روزنامه جمهوري اسلامي 27/12/1383 صفحه جبهه و جنگ

اي شلمچه از چه رو در ماتمي
* وقتي كلمات آواز خدا مي خوانند
چفيه
قبور شهدا و اسناد تاريخي

يادها و يادمانها
اي شلمچه از چه رو در ماتمي


براي شهيدان مظلوم حميدرضا ديلمي و محمود نريماني
كوچك بود اما دلي داشت به وسعت دريا , سرو قامتي بود كه نه تنها داغ برادرش قامت رعنايش را خم نكرده بود بلكه اراده اش را در دفاع از ارزشها راسخ تر نمود.
تازه شش بهار از عمرش مي گذشت كه درخت انقلاب به شكوفه نشست و بهار انقلاب شكوفا شد در آن روزها تصور اينكه او روزي دلير مرد عرصه هاي جهاد و شهادت مي گردد , كاري بس دشوار بود. هشتمين خزان عمر انقلاب آغاز برگريزاني بود كه غنچه هاي سرخ باغ انقلاب را پژمرده كرد و دست روزگار آنان را پرپر نمود.
از بوستان خاندان او نيز , غنچه اي برتربت حريم عشق بوسه داد و قبل از شكوفا شدن پژمرده گشت , اما او مي خواست تفنگ به زمين افتاده برادرش را از زمين بردارد ولي برادران ديگرش در جبهه داشتند و او نمي توانست به جبهه برود به خاطر همين خودش را سرگرم جلسه هاي سرود و مداحي مي نمود.
او تك خوان گروه سرود بود و گاهي اوقات هم در مراسم عزاداري و سوگواري اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) با صداي دلنشين خود مداحي كرد تا اينكه يك روز خبر آوردند محمود نريماني , دوست و هم جلسه اي او به شهادت رسيده است . او و محمود در جلسه احكام پايگاه مقاومت شهداي گمنام با يكديگر آشنا شده بودند. محمود هم ما نيز حميد , برادرش را در جنگ از دست داده بود يادم هست وقتي براي وداع با شهيد محمود نريماني به خانه شهيد رفته بوديم آنجا حميد مشغول مداحي كردن بود.
در سنگر حق شيرشكاران همه رفتند
خونين كفنان لاله عزاداران همه رفتند
او مي خواند و جماعت گريه مي كردند. اما كسي گمان نمي كرد تا چند روز ديگر , كس ديگري بايد همين شعر را بر سر جنازه حميد قرائت كند.
جند روزي از شهادت محمود نريماني مي گذشت كه بچه هاي پايگاه مسجد جامع تصميم گرفتند براي مراسم هفتمين روز شهادت شهيد محمود نريماني پارچه اي بنويسند.
پارچه را خريدند و به دست حميد دادند و گفتند : تو در پايگاه منتظر بمان تا ما رنگ را تهيه نمائيم و پارچه را بنويسيم . حميد با پارچه اي سفيد به پايگاه مي رود. و بچه هاي ديگر نيز براي خريد رنگ رهسپار بازار مي شوند اما وقتي به پايگاه برمي گردند , صداي گريه جانسوزي نظر آنها را به خود جلب مي كند.
آري صداي گريه حميد بود كه در فراغ دوست مهربانش ناله سر داده بود.
درخت غم به جانم كرده ريشه
به درگاه خدا نالم هميشه
رفيقون قدر يكديگر بدونيد
اجل سنگ است و آدم مثل شيشه
حميد در حالي كه پارچه سفيد را به دور خودش پيچيده بود به بچه ها مي گفت . روي پارچه ديگري بنويسيد. دلم مي خواهد اين پارچه سفيد كفنم باشد.
درست چند روز بعد حميد تفنگ به زمين افتاده محمود را در دست گرفت و عازم ميادين حق عليه باطل شد. به يكي از دوستانش گفته بود كه براي شهيد شدن به جبهه مي روم و از خدا مي خواهم مرا بپذيرد.
در وصيت نامه اش خطاب به والدينش نوشت : پدرم و مادرم شما را دوست دارم اما چون امام فرمان داده است به جبهه مي روم . اگر براي شما خبر آوردند كه موقع شهادت دستم به روي سينه ام قرار دارد يقين بدانيد كه هنگام شهادت ياامام زمانم (عج ) را زيارت كرده ام يا سرم بر روي دامن پر مهر ارباب غريبم امام حسين (ع ) بوده است و...
...حميد به جبهه مي رود , به معراج خاكيان افلاك نصيب ـ شلمچه ـ شلمچه اي كه كمينگاه عاشقي بود و عاشقان را براي رسيدن به معشوق سرزمين وصال رهنمون مي كرد.
وقتي ديد تانكهاي دشمن در حال پيشروي هستند , آرپي چي را برداشت و به سمت يكي از تانكهاي دشمن نشانه رفت . وقتي گلوله آر پي چي به هدف نشست ديدند چهره دلرباي حميد به خون سرخ پاك او مزين شده است .
آري تركش خمپاره اي او را از پاي درآورد.
اينجا بود كه همسنگر حميد گفت : لحظات آخر عمر ديدم او آرام آرام دستش را به روي سينه اش گذاشت و زير لب ذكري را زمزمه مي كرد و بعد...
آري , حميد ديلمي به شهادت رسيد و پيكر رعناي او قبل از مراسم اربعين شهيد محمود نريماني به خاك سپرده شد.
روحشان شاد ـ راهشان پر رهروباد
علي اصغر حسين زاده فر

