
گفت و گو با سردار سرتيپ دوم پاسدار علي اصغرخاني ; قائم
مقام لشكر 27 محمد رسول الله (ص )
بخش : دوم و پاياني
اشاره : بخش نخست گفت و گو ما با سردار سرتيپ دوم
پاسدار علي اصغرخاني ; قائم مقام لشكر 27 محمد
رسول الله (ص ) , در مورد سردار شهيد حاج محمد ابراهيم
همت ; فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله (ص ) را در مورخ
83,12,16 در همين صفحه مطالعه فرموديد . آنچه درپي مي آيد
بخش دوم و پاياني اين گفت و گويت كه از نظر مبارك شما
مي گذرانيم .
اكنون 23 سال از شروع جنگ با رژيم بعث مي گذرد , وقتي شما به عنوان
كسي كه در جنگ حضور داشتيد به روزهاي جنگ فكر مي كنيد و با هر محركي
ذهن و فكر شما آن سالها را ترسيم مي كند , هنگام برخورد با مشكلات چه چيزي
در ذهن شما نقش مي بندد
از دو ديدگاه مي توان به اين مقوله نگاه كرد و دو نوع برداشت
نمود.
ديدگاه اول : بحث سياسي است كه ما افراد انقلابي بوديم و
حرفهايي براي گفتن داشتيم كه با حرفهاي بعضي ها فرق مي كرد و
آنها تحمل شنيدن حرفهاي ما را نداشتند. آنها تحمل استراتژي
بلندي را كه حضرت امام خميني (ره ) ترسيم نمودند را نداشتند ,
چرا كه منافع خويش را در خطر مي ديدند و با ما مبارزه كردند كه
اين جنگ را ترتيب دادند و آمريكائيها صدام را جلودار اين
حركت قرار دادند. هر زمان اين دوران را از ابتدا مرور مي كنيم ,
متوجه مي شويم بحث حق و باطل بصورت صريح بيان شده
است . بحث نفت و خاك مطرح نبوده است بلكه بحث دو عقيده
و دو تفكر متضاد حق و باطل , بودن يا نبودن , روشني و تاريكي
با همه وجود در انسانهاي دو طرف مشخص و واضح است . و
ديدگاه موجود در اين باره همين بحث است . بطوريكه در 8 سال
جنگ معلوم بود كه در سنگرهاي ما چه وجود دارد و در
سنگرهاي طرف مقابل چه وجود دارد , برخورد فرماندهان دو
طرف فرق داشت , انگيزه دفاعي دو طرف نيز فرق داشت و اگر
كسي تابحال به نتيجه فوق نرسيده باشد , بعد از سقوط صدام
همه متوجه موضوع شدند. و اگر درصد بسيار كمي كه حدود يك
درصد است به اين مهم نرسيده باشند , به اين علت است كه در
ايران نبوده اند.
بعد از سقوط صدام و آشكار شدن جنايات صدام , حتي
كسانيكه از لحاظ مالي و تجهيزات به او كمك كرده بودند نيز
ابراز نگراني و شكايت كردند و اين خود ديدگاهي است از حق و
باطل . دشمنان ما فكر مي كردند كه افكار ما با منابع آنها سازگاري
ندارد و وجود ما براي آنها مشكل ساز است كه اين نيز ديدگاهي
است كه مي توان از آن روزها بيان نمود.
ديدگاه دوم كه عرفاني است خارج از بحث ماديات و
امكانات نظامي است . خداوند باري تعالي قصد برگزاري يك
آزمون در يك مقطع زماني را داشته است تا به سبب اين آزمون
عده اي به ملكوت پرواز نمايند. كه اين يك ديدگاه عرفاني و
معنوي است كه با استدلال قابل درك نيست و بايد آن را با
پوست و گوشت درك نمود كه خدا قصد داشته است در يك
زمان معين , فراخواني براي عاشقي خويش اجرا كند.
