
بخش نخست
اشاره : خيبر نخستين عمليات گسترده آبي ـ خاكي
جمهوري اسلامي بود. با اجراي اين عمليات مبتكرانه ,
رزمندگان به عمق مواضع دشمن نفوذ كردند و 1000
كيلومترمربع در منطقه هورو 180 كيلومترمربع در جزاير
مجنون و طلائيه آزاد شد. با پيروزي هاي كسب شده در اين
عمليات , زمينه مساعدي براي پيشبرد سياست هاي جمهوري
اسلامي فراهم شد.
براي آشنايي بيشتر با اين عمليات با سردار سرتيپ پاسدار
دكتر حسين علايي ; مديرعامل سازمان صنايع هوايي نيروهاي
مسلح گفت و گويي ترتيب داديم كه ماحصل آن را از نظر شما
مي گذرانيم .
بعنوان اولين سوال بفرماييد , چه عواملي باعث شد تا عمليات خيبر
در آن شرايط سخت جوي كه با اصول متعارف نظامي مطابقت
نداشت , انجام شود
توازن قوا بين ايران و عراق قبل از عمليات خيبر بهم
خورده بود. به اين معني كه قدرتهاي مختلف , حمايت هاي
تسليحاتي , آموزشي و مالي از رژيم صدام مي كردند و توان
ارتش بعث را به حد بسيار زيادي بالا برده بودند.
اما ارتش صدام در عين حالي كه توانش بالا رفته بود , به
دليل رعبي كه از توان رزمي نيروهاي جمهوري اسلامي در
دلش ايجاد شده بود , حالت پدافندي گرفته بود و آرايش هاي
جبهه هاي جنگي , بصورت گسترده دفاعي شده بود و ارتش
صدام بنا را بر اين گذاشته بود كه به گونه اي جبهه ها را مسلح
كند كه كسي نتواند از خط او عبور كند.
وقتي فرماندهان ما , منطقه هاي جنگي را بررسي مي كردند ,
منطقه اي براي انجام عمليات كه هم نيروهاي ما بتوانند خط آن
را بشكنند و آن را تصرف كنند و هم ارزش نظامي , سياسي ,
رواني و اقتصادي داشته باشد تا فشار روي رژيم صدام وارد
كند , پيدا نمي كرديد. بهمين دليل يك ابتكار بزرگي اتفاق افتاد
و آن اينكه جاهايي كه ارتش صدام تصور عمليات را در
آنهاندارد را براي جنگ انتخاب كنيم . از طرفي نقطه اي را كه
ارتش بعثي بعنوان مانع براي ما تلقي كرده , بعنوان فرصت
بدانيم و از آن استفاده كنيم .
آب در منظر عراقي ها بعنوان يك مانع در برابر هجوم
نيروهاي اسلام بود. در خيلي از مناطق براي اينكه از هجوم
نيروهاي پياده , جلوگيري كنند , از آب استفاده مي كردند. البته
منطقه هورالعظيم يك آبگرفتگي وسيعي بود كه بصورت طبيعي
بوجود آمده بود و در آنجا بدليل عمق كم آب , نيزارهاي زيادي
روييده بود و فقط افراد محلي مي توانستند از اين نيزارها
استفاده كنند.
فرماندهي جنگ در آن زمان به اين نتيجه رسيد كه ما جنگ
را بدليل توانايي هاي دشمن و امكاناتي كه در جنگ بكار گرفته
بود , نمي توانيم متوقف كنيم و بايد جنگ را جلو ببريم تا يا
دشمن تسليم شود و يا به خواسته هاي ما تن در دهد.
سرانجام يكي از مناطقي كه پس از مطالعات بسيار زياد در
مناطق مختلف جبهه هاي جنگ ارزشمند تلقي شد , منطقه
عملياتي خيبر (هورالعظيم ) بود. علت هم اين بود كه يك
آبگرفتگي بسيار وسيعي وجود داشت كه ما را از خاك ايران به
جاده بصره ـ بغداد مي رساند. از يك طرف از جنوب العماره
يكي از استان هاي عراق , شروع مي شد و تقريبا تا شمال بصره
امتداد پيدا مي كرد.
روي اين منطقه برنامه ريزي كردند و نيروهاي محلي آن
مورد مطالعه قرار گرفتند. يادم هست حتي براي شناسايي
منطقه , فرمانده كل سپاه كه طراحي اين عمليات را بعهده
داشت , با بلم در هور حركت كرد و وضع منطقه را از نزديك
مورد بررسي قرار داد و مطمئن شد كه آنجا , منطقه ايست كه
دشمن در استراتژي ما , غافلگير خواهد شد.
