
اول اسفند 1364 هـ . ش , رژيم صدام در يكي از وحشيانه ترين جنايات
خود , با حمله به يك هواپيماي مسافربري ايراني 50 تن از شخصيتهاي مملكتي و
روحانيون و ياوران انقلاب را به شهادت رساند.
اين ياران انقلاب كه در ميان آنان حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي
نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و هشت تن از نمايندگان
مجلس شوراي اسلامي بنامهاي شهيد ابوالقاسم رزاقي , شهيد مهدي يعقوبي , شهيد
ابوالقاسم موسوي دامغاني , شهيد غلامرضا سلطاني , شهيد سيد نورالدين رحيمي ,
شهيد سيد حسن شاهچراغي , شهيد علي معرفي زاده , شهيد محمد كلاته اي و چند
تن از قضات دادگستري وجود داشتند , در حالي كه توسط هواپيماي مسافربري
متعلق به شركت هوائي آسمان عازم اهواز بودند در نزديكي شهر اهواز از سوي دو
فروند از جنگنده هاي متجاوز عراقي هدف حمله قرار گرفتند و در منطقه ويسي در
25 كيلومتري شمال اهواز با سقوط هواپيمايشان به شهادت رسيدند .
طبق معمول اين جنايت وحشيانه از سوي كشورهاي جهان و مجامع بين المللي
محكوم نگرديد و همچنان بر فعاليتهاي سبعانه صدام مهر تاييد خورد.
حضرت امام خميني قدس سره الشريف در بخشي از پيامشان در اين باره چنين
فرمودند :
« جنايتكاران عفلقي كه در جنگ ها و بويژه جبهه فاو خود را عاجز مي بينند و
سراسيمه به هر دري مي زنند و براي نجات خود به هر حشيشي متوسل ميشوند , به
جنايت مفتضحانه ديگري دست زدند كه آبروي نداشته آنان را در مجامع آزاد جهان
بر باد داد... ملتي كه براي رضاي حق تعالي انقلاب كرد و براي ارزشهاي معنوي
انساني به پا خاسته است چه باك دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نور
چشمانش و تحمل سختي ها و مكاره , كه جنت لقاالله كه فوق تصور عارفان است ,
محفوف به مكاره است ... اميد آن است كه ولي نعم . اين ميهمانان را كه به سوي او
مي روند از محضر خود كامياب فرمايد و به اين رزمندگان غرورآفرين قدرت بيشتر
و قوت والاتر عنايت نمايد و به همه ملت عزيز بويژه آنان كه در اين جهاد في
سبيل الله فعاليت و دخالت داشته اند عزت و عظمت مرحمت كند و به اين عزيزاني
كه در اين جنايت هوائي به سوي او پرواز كرده اند , اجازه ورود به محفل خاص خود
دهد و حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي شهيد عزيز را كه من و شما او را
مي شناسيم كه عمر خود را در راه انقلاب صرف كرد و بايد گفت يكي از چهره هاي
درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است تحمل سختي ها نمود و رنج ها
كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد , اجازه ورود در محضر شهداي صدر اسلام
مرحمت نمايد و به بازماندگان محترم تمامي شهدا صبر و اجر مرحمت فرمايد و به
روحانيون عزيز و قضات محترم و وكلاي ارجمند و محافظين عزيز و خدمه محترم
هواپيما و سايرين كه در اين جنايت عظيم عفلقيان و با جاسوسي منافقين ملحد به
شهادت رسيده اند , جزا و اجر فوق تصور ما عنايت فرمايد... »
از آنجا كه اين گروه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل بودند و در جمع آنان
تعداد زيادي از علما و روحانيون مبارز به درجه رفيع شهادت نائل آمدند , اين روز ,
« روز روحانيت و دفاع مقدس » نامگذاري گرديد تا بدين وسيله همه ساله از
مجاهدات خستگي ناپذير اين پاسداران راستين اسلام و انقلاب , قدرداني
گردد.
