روزنامه جمهوري اسلامي 29/11/1383 صفحه عقيدتي

* حمله به هواپيماي مسافربري , وحشيانه ترين جنايت صدام در طول جنگ تحميلي
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )
* چشيدن آب دريا
حمله به هواپيماي مسافربري , وحشيانه ترين جنايت صدام در طول جنگ تحميلي




اول اسفند 1364 هـ . ش , رژيم صدام در يكي از وحشيانه ترين جنايات خود , با حمله به يك هواپيماي مسافربري ايراني 50 تن از شخصيتهاي مملكتي و روحانيون و ياوران انقلاب را به شهادت رساند.
اين ياران انقلاب كه در ميان آنان حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و هشت تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بنامهاي شهيد ابوالقاسم رزاقي , شهيد مهدي يعقوبي , شهيد ابوالقاسم موسوي دامغاني , شهيد غلامرضا سلطاني , شهيد سيد نورالدين رحيمي , شهيد سيد حسن شاهچراغي , شهيد علي معرفي زاده , شهيد محمد كلاته اي و چند تن از قضات دادگستري وجود داشتند , در حالي كه توسط هواپيماي مسافربري متعلق به شركت هوائي آسمان عازم اهواز بودند در نزديكي شهر اهواز از سوي دو فروند از جنگنده هاي متجاوز عراقي هدف حمله قرار گرفتند و در منطقه ويسي در 25 كيلومتري شمال اهواز با سقوط هواپيمايشان به شهادت رسيدند .
طبق معمول اين جنايت وحشيانه از سوي كشورهاي جهان و مجامع بين المللي محكوم نگرديد و همچنان بر فعاليتهاي سبعانه صدام مهر تاييد خورد.
حضرت امام خميني قدس سره الشريف در بخشي از پيامشان در اين باره چنين فرمودند :
« جنايتكاران عفلقي كه در جنگ ها و بويژه جبهه فاو خود را عاجز مي بينند و سراسيمه به هر دري مي زنند و براي نجات خود به هر حشيشي متوسل ميشوند , به جنايت مفتضحانه ديگري دست زدند كه آبروي نداشته آنان را در مجامع آزاد جهان بر باد داد... ملتي كه براي رضاي حق تعالي انقلاب كرد و براي ارزشهاي معنوي انساني به پا خاسته است چه باك دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نور چشمانش و تحمل سختي ها و مكاره , كه جنت لقاالله كه فوق تصور عارفان است , محفوف به مكاره است ... اميد آن است كه ولي نعم . اين ميهمانان را كه به سوي او مي روند از محضر خود كامياب فرمايد و به اين رزمندگان غرورآفرين قدرت بيشتر و قوت والاتر عنايت نمايد و به همه ملت عزيز بويژه آنان كه در اين جهاد في سبيل الله فعاليت و دخالت داشته اند عزت و عظمت مرحمت كند و به اين عزيزاني كه در اين جنايت هوائي به سوي او پرواز كرده اند , اجازه ورود به محفل خاص خود دهد و حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي شهيد عزيز را كه من و شما او را مي شناسيم كه عمر خود را در راه انقلاب صرف كرد و بايد گفت يكي از چهره هاي درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است تحمل سختي ها نمود و رنج ها كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد , اجازه ورود در محضر شهداي صدر اسلام مرحمت نمايد و به بازماندگان محترم تمامي شهدا صبر و اجر مرحمت فرمايد و به روحانيون عزيز و قضات محترم و وكلاي ارجمند و محافظين عزيز و خدمه محترم هواپيما و سايرين كه در اين جنايت عظيم عفلقيان و با جاسوسي منافقين ملحد به شهادت رسيده اند , جزا و اجر فوق تصور ما عنايت فرمايد... »
از آنجا كه اين گروه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل بودند و در جمع آنان تعداد زيادي از علما و روحانيون مبارز به درجه رفيع شهادت نائل آمدند , اين روز , « روز روحانيت و دفاع مقدس » نامگذاري گرديد تا بدين وسيله همه ساله از مجاهدات خستگي ناپذير اين پاسداران راستين اسلام و انقلاب , قدرداني گردد.
