روزنامه جمهوري اسلامي 26/11/1383 صفحه هنر و ادبيات

* يادداشتهايي بر آثار بيست و سومين جشنواره فيلم فجر
* برج آزادي ; مظهر اقتدار و سربلندي مردم انقلابي ايران
يادداشتهايي بر آثار بيست و سومين جشنواره فيلم فجر




ا. سهرابي
رستگاري در هشت و بيست دقيقه (سيروس الوند); شوره اي هدر شده
« طاها » دانشجويي كه سابقه حضور در جبهه ها را داشته و پدرش نيز به شهادت رسيده , به دليل فساد رئيس دانشگاه با او درگير شده و به گوش او سيلي مي زند. او را از دانشگاه اخراج مي كنند. « طاها » تصميم مي گيرد شخصا به اصلاح جامعه بپردازد. او به سراغ يكي از دوستان جوانش مي رود و... »
گاهي اوقات يك فيلمنامه نويس و يا كارگردان مولف , موضوعي را دستمايه اثر خود قرار مي دهد كه آن موضوع بالقوه قابليت هاي فراواني براي پرداختن دارد و آنچنان بكر است كه خود به خود جذاب است . اما گاهي همين موضوعات در آثاري هنري به گونه اي جلوه مي كنند كه مخاطب آرزو مي كند , اي كاش چنين اثري هيچگاه به تصوير كشيده نمي شد.
« سيروس الوند » كه تنها كارگردان باقي مانده از نسل قبل در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر است , دقيقا مصداق نيمه دوم حرف آغازين در اين مطلب است . وي فيلمنامه اي از « محمدهادي كريمي » را براي ساخت برگزيده كه شخصيت محوري آن يك بسيجي رزمنده است كه بر عليه وضع موجود برمي آشوبد و به تبعيت از جواني آهنگر كه فلسفه خوانده و او نيز قصد اصلاح جامعه را دارد , به طور خودسرانه افرادي از اجتماع را محكوم و سپس حكم خود را بر آنها جاري مي كنند.
در مورد پرداختن به برخي وقايع و حوادث سياسي , اجتماعي سالهاي اخير كه به بخش ظاهري آن در نشريات و رسانه هاي جمعي به تفصيل پرداخته شده است , هنگامي كه قرار است از همين بخش , اثري هنري خلق شود , نمي توان صرفا به پوسته هاي ظاهري تكيه و تاكيد داشت .
البته در فيلمنامه , اين ضعف با يك ماجراي فرعي اما بسيار پررنگ , به ظاهر پوشيده شده است . به بيان ديگر از همان دقايق آغازين , وقتي پاي زني به ميان مي آيد كه به حكم همين افراد , ريختن خونش مباح است , يك رودر رويي رخ مي دهد و قهرمان ماجرا خود را درگير ادامه آن مي كند.
از اين قسمت به بعد , آن جوان آهنگر و ايده هايش تقريبا فراموش مي شود و تلاش قهرمان اصلي (طاها) معطوف , به نجات زن از زندگي نابهنجارش مي گردد. در اينجا بايد اعتراض كنم كه به شدت ياد فيلمفارسي هاي دهه چهل و پنجاه مي افتم و به ويژه فيلمهايي كه قهرمان مرد با يك نگاه , شيفته يكي از زنان ويژه !! شده و قصد مي كند او رابه زندگي سالم بازگرداند , غافل از اينكه اين زن ويژه از سوي يك سرمايه دار گردن كلفت حمايت خاص شده و سايه شر اين مرد همواره بر سر آن زن است و در طرف ديگر , قهرمان محجوب اما آس و پاس قرار دارد كه مي خواهد به هر نحو شده , زن را از منجلاب فساد و تباهي نجات دهد و البته در پايان و در يك سكانس كاملا شبيه پايان هاي بسياري از فيلمفارسي ها , مرد شرور قصه توسط زن (آن هم با يك گلدان فلزي ) كشته مي شود! بعد از آن هم همه چيز در تعليق باقي مي ماند و مخاطب در حالي كه هنوز منتظر است تا اتفاق ديگري بيفتد , همه چيز به پايان مي رسد.
از نظر جزئيات نيز ضعف هاي عمده اي در شخصيت پردازي وجود دارد كه سبب مي شود اشخاص ماجرا , حضوري صرفا گره گشايا نه داشته باشند و مشكلات فيلمنامه نويس را به هر طريقي كه شده حل كنند. از جمله اين اشخاص يكي شوهر عمه است كه ناگهان سروكله اش پيدا مي شود تا شخصيت زن (آهو) مجبور شود يك شب را بدون سرپناه در شهر پرسه بزند و در نتيجه از سوي ماموران انتظامي بازداشت شود تا قهرمان بتواند وجهي ديگر از ناتواني هايش را نشان دهد و...


