در بررسي كارشناسي تاثير بانكها بر صنعت و معدن و
اقتصاد كلان و خرد كشاورزي , عده اي بانكها را لازمه حياتي
توسعه مي دانند و در مقابل , عده اي نيز عامل اصلي
ورشكستگي صنايع توليدي را بانكها و بهره هاي بالاي آن
اعلام مي كنند.
صرفنظر از هر دو ديدگاه , مطلب مهمي كه هرگز نبايد از آن
چشم پوشي كرد. اينست كه هر بنگاه اقتصادي كه عملكرد
ايده آلي داشته باشد نمي تواند ادعاي تكامل داشته و خود را
عاري از نقد و بررسي بداند و يا اگر كارشناسان زبده اي جهت
جمع آوري سرمايه داشته باشد , خود را مختار بداند كه جهت
سرمايه اندوزي هر كار خلافي را مجاز اعلام كند و هر انتقادي
را در نطفه خفه كند.
درحالي كه مردم ايران اعياد بزرگ اسلامي را پشت
سرگذاشته و منتظر عيد ملي خود (نوروز) هستند , گويا حسرت
نداري فقرا خيلي كم است كه تعدادي از مراكز پولي نيز كه با
سرمايه هاي اين مردم روزگار مي گذرانند , اين حسرت را بيشتر
و بيشتر مي كنند.
با اين پيشگفتار و بدون مقدمه وارد بحث اصلي مي شوم و
انتظار اينست كه در صورت اهميت موضوع , مطلب بطور
جدي پيگيري شود.
تمامي بانكهاي كشور , اخيرا در صداوسيما و روزنامه ها و
مجلات با چنان آب وتاب جوايز خود را تبليغ مي كنند كه انگار
مي خواهند تمامي مشكلات اقتصادي را يك شبه حل نموده و
يا توسعه اقتصادي صددرصدي را فراهم نمايند. باتوجه به
اينكه اين جوايز براي سپرده هاي قرض الحسنه در نظر گرفته
شده سئوالاتي در اين خصوص ارائه مي گردد.
1 ـ بانكداران محترم , سپرده قرض الحسنه مردم را با سود 13 و
18 و 25 درصد به خودشان وام مي دهند . مگر جز اينست كه
متولي امر مي تواند فقط كارمزد اين پولها را يعني 4 درصد سود
سپرده اعطائي را از مشتري وام گيرنده اخذ نمايد چون اين
پولها به نيت قرض الحسنه و امانت به بانكها جهت حل
مشكلات هموطنان سپرده شده و در تبليغات تلويزيوني جهت
تشويق مردم به سپرده گذاري مكررا به اجر معنوي و رفع نياز
محرومان اشاره مي گردد و لذا بانكها مجوز سود كلان اقتصادي
را از اين سپرده ها ندارند و آيا بر خلاف آن عمل كردن مشكل
قانوني و شرعي ندارد البته اين موضوع در مسئله 133 جلد
دوم استفتائات حضرت امام (ره ) بطور كامل بيان شده و روشن
مي گردد كه اخذ كارمزد نبايد سرپوشي جهت اخذ ربا تحت
عنوان جديد باشد.
در صفحه 111 كتاب « وام و ربا در نگرش اسلامي » چنين
آمده : صندوقها و يا بانكها براي پيشرفت كار خود بودجه اي
لازم دارند و به هر كسي كه وام مي دهند بخشي از بودجه
مربوطه را نيز طبق محاسبه دريافت مي كنند اما حساب كارمزد
از مسئله ربا جداست , لكن نبايد واقعيت امر را وارونه جلوه
داد و نبايد بيش از حد كارمزد دريافت كرد.
شهيد بهشتي چنين مي گويد : « اين واقعا مسخره است , ربا
با اين همه خباثتي كه دارد با كلاه شرعي درست
شود. »
شهيد مطهري مي گويد : « ما در چند سال قبل در اين باره
دقيق بحث كرديم و از روي مدارك فقهي ثابت كرديم كه حيل
ربا شرعي نيست . »
اين كارمزد علمي و شرعي در سپرده هاي دولتي مثل بودجه
تبصره 56 كاملا رعايت مي شود و بانكها فقط 4 درصد كارمزد
بودجه دولت را از وام گيرنده به عنوان حق العمل در ثبت و باز
پس گيري اقساط دريافت مي كنند و كاملا سودآور است حال
اين سئوال مطرح است قانون شرعي و اساسي و عرفي و... كه
اجازه دريافت چنين سود بالائي از سپرده هاي قرض الحسنه
مردم در موقع پرداخت وام به خودشان را به بانكها مي دهد ,
كجا نوشته شده كه مردم آن را نمي بينند
2 ـ اگر جوايز بانكها از محل سود اين سپرده هاي قرض الحسنه
پرداخت مي شود , چه كسي اين اجازه را به بانكداران مي دهد
كه سود حاصل از چنين وامهائي را به صورت بلاعوض به چند
صد نفر ارائه بدهند درحالي كه چندصد هزار نفر از مردم با
سپرده گذاري قرض الحسنه سرمايه اوليه آن را تامين كرده اند.
