روزنامه جمهوري اسلامي 16/01/1384 صفحه جبهه و جنگ
مخابرات ; سلسله اعصاب فرماندهي در جنگ




گفت وگو با سردار سرتيپ دوم پاسدار محمدآقا كيشي ; فرمانده مخابرات و الكترونيك نيروي زميني سپاه
بخش نخست
اشاره : مخابرات يا به اصطلاح سلسله اعصاب فرماندهي يكي از مهمترين بخش هايي بود كه در دوران دفاع مقدس خوش درخشيد و نقش مهمي را ايفا نمود وچه در آن دوران و چه پس از آن ابتكاراتي از خود به خرج داد كه از جايگاه ويژه اي در كشور ما برخوردار شد.
لذا براي اطلاع بيشتر از آخرين فن آوريهاي مخابرات و الكترونيك نيروي زميني سپاه و همچنين نقش اين واحد فرماندهي در دوران دفاع مقدس به سراغ سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد آقاكيشي ; فرمانده مخابرات و الكترونيك نيروي زميني سپاه رفته و با او به گفت وگو نشستيم كه ماحصل آن را از نظر شما مي گذرانيم :
بعنوان اولين سوال بفرماييد از چه زمان وارد مجموعه مخابرات شديد و آيا علاقه خاصي بوده يا في البداعه وارد اين بخش شديد
بسم الله الرحمن الرحيم . ورود من به مخابرات , تقريبا با چند ماه فاصله بعد از ورود به سپاه بود . اوايل برج 6 , سال 58 (58,6,5 ) من وارد سپاه شدم و بواسطه مشكلاتي كه آن موقع در تبريز و آذربايجان شرقي در ارتباط با موضوع خلق مسلمان و گروههاي منحرف وجود داشت , در اواخر سال 58 يكسري تحركاتي انجام شد كه ازجمله آن تعرضي بود به منزل شهيد مدني . اينها وارد محوطه حياط بيروني منزل شهيد مدني شده بودند و آنجا يكسري شعارهايي مي دادند و نهايتا عده اي با سپاه تماس گرفتند و خواستند كه گروهي از بچه هاي سپاه جهت مقابله با اين افراد به محل بروند.
با چهل نفر از بچه هاي سپاه براي اين امر اعزام شديم و آن موقع ما بعنوان يك نيروي عادي براي انجام ماموريت رفتيم . نزديك عصر و غروب بود كه تقريبا كار تمام شده بود و اين افراد تخليه شده بودند و عناصر اصلي دستگير شدند و يك تعدادي از آنجا بيرون رفتند. خلاصه اوضاع آرام شده بود و كسي در محوطه حياط ايشان نبود.
آنجا حياط بزرگي بود از آن حياطهاي قديمي محله شتربان تبريز. در همين حين يك صدايي را شنيدم كه از لابه لاي درختها به گوش مي رسيد. رفتم يك مقداري گشتم و ديدم يك دستگاه بي سيم است . من تا آن روز بي سيم نظامي نديده بودم . اين طرف و آن طرف را نگاه كردم , ديدم يك گوشي دهني دارد كه صدا از آن مي آيد. لذا گوشي دهني را برداشتم , ديدم كه مرتب صدا مي زند : كبوتر , كبوتر , عقاب !
من هم صدا زدم : چه كسي مسئول اين بي سيم است چه كسي صاحب اين است
ديدم هيچ خبري نشد. از طرفي توجيه هم نبودم كه بايد چه جوري جواب بدهم . چون در فيلم ها ديده بودم كه مثلا آن فرد مي گويد : كبوتر , كبوتر , عقاب ! در جواب مي گويد : عقاب ! بگوشم . لذا گوشي را برداشتم و بدون اينكه شصتي را فشار بدهم . چندين بار گفتم : عقاب ! بگوشم . ولي ديدم , طرف مقابل ظاهرا صدايي نمي شنود. چون رشته من رياضي فيزيك بود , نگاه كردم اين مكانيزمي كه بتواند آن را جواب دهد , چيست . ديدم يك شصتي روي اين گوشي دهني است . گفتم اين قطعا مي تواند ارتباط را داير كند. شصتي را فشار دادم و گفتم كه : عقاب , بگوشم ! گفت : پس كجايي من دارم يك ساعت صدايت مي كنم .
