روزنامه جمهوري اسلامي 27/11/1383 صفحه عقيدتي

* چشيدن آب دريا
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )
چشيدن آب دريا




سيماي امير حماسه آب
قسمت چهارم
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
دانشيار دانشگاه گيلان
عباس (ع ) مظهر ايثار و فداكاري
در شب عاشورا كه امام , جهت شفاف سازي جبهه انقلاب و فراهم ساختن فرصت انتخاب آگاهانه ومسئولانه براي ياران همدل , خطبه تاريخي خود را ايراد و ياران و خويشاوندان را براي كناره گيري از جنگ و گريختن از منطقه عملياتي , آزاد گذاشته بود , اولين مجاهدي كه لب به سخن گشود و با اتخاذ مواضع روشن و قاطع پايبندي كامل خود را به آرمان هاي امام اعلام داشته بود , حضرت اباالفضل بود. اباالفضل , پس از خطبه امام , بپاخاست و با كلامي آميخته از حماسه و عرفان گفت : تا آخرين قطره خون خود به آرمان هاي عدالتخواهانه امام و انقلاب وفادار خواهد بود و جان را در راه زنده نگه داشتن نهضت حسين , وديعه ناچيزي مي شمارد بعد از تجديد بيعت اباالفضل , برادران و برادر زادگان حسين , عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر و مجاهدان جان بر كفي همچون سعيد بن عبدالله حنفي , مسلم بن عوسجه , زهيربن قين و... پايبندي خود را به آرمان هاي امام و مراتب كامل اطاعت خود را از آرمان عدالتخواهانه وي اعلام داشته و گفتند : حتي اگر اسلحه نيز نداشته باشند , با سنگ وچوب , نبرد خواهند كرد و قطرات خون خود را به پاي درخت اسلام خواهند افشاند و مي گفتند كه حاضرند براي يك تنفس امام هفتادبار بميرند و بسوزند و خاكستر شوند.
3 ـ عباس (ع ) خنثي كننده سياستهاي تفرقه افكنانه دشمن : يكي از شيوه هاي فريبكارانه دشمن در نبرد عاشورا , اتخاذ سياست هاي تفرقه افكنانه در صفوف به هم پيوسته انقلاب حسيني بود. وابسته هاي تبليغاتي دشمن , مذبوحانه مي كوشيدند كه با قداست بخشيدن به شخصيت بچگانه و بي خردانه يزيد او را جانشين رسول خدا معرفي كنند و با القائات فريبكارانه , حاكميت نامشروع و كودتايي بني اميه , به ويژه يزيدرا , مشروع و قانوني جلوه دهند. استخدام عناصر جمودانديش و كوته نگري مانند عمروبن حريث مخروفي و صاحباني زاده جاه طلب و بي اراده اي مانند عمر سعد و فقهاي مغز فروخته و سطحي نگري مانند شيح بن حارث (شريح قاضي ) و عبدالملك بن عمير الخمي (ذبح كننده سفير شهيد , عبدالله بن يقطر) از سوي ابن زياد , جهت القا همين سياست مشروعيت بخشي هيئت حاكمه اموي صورت گرفته بود. گر چه ابن زياد مي كوشيد با جذب اين عناصر معلوم الحال , به حاكميت بني اميه قداست و مشروعيت ببخشد , اما حضور نيرومند و فعال مسلمانان پرهيزگار و پيش كسوتان زهد و جهاد و عبوديت مانند حبيب بن مظاهر , مسلم به عوسجه اسدي , برير بن خضير همداني (سرور قاريان كوفه ) , حضرت ابالفضل و... در كنار حسين (ع ) كه نفوذ سياسي و وجاهت ديني پرفروغي در بين مردم كوفه داشتند , مانع از آن مي شد كه عمال تبليغاتي بني اميه , اتهام زندقه و ارتداد جبهه انقلاب حسيني را در ذهن و دل مردم تثبيت نمايند.
