آخرين قسمت
ان الامر بالمعروف والنهي عن المنكر لخلقان من خلق الله
سبحانه و انهما لا يقربان من اجل و لا ينقصان من رزق . (24 )
امربه معروف و نهي ازمنكر دو صفت از اوصاف خداوند
سبحان است و اين دو عمل نه اجل انسان را نزديك مي كند و نه
روزي را كم مي گرداند.
ان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضي بين ايديكم الا لتركهم
الامر بالمعروف والنهي عن المنكر . (25 )
خداوند سبحان پيشينيان را لعنت نكرد و از رحمت خود
دور نفرمود مگر به سبب ترك امربه معروف و نهي ازمنكر.
و قال ع كن آمرابالمعروف و عاملا به و لا تكن ممن يامر به
ويناي عنه فيبو باثمه و يتعرض لمقت ربه .
مردم را به كار نيك دعوت كن و خود نيز به آن كار نيك
عمل كن و جز كساني كه امربه معروف مي كنند ولي خود آن كار
نيك را انجام نمي دهند مباش كه گرفتار گناه آن شده در معرض
خشم پروردگار قرار خواهي گرفت . (26 )
قوام الشريعه الامر بالمعروف والنهي عن المنكر . (27 )
قوام و بقا شريعت وابسته به امربه معروف و نهي ازمنكر
است .
سياتي عليكم من بعدي زمان ليس فيه شي اخفي من الحق و
لا في البلاد شي انكر من المعروف ولا اعرف من المنكر . (28 )
بزودي زماني خواهد آمد كه حقيقت پنهانتر از هر چيز
ديگر خواهد شد.... و در شهرها هيچ چيز ناشناخته تر از كار
نيك و آشناتر از گناه نخواهد بود.
يقبح علي الرجل ان ينكر علي الناس منكرات و ينهاهم عن
رذائل و سيئات و اذا خلا بنفسه . (29 )
براي انسان بسي زشت است كه گناهان مردم را زشت
شمارد و آنان را از صفات زشت و گناهان نهي كند ولي خودش
در نهان همان كارهاي زشت را مرتكب شود.
لعن الله السفها لركوب المعاصي والحلما لترك
التناهي . (30 )
خداوند سفيهان را به سبب ارتكاب معاصي و حليمان را
به علت ترك از منكر لعنت كرد و از رحمت خود دور نمود.
من لم يعرف بقلبه معروفا و لكم ينكر منكرا قلب فجعل اعلاه
اسفله و اسفله اعلاه . (31 )
هر كه به دل معروف را نشناسد و از منكر بيزار نباشد ,
فطرتش وارونه شده و ضميرش زير و رو شود.
فمنهم المنكر للمنكر بيده و لسانه و قلبه فذلك
المستكمل لخصال الخير و منهم المنكر بلسانه و قلبه و التارك
بيده فذلك متمسك بخصلتين من خصال الخير و مضيع خصله
و منهم المنكر بقلبه والتارك بيده و لسانه فذلك الذي ضيع
اشرف الخصلتين من الثلاث و تمسك بواحده و منهم تارك
لانكار المنكر بلسانه و قلبه و يده فذلك ميت الاحيا و ما
اعمال البر كلها والجهاد في سبيل الله عندالامر بالمعروف
والنهي عن المنكر الا كنفثه في بحر لجي و ان الامر بالمعروف
والنهي عن المنكر لا يقربان من اجل و لا ينقصان من رزق و
افضل من ذلك كله كلمه عدل عند امام جائر . (32 )
از مردم كسي است كه كار زشت را ناپسند مي شمارد و به
دست و زبان و دل خود آن را خوش نمي دارد , چنين كسي
خصلتهاي نيك را به كمال رسانيده , و از آنان كسي است كه
زبان و دل خود انكار كند و دست به كار نبرد , چنين كسي دو
خصلت از خصلتهاي نيك را گرفته و خصلتي را تباه ساخته , و
از آنان كسي است كه منكر را به دل زشت مي دارد و به دست و
زبان خود بر آن انكار نياورد , چنين كسي دو خصلت را كه
شريف تر است ضايع ساخته و به يك خصلت پرداخته , و از
آنان كسي است كه منكر را باز ندارد به دست و زبان و دل ,
چنين كسي مرده اي است ميان زندگان . و همه كارهاي نيك و
جهاد در راه خدا برابر امربه معروف و نهي ازمنكر چون دميدني
است به درياي پر موج پهناور و همانا امربه معروف و
نهي ازمنكر نه اجلي نزديك كنند و نه از مقدار روزي بكاهند و
فاضلتر از همه اينها سخن عدالت است كه پيش روي حاكمي
ستمكار گويند.