گفتم : من كه مسئول اين كار نبودم .
گفت : نه , شما بايد همانجا باشي و از آنجا تكان نخوري .
گفتم : چشم ! لذا كنار بي سيم ايستادم و ايشان وضعيت را از من سوال كرد و من وضعيت را تشريح كردم .
ايشان هم دستورهاي مربوطه را به من مي داد و من هم به فرمانده اكيپ مي رساندم . اواخر شب بود , ديدم هيچ كس صاحب اين بي سيم نيست . لذا بي سيم را به مقر سپاه بردم و چون مي دانستم اتاق مخابرات كجاست , لذا رفتم و در اتاق را زدم . برادر مهندسي كه البته بعدها هم مشكل سياسي پيدا كرد آمد و در را باز كرد.
گفتم : ببخشيد من همان كسي بودم كه جواب اين را دادم و بي سيم را آنجا , در محوطه پيدا كردم . كه اين امانت خدمت شما. گفت : من بي سيم را نمي خواهم , خودت را مي خواهم .
گفتم : چطور شد
گفت : شما از همين امروز نيروي مخابرات هستي . چون آن موقع تقريبا تقسيم بندي واحدها و معاونتها زياد نبود. يك واحد كلي بود بنام عمليات كه همه نيروي عمليات بودند. يك واحد تداركات بود و يك واحد پرسنلي . يعني بصورت كلي بيشتر از سه واحد وجود نداشت . گفتم : من نيروي عملياتي ام .
گفتند : صحبت مي كنيم . شما كاري به اين كارها نداشته باش و بيا داخل . كه من از آن شب عضو مخابرات شدم . آن موقع هم كار ما شبانه روزي بود. چون در تبريز و علي الخصوص در محلي كه ما زندگي مي كرديم , مشكل ناامني وجود داشت , لذا سه ماه يكبار و يا دو ماه يكبار به مرخصي مي آمدم . حالا اگر به خاطر خدا هم نبود به خاطر ترس از عوامل خلق مسلمان , نمي توانستيم به خانه برويم . خلاصه من از آن روز نيروي مخابرات شدم .
چه زمان و با چه رسته اي وارد لشكر 31 عاشورا شديد
آن موقع لشگر وجود نداشت چون جنگ شروع نشده بود. موقعي كه اين اتفاق رخ داد كل مخابرات سه نفر نيرو داشت . يكي آن فرد مسئول بود و ديگري شهيد نادر برپور بود كه نيروي مخابرات و اپراتور مركز پيام مخابرات بود و نفر سوم هم خودم بودم . بعد از مدتي شهيد برپور براي ماموريت به منطقه كردستان رفت و يك نفر از برادرها به جاي او به مخابرات آمد مسئول سابق كه رفت من قديمي ترين فرد در آنجا بودم , قدمتي كه عرض مي كنم , قدمت سه ماهه بود. چون آن موقع روزها براي سپاه , سال محسوب مي شد. و من مسئول مخابرات شدم .
جنگ كه شروع شد. نيروهاي تبريز به صورت متفرقه به سوسنگرد اعزام مي شدند. بعد يك گردان مستقلي به نام شهيد مدني در تيپ 8 نجف به بچه هاي تبريز دادند كه بعد از مدتي گردان شهيد قاضي هم به آن اضافه شد. خلاصه قبل از عمليات رمضان . تيپ عاشورا را تحويل بچه هاي تبريز دادند كه بعدا لشگر شد. از آن به بعد من مرتب مراوده و ماموريت و رفت وآمد در لشگر داشتم و در خدمت عزيزان لشگر بودم . و در واقع من با رسته مخابرات وارد لشگر عاشورا شدم .