وقتي كلمات آواز خدا مي خوانند




نگاهي به دست نوشته هاي تعدادي از زائران كاروانهاي راهيان نور
اشاره : يكي از نشانه هاي موفقيت هر برنامه فرهنگي , استقبال و پذيرش مردم از آن برنامه و داشتن مخاطب و ايجاد تحول و تاثيرپذيري بر مخاطبين مي باشد پروژه عظيم فرهنگي راهيان نور كه به بركت خون شهيدان و دعاي خير مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي (مد ظله العالي ) راه اندازي گرديده است , داراي چنين ويژگيهايي است .
استقبال پرشكوه مردم خداجوي ميهن اسلامي , به ويژه جوانان و نوجوانان دانشجو دانش آموز , به عنوان مخاطبين اصلي اين برنامه فرهنگي و ميزان تاثير گذاري آن بر مخاطبين , رمز موفقيت يك برنامه ارزشي در طي چند سال گذشته مي باشد. با مطالعه دست نوشته ها , خاطرات و سفرنامه هاي بازديدكنندگان راهيان نور , عمق تاثيرگذاري اين برنامه ها بر مخاطبين خود قابل فهم و درك وقضاوت مي باشد. دست نوشته هايي كه همانند وصيت نامه هاي شهدا مي تواند تاثيرات فراواني بر خوانندگان خود داشته باشد. مرور اين لحظه هاي تابناك و كلماتي كه مرثيه دلتنگي و بغض غريب عاشقيهاي ديروزند. به يقين براي اهل معرفت وآنان كه احرام عشق بسته اند , ارزنده و مغتنم خواهد بود.
مرثيه هاي دلتنگي
خواهر دانشجويي در بخشي از نوشته خود چنين مي نويسد : احساس مي كنم كه از لحاظ معنوي مسائلي كسب كرده ام و تصميم گرفتم از اين به بعد به عنوان اولين قدم در تمامي مراحل , چادر را از سر برندارم .
برادر دانشجويي كه از دانشگاه علوم پزشكي تهران در اردوي راهيان نور شركت كرده بود , نظر خود را چنين بيان مي كند :
... پس از شركت در اين اردو , ديد ما نسبت به آثار جنگ واقعا عوض شد , خلاصه اين اردو درس زندگي به ما آموخت . درس چگونه زيستن را , راه پاك بودن را و در يك كلام اخلاق را به ما ياد داد.
خواهر دانشجوي مسيحي بنام ژ از دانشگاه تبريز به همراه همكلاسي هاي خود در يك اردوي راهيان نور به غرب كشور به استان كرمانشاه , در نمايشگاهي كه توسط تيپ نبي اكرم (ص ) بر پا شده بود , در دفتر خاطرات اين تيپ چنين نوشته است به نام خداي عشق , من دانشجوي تبريز هستم , مسيحي هستم , يعني بودم , اما با ديدن اين همه مصلوب , اين همه مسيح , اين همه شهادت , اسلام آوردم و من هميشه مسلمان خواهم ماند.
بازديد كننده ديگري كه نام خود را يك جوينده كه دير فهميده عشق كجاست , در اردوي زيارتي لشكر 10 نيروي مخصوص حضرت سيدالشهدا(ع ) سپاه چنين نگاشته است : اگر گوشهايت را تيز كني مي شنوي صدايشان را كه مي خواهند ياري كنند , دست دراز مي كنند و معصومانه مي نگرند , شايد سيه رويي سفيد رو شود , عاشقند , عاشق زيبايي ها.
و من در اين مكان سراسر شور خدايي , پا نهادم و آرام آرام همراهشان شدم و گذشتم از بندهاي تن , باورنكردني بود كه اين راه به اين آساني طي شود. به عقب كه نگاه مي كنم از خودم خجالت مي كشم كه سياهي منشم بوده و باز تلنگري آمد كه اي انسان به هوش باش . جواني متاعي نيست كه اگر به تو دادند , پسش نگيرند... و شهيد قدر جواني خود را دانست كه بهائي جز ملكوت را نطلبيد. شهدا از شما مي خواهم درخواست مي كنم , التماس مي كنم , به پايتان مي افتم ودستتان را مي بوسم كه مرا فراموش نكنيد , روسياهي كه آمد با زيبايي ها عهد ببنده .
خواهر بازديد كننده اي از دبيرستان دخترانه تزكيه , پس از زيارت مقتل شهيدان جنوب چنين مي نويسد : نمي دانم اين يك مشت خاك با دلمان چه كرده كه طاقت رفتنمان نيست . ما فقط دو روز بوديم , تنها خاك مزار شهدا را بوبيديم و چنين شديم ...
دانشجوي دانشكده پرستاري و مامائي زنجان , پس از بازديد از سرزمين مقدس و نوراني جبهه ها , حرف دل خود را چنين بيان كرده است : دلم مي خواهد فضا , هوا و فضاي اينجا را با خود به شهر مي بردم و به خانواده هاي شهدا مي دادم . دلم مي خواهد اين فضا را در شهر منتشر كنم تا بتوانم از فساد و ظواهر پوچ شهر بكاهم .
يكي ديگر از زائرين مقتل شهيدان مي گويد : انسان با ديدن اين مناظر كه سرشار از زيبايي است , احساس مي كند همانند پر سبك شده و مي خواهد به آسمان پرواز كند اما بالهايش را نمي بيند , پس راه مي رود , بر روي زميني كه ديگر به نظرش نيست وپاهايش بدون توقف پيش مي روند , به كجا , به شلمچه , هويزه , طلائيه , فكه , به بهشت هاي روي زمين , پس درنگ نمي كند و بر زمين سجده مي كند و با اشكش , خاك در برگيرنده شهيدان را آبياري مي كند و ضجه مي زند. خدايا مرا ببخش . الهي العفو , كمكم كن تا راه اين لاله هاي سرخ را ادامه دهم .
خواهر ديگري بنام زهرا سادات عقيلي پس از حضور در جبهه هاي نور و قتلگاه شهيدان , چند بيت شعر مي سرايد و تقديم به آن سفر كردگان مي كند :
آمدم بر دشت خون لاله ها
پا نهم بر سنگر آزاده ها


