
مصطفي داداش زاده
از زماني كه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام , بر
خاكيان منت گذاشته و پا به عرصه هستي نهادند , به خاطر
جايگاه رفيعي كه داشتند , از ديگران ممتاز بودند. از جمله
شواهد بر اين امر , آيه مباهله و آيه تطهير و و آيه مودت و آيه
ابرار و... مي باشد. اين دو بزرگوار , ريحانه هاي رسول
خدا(ص ) بودند(1 ) و جد بزرگوار آنها , آنان را دو آقاي جوانان
اهل بهشت (2 )ناميد . علاقه رسول خدا به اين دو فرزند , بر همه
اصحاب آشكار بود و حضرت ايشان مي كوشيد تا مردم را از
علاقه خود به اين دو بزرگوار آگاه نمايد. بارالها , دوست بدار
كسي كه آنها را دوست بدارد. و نيز فرمود : من احبني فليحب
هذين : هر كس كه مرا دوست دارد پس بايد دوستدار حسن و
حسين باشد(3 ) . من ابغضهما فقد ابغضني هر آنكس كه آن دو را
به خشم آورد , مرا به خشم آورده است (4 ) لذا در اين ميان ,
صحابي مخلص به خوبي سخنان رسول خدا را در مورد
حسنان دريافته و بدان عمل مي كردند و تا آنجائي كه در توان
داشتند به تكريم و تقديس گلهاي رسول خدا , مي پرداختند.
روزي مدرك بني زياد به ابن عباس اعتراض نمود كه چرا وقتي
حسن و حسين سوار بر مركب مي شوند , تو ركاب مي گيري در
حالي كه تو از نظر سن از آنها بزرگتري . ابن عباس جواب
دندان شكني به او داد و گفت : اي نادان . آيا مي داني آن دو چه
كساني هستند اين دو فرزندان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله
و سلم هستند. آيا از جمله نعمتهائي كه خداوند بر من ارزاني
داشت اين نيست كه من براي راحتي فرزندان رسول خدا در
هنگام سوار شدن بر مركب , ركاب را با دستان خود داشته
باشم (5 ) .
شيخ مفيد عليه الرحمه در كتاب شريف ارشاد نقل مي كند :
وقتي آن دو بزرگوار قصد بيت الله الحرام را مي نمودند. با پاي
پياده از زادگاه خويش حركت مي كردند. در يكي از اين سفرها ,
بسياري از برجستگان صحابه نيز آن دو امام همام را همراهي
مي نمودند , در راه , سوارها به پاس احترام آن ريحانه هاي
رسول خدا , از مركب پائين مي آمدند. بسياري از مسلمين كه
براي انجام فريضه حج به مكه آمده بودند , وقتي وضعيت اين
دو امام را مي ديدند كه با پاي پياده حركت مي كنند , ناراحت
مي شدند , لذا با يكي از بزرگان صحابه كه به همراه اطرافيانش
به حج آمد , در ميان همان جمعيت , ملاقات نموده و از او
درخواست كردند تا استري را در اختيار نور چشمان پيغمبر
اسلام قرار دهد و يا كمي از مسير منحرف شود تا اين دو
بزرگوار بتوانند به راحتي حركت كنند , اما متقابلا امام حسن و
امام حسين فرمودند : ما بر خود عهد كرديم كه با پاي پياده به
حج آئيم و نيز لازم نيست ديگران مسير خود را براي ما تغيير
دهند , بلكه ما خود مسيرمان را تغيير مي دهيم . (6 )
و نيز هر زمان كه اين دو برادر گرامي به طواف خانه خدا
مشغول مي شدند , مردم براي سلام كردن به آندو , ازدحام
مي نمودند(7 ) حسنين عليهماالسلام همچنان ستاره هدايت