پاورقي :
24 ـ وسائل الشيعه , ج 16 , ص .119
25 ـ نهج البلاغه , ص .298
26 ـ مستدرك الوسائل , ج 12 , ص .206
27 ـ غررالحكم , ص .332
28 ـ نهج البلاغه , ص .204
29 ـ غررالحكم , ص .333
30 ـ نهج البلاغه , ص .298
31 ـ نهج البلاغه , ص .542
32 ـ نهج البلاغه , حكمت .374

|
امام حسين (ع ) و قيام براي تشكيل حكومت اسلامي
|

هيثم شيركش
كارشناس ارشد الهيات
آخرين قسمت
فقه عاشورائي امام خميني
در ارزيابيهاي نهضت ابي عبدالله الحسين (ع ) بعضي
اساسا منكر وجود صبغه و رويه سياسي براي اين قيام شده اند
و اين تحليل را تا آنجا پيش برده اند كه اصولا دخالت در چنين
اموري در شان انبيا و اوليا(ع ) كه براي هدايت خلق آمده اند
نيست . برخي نيز اهدافي در مرتبه دوم و سوم اولويت را جز
علل و انگيزه هاي اصلي قيام ذكر نموده اند. بعضي نيز نتوانستند
ميان سياسي بودن حركت , به انگيزه بدست گرفتن حكومت , و
آگاهي حضرت (ع ) از فرجام كار را رونق دهند و راه انكار آگاهي
كامل حضرت (ع ) به سرنوشتي كه جز شهادت نيست را در
پيش گرفته اند و ملاحظه شد كه صاحب جواهر(ره ) اين قيام را
حركتي اسرار آميز مي داند كه نمي توان تفسير و تحليلي
براساس ملاكهاي جاري فقهي بر آن نگاشت . (25 ) در نگاه آنان
كه تنها راه باقي مانده براي حضرت (ع ) را همين مي دانند والا
دچار سرنوشتي بدتر و دردناكتر مي شد , انگيزه اصلي را بايد در
اين شمرد كه امام حسين (ع ) براي نجات از آن وضعيت
فجيع تر , از باب اهم و مهم اين را برگزيد. راهي كه البته
توانست ثمرات ديگري را نيز چون افشاي ماهيت دشمن به
همراه داشته باشد.آنچه رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران (ره ) ,
بر آن تاكيد داشت و درعمل خويش نيز به وضوح نشان داد ,
بسيار وسيعتر و متفاوت با تحليلهاي انجام شده است , چه در
حوزه فقه و استنباط و چه در محدوده مسائل اجتماعي و
كلامي . ساختار تحليلي كه حضرت امام (ره ) دراين باره بدست
داده اند , مبتني بر عناصر اساسي ذيل است :
الف : حركت امام (ع ) , يك حركت كاملا سياسي و حساب
شده , در راستاي برپائي حكومت اسلامي و بعنوان اداي يك
تكليف الهي بود.
ب : آگاهي امام (ع ) به شهادت , مانع اين حركت نبود. يعني
امام (ع ) در عين علم به شهادت خود و سرنوشت قيام , به
انگيزه ياد شده , حركت نمود.
ج : مصالح عاليه و پراهميت اسلام , در هيچ شرايطي ناديده
گرفته نمي شود و عسر و حرج و ضرر موجب رفع تكليف
نمي گردد. خسارت و ضرر جاني را نيز بايد براي چنين اموري
پذيرفت و اين يك تكليف شرعي است .