از آنجا كه اساس قصه و فيلمنامه ايراد دارد , بازيگران نيز نتوانسته اند حتي بازي معمولي خود را به نمايش بگذارند. به ويژه « شهاب حسيني » كه بازي غيرواقعي و غيرقابل باوري دارد. او همان كسي است كه علي رغم سن و سال پائين خود , حكم صادر مي كند و اين كار را كاملا با آرامش و بدون هيچ اضطرابي انجام مي دهد. ضمن اينكه دقيقا خودسر به نظر مي رسد.
در نهايت اينكه باز هم بايد تاكيد كنيم كه بيشترين ضعف اين اثر از فيلمنامه نشات مي گيرد و يك نصيحت به « سيروس الوند » كه بهتر است با اين همه تجربه باز هم به سراغ فيلمنامه هايي برود كه به مضمون و محتواي آنها اشراف كامل داشته باشد و به صرف جذابيت , چشم به ضعف هاي اساسي يك فيلمنامه نبندد.
خيلي دور , خيلي نزديك (رضا ميركريمي ); فيلمي قابل تامل
« يك دكتر متخصص مغز واعصاب كه هم از نظر شهرت و اعتبار علمي و هم از نظر مكنت و ثروت , سرآمد دوران است , متوجه مي شود كه فرزندش دچار يك بيماري مهلك شده است . او كه پيش از اين توجه چنداني به پسرش نداشته ناگهان تصميم مي گيرد گذشته را جبران كند , بنابراين به سوي پسرش مي رود. اما در اين مسير اتفاقاتي رخ مي دهد كه ... »
اگر از حدود بيست دقيقه پاياني فيلم صرفنظر كنيم , « خيلي دور , خيلي نزديك » يكي از بهترين آثار بيست و سومين جشنواره فيلم فجر به حساب مي آيد كه نويسنده و كارگردانش براي تماشاگران حرفي براي گفتن دارند.
آن چه بيش از همه در اين اثر خودنمايي مي كند , پرداختن به ارتباط عاطفي و انساني يك پدر و پسر است كه در شرايطي ويژه رخ مي دهد و براي نخستين بار چشم پدر را به سوي بخشي از حقيقت زندگي (كه اكنون تلخ مي نمايد) باز مي كند.
در واقع قهرمان اصلي كه دكتر مغزواعصاب است , مسيري را طي مي كند كه در نهايت آن , شناخت حاصل مي شود.
دكتر , به جستجوي پسرش عازم روستاي « مصر » مي شود كه اتفاقا اسم با مسمايي است و يكي از اشخاص ديگر فيلم نيز به اين اسم اشاره كرده و از كنعان نام مي برد. اين مسير كه در واقع براي جستجوي پسر است , به كشف « خود » منجر مي شود.
تاكيد اصرارگونه فيلمساز بر طي مسير كويري از طريق نماهاي متوسط و باز , اشاره به سير و سلوك پدر دارد. ضمن اينكه در اين مسير هم بر وسايل و ابزار پيشرفته سفر (قطار) و هم ابزار سنتي آن (شتر) تاكيد مي شود. همچنين اشخاصي با دكتر مواجه مي شوند و با او به گفت و گو برمي خيزند كه بخش هايي از واقعيت و حقيقت زندگي را بر او مكشوف مي نمايند. مثل روحاني كه موتورش در كوير خراب شده و بخشي از مسير را با اتومبيل دكتر طي كرده و نكاتي را به دكتر بازگو مي كند.


