روزنامه جمهوري اسلامي 09/12/1383 صفحه عقيدتي

سخنان حضرت اميرالمومنين (ع ) پيرامون امر به معروف و نهي از منكر
* امام حسين (ع ) و قيام براي تشكيل حكومت اسلامي
سخنان حضرت اميرالمومنين (ع ) پيرامون امر به معروف و نهي از منكر



آخرين قسمت
ان الامر بالمعروف والنهي عن المنكر لخلقان من خلق الله سبحانه و انهما لا يقربان من اجل و لا ينقصان من رزق . (24 )
امربه معروف و نهي ازمنكر دو صفت از اوصاف خداوند سبحان است و اين دو عمل نه اجل انسان را نزديك مي كند و نه روزي را كم مي گرداند.
ان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضي بين ايديكم الا لتركهم الامر بالمعروف والنهي عن المنكر . (25 )
خداوند سبحان پيشينيان را لعنت نكرد و از رحمت خود دور نفرمود مگر به سبب ترك امربه معروف و نهي ازمنكر.
و قال ع كن آمرابالمعروف و عاملا به و لا تكن ممن يامر به ويناي عنه فيبو باثمه و يتعرض لمقت ربه .
مردم را به كار نيك دعوت كن و خود نيز به آن كار نيك عمل كن و جز كساني كه امربه معروف مي كنند ولي خود آن كار نيك را انجام نمي دهند مباش كه گرفتار گناه آن شده در معرض خشم پروردگار قرار خواهي گرفت . (26 )
قوام الشريعه الامر بالمعروف والنهي عن المنكر . (27 )
قوام و بقا شريعت وابسته به امربه معروف و نهي ازمنكر است .
سياتي عليكم من بعدي زمان ليس فيه شي اخفي من الحق و لا في البلاد شي انكر من المعروف ولا اعرف من المنكر . (28 )
بزودي زماني خواهد آمد كه حقيقت پنهانتر از هر چيز ديگر خواهد شد.... و در شهرها هيچ چيز ناشناخته تر از كار نيك و آشناتر از گناه نخواهد بود.
يقبح علي الرجل ان ينكر علي الناس منكرات و ينهاهم عن رذائل و سيئات و اذا خلا بنفسه . (29 )
براي انسان بسي زشت است كه گناهان مردم را زشت شمارد و آنان را از صفات زشت و گناهان نهي كند ولي خودش در نهان همان كارهاي زشت را مرتكب شود.
لعن الله السفها لركوب المعاصي والحلما لترك التناهي . (30 )
خداوند سفيهان را به سبب ارتكاب معاصي و حليمان را به علت ترك از منكر لعنت كرد و از رحمت خود دور نمود.
من لم يعرف بقلبه معروفا و لكم ينكر منكرا قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه . (31 )
هر كه به دل معروف را نشناسد و از منكر بيزار نباشد , فطرتش وارونه شده و ضميرش زير و رو شود.
فمنهم المنكر للمنكر بيده و لسانه و قلبه فذلك المستكمل لخصال الخير و منهم المنكر بلسانه و قلبه و التارك بيده فذلك متمسك بخصلتين من خصال الخير و مضيع خصله و منهم المنكر بقلبه والتارك بيده و لسانه فذلك الذي ضيع اشرف الخصلتين من الثلاث و تمسك بواحده و منهم تارك لانكار المنكر بلسانه و قلبه و يده فذلك ميت الاحيا و ما اعمال البر كلها والجهاد في سبيل الله عندالامر بالمعروف والنهي عن المنكر الا كنفثه في بحر لجي و ان الامر بالمعروف والنهي عن المنكر لا يقربان من اجل و لا ينقصان من رزق و افضل من ذلك كله كلمه عدل عند امام جائر . (32 )
از مردم كسي است كه كار زشت را ناپسند مي شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمي دارد , چنين كسي خصلتهاي نيك را به كمال رسانيده , و از آنان كسي است كه زبان و دل خود انكار كند و دست به كار نبرد , چنين كسي دو خصلت از خصلتهاي نيك را گرفته و خصلتي را تباه ساخته , و از آنان كسي است كه منكر را به دل زشت مي دارد و به دست و زبان خود بر آن انكار نياورد , چنين كسي دو خصلت را كه شريف تر است ضايع ساخته و به يك خصلت پرداخته , و از آنان كسي است كه منكر را باز ندارد به دست و زبان و دل , چنين كسي مرده اي است ميان زندگان . و همه كارهاي نيك و جهاد در راه خدا برابر امربه معروف و نهي ازمنكر چون دميدني است به درياي پر موج پهناور و همانا امربه معروف و نهي ازمنكر نه اجلي نزديك كنند و نه از مقدار روزي بكاهند و فاضلتر از همه اينها سخن عدالت است كه پيش روي حاكمي ستمكار گويند.
