يكي از سنت هاي ايراني كه اسلام بر آن صحه گذاشت و آن را پسنديد و
دلپذير دانست , عيد نوروز است . روايات فراواني از پيشوايان ما رسيده كه
« نوروز » يا « نيروز » را گرامي داشته و آن راجزو سنت هاي نيكو و حسنه
شمرده اند.
نوروز , روز ابتداي خلقت است , روزي كه اراده آفريدگار بر خلق اين
جهان پرعظمت تعلق گرفت , روزي كه بدايت خلقت است و هدايت تكويني
آفريده ها به سوي نامتناهي , روز نو شدن زمين است .
بهار صبغه اي از بهشت دارد و بوي بهشت را مي توان از آن استشمام
كرد.
بهار براي همه مخلوقات و آفرينه ها عزيز و گرامي است , پروانه ها سر از
پيله ها بر مي كنند و رخوت و سستي را به طراوت و شادابي مي سپارند ,
پرنده ها , سيلي سرد زمستان را فراموش مي كنند و دل به هواي سرشار از
رويش بهار مي سپارند و جوانه ها , آرام , آرام تكاني به خود مي دهند و
منظومه رويش را كامل مي كنند , بهار خانه تكاني طبيعت است , طبعيت گرد
گرفته و غبار نشسته , طبيعتي كه مثل آتش در پرده خاكستر , بلوغ خويش را
پنهان كرده و آماده عرضه گرما و روشني است . با ورود بهار پرده كنار مي رود
و شكوه و عظمت و گرماي اين شعله فروزان آشكار مي شود.
بهار خانه تكاني دل ماست . چرا كه ما نيز خانه و ماواي درونمان را
رنگي نو مي بخشيم و گرد و غبار درون را همچون برون مي روبيم و دستي
پرمهر بر سر آينه درونمان مي كشيم و همچون دنياي بيرون مي كوشيم تا
لباس تازه اي بر تن كنيم و با اميدواري و شادابي سال ديگري را آغاز نماييم .
بهار , خانه تكاني دل ماست چرا كه طبيعت فقط در ظاهر نيست كه
دگرگون مي شود , بلكه اين حركت از عمق طبعيت آغاز مي شود. چشمه ها از
دل زمين مي جوشند , درختان سر برمي كشند , ريشه ها درون زمين را
مي كاوند و همه چيز نخست از درون آغاز مي شود تا برون به اين حد از
عظمت و زيبايي و سبزينگي برسد.
ما نيز بكوشيم تا نخست درون را پاك و پاكيزه كنيم . دستي بر گرد و غبار
نشسته بر دلمان بكشيم . غبار كينه ها را بزداييم و با چشمه جوشان درونمان ,
جويبارهايي سرشار از زيبايي و طراوت به راه اندازيم . زشتي ها را به دور
افكنيم و درون را به ضيافتي تازه مهمان كنيم . در آن صورت بهار بي صبرانه
در مي كوبد و شميم خوش عيد را با ترانه چلچله ها تقديممان
مي كند.
همين نو شدن سال و غبارروبي از زنگار كدورت و تيرگي , بهانه اي است
تا به سراغ كساني برويم كه از آنها جدا افتاده ايم . با شاخه اي گل و جعبه اي
شيريني تا آن لحظه ديدار شيرين ترين خاطره امسالمان شود.
نوروز در كشور ما سنت هاي زيبايي دارد. كنار سفره نوروز نشستن . ديد
و بازديد اقوام و بستگان و دوستان و پيش از همه اينها در آخرين جمعه سال
به زيارت در گذشتگان شتافتن و ياد شهيدان راگرامي داشتن و به ويژه
خانواده هاي شهدا و ايثارگران را در اولين روزهاي سال تكريم كردن و با
دسته گل و شيريني به ديدار جانبازان سرافراز ميهن اسلامي مان شتافتن .
با تعظيم نسبت به امام عظيم الشان كه احياگر ارزشها بود و مارا به تحول
درون دعوت كرد , همراه با تحول طبيعت , جان هايمان را نيز متحول كنيم و
براي سال جديد با توكل به خدا همگام با اين همه زيبايي و شادابي و با سر
زندگي و طراوت اميدوارانه سالي ديگر را آغاز كنيم .