در ابتدا پتانسيل و ظرفيت واحد مخابرات در كل سپاه چه ميزان بود
ما آن موقع به تبع ساير توانمندي هاي نظامي كه داشتيم , تجهيزات مخابرات داشتيم . اگر به پتانسيل نظامي سپاه در اول جنگ نگاه كنيد , سلاحها از حد تيربار تجاوز نمي كرد. توان مخابرات هم تقريبا به همين تناسب بود. و بعد به ميزاني كه توانمندي هاي نظامي افزايش پيدا مي كرد توانمندي هاي مخابراتي هم افزايش يافت . البته كم و زياد بستگي به عوامل مختلف داشت . چون ما در آن زمان در هر موضوعي كه توليد دست كشور خودمان بود يا منابع تامين با محدوديت هاي كمتري مواجه بود , رشدمان معمولا بيشتر بود. درخصوص تجهيزات در مواردي كه توليد دست خودمان نبود و عوامل محدود و معدودي در دنيا بودند و قابليت كنترلشان از سوي دشمن شديدتر بود ما يك مقداري مشكل پيدا مي كرديم كه تقريبا مخابرات جزو دسته دوم بود كه ما محدوديتهاي بسيار زيادي درخصوص تامين اقلام و امكانات داشتيم و شرايطمان , شرايط خوبي نبود , ولي از نظر نيروي انساني الحمدالله يكي از واحدها و معاونتهايي كه از بعد نيروي انساني توانست رشد پيدا كند و از نظر تجربه و تخصص خودش را بالا بكشد , به نظر من مخابرات بود.
از حساسيت هاي واحد مخابرات و نقش آن در دوران جنگ بفرماييد.
يك تعريف آكادميك و عاميه در مورد مخابرات وجود دارد كه مي گويند : مخابرات سلسله اعصاب فرماندهي است . و يك تعبيري ما در سلسله مراتب نظامي داريم بنام فرماندهي و كنترل كه هيچ كسي روي اين شكي ندارد , كه هيچ ماموريتي نمي تواند انجام بگيرد الا با فرماندهي و كنترل و مهمترين و بزرگترين اسباب فرماندهي و كنترل , ارتباط است . اگر ما به اين معتقديم كه فرمانده , مغز تشكيلات است , اين مغز بايد بتواند دستور بدهد و باز خور اين دستور را بفهمد كه چه دستور داده و اين دستور به چه نحوي انجام شده است . مغز انسان نيز همين گونه است . مغز به دست دستور مي دهد : بردار! و بعد كنترل مي كند تا ببيند دست برداشت يا نه ! يا به چشم دستور مي دهد : ببين ! و آن را كنترل مي كند كه ديد يا نه !
لذا همه اين ها با ارتباط انجام مي گيرد. هم اعمال دستور و اراده و هم كنترل عملكرد اجزا.
در هشت سال دفاع مقدس هم دقيقا همين بود. يعني تا فرماندهان شرايط اعمال كنترل برايشان فراهم نمي شد و تا آن نحوه عملكرد بچه ها برايشان مسجل نمي شد كه به چه گونه اي عمل شده , هيچ كاري انجام نمي دادند. ببينيد سلسله مراتب فرماندهي دفاع مقدس علي الخصوص سپاه , مي خواستند وضعيت برايشان به روشني روز باشد. فرمانده رده بالا از فرمانده پايينش انتظار اين را داشت كه لحظه به لحظه بداند كه چه شد و ايشان هم عين آن را بداند و اين امكان پذير نبود مگر با يك ارتباط خوب .
در يك سلسله مراتبي شايد طرف بگويد من دستور دادم و از من رفع تكليف شد. و فقط به دنبال سندسازي و جواب گويي بعدش باشد كه فردا اگر بنا باشد دادگاهي تشكيل شود , بگويد : من گفته بودم .
ولي خب در سپاه اينطوري نبود , اولا شرح وظايف ها در زمان دفاع مقدس خيلي مدون نبود و اصلا سازماندهي وجود نداشت . ثانيا حتي اگر وجود هم داشت , فرماندهان فقط به دنبال سند براي سين جيم ها و مشكلات بعدي نبودند. يعني اينها فقط به دنبال آن بودند كه كاري كه بهشان واگذار شده بود به خوبي در آن مقطع انجام گيرد.
بنده به خاطر دارم كه چندين عمليات به تعويق افتاد به خاطر اينكه آن محموله مخابراتي ارتباطي كه بنابود در آن مقطع برسد ـ كه با ترفندهاي خاصي هم خريداري مي شدند ـ به مشكل برمي خوردند. يعني كل تكليف عمليات در آن گره مواصلاتي يا گره مشكلات مربوط به موضوع ارتباطات خلاصه مي شد و منوط به آن بود.