اگر حتي يك نفر سپرده گذار به اين امر شاكي باشد آيا اين
مسئله نيز مشكل شرعي نخواهد داشت
3 ـ باتوجه به اينكه هر روز مسئولين از ترافيك و آلودگي هواي
ناشي از افزايش خودروها به شدت انتقاد مي كنند , اين
بانكداران عزيز به چه نيتي اين همه تبليغات جوايز خودرو را
در صداوسيما و جرايد به راه انداخته اند به طوري كه
خودروسازان ديگر نيازي به تبليغ توليدات خود بطور جداگانه
ندارند و گاه خودروهائي را تبليغ مي كنند كه حتي
خودروسازان تا به حال اسم آن را به جرايد نداده اند و از همه
مهمتر , هزينه اين تبليغات نيز از محل سود وامهاي پرداختي با
سپرده هاي قرض الحسنه مردم پرداخت مي گردد كه آيا اين
هزينه ها نيز مشكل شرعي و قانوني ندارند
4 ـ چطور صدها كارشناس در صداوسيما و جرايد توصيه
مي كنند كه مزاج كودكان خود را به تنقلات عادت ندهيد چون
سبب بدعادتي در خوردن غذا مي گردد ولي هيچ بزرگواري به
اين بانكداران گوشزد نمي كند كه عزيزان , مزاج ذهني نوجوانان
ما را به پولهاي بادآورده عادت ندهيد چون هميشه در روياي
بدست آوردن پول مفت خواهند بود و به جاي تفكر به توليد
دائما در روياها سفر خواهند كرد و چون بدست بياورند « باد
آورده را باد مي برد » اگر هم به آن نرسند در جواني شعار « پول
زياد , كار كم » را سرلوحه امور خود خواهند كرد.
5 ـ اخيرا علاوه بر خودرو , جوايز ساختمانهاي ويلايي با لوازم
منزل لوكس همراه با خودروي گرانقيمت نيز سرلوحه تبليغات
قرار گرفته است و اگر نشان دادن زندگي اعياني در سريالهاي
تلويزيوني فقط با نمايش همراه باشد , در چنين تبليغاتي ,
حسرت خانه هاي مجلل نيز تبليغ مي گردد بطوري كه اشك از
چشمان فقرا و آب طمع از دهان نوجوانان و جوانان سرازير
مي گردد.
6 ـ چطور موسسات قرض الحسنه اي كه سرمايه اوليه خود را از
مشتري اخذ مي كنند و چند برابر موجودي , وام درازمدت
چندساله پرداخت مي كنند و كارمزد آن بين 4 الي 10 درصد
مي باشد. بنابه اظهارات مكرر بزرگان در جرايد , بازار
غيرمتشكل پولي را تشكيل مي دهند و بانك مركزي به جاي
تقويت آنها هر روز خبر از برخورد با چنين موسساتي را اعلام
مي كند درحالي كه بانكها هر سه ماه معدل گيري مي كنند و سه
برابر موجودي را بين 13 الي 25 درصد وام شش ماهه يا
يكساله مي دهند و استخوانها و كمر مردم را درهم مي شكنند و
هيچ اعتراضي بر آنها وارد نيست .
7 ـ چرا بانكها با سپردن پول همين مردم به بانك مركزي به
راحتي چندين برابر آن را به صورت قرض الحسنه به عنوان
پشتوانه از بانك مركزي دريافت مي كنند ولي در موقع پرداخت
آن مثلا براي سه ميليون ريال وام ازدواج بايستي از هفت خوان
رستم گذشت .
8 ـ كدام توليدكننده و يا صنعتگر و يا كشاورز مي تواند در شش
ماه و يا يكسال از يك ميليون ريال وام , معادل 25 درصد بهره
بانكي و بعلاوه هزينه هاي جانبي را سود برده و سريعا اصل
سپرده بانك را نيز تسويه نمايد. كه متاسفانه چنين وامي در
بانكهاي ما رايج است و چطور براي يك سيل در يك منطقه و
يا يك آزمون دستياري سريعا دهها گروه تحقيق و تفحص از
طرف مجلس تشكيل مي گردد ولي براي چنين خلاف عظيمي كه
رايج شده سالانه چندين هزار نفر را ورشكست مي كند تاكنون
حتي يك گروه تحقيق و تفحص تشكيل نشده است
9 ـ مجلس مي تواند تحقيق و تفحص كند كه چند درصد
مردمي كه فعلا تحت پوشش نهادهاي حمايتي مثل بهزيستي و
كميته امداد و يا ساير موسسات خيريه هستند بر اثر عملكرد
غيرعلمي و غيراقتصادي بانكها به چنين وضعي گرفتار شده اند.
