
نگاهي به ديدگاه متقابل امام خميني و آيت الله
كاشاني نسبت به يكديگر
علي معصومي (وزوايي )
آيت الله سيدابوالقاسم كاشاني كه در سال 1264 هـ . ش
ديده به جهان گشود و در 23 اسفند 1340 هـ . ش در تهران
رحلت كرد , عالم مبارزي بود كه حدود شش دهه از عمرش را
در مبارزه با استعمار , استبداد و دشمنان دين و ميهن سپري
نمود. در تاريخ معاصر ايران , كمتر كسي يافت مي شود كه
كارنامه مبارزاتش تا اين حد طولاني باشد. آغاز مبارزات
آيت الله كاشاني به دوره مشروطيت باز مي گردد. وي در آن
زمان كه حدود بيست سال داشت , در كنار بزرگاني مثل آخوند
خراساني (آيت الله العظمي محمد كاظم خراساني و آيت الله
شيخ عبدالله مازندراني قرار گرفت و به مبارزه مشغول شد. گر
چه در آن زمان آيت الله كاشاني سن و سالي نداشت و به تازگي
مرحله نوجواني را پشت سر نهاده بود , ولي از نظر ميزان آگاهي
نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي , در رديف بزرگان قرار
داشت و به روشني , مسائل و مشكلات و اقتضائات زمان
خودش را درك مي كرد. به همين دليل بود كه اين جوان آگاه تا
جايي پيش رفت كه مشاور آخوند خراساني در مسائل مربوط
به نهضت شد و در تنظيم اعلاميه هاي و اتخاذ تصميم ها , به
رهبر بزرگ مشروطه ياري مي رساند.
آيت الله كاشاني كه در سن 25 سالگي به درجه اجتهاد
رسيد و علماي بزرگ عتبات مرتبه بلند علمي و فقهي وي را
تاييد كردند , در عرصه دانش دين تا آن جا پيش رفت كه
آيت الله العظمي ميرزا محمدتقي شيرازي تقليد از اين عالم
مبارز را تاييد نمود. آيت الله كاشاني با تيزبيني خاصي كه
داشت , مهم ترين مشكل جهان اسلام و عامل عقب ماندگي
مسلمانان را استعمار غرب و استبداد داخلي مي دانست . به
همين خاطر بود كه در هر نقطه اي از جهان اسلام كه فرصت
مي يافت . با شور و حال خاصي و با شدت وحدت ويژه اي عليه
استعمارگران مبارزه مي كرد.
دومين مرحله مبارزات آيت الله كاشاني كه بعد از مبارزات
دوره نهضت مشروطه شروع شد , مبارزه بي امان ايشان با
مهاجمان و استعمارگران انگليس در عراق است اين مبارزه
زماني آغاز شد كه در جريان جنگ جهاني اول , استعمارگران
انگليسي به عراق هجوم بردند و اين سرزمين مهم اسلامي
اشغال كردند. در پي اين واقعه , آيت الله كاشاني همراه ساير
علماي عراق , عليه مهاجمان به پا خاست و مردم عراق را
سازماندهي كرد تا در جبهه هاي مختلف , با مهاجمان انگليس
بجنگند , اين مبارزات , پس از مدتي به نتيجه رسيد و انقلاب
1920 عراق به وجود آمد و در نهايت عراق به استقلال رسيد .
مبارزات آيت الله كاشاني در عراق به قدري موثر و چشمگير و
گسترده بود كه همه كانون هاي استعماري انگليس و همه مراكز
امنيتي و جاسوسي اين كشور از آيت الله كاشاني به عنوان
دشمن سرسخت و خطرناكي ياد كردند كه بايد همواره كارها و
برنامه هاي او تحت مراقبت قرار گيرد. در اين زمان , مراكز
جاسوسي و امنيتي انگليس به سركردگان استعمار انگليس
گزارش دادند موفقيت دولت انگليس در خاورميانه در گروي
اين است كه از يك سو همه فعاليت هاي افرادي مثل آيت الله
كاشاني تحت نظر قرار گيرد و از سوي ديگر , پر حجم ترين
تبليغات و جنگ رواني عليه آيت الله كاشاني و روحانياني مثل
او اعمال شود تا مردم مسلمان خاورميانه , به ويژه مردم ايران و
عراق نسبت به چنين روحانياني در حالت ترديد و ابهام قرار
گيرند و نتوانند به آن ها اعتماد كنند , زيرا اگر چنين اعتمادي
نسبت به آيت الله كاشاني و روحانياني مثل او در ميان مردم
ايران و عراق به وجود بيايد , انگليس گرفتار همان فاجعه اي
خواهد شد كه در زمان ميرزاي شيرازي به آن گرفتار گرديد و در
پي انتشار يك فتواي چند كلمه اي , همه برنامه هاي انگليس به
هم ريخت و قيام بزرگي پديد آمد.
