روزنامه جمهوري اسلامي 12/12/1383 صفحه كتاب و كتابخواني

* تراز سياست
* دار بردوش
* معرفت
* كتابداري و اطلاع رساني
* علوم سياسي
* نگين ايران
* نگاه
* آيينه رشد
تراز سياست





كتاب « تراز سياست » كه جلوه هايي از سياست و مديريت شيخ انصاري قدس سره مي باشد , توسط علي ابوالحسني (منذر) تاليف يافته و موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران آن را در 340 صفحه منتشر كرده است . در بخشي از مقدمه كتاب مذكور. درباره سير بحث هاي آن چنين آمده است .
سير بحث در كتاب حاضر چنين است : پس از بحثي در باره مديريت , و ابزار و لوازم آن , نخست به برخي از قرائن و دلايل تاريخ كه , مستقيم يا غير مستقيم , حاكي از « علل » و « شواهد » شايستگي شيخ جهت مديريت و رهبري جامعه تشيع است اشاره مي كنيم .
سپس جلوه ها و جنبه هايي از ظرافت انديشه و صلابت عمل وي در پهنه اجتماع و سياست آن روز جهان مورد بحث قرار مي گيرد. گفتار بعدي را نگاهي به « انديشه سياسي » و « راهبرد عملي » شيخ , همراه با بحثي پيرامون تفاوتهاي اساسي رجال « فرزانه » شرق از مردان « پرماهيچه » غرب , تشكيل مي دهد. بخش ضمائم در پايان كتاب نيز به توضيح پاره اي از مباحث در خلال فصول كتاب مي پردازد. حق شيخ بر ما بسيار عظيم است و اميدواريم كه اين پژوهش , خواننده را در طريق آشنايي با اين وجه ناشناخته يا كم شناخته از حيات وي گامي چند به جلو برد.
برخي از عناوين موجود در فهرست كتاب تراز سياست , چنين است : شيخ انصاري دانشمند شناخته و سياستمدار ناشناخته , سياست نيمه پنهان شيخ انصاري , علل و شواهد شايستگي شيخ براي زعامت بر جهان تشيع , ميرزاي شيرازي ميراث دار سياست شيخ , ابعادي از منشور چند پهلوي سياست و تدبير شيخ , انديشه سياسي و راهبرد عملي شيخ انصاري و عناوين متعدد ديگر .