10 ـ اگر هدف از ارائه وام , ايجاد توليد و اشتغال باشد ,
نبايد كمتر از 4 سال باشد هرچند بهره 25 درصدي داشته
باشد. حال بانكها اعلام بفرمايند چند درصد از وامهاي داده
شده از منابع داخلي بانكها دراز مدت مي باشند
به جرات مي توان گفت كه قبل از آنكه سود 13 يا 25
درصد , مردم را ذليل كند , مدت زمان اعطاي وامهاي بانكها
(شش ماهه و نه ماهه و يكساله ) مردم را ذليل و فقير كرده
است . بطور مثال روستائي بدبختي كه ده ميليون ريال سرمايه
داشت و زندگي را خوب و بد مي گذراند با توضيحات و
تبليغات دهان پركن بانكها با سپرده گذاري و اخذ سه ميليون
تومان وام 9 ماهه به پرواري آرزوي توليد و در كنار آن
سرمايه دار شدن را داشت كه متاسفانه به دليل شرايط نامتوازن
اقتصادي در موعد مقرر شرايط فروش را نداشت ولي با
تهديدها و اخطارهاي كتبي و شفاهي بانك مجبور شد كه با
ضرر و زيان دامهايش را بفروشد و سپرده بانك را تسويه نمايد
و اين چنين مرد روستائي با بنيه مالي ضعيف با سياست گذاري
غلط پولي تبديل به روستائي كاملا فقير گرديد.
اما چه بايد كرد كه گفتن دردها كار همگان , و سهل است
ولي ارائه راه حل , مطمئنا كاري دشوار و وقت گير بوده و حتما
دولت در چند سال آينده فقط در فكر كاهش سود بانكي به
ميزان 2 الي 3 درصد مي باشد .
راه حل
الف ـ در مورد سود بانكي مي توان گفت اگر بانكها مستقل
بوده و فقط زير 10 درصد سود بگيرند مطمئنا پول حاصل از
اين طريق در هيچ گاوصندقي جاي نمي گيرد چون بين 30 الي
50 درصد منابع داخلي بانكها از حسابهاي قرض الحسنه و
جاري مردم هست كه هيچ سودي به مردم داده نمي شود در
مورد انگيزه سپرده گذاري مردم نيز آقايان نگران نباشند چون
شرط معدل 90 روز بانكها چنان زمينه اي فراهم كرده كه هركس
هوس استفاده از وام را داشته باشد مجبور به سپرده گذاري
قرض الحسنه هست .
2 ـ در مورد جوايز بانكها با مثال عيني توضيح خواهم داد .
تبليغات جوايز ارزنده يك بانك بنابه اعلام در جرايد
170,000,000,000 ريال مي باشد كه به هشتصد برنده
خوش شانس اعطا خواهد شد و ظاهرا ضعيف ترين جوايز را
ارائه مي دهد.
با پرداخت چنين جوايزي بصورت بلاعوض در عرض
يكسال بايستي اين بانك وامي معادل 950,000,000,000
ريال با سود متوسط 17,9 درصد بصورت وام يكساله به مردم
ارائه بدهد و به عبارتي ديگر معدل دريافت سپرده
قرض الحسنه بانك از چند صد هزار مشتري مبلغ
950,000,000,000 ريال بوده كه سود حاصل از محل
پرداخت آن بصورت وام 17,9 درصدي معادل
170,000,000,000 ريال مي باشد كه به هشتصد نفر
بصورت بلاعوض پرداخت مي گردد. حال شما از اين جوايز
حساب كنيد كه اين بانك چه سرمايه عظيمي جمع آوري
مي كند كه اگر هدفمند و علمي باشد هر مشكلي را مي تواند حل
كند ولي متاسفانه فعلا صرف ساختمان سازي و برج سازي براي
خود بانكها مي گردد.
حال ما به اين عزيزان بانكدار مي گوئيم بجاي اينكه مبلغ
مذكور را يكبار وام داده و دوباره سود آن را بصورت بلاعوض
به برندگان خوش شانس بدهند يك پنجم مبلغ مذكور را
بصورت وام قرض الحسنه پنجاه ميليون ريالي و پنج ساله به
مردم بدهيد . پس يك پنجم مبلغ 950,000,000,000 ريال
مبلغ 190,000,000,000 ريال مي باشد كه در اين مثال
جمعا سه هزار و هشتصد نفر مي توانند از بانك مذكور پنجاه
ميليون ريال وام قرض الحسنه دريافت نمايند كه با مقايسه آن با
هشتصد نفر برنده خوش شانس غيرعادلانه بودن عملكرد فعلي
بانك آشكار مي گردد.
مزاياي اين طرح
با توجه به اينكه بانكها سرمايه خود را از مردم مي گيرند ,
بجاي اينكه مبلغ خودروسازان داخلي و خارجي و زندگي
تجملي باشند اصول سرمايه گذاري صحيح را به مردم ياد
مي دهند.
