روزنامه جمهوري اسلامي 26/11/1383 صفحه عقيدتي

* چشيدن آب دريا
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )
چشيدن آب دريا




سيماي امير حماسه آب
قسمت سوم
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
زندگاني حضرت اباالفضل
عباس (ع ) , در سال 26 هجري در مدينه متولد شد . در برخي از تذكره ها و سيره ها از او به عباس اكبر نيز ياد شده است , از آن حيث كه بزرگتر از ديگر برادران تني خود بوده است . اما المقرم صاحب مقتل الحسين و العباس معتقد است كه لقب اكبر براي عباس دلالت بر آن دارد كه او برادر ديگري نيز بنام عباس اصغر داشته كه برادر تني « عمراطرف » بوده و در حيات امام علي , در گذشته است . (سردار كربلا , ص 135 )
نام مادر : مادر حضرت عباس , فاطمه دختر حزام بن خالد از قبيله بني كلاب بود . كه در سال 23 هجري با امام علي (ع ) ازدواج نمود (چهارده معصوم , حسين عمارزاده , چاپ چهارم , جلد دوم , تهران 1339 , ص 38 ) . القاب آن حضرت , قمر بني هاشم . سقا , عبد صالح , باب الحوائج و كنيه هايش , اباالفضل (به خاطر پسر بزرگش , فضل كه در زمان حيات آن حضرت در گذشت ) و اباقربه (صاحب مشك ) بود.
روايت سيد داوودي درالعمده
سيد داوودي در العمده روايت مي كند كه پس از رحلت حضرت فاطمه (س ) حضرت علي (ع ) با برادر خود عقيل در مورد انتخاب همسر , به رايزني پرداخت و از وي خواست كه همسري براي وي برگزيند كه از دودمان شجاعان و رزم آوران باشد تا پسران شجاع و سواركار براي وي به دنيا آورد. عقيل كه نسب شناس و مورخ بود و شجاعان و چابكسواران عرب را نسل اندر نسل مي شناخت , از علي (ع )پرسيد : « فاطمه دختر حزام بن خالد را براي همسري خود چگونه مي بيني »
سپس به توصيف شجاعت و رزم آوريهاي نياكان فاطمه پرداخت و گفت : « طفيل , جد مادري فاطمه . از سواركاران معروف قرزل و عمرو , پسر طفيل سوار كار مزنوق بود. شجاع تر از نياكان فاطمه در ميان قوم عرب , وجود ندارد. ابوبرا ملاعب الاسنه نيز از اجداد فاطمه است . او در نبرد بي مانند بود. وقتي كه سواران محاصره اش مي كردند , او به سهولت , آنها را از خود دفع مي كرد و نيزه هاي آنها را بازيچه مي پنداشت , به همين جهت به ملاعب الاسنه (بازي كننده با نيزه ها) لقب يافت . » (در ابصار العين , ص 25 ) شايان ذكر است كه ملاعب الاسنه حدود بيست سال قبل از بعثت حضرت رسول (ص ) جزو هم پيمانان قبيله هوازن بود و در جنگ « فجار » و پيامبر(ص ) كه در آن موقع جواني 20 ساله بودند بر او ضربه وارد آورده بود . (سيره رسول الله , دكتر عباس زرياب , سروش , چاپ دوم , 1376 , ص 92 )
علي (ع ) پس از شنيدن سوابق رزمي و مبارزاتي دودمان فاطمه . همسري اين بانوي نجيب و اصيل را پذيرفت . حاصل ازدواج علي با فاطمه , چهار پسر به نامهاي عباس و عبدالله و جعفر و عثمان بود كه همگي در نبرد عاشورا ملازم ركاب حسين (ع ) بودند و پس از نبردهاي شجاعانه و فداكاري هاي ارادتمندانه , جان خود را تقديم انقلاب عاشورا نمودند. كنيه فاطمه , ام البنين يعني (مادر پسران ) بود كه به دليل داشتن چهار پسر , بدان مكني شده بود.
