
ثعلي اصغر فهيمي فر
مقاله حاضر كه در ويژه نامه « رسانه و زن » ـ نشريه پژوهش و
سنجش صدا و سيما ـ به چاپ رسيده , حائز نكات با اهميتي
در خصوص جايگاه زن در هنر باستان و معاصر است . نويسنده
مقاله ـ دكتر علي اصغر فهيمي فر ـ سال ها با بخش هنري روزنامه
جمهوري اسلامي همكاري نزديك داشته و مقالات متعددي از
ايشان در صفحات هنري اين روزنامه به چاپ رسيده است .
اينك بخش نخست مقاله ايشان از نظر خوانندگان گرامي
مي گذرد.
مقدمه
آثار هنري , صرف نظر از انتقال تاثيرات زيباشناختي به
مخاطب , حامل پيام هايي در حوزه هاي مختلف تفكر بشري
به شمار مي روند ) Medium ( هستند , از اين رو يك نوع واسطه
قرار مي گيرند . در اين متن ) Media ( و در زمره رسانه ها
قالب هاي هنري را به مثابه نوعي رسانه در نظر گرفته ايم ;
رسانه اي كه عمر آن از بسياري گونه هاي ديگر بيشتر است . اين
نوشتار در پي آن است كه با مروري تاريخي به اختصار به نحوه
حضور زن در رسانه هنر بپردازد.
هر چند حدود نيمي از جمعيت بشري را زنان تشكيل
مي دهند , هنر در طول تاريخ غالبا صبغه اي مردانه پيدا كرده و
زنان را در مرتبه دوم قرار داده است , به گونه اي كه چرايي اين
واقعيت خود مي تواند موضوع مقالات متعدد ديگر باشد. به
اختصار مي توان گفت اين كه عمده آثار هنري در طول تاريخ
توسط مردان آفريده شده است , خود به خود , نقش زن را به
موضوعي دست دوم بدل كرده است . البته مقصود از مردانه
بودن اغلب آثار هنري اين نيست كه به مقوله زن در آنها
پرداخته نمي شود , بلكه اين است كه زنان در عمده آثار محور
نيستند و فقط نقش مكمل مرد را ايفا مي كنند. البته در اينجا
مراد بيشتر ادبيات آن هم ادبيات داستاني , سينما و هنرهاي
تجسمي است كه مصداق سخن است , گرچه در ساير قالب هاي
هنري مانند معماري , موسيقي و غيره نيز اين احساس مردانه را
مي توان به گونه اي غالب ديد. در ادبيات داستاني و آثار
سينمايي معمولا زن نقش دوم را در شكل گيري رويدادها
برعهده مي گيرد و به ابزاري براي تحليل شخصيت قهرمان
اصلي , كه عمدتا مرد است , مبدل مي شود. صرف نظر از اين
مسئله در آثار هنري , زنان از زاويه ديد مردان معرفي , تعريف و
تحليل مي شوند. نتيجه اين روند آن است كه در آثار هنري اي
كه هنرمندان مرد با محوريت زنان مي آفرينند , تصوير زن از
صافي ذهن مردانه اي كه در پس كار وجود دارد , گذر مي كند و
اين لزوما واقعيت نفس الامري بلكه واقعيت پديداري است كه
در ذهن مرد شكل گرفته است . « مارگارته فون تروتا » فيلمسازي
است كه با گرايش هاي زنانه كار مي كند. او مي گويد اين طبيعي
است كه مرد نگاه خود را در فيلم روايت كند. قدر مسلم اگر
خواهران برونته , كه شاهكارهايي مانند رمان « بلندي هاي
بادگير » و « جين اير » را آفريدند , از جنس مذكر بودند نتيجه
كار , نسبت به آثاريكه اينك وجود دارد , بسيار متفاوت بود.
گرچه آثار زيادي را مي توان سراغ كرد كه موضوع زنانه اي
داشته اند و مردان آفريننده آنهايند , مانند فيلم « بانويي از
شانگهاي » يا رمان « مادام بواري » از برجسته ترين آثار
رئاليستي قرن نوزدهم فرانسه از « گوستاوفلوبر » و يا برعكس
آثاري كه زنان ساخته اند اما محور آنها مردان بوده اند , مانند
« پيروزي اراده » لني ريفنشتال كه فيلم مردانه اي به نظر مي رسد
و قدرت آلمان نازي را تبليغ مي كند. همچنين آثار آگاتاكريستي
و غيره , اما عمده آثاري كه زنان هنرمند آفريده اند با پرداخت
لطيف زنانه همراه بوده است . از اين رو بر اين نكته تاكيد
مي شود كه اصولا نگاه زن هنرمند در پرداخت محتوا و
زيبايي شناسي با مرد بسيار متفاوت است و از آنجا كه عمده
آثار را مردان آفريده اند ميراث هنر بشري بيشتر مردانه است تا
زنانه .