در اين راستا يكي از اقدامات چاره جويانه و در عين حال بي اثر و مذبوحانه ابن زياد , سياست تطميع مجاهدان جان بركف جبهه انقلاب بود تا به خيال خام خود , اين مجاهدان عنقاشكار را با نيرنگهاي عنكبوتي خود به دام بكشاند و آنها با زير پا گذاشته آرمانهاي خود به سياه يزيد بپيوندند و يا منفعل و بيطرف شوند (همان سياستي كه معاويه براي فريفتن عبيدالله بن عباس , فرمانده سپاه امام حسن به كار گرفته و او را با يك ميليون درهم خريده و به سپاه خود كشانده بود) ابن زياد غافل از آن بود كه سلحشوران جبهه انقلاب حسيني در راستاي آزمايش و عمل صالح , آبديده شده و اراده هاي استوار آنها با هم گره خورده و به صورت ديواري پولادين در آمده است .
مجاهدان نهضت حسيني , مانند شبث بن ربعي نبوده اند كه سوابق مبارزاتي و شرافت ديني خود را در مسلخ جاذبه هاي مديريتي قرباني كرده و با پذيرش فرماندهي پياده نظام سپاه ابن زياد , مرگ سياسي خود را با دست خود رقم زنند.
يكي از شخصيت هاي برجسته انقلاب حسيني كه دشمن , در راستاي سياست مذبوحانه تطميع , وي را نشانه گرفته بود , حضرت اباالفضل بود. دشمن مي كوشيد كه با ميانجيگري خويشاوندان اباالفضل و تحريك حس قومي و نژادي آن حضرت , وي را از سپاه حسين (ع ) جدا كند. دشمن غافل از آن بود كه ماجدان جبهه حسيني به نجات انسان مي انديشند نه به نجات نژاد و قوم , شخصيت آنها فراتر از قوميت و حتي فراتر از تاريخ است . دشمن غافل از آن بود كه قوم گرايي و ناسيوناليسم استعمار ساخته , در ذهن و دل و باور پولادين مجاهدان راهي ندارد.
دشمن براي اجراي نقشه تطميع ابالفضل بر آن شد يك طرح سه مرحله اي را به عمل در آورد. اين طرح همان گونه كه توضيح داده خواهد شدـ با درايت و بينش اباالفضل (ع ) كاملا خنثي شد و شرنگ شرمساري و شكست را به كام دشمن ريخت :
1 ـ يكي از مهره هاي سرسپرده ابن زياد , عبادلله بن ابي محل نام داشت . او از قبيله او از قبيله بني كلب و از خويشاوندان مادري ابالفضل بود. اباالفضل وي را دايي صدا مي كرد. عبدالله بن ابي محل با هماهنگي ابن زياد , امان نامه اي نوشت و در آن , ابالفضل را به ثروت و رياست , بشارت داد و به عنوان خويشاوندي خير خواه ! از آن حضرت خواست كه از انقلاب حسيني كناره گيري كند. اباالفضل , نامه دايي خود را قرائت كرد و به قاصد نامه گفت : « سلام مرا به دايي من برسان ! و به او بگو كه امان خدا از امان فرزند سميه بهتر است و ما نيازي به امان شما نداريم » :
من نيم لايق اين مهماني
گندو مردار ترا ارزاني
و يا :
برو اين دام بر مرغي دگر نه
كه عنقا را بلند است آشيانه
و بدين ترتيب ابالفضل , اين عنصر آگاه بني هاشم , اولين مرحله از طرح تفرقه افكنانه ابن زياد را با شكست مواجه ساخت .