عباس (ع ) , مدت 14 سال با پدر بزرگوارش علي (ع ) زندگي كرد . در سفرهاي جنگي , در كنار حسن و حسين , همراه علي (ع ) بود. اما علي (ع ) , به وي اجازه جنگيدن نمي داد . او , مدت 24 سال با برادرش امام حسن و 34 سال با برادرش حسين (ع ) زندگي كرد و به هنگام شهادت 34 سال داشت , با شهادت امام حسن (ع ) عايشه و مروان حكم سواراني را برانگيختند تا به سوي تابوت آن حضرت تيراندازي كرده و مانع دفن جنازه وي در كنار جدش رسول خدا شوند. در اين دوران حضرت عباس (ع ) جواني 24 ساله بود و گوشه اي از تابوت برادر خود حسن (ع ) را به دوش داشت . وي از جسارت تيراندازان مزدور عايشه و مروان به خشم آمد و خواست كه با مهاجمان بستيزد , اما با توجه به وصيت امام حسن كه گفته بود « حاضر نيست به خاطر وي حتي يك قطره خون بر زمين ريخته شود » , خشم مقدس خود را فرو خورد و همراه با خاندان بني هاشم , جنازه حضرت را جهت دفن به بقيع برد.
عباس از كودكي , ذهني فعال و انديشه اي خداجو داشت . يك روز در دوران كودكي , امام علي (ع ) , او را به دامان نشانيد و گفت : بگو يك
اباالفضل گفت : يك
اميرالمومنين فرمود : بگو دو
اباالفضل پاسخ داد : نمي گويم .
اميرالمومنين فرمود : چرا
اباالفضل گفت : شرم مي كنم به زباني كه يك گفته ام , دو بگويم (سردار كربلا , ص 190 )
پيداست كه خاستگاه اين سخن , بايد سينه اي باشد كه با زلال توحيد شستشو شده است . عباس (ع ) جواني زيبا , بلندبالا و شجاع بود.
عباس (ع ) پنجمين برادر امام حسين (ع ) بوده است كه به شهادت رسيد , پيش از او , ابوبكربن علي به شهادت رسيده بود و پيكر آن شهيد را در جوي آبي پيدا كرده بودند. مادر ابوبكر ليلي دختر مسعودبن خالد نهشلي بود (ابصارالعين في النصارالحسين , ص 36 ) پيش از عباس نيز 3 برادر تني آن حضرت به نامهاي عثمان (23 ساله ) , عبدالله (25 ساله ) و جعفر (21 ساله ) به شهادت رسيده بودند . يكي ديگر از برادران عباس , عمر اطرف بود كه در عاشورا حضور نداشت و ديگري عبيدالله بود كه در جريان منازعه مختار و ابن زبير در سپاه ابن زبير كشته شد , محمد حنفيه هم وصي امام بود.
همسر و فرزندان عباس (ع )
عباس , لبابه دختر عبيدالله بن عباس را به همسري انتخاب كرده و از او صاحب دو پسر شده بود. نام يكي از اين دو پسر , فضل بود كه كنيه حضرت به مناسب نام اين پسر است . نام پسر ديگرش عبيدالله بود. فضل قبل از ازدواج , از دنيا رفت و براي اباالفضل , تنها عبيدالله بن عباس باقي مانده بود.
نسل حضرت اباالفضل از صلب عبيدالله بن عباس تداوم يافته است . بني ابي الفضل العباس (ذريه حضرت اباالفضل از نسل عبيدالله ) از مشهورترين تبارهاي علويان هستند كه تعداد زيادي از امرا و شعرا و برجستگان شيعه از اين سلسله برخاسته اند. اين سلسله به شاخه هاي متعدد تقسيم شده اند كه از شمال آفريقا تا ايران بزرگ پراكنده اند. عبيدالله فرزند اباالفضل (ع ) خود از افاضل بني هاشم بود. پس از قدرت يافتن خلفاي بني عباس , طايفه مادري عبيدالله , حاكم بر مدينه گرديدند و رهبري طالبيان حجاز را به دست گرفتند. عبيدالله بن عباس داراي دو پسر بود. يكي به نام حسن و ديگري به نام عبدالله .
