روزنامه جمهوري اسلامي 08/12/1383 صفحه مقالات

هشتم اسفند , سالروز تاسيس امورتربيتي گرامي باد
« تورم اقتصادي » يا ورم انديشه و تكثر قوانين
هشتم اسفند , سالروز تاسيس امورتربيتي گرامي باد


با واردكردن « تربيت » در عنصر « تعليم » مي توان فرهنگ انقلاب را به نسل جديد عرضه كرد , اما نه بدان گونه كه « تعليم » را جدا و « تربيت » را در كناري بگذاريم , بلكه تعليم را از محتواي تزكيه پر كرده و آموزش را با روح پرورش پرمحتوي سازيم . « شهيد باهنر »
نهاد امور تربيتي به ابتكار شهيد رجايي و براي تحقق بخشيدن به امر تربيت و پرورش كودكان و نوجوانان در آموزش و پرورش ايجاد شده اين نهاد انقلابي در ابتدا رسالت و وظايفي بعضا مقطعي و موضعي را بر دوش كشيد و چون بازواني قوي در اختيار انقلاب اسلامي قرار گرفت و در طول سالهاي حيات پربار خود توانست اصلي ترين رسالت خويش را در پاسداري از ارزشهاي الهي در مدارس به مورد اجرا گذارد و در جهت ترويج و تعميق ارزشها در بين جوانان و نوجوانان نقش بسزايي ايفا نمايد. با گذشت زمان اين باور غلط در اذهان ايجاد شد كه مسئول تربيت دانش آموزان , امورتربيتي است , اما آيا واقعا چنين است
مقصود از تربيت , فعاليتي نظام دار و مستمر و آگاهانه در جهت رشد ابعاد مختلف شخصيت انسان , يعني جنبه هاي شناختي , عاطفي , حركتي , اجتماعي , اخلاقي , سياسي و اعتقادي بمنظور رسيدن به كمال لايق الهي انسان و منطبق بر نيازهاي اجتماعي زمان خويش مي باشد و لذا هر تلاشي اعم از آموزشي و كمك آموزشي , پژوهشي , هنري , فرهنگي , ورزشي , سياسي و اجتماعي بايد با تربيت همسو باشد. پس مي توان گفت « تعليم » از « تربيت » جدا نيست و وجود چهره هايي با نامهاي مدير , معلم , مربي امورتربيتي , مربي بهداشت , مربي ورزش و هنرآموز در مدارس به دليل اصل تقسيم كار مي باشد. رسالت مشترك همه اين چهره ها , اهتمام به پرورش شخصيت ديني و رشد سياسي ـ اجتماعي آينده سازان انقلاب مي باشد , چرا كه جايگاه تربيت به معناي كلي و عمومي آن در نظام آموزش و پرورش كشور با توجه به ماهيت فرهنگي و ارزشي آن از شان و منزلت ويژه اي برخوردار است , لذا آموزش از پرورش جدا نبوده و نمي توان مرز مشخصي بين اين دو مفهوم در عمل و اجرا ترسيم كرد.
اگر گفته مي شود معلم همان مربي است , يعني هر معلم خود عامل پرورش است و ترديدي نيست كه وقتي صحبت از يكپارچه سازي آموزش و پرورش به ميان مي آيد , به منظور آن است كه معلم همانگونه كه با زبان آموزش مي دهد با رفتار خود نيز پرورش مي دهد نه آن كه معلم عهده دار فعاليتهاي اجرايي تربيتي از جمله مسابقات و ايام الله و غيره باشد , چرا كه اصولا فرصت كافي را براي پيشبرد اينگونه فعاليتها نخواهد داشت .
نتيجه اين كه بايد يك اصلاح واقعي در آموزش و پرورش رخ دهد تا تربيت با تاكيد بر تربيت اسلامي جايگاه واقعي خود را بدست آورد. اينك با فرا رسيدن سالروز تاسيس امور تربيتي ضمن گرامي داشت ياد و خاطره شهيدان بزرگوار رجايي و باهنر , با نگاهي به گذشته پرفراز و نشيب , چشم بسوي آينده اي روشن خواهيم داشت .
