روزنامه جمهوري اسلامي 25/11/1383 صفحه عقيدتي

* چشيدن دريا
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )
چشيدن دريا




سيماي امير حماسه آب
قسمت دوم
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
دانشيار دانشگاه گيلان
برادران اباالفضل
اباالفضل (ع ) سه برادر تني بنامهاي عبدالله (25 ساله ) و عثمان (23 ساله ) و جعفر (21 ساله ) داشت . امام علي (ع ) عبدالله را براي زنده نگه داشتن ياد عموي خود و پدر بزرگوار پيامبر (ص ) براي اين فرزند خود برگزيده بود , نام عثمان را براي زنده نگه داشتن ياد عثمان مظعون صحابي پرهيزگار و متقي پيامبر و نام جعفر را براي نكوداشت نام برادر شهيدش جعفربن ابي طالب (شهيد غزوه موته ) معروف به جعفر طيار.
به هنگام شهادت امام علي (ع ) , عباس 13 ساله و عبدالله و عثمان و جعفر به ترتيب 4 ساله و 2 ساله و زير يكساله بوده اند. تربيت در دامان با كفايت فاطمه بنت حرام (ام البنين ) و برخورداري از مكتب حياتبخش امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام ) از نوجواني سيزده ساله , « عبدصالح » و پرچمدار « نافذالبصيره » ساخت و از سه كودك صغير , سه مجاهد پرهيزگار و سه خط شكن شهيد. دوران رشد و نمو و شكل گيري شخصيت اين چهارمجاهد همزمان با دوران بحران هويت بود , دوراني كه بازار « خرمهره هاي » بي كفايت پررونق بود و « لعل » ها خون دل مي خوردند. دوراني كه « شيرها » اسير « ارنب » ها بودند و زبان حال اهل فضل و دانش اين بود كه :
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس
دوران خاكسپاري سنت ها و احيا بدعت ها , حلال شدن حرامها , حرام شدن حلالها و استفاده گسترده شخصي از بيت المال مسلمانها(اشاره به خطبه امام حسين در محل بيضه ) در اين دوره , دستبوسان و چاپلوسان حرفه اي سوار بر خرمراد بودند امام عرصه بر پيشكسوتان جهاد و شهادت تنگ بود. دوراني كه مفتيان فتوافروش حكومتي , دشنام علي (ع ) را واجب شمرده بودند و نخبگان مغز فروخته اي چون مغيره بن شعبه و عمروبن حريث مخزومي دين خود را براي گرم نگه داشتن دنياي بني اميه به ثمن بخس پيش فروش كرده بودند.
دوراني كه حجربن عدي صحابه پرهيزگار پيامبر(ص ) به جرم حمايت از خاندان علي (ع ) دست بسته شهيد مي شود. سربريده عمروبن حمق , صحابي رسول خدا , بر سرنيزه مي رود , جويريه بن مسهرو رشيد هجري به خون مي غلطند , و عبدالرحمن عنزي , همرزم حجربن عدي در قس الناطف كوفه زنده بگور مي شود. در چنين دوره اي جوان بودن , و سالم ماندن و فريفته زرق و برقهاي حكومتي نيرنگ بازان نشدن , همتي بلند و مربيان و معلماني وارسته و سبكبار را طلب مي كرد. فرزندان ام البنين , داراي چنان همت و چنين مربياني بوده اند.
سيماي ام البنين در تعميق ادبيات عاشورايي
فاطمه دختر حزام مكني به ام البنين , مادر چهار شهيد بزرگوار است . بعد از شهادت حسين و يارانش , بلندگوهاي تبليغاتي رژيم اموي پس از طي يك سلسله تبليغات ضدعلوي كه با حجم وسيعي ازجنگ رواني پشتيباني مي شد مذبوحانه كوشيدند كه واقعيات فاجعه قتل فرزندان رسول خدا(ص ) را تحريف كرده و آنگونه وانمود كنند كه يزيد و عمال او در اين ماجرا مقصر نبودند و فقط از خود دفاع كردند. آنها مي خواستند , نور خدا را كه در نهضت عاشورا تبلور يافته بود خاموش و بافته هاي عنكبوتي نيرنگسازان اموي را بر افكار عمومي مسلط كنند :
« يريدون ليطفوا نورالله و الله متم نوره . »
آنها براي اجراي دقيق نقشه قتل حسين (ع ) از همه متغيرهاي تاثيرگذار استفاده مي كردند. از استخدام متشرعين جمودانديش و مغز فروخته اي چون شريح قاضي , عمروبن حريت مخزومي , و عبدالملك بن عمير لخمي گرفته تا سياست بازان كهنه كار و هزار چهره اي مانند شبث بن ربعي و قيس بن اشعث و ماجراجويان جنگ طلب و خشونت گرايي چون شمربن ذي الجوشن و حصين بن نمير سكوني .
