روزنامه جمهوري اسلامي 24/12/1383 صفحه سرمقاله
آمريكا; طرح هاي انفعالي ـ 2


بسم الله الرحمن الرحيم
در كنكاشي پيرامون گزارش « كميته بررسي خطرهاي موجود » كه با هدف براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران توسط آمريكا ارائه شده به اين نكته پرداختيم كه اين كميته حرف تازه اي براي گفتن ندارد و يكبار ديگر اهداف و برنامه هاي واشنگتن عليه نهضت جهاني اسلام را فهرست كرده و مشخصا به ايران به عنوان « مركز ثقل رنسانس اسلامي » نظر دارد تا با تلاش در جهت براندازي نظام جمهوري اسلامي , هر چيز ديگري بجز آنرا جايگزين كند ولي مسئله اينست كه اولا آمريكا در ايران فاقد پايگاه و پشتوانه مردمي است , ثانيا به اعتراف كميته بررسي خطرهاي موجود , مردم ايران به آمريكا بدبين هستند و سوم آنكه هيچ گروه آبروداري كه بتواند دشمني با نظام جمهوري اسلامي را دامن بزند , وجود ندارد.
اينها نكات مهمي است كه حتي در لابلاي گزارشات دشمنان انقلاب اسلامي به چشم مي خورد ولي با دقت نظر بيشتر , با نكات مهم ديگري مواجه مي شويم كه درك آنها حتي براي خوديها هم اثربخش است .
1 ـ تكرار ادعاي واشنگتن مبني بر حمايت جمهوري اسلامي ايران از تروريسم , از آن ادعاهاي نچسب و دور از واقعيتي است كه بايستي دستكم به اندازه تعداد دفعاتي كه دشمنان انقلاب و اسلام آنرا تكرار مي كنند , با ارائه اطلاعات جامع و كاملي كه همه از آن خبر دارند , بطور مستمر بيان شود.
واقعيت اينست كه آمريكا با حمايت از جنايات اسرائيل و توجيه سياستهاي تروريستي رژيم صهيونيستي , امروزه حتي در اروپا هم بدنام شده است . بعلاوه گروهك هائي همچون طالبان و القاعده , مستقيما دست پرورده آمريكا بوده و هستند ولي آمريكا با تلخكامي احساس مي كند كه نتوانسته است اقدامات تروريستي آنها را به نام اسلام جا بيندازد. خوشبختانه كارنامه سياه آمريكا در افغانستان و بويژه در عراق , ديگر اعتباري براي تبليغات آمريكا باقي نگذاشته است . رسوائي اشغالگران در عراق , آنچنان واضح است كه گاهي مورد اعتراض خود مقامات آمريكائي قرار مي گيرد. منابع رسمي آمريكا تعداد قربانيان عراقي جنايات آمريكا در عراق را تا پايان سال گذشته ميلادي دستكم 200 هزار نفر ارزيابي كرده اند .
علاوه بر اين , شيرين كاريهاي مزدوران سيا و پنتاگون در شكنجه گاههاي ارتش آمريكا در عراق و بويژه رسوائي زندان ابوغريب , ديگر زمينه اي براي فريبكاري آمريكا باقي نگذاشته و امروزه افكار عمومي جهان حتي در اروپا و آمريكا هم عليه اين فجايع ضدانساني , بسيج شده است . با اينهمه , واشنگتن هنوز هم با گستاخي هرچه بيشتر تلاش مي كند با نشانه رفتن انگشت اتهام بسوي ديگران , اذهان را منحرف كند و بر جنايات خود سرپوش بگذارد.
كساني كه به شبكه هاي تلويزيوني و پايگاههاي خبري دسترسي دارند , بهتر مي دانند كه در روزهاي اخير صحنه هاي سر بريدن يك ژاپني در جائي كه گفته مي شد عراق است , مرتبا به نمايش درآمد. در اين صحنه ها , عاملين جنايت درحاليكه نقاب بر چهره داشتند , بطرز فجيعي , گروگان ژاپني را سر بريدند. قابل باور نيست اين جنايات تحت هيچ شرايطي , توسط يك گروه اسلامي انجام شود بلكه اين قبيل جنايات سفارشي , بيشتر به كارهاي « سيا » كه در موارد مشابهي به چنين فجايعي دست زده , بيشتر شباهت دارد تا از اين طريق , جنايات خود عليه مردم عراق را توجيه كند و حتي بر آن سرپوش بگذارد و آنرا با چنين صحنه هاي چندش آوري , تحت الشعاع قرار دهد.