حضرت امام خميني قدس سره الشريف در پيامي كه به روحانيت صادر كردند درباره حضور گسترده و مستمر روحانيت در ميادين نبرد با كفر و شرك و نفاق بويژه جبهه هاي جنگ حق عليه باطل ,
چنين فرمودند :
« ... خدا را سپاس ميگذاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلولهاي مخوف و انفرادي رژيم شاه , و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات , و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين , خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است . بيش از ده هزارو پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در جنگ تحميلي شهيد شده اند و اين رقم نشان ميدهد كه روحانيت براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است ... »

امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )


آخرين قسمت
24 ـ عالمان متعهد كه مرزبانان واقعي احكام الهي هستند , نبايد بي تفاوت باشند (و قد ترون عهود الله منقوضه فلا تفزعون )
25 ـ پاس نهادن به پيمانهاي الهي به مراتب با اهميت تر است از حرمت گذاري به پيمانهاي قبيله اي (و قد ترون عهوده الله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم ابائكم تفزعون )
26 ـ دانشمندان وظيفه شناس , همواره بايد در برابر حقوق محرومان و بي پناهان احساس مسئوليت كنند. (العمي و الزمني في المدائن مهمله و لا في منزلتكم تعملون )
27 ـ مدد رساندن به امدادگران در جامعه , يك وظيفه است . (و لا من عمل فيها تعينون )
28 ـ رسيدگي به زندگي اقشار آسيب پذير يك وظيفه ديني , اخلاقي است , چه اينكه آنها انسانند (چه مسلمان و همشهري باشند و چه نباشند. (و العمي و البكم و الزمني ) كه امام عليه السلام در اين جا به طور مطلق فرموده .
29 ـ بايد براي رفع مشكلات افراد ناتوان جامعه همت فراوان به خرج داد. (ولا في منزلتكم و لا من عمل فيها تعينون )
30 ـ غفلت از « وظيفه الهي » خسارت بار و عذاب آفرين است . (و انتم عنه غافلون ) با توجه به اينكه در آغاز « خطبه » در قالب هشدار فرمودند « ايها المتمنون علي الله ان تحل بكم نقمه من نقماته » و در ادامه آن مي فرمايند : « انتم عنه غافلون » به اين حقيقت مي رسيم كه غفلت از وظيفه امر به معروف و نهي از منكر سرانجامش عذاب الهي است .
31 ـ محروم شدن جامعه از وجود عالمان متعهد , مصيبتي بزرگ و جبران ناپذير است . (و انتم اعظم الناس مصيبه لما غلبتم عليه من منازل العلما لو كنتم تشعرون )
32 ـ دانشمندان ديني مرجع احكام و ملجا انام و كارگزاران واقعي نظام الهي هستند. (و ذلك بان مجاري الامور و الاحكام علي ايدي العلما بالله )
33 ـ آن عالمي مي تواند , « ولايتمدار » باشد كه پاسدار واقعي احكام (حلال و حرام ) الهي باشد. (العلما بالله االامنا علي حلاله و حرامه )
34 ـ رمز و راز سقوط از مقام رهبري و مرجعيت عامه كه منصبي است الهي , عبارت است از :
الف ـ فاصله گرفتن از حق و حقيقت (ما سلبتم ذلكم الا بتفرقكم عن الحق )
ب ـ اختلاف انگيزي در مورد سيره و سنت . (و اختلافكم في السنه )
35 ـ با صبر و استقامت و غلبه بر مشكلات مي توان به مقام خدمتگزاري به مردم و دين خدا نايل شد. (لو صبرتم علي الاذي ... كانت امور الله عليكم ترد و عنكم تصدور و اليكم ترجع )
36 ـ اگر حكايت مردم نباشد , ستمگران نمي توانند به تركتازي و ميدان داري و دين سوزي بپردازند (... مكنتم الظلمه من منزلتكم و استسلمتم امور الله في ايديهم .)