چنين گزارش هايي سبب شد كه دستگاه هاي استعماري
انگليس از آيت الله كاشاني چهره بسيار خطرناكي براي منافع
نامشروع استعماري خويش درذهن داشته باشند و خواب و
خيال آن ها هميشه از ناحيه آيت الله كاشاني آشفته باشد.
بعد از آن كه آيت الله كاشاني در 30 بهمن 1299 هـ . ش ,
پس از سال ها دوري از وطن , به ايران بازگشت , ديگر آن
نوجوان ناشناخته و 16 ساله اي كه وطن را به شوق تحصيل
دانش ديني ترك كرده بود , نبود . او اكنون در حالي كه حدود 40
سال داشت , عالم بزرگ و مبارزي محسوب مي شد كه دستيابي
به بالاترين مراتب دانش ديني , مبارزه مداوم با استعمار
انگليس و جهادي شكوهمند را در كارنامه اش داشت . آيت الله
كاشاني به ايران بازگشته بود تا در اين جا نيز جبهه بزرگي عليه
استعمار انگليس و عوامل داخلي اش بگشايد و با كامل كردن
كارنامه مبارزاتي و جهادي اش , به دين و ميهن خدمت كند.
حضور آيت الله كاشاني در ايران موجب شد مبارزه با استعمار
و عوامل داخلي اش , روح تازه اي بگيرد و روشنگري و آگاه
ساختن مردم از توطئه هاي استعمارگران , فضاي جامعه را
دگرگون نمايد در همين زمان بود كه استعمارگران انگليس و
روسيه و آمريكا كه در پي وقوع جنگ جهاني دوم , به ايران
هجوم آورده بودند , به شدت عليه آيت الله كاشاني وارد عمل
شدند و به بهانه هاي مختلف در صدد برآمدند از طريق زندان
كردن و تبعيد نمودن و... , عرصه را براي مبارزات آيت الله
كاشاني تنگ كنند. حاصل توطئه هاي استعمارگران و متجاوزان
(به ويژه استعمارگران انگليس ) اين شد كه آيت الله كاشاني ,
مدتي از عمر خود را در زندان متفقين بگذراند و پيوسته از
زنداني به زنداني ديگر و از شهري به شهر ديگر منتقل شود.
سرانجام نيز آيت الله كاشاني به لبنان تبعيد شد. همه اين
ماجراها درحالي صورت مي گرفت كه مردم مسلمان ايران به
آيت الله كاشاني عشق مي ورزيدند و وي را با راي بالا به
نمايندگي مجلس برمي گزيدند.
مرحله ديگر مبارزات آيت الله كاشاني مربوط به دوره
اوج گيري نهضت ضد استعماري ملت مسلمان ايران است كه از
سال هاي پاياني دهه 20 آغاز شد و تا سال 1332 كه سال
شكست اين نهضت است , ادامه يافت . در اين دوره , آيت الله
كاشاني رهبري مبارزه را در دست گرفت و با كمك عموم مردم
مسلمان ايران و با ياري تشكل هاي مبارزاتي و مذهبي و
همراهي ساير افرادي كه از استعمار بيزار بودند , نهضت ضد
استعماري ملت مسلمان ايران را به ثمر رساند و استعمار
انگليس و عوامل داخلي اش را منزوي كرد. اما نهضتي كه با
مصائب فراوان و با در هم كوبيده شدن موانع سخت به پيروزي
رسيده بود , در اثر خودكامگي ها و انحرافات جناح غير مذهبي
نهضت (دكتر محمد مصدق و طرفدارانش ) نتوانست مسير
خود را بپيمايد. بدين صورت كه ابتدا در داخل نهضت كودتا و
يا شبه كودتايي صورت گرفت و جناح مذهبي نهضت , به ويژه
رهبر اصلي نهضت (آيت الله كاشاني ) از طرف جناح غير
مذهبي نهضت (ملي گراها و مصدق و مصدقي ها) منزوي
گرديد و نهضت از پشتوانه مردمي تهي شد. بعد از اين واقعه ,
نوبت به كودتاي ديگري رسيد و آمريكا با همدستي عوامل
داخلي اش , كودتايي به راه انداخت و نهضت را شكست داد.
