غلامحسين زارعي نژاد
اشاره
ضرورت مطالعه و پيگيري تحولات فزاينده سياسي در سطح
منطقه وجهان كه از يكي دو دهه قبل آغاز شده و روند پرشتابي
را دنبال مي نمايد , ما را با فرايند شكل گيري و چگونگي تحقق
استعمار فرانو آشنا مي سازد.
اين مفهوم كه براي اولين بار توسط مقام معظم رهبري در ديدار
با مسئولين صدا و سيما مطرح گرديد , از مفاهيم جديد ادبيات و
گفتمان سياسي حاكم بر نظام بين الملل مي باشد. ايشان در اين
ديدار فرمودند : « تلاش طبقه زرسالاران اقتدار طلب براي تسلط
بر منابع حياتي و مالي جهان , آغاز گر استعمار فرانو و كاملا
جديد است . »
بايد توجه داشت كه استعمار , امپرياليسم و سلطه گري از
گذشته دور تاكنون نشان داده است كه هزاران چهره آشكار و
نهان دارد كه همچون تارهاي عنكبوت بر تمام جوانب زندگي
جوامع مختلف تحت سلطه تنيده شده است . اين چهره ها در
اغلب موارد با ظاهر بشر دوستي , صلح طلبي , آزادي گرايي , ترويج
عمران و آبادي و... به صورت دامهاي خطرناك , فرا راه ملتها
گسترده شده اند و بديهي است كه با آگاهي از اين ظاهر
فريبي هاست كه مي توان صيد اين دام ها نشد و با پيگيري
سياستهاي مدبرانه و آينده نگرانه داخلي و خارجي است كه
مي توان مانع از تحقق اهداف سلطه جويانه استعمارگران
گرديد.نوشتار حاضر نگاهي اجمالي به مسئله استعمار فرانو
دارد. بدين منظور مطالبي از قبيل سوالهاي زير قابل طرح
مي باشد كه لازم است بدآنهاپرداخته شود.
منظور از استعمار فرانو چيست و تفاوت آن با استعمار كهنه و
استعمار نو چه مي باشد
اهداف عمده اين شيوه كاملا جديد استعماري چيست و از چه
زماني شروع شده است
راهكار يا راهكارهاي اجرائي آن چه مي باشد
آيا اين فرايند زيانبار براي جهان مي تواند پاياني بر يك آغاز
بوده و با موضعگيري صحيح كشورها مخصوصا كشورهاي
اسلامي به سلطه سياه استعمارگران هزار چهره براي هميشه
خاتمه بخشيد و موانع و چالشهاي عمده آن كدامند.
استعمار كهنه , استعمار نو
صدور بيانيه معروف پاپ در سال .1493 م (1271 هـ . ش )
كه به « فرمان تقسيم » مشهور گشت در واقع تاييد به چپاول و
غارت ممالك ديگر توسط دو قدرت مطرح آن روز يعني اسپانيا
و پرتغال و سرآغاز استعمار مستقيم بود. طبق اين بيانيه تمام
امريكاي شمالي و مركزي قسمت عمده امريكاي جنوبي به
اسپانيا و مناطقي چون
هند , ژاپن , چين و ساير سرزمينهاي شرقي به انضمام افريقا
به پرتغال اعطا گرديد. با اين وصف , پرتغالي ها توانستند بيشتر
به طرف شرق هجوم ببرند و اسپانيائيها مناطق غربي را تحت
تصرف درآورده و منابع آنجا را به چپاول و يغما ببرند. بعدها با
افول قدرت اين دو كشور قدرتهاي ديگر از جمله انگلستان با
نفوذ گسترده خود در مناطق مختلف به غارت مستقيم منابع مالي
و انساني ديگر كشورها اقدام كردند. اين روند كه تا جنگ جهاني
دوم يعني سال .1945 م (1324 هـ . ش ) طول كشيد تحت عنوان
« استعمار كهنه » يا قديم قسمت عمده اي از تحولات روابط
بين المللي را رقم زد. تا قبل از جنگ جهاني دوم , مستعمرات ,
ميدان تاخت و تاز مستقيم و غارت همه جانبه قدرتها بود و بالا
بودن تعداد و مساحت مستعمرات , مايه فخر و مباهات
استعمارگران به شمار مي آمد.