چندين عمليات به تعويق افتاد و زمانش عوض شد به خاطر اينكه ابزار مخابراتي براي آن عمليات به طور كامل فراهم نشده بود. من خاطرم هست كه فرمانده سابق كل سپاه سردار رضايي چندين بار در تعبيراتي كه در مورد مخابرات داشتند از مخابرات بعنوان سلسله اعصاب فرماندهي كه وظيفه خودش را به خوبي انجام داده , نام مي بردند كه اين نگاه توسط سردار صفوي و ساير فرماندهان عزيز نيز صورت گرفته بود.
در زمان دفاع مقدس , جذب و ورود نيروها به اين واحد به چه صورتي بود و به چه ترتيبي آموزش مي ديدند
در زمان دفاع مقدس جذب به دو نوع بود. ما معمولا دو طيف نيرو را جذب مي كرديم . يكي افرادي كه سابقه تخصص قبلي در اين رشته را داشتند. فرضا فرد داراي تحصيلات مرتبط با موضوع مخابرات و الكترونيك بود يعني دانشجو يا فارغ التحصيل دانشگاه بود يا هنرجوي هنرستانهاي فني . عمدتا اين افراد براي موضوعات تخصصي سطح بالا جذب مي شدند. يعني در بحث انجام تعميرات و امور نصب و راه اندازي يك نوع جذب ديگر ما داشتيم كه عمدتا براي واحدهاي رزمي بود. اينها از افرادي بودند كه از روحيه رزمندگي بسيار بالايي برخوردار بودند و روحيه شهادت طلبي را در اوجش دارا بودند چون آنها بايد در كنارفرماندهان قرار مي گرفتند و آنها را ترك نمي كردند. و حتي در شرايطي كه فرماندهان شهيد مي شوند , بتوانند يگان را هدايت كنند. يعني بايستي اين افراد از الزامات شرايط احرازشان اين دو ويژگي وجود مي داشت .
در بسياري از موارد در دفاع مقدس اتفاق افتاد كه فرمانده شهيد يا مجروح شد يا حتي براي سركشي به جايي , در محل حضور نداشت و مخابراتي ها مي توانستند با توجه به تدابيري كه از فرمانده گرفته بودند كار هدايت را بصورت موقت برعهده بگيرند. اين افراد در اين دو طيف شناسايي و جذب مي شدند. براي اين افراد ما دو نوع آموزش داشتيم . آموزش صحرايي كه افراد در همان اردوگاهها و سنگرها توسط افراد باسابقه تر و افرادي با تخصص بالاتر آموزش داده مي شدند ولي عمده آموزش به صورت استمرار در كار و حين كار تجربي بود. والحمدالله هم خيلي خوب نتيجه داد و امروزه حتي آن تجربيات دفاع مقدس در خيلي از مراكز آموزش سپاه و حتي خارج از سپاه ملاك عمل شده كه شايد در خيلي از موارد نيازي نباشد كه يك دوره هاي بسيار طولاني ايجاد كنيم .
اگر ما دو عنصر فردي وعملي را داشته باشيم , جايگزيني خيلي از آموزشهاي كم اثر است و اين الان ملاك عمل خيلي از مراكز آموزشي هم قرار گرفته است .