|
بر تئاتر چه گذشت
|
رحيم عبد خدايي
اشاره :
در يك ارزيابي كلي , سال 1383 سال خوبي براي تئاتر نبود . مروري بر
وقايع رخ داده در حوزه هنر تئاتر , نمايانگر اين واقعيت است كه تئاتر
كشورمان همچنان از معضلات و مشكلات ريشه اي رنج مي برد. متاسفانه اين
هنر در كشور ما نهادينه نشده و هر بار با وزش بادي ملايم نيز همچون نهالي
نازك در آسيب شكنندگي قرار گرفته و حتي تا مرز نابودي پيش مي رود. اما
تئاتر تاكنون زنده مانده و نفس كشيده است , زيرا كه بنيان هاي اين هنر ,
مقدس وانساني است . در اين واپسين روزهاي سال , مطلبي را كه مي خوانيد
همچون بهاريه اي است كه در اين اوضاع و احوال تئاتر با نگاهي به گذشته و
اميد به آينده نگاشته شده است , باشد كه اين هنر مقدس و مردمي با نظارت
و هدايتي درست , جايگاه واقعي خود را در جامعه اسلامي مان بيابد.
يك مشكل مزمن !
يكي از استادان و پيشكسوتان تئاتر كه داراي رتبه قابل توجه علمي در
دانشگاه است , جمله اي را به بيان عاميانه اما بسيار درست درباره تئاتر دارد
كه چند بار آن را از زبانش شنيده و خود نيز در جاهايي نقل قول كرده ام . او
مي گويد : « از ابتدا چونه تئاتر را كوچك برداشته اند. »
به اين معنا كه تئاتر را همچون خمير نانوايي و بخش هاي كوچكي كه
براي پخت نان از ميان توده اي از خمير جدا كرده و ناني را به مشتري ارائه
مي دهند , به شيوه اي برايش برنامه ريزي كرده اند و اعتبارات و بودجه به آن
اختصاص داده اند كه از ابتدا براي تئاتر به عنوان هنري عظيم , عميق و
انديشمندانه , بسيار كوچك و حقيرانه بوده است .
مهم تر از صحبت اين استاد بزرگوار و در ادامه تمثيلي كه او به كار برده ,
طي چند دهه اخير نيز هيچگاه مسوولان مستقيم و غير مستقيم اين هنر
تلاش مهمي براي ارتقا جايگاه آن نكردند و به ويژه در يك دهه گذشته كه
مي شد از بسياري شرايط و موقعيت هاي مناسب براي هدايت و نظارت
صحيح و اصولي اين هنر بهره برد , اين موقعيت ها از دست رفت و به جاي
آن , روز به روز شاهد ضعيف تر شدن و شكننده تر شدن تئاتر در جامعه
بوديم .
يك دهه هبوط !
پس از تغيير و تحولات سياسي عمده در سطح كشور و انتخاب آقاي
خاتمي به عنوان رئيس جمهور , همگان به ويژه قشر فرهنگي و هنري جامعه
منتظر تغييرات و تحولات مثبت در عرصه فرهنگ و هنر بودند. انصافا در اين
دوره فضاي گسترده اي براي فعاليت هنرمندان باز شد و مسوولان هنري نيز
به تبع آن , دشواري هاي كمتري براي اعمال مديريت داشتند , اما افسوس و
صد افسوس كه نه تنها از اين فضاي مناسب بهره برداري درستي نشد , بلكه
بسياري راه ها به خطا و اشتباه پيموده شد و در اين ميان تئاتر از همه بيشتر
ضرر كرد.
آغاز و امتداد ويراني ها
در دوره اي كه بحثش رفت , دو مدير بر اريكه مركز هنرهاي نمايشي تكيه
زدند و هدايت و نظارت اين هنر خطير را به عهده گرفتند. كارها در يكي دو
سال اول به خوبي پيش مي رفت . خصوصا در اعزام گروه هاي تئاتر به خارج
از كشور و نيز حضور گروه هاي خارجي در جشنواره هاي بين المللي تئاتر
فجر , اين حضورها به واسطه همان فضاي باز و تاكيد رئيس جمهور بر گفت
و گوي تمدن ها بود. اما آرام آرام و پس از فروكشيدن هيجان هاي نخستين در
باب مراودات تئاتر ايران و جهان , مشخص شد كه نه گروه هاي خارجي
دعوت شده همگي درجه اول و معتبر بوده اند و نه نظارت دقيق و كاملي بر
اعزام گروه هاي ايراني به خارج از كشور انجام گرفته است .
در واقع هيچ برنامه ريزي دراز مدت و يا استراتژيكي براي نتيجه گيري
از اين مراودات در كار نبود. بي سبب نبود كه ناگهان هنرمندي از تئاتر آلمان ,
مشتري پر و پا قرص تئاتر ايران شد و هر سال بخش عمده اي از جدول
برنامه ها را پر كرد.