وقوع دو جنگ جهاني اول و دوم باعث افول قدرت اروپا و
انتقال مركز ثقل قدرت جهان گرديد. پايان جنگ جهاني دوم
مصادف با آغاز شكل گيري نظام دو قطبي بين المللي و ظهور دو
ابرقدرت جديد يعني ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير
شوروي (سابق ) بود. نتيجه اين تغيير و تحول جهاني باعث
دگرگوني روابط كشورهاي اروپائي با مستعمرات خود گرديد.
جابجائي قدرت , افزايش حس ناسيوناليستي و آزاديخواهي ,
شكل گيري حركتهاي استقلال طلبانه و نهضتهاي ملي در
مستعمرات , استعمارگران را بر آن داشت تا سياست خود را در
برخورد با مستعمرات تغيير داده و از طريق عوامل و
دست نشاندگان خود و با اطمينان از وابستگي كامل حاكمان و
پادشاهان , اهداف استعماري خود را دنبال نمايند. آنها گرچه در
ظاهر با اعلام استقلال مستعمرات موافقت مي نمودند و حتي
كمكهاي مالي هم به منظور توسعه و آبادان مستعمرات انجام
مي دادند ولي اين اقدامات , صرفا پوششي بود تا به شكل جديد
و خيلي راحت و آسان بتوانند به صورت غيرمستقيم ذخائر نفتي
و معادن و ديگر ثروتهاي ملي كشورها را غارت كنند. اين شيوه
استعمار كه از بعد از جنگ جهاني دوم و با تغييراتي كه در
سياست خارجي قدرتهاي استعمارگر شكل گرفت تحت عنوان
استعمار جديد يا استعمار نو از طريق حاكمان وابسته , مطامع
اهداف و خواسته هاي استعمارگران را عملي مي نمود و تا
سالهاي متمادي ادامه داشت .
استعمار فرانو
وقوع دو تحول عمده نيمه دوم قرن بيستم يعني انقلاب
اسلامي ايران و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي زمينه هاي لازم
براي يك تغيير نگرش جدي در شيوه هاي استعمارگري را فراهم
نمود . پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1978 . م (1357 هـ . ش )
با دكترين جديدي كه امام راحل (ره ) به جهان ارائه نمود و
طلسم عدم امكان حركت استقلال طلبانه در نظام دو قطبي
ليبراليستي ـ كمونيستي را شكست , پايان حاكميت استعمار نو را
رقم زد. امام راحل (ره ) و ملت مسلمان ايران با انقلاب ديني
خود در عصر الحاد و كفر ثابت كرد كه مي توان بدون اتكا و
وابستگي به قدرتها , حركتي ضداستعماري و استقلال طلبانه را
شروع و به نتيجه رساند كه بدنبال آن امروزه طنين آزاديخواهي و
استقلال طلبي ملتها و اقدام عليه سلطه استعمارگران در اقصي
نقاط جهان به گوش مي رسد. پايان جنگ جهاني دوم خاتمه
استعمار كهنه را رقم زد و آغاز انقلاب اسلامي افول استعمار
جديد را نويد داد ولي از آنجا كه سلطه طلبي , چپاول و غارت
منابع ديگران و تحقير ملل ديگر ذاتي شيطان صفتان و
قدرت طلبان جهاني است , آنها بر آن شدند تا استعمار را به
شكلي كاملا جديد اعمال نمايند. اين شكل جديد استعمار كه
ديگر متكي به حاكمان وابسته نمي باشد , با ابعادي گسترده و
پيچيده در عصر پس از جنگ سرد با سياستهاي يكجانبه گرايانه
آمريكا و به منظور ايجاد نظم نوين جهاني دنبال
مي شود.
مشاهده تاريخ استعمارگري غرب در دو دوره استعمار كهنه
و جديد نشان دهنده اين است كه استعمار در همه ابعاد
اقتصادي , علمي , سياسي , فرهنگي , مذهبي و اجتماعي اهداف
خود را دنبال نموده و تاثيرات خود را بر ديگر جوامع باقي
گذاشته است . امروزه نيز شناخت دقيق استعمار فرانو مستلزم
يك نگاه همه جانبه در ابعاد مختلف شيوه هاي فرانوين
استعماري صاحبان زر و زور جهاني است . مي توان گفت اين
شكل از استعمار كه با احساس غلبه و تسلط ايدئولوژي
ليبراليستي بر ديگر ايدئولوژيها شروع شده و در صدد اثبات
برتري خود مي باشد , ساختار همه جانبه جديدي است كه بطور
جدي و فراگير به تهديد معرفتي ـ ساختاري جهان مي پردازد.
ابعاد اين ساختار تهديدي و ويرانگر , گسترده و متعدد مي باشد.