آسمان امت جد بزرگوارشان بودند كه قلوب مومنين با ديده
محبت و كرامت و تقدس به آنها مي نگريستند تا اينكه امام
حسن مجتبي به شهادت رسيد و امام حسين عليه السلام تنها
ماند. جايگاه امام حسين عليه السلام , در ميان مردم , همان
جايگاه رسول اكرم را در اذهان , تداعي مي نمود. هيمنه آن
بزرگوار آن چنان بود كه نفوس سرگردان و مضطرب در برخورد
با ايشان به طمانينه و آرامشي مي رسيدند. آن حضرت در مدينه
خورشيدي بود كه نور هدايت را بر مردم مي تاباند و جالب آنكه
حتي دشمنان خاندان رسالت و امامت در هنگام ملاقات با
ابوعبدالله عليه السلام , دست و پاي خود را گم مي كردند و
نمي توانستند خود را كنترل نمايند , لذا به تجليل از امام
مي پرداختند و معترف به قدر و منزلت حضرت ايشان
مي گرديدند. راوي مي گويد : روزي امام حسين عليه السلام از
شدت خستگي در بين راه نشست . در اين هنگام ابوهريره را ديد
كه از خاك پاي مبارك حضرت بر مي داشت و بر لباس خود
مي پاشيد. امام عليه السلام از روي تعجب به او فرمود : اي
اباهريره , تو اين كار را انجام مي دهي ابوهريره گفت : رهايم
كن , به خدا قسم اگر آنچه را كه من از تو مي دانم مردم هم
مي دانستند , تو را بر روي گردنهايشان حمل مي كردند(8 ) وقتي
آن حضرت در مسجد جد گرامي خود , خطبه مي خواند يا با
مردم به صحبت مشغول مي شد , نفسها در سينه حبس و
چشمهاي مردم به سيماي مبارك آن حضرت ميخكوب
مي گرديد , چنان كه گوئي پرنده اي بر سرشان نشسته است .
معاويه كه از جمله سرسخترين دشمنان خاندان پيامبر و علي
بود , به يكي از مردمان قريش گفت : وقتي وارد مسجد پيامبر
شدم , گروهي از مردم راديدم كه دور هم حلقه زده بودند , گويا
بر روي سرهايشان پرنده نشسته بود. دانستم كه در ميان اين
حلقه اباعبدالله عليه السلام قرار دارد(9 ) آن حضرت در
جنگهاي جمل و صفين و نهروان حضور داشت و در كنار پدر
گرامي خود به جنگ با پيمان شكنان و ظالمان پرداخت . امام
حسين عليه السلام در همان مراحل مقدماتي صفين , در گرفتن
مسير آب از دست شاميان نقش داشت كه امام علي عليه السلام
پس از آن پيروزي فرمود : « هذا اول فتح ببركه الحسين » : اين
اولين پيروزي هست كه به بركت حسين نصيب ما گشت . (10 )
بعد از ماجراي صفين , روزي امام حسين بر جماعتي كه در
مسجد پيامبر حضور داشتند , وارد گرديد. در ميان جمعيت
عبدالله بن عمرو بن العاص ـ از سران جنگ صفين بر ضد علي
عليه السلام ـ نيز حضور داشت . حضرت بر اين جماعت سلام
نمود و در پي آن , جماعت هم سلام را پاسخ دادند. اما عبدالله
بن عمروبن العاص با صداي بلند , جواب سلام امام حسين
عليه اسلام را داد و سپس رو به جماعت نمود و گفت : اي مردم ,
آيا مي خواهيد محبوب ترين فرد در ميان اهل زمين و آسمان را
به شما معرفي كنم مردم همگي گفتند آري . گفت : محبوبترين
فرد , همين شخص هست كه پشت كرده است (اشاره به امام
حسين عليه السلام ) به خدا قسم بعد از ماجراي صفين نه من با
او كلمه اي صحبت نمودم و نه او با من كلمه اي صحبت