به نظر شما بيشترين نقش را واحد مخابرات در كدام عمليات ايفا كرد
من فكر مي كنم در اكثريت قريب به اتفاق عملياتها , مخابرات همانطور كه قبلا عرض كردم نقش تعيين كننده اي داشت ولي هر چه عمليات پيچيده تر مي شد نقش مخابرات هم حساس تر مي شد و شايد يكي از پيچيده ترين عمليات هاي ما عمليات والفجر 8 بود . عمليات والفجر 8 شرايط خاص خودش را داشت . و مهمترين عنصري كه مي توانست عمليات والفجر 8 را موفق كند البته از عناصر مادي كه دست ما بود كه حالا چقدر واقعا موثر بودند نمي دانم ولي آن چيزي كه از دست ما برمي آمد عنصر غافلگيري بود . يعني اگر در عمليات والفجر 8 غافلگيري محقق و حاصل مي شد عمليات مي توانست موفق شود و اگر اين اتفاق نمي افتاد به طور قطع و يقين عمليات نمي توانست موفق شود و با درنظر گرفتن اينكه ما اطلاع داشتيم كه آن موقع عراق از امكانات شنود وسيعي برخوردار است و اين امكانات در اختيارش قرار داده شده اند. حتي امكانات استراق سمع كشورهاي حاشيه خليج فارس و حتي امكانات استراق سمع آمريكا اعم از هواپيماهاي آواكس براي بحث رديابي راداري و حتي سيستم هاي شنود پرنده امريكايي هم در اختيارشان است . و توان جنگ الكترونيكي عراق , تنها معطوف به امكاناتي كه در اختيار خودش قرار داده بودند نبود و همه توان جنگ الكترونيك كشورهاي حامي در اختيار شان بود. لذا يك امر بسيار مهم در اين خصوص اين بود كه ما هيچ تشعشات راديويي نداشته باشيم و ارتباطات بي سيم كاملا قطع باشد ضمن اينكه عمليات هم به قدري دقيق بود كه بدون كنترل و فرماندهي امكان پذير نبود.
مثلا در يك عمليات , يك چريك را رها مي كنند و مي گويند برو و يك ماموريت را انجام بده و برگرد . ولي عمليات والفجر 8 عمليات پيچيده اي بود. يعني بايد لحظه به لحظه عمليات والفجر 8 كنترل مي شد . با توجه به حركت سه گانه اروند , مساله مهم , لحظه ها بود. لحظه هم دست ما و دشمن نبود. لحظه , لحظه طبيعي بود. با درنظر گرفتن جذر و مد آب و با در نظر گرفتن وضعيت ماه . و دقيقا بايد در آن لحظه به غواص مي گفتند : بزن به آب ! و آن طرف كه رسيدي چه كار بكن . و همه اينها يعني سلسله مراتب فرماندهي .
عمليات والفجر 8 بوسيله كابل كشي و ارتباطات با سيم انجام گرفت . كابل آن طرف اروند عبور داده شد و اين ارتباط برقرار شد. يعني عبور كابل و برقراري ارتباطات هم در سلسله مراتب اين سمت اروند هم در سلسله مراتب آن طرف , بحث بسيار پيچيده و با تخصص بالا بود. امروزه در دنيا كشورهايي كه قادرند كابل كشي را در بستر دريا انجام دهند , كشورهاي معدود و محدوديند. بدلايل مختلف اعم از نفوذ پذيري آب در كابل , مشكل مفصل بندي اين قضيه , انتخاب مسيرهاي مناسب و درنظر گرفتن خطرهاي طبيعي زير دريا و... و شما اگر به حدود 19 سال قبل كه عمليات والفجر 8 انجام شد , برگرديد , طبيعي است كه اهميت كار چقدر زياد مشخص مي شود. ما در هر عملياتي كه سطح غافلگيري مان بالا بود , اتوماتيك وار مي توانستيم نتيجه بگيريم و درآن عمليات مخابرات موفق بوده است . چون عملياتهاي ما بدون كنترل و فرماندهي انجام نمي شد و امكان پذير نبود و هيچ عمليات ما هم بدون ارتباط انجام نشده است .
اگر دشمن در بعد مخابرات و جنگ الكترونيك غافلگير مي شد ناشي از ضعف دشمن نبود. علتش هم اين است كه شايد توپخانه امريكايي ها بصورت مستقيم در خدمت عراقي ها نبود , شايد هواپيماهاي امريكايي به صورت مستقيم درخدمت عراق نبودند ولي سيستم هاي جنگ الكترونيك دشمن با آن تواني كه آمريكا در خليج فارس داشت . ناوهايي كه اكثر قريب به اتفاق آنها سيستم هاي شنود , جهت يابي و كنترل تشعشات داشتند و اينها بطور مستقيم در خدمت عراق بودند. ما مخصوصا در عملياتهايي كه عميق بودند و مي توانستيم به عقبه دشمن دست پيدا كنيم , امكانات جنگ الكترونيك به روزي را آن موقع از عراقي ها غنيمت مي گرفتيم .