پس از آن دكتر به كاروانسرايي در روستاي مصر مي رسد كه خانم دكتري جوان , در گوشه اي از آن به درمان روستائيان مي پردازد و از اين بابت بسيار راضي و خرسند است .
البته در همين بخش به شكلي ظريف و هنرمندانه , به فاصله بسيار امكانات پزشكي در روستاها و شهرها اشاره مي شود و نيز نوع تربيت و آموزشي كه در سيستم پزشكي كنوني رايج است و سبب شده است بسياري از پزشكان جوان آنگونه كه شايد و بايد , علم پزشكي را فرانگيرند و..
اما نقطه اوج فيلم كه شايد مي توانست پايان بخش آن هم باشد , صحنه اي است كه پسر ابتدا با پدرش و سپس با دكتر جوان در ارتباط با فضا وستارگان صحبت مي كنند و موسيقي اين صحنه نيز تاثيرگذاري آن را تكميل كرده است . از اين بخش به بعد و درست از وقتي كه پدر به طور ناگهاني و تك و تنها به سوي مقصد بعدي پسرش حركت مي كند , انسجام اثر از هم گسيخته مي شود. در واقع خط ارتباطي پدر و پسر كاملا قطع مي شود و فيلمساز , قصه پدر را ساز مي كند. اين بخش بيهوده كشدار شده است و نتيجه اثر نيز مطلوب نيست .شايد منطقي تر اين بود كه پدر اسير شده در اتومبيل مدفون در شن هاي صحرا با ديدن تصاوير ويدئويي , جان به جان آفرين تسليم مي كرد.
به هر حال از اين سكانس هاي پاياني كه بگذريم , « خيلي دور خيلي نزديك » توانست مخاطبان خودرا به تامل وا دارد و آنها را درگير موقعيت ويژه خود كند و اين كم كاري نيست .
همچنين فيلمبرداري و صحنه پردازي اثر بسيار جذاب و تاثير گذار شده است . بي سبب نيست كه « ميركريمي » در جايي گفته است كه كارهاي قبلي مرا فراموش كنيد و فكر كنيد كه كار من با ساخت اين فيلم شروع شده است .
بازي « مسعود رايگان » در نقش دكتر نيز از نكات قوت اثر محسوب مي شود. ضمن اينكه بازيگران ديگر نيز تلاش خوبي داشته اند مثل افشين هاشمي , درفش روحاني و الهام حميدي در نقش دكتر جوان
بيد مجنون (مجيد مجيدي );... !
« يك استاد ميانسال دانشگاه كه از هشت سالگي بينايي اش را از دست داده , با حمايت هاي مادي دايي اش براي جراحي چشم عازم فرانسه مي شود و به شكلي خارق العاده بينايي خود را باز مي يابد و به ايران بر مي گردد. او دنيايي متفاوت با آنچه را قبلا تجربه كرده بود باز مي يابد و دچار تغيير و تحول شخصيتي مي گردد و.. »
مجيد مجيدي هم با آن كارنامه نسبتا مطول و درخشان , نتوانست پاسخگوي توقع مخاطبان خود كه اكنون سخت گيرتر هم شده اند باشد.
بيد مجنون » هم متاسفانه يك فيلم كوتاه طولاني شده است . اتفاقا موضوع اين اثر نيز قابليت هاي فراواني براي شاهكار شدن داشت اما نگاه تك ساحتي مجيدي به ماجرا و قهرمان آن سبب شده فصل هاي زيادي از فيلم , بيهود كشدار و باعث آزار تماشاگر شوند. در واقع مجيدي بيش از آنكه موضوع و قصه برايش اهميت داشته باشد تلاش خود را معطوف به كادر بندي هاي ويژه تصويري و شيكي و تميزي و در يك كلام « توريست پسند » كردن اثر خود ساخته است . مثلا فصلي كه در آن استاد نابيناي دانشگاه كه تحت عمل جراحي قرار گرفته , منتظر است تا نتيجه عمل را بفهمد و بعد ذوق كند و باقي قضايا. اما هنگامي كه با چشم بينا به ايران باز مي گردد و انتظا رمي رود كه در حس كردن اين د نياي جدي با تماشاگر سهيم شود , اين اتفاق نمي افتد بلكه فيلمساز كه در فيلمنامه نيز دخالت داشته , نظر اين استاد ميانسال را معطوف دختري زيبا و جذاب مي كند. اما او نيز رها مي شود تا مبادا فيلمساز به دام ابتذال رايج بيفتد!! اما متاسفانه اين ترس فيلمساز از افتادن به دام ابتذال سبب نمي شود او عرصه هاي ديگري را در اين دنياي جذاب براي استاد فراهم كند. به اين ترتيب ما شاهد زندگي فردي هستيم كه زندگيش نه براي او و نه براي ما جذابيتي ندارد و فقط لحظه شماري مي كنيم كه ببينيم آخر ماجرا به كجا ختم مي شود.
متاسفانه در اين ميان بقيه اشخاص هم بسيار منفعل نشان داده مي شوند , به ويژه « رويا » همسر استاد كه قبلا از او به عنوان فرشته روي زمين ياد مي كرد و بعد اين زن تاثير گذار , تبديل به موجودي اضافي شد. متاسفانه مجيدي هم نتوانست از بكر بودن اين موضوع بهره لازم را ببرد. هر چند در اين اثر نيز مي توان به بازي قابل قبول « پرويز پرستويي » در نقش استاد دانشگاه اشاره كرد و فيلمبرداري آن را نيز ستايش كرد , اما بر خلاف ديگر آثار مجيدي مثل رنگ خدا و باران , « بيد مجنون » قدمي رو به جلو نبود و رد پاي محكمي از مجيدي كارگردان را نمي توان در آن سراغ گرفت .