عراقي ها هميشه تصور مي كردند كه قدرت ما در نيروي
پياده است . درست هم بود , بدليل اينكه آنها از نظر زرهي و
هوايي برتري داشتند و ما هم توان زرهي و هوايي كه با آن
عمليات تهاجمي انجام دهيم , در اختيار نداشتيم . اين بدان
دليل بود كه تحريم و محروميت هايي نسبت به ايران وجود
داشت و همه جا ايران را تحت فشار گذاشته بودند كه از نظر
تسليحاتي نتواند , تواني ايجاد كند. از طرفي صنايع دفاعي ما
در حدي نبود كه بتواند تجهيزات پيشرفته و لازم براي جنگ را
تامين كند. مثلا تانك , نفربر و هواپيما توليد نمي كرديم و
سلاحهاي آنها را هم به صورت خيلي ابتدايي توليد مي كرديم .
در نتيجه ما بايد مناسب با توان خودمان بر عليه دشمن
برنامه ريزي مي كرديم ولي بايد اين توان موفق مي شد. حال
توان ما چه بود نيروهاي داوطلب بسيجي , نيروي رزمنده
ارتش و سپاه كه از نظر انگيزه و روحيه آمادگي حمله را داشتند
ولي توان ما متكي به نيروي پياده بود. مثلا مي گفتند كه نيروي
پياده در شب مي تواند 10 كيلومتر راه را طي كند و بيشتر از اين
قادر نيست تا هم جنگ كند و هم پياده روي انجام دهد. در
نتيجه عمق منطقه عملياتي كه مي توانيد انتخاب كنند , عمقي
است كه نيروي پياده بتواند حركت كند , جنگ كند , منطقه را
بگيرد و نگه دارد تا نيروهاي پشتيبان بيايند. بهمين خاطر
منطقه هورالعظيم يك منطقه بكر از اين ديدگاه تلقي مي شد و
برنامه ريزي بر انجام عمليات صورت گرفت و عمليات خيبر به
اجرا درآمد.
آيا عمليات , فقط در منطقه هور بود يا طلائيه قديم و جديد هم
درگير آن بودند
قرار بود كه محور طلائيه بعنوان يك محور عمليات
پشتيباني قرار گيرد و جاده از طريق طلائيه به جاده جنوبي
وصل شود و اين منطقه عملياتي بازگردد تا بعدا بعنوان يك
جاده مواصلاتي به نيروها كمك كند.
البته منطقه طلائيه يك منطقه وسيعي است كه پشت آن
تماما تا بصره دشت است . و از اين طرف تا نشوه ادامه دارد. در
آنجا ارتش عراق بصورت زرهي مستقر شده بود. بهمين خاطر
تك اصلي ما از منطقه طلائيه نبود بلكه تك اصلي از سوي
جزاير صورت گرفت . بطوري كه بتوانند جزاير را بگيرند و با
عمليات لشگرهايي كه از طريق قايق , در هور حركت مي كنند ,
جاده القورنه ـ العماره و مناطق اطراف را بگيرند. سپس دو
جزيره هم تصرف شوند و بعد محور طلائيه گذاشته شود تا
جاده اي را در كنار جزيره جنوبي بين طلائيه و جزيره جنوبي
باز شود. وليكن اتكا بر اين مساله وجود نداشت لذا براي
عمليات خيبر , پيش بيني احداث پل بين جزيره شمالي و منطقه
خشكي كنار خودمان طراحي شد و در حدود 13 , 14 كيلومتر
پل شناور از قبل ساخته شد و در منطقه نصب شد كه بعدا
بعنوان پل هاي خيبري معروف شد. در واقع تك پشتيباني از
منطقه طلائيه طراحي شد و عملا هم انجام شد.
قبل از انجام عمليات , بعضي از فرماندهان سپاه به آن
منطقه مي رفتند و شناسايي مي كردند كه از جمله آنها شهيد
حميد باكري بود كه با موتورسيكلت منطقه را ديده بود. اما در
آنجا اشتباهي در انتقال پيام انجام شد و دو گردان نيرو يك
شب زودتر عمليات را انجام دادند كه اكثر آنها از طريق جاده
جنوبي اسير شدند ولي بعدا خيلي تلاش شد تا آن منطقه باز
شود.
شهيد حسين خرازي كه فرمانده لشگر امام حسين (ع ) بود
نيز در اين منطقه يك دستش را از دست داد.