آنها عمربن سعد فرزند سعد وقاص , صحابي رسول خدا(ص ) را به فرماندهي سپاه يزد در جنگ با حسين برگزيده بودند تا حضور او در سپاه يزيد تداعي كننده حضور مجاهدانه سعدوقاص در مقام فرماندهي سپاه مسلمانان در جنگ با ساسانيان باشد , و به عمربن سعد ديكته كرده بودند كه براي تكميل پروژه فريب افكار عمومي , به هنگام فرمان حمله عليه حسين (ع ) همان رجز معروف سعدوقاص در نبرد با امپراطوري ساسانيان را بخواند كه :
« اركبوا يا خيل الله و ابشري بالجنه »
آنها مركز ثقل جنگ را به بيابان تفتيده كربلا كشانيده بودند , تا صداي نهضت حسيني را خفه كنند و عاشورا زير خاك هاي تفتيده كربلا , دفن شود. آنها مي خواستند تاريخ را به زنجير بكشند , خورشيد را براي هميشه زير ابر پنهان نمايند و سراب را به جاي آب بنشانند و ابرهاي يائسه را جايگزين ترانه هاي نقره اي باران نمايند. اما غافل از آن بودند كه حقيقت را نمي شود گرفت و دست بند زد , و به زندان انداخت , لذا شرنگ ناكامي و ناباوري در كامشان فرو ريخت و حتي نتوانستند خانواده هاي خود را هم نسبت به پذيرش جنايات خود مجاب و متقاعد كنند (رك به سلسله مقالات سيماي زنان در آينه عاشورا , روزنامه جمهوري اسلامي , 2 اسفند 1382 به قلم دكتر غلامرضا رحمدل )
عمروبن سعدبن عاص , والي دست نشانده يزيد در مدينه براي كنترل اوضاع مدينه بعد از وصول خبر شهادت حسين و يارانش , سركشي به خانواده شهدا و تسليت گويي به آن بزرگواران را ممنوع كرده بود , اما مردم بي توجه به نظاميگري حاكم بر مدينه , با بي اعتنايي به فرمان ظالمانه والي , به منازل خانواده هاي شهداي كربلا مي رفتند و با آنها ابراز همدردي مي كردند. و بدين ترتيب شهر آبستن انقلاب عاطفي و جنبش ضداموي شد. مردم به تدريج جنبش ضداموي و عزاداري براي شهيدان كربلا را به بقيع كشانيدند و در آن جا براي شهداي كربلا عزاداري و سوگواري مي كردند و با خواندن سوگ سروده ها يادوخاطره آنها را گرامي مي داشتند , ديري نپائيد كه شهر رسول الله يكپارچه عليه بني اميه بپاخاست . مردم , خاندان بني اميه و بزرگ اين خاندان يعني مروان حكم را از شهر بيرون راندند و قيام سراسري حره را عليه يزيد برپا ساختند. در مراسم سوگواري بقيع , بهترين سوگ سروده ها از ام البنين (مادر اباالفضل و سه شهيد ديگر) بود. ام البنين , بانويي اديب و شاعر بود. اين سوگ سروده ها آنچنان سوزان و تاثيرگذار بود كه بقيع را يكپارچه به فرياد وامي داشت , تا جائيكه حتي مروان حكم , عامل بني اميه در مدينه نيز متاثر شده و مي گريست .