پاورقي :
24 ـ وسائل الشيعه , ج 16 , ص .119
25 ـ نهج البلاغه , ص .298
26 ـ مستدرك الوسائل , ج 12 , ص .206
27 ـ غررالحكم , ص .332
28 ـ نهج البلاغه , ص .204
29 ـ غررالحكم , ص .333
30 ـ نهج البلاغه , ص .298
31 ـ نهج البلاغه , ص .542
32 ـ نهج البلاغه , حكمت .374

امام حسين (ع ) و قيام براي تشكيل حكومت اسلامي




هيثم شيركش
كارشناس ارشد الهيات
آخرين قسمت
فقه عاشورائي امام خميني
در ارزيابيهاي نهضت ابي عبدالله الحسين (ع ) بعضي اساسا منكر وجود صبغه و رويه سياسي براي اين قيام شده اند و اين تحليل را تا آنجا پيش برده اند كه اصولا دخالت در چنين اموري در شان انبيا و اوليا(ع ) كه براي هدايت خلق آمده اند نيست . برخي نيز اهدافي در مرتبه دوم و سوم اولويت را جز علل و انگيزه هاي اصلي قيام ذكر نموده اند. بعضي نيز نتوانستند ميان سياسي بودن حركت , به انگيزه بدست گرفتن حكومت , و آگاهي حضرت (ع ) از فرجام كار را رونق دهند و راه انكار آگاهي كامل حضرت (ع ) به سرنوشتي كه جز شهادت نيست را در پيش گرفته اند و ملاحظه شد كه صاحب جواهر(ره ) اين قيام را حركتي اسرار آميز مي داند كه نمي توان تفسير و تحليلي براساس ملاكهاي جاري فقهي بر آن نگاشت . (25 ) در نگاه آنان كه تنها راه باقي مانده براي حضرت (ع ) را همين مي دانند والا دچار سرنوشتي بدتر و دردناكتر مي شد , انگيزه اصلي را بايد در اين شمرد كه امام حسين (ع ) براي نجات از آن وضعيت فجيع تر , از باب اهم و مهم اين را برگزيد. راهي كه البته توانست ثمرات ديگري را نيز چون افشاي ماهيت دشمن به همراه داشته باشد.آنچه رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران (ره ) , بر آن تاكيد داشت و درعمل خويش نيز به وضوح نشان داد , بسيار وسيعتر و متفاوت با تحليلهاي انجام شده است , چه در حوزه فقه و استنباط و چه در محدوده مسائل اجتماعي و كلامي . ساختار تحليلي كه حضرت امام (ره ) دراين باره بدست داده اند , مبتني بر عناصر اساسي ذيل است :
الف : حركت امام (ع ) , يك حركت كاملا سياسي و حساب شده , در راستاي برپائي حكومت اسلامي و بعنوان اداي يك تكليف الهي بود.
ب : آگاهي امام (ع ) به شهادت , مانع اين حركت نبود. يعني امام (ع ) در عين علم به شهادت خود و سرنوشت قيام , به انگيزه ياد شده , حركت نمود.