علت ديگر اين كه چرا هنر بيشتر مردانه است شايد اين
باشد كه جوامع قديمي اصولا جوامعي مردسالار بوده اند
(گرچه هم اينك نيز عمدتا چنين است ). پيش از ظهور
نهضت ها و نظريه هايي كه اعاده حقوق اجتماعي و آزادي هاي
فردي را براي زن مطرح كرده اند (از جمله نهضت هاي
فمينيستي كه پا را از حد اعتدال بيرون نهادند , و زنان را بر
مردان ارجح دانستند) زنان , شهروندان درجه دو شناخته
مي شدند; بنابراين هنرمند خواسته يا ناخواسته موظف مي شده
است كه نسبت به طبقه بندي منزلتي و ارزشي مرد و زن در
جامعه بي اعتنا نباشد. در طول تاريخ , عمده آثار هنري همواره
متاثر از قدرت مادي دربار , سرمايه داران و متمولان و يا قدرت
ارزشي و معنوي ارباب مذهب شكل گرفته است و عمدتا مردان
سردمدار جريانات ياد شده بوده اند و زنان كه فاقد اين شئون
بوده اند , نتوانسته اند مغناطيس نيرومندي در جذب هنر و آثار
هنري به سوي خود باشند. مي توان تصور كرد كه اگر جاي زن و
مرد در تاريخ عوض مي شد هنري شكل مي گرفت كه قطعا با هنر
موجود در تاريخ متفاوت بود. در هر صورت بحث مبسوط در
اين مقوله را به فرصتي ديگر واگذار و به مروري بسيار گذرا بر
نحوه انعكاس زن و موضوعات زنانه در تاريخ هنر بسنده
مي كنيم .
درك صحيح موضوع نحوه انعكاس زن در هنر منوط به
توجه به اين نكته كليدي است كه چگونه اين حضور , اصولا
متاثر از تعاريف بنيادين و فرهنگ جوامعي بوده است كه محيط
بر هنرمندان بوده اند. بنابراين نحوه ترسيم زنان در هنر عملا
آينه اي از نحوه انديشه جوامع مختلف در مورد آنان است .
سيماي زن در آثار هنري را مي توان از نظر موضوعي به
انواع گوناگون طبقه بندي كرد; گرچه هيچ طبقه بندي را
نمي توان از اين حيث تمام و كامل دانست . در زير به چند
طبقه بندي محوري اشاره مي شود.

1 ـ نگاه اسطوره اي به زن
در گذشته هاي دور به زن به مثابه مظهر زايش و
مي نگريستند . ) Fertility ( حاصلخيزي
تاريخ اين فكر حداقل به ده تا پانزده هزار سال پيش از
ميلاد بازمي گردد. در دوران پارينه سنگي زماني كه انسان بر سر
زنده ماندن با طبيعت در جدالي سخت بود آثاري هنري با
محوريت زن خلق شد كه آنها را مي توان اولين حضور زن در
هنر تلقي كرد. زن در اين آثار در قالب رب النوع و به مثابه مظهر
زايش و تداوم نسل انعكاس يافته و تشابه اين وجه از شخصيت
وي با طبيعت و زمين به عنوان منبع زايش سبب شده است كه
انسان هاي آن دوران نوعي رابطه متافيزيكي و مذهبي بين زن و
طبيعت قائل شوند. از آن دوران واژه مادر نه تنها به والده
انسان (زن ) بلكه به سرمنشا خلق و ولادت هر چيزي مانند
مادر طبيعت , مادر گيتي , مام ميهن و غيره اطلاق شده و در
ادبيات انساني رواج يافت . در هنر سرزمين هاي گوناگون
الهه هايي يافت مي شوند كه در اصطلاح به آنها الهه باروري
گفته مي شود. الهه هاي باروري از نظر شكل و شمايل زن هستند
و منشا زايش طبيعت به شمار مي آيند و به علت داشتن همين
جايگاه صبغه اي مذهبي و گاه قدسي پيدا كرده و چه بسا مورد
تقديس و پرستش واقع شده اند.