توان دفاعي دشمن در اين عمليات به چه صورتي بود
دشمن , در اين منطقه با تصور اينكه آب بعنوان مانع اصلي
است و امكان عبور ندارد , آرايش نظامي كرده بودند. يك
آرايش پاسگاهي داشتند چون قواي دشمن , امكان استقرار را
در اين منطقه نداشتند. در خود جزاير بدليل اينكه مناطقي
نفت خيز بود , يكسري افرادي كه به استخراج نفت
مي پرداختند , حضور داشتند و نيروهاي سازمان يافته نظامي
بصورت آرايش ديده در خود جزاير چندان وجود نداشتند.
وليكن عراقي ها در خود جزاير و از منطقه طلائيه يعني از
مسيري كه خطوط مواصلاتي براي جبهه هاي جنگ شروع
مي شد , آرايش كامل نظامي داشتند. و از آن طرف روي جاده
القورنه ـ العماره يعني سيل بندي كه كنار هور قرار داشت ,
آرايش گرفته بودند.

در واقع منطقه اي براي عمليات انتخاب شده بود كه اولا
عمده قواي دشمن در آنجا امكان استقرار را نداشتند و در
طرفين منطقه مستقر بودند , ثانيا استقرار آنها بگونه اي بود كه
كه هور را بعنوان مانع جلوي خودشان با نيروهاي ايراني تلقي
مي كردند.
آيا نيروها بدليل پاتك سنگين دشمن به منطقه طلائيه , عقب نشيني
كردند
منطقه طلائيه با جزاير فاصله دارد و با هم متفاوتند. از
طلائيه به جزاير از طريق خاك عراق , راه وجود دارد. وليكن
منطقه عملياتي آنها با توجه به آرايشي كه گرفته بودند , دو
منطقه متفاوت تلقي مي شد.
براي رفتن به طلائيه آن هم از جزاير بايد از شرق به غرب و
از هور عبور مي كرديم . در حاليكه براي عمليات از سمت
طلائيه بايد از شمال به جنوب حركت مي كرديم .
اما اگر محور طلائيه باز مي شد مي توانست كمك زيادي به
نگهداري جزاير كند. گرچه وضع مشكلي به خاطر آنكه بايد از
منطقه مقدم دشمن كه در شمال بصره آرايش گرفته عبور
مي كرد , داشت . يكبار ديگر هم تلاش براين اساس شد كه بعد از
عمليات خيبر و بدر اين منطقه گشوده شود ولي بدليل اينكه
يك دشت وسيعي در پشت آن بود و آرايش كلاسيك نظامي به
خود گرفته بود , امكان شكستن اين منطقه وجود نداشت .
آيا وجود اين آرايش مستحكم در منطقه طلائيه به بعد از عمليات
خيبر برمي گردد
خير , آنها از قبل اين شرايط را داشتند و بعد از عمليات
خيبر آن را قوي تر كردند. ارتش صدام تقريبا بعد از عمليات
بيت المقدس , در تمام جبهه هاي جنگ يك آرايش دفاعي
سنگين به خودش گرفت . بطوري كه تمام زمين را با كار
مهندسي , مين هاي متنوع , سيمهاي خاردار و كانالهاي
گوناگون مسلح كرد. آنها فرض را بر اين گذاشته بودند كه
ايراني ها از هر جايي بخواهند بيايند با نيروي پياده بسيجي
حركت خواهند كرد و اين عمليات ها به خاطر اينكه قوت ارتش
بعثي بكار نرود در شب خواهد بود. در نتيجه براي اينكه ورود
نيروها به منطقه عملياتي خودشان را سد كنند , تمام جبهه ها را
بصورت ديواره اي از موانع به عمقهاي مختلف به طور كامل ,
بستند.
البته از ابتدايي كه ارتش صدام به ايران حمله كرد , در هر
كجا كه منطقه اي را مي گرفتند , دور خودشان موانع ميدان مين
و سيم خاردار احداث مي كردند. وليكن استحكام و قوت
موانعي كه بعد از عمليات بيت المقدس احداث كردند به مراتب
بيشتر از قبل بود.