2 ـ گزارش گروه بررسي خطرهاي موجود , ادعا مي كند كه ايران در جستجوي تسلط بر منطقه , از لحاظ ايدئولوژيك و نظامي است . ناگفته پيداست كه اين آمريكاست كه براي احياي سلطه جهنمي بر منطقه حتي حاضر است كل منطقه را به آتش بكشد و به هر جنايتي متوسل شود. اينكه ماهيت اشغال عراق , براهداف سلطه جويانه و نفتي آمريكا منطبق است , امروزه حتي در رسانه هاي اروپائي و آمريكائي هم دقيقا منعكس مي شود.
در جريان سفر اخير بوش به اروپا و بويژه آلمان , تظاهر كنندگان شعار مي دادند « بوش بخاطر نفت و سلطه در عراق جنايت مي كند » . در واقع فرياد اعتراض عليه سلطه جوئي هاي آمريكا , امروزه حتي از ميان صفوف متحدين ديروز و امروز واشنگتن هم بلند شده است . متهم كردن ايران به تلاش براي سلطه بر منطقه در چنين شرايطي آنهم از سوي آمريكا و برخي پادوهاي منطقه ايش , بسيار مضحك است و كمتر توجهي را به خود جلب مي كند.
3 ـ گزارش كميته بررسي خطرهاي موجود , با طرح اين نكته كه روحيات طرفداري از دمكراسي در ايران ريشه دار است , مي افزايد ايجاد دولت جديد و دمكرات در ايران , در تبديل منطقه از وضعيت عقب ماندگي و نزاع حاضر به رفاه و آزادي و صلح , نقش اساسي دارد.
البته آمريكا و اروپا با حمايت از مدعيان اصلاح طلبي , روي مهره هاي سوخته سرمايه گذاري كرده از يكطرف آنها را بي آبرو كردند و از طرف ديگر , ثابت شد كه هنوز هم براي دخالت همه جانبه در ايران وسوسه مي شوند و گستاخ تر از آن هستند كه به سادگي مايوس شوند ولي اساس اين تحليل كاملا صحيح است كه ايران مركز ثقل تحول در منطقه بوده , هست و خواهد بود. در طول تاريخ يكصد ساله اخير ايران و منطقه , بدنبال هر تحول بنيادي و قيام عمومي در ايران , شاهد خيزش ساير ملتهاي مسلمان منطقه و « الگوبرداري » از نهضت هاي مردمي و اسلامي در ايران بوده ايم .
دقيقا به همين دليل است كه امروزه آمريكا و متحدينش براي مهار كردن احساسات ضدديكتاتوري در دنياي اسلام و جلوگيري از رشد و گسترش دامنه رنسانس اسلامي در منطقه و جهان , با دستپاچگي وارد صحنه شده اند تا با موج سواري , براي سرنگون كردن ديكتاتورهاي خون آشامي چون صدام و رژيم هاي مفلوكي چون طالبان , از ديگران سبفت بگيرند تا بلكه بتوانند بر چهره ضد مردمي آمريكا , نقاب دمكراسي بزنند و خود را طرفدار ملتها و دشمن ديكتاتورها معرفي كنند. كيست كه نداند صدام و طالبان بيشترين خدمت را به آمريكا كرده بودند ولي چرا واشنگتن براي سرنگوني آنها عجله كرد براي آنكه مانع تحقق اراده ملتهاي مسلمان شود و راههاي رشد و گسترش امواج رنسانس اسلامي جلوگيري كند و از پيروزي ملتهائي كه انقلاب اسلامي ايران را سرمشق و الگوي خود قرار داده اند , جلوگيري كند. اما ناكامي آمريكا در عراق نشان داد كه حتي واشنگتن هم قادر نيست اراده اش را طبق دلخواه خود , تحميل كند.
4 ـ گزارش كميته بررسي خطرهاي موجود , تصريح مي كند : « ايران بايد اولويت و برنامه اصلي سياست خارجي آمريكا براي 4 سال آينده باشد . » در اينجا كميته چند پيشنهاد مشخص دارد.
الف ـ تلاش براي اينكه مردم ايران , رفتارهاي خصمانه و مواضع ضدايراني آمريكا را فراموش كنند.
ب ـ براي شناسائي و سازماندهي مزدوراني كه بتوانند به تحقق اهداف آمريكا در ايران كمك كنند , اقدام شود.
ج ـ محور استراتژي آمريكا در ايران , تقابل با نظام و رهبري باشد.
د ـ سفارت آمريكا در ايران سريعا بازگشائي شود و به مركز ثقل فعاليتها براي سازماندهي مخالفين تبديل گردد.
هـ ـ جنبش دانشجوئي كه نيروي عمده در براندازي حكومت شاه بود , از مسير و اهدافش بصورتي منحرف شود كه به تامين اهداف آمريكا در ايران كمك كند!