دار بردوش




رمان تاريخي « دار بر دوش » را كه زندگينامه داستاني روحاني مبارز سيدعلي اندرزگو است , يعقوب توكلي نوشته و موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران آن را منتشر كرده است . در بخشي از صفحات پاياني اين كتاب چنين مي خوانيم :
ايران در تب و تاب تحركات مردم گام به عرصه اي جديد گذاشته بود
آواي انقلاب هر روز رساتر به گوش مي رسيد , موج خروشان ملت در مقابل بي عدالتي قد برافراشته بود.
سيدعلي سراپا التهاب بود.
صبح به ديدن بچه هايش رفت و آنها را كه هنوز در خواب بودند بوسيد. به همسرش نگاهي كرد و گفت : « شايد اين آخرين باري باشه كه منو زنده مي بيني , توفيقي الهي نصيب من شده ... هر لحظه خودمو به خداوند نزديكتر حس مي كنم . »
همسرش بغضش را فرو خورد و گفت : خدا پشت و پناهت سيد , تمام حرفهات توي وجودم حك شده , ... به بي بي زينب پناهنده شدم , » ناگهان بغضش تركيد و از گفتار بازماند... دلش كه آرام گرفت ادامه داد : « بايد بيشتر مراقب خودت باشي سيد , دشمن دشمنه , حتي اگر ضعيف و حقير باشه ... دوستانت مي گن اصلا مسائل امنيتي فراموشت شده و رعايت نمي كني . »
سيدعلي نگاهي به بچه ها انداخت و به چهره اشك آلود همسرش چشم دوخت . به آرامي گفت : « هر چه مصلحت خداونده پيش مياد , ... » دوباره بچه ها را بوسيد و گفت : « اينها سرمايه هاي آينده كشورن , دوران ما به پايان رسيد , دوره جوون هاست »
همسرش كمي مكث كرد و گفت : « دوران تو و امثال تو هيچ وقت به پايان نمي رسه سيد , حتما بچه ها بعدا به داشتن پدري مثل تو افتخار مي كنن . »
سيد گوشه چادر همسر را در دست گرفت و افزود : « و به مادري مثل تو... » همسرش لبخندي زد و گفت : « تو منو ساختي , تو از من يك مادر نمونه ساختي »
سيدعلي گفت : « تو خودت نمونه بودي , خانواده ات هم همين طور , باوركن من هيچ وقت ايستادگي و نترسي خواهر تو فراموش نمي كنم .
هنوز شرمنده مقاومتشم ... قدرشو بدون , اين سعادت نصيب هر كسي نمي شه , ازت مي خوام هر كاري كه از دستت برمي آد براش انجام بدي ...
بهش بگو , سيدعلي هميشه دعاگوي تو بوده و هست . »
همسرش نگاهي به بچه ها كرد , به چهره معصومشان خيره شد.
سيدعلي گفت : « من ديگه بايد برم , كارهاي زيادي دارم كه بايد انجام بدم . » از جا بلند شد , لباس هايش را مرتب كرد و به طرف در خانه رفت .
همسرش در پي او به راه افتاد و بعد از خروج سيد از منزل با نگاهي غم بار تا سر پيچ كوچه بدرقه اش كرد.
سيدعلي نگاهي به افشار كرد و كتابي را كه در دست داشت بر زمين گذاشت .
افشار گفت : « عجب شوري به پا كردي سيد , تمام اقوام مي گن اي كاش اين مجالس ادامه داشت . »
سيدعلي گفت : « راستش خود من هم حال عجيبي پيدا كرده بودم , اين دعا خوندن با بارهاي ديگه خيلي فرق داشت . يادش به خير , چه شب هايي بود شب هاي احيا. »
افشار گفت : « همه از شجاعت تو خيلي خوششون اومده , نفرين كردن شاه با اون صداي بلند... »
سيدعلي لبخندي زد و گفت : « واحلل عقده من لساني ... » لبخندي زد و ادامه داد : « خداوند براي همين كارها به ما زبان داده , راستش اين روزها خيلي بي قرارم , دلم مي خواد هر چه سريعتر تمام دوستانو زيارت كنم ..
يك بار ديگه به ياد دوران كودكي برم اطراف ميدان شوش و با خودم خلوت كنم . » گوشي تلفن را برداشت .
افشار گفت : « سيدعلي باعرض معذرت ... فكر كنم تلفن ها كنترل باشه . »
سيدعلي گفت : « خيلي واجبه , بايد تماس بگيرم . »
افشار گفت : « من براي خودم نمي گم سيد , خودت مي دوني كه نگران توام . »
سيدعلي مكثي كرد و گفت : « اگه دست روي دست بگذاريم و از كنترل تلفن هابترسيم , هيچ وقت به جايي نمي رسيم . » شماره را گرفت . چند بوق ممتد شنيده شد.
صدايي جواب داد : « الو بفرماييد. »
سيدعلي گفت : « سلام آقاي صالحي ... منم سيد... »
افشار گفت : « اسم مستعار بگو سيد... »
صدا گفت : « سلام ... چطوري استوار... »
سيدعلي گفت : « زياد نمي تونم حرف بزنم ... فقط همينو مي گم كه به زودي ميام خونه تون فردا شب براي افطار... »
صدا گفت : « قدم برچشم استوار... ولي ... ولي ... »
سيدعلي گفت : « راستي اون كاغذها چي شد »
صدا گفت : « بعدا باهم حرف مي زنيم ... فعلا خداحافظ » سيدعلي گوشي را گذاشت و نفس راحتي كشيد.
افشار گفت : « سيدعلي خيلي بي احتياط شدي , چرا پشت تلفن اسم خودتو گفتي , چرا از اعلاميه ها حرف زدي , لااقل اسم رمزي ... چيزي »
سيدعلي گفت : « حق باتوست , ولي وقت اين كارها نيست , بايد سرعت مبارزه سريع تر بشه , خودت مي دوني كه انقلاب با پنهان كاري و قايم شدن جور در نمي آد. »