رحمانيان

« تورم اقتصادي » يا ورم انديشه و تكثر قوانين


حيدر رحيم پور
در جهان فلسفه , در صورتي نابودي معلول ميسر است كه كل علت نابود گردد پس اگر معلولي محصول علل متعددي باشد , نابودي بعضي از علل منجر به نابودي معلول نمي گردد و اين مسلم است كه تورم اقتصادي به علل متعددي ايجاد مي گردد , از جمله كمبود عرضه به هر دليل , عدم دسترسي به فناوري توليد انبوه , كمبود سرمايه يا موادخام , يا نيروي انساني , نابودي توليد , احتكار و مهم تر از همه عدم توزيع عادلانه و با اين توضيح , نه گراني بنزين كه يكي از علل تورم است علت تامه تورم اقتصادي مي باشد و نه هم اگر بنزين رايگان به جامعه تزريق گردد مبارزه همه جانبه مي باشد , زيرا كسي نگفته است بنزين كالاي مادر و يا چون « ريال » داراي ماهيتي ارزي و مشخصه نرخ تورم است بلكه اين تلقين از آن جا سرچشمه مي گيرد كه رابطه ميان بهاي بنزين و بهاي ماشين رابطه اي معكوس است و هر چه بنزين ارزان تر باشد ماشين گران تر به فروش مي رسد و بنزين و پول بنزين هاي خريداري شده از بيت المال است و ماشين از كمپاني ها.
اگر با نظري ثانويه به خارج توجه شود , درمي يابيم كه رابطه بنزين وتورم از قبيل رابطه « ماست و دروازه » مي باشد. يعني ماست هم مانند ديگر اشيا از دروازه گراني و ارزاني آمد و شد مي كند. آخر در كدام قرارداد نوشته شده كه بهاي بنزين شاخص نرخ تورم است و اگر چيزي شاخص نرخ تورم است , چرا بهاي زمين نباشد كه در دوران افزايش 18 درصد بها بنزين بهاي زمين به آسمان رسيد اصولا چرا شاخص نرخ تورم , بهاي زمين نباشد كه همگان براي خانه و محل كسب كار و هرگونه توليدي به آن نيازمندند و اگر زمين نباشد بايد روي آسمان راه برويم و اصولي تر , چرا درنمي يابيم كه تقليد از فلسفه هاي گوناگون و ورم انديشه و تكثر قوانين بلكه قوانين متناقض و گاهي متضاد و جمود و تحجر و كتاب زدگي انتلكتوئل هاي حوزوي و دانشگاهي باعث تورم اقتصادي مي باشد. چرا براي يك بار نمي انديشيم كه 98 درصد از مردم اين كشور به اسلاميت جمهوري راي داده اند وامام انقلاب فرمود مجلس ما براي شور اسلامي است و شور اسلامي « طريقيت » دارد نه « حجيت » و كار نمايندگان , ريختن طرح و برنامه براي تمدني اسلامي است و مجريان , خادم مردمند نه آقاي مردم و با اين توضيحات , بزرگترين علل تورم اقتصادي مصوبه هاي لحظه به لحظه اجق وجق است و حكومت ملوك الطوايفي شاه زادگان تازه به عرصه رسيده و براي نمونه از نمايندگان مجلس هفتم كه دين آشناتر و با سوادترند مي خواهم كه چند روز قوانين وزارت كار را به نقد و بررسي بگذارند , اگر درنيافتند كه بزرگترين دشمن كار و كارگر و كارفرما و مولد تورم قوانين اجق وجق اداره كار و حاكميت بي منطق مجريان و قاضيان حاكم بر كار و توليد كشور است و چگونه اين حضرات توانسته اند در يك چشم بر هم زدن توليد و توزيع را به گونه اي در چرخ گوشت بياندازند كه شعار دولت و ملت اين گردد كه چون توليدات چين از توليدات ما مرغوب تر و ارزان تر است بايد مانع از ورود توليد مرغوب و ارزان شويم تا بتوانيم توليدات نامرغوب خود را گران بفروشيم ! آخر عزيزان چرا مبارزه منفي , آن هم به زيان مردم ! چرا به فرمان مذهبتان , مذهب عدل و اختيار و مذهب مخطئه كه اقرار به گناه و توبه را عبادت مي داند و فرياد مي زند « العلم مقرون بالعمل » , گوش نداديد و كتاب زده و انتلكتوئل گشتيد و اكنون كه از چين عقب مانده ايد. چرا به فرمان سنت پر طراوت ديگري كه مي فرمايد « اطلبوا العلم ولو كان بالصين » عمل نمي كنيد تا دريابيد مسلماني كه قرآنش مي فرمايد هر مسلمان بر 10 غير مسلمان پيروز است , چه رفتاري داشته كه از كفر عقب مانده است تا دريابيد كساني كه قرآن را حفظ مي كنند با كساني كه ارزش هاي قرآني را به كار مي گيرند چه تفاوت هايي دارند.