حضرت امام خميني قدس سره الشريف در پيامي كه به روحانيت صادر كردند
درباره حضور گسترده و مستمر روحانيت در ميادين نبرد با كفر و شرك و نفاق بويژه
جبهه هاي جنگ حق عليه باطل ,
چنين فرمودند :
« ... خدا را سپاس ميگذاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلولهاي مخوف و
انفرادي رژيم شاه , و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات ,
و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين , خون پاك
شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز
جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر
زيادتر است . بيش از ده هزارو پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در
جنگ تحميلي شهيد شده اند و اين رقم نشان ميدهد كه روحانيت براي دفاع از
اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است ... »

|
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام
حسين (ع )
|
آخرين قسمت
24 ـ عالمان متعهد كه مرزبانان واقعي احكام الهي هستند ,
نبايد بي تفاوت باشند (و قد ترون عهود الله منقوضه فلا
تفزعون )
25 ـ پاس نهادن به پيمانهاي الهي به مراتب با اهميت تر
است از حرمت گذاري به پيمانهاي قبيله اي (و قد ترون عهوده
الله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم ابائكم تفزعون )
26 ـ دانشمندان وظيفه شناس , همواره بايد در برابر حقوق
محرومان و بي پناهان احساس مسئوليت كنند. (العمي و الزمني
في المدائن مهمله و لا في منزلتكم تعملون )
27 ـ مدد رساندن به امدادگران در جامعه , يك وظيفه
است . (و لا من عمل فيها تعينون )
28 ـ رسيدگي به زندگي اقشار آسيب پذير يك وظيفه
ديني , اخلاقي است , چه اينكه آنها انسانند (چه مسلمان و
همشهري باشند و چه نباشند. (و العمي و البكم و الزمني ) كه
امام عليه السلام در اين جا به طور مطلق فرموده .
29 ـ بايد براي رفع مشكلات افراد ناتوان جامعه همت
فراوان به خرج داد. (ولا في منزلتكم و لا من عمل فيها تعينون )
30 ـ غفلت از « وظيفه الهي » خسارت بار و عذاب آفرين
است . (و انتم عنه غافلون ) با توجه به اينكه در آغاز « خطبه » در
قالب هشدار فرمودند « ايها المتمنون علي الله ان تحل بكم
نقمه من نقماته » و در ادامه آن مي فرمايند : « انتم عنه غافلون » به
اين حقيقت مي رسيم كه غفلت از وظيفه امر به معروف و نهي
از منكر سرانجامش عذاب الهي است .
31 ـ محروم شدن جامعه از وجود عالمان متعهد , مصيبتي
بزرگ و جبران ناپذير است . (و انتم اعظم الناس مصيبه لما
غلبتم عليه من منازل العلما لو كنتم تشعرون )
32 ـ دانشمندان ديني مرجع احكام و ملجا انام و
كارگزاران واقعي نظام الهي هستند. (و ذلك بان مجاري الامور
و الاحكام علي ايدي العلما بالله )
33 ـ آن عالمي مي تواند , « ولايتمدار » باشد كه پاسدار
واقعي احكام (حلال و حرام ) الهي باشد. (العلما بالله االامنا
علي حلاله و حرامه )
34 ـ رمز و راز سقوط از مقام رهبري و مرجعيت عامه كه
منصبي است الهي , عبارت است از :
الف ـ فاصله گرفتن از حق و حقيقت (ما سلبتم ذلكم الا
بتفرقكم عن الحق )
ب ـ اختلاف انگيزي در مورد سيره و سنت . (و اختلافكم
في السنه )
35 ـ با صبر و استقامت و غلبه بر مشكلات مي توان به مقام
خدمتگزاري به مردم و دين خدا نايل شد. (لو صبرتم علي
الاذي ... كانت امور الله عليكم ترد و عنكم تصدور و اليكم
ترجع )
36 ـ اگر حكايت مردم نباشد , ستمگران نمي توانند به
تركتازي و ميدان داري و دين سوزي بپردازند (... مكنتم
الظلمه من منزلتكم و استسلمتم امور الله في ايديهم .)
37 ـ زمامداران خودسر و حكمرانان سمگر را با اين
ويژگي ها مي توان شناخت :
الف ـ عمل به شبهه مي كنند (يعني كاري كه نمي دانند
حرام است يا حلال , انجام مي دهند) (يعملون بالشبهات )
ب ـ در مسير شهوتها گام برمي دارند. (و يسيرون في
الشهوات )
ج ـ مستبد و خود راي هستند . (يتقلبون في الملك
بآرائهم )
د ـ پيوسته در زير چتر هواي نفس خود حركت مي كنند و
ذلت را براي خود مي خرند. (و يستشعرون الخزي باهوائهم )
هـ ـ دنباله رو افراد شرور و بد سابقه هستند. (اقتدا
بالاشرار)
و ـ از خداوند « جبار » هراسي به دل راه نمي دهند. (و جراه
علي الجبار)
ز ـ افراد متملق و چاپلوس رادر كنار خود مي پروند. (في
كل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع )
ح ـ نفوذ خود را در قلمرو حكومتي خويش مي گسترانند.
