روزنامه جمهوري اسلامي 28/11/1383 صفحه عقيدتي

* چشيدن آب دريا
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )
چشيدن آب دريا




سيماي امير حماسه آب
قسمت پنجم
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
دانشيار دانشگاه گيلان
عباس , پرچمدار كربلا
مقام پرچمداري از منصب هاي بسيار مهم در نبردهاي آزاديبخش سپاه اسلام بود. در نبردهاي جمل و صفين , پرچمداري سپاه امام علي (ع ) با محمدبن حنيفه بود. محمد , با ثبات قدم و پايداري , اين مسئوليت بزرگ را به بهترين وجه ايفا مي نمود.
نقش پرچمدار در آوردگاه , نقشي تعيين كننده و سرنوشت ساز بود.
اميرالمومنين در خطبه 24 نهج البلاغه مي فرمايد :
پرچم خود را از جاي حركت نداده , دورش را خالي نكنيد و آن را به دست هر كس ندهيد مگر به دلاوران و كساني كه شما را از هر پيشامد بدي مانع مي شوند و از آنچه كه حفظ و نگهداري آن لازم است دفاع مي نمايند , زيرا پاسداران حريم و ناموس , آنانند كه به اطراف پرچم دور زده آن را از دست راست و چپ و عقب و جلو نگهداري مي نمايند. از آن عقب نمي افتند كه به دست دشمن تسليم نمايند و بر آن پيشي نمي گيرند كه آن را تنها گذارند . (ر . ك سردار كربلا , ص 276 ـ267 )
با توجه به اهميت نقش پرچمداري , امام حسين (ع ) در روز عاشورا اين منصب افتخارآفرين را به حضرت عباس (ع ) سپرده بود.
عقاب در قفس
در روز عاشورا , همه ياران و خويشاوندان امام حتي فرزند شيرخوار آن حضرت نيز به شهادت رسيده بودند و كسي در ميدان نبرد نبود كه حسين (ع ) را ياري كند. نعش هاي غرقه به خون شهيدان و خاطرات نماز و نيايش ياران در شب تاسوعا از يك سو , و پيمان شكني ناجوانمردان و برادرفروشان كوفه از سوي ديگر , قلب اباالفضل را به شدت درهم مي فشرد. روح مقدس اباالفضل مانند عقابي كه در قفسي آهنين گرفتار آمده باشد در خود مي پيچيد و جان فرهيخته آن حضرت را ديگر ياراي ماندن در قفس تن نبود. در چنين شرايطي بود كه اباالفضل نزد حسين (ع ) آمد و اجازه نبرد خواست و گفت : « لقد ضاق قلبي من هذه المنافقين (قلبم از اين منافقين به تنگ آمده است ). »
امام (ع ) فرمود : « تو پرچمدار سپاه مني , حال كه تصميم به نبرد گرفته اي , برو و يك مشك آب براي كودكانم فراهم آور! »
اباالفضل كه از ابتداي جريان شكل گيري قيام امام حسين , همواره مطيع اوامر آن حضرت بود , مشك را بر بازوي مردانه خود افكند و سوار بر اسب شد و جانب فرات را در پيش گرفت . اباالفضل پيش از شهادت , خطاب به سه برادر تني خود عبدالله و عثمان و جعفر گفت : يا بني امي تقدموا حتي نصحتم لله و لرسوله فان لاولد لكم . فرزندان مادرم در شهادت پيشي گيريد تا ياريگري شما را به خدا و پيامبر(ص ) ببينم , زيرا شما فرزند نداريد (ارشاد شيخ مفيد , باب سوم , ج 2 , ص 11 )
ودعي جعفرا فقال له تقدم الي الحرب حتي اراك قتيلا كاخويك ما حسبك كما احسبهما فاته لا ولد لكم (ابصارالعين , ص 35 )