ابوالعباس بن الفضل , از نوادگان عباس بن علي , از شعرا برجسته بود. شعري نيز در مرثيه جدش سروده بود كه ذكر آن گذشت .
فرزندان فضل بن عبيدالله در قم و طبرستان پراكنده اند.
يكي ديگر از نوادگان حضرت ابوالفضل , ابوالطيب محمد نام دارد كه از شخصيت هاي برجسته بني هاشم است و اردن را مسكن خويش قرار داده بود. او در طبريه باغات زيادي داشت و سرانجام در باغ خود به شهادت رسيد و از آن پس طايفه وي به بني شهيد معروف شدند (نقل به اختصار از دايره المعارف تشيع ذيل بني ابي الفضل العباس )
سيماي قمر بني هاشم در حماسه عاشورا
1 ـ سردار حماسه آب : همان گونه كه اشاره شد , عمربن سعد پس از دريافت آخرين نامه شديدالحن از سوي ابن زياد مبني بر تسريع در جنگ با حسين (ع ) , از روز هفتم ماه محرم با استقرار پانصد نفر نيروي مسلح به فرماندهي عمروبن حجاج زبيدي , آب را به روي حسين (ع ) بسته بود.
در شب عاشورا حسين (ع ) گرداني به استعداد چهل نفر نيروي مسلح , متشكل از بيست سواره نظام و بيست پياده نظام به پرچمداري حضرت اباالفضل و فرماندهي نافع بن هلال بجلي فرمانده يگان تيرانداز سپاه عاشورا جهت تهيه بيست مشك آب به جبهه فرات گسيل داشت . نيروهاي جان بر كف سپاه حسين با تدبير پرچمدار كربلا و رهبري مشترك آن حضرت و نافع بن هلال , خود را به فرات رساندند. با رسيدن گردان آب آور حسين به جبهه فرات , عمرو بن حجاج , عكس العمل نشان داد و فرياد زد : كيستي به چه منظور به اينجا آمده اي نافع بن هلال خود را معرفي كرد و گفت : « براي نوشيدن آب آمده ام . »
عمرو بن حجاج , نافع را كه از مجاهدان پيشتاز كوفه بود. مي شناخت به او اجازه نوشيدن آب داد و گفت : « بنوش , نوش جانت ! »
نافع پاسخ داد : « اما من آب را براي خود نمي خواهم , بلكه آمده ام تا براي خيمه حسين (ع ) آب ببرم . »
عمرو بن حجاج پاسخ داد : « اين كار به هيچ وجه ممكن نخواهد بود , ما را در اينجا گماشته اند كه مانع رسيدن آب به حسين (ع ) شويم . »
نافع كه ديد از طريق مذاكره و به صورت مسالمت آميز نمي شود آب از فرات برداشت , به سوارگان فرمان داد تا به پرچمداري و پيشتازي اباالفضل (ع ) خود را به فرات زنند و آب بردارند و به نيروهاي پياده فرمان داد تا با نيروهاي مهاجم دشمن بجنگند. سواران , مشك ها را پر آب كرده و از فرات بيرون جستند. ماموران مسلح عمر بن سعد به فرماندهي عمرو بن حجاج با سپاه امام (ع ) درآويختند و به جنگ پرداختند. پس از زد و خوردي مختصر , سپاه دشمن با به جا گذاشتن يك مجروح , مجبور به عقب نشيني شد. سپاه امام باتدبير و مديريت مشترك اباالفضل و نافع , بيست مشك آب را سالم به پايگاههاي عاشوراييان رساندند و به امام تحويل دادند. در اين ماموريت حماسي , هيچگونه تلفات جاني و ادواتي بر جان بر كفان مسلح امام وارد نيامد.
