قسمت دوم
به نقل از اظهارات دكتر « پل يوهان كرمر » پزشك اردوگاه
آشويتس كه بعدها چند بار توسط فاتحان جنگ جهاني دوم
مورد محاكمه قرار گرفت و زنداني شد , آمده است :
بيماري تيفوس پس از جنگ جهاني اول در خلال
جنگهاي داخلي و حتي تا قبل از شروع جنگ جهاني دوم , به
صورت غير آشكار در شوروي وجود داشته است . بنظر
مي رسد شيوع اين بيماري در اروپاي مركزي همزمان با انتقال
زندانيان شوروي آغاز شده است . آمريكائيان در سال 1322
در جنوب ايتاليا براي كنترل چنين بيماريهائي سخت بزحمت
افتادند . در سال 1324 شمسي در آخرين ماههاي جنگ يك
اپيدمي در اردوگاه « برگن بلسن » شيوع يافت كه آلماني ها
نتوانستند آنرا مهار كنند. البته بايد گفت كه در آنزمان اوضاع
عمومي آلمان بسيار از هم پاشيده و غم انگيز بود هيچگونه
موادغذايي و داروئي به اردوگاهها نمي رسيد.
نيروي هوائي متفقين از ماهها قبل جاده ها و راههاي زميني
را بمباران ميكرد. صحنه هاي وحشتناكي كه انگليسي ها پس از
دستيابي به اين اردوگاه ديدند مربوط به همين مساله يعني
شيوع تيفوس بوده است . عكس هائي كه توسط متفقين از
اجساد اين اردوگاهها گرفته شد مربوط به لاغري ناشي از
تيفوس بوده و كشتاري در ميان نبوده است .
انگليسي ها خود نيز در مهار آن دچار مشكلات بسياري
شدند. بسياري از زندانيان مي مردند و اين تقصير انگليسي ها
نبود.
آلمانيها و انگليسيها نبودند كه در « برگن ـ بلسن » مي كشتند ,
بلكه اين بيماري تيفوس بود كه كشتار مي كرد. البته بيماريهاي
واگيردار ديگري نيز وجود داشتند كه همزمان شايع مي شدند.
سوتغذيه نيز مزيد برعلت مي شد. در آنجا هيچگونه جنايت
جنگي از سوي هيچيك از كشورها صورت نگرفت , اما اگر قرار
است از لفظ جنايت استفاده شود , بهتر است بگوئيم اين
اتفاقات وحشت انگيز و بيماريهاي متعددي چون تيفوس , يكي
از « جنايات جنگ » است .
در اين منبع با استناد به دفتر شماره 3 , نشريه موزه دولتي
نام لهستاني آشويتس ـ همچنين آمده oswiecim اوشويسيم
است : « زماني كه « دكتر يوهان پل كرمر » در تاريخ 8 شهريور
1321 يعني اواسط تابستان به اردوگاه آشويتس مي رسيد ,
مدت چهارماه بود كه آلماني ها تلاش مي كردند تا اپيدمي
تيفوس را مهار و از بين برند » .
در اين رابطه همچنين در بخشي از يادداشتهاي دكتر كرمر ,
پزشك اردوگاه آشويتس آمده است :
تاريخ 8 شهريور . در اردوگاه بعلت افزايش بيماري هاي
عفوني (تيفوس جلدي , مالاريا و اسهال خوني ) قرنطينه اعلام
شده است .
9 شهريور ... گردوخاك هجوم پشه ها ( ... ) آلودگي آب
(و...) واكسيناسيون بر ضد تيفوس جلدي آغاز شده است .
10 شهريور : بعدازظهر در عمليات ضدعفوني كردن يكي
از بلوك ها (در اردوگاه آشويتس ) براي از ميان بردن شپش ها
شركت كردم . B (ناقلان بيماري تيفوس ) با گاز زيكلون
12 مهر ( ... ) برخي از كوچه هاي آشويتس بعلت ابتلا به
تيفوس بكلي نابود شده اند...