بجاي اينكه چند صد نفر پول بادآورده از بانكها بدست
بياورند چند هزار نفر از بانكها وام سرمايه گذاري دريافت
مي كنند اگر اين عدد را ضربدر تعداد بانكهاي موجود بكنيد
بزرگي عمل مطمئنا بيشتر آشكار مي شود علي الخصوص كه اين
روش سالها ادامه داشته باشد.
بجاي اينكه بانكها جوانان ما را در انديشه و روياي پولهاي
بادآورده غرق نمايد انديشه ها و ذهنهاي خلاف را در نحوه
بكارگيري اين سرمايه شكوفا خواهند كرد.
در فرهنگ ما هرگز گفته نشده كه نان از قرعه كشي يا قمارهاي
برگه شانس در اشكال جديد بانكي بخوريد بلكه هميشه
خواندايم « هر كه نان از عمل خويش خورد » .
بانكها بجاي اينكه يكبار وام بدهند و دوباره سود آن را به
صورت بلاعوض بدهند فقط يكبار وام قرض الحسنه مي دهند و
جلوگيري از اين دوباره كاري سبب كاهش عمليات بانكي و
صرفه جوئي در وقت كاركنان مي گردد كه مطمئنا اقتصادي
است .
جهت ايجاد انگيزه در سپره گذاري مردم در بانكها مي توان
اين وامها را قابل انتقال به غير اعلام كرد.
همراه با تورم مي توان مبلغ وامهاي قرض الحسنه را نيز
افزايش داد. آخرين سخن اينكه هشت سال اول نظام با دفاع
مقدس همراه بود و هشت سال بعدي دوره تثبيت نظام و شروع
سازندگي اقتصادي بود و هيچ كس انتظار چنداني از نظام
نداشت و هشت سال بعدي نيز مانند ضرورت سازندگي
اقتصادي , نياز مبرم به شناخت و سازندگي سياسي در جامعه
بود كه چالشهاي زيادي را به همراه داشت و از چند لحاظ خود
يك موهبت بود اما حالا ديگر زمينه از هر لحاظ براي مجلس
هفتم فراهم گرديده است چون سال 83 سال پاسخگويي است
و افرادي در مجلس حضور دارند كه زماني عزيزترين افراد خود
را هديه نظام و مردم كرده اند و از همه مهمتر از شيرين ترين
دارائي خود يعني از جان خود براي مردم هزينه كرده اند و اكنون
در مقاطع مختلف تحصيلات لازم را كسب كرده اند و بديهي
است هرگز تسليم شرايط نامساعد و يا افراد سودجو و زورگو
نخواهند شد و وظيفه حضرتعالي هست كه با مديريت ايده آل
اولويت ها را انتخاب كرده و مسائل را در مسير صحيح هدايت
نمايند تا مشكلات در اسرع وقت حل گردد.
علي زينالي
بانكها با اين قبيل جوايز , مردم را به سوي كسب
پول هاي بادآورده و تجمل گرايي سوق مي دهند

|
نجواي قلم
|
حسين صنعت پوراميري
راضي شدن به دنياي كوچك نشانه دلبستگي به آرزوهاي بزرگ است .
تكبر و تواضع هر دو پله اند كه اولي به سقوط و دومي به صعود
مي انجامد.
ابليس , بزرگ خاندان شياطين است .
آنها كه قطار زندگي را بر ريل آرزوهاي دراز نهاده اند , هيچ گاه به مقصد
نمي رسند.
سراشيبي شهرت , ليز و لغزنده است .
نماز , سيم رابط اصلي انسان با آسمان است .
مرگ , استغناي اجباري از زندگي دنياست .
تشنه دنيا را , دريا دريا آب سيراب نمي كند
محبت واقعي , تاريخ انقضا ندارد.
دنيا , دانشگاه دل است و انسان متقي فارغ التحصيل فارغ البال آن دانشگاه
مي باشد.
ابليس , حريف حرفه اي و هميشگي انسان است .
دل , پايتخت عشق است .
مديران رياست طلب با زير گرفتن ديگران به بالا آمدن فكر مي كنند.
گرداب درياي مواج عشق , خود ساحل نجات است .

|
مردم از تلويزيون انتظار بيشتري دارند
|
زينب جهاني
كارشناس هنرهاي تجسمي
دهه فجر از راه رسيد و در كنار آيين هاي مختلف بزرگداشت
انقلاب اسلامي , جشنواره فيلم فجر هم كار خود را آغاز كرد. دهه
فجر يادآور تلاش و مبارزه مردم براي براندازي رژيم فاسد
طاغوت و رسيدن به يك جامعه اسلامي است , جامعه اي كه در
آن حداقل خبري از ابتذال و فساد نباشد. اما متاسفانه امروز , در
جشنواره فيلم فجر , فيلم هايي پخش مي شود كه نه تنها هيچ
نشاني از ايران اسلامي ما ندارد , بلكه خود در اوج ابتذال و
پوچي است . اصلا نه انگار كه ما انقلاب كرديم و از انقلابمان
دفاع كرديم و جنگيديم تا ديگر چنين فيلم ها و صحنه هايي
نبينيم . وگرنه فيلم فارسي كه داشتيم , كاباره و مشروب فروشي كه
داشتيم , مجالس و پارتي هاي مختلط مستهجن كه داشتيم !