منظور از حساب كردن , ذخيره كردن است . چنانكه شهيد عابس بن ابي شبيب نيز به شوذب , غلام خود گفته بود پيش از من شهيد شو تا ترا براي خود ذخيره كنم . برادران اباالفضل , فرزند نداشتند و اباالفضل مي خواست از اجر برادر شهيد برخوردارشود , همچنانكه تنها فرزندش , عبيدالله از اجر فرزند شهيد برخوردار مي گشت . اكثر مورخان و اهل السير صلا زدن اباالفضل , برادران خود را براي تقدم در شهادت همينگونه تفسير نموده اند و در اين ميان فقط ابوالفرج اصفهاني زيدي مذهب است كه در مقاتل به قرائتي محيرالعقول و اجتهادي سخيف و خلاف عقل و خرد از اين سخن اباالفضل دست يازيده و گفته است , هدف اباالفضل آن بوده است كه اموال برادران خود را به ارث ببرد و پس از خود اين اموال يكجا به تنها فرزندش عبيدالله انتقال يابد! اين لغزش ابوالفرج را دربرداشت كج تابانه و سفيهانه از سخن اباالفضل (ع ) بايد در زمره هفوات اموي به شمار آورد , زيرا نسب ابوالفرج با هفت واسطه به مروان حمار مي رسد وگرنه حداقل مي دانست كه مادر آن شهيدان بزرگوار زنده بود و مادر در بردن ارث از پسر اولي از برادر است .
حماسه آب
اباالفضل , قامتي بلند و كشيده و چهره اي زيبا داشت , به همين جهت آن حضرت را قمر بني هاشم مي خواندند همان گونه كه عبدالمناف ـ جد اعلاي بني هاشم ـ را ماه قريش مي ناميدند.
اباالفضل اين جوانمرد سرو قامت و خورشيد رخسار , پس از كسب اذن از امام و صدور اجازه از سوي آن حضرت , سوار بر اسب شد , امام با نگاهي آميخته از اشك و تحسين , برادر و علمدار خود را مي نگريست . دريغ از چنين قامتي كه به خون نشسته شود!
اباالفضل در حالي كه رجز حماسي سر مي داد , صفوف دشمن را درهم شكافت و خود را به آبگاه فرات رسانيد.
اباالفضل , دست هاي خود را پر آب كرد تا اندكي بنوشد , ناگاه به ياد حسين و انقلاب خونين آن حضرت و لب هاي تشنه افتاد و اجساد غرقه به خون همرزمان , يكي پس از ديگري در مقابل چشمانش رژه رفتند , آب را بر آب افشاند و قطره اي از آن ننوشيد و گفت :
يا نفس من بعدالحسين هوني
و بعده لاكنت ان تكوني
هذالحسين واردالمنوني
و تشربين باردالمعين
تالله ما هذا فعال ديني
« اي نفس ! (اي عباس !) بعد از حسين , خوارباش ! زندگي بعد از حسين حرامت باد! بعد از حسين , هرگز نمي خواهم كه زنده بماني . آيا سزاوار است كه حسين از زندگي دل بريده و خود را براي مرگ آماده ساخته باشد , اما تو آب سرد و گوارا بنوشي به خدا قسم (آب نوشيدن مريد , در عين تشنگي مراد) خلاف عملكرد دينداري است . »
همان گونه كه ملاحظه مي شود : امساك عارفانه اباالفضل از نوشيدن آب , مبناي نظري داشته و مبتني بر اجتهاد اباالفضل است . سردار كربلا براساس اين اجتهاد , آب نوشيدن مريد را در عين تشنگي مراد , به هنگام نبرد آزاديبخش , خلاف « دين » مي داند. نه خلاف « عرف » و خلاف « مروت و علقه هاي برادري » . به عبارت ديگر , امساك عارفانه اباالفضل از نوشيدن آب , متاثر از احساس مسئوليت ديني بوده است , نه ناشي از علقه هاي برادري و احساسات شخصي .
امساك عارفانه حضرت عباس (ع ) از نوشيدن آب , متاثر از احساس مسئوليت ديني بود , نه ناشي از علقه هاي برادري و احساسات شخصي .