تمام ديوارهاي شهر تهران پوشيده از شعارهايي بر عليه شاه و آمريكا بود. سيدعلي خرسند از اين كه شور انقلابي مردم برانگيخته شده و در قالب شعار نويسي بروز كرده در كوچه قدم مي زد. تمام معابر شهر پر از ماموران رژيم بود كه با سلاح هاي پيشرفته و ماشين هاي آخرين مدل آماده سركوب هر نوع حركتي بودند.
سيدعلي به مغازه صالحي وارد شد , صالحي با ديدن او اندكي مكث كرد و سپس پرسيد : « سلام ... اين چه قيافه ايه سيد »
سيدعلي گفت : « سلام ... وقت نيست , زودباش اعلاميه ها را بده ... »
صالحي به بيرون مغازه آمد و اطراف را پاييد , سپس داخل مغازه شد و از گوشه اي بسته اعلاميه ها را برداشت و گفت : « اعلاميه هاي امام و فجر اسلام , در رابطه با فاجعه سينماركس , عنوانش هست ايران : كوره آدم سوزي شاه مواظب باش سيد , اين روزها بيشتر از گذشته بايد جانب احتياط و رعايت كرد , اونا به همه مشكوكن , خيلي مواظب باش »
سيدعلي گفت : « امشب ميام خونه ات , يك افطاري خوب آماده كن . من مي رم اطراف ميدان ژاله يك كاري دارم , بعدا خودم ميام . » و از مغازه بيرون آمد و گفت : « راستي اون طرح ترور شاه هم كه قرار بود با آقاي علوي انجام بشه , به تعويق افتاد , نتونستم از مراسم شب هاي احيا دل بكنم . »
صالحي پرسيد : « آقاي علوي الان توي همدان هستن »
سيدعلي گفت : « بله ... اما به زودي برمي گرده » خداحافظ
صالحي با نگاهش او را بدرقه كرد سيدعلي آرام و مطمئن به راه افتاد , و به زودي به خيابان رسيد.
مامورها كوچكترين حركت را زير نظر داشتند. سيدعلي عرض خيابان را طي كرد و خود را به كوچه اي رساند.
چند مامور كه آن طرف خيابان ايستاده بودند آرام آرام به دنبالش راه افتادند. سيدعلي برگشت و به پشت سرنگاه كرد. خيلي سريع متوجه شد كه او را تعقيب مي كنند. قدم هايش را تندتر كرد. صداي پاي چندين مامور كه در حال دويدن بودند به گوشش رسيد , شروع به دويدن كرد و خود را به انتهاي كوچه رسانيد. وارد محوطه اي بازشد و آرام آرام به راه افتاد , چندين قدم به جلو نرفته بود كه از مقابلش صداي « ايست » شنيد. خيلي سريع خود را به ديوار كوتاهي رساند , مامورها بلافاصله چندين گلوله به طرف ديوار شليك كردند.
سيدعلي با دست هاي خالي به طرف آنها نشانه رفت .
صدايي از ميان ماموران گفت : « مسلحه ... مسلحه ... مواظب باشيد... »
سيدعلي بلافاصله اعلاميه ها را به گوشه اي پرتاب كرد و دست در جيب برد و تمام مدارك را قطعه قطعه كرد.
لحظه اي در سكوت گذشت .
صداي رگبار از پشت سر شنيده شد و بر پشت سيدعلي لكه هاي خون نقش بست . چند لحظه بعد تمامي مامورين به طرف او شليك مي كردند.
سيدعلي به زمين افتاد. لحظه اي بعد گرد و غبار فرو نشست . چند مامور به طرفش دويدند و با احتياط او را بلند كردند و بر روي برانكارد گذاشتند.
سيدعلي حركتي به خود داد و از روي برانكارد به زمين افتاد.
صدايي از ميان مامورها گفت : « ببندينش ... اون بايد زنده بمونه ... نبايد بميره »
چند دقيقه بعد جسم مجروح سيدعلي در حالي كه طناب پيچ شده بود به طرف اداره ساواك برده شد. خون زيادي از بدن او رفته بود. سيد علي نگاهي به آسمان كرد و به نوري خيره كننده در ميان آسمان چشم دوخت .
لبهايش به حركت درآمدند و كلماتي بريده بريده ادا شد : « اشهد... ان ...لا... اله الاالله ... و اشهد... ان محمد رسول الله ... » لحظه اي بعد جسم بي جان سيد در آمبولانس باقي ماند و روحش به آسمان پركشيد.

پهنه آسمان ستاره اندود بود. سكوتي آرام بر فضاي بهشت زهرا سنگيني مي كرد. بويي خوش تمام فضا را عطرآگين كرده بود. گويي تمام ستارگان به مشايعت سيدعلي آمده بودند. صداي صوت قرآن و مناجات از فاصله اي دور به گوش مي رسيد. هم اكنون وجودي ناآرام در ميان خاك ها آرميده بود. اطراف مزار رفته رفته خلوت شد و ماه گويي تمام انوارش را بر بهشت زهرا مي پاشيد.
صبح شد و مشتاقان مزار سيدعلي را احاطه كردند. پيرمردي با محاسن سپيد در جمع ديده شد كه زيرلب ذكر مي گفت و با چشماني اشك آلود اين شعر را زمزمه مي كرد.
زمانه قرعه نو مي زند به نام شما
خوشا شما كه جهان مي رود به كام شما
صداي قرآن و دعا بالا گرفت و مامورين از گوشه و كنار ديدند كه قطعه 39 رديف 72 قبر شماره 5 رفته رفته در حلقه جوانان سياه پوش و عزادار احاطه شد.
كبوترهاي سفيد فوج فوج در دل آسمان رها بودند. آسمان آبي و شفاف بود. كبوتري سفيد از لاي جمعيت به پرواز درآمد و همراه با دسته اي ديگر در دل آبي آسمان محو شد.