(فالارض لهم شاغره )
ط ـ از انجام هيچ جنايتي فروگذار نمي كنند. (و ايديهم
فيها مبسوطه )
ي ـ مردم را بنده و برده خويش مي پندارند (و الناس لهم
خول )
ك ـ قدرت هر گونه مخالفت و اعتراض را از مردم سلب
مي كنند. (ولا يدفعون يد لامس )
38 ـ مصلح واقعي و انقلابگر عظيم بايد اهداف خود را
خيلي شفاف براي مردم بيان كند , تا هيچ گونه سو تفاهيم به
وجود نيايد. (اللهم انك تعلم انه يكن ما كان منا تنافسا في
سلطان و لا التماسا من فضول الحطام )
39 ـ مصلح واقعي و الهي كسي است كه داراي اين نشانه ها
باشد.
الف ـ درصدد اصلاح دين مردم باشد. (و لكن لنري
المعالم من دينك )
ب ـ دغدغه اصلاح جامعه را داشته باشد. (و نظهر
الاصلاح في بلادك )
ج ـ امنيت و آسايش افراد فرو دست را فراهم كند. (و يامن
المظلومون من عبادك )
د ـ مردم را به وظايف ديني آگاه نموده و ايشان را به اجام
وظيفه وا دارد. (و يعمل بفرائضك و سنتك و احكامك )
40 ـ اگر مردم دست از حمايت مصلحان واقعي بردارند ,
ستمگران بر جامعه اسلامي مسلط مي شوند (فان لم تنصرونا و
تنصفونا قوي الظلمه )
41 ـ از تلاش دشمن هميشگي حق كه درصدد از بين بردن
آن است هرگز نبايد غافل شد . (وعملوا في اطفا نور نبيكم )
42 ـ توكل و اعتماد به خدا , از جمله سرمايه هاي
ارزشمندي است كه پيروزي انسان را در تمامي عرصه ها
تضمين مي كند (و حسبنا الله و عليه توكلنا)
43 ـ سرانجام و بازگشت همگان به سوي خدا است . (و
اليه المصير)
(منبع : كتاب « امام حسين عليه السلام , آيين امر به معروف
و نهي از منكر , نشر روح , پديد آورندگان : رحمت جعفري
اريسماني ـ حسين دهشيري )
در انديشه هاي ناب حضرت امام حسين (ع )
درباره « امر به معروف و نهي از منكر » درسها و
رهنمودهاي مهمي نهفته است كه عبارتند از : 1 ـ
عالمان متعهد مرزبانان واقعي احكام الهي هستند
2 ـ دانشمندان و علماي وظيفه شناس همواره بايد
در برابر حقوق محرومان و بي پناهان احساس
مسئوليت كنند 3 ـ اگر مردم دست از حمايت
مصلحان واقعي بردارند , ستمگران بر جامعه
اسلامي مسلط مي شوند 4 ـ از تلاش مخرب و
هميشگي دشمنان نبايد غافل گرديد 5 ـ زمامداران
خود سر و حكمرانان ستمگر عمل به شبهه مي كنند ,
مستبد مي باشند , زير چتر هواي نفس حركت
مي كنند , از افراد شرور و بدسابقه پيروي مي كنند و
اشخاص متملق و چاپلوس را در كنار خود
مي پرورند.

|
چشيدن آب دريا
|

سيماي امير حماسه آب
آخرين قسمت
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهيژ
دانشيار دانشگاه گيلان
حماسه ايثار
اباالفضل , مشك را پر آب كرد و بردوش جوانمرد خود
افكند و از لابلاي نخلهاي سربلند سواحل علقمه , راه اردوگاه
حماسه آفرينان را در پيش گرفت .
سكه هاي بادآورده امير دست نشانده كوفه , شرم و حيا را
از چشم هاي پيمان شكنان آن شهر , خارج ساخته بود , تا جايي
كه آنها بر مشك آب اباالفضل نيز , دريغ مي ورزيدند. مشك آبي
كه سقاي شهيدان , آن را براي كودكان تشنه و بي تاب حرم
تدارك ديده بود.