روح مقدس ابوالفضل (ع ) مانند عقابي كه در قفس آهنين گرفتار آمده باشد در خود مي پيچيد و ديگر ياراي ماندن در قفس تن نبود. در چنين شرايطي بود كه نزد امام حسين (ع ) آمد و اجازه نبرد خواست و گفت : قلبم از اين منافقين به تنگ آمده است .

امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )


قسمت پنجم
آموزه هاي خطبه
اكنون كه « خطبه دلنشين و آموزنده « امر به معروف ونهي از منكر » را از نظر گذرانيديم , شايسته است تا باتامل و تفكر در آن به استخراج اصول وقواعدي بپردازيم كه براي هميشه و همگان مي توانند راهنما و جهت بخش باشند. برخي از اين اصول عبارتند از :
1 ـ تاريخ گذشتگان مي تواند چراغي فرا راه ايندگان باشد .(اعتبروا ايها الناس ....)
2 ـ هيچ كس , حتي اوليا خدا از « موعظه » بي نياز نيستند (بما وعظ الله اولياه )
3 ـ از نكوهش ديگران هم مي توان درس زندگي آموخت (... من سو ثنائه علي الاحبار)
4 ـ استناد به آيات الهي باعث استحكام سخن نمي باشد . (در اين فراز كوتاه امام عليه السلام به 4 آيه قرآن استناد كرده است : (سوره مائده , ايات 64 , 44 , 81 , و سوره توبه آيه 71 )
5 ـ در استفاده از آيات قرآني بايد مقتضاي حال را مراعات كرد. (آياتي كه امام عليه السلام در اين فراز به كار برده متناسب با بحث امر به معروف و نهي از منكر بوده است )
6 ـ بيان فلسفه احكام , زمينه ساز پذيرش آن احكام است . (انما عاب الله ذلك عليهم لانهم ...)
7 ـ گناه بي تفاوتي نسبت به منكر , كمتر از ارتكاب آن نيست . (انما عاب الله ... لانهم كانوا يرون من الظلمه الذين بين اظهر هم المنكر و الفساد فلا ينهوهم )
8 ـ شوق به ثروت و ترس از محنت دو مانع عمده بر سر راه انجام وظيفه به حساب مي آيند. (فلا ينهوهم عن ذلك رغبه فيما كانوا منهم و رهبه مما يحذرون ).
9 ـ امر به معروف و نهي از منكر , نقش زيربنا و واجبات ديگر نقش رو بنا دارند. (بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها)
10 ـ رويكردهاي اين دو فريضه عبارتند از :
الف ـ فراخواني فراگير به اسلام . (دعا الي الاسلام )
ب ـ بازستاني حقوق از دست رفته . (مع رد الظالم )
ج ـ نافرماني و بايكوت كردن ستمگر (و مخالفه الظالم )
دـ نهايي كردن توزيع عادلانه بيت المال . (و قسمه الفيي و الغائم )
هـ ـ گردآوري زكات و مصرف شايسته و بايسته آن . (واخذ الصدقات عن مواضعها و وضعها في حقها)
11 ـ براي تشويق ديگران به انجام وظيفه , مي توان از « ارزشها و فاكتورهاي مثبت » آنان استفاده كرد. (چنانكه امام عليه السلام از اين شيوه استفاده كرده ) و مخاطبان خويش را با اين ويژگيها معرفي فرمود :
الف ـ علم و آگاهي (بالعلم مشهوره )
ب ـ سابقه نيكي (و بالخير مذكوره )
ج ـ نصيحت و دلسوزي . (و بالنصيحه معروفه )
د ـ عظمت و بلند مرتبگي (و بالله في انفس الناس مهابه )
هـ ـ اعتلا و با شخصيتي . (يهابكم الشريف )
و ـ بزرگ منشي . (و يكرمكم الضعيف )
ز ـ سيادت و آقايي (و يوثركم من لا فضل لكم عليه و لايد لكم عنده )
ح ـ اعانه و فرياد رسي (تشفعون في الحوائج اذا امتنعت من طلابها)
ط ـ فر و شكوه همايوني . (تمشون في الطريق بهيبه الملوك )
12 ـ براي اثر گذاري بيشتر سخن , بايد اول « محاسن را يادآور شد آنگاه « نقاط ضعف » را بيان كرد. (چنانكه امام عليه السلام پس از شمارش ويژگي هاي ارزشمند , زبان به انتقاد از آنان گشود. (و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون فاستخفتم بحق الائمه ...)