19 مهر : ( ... ) بعلت شيوع تيفوس جلدي تمام اردوگاه در
قرنطينه است و ورود و خروج از اردوگاه ممنوع
است .
بعلاوه , در بخشي ديگر از خاطرات و يادداشتهاي دكتر
كرمر به مرگ پزشكاني اشاره شده كه براي معالجه بيماران
تلاش مي كردند ليكن خود نيز مبتلا به بيماري تيفوس شده
بطوريكه نتوانستند جان به سلامت درببرند.
دكتر يوهان كرمر مي نويسد :
پزشكان نيز باج خود را به تيفوس پرداخته اند. دكتر
« ماريان يسپلووسكي » از ورشو , عهده دار وظيفه رسيدگي به
اسراي جنگي شوروي بود كه در اثر بيماري تيفوس جان
نيز به تيفوس مبتلا شد . همسر او چند " Casar " باخت . دكتر
روز پيش (21 مهر 1321 ) از اين بيماري فوت كرد و ...
به تاكيد آن دسته از محققان و مورخان معتقد به عدم
وجود اتاقهاي گاز يا كوره هاي آدم سوزي در اردوگاههاي اسرا
در آلمان , شبكه هاي صهيونيستي از طريق نفوذ و سلطه خود بر
محافل حاكمه غربي و نيز مجامع سياسي و مراكز آرشيوي , نه
تنها بر واقعيتهاي فوق سرپوش گذاشتند بلكه , از عبارت
» (جهت ضدعفوني بلوكهاي B « استفاده از گاز زيكلون
اردوگاهها , بمنظور از بين بردن پشه هاي ناقل بيماري تيفوس و
با هدف مبارزه با اين بيماري مهلك ) سو استفاده كرده و از آن
به عنوان كشتار اسراي جنگي و يا يهوديان , بوسيله اتاقهاي گاز
ياد نموده و از طريق تحريف واقعيتها و القا آن در محافل
مختلف , مسائل را متاسفانه بشكلي كه امروز در دنيا مطرح
است وانمود ساخته اند.
سوزاندن اجساد آن عده از اسرائي كه بر اثر ابتلا به بيماري
تيفوس جان خود را از دست داده بودند و نيز البسه و اشيا
متعلق به آنها , تنها راه علمي و تجويز شده موثر آن زمان بود كه
مي توانست از سرايت بيشتر بيماري تيفوس جلوگيري نمايد.
بنابراين گروههاي پزشكي در اردوگاهها براي مسدود ساختن و
جلوگيري از گسترش بيماري تيفوس تنها چاره را در سوزاندن
اجساد مردگان مبتلا به بيماري تيفوس و البسه آنها مي دانستند
و به آن عمل مي كردند. اما پس از جنگ محافل صهيونيستي با
شيوه هاي مزورانه تبليغي خويش , مساله كوره هاي آدم سوزي
را مطرح كردند و به موازات تبليغات دروغين وجود اتاقهاي
گاز , اين موضوع را نيز بطور پيوسته تكرار و در تبليغات جهاني
خويش جايگاه ويژه اي را بدان اختصاص دادند. بطوريكه اين
شكل و شيوه تبليغات متاسفانه هنوز ادامه دارد.
آقاي فوريسون ضمن تكذيب وجود اتاقهاي گاز , با اشاره
و تاكيد بر جنبه دقيق و كارشناسي تحقيقات خويش مي نويسد :
درباره اتاقهاي گاز كه جنبه خيالي بودن آن پذيرفته شده ,
مي توان انبوهي از شهادت ها و اعترافات را جمع آوري كرد در
حاليكه با كمترين روحيه انتقادي كافي بود تا كذب آنها ثابت
شود.