چرا علت تورم باج گيري هاي چنگيزي و صدامي و فروش سرقفلي هاي پانصد ميليوني وابستگان دولتي , يا كساني كه خود را به حكومت مي چسبانند نباشند چرا رشد 54 درصد ماليات توليد از بازار توزيع نباشد من نمي توانم به اثبات برسانم كه در كشور توليد برانداز ما , وزارت دارايي تا 34 درصد از كل بها كالاي توليدي را از دست به دست گشتن هاي بيهوده ماليات مي گيرد چرا تورم اقتصادي ناشي از تملك نامشروع املاك مردم به وسيله شهرداري ها و خراج هاي ميليوني و ميلياردي نباشد

سخن از قوانين مزخرف تورم آفرين اين اداره و آن اداره نيست , سخن اين است كه هر تمدني كه ايدئولوژي منسجمي نداشته باشد و توضيح المسائل و مرام نامه دين خود را ننويسد , نمي فهمد كه تورم , حاصل هرج و مرج سياست گذاري ها است و مردمش همين روزگار ما را دارند. تا نفهميم كه ورم انديشه ها , ما را به اين روز افكنده , آش همين و كاسه همين است . به اين نمونه ها توجه شود. دولت از يك طرف براي كشاورزي اولويت قائل مي شود و از طرف ديگر جايزه حمايت از كشاورزي را به كسي مي دهد كه كود كشاورزي را به بازار آزاد مي فروشد و كشاورز كود 1800 توماني بيت المال را از بازار آزاد 7000 تومان مي خرد . يعني دولت به كسي كه 400 درصد تورم آفريده , جايزه مي دهد و با چنين قوانين و اجرائي به اندازه اين كه بشود بيش از يك بار دور كره زمين را كمربندي با اسكناس هزار توماني فرش كرد , سوبسيد دود مي دهيم تا تورم اقتصادي مهار شود.