در اين سو نيز تئاتر كشور رفته رفته تبديل به يك كلوني كوچك در
تهران شد و به تبع آن تئاتر شهرستان رو به فراموشي رفت , مگر گروه هايي
كه با خون دل چند مرحله جشنواره استاني ومنطقه اي را پشت سر گذاشته و
به جشنواره سراسري راه مي يابند , گو اينكه هر گروهي كه يك بار به جشنواره
سراسري راه مي يافت , معلوم نبود كه سال بعد هم بتواند در جشنواره حضور
يابد. اينگونه بود كه بسياري از شهرستاني ها نيز به تهران نقل مكان كردند و
همان تك و توك فعاليت هاي قابل توجه تئاتري ها در شهرستانها نيز به
خاموشي گرائيد.
البته اين نكته را نبايد ناگفته گذاشت كه در زمينه انتشارات تئاتري
فعاليت هاي قابل توجهي انجام گرفت كه گمان مي رود به خاطر تكاپوهاي
پرثمر معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد بود كه طبعا بخشي از آن
در تئاتر انعكاس مي يافت .
نظارت منحصر به فرد!
در اين دهه كه مورد بررسي است , معاون نظارت و ارزشيابي مركز
هنرهاي نمايشي نقش مهمي در سمت و سو دادن به جريان تئاتر داشت . در
دوره حسين سليمي اين معاونت به عهده « مجيد شريف خدايي » بود و پس
از رفتن سليمي كه شريف خدايي رياست مركز را به عهده گرفت , حسين
مسافر آستانه اين سمت را به عهده گرفت , اما آنچه كه مشهود بود , اعمال
سليقه فردي بر انتخاب نمايشها بود. مهمترين جلوه اين اعمال سليقه نيز در
جشنواره تئاتر فجر و در نتيجه اجراي عمومي تئاتر شهر بود. جايي كه
« حسين پاكدل » رياست آن را به عهده داشت و اتفاقا طي دوره مديريتش با
اضافه كردن حداقل سه سالن « نو , سايه , خورشيد » به تمركز گرايي شديد
تئاتر دامن زد. جالب اينجاست كه وي پيش از جشنواره امسال درباره وقوع
آتش سوزي در مجموعه تئاتر شهر و عواقب آن در يك مطلب روزنامه اي
هشدار داده بود , غافل از اينكه اگر خداي نكرده چنين اتفاقي مي افتاد , يكي
از متهمان واقعه خود وي شناخته مي شد.
احاطه و تسلط شريف خدايي رئيس مركز هنرهاي نمايشي بر هدايت و
نظارت بر تئاتر طبق سليقه هاي شخصي با همراهي « حسين پاكدل » به نحوي
بود كه افرادي چون « حسين مسافر آستانه » رئيس شوراي نظارت سابق مركز
هنرهاي نمايشي عليرغم تجربه اجراهاي مذهبي و سابقه و صبغه مذهبي كه
داشت , توانايي جلوگيري از ناهنجاري هايي كه ذره ذره در تئاتر نفوذ مي كرد
را نداشت . در واقع « مسافر آستانه » تلاشي خاص هم براي جلوگيري از
جريان استحاله تئاتر انجام نمي داد , بلكه متاسفانه خود نيز با آن همسو شده
بود.
در حقيقت فضايي كه طي اين سالها براي تئاتر ساخته شده بود , تر و
خشك را يكجا سوزاند. در اين شرايط , هنرمندان , اعم از پيشكسوتان و
جوان ها در فضايي تنفس مي كردند كه آن را عادي و معمولي مي پنداشتند و
غافل از هشدار دلسوزاني بودند كه در قالب نقدهاي كتبي و شفاهي , شرايط
را تجزيه و تحليل مي كردند.
چنين شد كه تئاتر رفته رفته از انديشه و احساس متعالي در حال روي
برگرداني بود. در بيشتر اجراها , تماشاگران شاهد شنيدن جملات و كلمات
مبتذل و گاه وقيحانه بودند و رفتارها نيز به سوي سبكي و ابتذال پيش
مي رفت و همه اينها در يك دايره بسته در حال رخ دادن بود.
جالب اينجاست كه جلوي اين استحاله را هيچ كس نمي توانست بگيرد
حتي هنرمندان و استاداني چون محمد جمال پور , سعيد كشن فلاح , محمود
عزيزي , تاج بخش فنائيان و ... كه روزگاري پايه گذار جريان ها و
جشنواره هايي با رنگ و بوي اسلامي بودند. ديگران كه جاي خود را
داشتند.
درست انگاري پوچ !
اين فضا كه شايد بتوان از آن با نام « درست انگاري پوچ » نام برد حتي در
جشنواره هايي مثل « تئاتر دفاع مقدس » نيز رخنه كرد. تا جايي كه در آخرين
دوره اين جشنواره در مشهد , دبير جشنواره , خود بيانيه اي بر ناهنجاري هاي
شكلي و ظاهري هنرمندان شركت كننده در جشنواره صادر كرد , جشنواره اي
كه بنيانش در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس نهاده شد و در
آخرين دوره اش نيز افرادي چون فردوس حاجيان (جانباز دفاع مقدس ) ,
دكتر پوررضائيان , دكتر محمود عزيزي , تاج بخش فنائيان و... بر آثار اجرا
شده نظارت داشتند و تائيد كننده آنها بودند.