مجسمه هاي كوچك اندام باروري يافت شده در اروپاي
شمالي و ساير نقاط كه به حدود 10 تا 15 هزار ق . م تعلق
دارند , شايد از اولين نمونه هاي آثار هنري اند كه با موضوعيت
زن خلق شده اند. اين آثار كه در نزد باستان شناسان به ونوس
اشتهار دارند , و معروف ترين نمونه هاي آنها ونوس ويلندورف
است , يا فاقد چهره اند و يا خطوط چهره آنها به ندرت نشان
داده شده است . اما در مورد اندام هايي كه با باروري رابطه
مستقيم دارند , مانند سينه و شكم , مبالغه صورت گرفته است .
تحليل همين مبالغه ها و تاكيد نكردن بر رئاليسم در ساخت
اندام و چهره سبب شده است كارشناسان اين گونه تلقي كنند
كه آنها انعكاس فرد يا افراد خاصي نبوده اند بلكه مظهر يك
فكر , مفهوم و يا اعتقاد يعني همان زايش , خلق و حاصلخيزي
بوده اند. نمونه هاي مشابه الهه ياد شده در تمدن هاي ديگر به
وفور وجود دارد. در ايران باستان مردم معتقد به الهه هاي
باروري و فراواني بوده اند. آناهيتا , الهه آب از اساطير معروف
ايراني است كه در كسوت زن ظهور يافته تنهاست . در هنر
لرستان يكي از آثار مفرغي زني را نشان مي دهد كه در حال
زايش يك انسان است . اين اثر بسيار عجيب و قدر مسلم داراي
كاركردهاي زيباشناختي نبوده و مانند يك طلسم بر نقش مادر
به عنوان منبع خلقت تاكيد داشته است . در هنر هخامنشي كه
اولين حلقه از هنر ملي ايران است , تصوير زن بسيار به ندرت
ديده مي شود , در هيچ كدام از نقش برجسته هاي اين دوره در
تخت جمشيد يا ساير نقاط تصويري از زن به چشم نمي خورد ,
كه به احتمال بسيار قوي ريشه هاي اخلاقي و مذهبي داشته
است , اما در دوره اشكاني و ساساني تحت تاثير فرهنگ يوناني
تصوير زن در هنر ايراني مجددا ظهور پيدا مي كند كه در
بسياري از موارد اسطوره اي است .
در كرت باستان الهه هاي باروري اي يافت شده كه احتمالا
مورد پرستش بوده اند و به آنها الهه هاي ماري لقب داده اند.
بت هاي سيكلادي از جزاير سيكاد در درياي مديترانه و
آفروديت الهه عشق و زيبايي در فرهنگ هلني يا ونوس در
فرهنگ رومي به صورت زن تجلي كرده اند. در يونان باستان
حضور زنان در انواع هنرها از جمله ادبيات منظوم و منثور و
همچنين هنرهاي تجسمي بسيار رواج داشته است . گرچه
خلوص اثيري زنان در هنر يوناني به اندازه هنر ساير تمدن هاي
شرقي مانند ايران نيست و تا حدي رنگ جنسي پذيرفته است
همچنان جنبه اسطوره اي خود را حفظ كرده است . همان گونه
كه ملاحظه مي شود تصوير اسطوره اي و مذهبي از زن در هنر ,
اولين و يا از جمله اولين انواع نخستين پرداخت و حضور زن
در هنر است .
2 ـ حضور زن در شمايل هاي مقدس
ظهور اديان ابراهيمي تصوير خاصي از زن را در آثار هنري
رقم زد. زنان مقدسي كه ويژگي عمومي آنان طهارت , پاكي و
دوري از گناه است , جاي اسطوره هاي سابق را گرفتند. زناني
چون آسيه همسر فرعون , حضرت مريم (س ) مادر عيسي و
حضرت فاطمه زهرا(س ) از مهم ترين و معروف ترين آنان اند.