آمدم بر بوستان سبز عشق
تا بدانم حكمتي از رمز عشق
آمدم تا همنشين گل شوم
همدم و هم صحبت بلبل شوم
آمدم تا عشق را پيدا كنم
با سكوتش رمز را معنا كنم
آمدم تا روح خود را سبز كنم
ديده اي در هجر آنان تركنم
آمدم تا بوسه بر خاكش زنم
دست بر پيشاني پاكش زنم
آمدم تا با عبور لاله ها
سبزگردد شاخه آلاله ها
يكي از دانشجويان مركز تربيت معلم شهيدبهشتي , تهران بنام امير پهلواني نيز كه بازديد مناطق عملياتي تاثيرات عميقي بر او گذاشته , در بخشي از دست نوشته خون چنين اظهار ميدارد : وقتي از اتوبوس پياده شدم و گام بر روي خاك پادگان دو كوهه نهادم , احساس كردم بغض سنگيني گلويم را مي فشرد. از بقيه جدا مي شوم و خودم را پشت ساختمانها رساندم . بغضم تركيد , گريه امانم را بريد , براي اولين بار بود كه با خود روراست مي شدم , رودربايستي را كنار گذاشتم و با اشك خودم راسبك كردم . پادگان دوكوهه يا بهتر بگويم قدمگاه شهيدان , آنقدر حال و هواي عجيبي داشت كه در بدو ورود مرا تحت تاثير خودش قرار داد.
و امالله
اميد است تا بتوانيم از دست نوشته هاي زائرين گوي عشق . بهره هاي بيشتري برده وپيام آنان را به ديگران برسانيم تا موجب تشويق جوانان عزيز , براي بازديد از سرزمين هاي نور شود كه همانند طور سينا و همانند كربلا با معنويت و همانند مني و عرفات تاثيرگذار مي باشد.
وعده ديدار سرزمين جبهه ها با كاروانهاي راهيان نور
تهيه و تنظيم : احمد سيفوري