2 ـ عباس , مامور مذاكره با دشمن : يكي از روش هاي مناسب , براي فرونشاندن يا كم رنگ كردن منارعه و بحران , مذاكره بادشمن است . موسي (ع ) از جانب خداوند مامور بود كه قبل از مبادرت به مبارزه قهرآميز عليه فرعون , با او مذاكره كند. تا ديگر , براي فرعون هيچ عذري براي تداوم سركشي و طغيان وجود نداشته باشد. « اذهب الي فرعون انه طغي » مذاكره رسول اكرم (ص ) با مشركين و انعقاد صلح حديبيه و انعقاد پيمان مبني بر همزيستي مسالمت آميز بين پيامبر(ص ) و قوم يهود , و مذاكره امام حسين (ع ) با عمر سعد در فاصله بين سوم تا هفتم محرم 61 هـ ق (ايام مهادنه ) براي يافتن راه حل مسالمت آميز , نمونه هايي از مذاكرات مشروع است كه به عنوان مصاديقي از سيره مبارزاتي معصومين مي تواند راهنماي عمل مناسبي براي مسلمين در مبارزات آزاديبخش و عدالت جويانه باشد. بنابراين مذاكره با دشمن نه تنها مذموم نيست . بلكه جزئي از سيره رزمي به شمار مي آيد. آنچه مذموم و سازشكارانه به شمار مي آيد , آن است كه در مذاكره با دشمن , اصول و بنيادها و آرمان هاي ترقيخواهانه زير پا گذاشته شود و مسلمان , تسليم و مرعوب اهداف جاه طلبانه دشمن گردد و سلامت و عافيت را بر زنده نگه داشتن آرمان هاي مكتبي و پايبندي به اصول انقلاب ترجيح دهد. در همين راستاست كه بنا به روايات , حضرت اباالفضل , باتوجه به منش فرهنگي و روشن بيني خاصي كه داشته است , در چند مورد , از جانب امام (ع ) مامور مذاكره با دشمن شده بود كه مورد زير از جمله آنهاست :
عصر روز تاسوعا (نهم محرم سال 61 ) عمر بن سعد براي اجراي سياست هاي جنگ طلبانه ابن زياد به اردوگاه حسين (ع ) حمله آورد. حسين (ع ) صلاح را در آن ديد كه به جاي دفاع مسلحانه , با دشمن مذاكره نمايد و اهداف آنها را از لشكركشي جويا شود. حضرت , برادر خود عباس را مامور مذاكره با دشمن نمود. عباس همراه با دو محافظ مسلح , يعني سردار شهيد زهير بن قين فزاري و سردار شهيد حبيب بن مظاهر اسدي به شتاب خود را به صفوف مقدم دشمن رساندو از آنها خواست كه به سخنش گوش دهند. تعداد زيادي از سپاهيان دشمن يعني همان هايي كه قلب شان با امام , اما شمشيرشان با بني اميه بود , اباالفضل را مي شناختند و حافظه تاريخي آنها هنوز از كار نيفتاده بود. لذا به شخصيت نافذ عباس به ديده احترام مي نگريستند. بسياري از سپاهيان عمر سعد , از جمله فريب خوردگان قبيله بني كلب و تيره هوازن , از خويشاوندان مادري ابالفضل بودند. شمر بن ذي الجوشن , رئيس قبيله هوازن و فرمانده جناح چپ سپاه دشمن , تحت تاثير همين خويشاوندي و نيز به دليل اهميت حضور اباالفضل در سپاه حسين , مي كوشيد تا با تطميع و تحريك علقه هاي خويشاوندي , اباالفضل را متقاعد سازد كه از سپاه حسين كناره گيري كند , اما هر بار با پاسخ قاطع و انقلابي اباالفضل مواجه مي شد. باتوجه به چنين ذهنيت مثبتي كه سپاه دشمن از اباالفضل (ع ) داشت , سكوت كردند و به سخن آن حضرت گوش فرا دادند.
