
هفته بزرگداشت مقام بسيج به منظور قدرداني از زحمات
بسيجيان جان بر كف همه ساله در كشور ما برگزار ميشود.
امسال هم اين هفته با شكوه و عظمت در همه شهرها , محله ها ,
مسجدها و رسانه ها در حجمي گسترده برگزار شد. اما در روزي
باراني گوشه اي از يك خيابان بهشهر بسيجي جانبازي كه در
حال عبور با وسيله نقليه مخصوص جانبازان (موتور سه
چرخ ) بود هنگامي كه مي خواست با حركت در كناره هاي
خيابان از سرعت سرسام آور ماشين ها در امان بماند با مانعي
برخورد كرد و تا ساعتها در انتظار رسيدن به مراكز درماني بود
امالله
ساعتهاي سخت براي « ميرقربان موسوي » يادآور لحظاتي
از دوران دفاع مقدس بود كه عده اي فداكارانه از روي مين ها
ميگذشتند و اگر زنده ميماندند تا مدتها در ميادين مين با بدني
پر خون چشم به راه شنيدن خبر خوش پيروزي رزمندگان
ميماندند و اين خاطره بار ديگر براي اين جانباز تكرار شد. وي
كه بشدت نيازمند خدمات اوليه درماني بود با بي تفاوتي
رهگذراني مواجه شد كه بدون توجه به وضعيت وخيم اين
جانباز در حالي كه به علت شدت حادثه پاي مصنوعي وي در
گوشه اي از خيابان , پيكر نيمه جانش در سمتي ديگر , عصا و
وسيله نقليه اش در طرفي ديگر بود در حالي كه اطلاعي از
وضعيت وخيم اين جانباز نداشتند از رساندن وي به مراكز
درماني خودداري كردند و تا ساعتها تنها به ابراز تاسف
پرداختند. وي كه بر روي زمين لحظه هاي سختي را برزخ وار
ميگذراند در روزهايي از جواني خود با شجاعت هر چه تمامتر
با گذشتن از ظواهر دنياي مادي و پرتلاطم با حضور در
جبهه هاي جنگ در حالي كه غيرت مذهبي هم سن و سالانش
براي دفاع از حريم كشور و لبيك گفتن به نداي خميني كبير
(ره ) تحريك نشده بود چه شجاعت ها به خرج داد و چه ايثارها
كرد.
« سيد قربان موسوي » كه بعد از پايان جنگ تحميلي همه
روزه مسافت 5 كيلومتري زادگاهش روستاي التپه تا بهشهر را
با موتور سه چرخش مي پيمود به اميد قدرشناسي همنوعان
خود با جسمي مجروح و خسته ايام ميگذراند. وي تنها يك
ماه پس از بي تفاوتي به حريم جانبازان و شكسته شدن مرز
ارزشها در سرزمين ارزش پرستي كه به چاپلوسي و تملق آلوده
شده است از بند همنشيني با كساني كه جبهه روندگان و
سكانداران كشتي عشق و ايثار را تحقير ميكردند رها شد و
چون كبوتري پر و بال شكسته بي هيچ انيس و مونسي با دلي پر
درد و غصه به سوي معبودش پركشيد و به ماچگونگي رسيدن
به خلد برين را آموخت .
راستي ما پس از سيد قربان موسوي كه مظلومانه به
شهادت رسيد با قربان موسوي ها چه كرديم دلهاي شكسته
اين پرستوهاي عاشق را چگونه به دست آورده ايم آيا درد
دلهاي آنها را در روزهاي پنج شنبه در مزار شهدا با
همرزمانشان ميشنويم با تنهايي آنها در انبوه جمعيت چه
مي كنيم
امروز كه ما دنياي غرب را متهم به فاصله گرفتن از
ارزشهاي معنوي و خصلتهاي پاك بشري مي نمائيم چگونه اين
صحنه ها را دور شدن از انسانيت نميدانيم چرا با ديدن
پيكرهاي پاك شيرهاي جبهه و دلاورمردان جنگ بر روي زمين
تحريك نميشويم مگر همه روزه شاهد عروج جانبازان به
دليل باقي ماندن اثرات بمبهاي شيميايي , گاز خردل و ...