من اطمينان دارم كه تمام قضات محاكمي كه از سال 1324
تاكنون در مورد اردوگاههاي مشهور به كشتار جمعي (يعني
مجهز به اتاق گاز) تشكيل شده اند بخوبي دريافته اند كه در
افسانه اين اتاقهاي گاز مساله مشكوكي وجود د ارد , وگرنه
هيچگونه توجيهي براي قبول وحدت نظر باورنكردني آنها در
خودداري از طرح سوال در مورد طرز كار اين كشتارگاههاي
ادعائي ميسر نيست . وقتي بطور اتفاقي متوجه تناقض آشكار
« شاهدان » شدند از اقدام به مقابله آنان خودداري كردند. حتي
يك بار در طول اين سالهاي گذشته در مورد « آلت قتل » نظر
كارشناسي خواسته نشد. يا حداقل كارشناسي انجام شده در
خور پرونده نبوده است .
در سند مندرج در روزنامه فرانگفورتر آلگمانيه 5 بهمن
متخصص Arihur - Breitwieser 1324 اظهارات
« ضدعفوني » در اردوگاه معروف آشويتس , در محكمه
فرانگفورت خودنمائي مي كند. اظهارات او اگرچه در آن زمان
انعكاس زيادي داشت و با توجه به اتهامات وارده انتظار
مي رفت افشاگريهاي بسياري در مورد كشتار جمعي انسانها با
استفاده از گاز بدست آيد , اما وي توانست بعنوان متخصص از
» صحبت كند و حتي دادستان را B طرز استفاده از گاز « زيكلون
متقاعد نمايد كه هيچ استفاده اي از اين گاز در كشتار انسانها
نشده است , بطوريكه سرانجام « برايت وايزر » متخصص
ضدعفوني آشويتس تبرئه شد كه اين خود سند بسيار متقني
است مبني برعدم كشتار با گاز در اردوگاههاي هيتلري و بطالت
ادعاهاي صهيونيستها مبني بر وجود اتاقهاي گاز و كشتار يهود
در آن اتاقها.
در استدلالهاي ديگر در اين راستا آمده است :
بسيار كودكانه و فضاحت بار است كه « اتاقهاي گاز »
ادعائي در آلمان هيتلري را در مكاني معرفي مي كنند كه از سنگ
و گچ و رنگ (يعني دقيقا مصالحي كه براي نگهداري طولاني
اسيد سيانيدريك لازم است ) ساخته شده اند , بدون آنكه
هيچگونه اثري از ابزار و ماشين آلات مورد نياز آلمانيها براي
كشتن ميليونها زن و مردو كودك (!)بجامانده باشد. اتاقهاي
گازي هم كه در تمام ارتش هاي جهان براي تمرين حمل ماسك
ضدگاز توسط سربازان وجود دارد , حتي يكي از آنها هم
نمي تواند به عنوان « اتاق گاز » آدمكشي مورد استفاده قرار گيرد.
داستانهاي مربوط به كشتار جمعي اسرا در آلمان مملو از
ناممكن هاي عملي و قطعي است . در اين رابطه , يكي از
برجسته ترين و مشهورترين سم شناسان فرانسوي در گزارشي
بصراحت اشاره مي كند كه : اگر از اعدام با گاز با شما صحبت
كردند مطمئن باشيد كه يك شوخي بيش نيست .
نويسنده « رساله دفاعيه » همچنين تاكيد مي كند كه : در
رابطه با مسئله نام اتاقهاي گاز , در صدها محاكمه (اورشليم ,
فرانكفورت و غيره ...) نه تنها هيچ سندي ارائه نشده است بلكه
حتي يك عكس وجود ندارد و اضافه ميكند : « من در آشويتس
بودم در آنجا اتاق گاز وجود نداشت . شاهداني كه جرات اظهار
چنين جمله اي را داشته باشند حرف خود را تمام نكرده تحت
پيگيرد قانون قرار مي گيرند. »
حتي در سال 1357 هركسي ميخواست به نفع « ت .
