بسم الله الرحمن الرحيم
پيامدهاي سفر دبير شوراي عالي امنيت ملي كشورمان به
فرانسه و آلمان و مباحث هسته اي مطرح شده در اين سفر , اين
هفته در صحنه داخلي كاملا محسوس بود. آقاي روحاني , به
عنوان مسئول پرونده اتمي ايران , در سفر به فرانسه و آلمان به
سران اين دو كشور تفهيم كرد كه ايران بهيچوجه از غني سازي
اورانيوم و چرخه سوخت صرفنظر نخواهد كرد. سران آن دو
كشور نيز در نقطه مقابل , بر ضرورت توقف غني سازي اورانيوم
توسط ايران تاكيد كردند و همين خواسته غيرقانوني موجب شد
دولتمردان ايراني در طول اين هفته , غيرقانوني بودن خواسته
اروپائي ها را بارها به زبان بياورند و اين موضع كاملا قانوني
ايران را كه طبق معاهده بين المللي « ان . پي . تي » حق برخورداري
از چرخه سوخت را دارد تكرار نمايند.
در همين حال , البرادعي , مدير كل آژانس بين المللي انرژي
اتمي نيز در سخنراني افتتاحيه اجلاس شوراي حكام , ايران را به
عدم شفافيت در فعاليت هاي اتمي متهم كرد و مدعي شد تهران
اطلاعات لازم را در زمينه فعاليت هاي هسته اي خود در اختيار
آژانس قرار نداده و به همين دليل آژانس نمي تواند درباره ادعاي
ايران كه ميگويد درصدد ساخت سلاح اتمي نيست , اطمينان
حاصل كند. هرچند اين اظهارات البرادعي با هدف جلب نظر
آمريكا جهت برداشتن موانع موجود بر سر راه ابقا وي در سمت
مدير كلي آژانس بين المللي انرژي اتمي صورت گرفته لكن اين
سياست غرب بويژه آمريكاست كه عليرغم همه بازرسي هاي
انجام شده , باز هم ايران را به تلاش براي ساخت سلاح اتمي
متهم كنند تا بهانه اي براي وارد كردن فشار بر ايران جهت توقف
فعاليت هاي غني سازي دردست داشته باشند.
درست به همين دليل است كه ايران بايد بي اعتنا به اين
فشارها بر تصميم درست خود در زمينه عدم توقف غني سازي
باقي بماند. همانطور كه دبير شوراي عالي امنيت ملي كشورمان
بعد از مذاكراتش با سران فرانسه و آلمان گفت , هر دولتي در
ايران از غني سازي و چرخه سوخت صرفنظر كند , سقوط خواهد
كرد.
واقعيت هاي موجود نشان ميدهد ادامه مذاكره با اروپائي ها
بي فايده است و تلاش آنها براي پيوستن آمريكائيها به اين
مذاكرات نيز بر انحراف مذاكرات خواهد افزود. بنابر اين , راه
درست اينست كه ايران بدون اعتنا به غرب , فعاليت هاي هسته اي
خود را ادامه دهد.
امضا قرارداد الحاقي مربوط به نيروگاه اتمي بوشهر ميان
روساي سازمان انرژي اتمي ايران و روسيه كه به باز گردانده
شدن پس مانده هاي سوخت اتمي اين نيروگاه به روسيه مربوط
ميشود , نيز از رويدادهاي مهم اين هفته در صحنه داخلي است .
از حدود دو سال قبل روسها عليرغم شفاف بودن قرارداد
ساخت نيروگاه اتمي بوشهر , بهانه گيري در زمينه بازپس گيري
پس مانده هاي سوخت اتمي اين نيروگاه را مطرح كردند و
خوشبختانه مسئولان انرژي اتمي ايران و ساير مسئولان
كشورمان با استناد به قرارداد ساخت نيروگاه اتمي بوشهر , اين
خواسته روسيه را مردود و غيرقانوني و غيرقابل قبول دانستند. با
اينحال , روسها تحت فشار آمريكا , براين خواسته خود پافشاري
كردند و حاضر نشدند به واقعيت هاي موجود در قرارداد تن دهند
و متاسفانه قرارداد الحاقي يكشنبه اين هفته در بوشهر امضا
شد.
بازخواني متن قرارداد ساخت نيروگاه اتمي بوشهر نشان
ميدهد ايران در زمينه اجراي اين قرارداد توسط روسها حداقل
دچار سه خسران بزرگ شده است . اول آنكه اجراي قرارداد به
مدت سه سال يعني تا نيمه 1385 به تاخير افتاده , دوم آنكه
پس مانده هاي سوخت اتمي كه متعلق به ايران است به روسيه
برگردانده ميشود و سوم آنكه حتي هزينه استرداد پس مانده ها نيز
بر ايران تحميل شده است . شايد مسئولان ايراني كار خود را
چنين توجيه كنند كه در انتخاب ميان بد و بدتر مصلحت اين بود
كه اين تحميل ها را بپذيريم , لكن چنين استدلالي براي كشور
مستقلي كه به پيشرفت هاي مهمي در زمينه انرژي هسته اي دست
يافته و اين فناوري را بصورت بومي در اختيار دارد , قابل قبول
نيست .