اباالفضل فرمود : « اباعبدالله مي فرمايد : چرا به خيمه هاي ما حمله آورده ايد و هدف شما از اين لشكركشي چيست »
عمر سعد پاسخ داد : « اميرعبيدالله بن زياد فرمان داده است به حسين اعلام كنيم كه يا تسليم شود و يا آماده نبرد باشد. »
اباالفضل كه از مبارزان آگاه و روشن بين و در عين حال , شجاع بود , به جاي برخورد عكس العملي و احساسي با پيام دشمن , از آنها خواست كه خويشتنداري كنند و صبر نمايند تا پيام آنها را به حسين (ع ) برساند و پاسخ آن حضرت را به آنها ابلاغ نمايد.
اباالفضل , بي درنگ خود را به حسين رسانيد و او را از نتيجه مذاكره اش با دشمن , مطلع ساخت . حضرت با تكيه بر مديريت جنگ , دريافت كه براي مبارزه قهرآميز با دشمن , فرصتي لازم است , تا نيروهاي مبارز سازماندهي شوند و ضريب امنيتي و دفاعي اردوگاه با به كارگيري اقدامات موثر و كارآمد , بالا رود. امام , همچنين دوست داشت كه آخرين شب عاشقان حضرت دوست , مزين به عرفان و معنويت گردد و گستره شب با زمزمه شبانه حماسه آفرينان , دعاباران و نماز افشان شود. حسين (ع ) همچنين مي خواست با فراخوان ياران خود به خروج از مهلكه جنگ , جبهه عاشورا را ترديد زدايي و شفاف سازي نمايد. حسين براي تحقق اين سه هدف به عباس فرمود كه از دشمن بخواهد , شب را به آنها مهلت دهند , تا آنكه فردا , تصميم مقتضي اتخاذ گردد. اباالفضل پيام امام را به مهاجمان رسانيد. بين مهاجمان بر سر پذيرش يا عدم پذيرش مهلت خواهي امام , اختلاف نظر پديد آمد و سرانجام چون موافقان , بيشتر بودند , عمر سعد به پيام امام گردن نهاد و بدين ترتيب , تدبير دور انديشانه امام و كفايت و درايت و بردباري اباالفضل در انجام ماموريت محوله , موجب خلق شب حماسي و عرفاني تاسوعا شد و خاطرات شكوهمند و فراموش ناشدني حماسه دعا و نماز و تدابير دفاعي شب تاسوعا به عنوان يكي از مقاطع الهامبخش و تاثيرگذار در فرآيند آفرينش حماسه عاشورا , راهنماي عمل مبارزات آزاديبخش تشيع در هر عصري و در هر نسلي گرديد. امروزه تاسوعا و خاطرات شكوهمند حماسي و عرفاني آن يكي از منابع ذخار و هميشه جوشان انگيزه و الهام , در راستاي مبارزات عدالت جويانه و مكتبي است و اهميت آن در حد اهميت عاشورا ارزيابي مي شود. حماسه نماز , دعا و وداع تاسوعا مرهون مديريت دورانديشانه امام و نيروي اجرايي كارآمد و مدبرانه اباالفضل (ع ) بوده است . تقدم در ابراز ارادت به امام و تجديد بيعت با آن حضرت از سوي اباالفضل در عصر تاسوعا و آوردن بيست مشك آب و مذاكره با سپاه عمر سعد به امر امام از سوي اباالفضل , باعث شد كه روز تاسوعا به نام روز اباالفضل نامگذاري شود.

امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )


قسمت سوم
اي مردم ! از آن نكوهشها كه خداوند به منظور پند دوستانش از علماي يهود كرده عبرت گيريد , كه مي فرمايد : « چرا روحانيون و علما آنها (يهود) را از سخنان گناه آميز (و حرامخواري ) جلوگيري نكردند » آن گروه از اسرائيليان كه كافر شدند (به زبان داود و عيسي بن مريم ) لعنت شدند (اين بدان جهت بود كه معصيتكار و متجاوز بودند و از كارهاي ناپسندي كه داشتند جلوگيري نمي كردند) چه ناپسند كارها كه مي كردند . » (مائده : 63 ) .
بدين جهت خدا بر آنان عيب گرفت كه از ستمگراني كه در برابرشان بودند اعمال ناروا و تبهكاريها مي ديدند و منع نمي كردند. چون جيره خوار و طمعكار بودند , از عواقب اعتراضها بيم داشتند (هدايا و مزايا مي گرفتند و به اسم تقيه و پرهيز , حفظ جان و مصلحت , لب فرو مي بستند) با اينكه خداوند فرموده : « از مردم نترسيد , از من بترسيد » (مائده : 44 ) .
و نيز فرموده : « مردان و زنان مومن دوست (و ياور) يكديگرند به نيكي امر و از بدي جلوگيري مي كنند , نماز مي گزارند , زكات مي دهند و اطاعت خدا و رسول مي نمايند. » (توبه : 71 ) . خداوند نخست امر به معروف و نهي از منكر را به عنوان يك واجب ذكر كرده , چه او آگاه است كه اگر اين وظيفه انجام گيرد و اجرا شود وظائف ديگر همه چه سخت و چه آسان روبراه گردد. زيرا مر به معروف (كافران را) به اسلام دعوت كند , حقوق ستمديدگان را باز ستاند , با ستمگر به مخالفت برخيزد. غنيمتها (بيت المال ) را (عادلانه با اهلش ) قسمت كند , زكات را از آنجا كه بايد بگيرد , و بدانجا كه بايد , صرف كند. سپس شما جمعيت (دانشمند) كساني هستيد كه به علم شهره ايد , نامتان به نيكي بر سر زبانهاست , به نصيحت و خيرخواهي معروفيد , به نام علماي رباني (و روحانيون ) در نظر مردم مهابت داريد , شريفان از شما حساب مي برند , ضعيفان احترامتان مي كنند , كساني شما را بر خود ترجيح مي دهند كه احساني به آنها نكرده ايد. و حق نعمتي بر آنها نداريد. آن جا كه حاجتها برآورده نشود شما وساطت مي كنيد و پذيرفته مي شود. در راه با هيبت سلاطين و عزت بزرگان حركت مي كنيد , مگر اين همه احترام براي اين نيست كه انتظار دارند شما وظيفه الهي را انجام دهيد و به حق خدا قيام كنيد پس چرا در بيشتر وظائف كوتاهي مي كنيد , حق امامان را سبك مي شماريد , حق طبقه زيردست و ضعيف را پايمال مي نمائيد , ولي حقوق خود را كه به خيال خودتان داريد مطالبه مي كنيد شما كه نه مالي در راه خدا داده ايد , نه جاني در راه جان آفرين نثار كرده ايد , نه با قوم و قبيله اي براي خدا در افتاده ايد , چگونه (با اين سستيها و آسايش طلبيها) آرزوي بهشت همنشيني پيامبران و امامان از عذاب داريد من از آن مي ترسم كه شما كه تكيه به آرزو داده ايد , و عمل ناكرده از خدا توقعها داريد به عذاب و انتقام خدا گفتار شويد , چه به لطف و كرم خداوند از مزايا و امتيازاتي برخورداريد , اما آنها را كه به خداپرستي معروفند ارج نمي گذاريد , و خود به نام خدا (و حق پرستي ) در ميان بندگانش محترميد.