بي حجابي هم داشتيم . حالا چه شده كه بعد از 26 سال بايد در
فيلم هاي سينمايي مان , آنهم در دهه بزرگداشت انقلاب اسلامي ,
شاهد پخش فيلم هايي باشيم كه هيچ نشان و رد پايي از يك
جامعه اسلامي در آن نباشد و فيلمي برنده چندين سيمرغ بلورين
شود كه قمار و مشروب و روابط نامشروع دختر و پسر , بسيار
عادي و معمولي در آن نشان داده مي شود اصلا در فيلم هاي
سينمايي , بالاخص فيلم هاي جشنواره , چيزي به نام محرم و
نامحرم معني ندارد , نه وقتي دختري شبي را در كنار مرد
نامحرمي به صبح مي رساند , نه وقتي دختري پشت بازيگر
نامحرم , روي موتور مي نشيند و نه وقتي مردي سر روي زانوان
دختري مي گذارد و مي گريد , نه وقتي ميهماني جشن تولد
مختلطي برگزار مي شود , دست زدن به بدن نامحرم و نشستن و
چسبيدن به يكديگر هم كه ديگر عادي شده است . حجاب هم كه
ديگر اصلا معنايي ندارد. لباس هاي تنگ و كوتاه و شلوار چسبان
جين زنان هنرپيشه و روسري هاي كوتاه كه بيشتر حكم كلاه يا
شال گردن را پيدا كرده اند , نيز در اكثر فيلم ها به چشم مي خورد.
راستي ديگر چه انتظار باطلي است كه از خودمان بپرسيم چرا از
نماز و روزه و اعتقادات ديني و مذهبي در فيلم خبري
نيست
گويا همه فراموش كرده اند كه اينجا ايران است , ايران
اسلامي . همانطور كه وقتي نام « فارس » را از خليج فارس حذف
كردند , صداي همه درآمد و عرق ملي همه به جوش آمد و همه
دست به دست هم دادند و از هر راهي كه توانستند نام « فارس » را
به خليج فارس برگرداندند , حالا كه به صورت عملي عده اي
درصد هستند مفهوم ـ اسلامي ـ را از محتواي جامعه ما بردارند ,
بايد همه برآشوبند و اجازه چنين كاري را ندهند. چرا خود را به
غفلت و بي خبري مي زنيم مگر انقلاب را , جنگ را , و شهيدان
را فراموش كرده ايم چرا جانبازاني كه پس از گذشت سال ها از
جنگ , نوبت به نوبت به شهادت مي رسند را نمي بينيم شهادت
آنها تلنگري به خواب مصلحتي خفتگان اين دوره زمانه
نمي زند عجب خواب سنگيني , آنهم در اين دوره و زمانه
پرسروصدا!
پس از ديدن چنان فيلم ها و چنان جشنواره اي خدا را شكر
كرديم كه هنوز صدا و سيما چنين آلوده نشده است و ما
مي توانيم با خانواده , به راحتي و بدون دغدغه از پخش چنان
صحنه هاي زننده اي , به تماشاي فيلم هاي آموزنده بنشينيم . به
خصوص با ذهنيتي كه از رئيس جديد صدا و سيما در ذهن ما بود
و حرف هايي كه پس از تصدي رياست سازمان , از قول ايشان
درباره لزوم پايبندي به ارزش ها از اين و آن شنيده بوديم , به
آينده برنامه هاي اين رسانه , بيشتر اميدوار شده بوديم .
البته قسمت هايي از سريال « كمربندها را ببنديم » كه در
دوران تصدي آقاي ضرغامي ساخته مي شد , دورنماي چندان
روشني را به تصوير نمي كشيد. چرا كه اين مجموعه بيشتر به يك
مطربخانه سخيف شبيه بود كه در همه قسمت هاي آن , ترانه هاي
مبتذل خوانندگان فراري , از زبان بازيگران سطحي و نچسب آن
بازخواني مي شد.
همچنين در جشن روز عيد قربان , متاسفانه شاهد بوديم كه
يكي از ميهمانان برنامه خواننده اي بود با گيس هايي بلند كه آن را
در پشت سر بسته بود و دنباله آن را لابد به خواهش و التماس
عوامل پشت صحنه در پالتويش , پنهان كرده بود و بدتر از همه
اينكه مجري برنامه مرتب با القابي همچون خواننده محبوب و
خواننده مردمي و... از آن خواننده , تعريف و تمجيد
مي كرد.
شنيده بوديم كه رياست جديد سازمان , به ظاهر هنرپيشگان
و نحوه گريم و پوشش بازيگران بسيار اهميت مي دهد. اما با
ديدن سريال « فرار بزرگ » كمي به شنيده هاي خودمان شك
كرديم . آنچه به عنوان گريم بر صورت زنان هنرپيشه نقش بسته
بود , چيزي نبود جز آرايشي غليظ كه به هيچ وجه شايسته نبود از
رسانه اي چون تلويزيون جمهوري اسلامي ايران پخش شود.