ج : مصالح عاليه و پراهميت اسلام , در هيچ شرايطي ناديده گرفته نمي شود و عسر و حرج و ضرر موجب رفع تكليف نمي گردد. خسارت و ضرر جاني را نيز بايد براي چنين اموري پذيرفت و اين يك تكليف شرعي است .
د : اين نهضت و اقدام امام حسين (ع ) , كاملا قابل تاسي و بعنوان يك الگوي متعالي , براي هميشه و براي همه مسلمانان است .
با عنايت به مراتب فوق و اصولي كه رهبر فقيد انقلاب (ره ) مدنظر داشتند , به راحتي مي توان از وجه تحليل و ديدگاههاي ايشان آگاه شد. امام راحل از دير زمان و به مناسبتهاي گوناگون , در موضع يك فقيه بزرگ و مرجع تقليد و بعنوان راهبر جامعه اسلامي عناصراخيرالذكر را در سخنان و نوشته هاي خويش آورده است و حركت و مبارزات خود را نيز با همين جانمايه به سرانجام رساند.
حضرت امام خميني (ره ) درهمين باره مي فرمايند :
« سيدالشهدا(ع ) تمام حيثيت خودش , جان خودش را و بچه هايش را , همه چيز را در صورتي كه مي دانست قضيه اينطور مي شود (فدا كرد). كسي كه فرمايشات ايشان را از وقتي كه از مدينه بيرون آمدند و به مكه آمدند و از مكه آمدند بيرون , حرفهاي ايشان متوجه بوده است كه چه دارد مي كند. اين جور نبود كه آمده است ببيند , كه بلكه آمده بود حكومت هم مي خواست بگيرد , اصلا براي اين معنا آمده بود و اين يك فخري است و آن هائي كه خيال مي كنند كه حضرت سيدالشهدا(ع ) براي حكومت نيامده , خير , اينها براي حكومت آمدند , براي اينكه بايد حكومت دست مثل سيدالشهدا باشد , مثل كساني كه شيعه سيدالشهدا هستند » . (26 )
امام (ره ) , در ادامه همين سخن , همين دليل را نسبت به حركت تمامي انبيا و اوليا قائل است :
« زندگي سيدالشهدا , زندگي حضرت صاحب الامر(ع ) , زندگي همه انبيا عالم , همه انبيا از اول , از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور , حكومت عدل را مي خواستند درست كنند . » (27 )
امام خميني (ره ) به صراحت , اين سخن را كه حضرت امام حسين (ع ) , در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و لذا چاره اي جز تن دادن به آن را نداشت رد مي كند و تصريح مي نمايد كه از ابتدا , با آگاهي و اختيار كامل , حركت را بعنوان اداي يك تكليف شروع كرد :
« امام حسين (ع ) نيروي چنداني نداشت و قيام كرد. او هم اگر نعوذبالله تنبل بود مي توانست بنشيند و
بگويد تكليف شرعي من نيست كه قيام كنم . دربار اموي خيلي خوشحال مي شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند و آنها بر خر مراد , سوار باشند . » (28 )
« سيدالشهدا(ع ) تكليف شرعي الهي مي خواست عمل بكند , غلبه بكند , تكليف شرعيش را عمل كرده , مغلوب هم بشود , تكليف شرعيش را عمل كرده , قضيه تكليف است » (29 )
آگاهي به شهادت و حركت براي تشكيل حكومت
ملاحظه شد كه امام خميني (ره ) , انگيزه قيام را تلاش براي برپائي نظام و حكومت عدل مي داند و در عين حال , از نقطه نظر كلامي و بر حسب ملاكهاي عادي , اعتقاد دارند , امام حسين (ع ) , سرانجام كار را بخوبي مي دانست و اين واقعيتي است كه برخي نتوانستند آن را بخوبي دريابند.