آيت الله كاشاني بعد از شكست نهضت نيز مثل گذشته به
مبارزات خود در عرصه داخلي و در عرصه جهان اسلام ادامه
داد و سرانجام پس چندين دهه مبارزه , در 23 اسفند 1340
هـ . ش ديده از جهان فرو بست .
تفاوت سني امام خميني (ره ) و آيت الله سيدابوالقاسم
كاشاني چيزي بيش از 17 و يا 18 سال نبود , به همين دليل ,
اين دو عالم بزرگ و مبارز , معاصر يكديگر محسوب مي شوند.
گر چه امام خميني و آيت الله كاشاني هر دو از عالمان دين
بودند و اين موضوع , موجب هم افقي كلي آن دو بزرگوار شده
بود , ولي چيز ديگري كه علاقه و انس آيت الله كاشاني و
امام خميني به همديگر را افزايش داده بود , روحيه همسان
مبارزاتي و ديدگاه همسان سياسي آن ها بود. به عبارت ديگر ,
هم آيت الله كاشاني و هم امام خميني معتقد بودند وظيفه و
تكليف روحانيان اين است كه در سياست و امور اجتماعي و
حكومتي دخالت نمايند و در اين حوزه ها كاملا فعال باشند تا
بتوانند احكام دين را در جامعه جاري كنند. هم آيت الله
كاشاني و هم امام خميني با قاطعيت اعتقاد داشتند كه تفكر
جدايي دين از سياست و ديدگاهي كه عدم دخالت روحانيان
در سياست را مطرح و تبليغ مي كند , ديدگاهي كاملا استعماري
و ضد دين مي باشد. هم آيت الله كاشاني و هم امام خميني
معتقد بودند روحاني بايد مبارز و پرتكاپو باشد و همچنان كه
در حوزه داخلي بايد با مظاهر ستم , بي عدالتي , انحرافات و
مفاسد مبارزه كند , در حوزه خارجي نيز تكليفش اين است كه
با استعمارگران , متجاوزان به حريم جوامع اسلامي و... ستيز
نمايد. به دلايل مذكور و برخي دلايل ديگر بود كه هم
امام خميني به آيت الله كاشاني نگرش مثبت و حمايت آميز
داشت و هم اين كه آيت الله كاشاني درباره امام خميني چنين
نگرشي را ابراز مي كرد.
امام خميني اين ديدگاه آيت الله كاشاني را كه « روحاني
بايد در سياست دخالت كند و اساسا دخالت در سياست از
ويژگي هاي بارز يك روحاني متعهد و اصيل مي باشد » بسيار
ارزشمند مي دانست و در عمل و سخن اين ويژگي آيت الله
كاشاني را مي ستود. امام خميني در يكي از سخنراني هايش ,
ضمن نقل دو خاطره , هم ديدگاه آيت الله كاشاني درباره لزوم
دخالت روحاني در سياست را ارج مي نهد و هم اين كه به طور
غيرمستقيم به ويژگي مشتركي كه در اين موضوع با آيت الله
كاشاني داشتند , اشاره مي نمايد. امام خميني مي فرمايد :
من يك قصه اي از مرحوم حاج آقا روح الله خرم آبادي شنيدم و
يك قصه هم خودم دارم . مرحوم آقاي كاشاني ـ رحمه الله ـ را
كه تبعيد كرده بودند به خرم آباد و محبوس كرده بودند و در
قلعه فلك الافلاك يا كجا , آقاي حاج آقا روح الله مي فرمودند كه
من از آن كسي كه رئيس ارتش آنجا , و آقاي كاشاني هم تحت
نظر او بود و محبوس بود ـ من حالا وقتي مي گويم محبوس در
زمان رضاخان , شما خيال مي كنيد مثل حبسهاي عادي
زمانهاي ديگر بود , البته پسرش هم مثل پدر بود لكن آن كسي
كه گرفتار مي شد اگر از اشخاصي عادي بود همچو مرعوب
مي شد كه در حبس يك كلمه اي كه برخلاف مثلا دولت يا آن
كسي كه در آنجا هست بزنند , امكان نداشت برايشان مرحوم
حاج آقا روح الله گفتندكه من از اين رئيس ارتش كه در آنجا
بود خواهش كردم كه من را ببرد خدمت مرحوم آقاي كاشاني ,