حركات و ژست هاي زنان هنرپيشه نيز به همراه چاشني عشوه و
آرايش , بيشتر براي اشاعه منكر و ابتذال مناسب بود . (1 ) گرچه
منظور از ساخت اين سريال نشان دادن اوج فساد و آلودگي رژيم
سابق بود اما آنقدر در نمايش اين ابتذال , افراط شده كه خود
سريال به نوعي به يك مروج فساد تبديل گشت و خشم و
اعتراض بسياري از تماشاگران را برانگيخت . و جديدترين
محصول دور جديد ـ كه نمي دانم آن را سنگ تمام بخوانم يا
سنگ بنا ـ سريال غريبانه است كه در دهه اول محرم هر شب از
شبكه پنج سيما پخش شد. قسمت هاي آغازين اين سريال را
ناباورانه نگاه كرديم . براي ما كه تازه جشنواره فيلم فجر را پشت
سر گذاشته بوديم و ديگر از سينما و فيلم هاي سينمايي كاملا
نااميد شده بوديم , تاسف آور بود كه تلويزيون , چنين سريالي را
براي شب هاي عزاداري ماه محرم , تدارك ديده است . فقط
حجابشان حجاب بود و مشروب و قماربازي نداشتند وگرنه
تفاوت چنداني ميان اين سريال با فيلم هاي سينمايي اين روزها
ديده نمي شد.
قصه , قصه چند رزمنده دوران دفاع مقدس بود كه حالا پس
از سالها كه از جنگ مي گذرد , هركدام به نوعي گرفتار روزمرگي و
مشكلات اين دوره زمانه شده اند. يكي از آنها كه در ميانه جنگ ,
جبهه را رها كرده و به سراغ كارهاي اقتصادي آمده , حالا
كارخانه دار پولداري شده و از گذشته اش كاملا پشيمان است و
به قول خودش سرش به سنگ خورده و آدم شده . پسر او به
خاطر تجاوز و قتل منشي پدرش , در زندان است و پدر دست به
هر كاري مي زند تا او را از اعدام برهاند.
ديگري كه قاضي عادل بانفوذي شده , پسري دارد كه به علت
تومور مغزي درحال مرگ است . اين پسر دانشجو با دختر
همكلاسي اش , مدت هاست كه دوست است و وقتي كه پدر را از
اين ارتباط نامشروع آگاه مي كند , با مخالفت شديد او روبرو
مي شود. نه ! اشتباه نكنيد. پدر ـ يعني همان فرمانده متدين دوران
جنگ , با دوستي و رابطه پنهاني پسرش و يك دختر نامحرم
مخالف نيست . بلكه او مي داند پسرش درحال مرگ است و اين
رابطه , ناكام و بي سرانجام مي ماند. پس بهتر مي داند كه اين رابطه
را قطع كند. اما پسر در بيمارستان بستري مي شود و دختر كه
ماجراي بيماري پسر را مي فهمد تصميم مي گيرد كه تا لحظه
آخر , در كنار بستر دوست خود بماند و براي او نقش خواهر
روحاني را بازي كند و...
اين ماجراي بسيار تكراري و پيش پا افتاده كه سوژه اغلب
فيلم هاي هندي هم هست , دستمايه و بسترساز مطلوبي شده تا
سازندگان اين سريال , به مقاصد ديگري برسند. اولين و
ساده ترين آن ـ كه تاكنون تا اين حد آشكار , در تلويزيون به
نمايش درنيامده بود ـ عادي سازي رابطه نامشروع و دوستي
دختران و پسران است . در اين فيلم , هيچ كس اين رابطه را بد
نمي داند , حرام نمي داند و به آن ايرادي نمي گيرد. حتي پدر
متدين , مذهبي , حزب اللهي و جبهه رفته پسر هم فقط به علت
مريضي اوست كه از اين رابطه دلگير مي شود و البته پسر خود را
بسيار محجوب و با حيا مي داند!
مادر دختر نيز وقتي با تقاضاي فرزندش براي ورود
خواستگاران روبرو مي شود , دم از رسم و رسوم مي زند كه اول
بايد پدر داماد به من زنگ بزند و اجازه بگيرد! انگار نه انگار كه
دختر و پسر مدت هاست بي اجازه بزرگترها قرارهايشان را با هم
گذاشته اند! و به هيچ رسم و رسوم و اخلاقي هم اعتنا نكرده اند!
تاسف آور اينجاست كه فيلمنامه اين سريال , مشاور مذهبي
داشته است و با اين حال چنين آشكار به تبليغ منكرات
مي پردازد آنهم در ماه محرم كه يادآور قيام امام حسين
عليه السلام براي امر به معروف و نهي از منكر است .