13 ـ عالمان متعهد در برابر افراد ضعيف در جامعه , مسئوليت دارند. (فاما حق الضعفا فضيعتم )
14 ـ گاهي كه ضرورت ايجاب كند بايد با بذل مال و جان به بازپس گيري حق « ضعيفان » اقدام نمود. (فلا مالا بذلتموه و لانفسالله)
15 ـ در تمام درگيري ها و مسايل بايد با نيت انسان « خالص » براي خدا باشد. (ولا عشيره عاديتموها في ذات الله )
16 ـ گذشت از مال و جان , بهشت رضوان وهمسايگي پيامبر صلي الله عليه و آله و مصونيت از عذاب الهي را به دنبال دارد. (انتم تتمنون علي الله جنته و مجاوره رسله و امانا من عذابه )
17 ـ آنگاه كه ضرورت ايجاب مي كند بايد بي پرده و آشكارا سخن گفت . (لقد خشيت عليكم ايها المتمنون علي الله )
18 ـ از كيفرها و عذابهاي دنيايي كه به خاطر نافرماني پديد مي آيند بايد برحذر بود. (... ان تحل بكم نقمه من نقماته )
19 ـ همه بدانند هر كسي هر چه دارد از لطف و عنايت و كرامت خداوند دارد. (من كرامه الله )
20 ـ توجه دادن به داده هاي خداوند , زمينه ساز توجه بيشتر به آنهاست . (لانكم بلغتم من كرامه الله منزله فضلتم بها)
21 ـ گراميداشت بندگان حقيقي خداوند يك وظيفه اخلاقي است . (و من يعرف بالله لاتكرمون )
22 ـ همراه ساختن بيان وظيفه با فلسفه حكم تاثير بيشتري در مخاطب دارد. (و من يعرف بالله لاتكرمون و انتم بالله في عباده تكرمون .
23 ـ برخي از عواملي كه زمينه عذاب الهي را فراهم مي آورند عبارتند از :
الف ـ ارج ننهادن به مومنان واقعي . (و من يعرف بالله لاتكرمون )
ب ـ بي توجهي به پيمان شكني پيمان شكنان . (وقد ترون عهود الله منقوضه )
ج ـ ناديده انگاشتن پيمان با رسول خدا صلي الله عليه و آله (و ذمه رسول الله محفوره )
د ـ غافل شدن از حقوق افراد ناتوان در جامعه . (والعمي و البكم و الزمني في المدائن مهمله لاترحمون )
هـ ـ دمساز شدن با ستم پيشگان ظلم گستر. (و بالادهان و المصانعه عند الظلمه تامنون )
و ـ غفلت و بي خبري نسبت به وظيفه حساس و خطير. (و انتم عنه غافلون )
برخي از آموزش هاي خطبه حضرت امام حسين (ع ) درباره امر به معروف و نهي از منكر عبارتند از : 1 ـ تاريخ گذشتگان مي تواند چراغي فراراه آيندگان باشد 2 ـ هيچ كس حتي اولياي خدا از موعظه بي نياز نيستند 3 ـ گناه بي تفاوتي نسبت به منكر , كمتر از ارتكاب آن نيست 4 ـ امر به معروف و نهي از منكر زيربنايي دارد 5 ـ هركس هرچه دارد از لطف و عنايت و كرامت خداوند دارد.