امام راحل (ره ) در همين رابطه مي فرمايند :
« در خبر شهادت حضرت سيد الشهدا(ع ) وارد است كه , حضرت رسول (ص ) را در خواب ديد , حضرت (ص ) فرمود به آن مظلوم كه از براي تو درجه اي است در بهشت , نمي رسي به آن مگر به شهادت » (30 )
امام (ره ) در جائي ديگر مي فرمايند : « حضرت سيدالشهدا(ع ) به همه آموخت كه در مقابل ظلم , در مقابل ستم , در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد. با اينكه از اول مي دانست كه در اين راه كه مي رود , راهي است كه بايد همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا كند و اين عزيزان اسلام را براي اسلام , قرباني كند , لكن عاقبتش را هم مي دانست » (31 )
اشاره امام (ره ) , مي توانند ناظر به اين جملات سيدالشهدا(ع ) هنگام اعزام مسلم (ع ) باشد كه به او فرمود : « من تو را به سوي مردم كوفه مي فرستم و خدا , تو را به آنچه موجب رضا و خشنودي او است , موفق بدارد , حركت كن , خدا پشت و پناهت و اميدوارم من و تو , به مقام شهدا نائل گرديم . » (32 )
ملاحظه مي شود كه امام حسين (ع ) همزمان با اعزام مسلم (ع ) براي پي گيري اين حركت سياسي و اقامه حكومت عدل , آرزوي شهادت براي خود و جناب مسلم بن عقيل (ع ) مي نمايد. امام راحل (ره ) , در جائي ديگر به اين نكته توجه مي دهد كه به حسب معمول نيز امكان مقابله نيروي محدود امام (ع ) در مقال دشمن نبود :
« در عين حالي كه به حسب قواعد معلوم بود كه , يك عدد اين قدري , نمي تواند با آن عده اي كه آنها دارند , مقابله كند , لكن تكليف بود » (33 )
مصالح عاليه اسلام و فقه عاشورائي امام خميني
برخي مصالح اسلامي , در درجه اي از اهميت قرار دارند كه عناويني چون عسر و حرج و ضرر نمي تواند در تعارض يا تزاحم با آنها قرار گيرد. تعدادي از مصاديق معروف و منكر از اين گونه اند. دفع منكر بزرگي چون حكومت فاسد يزيد و تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي از بارزترين نمونه ها در همين رابطه است . امام راحل (ره ) مبناي فقهي خويش را در اين خصوص به شرح ذيل ارائه فرموده اند :
« تمامي انبيا براي اصلاح جامعه آمده اند , تمام . و همه آنها اين مساله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. فرد هر چه بزرگ باشد , بالاترين فرد كه ارزشش بيشتر از هر چيز است در دنيا , وقتي كه با مصالح جامعه , معارضه كرد , اين فرد بايد فدا شود. سيدالشهدا(ع ) روي همين ميزان آمد , رفت و خودش و اصحاب و انصار خود را فدا كرد , كه فرد بايد فداي جامعه شود , جامعه بايد اصلاح شود. ليقوم الناس بالقسط . بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند » (34 )
امام (ره ) در همين راستا در جائي ديگر مي فرمايند :
« محرم , ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه , با قيام خود در مقابل طاغوت , تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر دارد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدائي دادن و فدائي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر » (35 )
امام راحل (ره ) , در فتاواي خويش از جمله در فصل دفاع و امر به معروف و نهي از منكر كتاب شريف تحريرالوسيله , به گونه اي روشن , مبناي فقهي موصوف را پذيرفته و فتاواي خود را براساس آن صادر فرموده اند.
خلاصه و جمع بندي ديدگاه امام خميني
ديدگاه امام راحل (ره ) در خصوص نهضت ابي عبدالله (ع ) را مي توان در موارد ذيل جمع بندي و خلاصه نمود :
1 ـ حركت امام حسين (ع ) يك اقدام كاملا سياسي بود كه , حضرت شرعا خود را مكلف به آن مي دانست .