2 ـ بعد از عبدالله بن محل , نوبت شمر بن ذي الجوشن بود كه مرحله دوم توطئه را به اجرا درآورد. شمر بن ذي الجوشن و حصين بن نمير از عناصر لشكر ابن زياد بوده و رده هاي بالاي فرماندهي را نيز به عهده داشتند (حصين بن نمير بعد از سركوب جنبش انقلاب كوفه از طرف ابن زياد به عنوان رئيس پليس كوفه انتخاب شده بود). اين دو در جريان ايام مهادنه (سوم تا نهم محرم ) هرگونه حركت و تلاش مسالمت جويانه را كه از سوي برخي از نيروهاي ارتش ابن زياد از جمله عمر بن سعد , انجام مي گرفت , نقش بر آب مي كردند. شمر بن ذي الجوشن در جنگ صفين , در زمره سپاهيان امام علي (ع ) بود و حتي به روايت كامل ابن اثير , از ناحيه صورت مجروح شده بود. شمر بعد از جنگ صفين و قضيه حكميت در جرگه خوارج در آمد , اما بعدا اصول اعتقادي خوارج را نيز زير پا گذاشت و به حكومت يزيد پيوست . خوارج , حكومت بني اميه و بني مروان را مشروع نمي دانستند و همواره با آنها مي جنگيدند و از تهديد كنندگان جدي حكومت بني اميه بودند و در كرمان و اهواز و سيستان و بصره پايگاه هاي نيرومند داشتند. مبارزات ازارقه ـ از شاخه هاي راديكال خوارج ـ و همچنين نجدات (پيروان نجده بن عامر) و مرداس و ديگر گروههاي خوارج با بني اميه در تاريخ مشهور است (ر.ك , تاريخ انديشه هاي سياسي ايران و اسلام ـ ص 130 ـ 112 ) ابن زياد در زمان حاكميت خود در بصره تعداد كثيري از زندانيان خوارج را از دم تيغ گذرانيده بود.
شمر از روساي قبيله بني كلب و از تيره هوازن بود , فاطمه دختر حزام , مادر اباالفضل (ع ) نيز از همين قبيله بود. شمر در شب تاسوعا و در حالي كه سوار بر اسب بود خود را به اردوگاه امام رسانيد و فرياد زد : « خواهر زادگان من , دختران ام البنين , كجا هستند »
اباالفضل و حسين (ع ) صداي شمر را شناختند. ابالفضل با توجه به شناختي كه از چهره منفور و شخصيت مذبذب شمر داشت , صداي وي را نشنيده گرفت و با بي اعتنايي از كنار آن گذشت . امام (ع ) به اباالفضل توصيه كرد كه برود و ببيند كه چه مي گويد. اباالفضل به توصيه امام (ع ) از خيمه بيرون رفت و به شمر گفت : « چه مي گويي »
شمر پاسخ داد : « آمده ام كه به تو مژده امان بدهم , تو و برادرانت (عبدالله ـ عثمان ـ جعفر) در امان هستيد. »
ابالفضل از عمق ايمان فرياد بركشيد : « خداوند بر تو و بر امان نامه ات لعنت بفرستد. آيا به من امان مي دهيد , اما به زعم شما فرزند رسول خدا امان ندارد »
شمر گمان مي كرد كه اباالفضل نيز مانند آدم فروشان سپاه يزيد است كه « ايمان نامه » حسين (ع ) را بر « امان نامه » اموي بفروشند و با افروختن كرمك شبتابي زهره شان آب شود , لذا بر خورد قاطع و انقلابي اباالفضل او را مبهوت كرده بود.
اباالفضل با اين برخورد آگاهانه , مرحله دوم توطئه تطميع را نيز با شكست مواجه ساخت و شمر , كه براي تطميع اباالفضل . در خيال خود , كيسه بزرگي نزد ابن زياد دوخته بود , با شكست مواجه گشت .