بعد اقتصادي اين ساختار تهديدي , نظام مالي جهاني است كه
در آن كليه چرخشهاي مالي در سطح صنعت , خدمات و
كشاورزي جهان با سياستگذاري جهاني آمريكا شكل مي گيرد و
آنچه آينده مالي جهان را تشكيل خواهد داد همين عمل و
كارگري ديگر ملل براي رشد سرمايه هاي اين نظام مالي جهاني
است , به همان شكل كه « آركوئيلد » در تفكيك كشورها به دو
قسمت توليدكننده اطلاعات (آمريكا) و توليدكننده انرژي
(كشورهاي ديگر مخصوصا جهان سوم ) اين موضوع را تئوريزه
كرده است و بدينسان جهان , طبقه بندي و بلوك بندي مي شود لذا
بلوك بندي جهاني مانند اتحاديه اروپا , اپك , خاورميانه بزرگ
(جديد). اتحاديه آمريكاي جنوبي و..... همه و همه با سرمايه
آمريكائي و سياستگذاري حاكم بر آن تشكيل مي شوند و هر
كشوري كه در جغرافياي كره زمين باشد و در اين بلوك بندي وارد
نشود , محور شرارت شناخته مي شود , چون چرخش مالي جهان
به نفع سلطه گران با محوريت آمريكا را دچار اختلال
مي كنند.
پس از فروپاشي شوروي و بوجود آمدن خلا قدرت در
مناطق تحت نفوذ آن , آمريكا كه خود را پيروز جنگ سرد
مي دانست با طرح ايجاد دموكراسي و ترويج آن طي سالهاي
گذشته سعي نموده است تا بر مناطق تحت نفوذ شوروي سابق
مسلط شده و منابع انرژي آنها را تحت كنترل درآورد و در
برنامه اي تحت عنوان « جاده ابريشم واشنگتن » با دستاويز قرار
دادن كمكهاي سياسي و اقتصادي و ترويج اصلاحات و
دمكراسي , مانع از گسترش قدرت و نفوذ كشورهايي مثل چين ,
روسيه يا هند در اين مناطق شود زيرا اين كشورها نيز تهديدهاي
بالقوه اي براي سياستهاي واشنگتن در عرصه جهاني قلمداد
مي شوند.
آمريكا بدنبال تفوق و هژموني خود بر جهان است و سعي
مي كند حتي المقدور اين مهم را به نحو يكجانبه گرائي به اتمام
برساند. بدين منظور در سطح منطقه و جهان نيازمند حذف رقبا
و دشمنان خود مي باشد . اين كشور مخصوصا پس از حوادث 11
سپتامبر ريشه اصلي مشكلات خود را در منطقه خاورميانه و
اسلام سياسي يافت كه با پيروزي انقلاب اسلامي مطرح و روز به
روز تاثيرات آن بر معادلات جهاني افزايش مي يابد , همانگونه كه
« پاتربك سيل » روزنامه نگار انگليسي مي گويد : « قرن 21 با
اقدامات و حملات هدفمند يك امپراطوري جديد مركب از
آمريكا و اسرائيل به حاكميتهاي عربي و استقلال آنها شروع شده
و در يك ماهيت استعماري نوين به دنبال تغيير نقش ژئوپلتيك
خاورميانه و غارت ثروت نفتي آن با ايجاد دموكراسي به روش
اسلحه مي باشد. »
در سياستهاي آمريكا , ايران به عنوان محور اسلام سياسي و
ترويج آن بايد وارد طرح خاورميانه بزرگ به عنوان عمده ترين
راهكار اجرائي ـ منطقه اي استعمار فرانو و اقتصاد برنامه ريزي
شده شود وگرنه مورد تهديد قرار خواهد گرفت . علاوه بر ابعاد
اقتصادي و سياسي اين جرياني استعماري مي توان گفت اين
جريان حتي در مسائل علمي ـ ژنتيكي نيز خود را نشان داده
است . امروزه اگر مشاهده مي كنيم اكتشافات علمي و نوآوريهاي
تكنولوژيكي تا آنجا پيشرفت كرده اند كه مي توانند در ژنها و
هسته هاي سلولي موجودات تغييراتي ايجاد نموده و به پيدايش
گياه , جانور و حتي انساني جديد (پديده شبيه سازي يا تحقق