2 ـ هدف نهائي اين قيام , تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود و فهم اين فلسفه و درك علل قيام , دور از دسترس و خارج از توان ما نيست .
3 ـ حضرت (ع ) كاملا به سرنوشت حركت آگاهي داشت و به حسب معمول نيز نتيجه اي جز كشته شدن پيش بيني نمي شد.
4 ـ آگاهي امام (ع ) از سرنوشت قيام , منافاتي بالزوم جهاد براي برپائي حكومت و مبارزه با ظلم ندارد.
5 ـ قيام امام حسين (ع ) يك حجت شرعي و الگوي فقهي و عملي براي همه دوره ها و تمام سرزمين هاست و نه تكليفي مختص آن حضرت (ع ).
6 ـ قواعد نفي عسر و حرج و نفي ضرر در امور مهمي كه اسلام عنايت ويژه به آن دارد جاري نيست .
7 ـ حتي با فرض صدق عنوان « القا در تهلكه » نسبت به قيام عاشورا , دليل حرمت آن شامل مواردي چون جهاد و ضرورت مبارزه و تشكيل نظام و حكومت عدل نمي گردد.
8 ـ آنچه ملاك اصلي در جنگ و صلح است , انجام تكليف است , نه كمي و زيادي نيرو و نه پيروزي و شكست .
9 ـ امام حسين (ع ) در هر حال خود را پيروز مي دانست , چرا كه ملاك پيروزي , انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپائي حكومت عدل بود.

پاورقي :
25 ـ جواهر الكلام , ج 21 , ص 295 و 296
26 ـ صحيفه نور , ج 20 ص 190
27 ـ صحيفه نور , ج 20 , ص 191
28 ـ صحيفه نور , ج 1 , ص 174
تكليف گرائي , به معناي توجه به عمل و حركت بسوي آن , به انگيزه انجام اوامر خداوند و كسب رضايت اوست . اين ويژگي در نهضت حسيني و نهضت خميني (ره ) روشني هويداست . امام (ره ) در بعضي موارد , تشكيل حكومت را بعنوان انگيزه قيام ابي عبدالله (ع ) معرفي كرده اند و گاهي امر به معروف و نهي از منكر را. به نظر مي رسد تمامي انگيزه هاي مزبور تا حد زيادي با هم قابل جمع است . اما انگيزه ديگري كه در طول همه اين انگيزه هاست و جوهره حركت حضرت (ع ) را تشكيل مي دهد , انگيزه « اداي تكليف الهي » و « انجام وظيفه شرعي » و « اطاعت پروردگار » است كه حضرت امام خميني (ره ) نيز بدان اشاره كرده اند. اين ديدگاه تكليف گرايانه , نه تنها در واقعه كربلا بلكه در سراسر زندگي ائمه هدي (ع ) , نمود داشته است . در ادامه نهضت عاشورا همين ديدگاه در نهضت امام خميني (ره ) به روشني ديده مي شود و ايشان در موارد مختلف پيروزي و شكست آن را يادآور شده و برآن تاكيد كرده اند.
29 ـ صحيفه نور , ج 4 , ص 16
30 ـ شرح چهل حديث , ص 242
31 ـ صحيفه نور , ج 17 , ص 58
32 ـ مقتل خوارزمي , ج 1 ص 196
33 ـ صحيفه نور , ج 4 , ص 15
34 ـ صحيفه نور , ج 15 , ص 148
35 ـ همان , ج 2 , ص 11
قيام امام حسين (ع ) يك حجت شرعي و الگوي فقهي و عملي براي همه دوره ها و تمام سرزمين هاست و نه تكليفي مختص آن حضرت
آگاهي امام حسين (ع ) از سرنوشت قيام , منافاتي با لزوم جهاد براي برپايي حكومت و مبارزه با ظلم ندارد
امام حسين (ع ) در هر حال خود را پيروز مي دانست , زيرا ملاك پيروزي , انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود