
به ياد شهيد الله داد بهمنياري
« غلامرضا كافي »
رنگها را روي بوم پاشيد تا طرح درهمي رقم بخورد.
كوبيسم روح . طرحي از پريشاني احوال . نشاني از بي حالي و
بي حوصلگي . هميشه در زندگي لحظاتي است كه آدمي را به دار
راضي مي كند ولي به كار راضي نمي شود. براي يك نقاش
جوان , اين رخوت نخواسته چندان بي سابقه نيست . هنر , دل
گرم و وظيفه معلوم مي خواهد. آتشي مي خواهد كه مشتعلت
كند يا به داغ و مرثيه بسوزاندت يا به عشق و اشتياق شعله ورت
كند , به هر روي گرمي مي خواهد , حرارت . با اين كسالت سمج ,
كه عارضه خواندن ها و شنيدن هاست , حوصله اي براي عرضه
هنر نمي ماند. كجاست گوشه فراغتي كه نه تلويزيون چشم آدم
را خيره كند و نه راديو گوش ها را پر سازد. نه روزنامه راست
باشد , نه شب نامه چپ بازي ها , زد و بندها , بازيچه ها ,
سياست بازي ها و غلط كاري ها! اصلا به من چه كه پرونده ي
« جزايري » و « آغاجري » به كجا ختم خواهد شد ما نسل
سوميم . نسل توضيح و طغيان ! فقط يكي بايد بيايد و تمام
شبهات سياسي مرا جواب بدهد. يك نفر صبور و صميمي كه
هم كج خلقي هايم را تاب بياورد و هم از دانش توجيه بي بهره
باشد. ولي مگر كسي پيدا مي شود در اين اوضاع و احوال هر
كس به ريش و گليم خويش مشغول است . حقيقتا در لحظاتي
احساس غريبي و بي پناهي مي كنم . جوان تكيه گاه بي تشويش
مي خواهد تا خوامي خود را به آن پناه ببرد. و امروز اگر مادر
هم پناه خوبي باشد , يك ستون آن هم كم است . « اكرم » به
استواري تو هم نياز دارد پدر!
عشق و مي گن خداييه راس مي گن
دختر مي گن باباييه راس مي گن
عشق و نياز ملازمند عزيزم ! پس تنهايي عشق و نياز مرا
درياب . خدا نكنه كه اين را هم به حساب ملال و شكايت
بگذاري . نه , من فقط دلتنگي هايم را با خيال تو قسمت مي كنم .
چه كنم همگان به حليم و گليم خود مشغولند. دختر اگر بابايي
هم نباشد , احساس ظريفتري نسبت به پسران دارد. صميمي تر
و مهربان تر. ساده و دلداده . اما پدر براي من شنيدني است . من
فقط تو را شنيده ام . راستي مي شود به شنيده ها تكيه كرد ستون
اتكاي من در هنجار و هيجان جواني مادر است كه از قضا او هم
تو را چندان كه بايد نديده است . براي تو فاصله خون و
خضاب زياد نبوده است , پس توقع نيست كه تو را به خوبي
درك كرده باشد تا امروز به من بازتاب دهد.
خوب , حالا بگو تا من چه طرحي از تو قلمي كنم كه همه
حقيقت تو تصوير شود.
چه خيال خامي ! چه خوابي ! مگر بوم تو عرصه ي آسمان
است . دختر! اما چه كنم , بالاخره كاري بايد كرد. بايد
شنيده هايم را طيفي از رنگ بزنم و بر صفحه ي روزگار بنشانم .
طيفي از گل , موجي از نور , هاله اي از بقم و بنفشه بارگه اي
سرخ در آن . خطي روشن بر صفحه اي تار و تيره . شطي از
شهاب و ستاره در فراخناي شب . شبي گسترده از چهار سو.