از طرف ديگر جبهه درگيري هر چه به منطقه بصره ,
نزديك تر مي شد , آن منطقه را بيشتر مراقبت مي كردند. علت
هم اين بود كه غير از بغداد , مهمترين هدف براي ايران , منطقه
بصره بود كه هم از نظر اقتصادي , نظامي و هم رواني و سياسي
ارزش بسيار زيادي داشت . در نتيجه منطقه طلائيه قبل از
عمليات خيبر داراي استحكامات بسيار وسيعي بود. جلوي آن
منطقه هم در بعضي نقاط آبگرفتگي ايجاد شده بود كه بصورت
باتلاقي درآيد و امكان رسيدن به آن نباشد. يكي از دلايلي هم
كه اين منطقه براي عمليات خيبر انتخاب شد اين بود كه ما اين
نوع از موانع را نداشته باشيم و بتوانيم با يك امكان ديگر ,
خودمان را به دشمن برسانيم .
سياست و تاكتيك كلي ما در جبهه هاي جنگ اين بود كه
هيچ موقع با دشمن تك جبهه اي صورت نگيرد. يعني رودررو و
با نقطه قوت دشمن برخورد نشود. هميشه هم در تاكتيك كلي
عمليات و هم در تاكتيك يگانهاي عملياتي اين اصل بود كه تا
مي توانند دشمن را دور بزنند و از پهلو به دشمن حمله كنند.
گويا عراق در اين عمليات بصورت گسترده از سلاحهاي شيميايي بر
عليه ايران استفاده كرد , لطفا مقداري در اين مورد توضيح فرمائيد.
بله , سلاحهاي شيميايي آن هم به صورت گسترده , توسط
عراق در عمليات خيبر بكار برده شد. وقتي كه عمليات خيبر
انجام شد , دشمن تقريبا با سلاح شيميايي تمام عقبه ها را زد.
يعني نقاطي كه مراكز پشتيباني , تجمع نيروها و در واقع
فرماندهي هاي عقبه در آنجا وجود داشت , همگي مورد اصابت
سلاحهاي شيميايي قرار گرفتند.
ولي نوع سلاحهاي شيميايي كه در خيبر استفاده مي شد
عمدتا از گازهاي خردل بود. گازهايي كه تاول زا بود و اثري كه
مي گذاشت , افراد را عمدتا مصدوم مي كرد. البته رژيم صدام به
ترتيب نوع سلاحهاي شيميايي كه در جنگ استفاده مي كرد ,
تكميل تر و خطرناك تر مي كرد . مثلا در عمليات والفجر 10 و در
منطقه حلبچه , از گاز سياه نور استفاده كرد. گازي كه بدون
اينكه كسي متوجه شود , يكدفعه افراد را مي كشت .
مثلا من يادم هست يكسري از دوستان ما از واحد طرح و
عمليات بودند كه در منطقه عملياتي والفجر 10 كه دشمن گاز
سياه نور زده بود , همانطور كه در داخل ماشين بودند با
استنشاق گاز به شهادت رسيدند. در خود حلبچه هم كه رفتم ,
در يك نقطه 300 نفر كشته را به چشم ديدم و شمردم .
علي اي حال گازهايي كه عراق استفاده مي كرد به مرور
خطرناك تر مي شد. در واقع ما در عمليات خيبر متوجه كاربرد
وسيع سلاحهاي شيميايي توسط ارتش بعثي شديم و در آنجا
ديديم كه خيلي هم وحشتناك است . چون بيش از اينكه آسيب
جسماني برساند , از نظر رواني مشكل درست مي كرد و فضاي
رواني را براي همه ناامن مي كرد.
تهيه و تنظيم : مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
فرماندهي جنگ به اين نتيجه رسيد كه اينجا
منطقه ايست كه عراق آن را به عنوان مانع تصور
مي كند و اگر ما بتوانيم از اين آبگرفتگي وسيع عبور
كنيم , مي توانيم دست به ابتكار بزرگ عملياتي
بزنيم .
براي عمليات خيبر , پيش بيني احداث پل بين
جزيره شمالي و منطقه خشكي كنار خودمان
طراحي شد . لذا در حدود 13 , 14 كيلومتر پل
شناور از قبل ساخته شد و در منطقه نصب شد كه بعدا
بعنوان پل هاي خيبري معروف شد.
ارتش صدام تقريبا بعد از عمليات بيت المقدس ,
در تمام جبهه هاي جنگ , يك آرايش دفاعي سنگين
به خودش گرفت .