دنياي به نژادي ) منتهي شوند و بشر را در حال ورود به دوره و
عصر جديدي از دانش و تكنولوژي يا بيوتكنولوژي قرار دهد;
آنچنان كه « جري ريفكين » , جامعه شناس آمريكائي معتقد است :
« شركتهاي چندمليتي با اتكا به اين دانش در پي دستيابي و
تغيير در طبيعت و خلق موجودات جديد گياهي , حيواني و
انساني اند كه حاصل آن , نيل به ثروت و قدرت است . اين
تحولات اگرچه در نگاه اول غرورآفرين و افتخارآميز است اما از
نگاهي ديگر حاوي تهديدها و خطرات بالقوه فراواني براي آينده
بشريت است . به تعبيري همانگونه كه نفت , مواد معدني و فلزات
تجارت اصلي در عصر استعمار كهنه و جديد بوده اند , ژنها يكي
از اصلي ترين منابع تجارتي در قرن جديد خواهد بود و اين
تجارت ژنتيكي بيش از آنكه انگيزه انساني داشته باشد ناشي از
ميل به سوداگري است . »
در بعد مذهبي نيز مي توان گفت , اين جهان استعماري كاملا
جديد با استفاده ابزاري از مذهب عليرغم همه تلاشهايي كه
جهت ترويج جدائي دين از سياست و ترويج سكولاريسم انجام
داده بر آن است تا استيلا و سيطره يكي از فرقه هاي نوظهور
افراطي و بنيادگراي پروتستانيزم مسيحي و صهيونيزم مسيحي را
بر كل جهان عملي سازد. آنها معتقدند كه تاريخ بشر در طي
نبردي در آخر الزمان به نام « آرماگدون » يا « هرمجدون » به پايان
مي رسد كه نقطه اوج آن , ظهور دوباره حضرت مسيح است و
براي ظهور دوباره مسيح بايد اقدامات و شرائط پيش از ظهور را
فراهم كرد. آنها با بكار گرفتن اصطلاح « قوم برگزيده » معتقدند در
عصر حاضر رسالت ايجاد حكومت خدا بر روي زمين را بر عهده
دارند. در واقع آنها با تحريف مفاهيم ديني و سو استفاده از
عقايد مذهبي جامعه آمريكا با شيطنتي خاص در پي تعقيب
منافع و اهداف نامشروع خود و ترسيم آينده اي با تسلط كامل
صهيونيزم بين الملل بر ساير ملتها و مذاهب جهان هستند.
همچنان كه گذشت اين جريان كه در ابعاد مختلف اقتصادي ,
سياسي , علمي , تكنولوژيي و حتي مذهبي خود را نشان داده
است داراي پيامدهاي مهم و خطرناكي است كه مقياس تاثير و
نفوذ اين پيامدهاي جهاني بوده و نتايجي از قبيل افزايش
چشمگير محروميت كشورهاي فقير دنيا , افزايش دهشتناك
نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي , بي ثباتي اقتصادي جهان , بالا
رفتن بي سابقه سطح سود براي سرمايه داران و زرسالاران و...
بدنبال خواهد داشت . با نگاهي به ابعاد گسترده و همه جانبه اين
جريان استعماري مي توان ويژگي عمده و وجه تمايز اين نوع از
جريان استعماري را با استعمار كهنه و جديد به اين شكل بيان
نمود كه در استعمار كهنه , استعمارگران در مستعمرات حضور
مستقيم و فيزيكي داشتند. در استعمار نو يا جديد حاكمان
وابسته و سلاطين و پادشاهان مجري سياستهاي استعمارگران و
تامين كننده منافع و اهداف آنا بوده و بقاي خودشان را در گرو
فرمانبرداري و تامين خواسته ها و اعمال سياستهاي آنها
مي دانستند در اين مقطع , فرمانروايان در واقع فرمانبرداراني
مسلوب الاختيار بودند و در هر دو مقطع مردم و نقش آنها هم در
معادلات سياسي كشورها محلي از اعراب نداشت . هر چند در
برخي از كشورها در مواقعي , انگيزه هاي استقلال طلبانه و