شبي عميق , شبي سنگين , شب , مفهومي كه رفته رفته دارد
تمام اقليم وجود مرا پر مي كند و تنها تو , ياد تو تك ستاره ي
اين ظلمت فراگير است . نه , در اين تاريكي و بر اين بود كبود و
كدر نقش تو زيبا درنمي آيد. اول بايد يم دل سير بگريم . بعد از
گريه نهري از نور در اين ظلمت انبوه و فشرده جاري خواهد
شد. مسيري روشن , چنان كه كهكشان راه شيري و فيض مدام
منظومه اي شمسي ! حالا بوم نقاشي من , منظومه اي است با
ترجيع نام تو و تكرار تمام من در آن . اين بار تو را مي نويسم و
در حاشيه ي كلمات , پرده پرده تو را نقاشي خواهم كرد از آغاز
آذرگونت در آخر آذر سال چهل تا چله نشيني است در دوازده
پله از برج چهارم فلك , با شور شيرين شهادت در ششدر سال
شصت و شش . راستي نمي دانم اين حرارت واژه ها از
كجاست از خامي من كه اين هرم و حرارت بعيد است , تا از
پختگي تو چه خيزد! تب و تابش ارمغان ايمان راسخ است يك
عزم جزم , يك دوال محكم كه مرد بر كمر استوار كند و چشم در
چشم گلوله , بي پشت و پناه , در آتش يكريز و در دريغ خاكريز
به ساختن سنگر برخيزد. و تو از آن ايمان استوايي در دل پنهان
كرده بودي كه جانت را به پناه فشفشه ي آر.پي .جي مي گرفتي تا
جان پناهي براي برادران غيورت فراهم كني .
الله الله كه « الله داد » در شب هول و هياهو , در شبي كه
مرگ روي لبه ي لحظات آن پرپر مي زد و اندك كور سويي از
چراغي مرده با خوشه هاي منور دشمن پاسخ داده مي شد و لب
تراشي صدا با انفجار گلوله اي مهيب از آن سو همراه مي گشت ,
غول هاي هياهوگر مكانيكي در خاك خون گرفته مي مالاند تا
لبه اي از خاكريز برآورد. و مرا ببخش اگر به نام خواندمت , به
راستي اين كراهت را با حلاوت تلاوت نامت مي توان معاوضه
كرد. مرا ببخش پدر جان !
من تو را از روي عكس هايت مي شناسم . آغازت را از
شناسنامه سراغ گرفته ام و پايانت را در وصيت نامه خواندم . تو
با من عكس نگرفته اي ولي من با عكس هايت انس گرفته ام .
ورق هاي براقي كه بيشتر آنها حكايت جبهه است . با چفيه و
لباس خاكي , با اسلحه , با دوستان هم سنگرت , بر روي بيل
مكانيكي . و من گرمي آغوشت را تجربه نكرده ام , اگرچه يقين
دارم حرارت مشمور جنوب و گرماي « بهمنياري » در آن تعبيه
بوده است . اين حسرت اندكي نيست و من چقدر براي هنر
نقاشي به اين حرارت دلخواه نياز داشته ام . اما گرمي خيالت
هست , خيالي نيست هنوز مي توان از روزن تابناك چشمانت كه
در همان ورق هاي براق به يادگار مانده است , به افق هاي
روشني دست يافت : كرانه هايي زيبا , باغ هايي درخت انبوه ,
نهرهايي زمزم و زلال , منظره هايي دل انگيز و زيبا , بهانه هايي
براي نقاشي هاي بعدي ام . اما بگو تو را در كجاي اين همه
زيبايي جاي دهم . با قامتي رسا , با روحي سربلند و سري سر به
زير , با دلي به گستره ي خليج , به پهناي ساحل تابناك بوشهر ,
با لحني به حلاوت رطب مرده اي بهمنياري . نخل هاي اصيل
روستا , شيرين بو و كم توقع , آخ كه اگر چشم عبرت باز باشد ,
همين نخل هاي « غولكي » براي همه آدميان خاك كافي است .
بي گمان هر كس تاب عطش بياورد بر او رطب شيرين خواهند
روياند و اين معامله ي طبيعت خاك نيست , اين ها بهره ي طينت
پاك است . چيزي كه در تو سراغ كرده ام , با پرسشي از همه اهل
آبادي .
اما دريغ كه هيچ كس پايان تو را برايم تعريف نكرده است .
و من اگر پي خيال اين ماجرا باشم , پايان تو را غروب خورشيد
تصوير خواهم كرد در منتهاي ساحل گناوه . همين الان زرد و
قرمز را با هم خواهم آميخت . غروبي نارنجي با طيفي زيبا
گردي زعفراني رنگ غروب زيباي تو و طلوع اشك در چشمه
خانه ي نگاه . ديدار به قيامت .