كرد . (11 ) امام عليه السلام در ميان امت به سيد اهل حجاز ,
سيدالعرب في دهره , سيدالمسلمين ... شناخته شده بود. ابن
عباس در يكي از گفتگوهايش كه حضرت را از رفتن به عراق
منع مي نمود در خطاب به حضرت عليه السلام فرمود : ان اهل
العراق قوم غدر فلا تقربنهم اقم بهذا البلد فانك سيد اهل
الحجاز : يقينا مردم عراق جماعتي فريبكار هستند لذا به آنها
نزديك مشو و در همين شهر بمان چرا كه تو سيد اهل حجاز
هستي (12 ) ... عبدالله بن مطيع العدوي در سخناني كه حضرت
را از مكر اهل كوفه بر حذر مي داشت . گفت : فالزم الحرم فانك
سيدالعرب في دهرك هذالله ملازم حرم باش (در مكه بمان )
چرا كه تو سيد عرب در زمان خود . هستي . (13 ) اينكه امثال ابن
مطيع العدوي , اين گونه به حضرت خطاب مي كردند , براي آن
بود كه مي دانستند اين خاندان , واسطه فيض خداوند بر مردم
هستند و با نبودشان بركت و رحمت از ميان مردم رخت بر
مي بندد. روزي همين ابن مطيع به امام حسين عليه السلام گفت :
چاه خانه من كم آب گرديده , بطوري كه امروز سطل را در
داخل چاه انداختم هيچ آبي نداشت لذا از شما مي خواهم كه از
خداوند بخواهيد تا بركتي بما عنايت فرمايد. امام عليه السلام
به او فرمود , كمي از آب چاه برايم بياور. ابن مطيع مقداري آب
در سطل ريخت و براي حضرت آورد , حضرت از آن آب
نوشيد سپس مضمضه نمود و در چاه ريخت . به ناگاه , چاه
مملو از آب شيرين و گوارا گرديد . (14 ) باورود آن حضرت به
مكه , مردم گروه , گروه , بر آن حضرت وارد مي شدند و در
اطراف آن حضرت مي نشستند و به سخنانش گوش فرا
مي دادند. اما ابن زبير , مصلاي خود را در كنار كعبه قرار داده
بود و چندان از سوي مردم مورد ربغت قرار نگرفت لذا به ناچار
در جلسات وعظ و ارشاد امام عليه السلام شركت مي كرد و با
وجود امام او نمي توانست از خود تحركي نشان دهد , چون او
به خوبي دريافته بود كه تمايل قلبي مردم با حسين عليه السلام
است و او آقائي بزرگ و پسر دختر پيامبر اكرم مي باشد كه هيچ
كس در فضل و دانش و شجاعت ... به گرد پاي او هم
نمي رسد(15 )
از آنجا كه هدايت باطني , فيض دروني است كه از ناحيه
خداي سبحان به قلوب نوراني ائمه عليهم السلام و از آنجا به
دلهاي مومنان مي رسد , اين نكته را مي توان از روايتي كه در
ذيل آيه شريفه و ماتشا ون الا آن يشاالله , (16 ) وارد است ,
استفاده كرد. در اين روايت از امامان معصوم عليهم السلام نقل
شده كه دلهاي ما ظرف اراده خداست . (17 ) و خداوند هر كاري
را در عالم اراده كند از قلب امام مي گذراند و در برخي تعابير
آمده : ان الامام و كرلاراده الله عز وجل يعني : دل امام آشيانه
اراده خداست (18 ) و در حقيقت امام معصوم , حاكم برقلوب
مردمان مي باشد , گرچه ممكن است , لسان از بيان فضيلت آن
ذوات مقدسه عليهم السلام , خودداري كند. وقتي امام حسين
عليه السلام در ادامه حركت خويش به كوفه , به منطقه الصفاح
رسيد با فرزدق ـ كه در آن زمان شاعري جوان بودـ برخورد كرد.