در حديث قدسي آمده است كه خداوند مي فرمايد : « هركسي
عاشق من باشد , من نيز عاشق او مي شوم و كسي كه به من عشق
بورزد , خود را به او نشان مي دهم و مي گويم خدايي را كه
شنيده اي من هستم و پس توسط شهادت او را به نزد خويش
مي برم . »
امام حسين (ع ) و ياران ايشان نيز چنين بودند كه خداوند
عزيز آنها را شهيد نمود و به نزد خود فرا خواند و جايگاه آنها را
به آنها نمايان نمود. امام حسين (ع ) بوسيله خدا جايگاه خويش
را شناخت , پس خدا به آنها گفت من شما را به نزد خويش
مي برم , چون شما را دوست دارم و ناگفته نماند كه خون بهاي
شما را هم خودم مي دهم . خدا مي فرمايد : كسي را كه من به نزد
خويش توسط شهادت مي برم , خون بهايش را هم خودم مي دهم .
از ديدگاه عرفاني در يك مقطع زماني تعدادي از جوانان پاك و
بي رياي اين مرز و بوم به شهادت رسيدند كه خداوند قصد
آزمايش مردم ما وعراق را داشت تا حق و باطل را تشخيص
دهيم . از اين ديدگاه روح يك عده از جوانان ما بزرگتر از
جسمشان بود. علماي اخلاق مي گويند كسي كه روحش از
جسمش بزرگتر باشد , جسم او تحمل روحش را ندارد و روح
پرواز مي كند. بعضي از بزرگان نمي توانند اين دوري را تحمل
كنند و از خدا مي خواهند و خواهش مي كنند كه ما را به نزد
خويش بخوان .
لذا خداوند اين انسانهاي پاك و جوانان بي ريا رابراي اين
قسمت تاريخ ساخته بود. بعضي از شهدا نيز مي دانستند چه
زماني شهيد مي شوند , بطوريكه بعضي از آنها قبل از عمليات
مي دانستند كه چه عاقبتي در انتظار آنهاست , شخصي مي گفت
شهيد مي شوم و تير به بغل سرم مي خورد. و يا فردي به نزد ما
مي آمد و مي گفت اين وصيتنامه من است . من در اين عمليات
شهيد مي شوم . كه ما از خودمان مي پرسيديم كه منظور اين ها
چيست كه با زبان مادي افكار معنوي را بيان مي كردند و همان
اتفاقي روي مي داد كه آنهاپيش بيني كرده بودند , امروز ما مديون
همان شهيدان هستيم .
هر واقعه تاريخي در هر مقطع زماني غمگيني و شادي خاص خودش را
داراست , شادماني شما در 8 سال دفاع مقدس كجا بود و چه زماني رقم خورد
در عملياتهائي كه پيروز مي شديم , شاد مي گشتيم چون
مردم و امام شاد مي شدند و از ديدن چهره خندان مردم و
رزمندگان , ما نيز شاد مي شديم . بعنوان مثال اين شادي در فتح
خرمشهر , بارزتر بود كه مردم خرمشهر را خوشحال از آزادي
شهر خويش مي ديديم .
و يا اگر در يك عمليات زود نتيجه مي گرفتيم , خوشحال
مي شديم چون جنگ داراي فراز و نشيبهاي بسياري بود ,
شكست داشت , پيروزي داشت كه سرعت در پيروزي خيلي مهم
بود. و نيز با ديدن امداد و ياري مردم بسيار خوشحال مي شديم ,
گاهي اوقات مشاهده دست نوشته يك آقا , يك خانم و يك بچه
ما را خيلي خوشحال مي كرد و به ما روحيه مي داد و ما متوجه
مي شديم نتيجه كار ما همه جا پخش شده است كه مردم از
رزمندگان قدرداني مي كنند.