د : اين نهضت و اقدام امام حسين (ع ) , كاملا قابل تاسي و
بعنوان يك الگوي متعالي , براي هميشه و براي همه مسلمانان
است .
با عنايت به مراتب فوق و اصولي كه رهبر فقيد
انقلاب (ره ) مدنظر داشتند , به راحتي مي توان از وجه تحليل و
ديدگاههاي ايشان آگاه شد. امام راحل از دير زمان و به
مناسبتهاي گوناگون , در موضع يك فقيه بزرگ و مرجع تقليد و
بعنوان راهبر جامعه اسلامي عناصراخيرالذكر را در سخنان و
نوشته هاي خويش آورده است و حركت و مبارزات خود را نيز
با همين جانمايه به سرانجام رساند.
حضرت امام خميني (ره ) درهمين باره
مي فرمايند :
« سيدالشهدا(ع ) تمام حيثيت خودش , جان خودش را و
بچه هايش را , همه چيز را در صورتي كه مي دانست قضيه
اينطور مي شود (فدا كرد). كسي كه فرمايشات ايشان را از وقتي
كه از مدينه بيرون آمدند و به مكه آمدند و از مكه آمدند بيرون ,
حرفهاي ايشان متوجه بوده است كه چه دارد مي كند. اين جور
نبود كه آمده است ببيند , كه بلكه آمده بود حكومت هم
مي خواست بگيرد , اصلا براي اين معنا آمده بود و اين يك
فخري است و آن هائي كه خيال مي كنند كه حضرت
سيدالشهدا(ع ) براي حكومت نيامده , خير , اينها براي
حكومت آمدند , براي اينكه بايد حكومت دست مثل
سيدالشهدا باشد , مثل كساني كه شيعه سيدالشهدا
هستند » . (26 )
امام (ره ) , در ادامه همين سخن , همين دليل را نسبت به حركت
تمامي انبيا و اوليا قائل است :
« زندگي سيدالشهدا , زندگي حضرت صاحب الامر(ع ) ,
زندگي همه انبيا عالم , همه انبيا از اول , از آدم تا حالا
همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور , حكومت عدل را
مي خواستند درست كنند . » (27 )
امام خميني (ره ) به صراحت , اين سخن را كه حضرت امام
حسين (ع ) , در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و لذا
چاره اي جز تن دادن به آن را نداشت رد مي كند و تصريح
مي نمايد كه از ابتدا , با آگاهي و اختيار كامل , حركت را بعنوان
اداي يك تكليف شروع كرد :
« امام حسين (ع ) نيروي چنداني نداشت و قيام كرد. او هم
اگر نعوذبالله تنبل بود مي توانست بنشيند و
بگويد تكليف شرعي من نيست كه قيام كنم . دربار اموي
خيلي خوشحال مي شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند و
آنها بر خر مراد , سوار باشند . » (28 )
« سيدالشهدا(ع ) تكليف شرعي الهي مي خواست عمل
بكند , غلبه بكند , تكليف شرعيش را عمل كرده , مغلوب هم
بشود , تكليف شرعيش را عمل كرده , قضيه تكليف است » (29 )
آگاهي به شهادت و حركت براي تشكيل حكومت
ملاحظه شد كه امام خميني (ره ) , انگيزه قيام را تلاش براي
برپائي نظام و حكومت عدل مي داند و در عين حال , از نقطه
نظر كلامي و بر حسب ملاكهاي عادي , اعتقاد دارند , امام
حسين (ع ) , سرانجام كار را بخوبي مي دانست و اين واقعيتي
است كه برخي نتوانستند آن را بخوبي دريابند.