نكته دوم اينكه در ميان آن رزمندگان دوران جنگ , يك
ارمني هم بود كه هنوز دوره زمانه تاثيري روي او نگذاشته و او
همان رزمنده معتقد و شجاعي كه بود , هست و درحالي كه اكثر
همرزمان مسلمان او , هر كدام به شكلي ـ تغيير مسير داده اند , او
همچنان به اعتقادات مذهبي خود , مهربان , صلح طلب , پاك و
خيرخواه باقي مانده است و پيوسته همچون يك ناجي آسماني
براي رسيدن به صلح و آرامش , ديگران را نصيحت مي كند و دم
از عدالت علي (ع ) و صبر حسين (ع ) مي زند. مثلا زماني كه آقاي
قاضي از شنيدن وخامت بيماري پسرش , درهم مي شكند , اين
همرزم مسيحي اوست كه به يادش مي آورد « امام حسين (ع ) در
يك روز تمام پسرانش را از دست داد و آخ هم نگفت » و در زندان
زماني كه براي گرفتن رضايت از اوليا دم با آنها صحبت مي كند ,
ادعا مي كند كه « گرچه مسيحي است اما اسلام را خيلي خوب
مي شناسد » و چند خاطره از حضرت علي عليه السلام درباره
عدل آن حضرت بيان مي كند.
سئوال اينجاست كه اولا اين انسان پاك و وارسته كه اينهمه
اطلاعات نسبت به دين مبيني چون اسلام دارد , پس چرا مسلمان
نمي شود تا دين خود را كامل كند و به رستگاري برسد ديگر اين
كه در ميان اينهمه انسان هاي مسلمان خوب در اين سريال , چرا
نصايح مذهبي و توصيه به پيروي از خضايل ائمه اطهار را بايد
از زبان يك غيرمسلمان ارمني بشنويم البته ما منكر اين نيستيم
كه در ميان هموطنان اقليت ارمني , انسان هايي شايسته و بزرگوار
نيز وجود دارند , اما چرا بايد ارزشي ترين و مثبت ترين نقش را
در قالب يك ارمني نمايش دهند آيا در ميان بازيگران مسلمان
اين سريال , كسي براي بيان اين حرف ها مناسب نبود و آيا اصلا
در كشورهايي كه مسلمانان آن ها در اقليت هستند , چنين ارزش و
بهايي به مسلمانان داده مي شود
مسئله سوم موسيقي متن سريال است . آنچه درباره موسيقي
اين سريال ايجاد سئوال مي كند , صداي ناقوس و آواز كليساست
كه در همه جاي سريال شنيده مي شود. به خصوص مواقعي كه
مي خواهند صحنه را عرفاني و دراماتيك نشان دهند. گويا نواها و
موسيقي هاي اسلامي توان القا چنين احساساتي را ندارند و
حس پاكي , مظلوميت و نزديكي به پروردگار تنها در كنار يك
مسيحي مهربان و شمايل حضرت مريم و صليب و ناقوس كليسا
معنا پيدا مي كند!
نكته چهارم , به دفاع ناقص از نظام مربوط ميشود. آيا شده
تا به حال در اتوبوس و تاكسي بنشينيد و صحبت هاي مغرضانه
عده اي خودخواه را بشنويد كه دوست دارند به زمين و زمان غر
بزنند و نداشته هاي خودشان را توي سر داشته هاي ديگران
بزنند اينطور آدم ها فورا به مسئولين و دولت غر مي زنند كه چرا
همه چيز صف دارد و چرا خيابان ها اينقدر ترافيك است و چرا
پليس جريمه ها را زياد كرده و خود مسئولين كه نمي بينند و
حساب هاي بانكي مسئولين در سوييس هر روزپرتر مي شود و...
مربوط و نامربوط به هم مي بافند تا توي سر مملكت خودشان
بزنند. اما به صداي نوار مبتذلي كه از ضبط تاكسي پخش مي شود
اعتراض نمي كنند و اگر هم كسي اعتراض كند , نه تنها
همراهي اش نمي كنند بلكه همان جا پياده اش مي كنند تا بدون
مزاحم سيگار بكشند و نوار گوش كنند و غر بزنند... سريال
غريبانه در گفتگوهائي كه ميان نقش آفرينان اصلي جريان دارد , به
هر بهانه اي و با هر جمله اي , سعي مي كند همان حرف هاي
مسافرين تاكسي را تكرار كند , به اضافه مقدار زيادي توهين و
تحقير سرداران جان بركف زمان جنگ و ناسپاسي نسبت به
تلاش ها و زحمات بي دريغي كه در دوران دفاع مقدس انجام
مي شد تا جايي كه اعتراض ها موجب شد در بعضي موارد , در
تكرار روز بعد سريال , بخش هايي از آن حرف ها سانسور شود.
قطعا دست اندركاران اين مجموعه تلويزيوني و مسئولان
سازمان صدا و سيما در دفاع از خود خواهند گفت اين مطالب را
با هدف مطرح كردن تبليغات منفي موجود در جامعه و پاسخ
دادن به آنها در اين مجموعه مطرح ساختيم و در هر مورد , پاسخ
حرفهاي منفي را نيز از زبان شخصيت هاي مثبت داده ايم .