كريستوفر سون » نويسنده كتاب « دروغ آشويتس » شهادت دهد
به جرم توهين به « خاطره قربانيان » محكوم مي شد.
پس از جنگ جهاني دوم سازمان صليب سرخ جهاني (كه
درباره « زمزمه هاي آشويتس » تحقيق مي كرد) , واتيكان (كه
اطلاعات بسياري از لهستان داشت ) , نازيها و سازشكاران
(كساني كه با آلماني ها همكاري ميكردند )همگي اعلام كردند :
« اتاقهاي گاز » « ما نمي دانستيم » .براستي چگونه ميتوان از
چيزي كه هرگز وجود نداشته اطلاع حاصل كرد
نازيسم مرد و با رهبر خود به خاك سپرده شد. امروز آنچه
باقي مانده حقيقت است . بايد شهامت بيان آنرا داشته باشيم .
عدم وجود « اتاقهاي گاز » خبر خوبي براي انسانيت مفلوك
است . خبري كه صلاح نيست بيش از اين آنرا پنهان بداريم .
يكي از پيشگامان مناقشه با Rpbert faurisson آقاي
تحريف گران تاريخ و يا مدعيان وجود اتاقهاي گاز هيتلري در
نامه اي مي نويسد :
تا سال 1339 من به « كشتار بزرگ » در اتاقهاي گاز اعتقاد
داشتم . پس از آن با مطالعه كتابهاي « پل راسينيه » دچار شك و
ترديد شدم . پس از چهارده سال تفكر شخصي و پس از چهار
سال تحقيق خستگي ناپذير همانند بيست تن از نويسندگان
تجديدنظر طلب تاريخي , اطمينان يافتم كه مواجه با يك دروغ
تاريخي هستم . از اردوگاههاي « آشويتس » و « بيركناو » كه در
آنها اتاقهاي گاز بازسازي شده (اين بازسازيهاي مصنوعي به
بازديدكنندگان بعنوان اصلي معرفي مي شوند) و بقايائي از
كوره هاي آدم سوزي با اتاق گاز وجود دارند , چندين مرتبه
بازديد كردم . در اردوگاه « اشتروتهوف » (در آلزاس فرانسه ) و
« مايدانك » (لهستان ) , مكانهائي را كه بعنوان اتاق گاز معرفي
مي شدند بررسي كردم . در مركز اطلاع رساني معاصر يهود در
پاريس آرشيوها , دست نويس ها , عكس ها و شهادت هاي كتبي و
هزاران سند ديگر را مطالعه كردم , براي يافتن پاسخ , بي وقفه از
متخصصين و تاريخدانان پرسش كرده ام . سالها اما بيهوده , به
دنبال فقط يك بازمانده از تبعيديان جنگ بودم , كه به چشم
خود اتاقهاي گاز را ديده باشد. مخصوصا به كثرت مدارك
ادعائي در اين مورد وقعي نمي گذاشتم به حتي يك مدرك , فقط
به يك مدرك راضي بودم , اما همين يك مدرك را هم نيافتم , در
مقابل چيزي كه يافتم تعداد بيشماري مدارك مجعول , شايسته
محاكمه جادوگران و مايه شرمساري براي قضاتي بود كه آنها را
پذيرفته بودند. پس از آن با سكوت , مزاحمت , دشمني و
بالاخره افترا , توهين و ضرب و جرح مواجه شدم .
پس از سالها بحث و مناقشه , در وجود يا عدم وجود
اتاقهاي كشتار با گاز در آلمان هيتلري از سوي تاريخدانان
طرفدار تجديدنظر تاريخي در مقابل تاريخدانان رسمي و
مدعيان وجود اتاقهاي گاز هيتلري , اين بحث مجددا در سال
1339 , يعني زماني آغاز شد كه دكتر مارتين (برتزوات )
ضدنازي از طرف « انستيتوي رسمي تاريخ معاصر مونيخ »
ناگزير شد امتياز بزرگي به « پل راسينيه » موسس تجديدنظر
تاريخي بدهد. او پذيرفت كه عليرغم كثرت مدارك ادعائي
اسناد و اعترافات معتبر , هرگز هيچ اتاق گازي در اردوگاههاي
موجود در سرزمين رايش سوم وجود نداشته است .