37 ـ زمامداران خودسر و حكمرانان سمگر را با اين ويژگي ها مي توان شناخت :
الف ـ عمل به شبهه مي كنند (يعني كاري كه نمي دانند حرام است يا حلال , انجام مي دهند) (يعملون بالشبهات )
ب ـ در مسير شهوتها گام برمي دارند. (و يسيرون في الشهوات )
ج ـ مستبد و خود راي هستند . (يتقلبون في الملك بآرائهم )
د ـ پيوسته در زير چتر هواي نفس خود حركت مي كنند و ذلت را براي خود مي خرند. (و يستشعرون الخزي باهوائهم )
هـ ـ دنباله رو افراد شرور و بد سابقه هستند. (اقتدا بالاشرار)
و ـ از خداوند « جبار » هراسي به دل راه نمي دهند. (و جراه علي الجبار)
ز ـ افراد متملق و چاپلوس رادر كنار خود مي پروند. (في كل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع )
ح ـ نفوذ خود را در قلمرو حكومتي خويش مي گسترانند. (فالارض لهم شاغره )
ط ـ از انجام هيچ جنايتي فروگذار نمي كنند. (و ايديهم فيها مبسوطه )
ي ـ مردم را بنده و برده خويش مي پندارند (و الناس لهم خول )
ك ـ قدرت هر گونه مخالفت و اعتراض را از مردم سلب مي كنند. (ولا يدفعون يد لامس )
38 ـ مصلح واقعي و انقلابگر عظيم بايد اهداف خود را خيلي شفاف براي مردم بيان كند , تا هيچ گونه سو تفاهيم به وجود نيايد. (اللهم انك تعلم انه يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام )
39 ـ مصلح واقعي و الهي كسي است كه داراي اين نشانه ها باشد.
الف ـ درصدد اصلاح دين مردم باشد. (و لكن لنري المعالم من دينك )
ب ـ دغدغه اصلاح جامعه را داشته باشد. (و نظهر الاصلاح في بلادك )
ج ـ امنيت و آسايش افراد فرو دست را فراهم كند. (و يامن المظلومون من عبادك )
د ـ مردم را به وظايف ديني آگاه نموده و ايشان را به اجام وظيفه وا دارد. (و يعمل بفرائضك و سنتك و احكامك )
40 ـ اگر مردم دست از حمايت مصلحان واقعي بردارند , ستمگران بر جامعه اسلامي مسلط مي شوند (فان لم تنصرونا و تنصفونا قوي الظلمه )
41 ـ از تلاش دشمن هميشگي حق كه درصدد از بين بردن آن است هرگز نبايد غافل شد . (وعملوا في اطفا نور نبيكم )
42 ـ توكل و اعتماد به خدا , از جمله سرمايه هاي ارزشمندي است كه پيروزي انسان را در تمامي عرصه ها تضمين مي كند (و حسبنا الله و عليه توكلنا)
43 ـ سرانجام و بازگشت همگان به سوي خدا است . (و اليه المصير)
(منبع : كتاب « امام حسين عليه السلام , آيين امر به معروف و نهي از منكر , نشر روح , پديد آورندگان : رحمت جعفري اريسماني ـ حسين دهشيري )
در انديشه هاي ناب حضرت امام حسين (ع ) درباره « امر به معروف و نهي از منكر » درسها و رهنمودهاي مهمي نهفته است كه عبارتند از : 1 ـ عالمان متعهد مرزبانان واقعي احكام الهي هستند 2 ـ دانشمندان و علماي وظيفه شناس همواره بايد در برابر حقوق محرومان و بي پناهان احساس مسئوليت كنند 3 ـ اگر مردم دست از حمايت مصلحان واقعي بردارند , ستمگران بر جامعه اسلامي مسلط مي شوند 4 ـ از تلاش مخرب و هميشگي دشمنان نبايد غافل گرديد 5 ـ زمامداران خود سر و حكمرانان ستمگر عمل به شبهه مي كنند , مستبد مي باشند , زير چتر هواي نفس حركت مي كنند , از افراد شرور و بدسابقه پيروي مي كنند و اشخاص متملق و چاپلوس را در كنار خود مي پرورند.

چشيدن آب دريا




سيماي امير حماسه آب
آخرين قسمت
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهيژ
دانشيار دانشگاه گيلان
حماسه ايثار
اباالفضل , مشك را پر آب كرد و بردوش جوانمرد خود افكند و از لابلاي نخلهاي سربلند سواحل علقمه , راه اردوگاه حماسه آفرينان را در پيش گرفت .
سكه هاي بادآورده امير دست نشانده كوفه , شرم و حيا را از چشم هاي پيمان شكنان آن شهر , خارج ساخته بود , تا جايي كه آنها بر مشك آب اباالفضل نيز , دريغ مي ورزيدند. مشك آبي كه سقاي شهيدان , آن را براي كودكان تشنه و بي تاب حرم تدارك ديده بود.