عزيزان اگر پس از هر گونه كسب دانش , لحظه اي هم كتاب هاي درسي را چون قرآن بر لب طاقچه بگذاريد و به آن چه در كوچه و بازار و خارج وكالتخانه و وزارتخانه مي شود , توجهي داشته باشيد , علل تورم را با چشمان خود مي بينيد. ميوه فروش سركوچه ما به شوراي فعلي شهر بد مي گفت و شوراي شهر دوم خردادي ها را ستايش مي كرد پرسيدم چرا گفت آن ها اجازه نمي دادند كه گاري هاي دوره گرد دست فروشي كنند و وضع مغازه داران هر روز بهتر مي شد , يعني مردم مجبور بودند به هر نرخي كه مغازه دارها مي گفتند جنس را بخرند ولي حالا وضع چنين است و گاري دستي پر از نارنگي هاي مرغوبي را نشان مي دهد كه به روي يك تكه كارتن كه شايد زيراندازي براي خواب شبش نيز باشد نوشته بود كيلويي سيصد تومان دست چين و با كمال تعجب مي بينم كه مغازه دار با جواز كسب طبق نرخ و دستور رسمي روي جعبه اتيكت زده است نارنگي كيلويي 600 تومان و به دستور اداره بهداشت اجازه دست زدن به مطاع را هم نمي دهد و درهم مي فروشد , پرسيدم چرا اين قدر گران پاسخ داد نرخ گذاري ما تحت نظر دولت است و مسئولان همه چيز را حساب مي كنند براي اين كه مغازه من روزي 45 هزار تومان خرج دارد . من ماهي 400 هزار تومان اجاره مغازه مي دهم زيرا مالك هم براي ساختن مغازه , متري 500 هزار تومان به شهرداري پرداخته است و سالي 500 هزار تومان ماليات رسمي مي پردازم و پرداختي هاي غير رسمي بيشتر است . همين ديروز طبق حكم اداره كار مبلغ 180 هزار تومان به دزدي دادم كه به عنوان كارگر استخدام شده بود و آن چه قسم خوردم كه من كارگر لازم دارم ولي اين شخص دزدي است كه دزديش ثابت شده , سودي نداشت و قاضي عاقل , عادل و متشرع مي فرمود شما طبق ضوابط اداره كار حق كارگر را بدهيد بعد برويد به دادگستري از او شكايت كنيد!
ببينيد ملوك الطوايفي وزارتخانه ها بلكه بخش هاي يك وزارتخانه چه مي كند و بالاخره عقده ميوه فروشي كه يك ميوه را در يك روز و يك محل 100 درصد گران تر از رقيب دست فروش خود مي فروخت تركيد و گفت در پي آنم كه پولي جور كنم و بدهي خود را به صاحب مغازه بدهم و چك وديعه را بگيرم و مغازه را تحويل بدهم و همين جا سربه زنگاهي است كه از انتلكتوئل هاي منتصب ومنتخب و فوق ديپلمه هاي سربازي خدمت كرده پر ادعاي پيشين بپرسيم چه چيزي در اين تمدن به جز ورم انديشه مقامات حوزوي و دانشگاهي كه به اصول توجهي ندارند و تند و تند قانون وضع مي كنند سبب شده است در دوراني كه اولويت را به كشاورزي مي دهند مدال شايستگي را به كسي بدهند كه با فروش كود مورد نياز كشاورز 400 درصد تورم آفريده است . چه چيزي به جز بي توجهي به احكام اسلامي و ورم انديشه و تناقض قوانين سبب اين شد كه كشاورز محصول را كيلويي 25 تومان بفروشد و گاري دستي آن را دم منزل شما كيلويي 300 تومان بفروشد و شوراي شهر فعلي را دعا كند و مغازه دار با پروانه كسب تحت نظر هزاران بازرس مبارزه با گرانفروشي همين ميوه را كيلويي 600 تومان بفروشد و ظلم ها و قوانين احمقانه شدادي چنان باشد كه ورشكست هم بشود !
« فاعتبروا يا اولي الالباب » ممكن است روزي يك نرخي كردن اجناس راچاره كار بداند و ناپختگاني كه نمي دانند بزرگترين دشمن مرغوبيت جنس و بزرگترين ياور غش و احتكار , برابري ارزش ها بر پايه كميت و بي توجهي به كيفيت ها است . بار ديگر تجربه هاي شكست خورده ماركس را بيازمايند ولي مجلس هفتم بايد بداند كه مواسات و مساوات از يك مقوله نمي باشند و آن چه محرك چرخ توليد و ارزش ها مي باشد مواسات است نه مساوات . بلكه مساوات همه چيز را به روزگاراني مي افكند كه به واسطه ناداني هاي حاكميت براي صندوق بيت المال كيلويي 400 تومان تمام مي شود و نيمي از آن به سفره مردم و نيم ديگر به آخور گاوان ريخته مي شود. پس هرگز مباد كه عزيزان , تفكراتي را كه به گورستان تاريخ سپرده شده است دگر بار به بوته تجربه بيازمايند زيرا كه تمام سود تك نرخي كردن اجناس در جيب غش و احتكار مي ريزد و بر طبق عقيده ما , كميت پشت كيفيت را به خاك مي سايد. بخصوص شمايان كه از طرف مومنان به خدمت برگزيده شده ايد و همه توجه مومن به كيفيت است نه عدد و وزن و تعداد.