امام راحل (ره ) در همين رابطه مي فرمايند :
« در خبر شهادت حضرت سيد الشهدا(ع ) وارد است كه ,
حضرت رسول (ص ) را در خواب ديد , حضرت (ص ) فرمود به
آن مظلوم كه از براي تو درجه اي است در بهشت , نمي رسي به
آن مگر به شهادت » (30 )
امام (ره ) در جائي ديگر مي فرمايند : « حضرت
سيدالشهدا(ع ) به همه آموخت كه در مقابل ظلم , در مقابل
ستم , در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد. با اينكه از اول
مي دانست كه در اين راه كه مي رود , راهي است كه بايد همه
اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا كند و اين عزيزان
اسلام را براي اسلام , قرباني كند , لكن عاقبتش را هم
مي دانست » (31 )
اشاره امام (ره ) , مي توانند ناظر به اين جملات
سيدالشهدا(ع ) هنگام اعزام مسلم (ع ) باشد كه به او فرمود : « من
تو را به سوي مردم كوفه مي فرستم و خدا , تو را به آنچه موجب
رضا و خشنودي او است , موفق بدارد , حركت كن , خدا پشت
و پناهت و اميدوارم من و تو , به مقام شهدا نائل گرديم . » (32 )
ملاحظه مي شود كه امام حسين (ع ) همزمان با اعزام
مسلم (ع ) براي پي گيري اين حركت سياسي و اقامه حكومت
عدل , آرزوي شهادت براي خود و جناب مسلم بن عقيل (ع )
مي نمايد. امام راحل (ره ) , در جائي ديگر به اين نكته توجه
مي دهد كه به حسب معمول نيز امكان مقابله نيروي محدود
امام (ع ) در مقال دشمن نبود :
« در عين حالي كه به حسب قواعد معلوم بود كه , يك عدد
اين قدري , نمي تواند با آن عده اي كه آنها دارند , مقابله كند ,
لكن تكليف بود » (33 )
مصالح عاليه اسلام و فقه عاشورائي امام خميني
برخي مصالح اسلامي , در درجه اي از اهميت قرار دارند كه
عناويني چون عسر و حرج و ضرر نمي تواند در تعارض يا
تزاحم با آنها قرار گيرد. تعدادي از مصاديق معروف و منكر از
اين گونه اند. دفع منكر بزرگي چون حكومت فاسد يزيد و تلاش
براي تشكيل حكومت اسلامي از بارزترين نمونه ها در همين
رابطه است . امام راحل (ره ) مبناي فقهي خويش را در اين
خصوص به شرح ذيل ارائه فرموده اند :
« تمامي انبيا براي اصلاح جامعه آمده اند , تمام . و همه
آنها اين مساله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. فرد هر
چه بزرگ باشد , بالاترين فرد كه ارزشش بيشتر از هر چيز است
در دنيا , وقتي كه با مصالح جامعه , معارضه كرد , اين فرد بايد
فدا شود. سيدالشهدا(ع ) روي همين ميزان آمد , رفت و خودش
و اصحاب و انصار خود را فدا كرد , كه فرد بايد فداي جامعه
شود , جامعه بايد اصلاح شود. ليقوم الناس بالقسط . بايد
عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا
بكند » (34 )
امام (ره ) در همين راستا در جائي ديگر
مي فرمايند :
« محرم , ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي
خداست كه , با قيام خود در مقابل طاغوت , تعليم سازندگي و
كوبندگي به بشر دارد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به
فدائي دادن و فدائي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات
اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر » (35 )
امام راحل (ره ) , در فتاواي خويش از جمله در فصل دفاع و
امر به معروف و نهي از منكر كتاب شريف تحريرالوسيله , به
گونه اي روشن , مبناي فقهي موصوف را پذيرفته و فتاواي خود
را براساس آن صادر فرموده اند.
خلاصه و جمع بندي ديدگاه امام خميني
ديدگاه امام راحل (ره ) در خصوص نهضت ابي عبدالله
(ع ) را مي توان در موارد ذيل جمع بندي و خلاصه نمود :
1 ـ حركت امام حسين (ع ) يك اقدام كاملا سياسي بود كه ,
حضرت شرعا خود را مكلف به آن مي دانست .
2 ـ هدف نهائي اين قيام , تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي
بود و فهم اين فلسفه و درك علل قيام , دور از دسترس و خارج
از توان ما نيست .
3 ـ حضرت (ع ) كاملا به سرنوشت حركت آگاهي داشت و به
حسب معمول نيز نتيجه اي جز كشته شدن پيش بيني
نمي شد.
4 ـ آگاهي امام (ع ) از سرنوشت قيام , منافاتي بالزوم جهاد براي
برپائي حكومت و مبارزه با ظلم ندارد.
5 ـ قيام امام حسين (ع ) يك حجت شرعي و الگوي فقهي و
عملي براي همه دوره ها و تمام سرزمين هاست و نه تكليفي
مختص آن حضرت (ع ).
6 ـ قواعد نفي عسر و حرج و نفي ضرر در امور مهمي كه اسلام
عنايت ويژه به آن دارد جاري نيست .
7 ـ حتي با فرض صدق عنوان « القا در تهلكه » نسبت به قيام
عاشورا , دليل حرمت آن شامل مواردي چون جهاد و ضرورت
مبارزه و تشكيل نظام و حكومت عدل نمي گردد.
8 ـ آنچه ملاك اصلي در جنگ و صلح است , انجام تكليف
است , نه كمي و زيادي نيرو و نه پيروزي و شكست .
9 ـ امام حسين (ع ) در هر حال خود را پيروز مي دانست , چرا كه
ملاك پيروزي , انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپائي
حكومت عدل بود.
پاورقي :
25 ـ جواهر الكلام , ج 21 , ص 295 و 296
26 ـ صحيفه نور , ج 20 ص 190
27 ـ صحيفه نور , ج 20 , ص 191
28 ـ صحيفه نور , ج 1 , ص 174
تكليف گرائي , به معناي توجه به عمل و حركت بسوي آن , به
انگيزه انجام اوامر خداوند و كسب رضايت اوست . اين ويژگي
در نهضت حسيني و نهضت خميني (ره ) روشني هويداست .
امام (ره ) در بعضي موارد , تشكيل حكومت را بعنوان انگيزه
قيام ابي عبدالله (ع ) معرفي كرده اند و گاهي امر به معروف و
نهي از منكر را. به نظر مي رسد تمامي انگيزه هاي مزبور تا حد
زيادي با هم قابل جمع است . اما انگيزه ديگري كه در طول همه
اين انگيزه هاست و جوهره حركت حضرت (ع ) را تشكيل
مي دهد , انگيزه « اداي تكليف الهي » و « انجام وظيفه شرعي » و
« اطاعت پروردگار » است كه حضرت امام خميني (ره ) نيز بدان
اشاره كرده اند. اين ديدگاه تكليف گرايانه , نه تنها در واقعه
كربلا بلكه در سراسر زندگي ائمه هدي (ع ) , نمود داشته است .
در ادامه نهضت عاشورا همين ديدگاه در نهضت امام
خميني (ره ) به روشني ديده مي شود و ايشان در موارد مختلف
پيروزي و شكست آن را يادآور شده و برآن تاكيد كرده اند.
29 ـ صحيفه نور , ج 4 , ص 16
30 ـ شرح چهل حديث , ص 242
31 ـ صحيفه نور , ج 17 , ص 58
32 ـ مقتل خوارزمي , ج 1 ص 196
33 ـ صحيفه نور , ج 4 , ص 15
34 ـ صحيفه نور , ج 15 , ص 148
35 ـ همان , ج 2 , ص 11
قيام امام حسين (ع ) يك حجت شرعي و الگوي
فقهي و عملي براي همه دوره ها و تمام
سرزمين هاست و نه تكليفي مختص آن حضرت
آگاهي امام حسين (ع ) از سرنوشت قيام ,
منافاتي با لزوم جهاد براي برپايي حكومت و مبارزه
با ظلم ندارد
امام حسين (ع ) در هر حال خود را پيروز
مي دانست , زيرا ملاك پيروزي , انجام تكليف
مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل
بود

| |