3 ـ مرحله سوم توطئه ناموفق اغفال اباالفضل , در وز عاشورا قبل از شروع جنگ اجرا شد : شمر كه كناره گيري اباالفضل از سپاه حسين را , براي خود پيروزي بزرگي تلقي مي كرد و كيسه بزرگي در خيال خام خود براي خود دوخته بود , در روز عاشورا چند لحظه قبل از جنگ , خود را به اباالفضل نزديك ساخت و فرياد زد : « عباس ! من خير خواه تو هستم ! از حسين فاصله بگير و بيهوده خود را در معرض كشته شدن قرار نده كه اگر سخنم را گوش كني زيان نخواهي ديد. »
اباالفضل اين بار نيز با برخوردي هوشمندانه , بر شمربن ذي الجوشن برآشفت و فرياد زد :
« دستت بريده باد! آيا مرا به اطاعت ملعون و ملعون زاده مي خواني »
اباالفضل , پيشتاز در فنون شكستن محاصره
پس از سركوبي قيام كوفه و شكستن جنبش مسلحانه ترويه (قيام حضرت مسلم ) , عده اي از مبارزان , تن به عافيت دادند و در خانه هاي خود خزيدند كه از جمله آنها مي توان از قاسم بن اصبغ بن نباته نام برد. عده اي نيز به جبهه زور و زر پيوستند و در زمره سپاه ابن زياد درآمدند. اما عده اي كه به آرمان هاي نهضت , اعتقاد راسخ داشتند , بر مواضع انقلابي خود تاكيد ورزيدند و براي در امان ماندن از ماموران ابن زياد زندگي مخفي را در پيش گرفتند.
شهادت مجاهد اسير , قيس بن مسهر صيداوي و مطلع شدن مردم كوفه از سفر قريب الوقوع امام حسين به سوي عراق , موجب شد كه تعداد قابل توجهي از مبارزان ثابت قدم , با وجود خطراتي كه از سوي ماموران حكومت نظامي كوفه آنها را تهديد مي كرد , ايثارگرانه , شهر كوفه را پشت سر گذاشته و در نزديكي كربلا خود را به امام حسين برسانند و در زمره سپاه آن حضرت درآيند. از جمله اين مبارزان , نافع بن هلال بجلي , عمروبن خالد صيداوي , سعد , مجمع بن عبدالله عايذي و... مي باشند.
يكي از چشم اندازهاي حماسي و شورانگيز نبرد عاشورا , نبرد تيمي چند از همين مجاهدان ثابت قدم بوده است .
مجاهدان شهيد , مجمع بن عبدالله عايذي , عمروبن خالد صيداوي , سعد و.... در روز عاشورا , در حالي كه رجزهاي حماسي سر مي دادند , با شمشيرهاي برهنه بر صفوف مقدم سپاه دشمن حمله مي آوردند. مجاهدان , صفوف مقدم دشمن را در هم شكستند و به قلب سپاه دشمن رفتند و در جنگي نابرابر , مردانه به نبرد پرداختند امام (ع ) اين منظره را مشاهده مي نمود و دلش براي ياران مجاهدش كه به محاصره دشمن درآمده بودند , مي گرفت . امام , به حضرت اباالفضل العباس كه در شكستن محاصره , توانايي و ورزيدگي چشمگيري داشت , دستور داد كه ياران مجاهدش را از محاصره دشمن آزاد كند و به اردوگاه حماسه آفرينان برگردند.
حضرت اباالفضل , شجاعانه به دشمن حمله آورد , محاصره را در هم شكست و مجاهدان را كه به سختي مجروح شده بودند آزاد كرد و با خود به سوي اردوگاه حركت داد. گروهي از فريب خوردگان دشمن اين مجاهدان مجروح را تعقيب كردند. آنان نيز وقتي كه گستاخي دشمن را ديدند از اباالفضل (ع ) عذر خواستند و دوباره به سوي دشمن يورش آوردند و آنقدر جنگيدند , تا شهيد شدند. روايتگران , روايت كرده اند كه صحنه شهادت اين مجاهدان براي امام (ع ) از دلخراش ترين صحنه هاي روز عاشورا بود و امام تا آخرين دقايق نبرد عاشورا , هرگاه به ياد آن حماسه آفرينان مي افتاد , متاثر مي شد.
در شب عاشورا كه امام حسين (ع ) جهت شفاف سازي جبهه انقلاب و فراهم ساختن فرصت انتخاب آگاهانه و مسئولانه براي ياران همدل , خطبه تاريخي خود را ايراد و ياران و خويشاوندان را براي كناره گيري از جنگ و گريختن از منطقه عملياتي آزاد گذاشت , اولين كسي كه بپاخاست و اعلام وفاداري و جهاد تا آخرين قطره خون نمود , حضرت عباس (ع ) بود.