پاكي ودوري از گناه در خصوص حضرت مريم (س ) در فرهنگ
) او معني Virgin مسيحي غالبا در خصوص باكره بودن (
مي يابد. اين زنان كه موضوع آثار هنري بسياري بوده اند بي
پيرايه ترين , زيباترين و بي شائبه ترين حضور را در آثار هنري
بازتاب مي دهند. تصوير زن در قالب شمايل مقدس عمدتا
متعلق به هنر مسيحيت است و تقريبا اكثر آثار هنري مربوط به
اين موضوع با محوريت حضرت مريم (س ) به وجود آمده
است . استراتژي آباي كليسا در ترويج مسيحيت از همان قرون
اوليه مسيحي باهنر , به خصوص نقاشي و پيكره سازي , گره
خورد. مجسم ساختن مقدسان و روايات بهشت و دوزخ براي
پيرواني كه سواد خواندن كتاب مقدس را نداشتند ضرورتي
بود كه اربابان كليسا براي ترويج ايمان دريافتند و هنر و
هنرمندان را به استخدام درآوردند كه در نتيجه آن , اينك تاريخ
هنر مشحون از آثار هنري با محوريت حضرت مريم (س ) و
ساير مقدسان است .
ميزان حضور چهره حضرت مريم (س ) , در هنر مسيحي
اروپايي , به لحاظ كمي قابل قياس با تصوير ساير مقدسان
مانند حضرت زهرا(س ) در هنر اسلامي نيست . متاسفانه اقبال
اندك روحانيت مسلمان اعم از شيعه و سني به هنرهاي
تجسمي و وجود حرمت هاي فرا راه هنرمند سبب شده است
سهم مقدسان در هنر بسيار نازل باشد , در حالي كه شمايل
كشي از مقدسان مسيحي در هنر اروپايي مبدل به يك جريان
گسترده و تقريبا مداوم تاريخي شده است (البته جريان شمايل
شكني در مذهب پروتستان استثنا است ). كثرت آثار تجسمي با
محوريت مريم به قدري است كه مي توان روند تحولات تاريخ
هنر اروپا را در ادوار مختلف و سرزمين هاي متعدد از زاويه اين
شمايل بررسي كرد. چهره مريم از مقدس ترين و اثيري ترين
حالت در اثر جاوداني « مريم ولاديمير » متعلق به هنر بيزانس در
قرن يازده ميلادي , تا چهره هايي غير معنوي كه به دست رافائل
و كاراواجو و تيسين و ديگران كشيده اند , در نوسان است .

3 ـ نقش مايه مادر
يكي از صورت هاي حضور زن در هنر در چهره مادر ظهور
پيدا مي كند. در اين چهره حضور زن به شدت تقديس مي شود
و گاه تا حد مقدس ترين آفريده بشر بالا مي رود. آثار كلاسيك و
معاصر ايران و جهان مانند آثار سعدي در ادبيات ايران
مشحون از اين نگاه است . البته هنرمنداني هم وجود دارند كه
مادراني را مورد انتقاد قرارداده اند كه دامن خود را به خباثت
آلوده كرده اند مانند فروغ فرخزاد در شعر مادر آلوده .
4 ـ سيماي عرفاني زن در قالب عشق معنوي
يكي از صورت هاي فراگير حضور زن در هنر , انعكاس او
در قالب عشق معنوي و آسماني است . زن مظهر معشوقيت
خداوند متعال است كه در مكتب رمانتيسم و ادبيات تغزلي با
عنوان يار و نگار از آن به كرات ياد شده است . ادبيات عرفاني
ايراني مملو از تصاوير عرفاني زن است . منظومه هاي ليلي و
مجنون , شيرين و فرهاد , هماي و همايون نمونه هايي از اين
دست به شمار مي روند. بحث در اين خصوص را به فرصتي
ديگر وامي گذاريم و به اين نكته بسنده مي كنيم كه طبع ظريف و
عرفاني ايراني و ادبيات ايران بالاترين مراتب را براي زن در هنر
قائل شده است و لطيف ترين و اثيري ترين تعاريف و توصيفات
را در خصوص زنان ارائه كرده است .