نيروهاي مسلح ابن زياد , راه را بر اباالفضل بستند و بر
پرچمدار كربلا هجوم آوردند. اباالفضل , پيش از آنكه نگران
جان خود باشد , نگران مشك آب بود. كودكان در خيمه ها
منتظر آب بودند و اباالفضل براي رساندن آب به خيمه و
نشاندن فروغ شادي بر چشم هاي تشنه كودكان , لحظه شماري
مي كرد. اباالفضل مي جنگيد و رجز حماسي و مكتبي مي خواند :
« از مرگ نمي ترسم و از نعره هاي مرگ بيمي ندارم . آنقدر
مي جنگم كه پيكر من نيز درميان پيكر دلاوران به خاك افتد.
منم عباس , ساقي تشنگان , به هنگام نبرد با دشمن , از مرگ
نمي ترسم . »
اباالفضل , گرم نبرد بود كه ناگهان دوتن از ناجوانمردان
سپاه ابن زياد , به نام هاي يزيدبن رقاد جهني و حكيم بن طفيل ,
از كمينگاه جهيدند و بر آن حضرت حمله آوردند. در اين
حمله , بازوي راست اباالفضل از تن جدا شد. نيروي عشق و
ايمان , جراحت و درد ناشي از جدا شدن دست را تحت الشعاع
قرار داده بود و اباالفضل همچنان مي رزميد و رجز مي خواند ,
رجزي كه عطر مقاومت و دين باوري مي داد. رجزي كه در آن ,
اسلام به صورت مكتب آزاديبخش معرفي شده
است .
« اگرچه بازوي راستم را از تنم جدا ساخته ايد , اما بدانيد
كه من , همچنان با پايداري و استواري از مكتبم دفاع مي كنم .
من از پيشوايم حسين , كه در حقانيت راه خود به يقين رسيده
است دفاع مي كنم . من از فرزند رسول پاك و امين خدا حمايت
مي كنم . »
حكيم بن طفيل , دوباره بر اباالفضل حمله آورد و بازوي
چپ آن حضرت را نيز از تن جدا ساخت .
شمشيرها و نيزه ها يكي پس از ديگري به سوي اباالفضل
نشانه مي رفتند و مرگ , چنگال خونين خود را به او نشان
مي داد.
حضرت خود را به روي پرچم و مشك انداخت و در حالي
كه هريك از دستانش به گوشه اي افتاده بود همچنان رجز
مقاومت سر مي داد :
« اي نفس (اي عباس ) از كافران مترس ! تو را به بهشت
خداوند بشارت مي دهم كه در آنجا پيامبر خدا را ملاقات
خواهي كرد.
خدايا , دشمنان دين تو , بازوي چپم را نيز قطع كرده اند ,
آتش قهر خود را بر آنها فرو ببار! »
تيرهاي دشمن بر حنجره و سينه و چشم اباالفضل فرو
مي باريد. حكيم بن طفيل , عمودي آهنين بر سر اباالفضل فرود
آورد و حضرت با صورت به زمين افتاد و حسين را با نام برادر
به ياري فراخواند. اباالفضل تا آن لحظه , حسين را , آقا و امام
صدا مي كرد , شايد به كار بردن نام برادر براي حسين را , خلاف
ادب تكليف و ادب ارادت مي دانست و حال كه جان از بدنش
بيرون مي رفت و تكليف از گردنش ساقط مي شد , حسين را
بانام برادر , صدا مي زد.
حسين (ع ) با شنيدن صداي عباس , خود را به بالين آن
حضرت رسانيد. چشمهاي پرچمدار كربلا به خون نشسته و
هريك از دو بازويش به گوشه اي از سواحل علقمه افتاده بود.
اباالفضل جان فرهيخته اباالفضل به ملكوت اعلي پر مي كشيد.
در همان حال كه حسين , جان كندن برادر را مي نگريست ,
جنايتكاران جنگي ابن زياد از ميدان مي گريختند و از دور ,
صحنه تعزيت و جگرسوزي حسين (ع ) را تماشا مي كردند.