نيستيم
مگر نمي دانيم در دنياي غرب كه ما آنها را متهم به
بي تفاوتي در مسائل معنوي مي كنيم جنگ جهانيشان را با
نگهداري از درختي كه مورد اصابت گلوله قرارگرفته بود گرامي
داشته و از آن مراقبت مي كنند آيا ما هم با يادگاران جنگمان
همين برخورد را داريم يا آنها را به روي زمين ساعتها با هر
دليل و توجيه معطل مي كنيم , در حاليكه براي حضور در
برنامه هاي هفته بسيج و گراميداشت ياد بسيجيان (همرزمان
اين عزيزان ) چفيه بر گردن شتابزده گوي سبقت را از همديگر
مي رباييم و خود را ملزم به حضور در همه عرصه ها و جبهه ها
مي دانيم و اينگونه بسيجيان را به تمسخر مي گيريم ما كه خود
را در برابر نگهداري و پاسداري از ارزشها مخصوصا ارزشهاي
جنگ و دفاع مقدس مسئول مي دانيم در برابر بي حرمتي به
يادگارهاي جبهه و جهاد چه جوابي داريم اين بي محلي ها كه
در جامعه مدعي ارزشگراي ما به مسئله عادي و بي اهميتي
تبديل شده است را چگونه براي آيندگان كه قصد داريم از اين
ايثارگران و جان بر كفان اسطوره هايي به حق بسازيم توجيه
مي كنيم چرا حالا كه هيچ مسئولي به دليل شركت در برنامه ها
و گرفتاري هاي شغلي مجالي براي پاسخگويي ندارد ما خود را
ملزم به انجام ابتدايي ترين وظيفه انساني و بشري نمي دانيم
لحظه رشادتها وجان بر كفيهاي اين راويان روايت ايثار و
مسلخ نشينان عشق را چه زود فراموش كرده ايم . چرا امروز
بچه هاي جبهه و جنگ را تحقير مي كنيم چرا حرمت و اندازه
اين شيرهاي جبهه را تنها با بهانه سو استفاده عده اي فرصت
طلب به زير پا مي نهيم و با جسارت هر چه تمامتر آنها را با
مظلومانه ترين و غريبانه ترين شكل ممكن راهي مراكز درماني
ميكنيم
چرا ارزشهاي معنوي براي جامعه ما كه مدافع پاسداري از
ارزشها است روز به روز كمرنگ تر مي شود
شايد هر چه فعاليت هاي ديني بيشتر استاندارد شوند يعني
بدون انديشيدن تكرار گردند عنصر مقدس بودن بيشتر از بين
مي رود و شعائر و اعتقادهاي ديني به ابعاد دنيوي زندگي
روزمره تبديل ميشود شايد هم به قول ويل دورانت « زمان هر
چيز را تطهير مي كند حتي بدنامترين دزدي ها در دست نوه هاي
غارتگران به صورت مالكيت مقدس و مصون از تعرض
درخواهد آمد. »
نمي دانم آنچه مي نويسم فريادي است بر سر چاه يا از ته
چاه هر چه هست حديث چاه و فرياد است يا كوه و فرهاد نعره
نوميدانه اي در سنگستان ناكامي ها كه تنها پژواكي از آن نصيب
ما مي شود. آيا اين همه تلخي شور را پاياني هست
ميثم محسني ـ بهشهر

|
عشق بچه ها; رضايت دل امام
|

گفت وگو با سردار سرتيپ پاسدار دكتر حسين
علايي ; مديرعامل سازمان صنايع هوايي نيروهاي
مسلح
بخش دوم و پاياني
اشاره : بخش اول گفت وگوي ما با سردار علايي را
قبلا در اين صفحه مطالعه فرموديد , آنچه در پي
مي آيد بخش دوم و پاياني اين گفت وگو است كه از
نظر شما علاقمندان مي گذرد.