در بحث پيروزي در عملياتها , كداميك از عملياتها هميشه در
ذهن شما تداعي مي شود و شما آن را فراموش نمي كنيد
فتح المبين براي ما خيلي مهم بود چون علاوه بر تلفات كم ,
پيروزيهاي خوبي نصيب ما شد . سايت 5 در آن منطقه بود و
قسمت زيادي از خاك جمهوري اسلامي آزاد شد , تعداد زيادي
از نيروهاي دشمن را به اسارت درآورديم و خلاصه مطلب در هر
نبردي كه با تلفات كم پيروزي بزرگي
نصيب ما مي شد , بسيار خوشحال مي شديم كه فتح المبين
نمونه بارز اين مقوله است . عمليات بيت المقدس كه در طي آن
خرمشهر آزاد شد و بنده نيز در آن حضور داشتم , براي ما
ارزشمند بود. در عمليات محرم قسمت زيادي از خاك جمهوري
اسلامي ; شهر موسيان تلمبه خانه و جاده بيد آزاد شد. و نيز
زماني كه شهرهاي ما از تيررس مستقيم دشمن خارج مي شدند ,
خيلي خوشحال مي شديم .
بعد از عمليات محرم جاده دهلران ـ موسيان كه در تيررس
مستقيم دشمن بود , امن و آرام شد و مردم به راحتي در آن آمد و
شد مي كردند. ما با ديدن نتايج مثبت كار خويش بسيار خوشحال
مي شديم .
آيا سابقه داشته است كه شما و يگان شما در محاصره دشمن قرار
بگيريد
در جنگ خاطرات تلخ بود كه محاصره شدن جز خاطرات
تلخ آن است . در واقع مقطع تلخي من عمليات بدر بود كه در اين
عمليات بسياري از هم رزمان خوب من شهيد شدند , شهيد
منصور جلالي , شهيد حسن عامري و شهيد محمدحسين
عامريان از همرزمان بنده در عمليات بدر بودند كه به شهادت
رسيدند و (جز نيروهاي لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) بودند . )
در عمليات بدر ضربه سنگيني به ما وارد شد ولي موفقيت خوبي
نيز نصيب ما گرديد. نيروهاي ما به سرعت خود را زير پاتكهاي
هوايي دشمن با تلفات بالا و جراحت وارده بسيار به شرق دجله
رساندند . در عمليات والفجر 4 , گرداني كه فرماندهي آن به عهده
بنده بود , محاصره شد و لشكر 27 حضرت محمد
رسول الله (ص ) روي ارتفاعات كاني مانگا مستقر بود كه براي
شكست حصر ما 3 بار اقدام نمود كه در يك مرحله موفق شد
بطوريكه نيروهاي مستقر بر روي ارتفاعات دشمن را اذيت
مي كردند تا ما از ارتفاعات كري عبور نموديم و بر شهرك نال
پاريس مشرف شديم , در اين هنگام دشمن براي مقابله با ما گارد
رياست جمهوري را وارد صحنه كرد كه همگي تازه نفس بودند
در حاليكه ما به مدت 48 ساعت در ارتفاعات حركت كرده و
خسته شده بوديم و در چنين وضعيتي هلي كوپترهاي دشمن نيز
از پشت به ما حمله مي كردند كه جنگ سختي بين ما و گارد
رياست جمهوري عراق و هلي كوپترهاي آنها صورت گرفت .
علاوه بر گردان ما كه بر شهرك نال پاريس مشرف بود گردان
ديگري در سمت چپ قرار داشت كه نيروهاي اراك بودند. در
ساعت 3 نيمه شب بين نيروهاي ايراني و نيروهاي عراقي جنگ
سختي صورت گرفت كه عراق قصد داشت به هر قيمت , آنها را
تصرف كند.