برج آزادي ; مظهر اقتدار و سربلندي مردم انقلابي ايران




به انگيزه برگزاري مسابقه عكس آزادي
برج آزادي نماد عظيمي است كه مردم تهران از آغاز انقلاب در چارسوي آن , فريادهاي خروشانشان را سردادند تا انقلاب اسلامي پيروز شود. برج آزادي , سربلند و مغرور , بارها شاهد حضور اين فوج عظيم انقلابي بوده است .


قامت بلند و استوار اين برج خاطره انگيز , توفان ها و حوادث فراواني را در خود ثبت كرده است . « برج آزادي » مظهر آزادي ملتي است كه از سراسر شهر به راه مي افتادند و در اين نقطه اتصال به يكديگر مي پيوستند , جويبارهاي كوچك در طول مسير به رودخانه و سرانجام دريا تبديل مي شدند , دريايي كه با امواج سهمگينش پايه هاي استبداد را لرزاند و سرانجام پيروزي را به ارمغان آورد.
بناي خاطره انگيزي كه امروز پيش روي ماست , تداعي كننده شعار آزادي , استقلال و جمهوري اسلامي است . « مسابقه عكس آزادي » بيانگر گوشه هايي از خاطرات مردم انقلابي ايران است كه از دريچه دوربين , روزهاي خطر و همدلي مردم انقلايس را به نمايش گذاشته است .


برگزاري , « مسابقه عكس آزادي » به همت بنياد فرهنگي هنري رودكي و همكاري خانه عكاسان ايران بهانه اي بود تا بارديگر مروري بر تصاوير مربوط به پيروزي انقلاب داشته باشيم . محوطه نمايشگاهي در مركز فرهنگي برج آزادي به نمايش مجموعه تصاويري از انقلاب به مناسبت دهه فجر تا پايان سال جاري اختصاص يافته است . بيش از يك ربع قرن است كه مردم مسلمان و انقلابي ايران در روزهاي انقلاب و سالروز آن در 22 بهمن هر سال با تجمع در ميدان آزادي خاطرات انقلاب شكوهمند اسلامي را زنده مي كنند. اقيانوسي عظيم از بيعت كنندگان با انقلاب اسلامي هر سال اراده و اقتدار خود را در كنار برج نمادين آزادي به نمايش مي گذارند . در بين 77 قطعه عكس انتخاب شده با عنوان آزادي تصاوير گوناگوني از روزهاي پرالتهاب و پرفراز و نشيب انقلاب در ميدان آزادي و خاطرات تلخ و شيرين مرتبط با ميدان به نمايش درآمده است .
در كنار اين مجموعه عكس كه مربوط به سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي است , تصاويري صرفا انتزاعي از برج آزادي نيز به نمايش درآمده كه چندان ارتباطي با سالگرد انقلاب پيدا نمي كند و مجموعه اي ناهمدست را تداعي مي كند , مانند تصوير چند شهرستاني كه با لباسهايي چسبان در قاب دوربين قرار گرفته اند. اين ناهماهنگي به موضوعيت مجموعه عكسها لطمه وارد مي سازد. اما تصاوير مربوط به پيروزي انقلاب از ويژگي هاي متفاوتي برخوردار است .
تصاويري از حماسه دفاع مقدس و دلاورمردان جان بركف اين مرز و بوم در كنار برج آزادي , ايستادگي و عظمت اين برج مغرور و سربلند را دو چندان مي سازد. رژه دلاورمردان , تصوير مادران شهيد كه عكس امام را به سينه چسبانده اند و نيز مردمي كه در برف و بوران زمستان و يا گرماي سوزان تابستان در ميدان آزادي گرد آمده اند تا وفاداري خود را نسبت به امام و آرمانهاي انقلاب اسلامي به جهانيان اعلام كنند , از نكات برجسته نمايشگاه عكس آزادي است .
برج آزادي , همچنان سر برافراشته و نظاره گر دائمي حضور ميليوني ملت بيدار ايران اسلامي است . 22 بهمن هر سال بار ديگر جويبارها تبديل به رودخانه مي شوند و رودخانه ها به درياي مواج ملت انقلابي ايران در ميدان آزادي مي پيوندند و هر سال خاطره اي تازه شكل مي گيرد . 22 بهمن هر سال روز ميدان آزادي است .