اين پاسخ , هرچند درست است اما قانع كننده نيست زيرا
اولا ميتوان تبليغات منفي را بدون مطرح كردن آن در سطح رسانه
ملي آنهم با آن قوت و شدت , جواب داد و ثانيا تقريبا در تمام
موارد , پاسخ ها نارسا بوده و به بيننده چنين القا مي كردند كه
مدافعان جبهه و نظام , در برابر مخالفان كم ميآورند! آيا بهتر
نيست ورود به چنين مقولاتي با احتياط و دورانديشي بيشتر
صورت گيرد
ترديدي نداريم كه دست اندركاران اين مجموعه تلويزيوني
و مسئولان صدا و سيما با نيت پاك و صداقت و خدمت به
آرمانها و ارزشها به چنين اقدامي دست زده اند اما خوبست اين
واقعيت را نيز بپذيرند كه در تحقق آنچه در ذهن داشته اند ,
مرتكب اشتباهات فاحشي نيز شده اند. البته مجموعه تلويزيوني
« غريبانه » نقاط قوتي نيز دارد كه اين نقد بهيچوجه به معناي
ناديده گرفتن آنها و يا به مفهوم سرتا پا ضعف بودن مجموعه
« غريبانه » نيست . اين نقد را بدان جهت لازم ميدانيم كه نقطه
ضعف هاي برنامه هاي تلويزيوني بسيار تاثير گذارند.
در رسانه اي همچون تلويزيون كه به فرموده حضرت
امام (ره ) يك دانشگاه بزرگ است و هرچه از آن پخش ميشود ,
روز بعد توسط مردم تكرار مي شود , نبايد به قهرمانان جنگ و
مردان جان بركفي كه همه هستي خود را براي حفظ اين مرز و بوم
تقديم كردند , صفت هايي چنين ناروا حتي از زبان عناصر منفي
فيلم نسبت داده شود. اين , مثل حرف بسياري از همان مسافران
تاكسي است كه نمي دانند اشكالات و نقايص موجود را به گردن
چه كسي بايد بيندازند و فقط حرف مي زنند و حرف مي زنند و
دل مظلوم ترين افرادي را مي شكنند كه تمام سال هاي جنگ چشم
و گوششان را برروي زرق و برق مال دنيا و جاذبه هاي اقتصادي
آن بستند و قلب دشمن را شكافتند تا امروز افرادي مثل
سازندگان مجموعه غريبانه , با آرامش كامل آنرا بسازند. اينكه آن
مردان مرد , در اين مجموعه , افرادي عقب مانده , خشك مغز و
بدون شعور اقتصادي و با افكار بسته دهه شصت ناميده شوند ,
قتل و زير گرفتن آدمها تخصص آنان دانسته شود , با بي انصافي و
ناسپاسي بسيار , تمامي مشكلات امروز به گردن آنان گذاشته
شود و پاكي اين افراد زير سئوال برود و آنان متهم به
چشمداشت به ناموس دوستان خود گردند , و به اينهمه اتهام
جواب هاي نارسائي داده شود , كار حكيمانه اي نيست . فقط
داشتن نيت پاك كافي نيت , كارائي لازم براي تحقق اين نيست ,
مهمتر است .
نكته پاياني اين مجموعه نيز دچار همين مشكل است . مفهوم
شهادت در اين مجموعه تلويزيوني بر مرگ بعد از عمل جراحي
كسي منطبق ميشود كه آرزوي شهيد شدن كرده و خواب رفتن به
كربلا و مشاهده صحنه نبرد عاشورا را ديده است ! پيچيدن اين
ماجرا در لفاف سينه زني ها و عزاداري هاي محرم نيز نه تنها
نميتواند مشكلي را حل كند و مرگ را به شهادت تبديل نمايد و
قداستي به آن فرد يا آن مجموعه تلويزيوني بدهد , بلكه ميتواند
مفهوم متعالي شهادت را از محتواي معنوي خود تهي
نمايد.
در پايان , تذكر اين نكته را لازم ميدانم كه نقد بعضي از
عملكردهاي تلويزيون بهيچوجه به معناي منفي دانستن همه
آنچه از اين رسانه پخش ميشود نيست . اين رسانه , عملكردهاي
مثبت نيز دارد كه ناديده گرفتن آنها دور از انصاف است , البته
مردم از تلويزيون انتظار بيشتري
دارند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1 ) به عنوان مثال در آخرين قسمت اين سريال , آنجا كه
بازيگر زن فيلم ظاهرا براي فريب سرمايه دار يهودي و بازپس
گرفتن پول هاي از كف خارج شده خود , با كلمات و حركاتي
وسوسه انگيز او را به ازدواج با خود ترغيب مي كرد , صحنه هاي
زشت و زننده اي را شاهد بوديم .

| | |