باتوجه به اينكه سلاحهاي شيميايي عراق , بسيار پيشرفته و به روز
بودند , چگونه ما در مدتي كوتاه , به توانايي علمي مقابله با آنها دست
يافتيم
متخصصين ما در بهداري سپاه و پزشكان ما , اين گازها را
ارزيابي كردند و متوجه شدند كه چه نوع گازهايي را رژيم
صدام بكار مي برد. مثلا معلوم شد در عمليات خيبر , گاز خردل
بكار رفته است . شما وقتي كه سلاحي را بشناسيد و يا يك مواد
شيميايي را خوب درك كنيد , راه مقابله با آن در دل شناخت آن
نهفته است . مثلا مشخص شد , اگر افراد بتوانند گاز را استنشاق
نكنند , در سلامتشان خيلي موثر است . مثلا چفيه كه بعنوان
نماد بسيجيان در همه جا مطرح است , يك سلاح پدافندي
تشخيص داده شد. چفيه وقتي خيس مي شد در مقابل
سلاح هاي شيميايي حكم ماسك را ايفا مي كرد. چون ماسك
وسيله اي بود كه استفاده آن براي افراد , سخت بود.
از طرفي بچه ها متوجه شدند كه در آن لحظات اوليه اي كه
عراق , گاز خردل مي زند , اگر بچه ها زير دوش حمامي كه
مخصوص بود , قرار گيرند , گاز از روي جداره پوست آنها
خارج مي شود و اين باعث جلوگيري از تاول زدن يا كمتر تاول
زدن مي شود. در واقع يك گروه علمي روي نحوه مقابله با
سلاحهاي شيميايي كار مي كردند و موفق شدند تا عوارض را
كم كنند.
از سوي ديگر براي خنثي كردن گازي كه عراق به مناطق
مي زد , يكسري از خودروها به پودرها و وسايلي ديگر تجهيز
شدند كه وقتي جايي آلوده مي شد , گاز ديگري به جاي آن
مي زدند و آن منطقه را خنثي مي كردند. از اين جهت ما خيلي
قدرتمند شديم . فكر مي كنم اكنون با تجربه پدافند سلاحهاي
شيميايي در دوران جنگ , ايران جز يكي از قويترين
كشورهاي منطقه باشد.
در جريان عمليات خيبر , زماني كه حضرت امام پيام داند كه جزاير
بايد نگهداري و حفظ شود , حال و هواي مناطق عملياتي چگونه شد
اصلا حضور نفس امام , جبهه هاي جنگ را اداره مي كرد و
همه بچه هاي جنگ در زماني كه مي جنگيدند , عشقشان اين بود
كه مي ديدند , امام از آنها راضي است و از جنگيدن و از دفاع
كردن آنها امام احساس رضايت مي كند. چون امام دفاع را بر
همه واجب كفايي مي دانستند و از همه افراد در جنگ , جدي تر
بود. جنگ هم هميشه مشكلاتي دارد چون در جنگ , همانطور
كه شما مي جنگيد , دشمن هم مي جنگد , اين طور نيست كه شما
هميشه بتوانيد موفقيت كسب كنيد و حتي در حين يك موفقيت
هم مشكلات بسيار بزرگي هست .
در مرحله اول عمليات خيبر , تا جاده منطقه گرفته شد ,
بعدا مشكلات عمليات خودش را نشان داد. عراقي ها پاتكهاي
سنگيني انجام دادند به طوري كه در جزيره جنوبي , بچه ها
حساب كرده بودند كه عراقي ها يك ميليون گلوله آنجا ريختند
و شرايطي پيش آمده بود كه امكان نگهداري جزاير ديگر كار
سختي بود , به گونه اي كه شايد بعضي ها احساس مي كردند كه
ديگر امكان حفظ اين جزاير نيست .
امام كه آن پيام را دادند , در واقع از نظر روحي همه را
دگرگون كردند و شرايطي به وجود آوردند كه همه به اين نتيجه
رسيدند كه بايد محكم بايستند و دفاع كند و اتفاقا همين پيام ,
چون روحيه ها را تغيير داد و همه را مطمئن كرد كه امام از آنها
مي خواهند , لذا ايستادند و محكم آنجا را گرفتند. كلا تمام
رزمندگان در جبهه هاي جنگ , هميشه منتظر يك اشاره اي از
امام بودند.
نفس اينكه امام چه مي خواهند و چه مي فرمايند و در
جبهه هاي جنگ بخصوص اگر شرايط سخت مي شد , خيلي
تاثيرگذار بود.