قبول كرد و ما را بردند پيش ايشان . آن رئيس , آنجا بود و من هم
بودم و آقاي كاشاني . آن شخص شروع كرد صحبت كردن , و رو
كرد به آقاي كاشاني كه آقا شما چرا خودتان راـ قريب به اين
معاني ـ به زحمت انداختيد آخر شما چرا در سياست دخالت
مي كنيد سياست , شان شما نيست , چرا شما دخالت مي كنيد
از اين حرفها شروع كرد گفتن . آقاي كاشاني فرمودند : « خيلي
خري » ! شما نمي توانيد كه اين كلمه در آن وقت مساوق با قتل
بود. ايشان گفتند : « تو خيلي خري , اگر من دخالت در سياست
نكنم كي دخالت بكند » يك قصه هم من خودم دارم . وقتي كه
ما در حبس بوديم و بنا بود كه حالا ديگر از حبس بيرون بياييم
و برويم قيطريه و در حصر باشيم , آن رئيس امنيت آن وقت در
آنجا حاضر بود و ما بنا بود از آن مجلس برويم , ما را بردند
پيش او. او ضمن صحبتهايش گفت كه : آقا! سياست عبارت از
دروغگويي است , عبارت از خدعه است , عبارت از فريب
است , عبارت از پدرسوختگي است , اين را بگذاريد براي ما.
من به او گفتم : اين سياست مال شماست (1 ) ...
يكي ديگر از ويژگي هاي مشترك آيت الله كاشاني و امام
خميني , شجاعت و شهامت است . چون امام خميني در
شجاعت و قاطعيت در مبارزه , بي نظير بود , افراد به ويژه
روحانيون شجاع را دوست داشت و به آن ها احترام مي نهاد.
امام خميني با نقل يك خاطره , درباره شجاعت آيت الله كاشاني
چنين مي فرمايد :
بعد هم كه قضيه كشف حجاب به آن فضاحت و به آن
رسوايي را درست كردند. آن هم روي همين بود كه اينهايي كه
علاقه به اسلام داشتند و علاقه به ديانت و احكام ديانت
داشتند , اينها را سركوب كنند و خدا مي داند كه در كشف
حجاب , چه جنايتهايي اينها كردند , حتي به علماي بزرگ هم
پيشنهاد مي كردند كه شما مجلس بگيريد با خانمهايتان , با
زنهايتان بياييد در مجلس براي اينكه فرموده اند. نقل كردند كه
يكي شان رفته بود پيش مرحوم آقاي كاشاني گفته بودكه
فرموده اند كه شما بايد در آن مجلسي كه مختلط ا ست شركت
كنيد. ايشان فرموده بودند : فلان خوردند. او گفته بود كه آن
بالاييها گفته اند.و گفته بود : من هم همان بالاييها را مي گويم .
بله , اينها مي خواستند با ارعاب و هو و جنجال , كار را انجام
بدهند. لهذا , به ايشان هيچ تعرضي نكردند. هر كدام ضعيف
بودند و ضعيف القلب بودند , شركت مي كردند و هر كدام قوي
بودند , نمي كردند . (2 )
امام خميني به دليل علاقه و رابطه صميمانه اي كه با
آيت الله كاشاني داشت , نه تنها هرگاه به تهران مي آمد , با
آيت الله كاشاني ديدار و گفت وگو مي نمود , بلكه در برخي
مواقع كه از قم به پدر همسرش (آيت الله ميرزامحمد ثقفي كه با
آيت الله كاشاني در محله پامنار تهران زندگي مي كردند) نامه
مي نوشت , يادي هم از آيت الله كاشاني مي نمود مي خواست
سلام مخلصانه اش را به آيت الله كاشاني نيز برساند . (3 ) علاوه
بر اين , مواردي پيش مي آمد كه در جريان مبارزات آيت الله
كاشاني , امام به ياري وي مي شتافت و از كمك فكري به
آيت الله كاشاني دريغ نمي كرد. اين كمك فكري , گاهي با نوشتن
نامه و گاهي با ديدار خصوصي انجام مي گرفت . امام خميني در
مصاحبه اي كه با محمدحسنين هيكل , نويسنده و روزنامه نگار
مصري , در دوم دي 1357 هـ . ش داشت , به موضوع مذكور