اين فضا در دانشكده ها نيز نفوذ كرد و دانشجويان و فارغ التحصيلان
جوان تئاتر كه معمولا پيرو استادان خود هستند , و مهر تاييد حضور خود در
تئاتر را از ايشان مي گيرند , بر جاي پاي آنها قدم گذاشته و به اين سبب
جريان اين استحاله را پايدار كردند.
... واكنون !
سال 1382 پس از كش و قوس هاي نسبتا زياد در عرصه معاونت هنري ,
سرانجام دكتر ايماني جايگزين مهندس كاظمي , معاون هنري سابق وزارت
ارشاد شد تا موجد تغيير و تحولات (هر چند دير) در عرصه هنرهاي
نمايشي , موسيقي , تجسمي و... باشد. وي كه اين پست را در آخرين فصل
سال 82 به عهده گرفت , با سيل مراجعان مختلفي روبرو شد كه در بخش
تئاتر ـ كه موضوع اين مطلب است ـ منتقدان سرسخت رئيس مركز هنرهاي
نمايشي بودند. آنها از هر دري سخن مي گفتند و تماما مايل بودند كه رياست
اين مركز به فرد ديگري سپرده شود. سرانجام اين اتفاق افتاد و « خسرونشان »
بر صندلي مركز هنرهاي نمايشي تكيه زد و وارث استحاله , بدهي هاي مالي
گوناگون و... دوران قبلي مركز هنرهاي نمايشي گرديد.
« نشان » با مثبت انديشي و وعده هاي فراوان مسووليت خود را آغاز كرد.
از طرح استقرار گروه ها گفت , از به روز شدن بستن قرارداد با هنرمندان , از
تسويه بدهي به گروه ها و... تنظيم سند توسعه تئاتر كشور.
اما او شايد نمي دانست كه مشكلات و معضلات تئاتر اساسي تر از آن
است كه بتوان با اين سخنان بر آنها سرپوش نهاد.
وي شايد از جامعه به ظاهر يكپارچه اما در واقع بسيا رمتفرق و گوناگون
تئاتري ها خبر نداشت . تئاتري هايي كه هر يك ادعاهاي خاصي دارند و
همواره طلبكار مركز هنرهاي نمايشي هستند. آنها كه خانه تئاتر را تاسيس
كرده اند اما هنوز نتوانسته اند در آن آرامش بيابند و خواسته هاي خود را
تحقق بخشند و اينجا بود كه « نشان » متوجه شد وي بايد پاسخگوي يك عمر
آرزوهاي تحقق نيافته تئاتر باشد. دراين دوران اتفاق ناخوشايندي مثل
جشنواره تئاتر ايران زمين هم رخ داد كه شرحش در همين صفحات و نيز
روزنامه هاي ديگر رفته است . البته بنا به قول « عدو شود سبب خير اگر خدا
خواهد » اين جشنواره هم چشم مسوولان و هم هنرمندان را باز كرد كه اجازه
ندهند در صحنه مقدس تئاتر هر حركت سخيف و ناشايسته اي به نام اين هنر
انجام گيرد. گو اينكه متاسفانه « خانه تئاتر » در برابر اين حركت هيچ موضع
گيري نكرد كه لااقل اين لكه ننگ را از جامه فرسوده و كهنه تئاتر پاك كند.
سال آينده ...
بايد با اميد زنده بود. اما از بزرگان قوم نيز بايد انتظار داشت . آنها كه
دلسوزانه و بجا و به موقع به هنگام كج رفتاري ها و كاستي ها قدم به ميدان
مي نهند , بايد به فكر آينده اين هنر نيز باشند. در جايي خواندم كه تئاتر
همچون ريشه درختي است كه تنه و شاخه و برگ و بار آن هنرهاي تصويري
از جمله تلويزيون و سينماست . همان تلويزيون و سينمايي كه گاه در آن
برنامه هايي موثر و جذاب براي مردم به نمايش درمي آيد. اگر اين ريشه
آسيب ديده و يا خشك شود , برنامه هاي تلويزيون و سينما نيز آسيب جدي
خواهند ديد. كما اينكه در همين ايام اينگونه شده است .
مجلس و دولت و در يك كلام نظام بايد به حمايت از تئاتر برخيزند.
تئاتري مبتني بر كلام امام خميني (ره ) و رهبر معظم انقلاب و بزرگان ديگر. به
اميد آن روز.

| |