آزاديخواهانه با انگيزه هاي سياسي يا مذهبي توسط مردم , خود
را نشان مي داد. در استعمار فرانو , استعمارگران با گذر و عبور از
حاكمان وابسته , با ترفندها و سياستهاي خاص خود ايجاد ,
تحولات را از كانال مردم و به دست خود مردم كشورها ولي در
جهت مطامع و اهداف استعماري خود با شعارهاي عوامفريبانه
دنبال مي نمايند. دراين فرايند جديد ديگر نه حضور مستقيم
استعمار و نه عوامل دست نشانده استعمار كه مردم كشورها ,
مجري خواسته ها و سياستهاي پنهاني استعمارگرانند. به اين
جمله از سخنراني جورج بوش در مراسم تحليف دومين دوره
رياست جمهوري دقت كنيد :
« با تلاش هاي ما آتش در افكار مردم روشن مي شود اين
آتش , كساني را كه قدرت آن را درك كنند گرم مي كند و كساني را
كه با پيشرفت مبارزه مي كنند , مي سوزاند و يك روز آتش آزادي
به تاريكترين زواياي جهان ما خواهد رسيد. هدف ما كمك به
ديگران براي يافتن و بلند كردن صداي خودشان است . اين كه
آزادي خودشان را به دست آورند و سرنوشتشان را خودشان به
دست گيرند... ما با استناد به حوادث و شعور همگاني به يك
نتيجه رسيده ايم و اين كه بقاي آزادي در سرزمين مان به موفقيت
آزادسازي ديگر سرزمين ها بستگي دارد »
ولي يك سوال عمده مطرح است و آن اينكه آيا تحولات عمده
چند دهه اخير و ايجاد اين حس بيدارگري در ميان ملل مختلف
جهان مخصوصا مسلمانان , اجازه تحقق اين استعمار فرانو , با
پيامدهاي بسيار زيانبار آن را خواهد داد
استعمار فرانو , موانع و چالشها
هر چند امروزه طبقه زرسالار و قدرت طلب جهاني در پرتو
وقايع يازدهم سپتامبر موفق به اجراي بخشي از برنامه ها و
اهداف خود مخصوصا در منطقه خاورميانه شده اند ولي واضح
و روشن است كه يكجانبه گرائي آمريكا و شكل گيري امپراتوري
جديد مركب از آمريكا و اسرائيل و برخي ديگر از قدرتهاي
جهاني با موانع و چالشهاي عمده اي مواجه است . علاوه بر
برخي مخالفتهاي اروپا با اقدامات يكجانبه گرايانه آمريكا و
طرح مباحثي از قبيل ضرورت شكل گيري قطب جديدي از
قدرت متشكل از كشورهاي روسيه , هند و چين , بسياري از
مسائلي را كه آمريكا و همپالگي هاي خود در مناطق مختلف
بوجود آورده اند و از آنها به عنوان فرصتهايي براي تحقق اهداف
پيدا و پنهان خود نام مي برند , تبديل به تهديدها و بحرانهايي
شده است كه روز به روز بر دامنه مشكلات داخلي و خارجي آنها
مي افزايد. « ساموئل هانتينگتون » نظريه پرداز مشهور آمريكائي
كه تئوري برخورد تمدنها را مطرح كرده است چندي پيش در
گفتگويي با روزنامه فرانسوي « لوپوين اظهار داشته است :
« آمريكا با اشغال افغانستان و عراق , با دست خويش كانونهايي
براي گسترش جهاني برخورد اسلام و غرب ايجاد كرده است كه
در درجه اول خود اين كشور نخستين ضربه را از اين بابت
خواهد خورد. »
وي در اين گفتگو كه به تبيين اوضاع و احوال حاكم بر نظام
بين الملل پرداخته است , تمدن اسلامي را عمده ترين مانع جاه
طلبي هاي جهان شمول غرب مي داند و مي گويد : « پيروزي
انقلاب اسلامي در سال 1979 م در ايران را مي توان نقطه آغازي
در جنگ پنهان ميان تمدنهاي غربي و اسلامي در نظر گرفت .