آيا قبل از عمليات والفجر 8 شما هيچ امكاناتي را آن طرف آب برديد
نه ! ما اين كار را دقيقا همزمان و پا به پا انجام مي داديم . يعني نفرات پيش رو ضمن اينكه خودشان اين ارتباطات را داشتند , به محض اينكه به آن طرف مي رسيدند , اين ارتباط داير بود. و بلافاصله بعد از اينكه اين استقرار انجام مي گرفت , اين ارتباط همچنان مستمر , امكان پذير و عملي بود.
در عمليات والفجر 8 , قطعا غواصها بايد تجهيزاتي را با خود به آن طرف آب مي بردند. از آنجايي كه تجهيزات الكترونيكي با آب سازگار نبودند , اين كار به چه صورتي انجام شد
در عملياتهاي آبي و خاكي يكي از مهمترين بحث ها مربوط به امكان برقراري ارتباط حتي در زير آب بود. چون غواص هاي ما غواص هاي عمقي نبودند بلكه غواصهاي سطحي بودند. چون ما يك سلسله امكانات غواصي عمقي داريم كه عمدتا امكانات سونار هستند كه با توجه به محدوديت انتشار امواج در داخل آب , بايد طول موج و فركانس آنها قابليت انتشار در داخل آب را داشته باشد كه معمولا امكانات با برد محدودتري هستند كه عمدتا در زير دريايي ها و در غواصي ها عمقي استفاده مي شود.
ولي در ماموريتهاي ما , غواص عمقي نبود. در آن شرايط غواص بطور كامل در آب غوطه ور مي شد , بدون اينكه به عمق آب برود. حتي شرايط تنفس بدون استفاده از اكسيژن برايشان درنظر گرفته مي شد كه بتوانند از سطح آب هم تنفس بكنند. فلذا امكانات مخابراتي ما هم بايد همچنين وضعيتي را مي داشت . يعني وضعيتي كه يك نفر كاملا غوطه ور در آب , بتواند ارتباط را داير كند . يادم هست براي عمليات والفجر 8 , حدود 6 ماه كار تحقيقاتي روي اينكه وقتي بي سيم ها و بي سيم چي ها كاملا زير آب قرار مي گيرند , آب داخل سيستم ها نرود و امكان ارتباط هم وجود داشته باشد انجام داديم . الحمدالله اين كار را انجام داديم و كار بسيار موفقي هم بود كه براي اولين بار بود انجام مي شد. يعني قبلا اين امكانات و شرايط اصلا وجود نداشت .
شرايط كاملا خاص , ابتكاري و تحقيقاتي بود و بعد از عمليات كربلاي 5 يادم هست (من آن موقع در لشكر 31 عاشورا بودم ) آمادگي كامل براي هر نوع عمليات آبي ـ خاكي را داشتيم .
در واقع تجربه شما در كربلاي 5 كامل شد
بله همين طور است . اين كار ما از والفجر 8 شروع شد , در كربلاي 4 عملي شد بواسطه مشكلي كه در كربلاي 4 بوجود آمد , بعدا در كربلاي 5 به طور كامل انجام شد , در حقيقت ما ديگر هيچ محدوديتي در خصوص استفاده بي سيم در آب نداشتيم .
تهيه و تنظيم : مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
تا فرماندهان شرايط اعمال كنترل برايشان فراهم نمي شد و تا نحوه عملكرد بچه ها برايشان مسجل نمي گرديد كه چه طوري شده , هيچ كاري انجام نمي دادند
اگر در عمليات والفجر 8 غافلگيري محقق و حاصل مي شد عمليات مي توانست موفق شود و اگر اين اتفاق نمي افتاد به طور قطع و يقين عمليات نمي توانست موفق شود
براي عمليات والفجر 8 , حدود 6 ماه كار تحقيقاتي روي اينكه وقتي بي سيم ها و بي سيمچي ها كاملا زير آب قرار مي گيرند , آب داخل سيستم ها نرود و امكان ارتباط هم وجود داشته باشد انجام داديم