نيروهاي مسلح ابن زياد , راه را بر اباالفضل بستند و بر پرچمدار كربلا هجوم آوردند. اباالفضل , پيش از آنكه نگران جان خود باشد , نگران مشك آب بود. كودكان در خيمه ها منتظر آب بودند و اباالفضل براي رساندن آب به خيمه و نشاندن فروغ شادي بر چشم هاي تشنه كودكان , لحظه شماري مي كرد. اباالفضل مي جنگيد و رجز حماسي و مكتبي مي خواند :
« از مرگ نمي ترسم و از نعره هاي مرگ بيمي ندارم . آنقدر مي جنگم كه پيكر من نيز درميان پيكر دلاوران به خاك افتد. منم عباس , ساقي تشنگان , به هنگام نبرد با دشمن , از مرگ نمي ترسم . »
اباالفضل , گرم نبرد بود كه ناگهان دوتن از ناجوانمردان سپاه ابن زياد , به نام هاي يزيدبن رقاد جهني و حكيم بن طفيل , از كمينگاه جهيدند و بر آن حضرت حمله آوردند. در اين حمله , بازوي راست اباالفضل از تن جدا شد. نيروي عشق و ايمان , جراحت و درد ناشي از جدا شدن دست را تحت الشعاع قرار داده بود و اباالفضل همچنان مي رزميد و رجز مي خواند , رجزي كه عطر مقاومت و دين باوري مي داد. رجزي كه در آن , اسلام به صورت مكتب آزاديبخش معرفي شده است .
« اگرچه بازوي راستم را از تنم جدا ساخته ايد , اما بدانيد كه من , همچنان با پايداري و استواري از مكتبم دفاع مي كنم . من از پيشوايم حسين , كه در حقانيت راه خود به يقين رسيده است دفاع مي كنم . من از فرزند رسول پاك و امين خدا حمايت مي كنم . »
حكيم بن طفيل , دوباره بر اباالفضل حمله آورد و بازوي چپ آن حضرت را نيز از تن جدا ساخت .
شمشيرها و نيزه ها يكي پس از ديگري به سوي اباالفضل نشانه مي رفتند و مرگ , چنگال خونين خود را به او نشان مي داد.
حضرت خود را به روي پرچم و مشك انداخت و در حالي كه هريك از دستانش به گوشه اي افتاده بود همچنان رجز مقاومت سر مي داد :
« اي نفس (اي عباس ) از كافران مترس ! تو را به بهشت خداوند بشارت مي دهم كه در آنجا پيامبر خدا را ملاقات خواهي كرد.
خدايا , دشمنان دين تو , بازوي چپم را نيز قطع كرده اند , آتش قهر خود را بر آنها فرو ببار! »
تيرهاي دشمن بر حنجره و سينه و چشم اباالفضل فرو مي باريد. حكيم بن طفيل , عمودي آهنين بر سر اباالفضل فرود آورد و حضرت با صورت به زمين افتاد و حسين را با نام برادر به ياري فراخواند. اباالفضل تا آن لحظه , حسين را , آقا و امام صدا مي كرد , شايد به كار بردن نام برادر براي حسين را , خلاف ادب تكليف و ادب ارادت مي دانست و حال كه جان از بدنش بيرون مي رفت و تكليف از گردنش ساقط مي شد , حسين را بانام برادر , صدا مي زد.