5 ـ تصوير جنسي از زن
بيشترين حضور زن در هنر به دوران جديد , يعني زماني كه
فناوري , چاپ وتكثيررا ميسر كرد , تعلق دارد. چاپ آثار هنري ,
انقلابي در افزايش حضور زن در هنر بود كه با ساير اختراعات
مانند راديو , سينما , تلويزيون و غيره امتداد يافت . به موازات
اين اختراعات , جنبش هاي فمينيستي و غيرفمينيستي
پديدآمدند و نظريه هايي در خصوص اعاده حقوق زن شكل
گرفت كه تصوير دگرگونه اي را در ذهن بشر ايجاد كرد : زنان در
عرصه هاي اجتماعي فعال تر شدند و در صحنه هاي عديده اي
حتي گوي سبقت از مردان را ربودند. پا به پاي ارتقاي منزلت
اجتماعي زن در غرب , منزلت حضور وي در آثار هنري بسيار
افت كرده است . در قرون جديد , كه اروپا همواره ادعاي اعاده
حقوق زن را يدك مي كشيده است , چنان تصوير و منزلتي از
زن را شاهديم كه نه تنها تامين كننده حقوق او نيست , بلكه به
قهقرا فرستادن شخصيت انساني او و به بازي گرفتن انسانيت و
معنويت اوست .
در زمانه اي كه برخي جنبش هاي فمينيستي از برتري زنان
بر مردان سخن مي گويند در هنر خاصه سينما و تلويزيون گاه
زن به يك كالاي كاملا تجاري تبديل و مانند يك سكه در لا به
لاي مناسبات سرمايه داري دست به دست مي شود. هويت زن
در اين ماجرا در حد جلب مشتري , از طريق زيبايي جسماني و
صوري و تحريك اميال جنسي مخاطب , كاهش يافته است . به
تحقيق در طول تاريخ هنر , چهره زنان تا بدين حد قبيح , پست
و غير حقيقي تصوير نشده است . اگر زماني زن الهه و رب النوع
بود كه زندگي انسان (چه مرد و چه زن ) تحت ويژگي هاي
شخصيتي او تعريف و معنا مي شد و اگر زماني مجنون در فراق
ليلي سر به بيابان مي گذارد و فرهاد در غم از دست دادن شيرين
تيشه برسر مي كوفت و عشق به يار , مظهر عشق به خداوند
متعال بود اينك اين موجود لطيف بدل به ابزار طرب و عيش
شده است . نگاهي گذرا به آثار تلويزيوني شبكه هاي اروپايي ـ
امريكايي و آثار سينمايي و تيزرهاي تبليغاتي آنها به خوبي اين
واقعيت را آشكار مي كند كه جذابيت عمده اين آثار مبتني بر
استعدادهاي زيبايي اندام و جنسي زنان طراحي شده است .
در جهان سرمايه داري امروز تبديل زن به يك كالاي
فريباي تجاري و يا بهتر بگوييم يك چاشني خوش طعم , كه هر
خوراكي را به مشتري غالب مي كند , فاجعه اي است كه زير
گوش نظريه پردازان دفاع از زن و جنبش هاي اعاده حقوق زنان
اتفاق مي افتد. يكي از خصوصيات ذاتي و محوري
سرمايه داري اين است كه ماهيت هر چيز را در چرخه داد و
ستد محك مي زند و ارزش هر چيز , حتي معنوي ترين آن را , در
ميزان توانايي بازاريابي و جلب مشتري مي داند. در اين ميان
زن , هدف درجه اول كمپاني ها و سرمايه داران در فروش بيشتر
شده است . در فيلمي نشان داده مي شد كه طراحان يك كمپاني
مي كوشند از نوع خطوط و تناسبات اندام زنان در طراحي
خودرو الهام بگيرند.
هر چند حدود نيمي از جمعيت بشري را زنان تشكيل
مي دهند , هنر در طول تاريخ غالبا صبغه اي مردانه پيدا كرده و
زنان را در مرتبه دوم قرار داده است
يكي از صورت هاي حضور زن در هنر در چهره مادر ظهور
پيدا مي كند. در اين چهره حضور زن به شدت تقديس مي شود
و گاه تا حد مقدس ترين آفريده بشر بالا مي رود
يكي از صورت هاي فراگير حضور زن در هنر , انعكاس او در
قالب عشق معنوي و آسماني است
در قرون جديد كه اروپا همواره ادعاي اعاده حقوق زن را
يدك كشيده است , چنان تصوير و منزلتي از زن را شاهديم كه
نه تنها تامين كننده حقوق او نيست , بلكه به قهقرا فرستادن
شخصيت انساني او و به بازي گرفتن انسانيت و معنويت اوست

|