اكنون به ماشين و آن چه با بنزين رابطه مستقيم دارد مي پردازم و به ماشين هاي سواري كرايه اي اندكي كه محلل سه ميليارد دلار به سواري هاي تك سرنشينان شده . چند روز پيش با دو نفر ديگر كه يكي از آن ها حسن آقا بود , سوار تاكسي شديم . راننده كه او را شناخته بود و جزئي از بدنه حاكميت به حساب مي آوردش دهان به انتقاد و گلايه گشوده بود و در انتهاي مسير براي مسافتي كمتر از دو كيلومتر 900 تومان درخواست كرد . چون به او گفتيم خيلي زياد است , پاسخ داد چرا زورتان مي آيد پول نيم كيلو گيلاس را بدهيد زيرا كه حضرتشان واحد نرخ را بهاي گيلاس تعيين كرده بودند. ولي در بازگشت از همان مسير با راننده اي همراه بوديم كه دادگري را بيش از ما باور داشت و به واسطه شكش ما را بين پرداخت 600 تومان تا 700 تومان مختار گذاشت , پس از اين كه پول را به او داديم گفت خدا شاهد است از گرفتن اين همه پول براي چنين مسافتي خجالت مي كشم اما چه كنم كه همه چيز گران است . اكنون از حضراتي كه براي كاهش تورم سه ميليارد دلار يعني رقمي كه با آن مي شود براي هزار سال , تمام گيلاس توليدي كشور را خريد , مردان بورس مي دانند كه جنجال گيلاس براي نابودي باغات و خريد زمين هاي كوهپايه به منظور احداث ويلا بود مي پرسم با اين كه دو تاكسي يك بنزين را مصرف مي كنند علت تورم 24 درصد در يك ساعت براي چه بود اگر مردم از فردا نرخ ها را برپايه كرايه ميز بيليارد يا بهاي تسبيح كهربا يا كروات آمريكايي در نظر بگيرند , با آن ها چه مي كنيد آيا احتمال نمي دهيد كه مشكل عمده , ضعف قوانين و اجراي ناقص و قضاي پا در هواي ما باشد و تا ما توضيح المسائل ديني مناسب اين انقلاب را نداشته باشيم و در ابتدا به اصلاحات بالا نپردازيم اگر كشور را هم سوبسيد بدهيم , تورم سازان , كار خودشان را مي كنند.
با نقل تاكسي سواري ديگري اين حقيقت آشكار مي شود. در دوران شاه بالا بالاها هر چه بخواهيد فاسد بودند اما پايين را خوب مي پاييدند , روزي منتظر تاكسي بودم و تاكسي خالي اي از جلوي من گذشت و چون تاكسي خالي موظف بود اولين مسافر را سوار كند , راننده اشاره كرد كه به نهار مي رود اما همين كه چند متري رفت , دنده عقب گرفت و برگشت و گفت بفرماييد. چند متر بالاتر هم براي خانمي ايستاد و گفت مسيرم فلان جاست اگر مي خورد سوار شويد و چون نمي خورد حركت كرد. گفتم من به محلي كه شما گفتيد نمي روم , پاسخ داد تا هر جا هم مسير بوديم ميهمان من باشيد , مسير آن خانم شش كيلومتر و پرت است و اگر سوارش نكني شكايت مي كند و مصيبتي به بار مي آورد. من كه مخالف حكومت بودم خواستم بهره سياسي ببرم گفتم چرا اين همه ظلم و راننده منصف پاسخ داد ظلمي در كار نيست زيرا ابتدا كه مي خواهند به ما پلاك تاكسي بدهند آئين نامه را امتحان مي كنند آن جا نوشته اين تاكسي از خانواده ملت ايران است راه يكي دور مي باشد و راه يكي نزديك و نرخ تاكسي از هر گوشه به هر گوشه شهر براي هر نفر 5 ريال است و تا سه نفر را در يك مسير مي توانيد سوار كنيد و تاكسي خالي بايد اولين مسافر را به هر كجا كه مي رود سوار كند. اين توضيحات و مقايسه تورم 24 درصد كرايه دو تاكسي و فروش نارنگي كيلويي 25 تومان مغازه دار رسمي به كيلويي 600 تومان و ورشكست شدن كشاورزي كه نارنگي توليد مي كند و مغازه داري كه طبق نظارت 400 هزار بازرس دولتي جنس را كيلويي 600 تومان يعني 25 برابر بها توليد مي فروشد درمي يابيم كه مشكلات از ناحيه مديريت است و آشكار مي گردد كه نه فروش بنزين به قيمت جهاني تنها دليل تورم خواهد بود و نه هم اگر شير بنزين را براي تلطيف هواي دامنه دماوند در كوره هاي دودسازي باز كنيم . تا مديريت جمهوري اسلامي را به جهانيان نشان دهيم مي توانيم با تورم مبارزه كنيم !