اشاره مي فرمايند و چنين ابراز مي نمايند كه به آيت الله كاشاني ,
هم نامه نوشتم و هم گفتم كه به جنبه هاي ديني نهضت توجه
بيشتر شود . (4 )
در آن سال هايي كه ملي گراها , غرب زده ها و عوامل انگليس
و دربار , دست به دست هم دادند تا آيت الله كاشاني را منزوي
كنند , از اندوهبارترين سال هاي حيات سياسي آيت الله كاشاني
محسوب مي شود. در اين زمان , چهره هاي مرموز و نشريات
مزدور , چنان فضاي مسمومي به وجود آوردند كه حتي بسياري
از افراد متديني كه ساده لوح بودند و از اهداف جنگ رواني
دشمن آگاهي نداشتند نيز فريب خوردند و نتوانستند حقايق را
به درستي تشخيص بدهند. امام خميني به دليل علاقه اي كه به
آيت الله كاشاني داشت , پس از شنيدن اهانت به آيت الله
كاشاني , بسيار خشمگين و اندوهگين شد. ماجرا از اين قرار
بود كه در آن روزهايي كه اهانت به آيت الله كاشاني در تهران
اوج گرفته بود , امام خميني هم در تهران و در منزل پدر همسر
خود به سر مي برد. در يكي از روزها , امام خميني شنيد او با
شان و مزدوران انگليس كه در لباس ملي گرايي ظاهر شده
بودند , به چشم سگي عينك زده و تصويري از آيت الله كاشاني
را به گردن آن سگ انداخته و در خيابان هاي تهران رها
كرده اند. امام خميني پس از شنيدن اين ماجرا , با خشم و اندوه
فرمود : ديگر خدا صبر نخواهد كرد . (5 )
اتفاقا اين پيش بيني امام خميني , به زودي جامه واقعيت
پوشيد و كار آن هايي كه به چنين عمل زشتي دست زده بودند ,
نابسامان شد و به عقوبت شديد گرفتار شدند.

امام خميني از موضوع اهانت به آيت الله كاشاني و به
راه انداختن جنگ رواني عليه آن عالم مبارز , به حدي ناراحت
بود كه همواره اين موضوع را به خاطر داشت و بارها در
سخنراني هايش از آن به عنوان يك ماجراي تلخ و عبرت آموز
ياد مي كرد. امام خميني , موضوع جنگ رواني عليه آيت الله
كاشاني و توهين و افترا به آن بزرگوار را مصداق روشني از
تبليغات سو وجنگ رواني مزدوران استعمار عليه روحانيت
اصيل و مبارز مي دانست و مي فرمود : ما , در زمان خودمان هم
آقاي كاشاني را ديديم . آقاي كاشاني از جواني در نجف يك
روحاني مبارز بود و با استعمار انگليس مبارزه مي كرد. به ايران
هم كه وارد شد , تمام زندگي اش صرف همين معنا شد. من از
نزديك ايشان را مي شناختم . او براي اسلام كار مي كرد. از
ميرزاي شيرازي تا آقاي كاشاني براي اسلام كار كردند , تمام
علمايي كه در خلال مشروطيت بودند و شيخ فضل الله نوري
براي اسلام كار كردند. با اين حال , اين ها (ملي گراها و
غرب زده ها) به آن ها بد گفتند. درباره آيت الله كاشاني آن طور
جوسازي كردند كه يك سگي را عينك زدند و از طرف مجلس
آوردند اين طرف به اسم آيت الله مرحوم آيت الله كاشاني ديد
كه اين ها (ملي گراها و غرب زده ها) دارند خلاف مي كنند ,
بنابراين تحمل نكرد و صحبت كرد. اين ها (ملي گراها و
غرب زده ها) نيز آن كارها را كردند. آن روزي كه اين ها به چنين
كاري دست زدند , من منزل يكي از علماي تهران بودم . وقتي
خبر را شنيدم , به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با
شخص نيست , اين سيلي خواهد خورد. طولي نكشيد كه سيلي
را خورد و اگر مانده بود سيلي به اسلام مي زد. من خودم در
مجلسي بودم كه مرحوم آقاي كاشاني وارد شد به آن مجلس .
مجلس روضه بود , هيچ كس پا نشد براي آقاي كاشاني جا
بدهد. من پا شدم و يكي از علماي تهران هم پا شد. من به
آيت الله كاشاني جا دادم . اين جور درست كرده بودند براي
آقاي كاشاني كه ديگر نمي توانست از منزلش بيرون بيايد. در
يك اتاقي محبوس بود , در منزل خودش محبوس بود و
نمي توانست بيرون بيايد. آن جا هم مسلمين را شكست
دادند . (6 )
در آن زمان كه آيت الله كاشاني در اثر جوسازي ها و جنگ
رواني دشمنان , حتي خروج ا ز خانه نيز برايش مشكل بود و به
تعبير امام خميني در محافل روضه نيز جايي برايش نبود , با اين
حال , امام خميني شجاعانه در محافل مختلف و به طور آشكار
از آيت الله كاشاني حمايت مي كرد و سخناني در تجليل و تائيد
وي به زبان مي آورد . (7 ) بالاتر از اين , امام خميني برخلاف
رويه و عادت خويش , بعد از رحلت آيت الله كاشاني , مجلس
ختم مفصلي براي آيت الله كاشاني برگزار گرد . (8 ) در آن زمان
اين موضوع براي بسياري از افراد تعجب انگيز بود , زيرا امام
براي كسي مجلس برگزار نمي كرد.
آيت الله كاشاني هم به امام خميني علاقه فراوان داشت و
برجستگي ها و ويژگي هاي امام خميني را مي ستود. در آن زمان
كه آيت الله كاشاني در بستر بيماري افتاده بود , امام خميني به
عيادت ايشان رفت . بعد از آن كه امام در كنار تخت آيت ا لله
كاشاني نشست , پس از احوالپرسي , دست ايشان را دست
گرفت و براي شفايشان دعا كرد. در اين هنگام , آيت الله كاشاني
در حضور جمعي كه به عيادتش رفته بودند , امام خميني را
مخاطب قرار داد و گفت : همه مي دانيد كه من اهل تملق نيستم ,
به جدم قسم شما خيرالموجودين و اميد ملت هستيد. شما را
در بين مراجع , از همه بهتر مي دانم و اين اعتقاد من است . (9 )
همچنين , آيت الله كاشاني پس از رحلت آيت الله
بروجردي , خطاب به گروهي كه درباره مرجع بعد از آيت الله
بروجردي از وي سوال كرده بودند , چنين پاسخ داده بود : برويد
سراغ حاج آقا روح الله . (10 )
ماخذ :
1 ـ صحيفه امام خميني , جلد 13 , ص 430 و 431
2 ـ همان , ص 320 و 311
3 ـ همان , جلد اول , ص 37
4 ـ همان , جلد 5 , ص 268
5 ـ خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي , ص 28
6 ـ صحيفه امام , جلد 14 , ص 456 و 457 و 464 و 465 و
جلد 18 , ص 248 و 249
7 ـ خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي , ص 37
8 ـ خاطرات آيت الله طاهري خرم آبادي , جلد اول , ص 85
9 ـ خاطرات شهيد محلاتي , ص 28 و 29
10 ـ خاطرات آيت الله طاهري خرم آبادي , جلد اول ص 85 و
86
امام خميني :
ما , در زمان خودمان هم آقاي كاشاني را ديديم .
آقاي كاشاني از جواني در نجف يك روحاني مبارز
بود و با استعمار انگليس مبارزه مي كرد. به ايران هم
كه وارد شد , تمام زندگي اش صرف همين معنا شد.
من از نزديك ايشان را مي شناختم . او براي اسلام
كار مي كرد. از ميرزاي شيرازي تا آقاي كاشاني
براي اسلام كار كردند , تمام علمايي كه در خلال
مشروطيت بودند و شيخ فضل الله نوري براي اسلام
كار كردند. با اين حال , اين ها (ملي گراها و
غرب زده ها) به آن ها بد گفتند. درباره آيت الله
كاشاني آن طور جوسازي كردند كه ديگر
نمي توانست از منزلش بيرون بيايد. در يك اتاق
محبوس بود , در منزل خودش محبوس بود. آن جا
هم مسلمين را شكست دادند
آيت الله كاشاني خطاب به امام خميني :
همه مي دانيد كه من اهل تملق نيستم , به جدم قسم
شما خيرالموجودين و اميد ملت هستيد. شما را در
بين مراجع , از همه بهتر مي دانم و اين اعتقاد من
است . همچنين آيت الله كاشاني پس از رحلت
آيت الله بروجردي , خطاب به گروهي كه درباره
مرجع بعد از آيت الله بروجردي از وي سئوال كرده
بودند , چنين پاسخ داد : برويد سراغ حاج آقا
روح الله

|