روابط عمومي نيروي دريايي سپاه

به انگيزه برگزاري كنگره بزرگداشت سرداران و 2000 شهيد
استان بوشهر
چريك جوان
|
يادمان شهيد عادل حاجي پور
سه برادر از اروند كنار آمده بودند : توفيق . عبدالسلام و
عادل . شهر در محاصره بود و جنگ تقريبا به تجربه اي سه ماه
رسيده بود. حالاام ـ يك ها روغن خورده بودند و برنوها تميز
شده بودند. تب و تلاشي در جان شهر نيمه مسكوت پيدا بود.
غالب خانه ها خالي بود و تعداد اندكي در شهرمانده بودند و
انتظار مي كشيدند كه كي جنگ تمام مي شود. گمانشان اين بود
كه اين مرافعه اي مرزي . فردا روز به صلح بكشد و كار به خير و
خوشي تمام شود. « حوصله اي كو كه اين همه بار و بنه را دوش
بگيريم و آواره ي غربت و كربت بشويم » يك ماه و دوماه و سه
ماه ! نه خبري نشد. رفته رفته اين منازعه . عنوان جنگ گرفت و
هر روز بر شدت آن افزوده شد.
خانه ها خراب . شهر ويران . لحظات از غرش توپ و سوت
خمپاره خالي نمي شد و هر از گاهي هواپيماهاي دشمن نيز
باران بمب را حواله ي خاك و خاكريزها مي كردند. محاصره ي
آبادان به قوس كمان رسيده بود و شهر در آستانه ي سقوط
مي تپيد. اما جوانان انقلابي شهر با تشكيل گروههاي مردمي به
سختي مقاومت مي كردند و با دست تهي در مقابل دشمن
پايداري به خرج مي داند. « عادل » يكي از اين جوانان برومند
بود كه همراه دو برادر ديگرش در حراست شهر مي كوشيد.
عادل , تازه رسته و كوتاه قد بود. با چهره اي جنوبي و موهايي
كوتاه و مجعد در هيات يك دانش آموز اول دبيرستان . اما زرنگ
بود. جلد و چابك , عادل متولد تيرماه سال چهل و چهار بود و
اينك در سال پنجاه و نه در عنفوان جواني به سر مي برد.
با تداوم جنگ , خانواده ي عادل نيز جلاي وطن كردند و
در حالي كه سه فرزند خود را در ميان خشم و خشاب و آتش
رها كرده بودند , با دلي پريشان و نگاهي نگران . راهي بندر لنگه
شدند و پس از مدتي درنگ در آن شهر ساحلي , به اردوگاهي
در شهر فسا نقل مكان كردند. اين در حالي بود كه پسران
خانواده هيچ اطلاعي از ايشان نداشتند , به ناگزير عبدالسلام به
پي جويي والدين آمد و عادل و توفيق براي يك دوره ي چريكي
فشرده و چهل روزه عازم تهران شدند. اين گروه صد و پنجاه
نفره كساني بودند كه « سيد حسين » آنان را از ميان سيصد نفر
داوطلب عمليات مرزي برگزيده بود. در واقع اين چريك هاي
جوان , به دليل تسلط به زبان عربي انتخاب شده بودند. گر چه
از فن نظامي نيز بي بهره نبودند.
اين گونه بودكه سرنوشت عادل با جنگ پيوند خورد و
جواني اين فرزند غيور شط و نخل در اين حادثه ي عظيم ريشه
دواند و او در عين اندك سالي به همراهي دوستان خود به
عمليات برون مرزي مي رفت . در جريان مقدمه سازي عمليات
بزرگ والفجر هشت كه ابتدا قرار بود در سال شصت و سه
صورت گيرد و به دلايلي يك سال عقب افتاد , عادل بارها به
عمليات برون مرزي پرداخت و به شناسايي هاي متعدد رفت و
گاه يك هفته در شمال « فاو » مي ماند و اطلاعات جمع آوري
مي كرد.
عادل در حاشيه ي اروند و در منطقه اي « خزعل آباد »
مشغول شناسايي بود كه عراقي ها او را ديدند و به طرفش
شليك كردند. او با چابكي خاصي از قايق بيرون پريد و دشمن
قايق خالي را هدف گرفت از عادل غافل شد تا آن چريك
جوان , شناكنان , خود را به ساحل رساند در حالي كه خون
فراوان از پاي مجروحش او را سخت بي حال كرده بود. وقتي
به هوش آمد , خود را در بيمارستان ايران و در شهر تهران يافت
و هرگز اين ماجرا را براي خانواده حكايت نكرد و جز برادرش
توفيق كسي از آن اطلاع نداشت , تا آن كه مجددا به جبهه
برگشت , در حالي كه هنوز بهبودي كامل نيافته بود.
در عمليات « عاشوراي 2 » كه در منطقه ي چنگوله ي مهران
صورت گرفت . تيپ 72 محرم از لشكر 7 ولي عصر نيز حضور
داشت . اين عمليات در روزهاي پاياني تيرماه شصت و چهار
صورت مي گرفت و يكي از رزمندگان آن « عادل حاجي پور » بود.
رزمنده اي كه خستگي نمي شناخت و عرق بر عرق در جبهه
تلاش مي كرد. تا آن كه در حين رزم نابرابر. پس از آن كه
تقاضاي نيروي كمكي بي پاسخ ماند , تعدادي از بچه هاي اين
تيپ شهيد شدند و تنها دو نفر از اين معركه جان سالم به در
بردند و از آنجا كه بچه ها عرب زبان بودند , اسارت برايشان
زحمات زيادي داشت . به همين دليل تا پاي جان ايستادگي
كردند و سرانجام فيض شهادت يافتند. دوازده سال بعد و در
حالي كه مادر عادل از غم فراق جان سپرده بود , يعني در سال
76 عادل به آغوش خانواده بازگشت و به خاطر سكونت
خانواده در شيراز , بقاياي پيكر عادل نيز در گلزار شهداي
دارالرحمه ي اين شهر به آغوش خاك سپرده شد.
رواي : توفيق حاجي پور
روابط عمومي نيروي دريايي سپاه پاسداران

روي موج خبر
طي مصاحبه اي توسط سردار باقرزاده
ويژه برنامه هاي كاروانهاي راهيان نور اعلام شد
|
طي مصاحبه اي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني ويژه برنامه هاي كاروانهاي
راهيان نور توسط سردار ميرفيصل باقرزاده رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي
دفاع مقدس تشريح شد.
به گزارش ستاد خبري اين بنياد سردار باقرزاده با بيان اين مطلب كه حركت
راهيان نور مروري است بر درسهاي نوراني شهيدان و فرصتي است براي انديشه
نمودن در راز ماندگاري حماسه دفاع مقدس ملت ايران تصريح كرد : حركت
راهيان نور چندسالي است كه بعنوان يك رزمايش فرهنگي توسط جوانان در
مناطق عملياتي برگزار مي شود بطوريكه توانسته مخاطبين خارجي را نيز به خود
جلب كند.
وي با اشاره به تشكيل ستاد مركزي راهيان نور در بنياد افزود : بنياد حفظ آثار
و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و نيروهاي مسلح در تلاش هستند كه با
سياست گذاري هاي اصولي و هدايت عمومي و ايجاد هماهنگي و نظارت بر
عملكرد دستگاهها , حمايت هاي لازم را از اين حركت معنوي به عمل آورند.
سردار باقرزاده آمارهاي متعددي كه همه ساله در مورد ميزان حضور زائران
راهيان نور ارائه مي شود را براساس تخمين و حدس و گمان دانست و افزود :
تاكنون هيچ گونه آمار علمي از زائرين جمع آوري نشده است و بر همين اساس
بنياد حفظ آثار براي اولين بار طرح سرشماري زائرين مناطق عملياتي را با
همكاري نيروي زميني ارتش , نيروي دريايي سپاه و ديگر يگانهاي مستقر در
منطقه آغاز كرده است .
رئيس بنياد حفظ آثار هم چنين از اجراي طرح تداوم ارتباط با زائرين و
راه اندازي سايت امتداد خبر داد و افزود : براي تعميق ارتباط زائرين با مسائل
دفاع مقدس طرح ديگري تحت عنوان ثبت نام از خادمين افتخاري به اجرا
درمي آيد كه براساس اين طرح كليه افرادي كه داوطلب خدمت در نقاط يادماني
هستند با همكاري نيروي مقاومت بسيج ثبت نام و سازماندهي خواهند شد. تا به
مدت دو هفته در طول سال در نقاط يادماني خدمت نمايند.