اباالفضل , ستون فقرات سپاه حسين بود. حسين قامت غرقه به
خون اباالفضل را نگاه مي كرد و مي گفت :
« الان انكسر ظهري و انقطع رجايي و قلت
حيلتي :
برادرم ! اينك (با داغ تو) پشتم شكست , اميدم قطع شد و
چاره ام كم شد. »
نعش چاك چاك و غرقه به خون اباالفضل , قابل
بازگرداندن به پشت جبهه نبود. حسين (ع ) ناگزير , جسد برادر
را در نخلستانهاي علقمه باقي گذاشت و با او وداع كرد و روي
به جنايتكاران جنگي نمود كه با مشاهده حسين (ع )
مي گريختند , فرياد زد : « اي ناجوانمردها! برادرم را كه كشتيد ,
پس به كجا فرار مي كنيد. »
حسين , سپس خود را به خيمه رسانيد. حضرت , از داغ
برادر , آن چنان گريه مي كرد كه , هرگز كسي او را آنچنان , گريان
نديده بود , بكي الحسين لقتله بكا شديدا (اللهوف , ص 51 و
مثيرالاحزان , ص 71 )
منابع :
1 ـ ادب الطف , الجز الاول , جواد شبر , دارالمرتضي , ص
.71
2 ـ مشيرالاحزان , ابن نماي حلي , انتشارات مدرسه امام
مهدي (عج ) , قم 1406 قمري , ص .71
3 ـ مقتل الحسين , ابوالمويد الموفق الاحمد مكني , خطب
الخوارزم (خوارزمي ) , تحقيق و تعليق شيخ محمد سماوي ,
منشورات مكتبه المفيد , قم , جز ثاني , صص 30 ـ .29
4 ـ تاريخ طبري , محمدبن حرير طبري , ترجمه ابوالقاسم
پاينده , جلد هفتم , انتشارات بنياد فرهنگ ايران 1352 , ص
52 ـ .30
5 ـ دايره المعارف تشيع , نشر شهيد سعيد مجي , احمد صدر
حاج سيدجوادي و گروه پژوهشگران , ذيل ابن اباالفضل
العباس .
6 ـ الارشاد , شيخ مفيد , ترجمه و شرح جامع سيدهادي رسولي
محلاتي , انتشارات علميه اسلامي , چاپ دوم , باب سوم , جز
دوم , ص 4
7 ـ مقاتل الطالبين , ابوالفرج اصفهاني , ترجمه رسولي
محلاتي , كتابفروشي صدوق . ص 82 ـ 81
8 ـ ابصارالعين في انصار الحسين , شيخ محمدبن طاهر
سماوي , انتشارات مكتبه بصيرتي قم , صص 33 ـ 15
9 ـ سردار كربلا (ترجمه العباس , عبدالرزاق الموسوي المقرم )
ترجمه ناصر پاك پرور , شعبان 1416 , نشر مولود كعبه , قم
10 ـ مناقب آل ابيطالب , ابن شهر آشوب مازندراني , انتشارات
علامه قم , جز چهارم , ص 108
11 ـ اللهوف في قتلي الطفوف , علي بن موسي بن جعفر بن
محمدبن طاووس (سيدبن طاووس ) , مطبعه امير , منشورات
رضي , قم 1368 , ص 51
12 ـ كبريت احمر , محمدباقر خراساني بيرجندي , چاپ دوم ,
1399 ق . كتابفروشي اسلاميه تهران , صص 163 ـ 158
13 ـ چهره درخشان قمربني هاشم اباالفضل العباس (ع ) , جلد
اول , علي رباني خلخالي , قم , انتشارات مكتب الحسين (ع ) ,
چاپ چهارم , 1376
14 ـ قاموس الرجال , شيخ محمدتقي تستري , جز ششم ,
موسسه نشر اسلامي , قم 1415 قمري .
حضرت عباس (ع ) در برابر دشمنان سفاك و در
سخت ترين شرايط اينگونه شعار حماسي مي داد :
از نعره هاي مرگ بيمي ندارم . آنقدر مي جنگم كه
پيكرم در ميان پيكر دلاوران به خاك افتد. منم
عباس , ساقي تشنگان , به هنگام نبرد با دشمن از
مرگ نمي ترسم .
اگرچه بازوي راستم را از تنم جدا ساخته ايد , اما
بدانيد كه من همچنان با پايداري و استواري از
مكتبم دفاع مي كنم . من از پيشوايم حسين كه در
حقانيت راه خود به يقين رسيده است دفاع مي كنم .
من از فرزند رسول پاك و امين خدا حمايت مي كنم .

| |
|