وابسته هاي تبليغاتي دشمن , مذبوحانه مي كوشيدند كه با قداست بخشيدن به شخصيت بچگانه و بي خردانه يزيد , او را جانشين رسول خدا معرفي كنند و با القائات فريبكارانه , حاكميت نامشروع و كودتايي بني اميه و به ويژه يزيد را مشروع و قانوني جلوه دهند.

امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )


قسمت چهارم
(به چشم خود) مي بينيد كه عهد و پيمانهاي الهي (به دست قدرتمندان ) شكسته شده و هيچ باك نداريد , اما اگر ميثاق پدرانتان را زير پا نهند هراسان مي شويد (خدا در نظرتان به اندازه نياكان ارج ندارد) , تعهدها و قراردادها پيامبر نقض شده , كوران , لالان و زمينگيران در شهرها نه سرپرستي دارند نه پناهي , و شما نه بر آنها ترحم مي كنيد نه با استفاده از مقام خود به نفع آنهاقدمي بر مي داريد , نه به آنها كه كاري مي كنند (و از هستي خود در راه بي پناهان مي گذرند) توجهي داريد , با بند و بست و سازشكاري با ستمكاران خود را آلوده كرده ايد. همه اين رفتارها همان « منكرات » است كه خدا دستور داده از آنها جلوگيري كنيد ولي شما غافليد , مصيبت (و گرفتاري ) شما از همه مردم بيشتر است , زيرا بر مسند علم تكيه زده ايد (مقام دانشمندان راستين را غاصبانه اشغال كرده ايد) , و اي كاش حس و حركتي (و يا گوش شنوائي ) داشتيد , اين (مصيبتها) بدان جهت است كه جريان كارها , و احكام (رتق و فتق امور) بايد به دست دانشمندان خداشناس باشد كه بر حلال و حرام خدا امينند , اما اين مقام را از دست شما ربوده اند , و اين عقب نشيني هيچ موجب و باعثي ندارد , جز تفرقه و كناره گيري شما از حق , و اختلاف كلمه در سنت پيغمبر با وجود دليلهاي آشكار و واضح , اگر شما مردمي بوديد كه در برابر اذيت و آزار (دشمن ) مقاومت داشتيد , و در راه خدا از بذل مال دريغ نمي كرديد , كارهاي خدا (و اداره امور مسلمانان ) به دست شما بود , و منشا و مرجع هر كار شما بوديد , اما (افسوس كه ) ستمكاران را بر مقام خود مسلط كرده و امور الهي را به دست آنها سپرده ايد تا براساس « شبهه » (و كوركورانه ) كار كنند , در راه شهوتراني و كامجوئي گام نهند , آنچه جباران را بر مقام شما مسلط ساخته اند و اين است كه شما از مرگ گريزانيد و به اين زندگي (ننگين ) ناپايدار دلخوشيد , خلق ضعيف را تسليم آنها كرده ايد , جمعي برده وار بي اراده و مقهورند و گروهي گرسنه و مغلوب , ستمگران به دلخواه در امور مملكت تصرف مي كنند , به هوسراني رسوائيها به بار آورند , سيرت اشرار پيش گيرند و بر خداي جبار دليري كنند , در هر شهر گوينده اي سخنور بر فراز منبر دارند , همه مملكت را قبضه كرده اند , دستشان همه جا باز است , مردم چون برده در برابرشان نيروي دفاع ندارند , (اين بيدادگران ) برخي جبار و سركشند , برخي با كمال سختگيري همه قدرتشان را به رخ ناتوان مي كشند. فرمانروا (و خدا نشناسند , خداي ) آفريننده و بازگرداننده را نمي شناسند (به مبدا و معاد ايمان ندارند). شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم كه سرزمين اسلام قبضه كساني است كه يا خائن و ستمكارند , يا باجگير و نابكا , يا حكمران بيرحم و بي انصاف , ميان ما و شما در آنچه كشمكش داريم داور خداست , و قاضي اختلافماتمان هم اوست .