سروران , سخن كوتاه ! من شكي ندارم كه جمهوري اسلامي در پيمانه كوچك زندگي 25 ساله خود بيش از 2500 سال دوران شاهنشاهي , مديريت آفريده است . آيا شهرها , جمعيت و سواد و ثروت جمعيت , وسائل تك سرنشين , راه ها , بانك ها , ويلاها , دانشگاه ها و هر مشخصه ديگر مدنيت در اين ده هزار روز بيش از 2500 سال دوران ده ها سلسله از شاهان و يا حتي 1400 سال حاكميت مسلمانان اجق وجق رشد و تعالي نداشته چرا داشته است و آن كه بگويد نداشته , هم كر است و هم كور و همي خر و خرفت و كسي نمي تواند رشد مدني جمهوري ما را انكار كند.
پس سخن من پيرامون پسوند جمهوري است . من مي گويم آن دگر شير است كه آدم مي خورد و آن دگر شير است , كه آدم مي خورد. عزيزان ! هم چنان كه مسلمان تو سري خور اسلام آتاتوركي , صدامي و ملامحمدعمري و هفده شهر قفقازي تو سري خور شرق و غرب مي باشد مسلماني هم كه بگويد چون توليدات چين از ما ارزان تر و مرغوب تر است مانع ورود آن ها به كشور بشود تا ساخته هاي بد كشور خود را گران به مردم بفروشيم , نرم افزارهاي دين خود را نمي شناسد و نمي داند كه حرفه پيامبرش پيش از حرفه رسالت تجارت اجناس مرغوب تر و ارزان تر از خارج به داخل كشورش بوده است و مبارزه با توزيع اجناس بد و گران . و شيعه اي كه نداند رئيس مذهبش پول جنسي را كه شريك تجاريش گران فروخته بود به او برگرداند و فرمود من شريك تجاري شما بودم نه شريك ظلم شما , شيعه صفوي مي باشد نه شيعه جعفري , زيرا فرق تمدن نبوي با تمدن فلسفي از زمين تا آسمان است گرچه با پسوند اسلامي . بنابراين , آن مهندس ريش بزي كه با ديد هندسي به حج مي رود چون به كشورش برمي گردد حرم ها را اهرام مي سازد و مساجد را مجلل تر از كليساها , او كه سنگ سياه را معبد مي پندارد و مي پرستد , هر لحظه بيشتر به تجليل خانه هاي خدا مي پردازد و آن كه با چشمان دل , خانه حصيري پيامبر و كلوخين فاطمه و علي را نمي بيند و مجذوب سازه هاي غرب در مسجدالنبي مي گردد به بقيه كه مي رسد , اشكش چون ابر بهار به زمين مي ريزد چرا كه در آن جا گنبد و بارگاهي نمي بيند و اشك او به خاطر غربت دين محمد و عدل علي و فقه جعفري نيست و سوز دلش از خرابي و تاريكي بقيه است . لذا همين كه به ديارش مي رسد خودآگاه يا ناخودآگاه مسجد ضرار مي سازد , مساجدي كه در آن جا تا رسيدن وقت نماز شب , سور و آواز و چراغاني است و سحر , صداي موذن از مساجدشان به گوش نمي رسد چرا كه مردم بيدار از نيمه شب مست خوابند و اذانشان اسلامي نيست . آري , عزيزم حجي توريستي كه با ديد بازاري باشد سوغاتيش به درد عمه ات مي خورد و نمازي كه به نيت ورزش مي خواني , زورآزمايي اش به درد تلويزيون جمهوري اسلامي ايران مي خورد و روزه اي كه به خاطر سلامت و قناعت مي گيري , بيشتر از آن كه مقبول خدا باشد , مقبول « اژوني گرانده » بالزاك است و به همين نشانه , قوانيني هم كه بدون توجه به مذهب عدل و اختيار و كتاب و سنت , برپايه حجيت شور آن هم شور كمي نه كيفي و تصويب اكثريت كمي وضع مي شود , نمي تواند تمدني بيآفريند كه هر نفر آن بر ده بيگانه پيروز گردد بلكه چون با تمدني كه به فرمان عقل و ياري تجربه ديگران منعقد گشته و از ميل دروني پيروي مي كند , شكستش قطعي است چه آن كافر , بخشي از نظام الهي يعني حجت دروني خدا را پذيرفته است . ليكن تصويب هاكت وبال مصوبه را مي بندد و او را چنان فسيل مي سازد كه اگر مگسي به سوراخ بيني اش بخزد به حكم تصويب ها نمي تواند آن را بپراند.
آري مصوبه گرچه مسلمان و انقلابي هم باشد يار تمدن جديد بوده و با هر تصويبي براي قصاب خانه بوش , هزار گله پروار و رام مي آفريند و بزرگ ترين شاهد عين تصويب هايي كه تمدن اسلامي ما را چنين پريشان و آماده پذيرش تمدن غرب و تبديل به عامل توزيع توليدات غرب كرده است , بي پرده مي گويم هر صنعتي كه يار تمدن غرب نبود همسفر پيكان و قالي كشور گشت و سقوط همين دو صنعت ممتاز كه در اثر تصويب هاي بي پشتوانه شرعي اتفاق افتاد و رشد و تعالي باور نكردني صنايع نظامي كه در كنترل اجتهاد ولي امر بوده است براي اثبات ارزش اجتهاد مبنايي و بطلان هرگونه مصوبه اشاعره و معتزله و ليبرال هاي انقلابي هر چند ناخودآگاه ما را كافي است , زيرا كه خداوند مي داند و شما نمي دايند و امام نيز فرمود كه مجلس ما موظف است برپايه اسلام محمدي و مذهب عدل و اختيار طرح ها و برنامه هاي تمدن اسلامي بريزد و ما با تصويب ها قانون مي آفرينيم .
و من نيز با كوله باري از تجربه و مطالعه نزديك رفتنم به عزيزاني كه مسئوليت هاي حكومتي را مي پذيرند تذكر مي دهم كه آگاه باشند (لا) در « لا اكراه في الدين » نفي جنس است . يعني كه هيچ نارسايي و نقصاني در دين شما نيست كه احتياج به تكميل و ترميم داشته باشد و اسلام حكم هر خشك و تري را بيان داشته است . پس به كتاب آخرالزمان و سنت هاي هميشه پرطراوت منصب و نرم افزارهاي مكتبتان بيشتر بپردازيد و آنان را مو به مو به كار گيريد تا رستگار شويد. چه ما پشت به طاغوت كرده ايم و آن كه پشت به طاغوت كند و به ريسمان خدا چنگ افكند , پيروزي اش قطعي و هر مسلمان قرآني بر ده نامسلمان پيروز است .
لا حول ولا قوه الا بالله .
رشد مدني جمهوري ما را كسي نمي تواند منكر شود ولي بحث پيرامون اسلاميت است كه با اين چه كرده ايم , خدا مي داند