روسها در اين ماجرا نشان داده اند طرف قابل اعتمادي
نيستند و به همين دليل نميتوان حتي به پاي بندي آنها به آنچه از
اين پس برعهده دارند نيز اطمينان داشت . با توجه به رفتار غرب
و روسها با ايران در زمينه مسائل اتمي , ترديدي باقي نميماند كه
ما بايد تصميم خود را براي افزايش تلاشها جهت ادامه
غني سازي قوي تر نمائيم و هيچ چيزي را مانع ادامه راهي كه
برگزيده ايم ندانيم .
كمتر از دو هفته پس از ترور برنامه ريزي شده رفيق حريري
در لبنان كه بلافاصله منابع صهيونيستي و آمريكائي , دولت
سوريه را عامل آن معرفي كردند , انفجار مشابهي روز يكشنبه
هفته جاري در تل آويو رخ داد و بلافاصله در اولين دقايق پس از
اين انفجار , محافل صهيونيستي همراه با بعضي جناحهاي لائيك
فلسطيني جنبش اسلامي حزب الله لبنان را عامل اين حادثه
معرفي كردند.
به نظر مي رسد اين هر دو حادثه , رويدادهائي هدفمند به
منظور تحت فشار قرار دادن سوريه و حزب الله و ديگر
جناحهائي است كه حضورشان در لبنان مورد پسند آمريكا و
اسرائيل نمي باشد.
انفجار روز يكشنبه هفته جاري تل آويو در شرائطي به وقوع
پيوست كه تمامي گروههاي اسلامي فلسطين به دعوت
تشكيلات خودگردان در حال عبور از مرحله اول آزمون آتش بس
در برابر رژيم صهيونيستي هستند. نه اين رژيم و نه دولت
ابومازن تاكنون كمترين شواهدي مبني بر نقص آتش بس از سوي
جنبش مقاومت اسلامي حماس , جنبش جهاد اسلامي ,
گردانهاي الاقصي , جنبش فتح در فلسطين مشاهده نكرده اند.
علاوه بر اين هر يك از اين گروهها بطور جداگانه دخالت خود
در اين حادثه را انكار نيز كرده اند. از اين رو رژيم صهيونيستي
مستاصل از ماهيت عوامل وقوع اين حادثه پرتلفات , بلافاصله
حزب الله لبنان را عامل وقوع اين انفجار معرفي كرد.
در حال حاضر حزب الله لبنان و همچنين ارتش سوريه به
منزله خاري در چشم آمريكائيها و صهيونيستها هستند و
توطئه هاي واشنگتن و تل آويو در منطقه , متوجه اين هر دو
نيروي موثر در ايجاد ثبات سياسي لبنان گرديده است .
به همين دليل در هفته جاري غربيها به كمك جناحهاي
متمايل به رژيم صهيونيستي تلاش كردند تا با تحريك مردم
لبنان و تشويق آنان به راه انداختن تظاهرات ضدسوري , بار ديگر
التهاب و تشنج سالهاي دهه 1350 و 1360 را به لبنان باز
گردانند. در برابر اين تلاشهاي برنامه ريزي شده , دولت لبنان
سرانجام سه شنبه شب هفته جاري استعفا كرد.
دولت آمريكا و رژيم صهيونيستي به دفعات حكومت لبنان
را به دليل عدم مخالفت با سوريه و همچنين نپيوستن به آنچه كه
« شبكه جهاني مبارزه عليه تروريسم » لقب گرفته , تحت فشار
قرار داده اند. دولت بيروت نيز به دليل آنكه آمريكا و اسرائيل در
اعمال فشار عليه سوريه و حزب الله لبنان منافع يكجانبه خود را
در خاورميانه دنبال مي كنند و همچنين به دليل آنكه لبنان تفسير
آمريكا از « تروريسم » را نمي پذيرد , اين خواسته را هر بار به
هنگام طرح آن رد كرده است . از ديدگاه آمريكا و رژيم
صهيونيستي جنبش حزب الله يك سازمان تروريستي است در
حالي كه از ديدگاه دولت و ملت لبنان , اين جنبش يك سازمان
ملي , مردمي و مدافع استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي
لبنان محسوب مي شود. لبنان و بسياري ديگر از كشورهاي جهان
معتقدند آمريكائيها و صهيونيستها هر دولت و هر سازمان و هر
حزب و گروه و فردي را كه از ديدگاه توسعه طلبانه , شرورانه و
كينه توزانه آنان در عرصه بين المللي دفاع نكند تروريست
مي خوانند. هر گروه و سازمان و دولتي كه بخواهد از استقلال
خود در برابر سلطه جوئيها و زياده طلبي هاي كاخ سفيد دفاع كند ,
از ديدگاه آمريكائيها تروريست لقب مي گيرد.