بعد از روشن شدن هوا متوجه شديم كه از 3 طرف در
محاصره دشمن هستيم و يك طرف ديگر كه راه براي عبور باز
بود , مسير بسيار باريكي بود كه هلي كوپترهاي عراقي آنجا را زير
آتش خود گرفته بودند كه ما به راحتي نمي توانستيم مجروحان
جنگي را به عقب بفرستيم و يا از عقبه براي ما آذوقه جنگي و
نظامي بياورند. هر لحظه حلقه محاصره تنگ تر و وضعيت
نابسامانتر مي شد , بعد از مدتي متوجه شديم در محاصره كامل
قرار داريم و محور ارتباطي ما كاملا مسدود شده است و
نمي توانستيم مجروحان را انتقال دهيم . در بين مجروحان ما
كساني بودند كه پا و دست آنها قطع شده بود و نيز تعدادي بودند
كه تير به سينه و يا بغل سر آنها اصابت كرده بود. اين عزيزان
بسيار زجر مي كشيدند و ما نيز از چنين وضعيتي بسيار آزرده
مي شديم , چون نمي توانستيم كاري براي آنها انجام دهيم و
مجروحاني كه جراحت كمتري داشتند همچنان پا به پاي ما به
مقاومت ادامه مي دادند. از طرفي ديگر مهمات و جيره غذايي به
ما نمي رسيد و در مقابل , نيروهاي عراقي تازه نفس بودند كه از
عقبه آمده بودند و داراي تجهيزات خوب و قوي بودند زيرا در
مواقعي كه كار گره كور مي خورد صدام به گارد خويش دستور
مي داد تا وارد صحنه شوند و در آن زمان نيز 2 گردان از گارد وارد
صحنه شده بودند , جنگ سختي شكل گرفت و بعضي از نيروهاي
ما با آنان نبرد تن به تن و چسبيده داشتند.
در يك نقطه كه تيربار ما كار مي كرد , نيروي عراقي تا جائي
جلو آمده بود كه دستش را دراز كرد تا تيربار را بگيرد ولي به
علت استفاده طولاني از تيربار , لوله آن داغ شده بود و باعث شد
نيروي عراقي دستش را عقب بكشد كه بعد از آن نيروي ما با
تيربار با عراقي مسلح به كلاشينكف درگير شد , كه يكي از
نيروهاي ما به شكم نيروي عراقي شليك كرد.
در عمليات فوق چون تعداد نيروهاي عراقي چندين برابر ما
بود , اميدي براي بازگشت نداشتيم و نيز چون در خاك عراق
بوديم و هلي كوپترهاي عراقي از پشت حمله كرده بودند و عقبه ما
بسته شده بود , من با لشكر تماس گرفتم و تقاضاي كمك نمودم
كه آنها به صراحت گفتند , كاري از دست ما برنمي آيد و شما به
مقاومت ادامه دهيد و اين موضوع را بدون هيچ دلگرمي به ما
اعلام كردند و گفتند اگر خداوند كمك نمود سعي مي كنيم به شما
كمك نمائيم كه ما از كمك آنها قطع اميد كرديم , البته در اين
رابطه به نيروها چيزي نگفتيم , در هر صورت تدبير كرديم . ناگفته
نماند وضعيت گردان علي بن ابيطالب (ع ) از ما بهتر بود و آنها
يك محور براي آمد و شد به عقبه داشتند. تنها راهكاري كه به
ذهن ما خطور كرد , ارتباط با خداوند يكتا و طلب مدد از او بود.
چون گاهي اوقات همه درها بسته مي شود و انسان در ظاهر از
همه چيز , فرماندهان , تجهيزات و امكانات نااميد مي شود و تنها
روزنه اي را كه پيش رو مي بيند , دعاست . ما نيز در آن شرايط
سخت از نيروها خواستيم دعا كنند و از خداوند منان كمك
بطلبند.
مدتي وضع به همين منوال گذشت و طي آخرين تماسي كه با
لشكر داشتيم , اعلام كرديم , تنها راهكار ما عقب نشيني توام با
خط شكني است . زيرا لحظه به لحظه آتش دشمن سنگين تر
مي شد و حال مجروحان نيز وخيم تر.