وي همچنين از مناطق شرق كارون (كيلومتر 17 آبادان به اهواز ـ مرقد
9 شهيد گمنام عمليات ثامن الائمه ) , منطقه زيد (انتهاي جاده شاه حسيني ـ مرقد
12 شهيد عمليات رمضان ) , منطقه شرهاني (محدوده منطقه عملياتي محرم ) و
منطقه حدفاصل شرهاني تا سميده (منطقه عملياتي والفجر1 ) بعنوان نقاط
يادماني جديد نام برد كه زائرين مي توانند از آن بازديد نمايند.
سردار باقرزاده در ادامه افزود : شروع حركت رسمي كاروانهاي راهيان نور با
شعار راهيان نور ـ رهروان شهيدان از ساعت 15 روز چهاردهم اسفند با تشييع
پيكرهاي مطهر 70 شهيد دوران دفاع مقدس خواهد بود كه اين مراسم باشكوه از
محل يادمان شهداي شلمچه آغاز و به سوي نهر عرايض انجام مي گيرد.
وي در خصوص اين شهدا گفت : پيكرهاي طيبه اين شهيدان اخيرا توسط
گروههاي تفحص در منطقه عمومي جنوب كشف شده اند كه تعداد 54 شهيد
داراي پلاك هويت و بقيه گمنام هستند. اسامي اين شهدا پس از شناسايي دقيق به
خانواده هايشان اعلام خواهد شد.
رئيس بنياد حفظ آثار طرح آزمايشي اسكان موقت زائرين در سنگرهاي
اجتماعي مناطق عملياتي را گامي ديگر در جهت آشنايي بيشتر زائرين با فرهنگ
سنگرنشيني دانست كه در نخستين مرحله در حدفاصل پادگان حميد تا جفير و
در محل مواضع دفاعي كانال سلمان اردوگاهي توسط بنياد حفظ آثار برپا خواهد
شد.
وي همچنين عدم ظرفيت سازي در منطقه , عدم واگذاري اعتبار موردنياز
جهت تقويت اين حركت , عدم ارزيابي علمي و ميداني از ميزان تاثيرگذاري اين
فعاليت فرهنگي و عدم انعطاف لازم در برابر پيشنهادات مكرر نيروهاي مسلح و
عدم معرفي يك نماينده تام الاختيار به ستاد مركزي راهيان نور را از جمله
انتقادات وارده به دولت محترم دانست كه متاسفانه تاكنون نتوانسته همسو و
هماهنگ با اين خيزش فرهنگي جوانان حركت كنند.
سردار باقرزاده با اشاره به برنامه هاي فرهنگي نيروهاي مسلح در مناطق
عملياتي , اجراي تئاتر خاك بكر در پادگان حميد در منطقه ميش داغ و مراسم
رزم شبانه در همين منطقه توسط ارتش و هم چنين به نمايش گذاشتن قايق هاي
غنيمتي از متجاوزان انگليسي در ساحل اروندرود مقابل شهر فاو توسط نيروي
دريايي سپاه را از جمله اين برنامه ها دانست .
وي در ادامه افزود : بنياد حفظ آثار با انجام فراخوان فيلم ويژه راهيان نور از
هنرمندان دعوت كرده تا آثار ارزنده خود را با موضوعات مختلف راهيان نور
ارسال دارند , هم چنين معاونت ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر
ارزشهاي دفاع مقدس 15 جلد كتاب راهيان نور را در تيراژ بالا به چاپ رسانده
كه در مناطق عملياتي و در بين كاروانهاي راهيان نور توزيع خواهد
شد.
سردار باقرزاده در پايان برپائي ايستگاههاي نماز را از جمله فعاليت هاي بنياد
حفظ آثار نام برد و تصريح كرد : پس از پايان دوره راهيان نور از رسانه هايي كه در
امر انعكاس اخبار و وقايع راهيان نور موفق تر و فعال تر عمل كنند تقدير ويژه اي
به عمل خواهد آمد.

| |
|