او در پاسخ سئوال امام از وضع كوفه , گفت : قلوب الناس معك
و سيوفهم عليك : قلب هاي مردم با توست اما شمشيرهايشان
برعليه توست . (19 ) در قسمتهائي از نامه هاي رسيده از كوفيان
حاكي از آن است كه اينان قلبا به امام عليه السلام معتقد بودند
و حضرت را تنها فرد لايق براي حكومت مي دانستند انه ليس
علينا امام فاقبل لعل الله ان يجمعنا بك علي الهدي : همانا بر ما
امامي نيست پس بسوي ما بيا كه شايد خداوند بوسيله تو ما را
هدايت كند . (20 ) فان الناس ينتظرونك ولا راي لهم في مغيرك
فالعجل العجل ... : يقينا مردم در انتظار تو هستند و غير از تو به
كسي ديگر نظر ندارند . پس شتاب كن . شتاب كن (21 ) يزيدبن
مسعود نهشلي : عليه الرحمه » كه از بزرگان بصره بود , وقتي نامه
حضرت به او رسيد به ميان طوايف بني تميم و بني حنظله و
بني سعد رفت و آنها را به يار امام حسين عليه السلام فراخواند
وي در ضمن خطبه خود به جايگاه رفيع امام اشاره نمود و
گفت : و هذاالحسين بن علي ابني بنت رسول الله ـ صلي الله عليه
واله وسلم ـ ذوالشرف الاصيل والراي الاثيل له فضل لايوصف
و علم لاينزف و هواولي بهذا الامر لسابقته و سنه و قدمته و
قرابته : اين حسين بن علي فرزند دختر رسول خداست , او
داراي تباري ارجمند و نظري محكم و استوار هست . فضيلت
او غير قابل توصيف و علم او تمام ناشدني مي باشد. او بخاطر
سابقه اش و سنش و قدمتش و نيز نزديكي اش به رسول خدا , از
هر كس ديگر به امر خلافت شايسته تر هست . (22 ) حتي بعضي از
بزرگان بني اميه ـ لعنه الله عليهم ـ قلبا معترف به حرمت و
عظمت امام بودند اما حب دنيا , مانع از آن بود كه از حضرت
ايشان تبعيت كنند. از جمله بني اميه , وليدبن عتبه والي مدينه
هست . وقتي مروان بن حكم لعنه الله عليهماـ از وي خواست تا
براي يزيد از حسين بيعت بگيرد و در صورت مخالفت امام , او
را حبس كرد , و يا به قتل برساند , در جواب مروان گفت : واي
برتو. چيزي از من خواستي كه با عملي شدن آن , دين و دنياي
من تباه مي گردد. به خدا قسم اگر تمام دنيا را به من بدهند ,
حاضر نيستم كه حسين را به قتل برسانم به خدا قسم هركسي
كه خون حسين بر گردن اوست و با همين حالت خداوند را
ملاقات كند , ترازوي اعمال خيرش سبك و به هيچ وجه
خداوند با نظر رحمت به او نگاه نمي كند واو را از گناهانش پاك
نمي گرداند و عذاب دردناكي را به او مي چشاند(23 ) . عثمان بن
زياد , برادر عبيدالله بن زياد ـ لعنه الله عليهم ـ گويد : به خدا
قسم دوست داشتم كه تمام مردمان بني زياد تا روز قيامت به
بندكشيده شده بودند اما در عوض , حسين كشته نشده بود . (24 )
در خاتمه بايد گفت : امام حسين عليه السلام در زمانه اي به
امامت رسيده بود كه امويان منابر و مساجد را در اختيار گرفته
بودند و نمازهاي جمعه و جماعت به امامت آنان برپا مي شد.