ذيلا دو نمونه از اين سوگ سروده ها ذكر مي شود :
يامن راي العباس كر علي جماهير النقد
و وراه من ابنا حيدركل ليث ذي لبد
انبئت ان ابني اصيب براسه مقطوع يد
ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد
اوكان سيفك في يديك لما دنامنه احد

لاتدعوني و يك ام البنين تذكر يني بليوث العرين
كانت بنون لي ادعي بهم واليوم اصبحت ولامن بنين
اربعه مثل نسورالربي قدواصلو الموت بقطع الوثين
تنازع الخرصان اشلائهم فكلهم امسي صريعا طعين
ياليت شعري اكما اخبروابان عباسا قطيع اليمين
(ابصارالعين في انصارالحسين , ص 32 و ادب الطف , الجز الاول , ص 71 )
شي مفيد در ارشاد اظهار مي دارد كه مادر حضرت اباالفضل , ام البنين دختر حزام بن خالدبن دارم است . اما مرحوم تستري كه از او مي توان به دليل ذكاوت و دقت در نقد متون و تذكره هاي نخبه شناسي شيعه به نقادالنساب و نساب النقاد تعبير كرد , پس از نقد و رد اظهارات شيخ مفيد و طبري و مصعب زبيري و ابن قتيبه سلسله نسب درست اباالفضل (ع ) را اينگونه معرفي مي كند :
فاطمه بنت حزام بن خالد بن ربيعه بن وحيد , از تيره بني عامر(قاموس الرحال , جز ششم , ص 27 ) . مرحوم تستري در مورد ضبط صحيح نامهاي ضاربان و قاتلان حضرت اباالفضل نيز ضمن نقد نظر ممقاني مي گويد : نامهاي قاتلان آن حضرت « زيدبن رقاد » و حكيم بن طفيل بوده است نه « يزيدبن رقاد » (قاموس الرجال , جز ششم , ص 28 ) . ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبيين و مرحوم تستري در قاموس الرجال و مرحوم سماوي در ابصارالعين في انصارالحسين به روايت از قاسم بن اصبغ بن نباته كه از دعوت كنندگان مرعوب و در جازده امام حسين و در زمره شاهدان عيني عاشورا بوده است , نوشته اند كه : مردي از قبيله بني دارم را كه قبلا چهره اي زيبا و سفيد داشت , ديدم كه رخسارش به شدت سياه شده بود , به او نزديك شدم و علت تغيير چهره اش را از او پرسش نمودم . آن مرد پاسخ داد كه من در روز عاشورا جواني را كشته ام كه آثار سجده بين دوچشمش آشكار بود , از آن تاريخ هر شب دچار كابوس وحشتناك مي شوم , به گونه اي كه آن جوان نزد من مي آيد و دستم را مي گيرد و مرا در حاليكه فرياد مي كشم به سوي جهنم مي برد. تكرار كابوسها به تدريج چهره ام را سياه نموده است . قاسم بن اصبع بن نباته سپس مي گويد كه نام اين جوان عباس بن علي بن ابي طالب بوده است (قاموس الرجال , جز ششم , ص 28 , ابصارالعين , ص 32 , مقاتل الطالبيين , ص 120 ) .
اباالفضل علاوه بر آنكه برادري فداكار و مريدي مطيع و عارف براي امام بود , چاره جو و حلال مشكلات و ستون فقرات آن حضرت در زندگي بود و در ناب ترين لايه هاي انتظار او ماوا داشت . چنانكه حضرت به محض شنيدن فرياد « يااخا » مانند بازشكاري خود را كنار نعش غرقه بخون آن عبدصالح رسانيد. بازوان اباالفضل از تن جدا شده , پيشانيش شكسته و خون آلود و چشمهايش از شدت و كثرت ضربات تير , سوراخ سوراخ شده بود , از چشمش خون و از مشكش آب مي باريد , امام , خم شد و از عمق جان فرياد كشيد : « الان انكر ظهري والقطع رجائي و قلت حيلتي » . امام سپس به طرف دشمن حمله ور شد و آن شمشير به دستان بازيخورده و بي انگيزه و آدم فروش را به راست و چپ فراري داد و در همان حال كه مي گريست به سوي دشمن فرياد مي كشيد : حال كه برادرم را كشتيد و بازوانم را شكستيد به كجا فرار مي كنيد (ابصارالعين في انصارالحسين , ص 30 ) .
مقدمه اين مقاله را با شعري از كميت بن زيد اسدي , و شعري از فضل بن محمدبن فضل بن حسين بن عبيدالله بن عباس كه نسبت او با 4 واسطه به اباالفضل العباس مي رسد پايان مي دهيم :
شعر كميت :
و ابوالفضل ان ذكر هم الحلوشفا النفوس من اسقام
قتل الادعيا اذقتلون اكرم الشاربين صوب الغمام
و ابوالفضل يكي از آن جوانمردان بوده است كه ياد شيرين آنها شفاي هر دردمندي است . آنكه بي پدران را كشت در آن هنگام كه او را مي كشتند و بزرگوارترين كسي است كه از آب باران آشاميد . (مقاتل الطالبيين , ص 82 )
شعر فضل بن محمد...