در مرحله اول عقب نشيني , تصميم گرفته شد كه 20 نفر
شروع به عقب نشيني و خط شكني نمايند , البته عراقي ها كه
متوجه موضوع شده بودند , حلقه محاصره را تنگ تر مي كردند و
نقطه اي را كه احتمال عقب نشيني در آن بيشتر بود را زير آتش
سنگين مي گرفتند . 20 نفر از نيروهاي ما به عنوان آر پي چي زن و
تيربارچي براي اين كار پيشقدم شدند و اين كار را به نحو احسن
انجام دادند كه به لطف خداوند حدود 40 نفر از نيروهاي عراق
در همان درگيري هلاك شدند . البته ناگفته نماند آنها 20 تن از
شجاعترين و دليرترين نيروهاي ما بودند. بعد از اين مرحله
احساس كرديم اگر غفلت نمائيم , حلقه محاصره تنگتر مي شود و
هلي كوپترها , نيروهاي ما را از پاي درخواهند آورد بنابراين اگر
قرار بود نيروها شهيد شوند , چرا خودكشي نمائيم , تصميم
گرفتيم تا آخرين لحظه با چنگ و دندان دفاع نمائيم كه به شكر
خدا بين ما و نيروهاي عراقي فاصله افتاد و در همين زمان حدود
50 نفر نيرو از عقبه به ما ملحق شدند كه با خود امكانات و جيره
آورده بودند و به لطف خداوند وضعيت نيروهاي ما بهتر شد و
توانستيم با موفقيت از محاصره دشمن خارج شويم .
به عنوان آخرين سوال , شما درباره آنروزها و جوانان آنزمان صحبت
نموديد كه بدون شك با جوانان امروز متفاوت بودند , به نظرتان آيا بين اين دو
نسل شكاف وجود دارد يا خير جوانان امروز را چگونه مي بينيد
من بين جوانان امروز و جوانان ديروز شكافي نمي بينم ,
جوانان امروز همان جوانان هستند زيرا تعدادي از جوانان
آنزمان كه براي حضور در جنگ پيش ما مي آمدند داراي همين
شكل و قيافه بودند و ميانگين سني آنها بين 13 تا 25 سال بود ,
منظور از جوانان همين رده سني است .
بعضي از جوانان كه در خانواده هاي مرفه زندگي مي كردند ,
زمانيكه به جبهه مي آمدند داراي حال و هوايي متمايز از حال و
هواي جبهه بودند , البته منظور بنده چنين نيست كه آنها نازك
نارنجي بودند.
ما جوانان خوبي داريم , جوانان كشور ما پاك و بسيار دانا
هستند كه اگر اتفاقي روي دهد ما به اين جوانان
اميدواريم .
بله ! همين جواناني كه بعضي بيكار , بعضي دانشجو , بعضي
محصل و بعضي داراي ظاهري متفاوت هستند اما همه آنها قلبي
پاك دارند كه امثال اين جوانان در زمان جنگ بسيار بودند و به
مقام شهادت نائل شدند. بنابراين جوانان ايراني با ارزش ,
صادق , شجاع و با عاطفه هستند كه ايران را دوست دارند.
جوانان ايران اسلامي جدا از دستور دين كه گفته است , دفاع
واجب است , از مملكت خويش دفاع مي كنند. اگر شما به گلزار
شهداي هر شهر و يا استان مراجعه كنيد , متوجه مي شويد كه
بيشتر شهداي ما در اوان جواني به اين مقام مفتخر شده اند.
جنگ را نيز جوانان پيروز كردند و خود بنده در زمان جنگ 21
سال داشتم كه فرماندهي گردان و محور برعهده بنده بود و
بسياري از فرماندهان لشكر و تيپهاي ما نيز جوان بودند.