در شرايط سخت , انسان يك حالتي از نظر روحي پيدا
مي كند كه هميشه منتظر يك چيزي خارج از حوزه خودش
است . مثلا در آن شرايط انسان به خدا متكي تر مي شود. خدا را
بيشتر درك مي كند و در عين حال هم بيشتر انتظارات دارد. در
اين شرايط هم وقتي كه امام يك جمله اي مي فرمودند و در
واقع پاسخ به اين انتظار بود و آن جمله امام بزرگترين كمكي
بود كه به رزمندگان مي شد.
بعنوان حسن ختام بفرمائيد , نتايج عمليات خيبر چه بود و در
نهايت آيا آن سرفصلهايي را كه فرماندهان ما در نظر گرفته بودند , به
آن رسيديم يا خير
به نظر من عمليات خيبر نتايج بزرگي داشت . يك سري
نتايج , عدد و رقم هست كه مثلا چقدر از دشمن كشته شدند ,
چقدر غنايم گرفته شد و چه شرايطي و كدام زمين تصرف شد.
اينها جز نتايج كمي است ولي من فكر مي كنم اگر بخواهيم
بصورت كلان نتايج را بيان كنيم , يكي از مهمترين نتايج
عمليات خيبر اين بود كه دشمن هر وضعيتي را كه به وجود
آورد , امكان جنگيدن با او وجود دارد. اين شايد برترين
نتيجه اي بود كه ما در عمليات خيبر گرفتيم كه بسيار مهم و
موثر بود.
نتيجه دوم در عمليات خيبر اين بود كه دشمن در عين
حالي كه در همه جبهه ها آرايش گرفته و ليكن آرايش او در
نقاط مختلف يكسان نيست و با كار اطلاعاتي مي توان ضعفهاي
دشمن را در جبهه هاي مختلف پيدا كرد. در واقع يكي از
بزرگترين نتايج عمليات خيبر اين بود كه ما توانستيم يكي از
ضعفهاي آرايش دشمن را در جبهه هاي جنگ پيدا
كنيم .
نكته ديگر اين بود كه عمليات خيبر پايه اي براي
عملياتهاي بعدي مثل فاو شد. چون در اين عمليات ما نياز به
تجهيزات و امكانات ويژه اي داشتيم كه بايد آنها را به وجود
مي آورديم . مثلا بلم , قايق و پل شناور و امكاناتي از اين قبيل
در واقع اين مقدمه اي شد براي اينكه ما ساختار و سازمان
يگانهاي رزم را متناسب با عملياتهايي كه بوجود مي آيد ,
تجهيز كنيم و بعد از عمليات خيبر , يگان دريايي در واحدهاي
زميني سپاه به وجود آمد.
مساله بعدي ياد گرفتن عبور از آب بود. در عمليات خيبر ما
از آب كم عمق آرام عبور كرديم ولي ياد گرفتيم كه چگونه بايد
از آب عبور كرد. اين باعث شد كه ما در عمليات فاو از يك
رودخانه داراي جذر و مد با عمق زياد و متفاوت باهور عبور
كنيم .
نكته ديگر ساخت تجهيزات جديد براي نيروهاي رزمي
بود مثلا ما در عمليات هور يك نوع « لندين كرافت » را به كار
گرفتيم تا بتوانيم تجهيزات پشتيباني را عبور دهيم . در عمليات
فاو اگر نگاه كنيد مي بينيد كه اين تجهيزات قوي تر , گسترده تر و
بيشتر شد. و يا در اين عمليات , ما تمرين كرديم كه بعضي از
امكاناتي كه ماموريتش در سازمان چيز ديگري بود در اين
منطقه استفاده كنيم . مثلا « هاور كرافت » را كه در دريا و بين
جزيره و ساحل بايد تردد كند , از نيروي دريايي گرفتيم و در
آنجا تمرين كرديم , گر چه آنجا هم مشكلات خودش را داشت .
بطوري كه وقتي هاوركرافت حركت مي كرد , ني ها تشك آن را
پاره مي كردند. اما نفس استفاده از هاور كرافت در اين منطقه ,
قدرت استفاده از تجهيزات را افزايش مي داد.