بدين سان در طول ساليان متمادي , فرهنگ مردم تغيير يافت , و
روح سلحشوري در آنان مرد. امويان با تبليغات زهرآگين و
پراكندن شبهات , راه فهم و ادراك درست مردم را بسته و آنان
را متقاعد كرده بودند كه خود خليفه و جانشين رسول خدايندـ
امام حسين عليه السلام براي رهائي دين الهي از اسارت امويان
كوشيد تا معرفت مردم را در زمينه دين گسترش دهد. آن
حضرت عليه السلام ساليان متمادي , معارف والاي توحيدي را
به شاگردان خويش آموخت تا اين آموزه ها را در بستر جامعه به
صورت فرهنگ مقبول گسترش دهند. چنان كه از سالار
شهيدان پرسيدند : ما معرفه الله راه معرفت خدا چيست آن
حضرت عليه السلام فرمود : معرفه اهل كل زمان امامهم الذي
يحب عليهم طاعته . راه خداشناسي , آن است كه مردم هر
زمانه اي امام زمان خويش را كه پيروي از او برهمگان واجب
است بشناسند . (25 )
والسلام
منابع :
1 ـ ترجمه الامام الحسين , اثر ابن سعد , چاپ شده در مجله
تراثنا شماره 10
2 ـ نهج الحق و كشف الصدق , اثر علامه حلي , انتشارات
موسسه دارالهجره ـ قم و حياه الامام الحسين بن علي ـ
عليه السلام , ج , اثر : باقر شريف القرشي ـ انتشارات داوري ـ
قم
3 ـ ترجمه الامام الحسين , اثر ابن سعد ـ چاپ شده در مجله
تراثنا شماره 11
4 ـ همان مدرك
5 ـ مناقب آل ابي طالب , اثر ابن شهر آشوب مازندراني ,
انتشارات علمي قم
6 ـ الارشاد , اثر شيخ مفيد , چاپ نجف اشرف
7 ـ البدابه والنهايه في التاريخ , اثر ابن كثير الدمشقي ـ بيروت ـ
موسسه التاريخ العربي
8 ـ تاريخ ابن عساكر (ترجمه الامام الحسين ) , انتشارات بيروت
موسسه المحمودي
9 ـ همان مدرك
10 ـ بحارالانوار , ج 32 , اثر علامه مجلسي , بيروت ـ موسسه
الوفا
11 ـ مجمع الزوائد , ج 29 , اثر نورالدين علي بن ابي بكر
الهيثمي ـ بيروت ـ دارالكتاب العربي
12 ـ تاريخ الطبري , ج 4 , اثر محمد بن جرير الطبري ـ بيروت ـ
موسسه الاعلمي
13 ـ الفتوح , ج 5 , ابن اعثم الكوفي ـ بيروت ـ دارالاضوا
14 ـ تاريخ ابن عساكو , اثر : علي بن الحسن بن هبه الله الشافعي ـ
بيروت ـ موسسه المحمودي
15 ـ البدايه و النهايه , ج 8 , اثر ابن كثير الدمشقي ـ بيروت
موسسه التاريخ العربي
16 ـ سوره دهر , آيه 30
17 ـ بحارالانوار , ج 35 , اثر علامه مجلسي ـ بيروت ـ موسسه
الوفا
18 ـ همان , ج 25
19 ـ تاريخ الطبري , ج اثر محمد بن جرير طبري ـ بيروت ـ
موسسه الاعلمي والفتوح , ج 5 , اثر ابن اعثم الكوفي و
اخبارالطوال , اثر ابوجنيفه الدينوري چاپ : قاهره
و انساب الاشراف , ج 3 , اثر بلاذري ـ بيروت ـ دارالتعارف
20 ـ مقتل الحسين عليه السلام , اثر ابي مخنف ـ بيروت ـ
موسسه الوفا
21 ـ همان مدارك
22 ـ اللهوف ف قتلي الطفوف , اثر ابن طاووس ـ چاپ
نجف اشرف
23 ـ همان مدرك
24 ـ تاريخ الطبري , ج 4 , اثر محمد بن جرير الطبري ـ بيروت
موسسه الاعلمي
25 ـ بحارالانوار , ج 5 , اثر علامه مجلسي , بيروت ـ موسسه
الوفا
شكوه و هيمنه امام حسين (ع ) آنچنان بود كه
نفوس سرگردان و مضطرب در برخورد با او به
طمانينه و آرامش مي رسيدند. آن حضرت خورشيد
پرفروغي بود كه بر مردم نور هدايت مي تاباند.
هدايت باطني , فيض دروني است كه از ناحيه
خداي سبحان به قلوب نوراني ائمه دين (ع ) و از
آنجا به دلهاي مومنان مي رسد.
امويان با تبليغات زهرآگين و پراكندن شبهات ,
راه فهم و ادراك درست مردم را بستند و آنان را
متقاعد كردند كه خود خليفه و جانشين رسول خدا
هستند. امام حسين (ع ) در راه رهايي دين الهي از
اسارت امويان كوشيد تا معرفت مردم را در زمينه
دين گسترش دهد.

|