اين , نگرشي است كه مشخصا دولت هاي متجاوز و
يكجانبه نگر بوش و شارون از ماجراي برنامه ريزي شده موسوم
به « يازدهم سپتامبر » آن را در عرصه بين المللي دنبال كرده اند.
اين در حالي است كه آمريكائيها هيچگاه دخالت نظامي در امور
داخلي كشورها , بي احترامي به ضوابط سازمان ملل , دستور دادن
به « سيا » براي ترور مخالفين , ربودن افراد مظنون در كشورهاي
ديگر و انتقال آنها به آمريكا و رواج انواع و اقسام شكنجه هاي
هولناك در بازداشتگاههاي گوانتانامو , ابوغريب , بگرام و نقاط
ديگر جهان را تروريسم تلقي نكرده اند و صهيونيستها نيز
هيچگاه از مصائب 60 ساله كه بر سر ملت فلسطين به عنوان
صاحبان اصلي اين سرزمين آورده اند به عنوان تروريسم و
نژادپرستي ياد نكرده اند.
سياست خارجي آمريكا و اسرائيل در سالهاي پس از جنگ
دوم جهاني همواره بر تعرض به حاكميت ملي و تماميت ارضي
كشورها استوار بوده و متوليان هر دو رژيم امنيت ملي و منافع
خود را همواره نه در درون مرزهاي خود بلكه در سرزمين ديگران
جستجو كرده اند. اين بليه اي است كه بيش از نيم قرن است
جهان معاصر را آزار مي دهد.
در زمينه لبنان , آمريكائيها همواره يكي از عوامل بحران اين
كشور بوده اند. مردم لبنان آمريكائي ها را حامي دو دهه جنايت و
تعرض و اشغالگري نيروهاي صهيونيستي در خاك كشورشان
مي دانند. در نظر مردم لبنان فشار آمريكا و رژيم صهيونيستي به
حكومتهاي دمشق و بيروت و به جنش حزب الله لبنان تنها
مفهوم يك مداخله نامشروع و غيرقانوني در امور داخلي يك
كشور و ملت مستقل را دارد و از نظر تمامي محافل سياسي و
اجتماعي و نخبگان و فرهيختگان و عناصر دلسوز به حال جامعه
لبنان محكوم و مردود است .
در هفته اي كه پشت سرمي گذاريم , جورج بوش رئيس
جمهور آمريكا منفورترين شخص سال شناخته شد. نام بوش در
يك نظرسنجي گسترده كه در اروپا انجام شد و رسانه هاي بلژيك
آن را انتشار دادند , در راس افرادي قرار گرفت كه اين نظرسنجي
از آنها به عنوان « پليدترين و زهرآلودترين اشخاص سال » ياد
كرده است . در سالهاي گذشته نيز بوش گاهي به تنهائي و گاهي
همراه با شارون سركرده رژيم جنايت پيشه صهيونيستي به عنوان
منفورترين چهره سال انتخاب شده است . جورج بوش در 4 سال
اول حكومت خود به دليل حمله به عراق و افغانستان و اشغال
اين دو كشور و همچنين حمايت بي چون و چرا از رژيم غاصب
اسرائيل و نيز نظاميگري و توسعه طلبي و جنگ افروزي در جهان
به بهانه « مبارزه با تروريسم » به شدت مورد خشم و نفرت افكار
عمومي جهان قرار دارد.
عراق نيز در هفته اي كه به پايان آن نزديك شده ايم اوضاع
آرامي نداشت . بعد از كشتار عزاداران شيعه در روز عاشورا كه
توسط گروههاي دست آموز نظاميان اشغالگر بيگانه صورت
گرفته , در اين هفته نيز انفجار مهيب و پرتلفات شهر « حله »
رويداد غم انگيز ديگري بود كه جمع بزرگي از مردم عراق را به
كام مرگ فرستاد. حادثه خونين روز دوشنبه و چهارشنبه هفته
جاري اين شهر نيز ناشي از انفجار بمب كارگذارده شده در يك
خودرو در مقابل ساختمان متعلق به استخدام نيروهاي پليس
بوده است . اگرچه سرزمين عراق طي دو سال اشغالگري توسط
نظاميان آمريكائي مرحله انتخابات صوري و مقدمات شكل گيري
دولت دست نشانده را پشت سر نهاده ولي آنچه به عنوان
دستاورد ملموس و برجسته اين اشغالگري جان و دل و روح
ملت مسلمان عراق را آزار مي دهد , جنايت , ترور , انفجار ,
شكنجه , تعرض بيگانگان به نواميس مردم و موجي از بي ثباتي و
ناامني است . آمريكا با دامن زدن به اين ناامني ها درصدد ماندگار
كردن نظاميان خود در عراق است . اين پديده شوم و آن انتخابات
صوري و مصلحتي دو روي دمكراسي برنامه ريزي شده اي است
كه آمريكائيها براي ملت عراق تدارك ديده اند.

|