اني لاذكر للعباس موقفه بكربلا وهام القوم يختطف
يحمي الحسين ويحميه علي ظماولايولي ولاينثني فيحتلف
ولااري مشهدا يوماكمشهده مع الحسين عليه الفضل والشرف
(چهره درخشان قمربني هاشم , ص 67 )
دشمنان مركز ثقل جنگ را به بيابان تفتيده كربلا كشانده بودند تا صداي نهضت حسين را خفه كنند و عاشورا زير خاك هاي خشكيده كربلا دفن شود. آنها مي خواستند تاريخ را به زنجير بكشند , خورشيد را براي هميشه زير ابر پنهان نمايند و سراب را به جاي آب بنشانند , غافل از آن كه « حقيقت » را نمي شود به بند كشيد , و به همين دليل شرنگ ناكامي و ناباوري در كامشان فرو ريخت و حتي نتوانستند خانواده هاي خود را نسبت به پذيرش جنايات خود مجابب و متقاعد كنند!

امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )


قسمت دوم
« متن خطبه آن حضرت و ترجمه آن »
بسم الله الرحمن الرحيم
اعتبروا ايهاالناس بما وعظ الله به اوليا من سو ثنائه علي الاخبار اذ يقول :
« لو لا ينهيهم الربانيون و الاخبار عن قولهم الاثم » و قال : « لعن الذين كفروا من بني اسرائيل ـ الي قوله ـ لبئس ما كانوا يفعلون » و انا عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمه الذين بين اظهرهم المنكر والفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبه فيما كانوا ينالون منهم و رهبه مما يحذرون والله يقولك « فلا تخشوالناس واخشون » و قال : « المومنون والمومنات بعضهم اوليا بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر » فبدالله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه منه لعلمه بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاه الي الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم و قسمه الفيي والغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها , ثم انتم ايتها العصابه عصابه بالعلم مشهوره و بالخير مذكوره و بالنصيحه معروفه و بالله في انفس الناس مهابه . يها بكم الشريف و يكرمكم الضعيف و يوثركم من لا فضل لكم عليه و لايد لكم عنده , تشفعون في الحوائج اذا امتنعت من طلابها و تمشون في الطريق بهيبه الملوك و كرامه الاكابر. اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجي عندكم من القيام بحق الله و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون فاستخففتم بحق الائمه , فاما حق الضعفا فضيعتم و اما حقكم بزعمكم فطلبتم . فلا ما لا بذلتموه و لا نفسا خاطرتم بهاللذي خلقها و لا عشيره عاديتموها في ذات الله انتم تتمنون علي الله جنته و مجاوره رسله و امانا من عذابه . لقد خشيت عليكم ايهاالمتمنون علي الله ان تحل بكم نقمه من نقماته لانكم بلغتم من كرامه الله منزله فضلتم بها و من يعرف بالله لا تكرمون و انتم بالله في عباده تكرمون و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون و ذمه رسول الله صلي الله عليه و اله محفوره و العمي والبكم والزمني في المدائن مهمله لا ترحمون و لا في منزلتكم و لا من عمل فيها تعينون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , كل ذلك مما امركم الله به من النهي و التناهي و انتم عنه غافلون . و انتم اعظم الناس مصيبه لما غلبتم عليه من منازل العلما لو كنتم تشعرون . ذلك بان مجاري الامور والاحكام علي ايدي العلمات بالله الامنا علي حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلك المنزله و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق واختلافكم في السنه بعد البينه الواضحه . و لو صبرتم علي الاذي و تحملتم الموونه في ذات الله كانت امورالله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع و لكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم واستسلمتم امورالله في ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون في الشهوات . سلطهم علي ذلك فراركم من الموت و اعجابكم بالحياه التي هي مفارقتكم , فاسلمتم الضعفا في ايديهم فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف علي معيشته مغلوب , يتقلبون في الملك بارائهم و يستشعرون الخزي باهوائهم اقتدا بالاشرار و جراه علي الجبار , في كل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع , فالارض لهم شاغره و ايديهم فيها مبسوطه و الناس لهم حول لا يدفعون يدلامس , فمن بين جبار عنيد و ذي سطوه علي الضعفه شديد , مطاع لا يعرف المبدي المعيد فياعجيا و مالي اعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل ]لا[ علي المومنين بهم غير رحيم . فالله الحاكم فيما فيه تنازعنا والقاضي بحكمه فيما شجر بيننا.
اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك ويامن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك . فان لم تنصرونا و تنصفونا قوي الظلمه عليكم و عملوا في اطفا نور نبيكم . و حسبناالله و عليه توكلنا و اليه انبنا و اليه المصير . (تحف العقول ـ237 ـ 239 )