چفيه
قبور شهدا و اسناد تاريخي


در تاريخ فرهنگ و ادبيات كشور ما شعر يكي از هفت وادي عشق است كه تناوري و طراوت و شادابي خود را از سرشت هاي پاك و آسماني دريافت مي كند. پيوند عميق مردم اين سرزمين با شعر از ديرباز تاكنون بر هيچكس پوشيده نيست و حضور شاعرانه اي كه در همه مراحل رشد و بالندگي تا واپسين دم حيات همراه و همگام با لحظه هاي زندگي اين ملت بوده است در جاي جاي ادبيات ما خود را نشان مي دهد. دعاها و مناجاتها , حماسه ها و حماسه پردازيها , صميميتها و تفاهمها , اشكها و غمها , و سوگواريها در بستر شعر و شاعري شكوفا شده و به زندگي روح بخشيده اند.
رخداد عظيم و سترگ انقلاب اسلامي در بهمن 1357 دگرگوني عميقي را در تاريخ فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم بوجود آورد و تاثيرات ژرفي در نظام فكري , اجتماعي , سياسي و فرهنگي كشور برجاي نهاد كه تجلي فرهنگي آن در عرصه 8 سال دفاع مقدس و نيز تاثير آن بر جريانهاي موجود در جامعه را مي توان از زوايا و ابعاد گوناگون مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد. از بعد فرهنگي , ادبيات اين روزگار و بويژه مقوله شعر به دليل ويژگيهاي خاصي كه نسبت به ساير مقوله هاي فرهنگي و هنري دارد و بيشترين حضور گستردگي , تاثيرپذيري و تاثيرگذاري و همدلي را با لحظه هاي پرفراز و نشيب دفاع مقدس در خود داشته و محمل و مرجع مناسبي را دنبال مي كنند فراهم نموده است . در ميان مقوله هاي (شعر دفاع مقدس ) شعرهاي حك شده برروي سنگ هزاران شهيد سرآمد اشعاري است كه بار ارزشي , اعتقادي , حماسي و فرهنگي دفاع مقدس را به نحوي شايسته و بايسته نشان مي دهد و در پهنه ميهن اسلامي و بر ديوارهاي گلزار شهداي هر شهر و روستا و همچنين بر سنگ فرش قبور شهدا پراكنده است . اشعاري كه از اعماق دلهاي خانواده معظم شهدا , همرزمان و يا ارادتمندان آنها و از ديگر شعرا برخواسته و برسنگ قبور شهدا حك شده ولاجرم نيز بر دلهاي مشتاق و آگاه خواهد نشست .
پس در فرداي جنگ و در اوج تحولات سياسي و اجتماعي و تغيير تحولات ساختماني و تعميرات قبور شهدا لازم است كه متوليان و دست اندركاران اين امر مهم توجه و دقت لازم بعمل آورده تا اين اسناد تاريخي در گذر زمان از بين نرفته تا ساليان سال براي آيندگان باقي بماند.
مهدي واحديان اردكاني

يادها و يادمانها


اولين يادواره چهارده شهيد سرفراز روستاي راونج , چنارستان و بهاريه با حضور مقامات و مسئولين محلي , خانواده معظم شهدا و ايثارگران و امت حزب الله راونج در روز پنجشنبه 84,1,4 با سخنراني حضرت آيت الله استادي از اساتيد حوزه علميه قم در حسينيه شهداي راونج واقع در كيلومتر 15 جاده دليجان برگزار ميگردد . در حاشيه مراسم نيز نمايشگاهي از آثار و عكس شهدا توسط واحد بسيج روستا برقرار مي باشد. از عموم امت حزب الله دعوت ميگردد تا بمنظور گراميداشت ياد شهدا در اين مراسم شركت نمايند.