امروز تمدن اسلامي , مهمترين بلوك ايدئولوژيكي است كه سر
راه تمدن غرب , قد علم كرده و اين تمدن را مجبور كرده است از
جاه طلبي هاي جهان شمولش دست بردارد. غرب بايد اين نكته
را درك كند كه با وجود تمدن اسلام ديگر قادر نيست مانند بعد از
جنگ جهاني دوم بر جهان تسلط يابد. ما بايد اين واقعيت را
بپذيريم كه تمدن اسلام بدون توجه به ارزشهاي غرب عملا در
صحنه جهاني مطرح است و هر روز بيشتر تقويت
مي شود. »
قدرت طلبان جهاني براي تحقق استعمار فرانو , همه تلاش و
برنامه هاي عوامفريبانه خود را با شعارهاي منافقانه متوجه افكار
عمومي ملتها نموده اند تا حضور مستكبرانه خود را موجه جلوه
دهند ولي امروزه ملتها آنها را بزرگترين تهديد امنيتي خود
مي دانند. « فرانسيس فوكوياما » نظريه پرداز آمريكا ژاپني الاصل
و صاحب نظريه « پايان تاريخ » در مقاله اي كه در ششم ژانويه در
« نيويورك تايمز » به نام « پيش بيني دوباره آينده آسيا » به چاپ
رسانده است آورده است كه : « جنگ عراق به طور بي سابقه اي
آمريكا را در انزوا قرار داد و بخش بزرگي از دنيا را متقاعد
ساخت كه ايالات متحده و نه تروريسم , بزرگترين تهديد براي
امنيت جهاني است . »
واقعيت اين است كه امروزه تهديدات فزاينده براي قدرت
طلبان جهاني در نقاط مختلف جهان كه موطن اصلي آنها افكار
عمومي ملتهاست در حال شكل گيري است كه به انحا مختلف
در برخي مواقع خود را نشان داده است كه يك نمونه آن
مخالفتهاي عمومي با فرايند جهاني سازي است كه توسط مردم
در نقاط مختلف دنيا خود را نشان مي دهد. ولي وجود حس
بيداري اسلامي در نقاط مختلف جهان , نقطه اصلي و كانوني
موانع و چالشهاي فرا روي قدرت طلبان جهاني شده است و
همانگونه كه مقام معظم رهبري فرمودند :
« قدرت طلبان با ورود به مرحله استعمار فرانو تلاش مي كنند
با تبليغات و اغواگري , چهره اي رنگين از مستكبران جهان را در
افكار عمومي ملتها ترسيم كنند و آنان را جذب خود سازند. اما
ملتها مي دانند كه چهره واقعي آمريكا و انگليس و ديگر قدرت
طلبان همان چهره كريه و نفرت آوري است كه در عراق و در
زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو آشكار شده است . مردم
كشورهاي اسلامي منتظر فرصت هستند تا نفرت عميق خود را از
ايالات متحده آمريكا و عواملش آشكار كنند و اين واقعيات نشان
مي دهد كه دوران استكبار رو به پايان است و در اين مرحله
ملتهاي با اراده و آگاه مي توانند نقش تاريخي ايفا كنند كه در اين
ميان ملت با هوش و استعداد و با تجربه ايران مي تواند محور كلي
حركت عظيم جهاني بر ضد استكبار قرار گيرد. »
همچنين در بخشي از پيام به كنگره عظيم حج سال 83
فرمودند :
« اكنون آمريكا و غرب مستكبر به اين جمع بندي رسيده اند
كه كانون بيداري و ايستادگي در برابر نقشه حاكميت آنان بر همه
جهان , كشورها و ملتهاي مسلمان و به ويژه در منطقه خاورميانه
است و اگر با ابزار اقتصادي و سياسي و تبليغاتي و سرانجام
نظامي نتوانند در چند سال آينده . نهضت بيداري اسلامي را مهار
و سركوب كنند , همه محاسبات آنان براي حاكميت مطلق بر
جهان و سيطره بر مهمترين منابع نفت و گاز كه تنها وسيله
محركه ماشين صنعتي و برتري مادي آنان بر همه بشريت است ,
به هم خواهد ريخت و كلان سرمايه داران غربي و صهيونيست
كه بازيگر پشت صحنه همه دولتهاي مستكبرند , از اوج اقتدار
تحميلي خود ساقط خواهند شد. »
بنابراين در اين تقابل سرنوشت ساز و تاريخي استعمار فرانو
و نهضت بيداري اسلامي , دنياي اسلام مي تواند با اتحاد و
يكدلي و تمسك به حبل المتين قرآن و با عزت و بهره گيري به
موقع از ظرفيتهاي آشكار شده جهان اسلام براي باز توليد
قدرت و عظمت و اقتدار امت اسلامي براي هميشه نويد بخش
پايان سلطه گري و استكبار ورزي استعمارگران باشد.
در استعمار فرانو , استعمارگران با گذر از حاكمان
وابسته , با ترفندها و سياستهاي خاص خود , ايجاد
تحولات را از طريق ايجاد هژموني و از كانال مردم و
به دست خود مردم كشورها و در جهت مطامع
استعماري و با شعارهاي عوامفريبانه دنبال
مي نمايند
استعمار فرانو درصدد اثبات برتري خود به طور
جدي و فراگير به تهديد معرفتي ـ ساختاري صاحبان
پرداخته است

|