اكنون بين جوانان امروز و جوانان ديروز فاصله اي وجود
ندارد و تفاوت آنها در نوع پوشش است ولي در بحث امنيت
ملي , اقتدار , عزت كشور و ابهت ايران همه جوانها در يك سو
حركت مي كنند , به نظر بنده بايد به جوانان اميدوار بود و ما نيز
چنين كرده ايم .
تهيه و تنظيم : مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
بعد از سقوط صدام و آشكار شدن جنايات او ,
حتي كسانيكه از لحاظ مالي و تجهيزات به او
كمك كرده بودند نيز ابراز نگراني و شكايت
كردند واين خود ديدگاهي است از حق و
باطل
بين جوانان امروز و جوانان ديروز هيچ
فاصله اي وجود ندارد و تفاوت آنها در نوع
پوشش است وي در بحث امنيت ملي , اقتدار ,
عزت و ابهت ايران اسلامي همه جوانهادر يك
سو حركت مي كنند

رئيس شوراي شهر تهران :
ياد شهدا را زنده بداريم تا كشور زنده بماند
|

خبرگزاري فارس : رئيس شوراي شهر تهران با اشاره به
اهميت پاسداشت ياد و خاطر شهيدان گفت : ياد و نام شهيدان
را زنده بداريم تا كشور و انقلاب زنده بماند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از رييس شوراي اسلامي
شهر تهران با اشاره به ويژگي هاي منحصر به فرد انقلاب
اسلامي گفت : ماهيت ظلم ستيزي انقلاب اسلامي ايران و
روحيه مقابله با استكبار جهاني موجب شده تا استكبار و
دشمنان اين راه و روش با جمهوري اسلامي به مقابله و ستيزه
برخيزند. مهدي چمران كه عصر روز پنج شنبه در دهمين كنگره
بزرگداشت شهدا شمال غرب تهران بخش كن و سولقان
سخن مي گفت با بيان اين مطلب افزود : اگر ايران هم مانند
بسياري از كشورهاي ديگر تنها مدعي نام اسلام و مسلماني بود
و مقابل ظلم و و جور نمي ايستاد و دست استكبار گران را از
كشور كوتاه نمي كرد با اين همه مخالفتها و هجمه وسيع جهاني
رو به رو نمي شد.
وي با اشاره به برنامه هاي صلح آميز هسته اي جمهوري
اسلامي و رفتارهاي دو گانه غرب و آمريكا با كشورها گفت : كره
جنوبي هم برنامه غني سازي اورانيوم را انجام داد اما تمامي
مسايل هسته اي اين كشور در يك جلسه آژانس بين المللي
انرژي اتمي حل و فصل شد اما در بررسي مسايل هسته اي
ايرانف جمهوري اسلامي را رها نكردند مرتب فشار وارد كردند
تا مانع دست يابي ايران به فناوري صلح آميز هسته اي شوند و
در حالي كه اين يك مسئله اي علمي و برخورداري از آن حق
همه كشورهاست .
چمران افزود : دشمنان نمي خواهند ايران به عنوان يك
كشور مستقل با هويت اسلامي در دنيا رشد كند چون در اين
صورت اين حركت اسلامي در ساير نقاط دنيا هم تكراري
خواهد شد و منافع آنها را به خطر خواهد انداخت .
همچنين در حاشيه اين همايش چمران در گفت و گو با
خبرنگاران تاكيد كرد : هنگامي كه نام و خاطره شهدا را گرامي
مي داريم در واقع راه و مسير حركت و شعارهاي آنها را زنده
نگه داشته ايم و راه آنها نيز چيزي جز مسير استقلال آزادي و
جمهوري اسلامي نيست . وي تصريح كرد : شهيدان نيازي به
چنين بزرگداشت هايي ندارند ولي نسل فعلي و نسل هايي آتي
به شناخت مسير , راه , نام و ياد آنها نيازمندند.

|
|