معرفت






شماره 86 مجله علمي و تخصصي « معرفت » منتشر شده است . در فهرست مجله مذكور عناوين زير ديده مي شود : پرتوي از كلام رهبري , اخلاق و عرفان اسلامي , تكريم افراد و شهروندان در سيره نبوي , مدارا با مخالف و مبارزه با معاند در سيره نبوي , قانون مداري در سيره نبوي , نقش خواص در شكل گيري حادثه عاشورا , فرقه زيديه و ارتباط آن ها با زيدبن علي (ع ) , علويان طبرستان و چگونگي تعامل آن ها با خلافت عباسي و ساير حكومت هاي ايراني , تحليلي از مشاركت سياسي زنان ايراني در تاريخ معاصر , حركت در سايه و نقش فرقه ضاله در مشروطيت , مفهوم شناسي آزادي در عصر مشروطيت , سير تجدد زدگي نظام آموزشي دختران درايران معاصر و...

كتابداري و اطلاع رساني






شماره 27 فصلنامه علمي و تخصصي و ترويجي كتابداري و اطلاع رساني سازمان كتابخانه ها و موزه ها و مراكز اسناد آستان قدس رضوي منتشر شده است . در فهرست مجله مذكور عناوين زير ديده مي شود : حرفه بهبود بخش , پارادايم و بازيابي اطلاعات , سطح توصيف منابع شبكه اي , جغرافياي فرار مغزها و تاثير آن بر جريان اطلاعات , نظريه عمومي نظام ها در كتابداري و اطلاع رساني و...

علوم سياسي






شماره 27 فصلنامه تخصصي « علوم سياسي » از سوي موسسه آموزش عالي باقرالعلوم عليه السلام منتشر شده است . عناوين مطالب فصلنامه مذكور چنين مي باشد : نظام سياسي شيعه در انديشه شيخ مفيد , مفهوم تفكيك قوا , بررسي تطبيقي نظريه هاي سلطنت , انديشه سياسي ميرسيدعلي همداني , تكثرگرايي فرهنگي و سياسي از ديدگاه آيت الله مطهري , گفتمان اصلاحي سيدجمال , تصوف و سياست در انديشه عبدالسلام ياسين , اسرار خودي در انديشه اقبال لاهوري , تاريخ اجتهاد و تقليد , ميراث سياسي , نظام سياسي و دولت در اسلام , تبارشناسي هراس بنيادين از نگاه بابي سعيد , عدالت و سياست و...

نگين ايران






نهمين شماره فصلنامه مطالعات جنگ ايران و عراق كه « نگين ايران » نام دارد , با عناوين زير از سوي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ منتشر شده است : رويكردهاي سه گانه به جنگ ايران و عراق , گفت وگو با اميرحسني سعدي , درآمدي بر پديدار شناسي جنگ هاي آيند , جنگ و نظريه بين المللي در جهان سوم , مواضع و واكنش سازمان ملل در دو جنگ ايران و عراق و آمريكا و عراق , روزشمار هجوم سراسري عراق , جنگ ها و نقش ها , از پرسش گري تا روشن گري و...

نگاه






شماره 46 و 47 نشريه « نگاه » كه حاوي گزارش ها و تحليل هاي نظامي و راهبردي است , از سوي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ منتشر شده است . در فهرست نشريه مذكور عناوين زير ديده مي شود : انتخابات عراق و آزموني بزرگ , تحولات راهبردي نوين در روابط اروپا و آمريكا , ملاحظات دفاعي در برابر بحران هسته اي , گزينه هاي آمريكا در جنگ با تروريسم , رژيم صهيونيستي از درون و نشانه هاي فروپاشي اجتماعي و اخلاقي آن , شكاف در روابط فراآتلانتيكي پس از جنگ عراق , تاثير اروپاي گسترش يافته بر منافع آمريكا , خليج فارس در ديدگاه جغرافيايي دنياي باستان , انتخاب مجدد بوش و پيامدهاي آن بر سياست هاي منطقه اي آمريكا , جايگاه آموزه تغيير رژيم در انديشه نومحافظه كاران , ابعاد استراتژيك جنگ 2003 , فشارهاي خارجي بر فعاليت هاي هسته اي ايران و...

آيينه رشد






دفتر هشتم آيينه رشد از سوي ستاد احيا امربه معروف و نهي ازمنكر منتشر شده است . در آيينه رشد عناوين زير به چشم مي خورد : پاياني براي سركشي ها , پاسخ گويي چيست , صلاحيت مسئوليت پذيري , چند كلمه قانوني , مديريت و اخلاق حرفه اي و عناوين متعدد ديگر.