مساله ديگر اينكه از عمليات خيبر به بعد قدرت پدافند در
مقابل سلاحهاي شيميايي را در بين رزمندگان خيلي توسعه
داديم . لذا شما اگر نگاه كنيد مي بينيد كه از عمليات خيبر به بعد
قدرت مقابله با سلاحهاي شيميايي در بين رزمندگان اسلام
خيلي قوت و قدرت پيدا كرد به طوري كه اگر ما چنين
تجربه اي را نداشتيم در عمليات والفجر 8 كه صدام بيشترين
تجهيزات شيميايي را استفاده كرد , بلافاصله همه نيروهايمان
از رده خارج مي شدند ولي چون حمامهاي شيميايي درست
كرده بوديم و ماسك تهيه شده بود و روش استفاده و مقابله با
سلاحهاي شيميايي آموزش داده شده بود , باعث شد تا در
مقابل اين حملات مقاومت كنيم . نكته ديگر اين بود كه ما در
عمليات خيبر به اين نتيجه رسيديم كه مي توان دشمن را از
تجهيزات قدرتمندي كه در اختيار دارد خلع سلاح كرد. در
واقع با تاكتيك ما در عمليات خيبر , دشمن از دو سلاح خود
تقريبا بي بهره شد.
يكي از آنها تسليحات زرهي نظير تانك و نفربر بود و دوم
هواپيماهاي پيشرفته . بهمين خاطر عراق در عمليات خيبر از
استفاده كرد كه ما اسمش را هواپيماي PC 7 هواپيماهايي مثل
قارقاركي گذاشته بوديم . چون در منطقه وسيع هور كه نيروها به
صورت پراكنده از داخل نيزارها حركت مي كردند , با
هواپيماهاي مدرن نمي توانستند , بچه ها را از بين ببرند چون
نمي توانستند بفهمند كه آنها كجا هستند. و يا بعدا كه ما محدود
به جزاير شديم , دشمن مجبور به استفاده از تجهيزات متناسب
با توان ما شد.
ارزش ديگر عمليات خيبر , جنبه اقتصادي آن بود چون
يكي از ميادين نفتي عراق در جزاير بود كه مي گفتند 8 ميليارد
متر مكعب نفت دارد. ارزش رواني عمليات خيبر نيز بسيار مهم
بود. بطوري كه وقتي عمليات خيبر بين دو استان عراق يعني
العماره و بصره انجام شد , رسيدن ايران به حد فاصل اين دو
استان و جدا كردن اين دو از هم , از نظر رواني , يك ضربه
سنگيني به ارتش صدام بود. و اين نقطه قوتي براي مردم
مسلمان آن منطقه بود كه با صدام مخالف بودند و خيلي از آنها
فراري و در هورها زندگي مي كردند.
نكته ديگر , تحميل هزينه اي سنگين بر دوش ارتش بعث
بود. طوري كه رژيم صدام بعد از عمليات خيبر , تمام هور را از
منطقه ناصريه تا منطقه العماره , تحت كار مهندسي قرار داد.
يعني هور كه پيش از آن بعنوان يك منطقه امن براي ارتش عراق
تلقي مي شد , به يك منطقه اي كه امكان عمليات در آن وجود
داشت , تبديل گرديد!
عكسهاي هوايي كه بعد از عمليات خيبر گرفته شد در
مقايسه با عكسهاي قبل از عمليات نشان مي داد كه فعاليتهاي
مهندسي زيادي در آن مناطق انجام شده است . مثلا سيل
بندهاي زيادي را زدند هور را تقسيم و حتي در آنجا شروع به
تخليه تمام مردم ساكن هور كردند. و اين علامت آن بود كه
عمليات خيبر باعث آن شد كه رژيم صدام هم در تاكتيكش
تجديد نظر كند و هم يك نيروي بسيار زيادي را براي حفاظت
هور در نظر بگيرد كه قبلا اين نيروها را نياز نداشت .
تهيه و تنظيم : مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
عراقي ها پاتكهاي سنگيني انجام دادند به طوري
كه در جزيره جنوبي , بچه ها حساب كرده بودند كه
عراقي ها يك ميليون گلوله آنجا ريخته بودند و
شرايطي پيش آمده بود كه امكان نگهداري جزاير
ديگر كار سختي بود
رژيم صدام بعد از عمليات خيبر , تمام هور را از
منطقه ناصريه تا منطقه العماره , تحت كار مهندسي
قرار داد. يعني هور كه پيش از آن بعنوان يك منطقه
امن براي ارتش عراق تلقي مي شد به يك منطقه كه
امكان عمليات در آن وجود داشت , تبديل گرديد!

|
|