|
گل بهشتي شكفته در عالم خاك
تقديم به بسيجيان بي ادعا
|
كدام نام آشناتر از گمنامي است كه در روزگار بي عاطفگي
انسان و در عصر قهر با آسمان , جز عشق و آسمان نمي شناسد ,
و جز سفر در جاده هاي خلوت خلوص به چيزي نمي انديشد
كدام آشنا را مي شناسيد كه در خميازه خيابان هاي بي درد ,
در ازدحام آدم هايي كه تمام تكاپويشان به بخش فروردين
وجودشان پايان مي يابد , خود را گم نكرده است
كدام آشنا را مي شناسيد كه هنوز غريب است . به غربتي كه
ديوارهاي تار خشن زندانهاي موصل و بغداد نظاره گرش بودند.
به غربت ابوذر در بي دردي آدم هايي كه مثل آدمك هاي چاق
برفي , هستي خويش را در انجماد زمستان و غيبت خورشيد
مي جويند
كدام چشم را مي شناسيد كه هنوز به لحظه هاي خيس
توسل , به لرزش شانه هايي كه هق هق گريه هاشان همه آسمان را
پر مي كرد , مي انديشيد
كدام سخاوت را مي شناسيد كه در نهايت عطش و تشنگي ,
قمقمه (همه حيات ) خويش را به اسيري زخمي مي بخشد و
خاطره شكوهمند سخاوت علي (عليه السلام ) را ترجماني
دوباره كند
كدام حنجره را مي شناسيد كه بوسه گاه همه فرشتگان باشد
و نشان بوسه از مردمي داشته باشد كه بر آن بوسه افتخار كند و
همه آرزويش بودن با آن دست و همراهي با آن بازوي توانا
باشد
كدام دل را مي شناسيد كه بي دل و بي تاب , قتلگاه به قتلگاه
مي دويد تا طنين غريبانه ترين فرياد در غروب عاشورا , بي پاسخ
نماند و شريع به شريع مي تاخت تا جرعه اي آب به خيام
تشنگان اين قرن و نسل برساند
اين ها همه وصف « بسيج » بود و « بسيجي » . بسيج , واژه
نيست , فرهنگ است , ناموس ايستادن و نشستن و تنديس
شكوهمند حماسه و ايمان است .
بسيجي يعني كوتاه كردن فاصله چهارده قرن با عاشورا ,
بسيج يعني شكفتن پس از زمستان ديرپاي خدمت زدگي انسان ,
بسيج يعني عشق , شوق , شور , شعور و شهادت .
بسيج يعني استجابت دعاي همه ستمديدگان . بسيج يعني
باروري بذري كه در كربلا افشانده شد و با همه شهادت ها و
مظلوميت ها آبياري گرديد , بسيج يعني پيش درآمد آخرين
انقلاب تاريخ , آخرين مرز شدن و پرواز انسان .
بسيج همنواي ناله هاي علي (عليه السلام ) در نخلستان .
غمگسار صورت سيلي خورده زهرا (سلام الله عليها) , مرهم
قلب داغدار دختري شكسته دل , و شهادت مظلومانه مادر و
تسلاي دو كودك غمزده كه شبانگاه در كوچه هاي ساكت شهر
دنبال جنازه مادر محكوم به گريستن خاموش بودند.
بسيج آمد تا ثابت كند كه مي توان 6666 آيه قرآن را در
گستره زندگي تحقق بخشد. بسيج آمد تا ثابت كندكه مي توان
قرآني زيست و قرآني رفت .
بسيج آمد تا نشان دهد كه اراده ها مي توانند پولاد سرد را
در هم كوبيده و تكنولوژي را بر بستر ايمان , چونان خاشاكي به
سخره گيرند و همه بن بست ها را زير گام هاي خويش فرو
شكنند.
بسيج آمد تا در عصر ياس و دل مردگي و در گم شدگي
انديشه ها , چشم ها را به روشنايي اميد بنوازد و قدم ها را با
روشن ترين جاده ها آشنا سازد.
و هنوز هم بسيجي , بسيجي است . هر گاه در اتوبوس
لب هايي را در ترنم آهسته مي يابيد , هر گاه در حضور باطل ,
يك آسمان خشم , يك كهكشان اعتراض بر سر ستم آوار
مي شود , آنجا بسيجي است . اصلا هر جا خوبي هست , بسيجي
هم هست . هر جا خدا است , آنجا بسيجي براي بندگي ايستاده
است . هر جا شوري در دل براي آموختن و هر جا فرياد و
حركتي در ستيز با كژي و دژخيمي است , آنجا بسيجي است .
« بسيجي » چشم خدا در زمين و آيت او بر شام ستمكاران
است . بسيجي گل بهشتي , شكفته در عالم خاكي است .
« تهيه و تنظيم : آمنه احمدي »
حوزه علميه حضرت عبدالعظيم (ع )
خواهران

|
|