حسين (ع ) با شنيدن صداي عباس , خود را به بالين آن حضرت رسانيد. چشمهاي پرچمدار كربلا به خون نشسته و هريك از دو بازويش به گوشه اي از سواحل علقمه افتاده بود. اباالفضل جان فرهيخته اباالفضل به ملكوت اعلي پر مي كشيد. در همان حال كه حسين , جان كندن برادر را مي نگريست , جنايتكاران جنگي ابن زياد از ميدان مي گريختند و از دور , صحنه تعزيت و جگرسوزي حسين (ع ) را تماشا مي كردند. اباالفضل , ستون فقرات سپاه حسين بود. حسين قامت غرقه به خون اباالفضل را نگاه مي كرد و مي گفت :
« الان انكسر ظهري و انقطع رجايي و قلت حيلتي :
برادرم ! اينك (با داغ تو) پشتم شكست , اميدم قطع شد و چاره ام كم شد. »
نعش چاك چاك و غرقه به خون اباالفضل , قابل بازگرداندن به پشت جبهه نبود. حسين (ع ) ناگزير , جسد برادر را در نخلستانهاي علقمه باقي گذاشت و با او وداع كرد و روي به جنايتكاران جنگي نمود كه با مشاهده حسين (ع ) مي گريختند , فرياد زد : « اي ناجوانمردها! برادرم را كه كشتيد , پس به كجا فرار مي كنيد. »
حسين , سپس خود را به خيمه رسانيد. حضرت , از داغ برادر , آن چنان گريه مي كرد كه , هرگز كسي او را آنچنان , گريان نديده بود , بكي الحسين لقتله بكا شديدا (اللهوف , ص 51 و مثيرالاحزان , ص 71 )
منابع :
1 ـ ادب الطف , الجز الاول , جواد شبر , دارالمرتضي , ص .71
2 ـ مشيرالاحزان , ابن نماي حلي , انتشارات مدرسه امام مهدي (عج ) , قم 1406 قمري , ص .71
3 ـ مقتل الحسين , ابوالمويد الموفق الاحمد مكني , خطب الخوارزم (خوارزمي ) , تحقيق و تعليق شيخ محمد سماوي , منشورات مكتبه المفيد , قم , جز ثاني , صص 30 ـ .29
4 ـ تاريخ طبري , محمدبن حرير طبري , ترجمه ابوالقاسم پاينده , جلد هفتم , انتشارات بنياد فرهنگ ايران 1352 , ص 52 ـ .30
5 ـ دايره المعارف تشيع , نشر شهيد سعيد مجي , احمد صدر حاج سيدجوادي و گروه پژوهشگران , ذيل ابن اباالفضل العباس .
6 ـ الارشاد , شيخ مفيد , ترجمه و شرح جامع سيدهادي رسولي محلاتي , انتشارات علميه اسلامي , چاپ دوم , باب سوم , جز دوم , ص 4
7 ـ مقاتل الطالبين , ابوالفرج اصفهاني , ترجمه رسولي محلاتي , كتابفروشي صدوق . ص 82 ـ 81
8 ـ ابصارالعين في انصار الحسين , شيخ محمدبن طاهر سماوي , انتشارات مكتبه بصيرتي قم , صص 33 ـ 15
9 ـ سردار كربلا (ترجمه العباس , عبدالرزاق الموسوي المقرم ) ترجمه ناصر پاك پرور , شعبان 1416 , نشر مولود كعبه , قم
10 ـ مناقب آل ابيطالب , ابن شهر آشوب مازندراني , انتشارات علامه قم , جز چهارم , ص 108
11 ـ اللهوف في قتلي الطفوف , علي بن موسي بن جعفر بن محمدبن طاووس (سيدبن طاووس ) , مطبعه امير , منشورات رضي , قم 1368 , ص 51
12 ـ كبريت احمر , محمدباقر خراساني بيرجندي , چاپ دوم , 1399 ق . كتابفروشي اسلاميه تهران , صص 163 ـ 158
13 ـ چهره درخشان قمربني هاشم اباالفضل العباس (ع ) , جلد اول , علي رباني خلخالي , قم , انتشارات مكتب الحسين (ع ) , چاپ چهارم , 1376
14 ـ قاموس الرجال , شيخ محمدتقي تستري , جز ششم , موسسه نشر اسلامي , قم 1415 قمري .
حضرت عباس (ع ) در برابر دشمنان سفاك و در سخت ترين شرايط اينگونه شعار حماسي مي داد :
از نعره هاي مرگ بيمي ندارم . آنقدر مي جنگم كه پيكرم در ميان پيكر دلاوران به خاك افتد. منم عباس , ساقي تشنگان , به هنگام نبرد با دشمن از مرگ نمي ترسم .
اگرچه بازوي راستم را از تنم جدا ساخته ايد , اما بدانيد كه من همچنان با پايداري و استواري از مكتبم دفاع مي كنم . من از پيشوايم حسين كه در حقانيت راه خود به يقين رسيده است دفاع مي كنم . من از فرزند رسول پاك و امين خدا حمايت مي كنم .