(دي Diezeit اين اعتراف همچنين در هفته نامه آمريكائي
تزايت ) شماره 34 ـ 18 مرداد 1339 با عنوان « عدم وقوع
كشتار باگاز در اردوگاه داخو » منتشر شد كه در آن بصراحت
آمده بود : « هرگز حتي يك اتاق گاز براي كشتار انسانها نه در
داخوونه در هيچيك از اردوگاههاي رايش سوم وجود نداشته
است . » همچنانكه در يكي از بزرگترين محل نگهداري اسناد و
مدارك جنگ جهاني دوم , يعني « مركز اطلاع رساني معاصر
يهود » در پاريس , بنابه بازديد , بررسي و تحقيق فوريسون ,
حتي يك فيش يا يك مدرك معتبر كه وقوع حتي يك مورد
كشتار با گاز را ثابت كند پيدا نشده است .
ژرژپتي يكي از تبعيديان و Ceorge petit در همين راستا ,
از اسراي اردوگاههاي جنگ جهاني دوم , طي نامه در تاريخ 9
در پاريس ) Nouvelles litter aires ( اسفند 1358 به مجله
مي نويسد :
اينجانب كه خود از تبعيديان جنگ و مقاومت مي باشم ,
چندان علاقه اي به صحبت از اين دوره ندارم , اما افسانه
سرائي ها و دروغ پردازيهاي موجود در اين دوره مرا ناراحت
كرده ... , ما در اينجا با يك افسانه و اسطوره مواجه هستيم و راه
زيادي مانده است تا حقيقت تاريخي آشكار شود.
مي توانم بگويم كه در نظر ما تبعيديان جنگ , اتاقهاي گاز
يك واقعيت افسانه اي داشتند , ما چيز مشخص راجع به آنها
نمي دانستيم اما آنها در ترس دروني ما حضور داشتند... براي
كساني كه بعدها تسامحا در اشاعه حكايت هاي مربوط به قتل
عام با گاز شركت كردند , بنظرم افسانه اتاقهاي گاز كاربرد
ديگري داشت :
آنها وسيله اي بودند براي منفك كردن و تمايز قاطعانه ميان
اردوگاههاي آلمان و اردوگاههائي كه قدرتهاي استعماري در
خلال جنگهاي كشوركشائي و يا استالينسم در انقلاب
پيروزمندانه خود ايجاد كرده بودند. بنابراين وحشت مطلق
ناشي از اتاقهاي گاز موارد استفاده ذيل را داشته است :
1 ـ پنهان كردن فاجعه واقعي اردوگاهها يعني سقوط روحيه
تبعيديان .
2 ـ جلوگيري از هرگونه مقايسه با اردوگاههاي ديگر
(متفقين ) كه به همان اندازه غيرانساني بودند.
مراكزي كه صهيونيستها از آن به عنوان
« اتاقهاي گاز » ياد مي كنند , مراكزي براي
ضدعفوني كردن لباس ها بوده و تصاويري
كه آنان به عنوان قتل عام شدگان يهودي
توسط هيتلر ياد مي كنند , متعلق به كساني
است كه به دليل بيماري مرگ آور تيفوس ,
جان خود را از دست داده اند
پس از پايان جنگ دوم جهاني صليب
سرخ , واتيكان و نازيهاي بازمانده تصريح
كردند چيزي به نام اتاقهاي گاز كه
صهيونيستها مدعي سوزاندن يهوديان در
آن ها بوده اند , در سرتاسر اروپا وجود
نداشته است

|