و ـ چنين وانمود شود كه آمريكا عاشق مردم ايران است . اين نكته بايستي در تمامي اظهارات مقامات ارشد آمريكا تكرار شود.
ز ـ تمامي توان و ظرفيت سياسي ـ تبليغاتي آمريكا و متحدينش برروي فاصله انداختن ميان مردم ايران و نظام جمهوري اسلامي بكار گرفته شود.
ح ـ به شايعات و كار تبليغاتي پيرامون ثروتمند شدن رهبران ايران و دامن زدن به مسائل داخلي دامن زده شود.
ط ـ از طريق ارعاب و تهديد و تطميع رده هاي مختلف مسئولين , براي جا انداختن موضوع ضرورت بازگشت روحانيون به حوزه ها و مساجد و ترويج تز جدائي دين از سياست تلاش گردد.
نكته جالب اينكه آمريكا قرار است اين هدف را طوري دنبال كند كه مردم باور كنند كه گويا بخاطر حفظ اعتبار اسلام و حفظ موقعيت روحانيون است كه آنها براي كنار زدن روحانيون از صحنه تلاش مي كنند.
آيا اين جملات و عبارات , آشنا بنظر نمي رسند اگر يكبار ديگر اين عبارات را مرور كنيم , بهتر در مي يابيم كه اينها محورهاي اصلي تبليغات روزنامه هاي زنجيره اي و برخي مدعيان اصلاح طلبي بوده است . بدين ترتيب معلوم نيست كه آنها از آمريكا الهام گرفته اند يا راه و روش آنها , امروزه بخشي از سرفصل هاي اصلي سياستهاي ضدايراني آمريكا را تشكيل ميدهد يا هر دو
متن گزارش « كميته بررسي خطرهاي موجود » در اين موارد , صراحت عجيبي دارد :
ايراني ها بايد در جستجوي اشخاص و گروههائي باشند كه با رهبران برجسته شيعه بحث و به آنها القا كنند كه فعاليت روحانيون درون حكومت به نفوذ و پرستيژ آنها و كل روحانيت لطمه مي زند.
ما (آمريكا) بايد حوزه را درباره اينكه حكومت روحانيون به ضرر موقعيت مذهب در جامعه است , تشويق كنيم .
شايد آنها (روحانيون حوزوي ) بتوانند رهبران ايران را متقاعد كنند كه قدرت دنيوي (سكولار) را به غيرروحانيون واگذار كنند.
جملات فوق , رهنمودهاي آمريكا براي دلسوز نشان دادن واشنگتن نسبت به اسلام و اعتبار روحانيت است . چرا آيا آمريكا واقعا به اعتبار اسلام و روحانيت مي انديشد يا روحانيت را مانع تحقق اهداف خود مي بيند و مي خواهد آنها را كنار بزند و نفوذ روحانيت را محدود به مساجد , احكام شخصي و عبادات كند جمع بندي نهائي كميته بررسي خطرهاي موجود , پاسخ اين سئوال را روشن مي كند و مشخصا بر اين پيشنهاد اصرار مي ورزد كه واشنگتن بحث هاي فزاينده ميان طرفداران بازدارندگي و ديالوگ در برابر تغيير رژيم را كنار بگذارد چرا كه رويكرد آمريكا نسبت به ايران را تضعيف كرده است .
اين كميته 2 راهكار محتمل را فهرست مي كند .
1 ـ ايران در آستانه انقلاب ديگري نيست و آمريكا بايد فقط وارد گفتگو با ايران شود.
2 ـ با تحريم , تجهيز مخالفان و حتي تهاجم به سبك عراق , حكومت ايران ساقط شود اما جمع بندي كميته بررسي خطرهاي موجود اينست كه ايران يك « تهديد » معرفي شود و آمريكا به كمك مجموعه اي از روشهاي گذشته , به يك رهيافت جديد برسد تا اين تهديد از بين برود.
اين بدان معني است كه حتي اعضاي برجسته در كميته بررسي خطرهاي موجود هم حرف تازه اي براي گفتن ندارند و انفعال مطلق آمريكا در برابر پديده جاني رنسانس اسلامي را مورد اعتراف قرار داده اند اما در عين حال معتقدند كه بايستي بهرصورت ممكن به فرسايش توان انقلاب اسلامي بپردازند.
درك اين نكته , مسئوليتهاي تعطيل ناپذير آحاد مردم و نيروهاي انقلاب را سنگين تر مي كند و رمز ناكامي و شكست هاي مستمر آمريكا را به نمايش مي گذارد و ثابت مي كند كه تا ملت سلحشور ايران با هوشياري در صحنه ها حضور دارد , حتي وقيح ترين دشمنان انسانيت هم در مصاف با اين ملت , راه به جائي نخواهند برد.