روزنامه جمهوري اسلامي 24/11/1383 صفحه عقيدتي

امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )
چشيدن دريا
امر به معروف و نهي از منكر در انديشه امام حسين (ع )


قسمت اول
بسيار بجا و مناسب است تا نگاهي هر چند مختصر و كوتاه داشته باشيم به خطبه ارزشمند و بي نظير « حضرت اباعبدالله عليه السلام كه به « امر به معروف و نهي از منكر » مشهور است . پيش از اين كه متن خطبه و ترجمه آن و نيز مطالب ديگر در اين زمينه از حضرتش نقل كنيم , توجه خوانندگان گرامي را به چند نكته در اين مورد جلب مي نماييم :
1 ـ اين خطبه را كه شامل سه بخش است « سليم بن قيس هلالي » كه اهل كوفه و از تابعين مي باشد در كتاب خود آورده است . ايشان از اصحاب خاص . اميرالمومنين عليه السلام بوده و تا زمان امام باقر عليه السلام را هم درك نموده و از حضرات معصوم عليه السلام و يا افرادي همانند ـ سلمان , ابوذر و مقداد رواياتي را مستقيما نقل كرده و فرا گرفته است . ـ كتاب ايشان جز منابع و مصادر دست اول به شمار مي رفته كه پيوسته مورد استفاده عالمان و پژوهشيان بوده است . ايشان در سال 90 هجري ـ وفات يافت .
2 ـ به جز بخش اول خطبه كه در فضيلت اميرالمومنين عليه السلام است , دو بخش ديگرش را مولف « تحف العقول » كه از عالمان بنام شيعه و از مفاخر قرن چهارم مي باشد , آورده است .
3 ـ اين خطبه در سال 58 هجري در ايام تشريق (سه روز بعد از عيد قربان ) در سرزمين « مني » ايراد شده است . گزينش زمان و مكان براي القا خطابه اي اين چنين , خود يكي از مولفه هاي با ارزش در عرصه تبليغ به شمار مي آيد.
4 ـ در اين انجمن بزرگ تعداد قابل توجهي از شخصيت هاي برجسته و داراي نفوذ حضور داشته اند مانند برجستگاني از زنان و مردان بني هاشم , و در حدود دويست تن از صحابيان پيامبر (كساني كه محضر ايشان را درك كرده اند) و در حدود هشتصد نفر از تابعان (كساني كه درك حضور پيامبر را نداشته اند ولي كساني را ديده اند كه در خدمت آن حضرت بوده اند).
5 ـ گر چه مخاطبان اصلي امام عليه السلام همان نخبگاني هستند كه در مني حضور داشته اند ولي از آن جا كه سخنان و رهنمودهاي همه امامان و از جمله اين امام معصوم عليه السلام برگرفته از كلام خداوند و وحي الهي و قرآن كريم است لذا ميتوان گفت براي همگان و هميشه و همه جا , حجت بوده و چونان مشعلي فروزان در فرا راه زندگي انسانها , راهنما و راهگشا مي باشد.
6 ـ در اهميت اين خطبه نوراني و ماندگار , همين بس كه امام بزرگوار توصيه فرمودند تا حاضران , اين خطبه را بنويسند و مضامين بلند آن را در اختيار ديگر مسلمانان و همشهريان خود قرار دهند.
7 ـ همان گونه كه يادآور شديم اين خطبه داراي سه بخش است
بخش اول : آن پيرامون فضايل اميرالمومنين و خاندان عصمت و طهارت عليه السلام است .
بخش دوم : در مورد فريضه امر به معروف و نهي از منكر مي باشد.
بخش سوم : در خصوص وظيفه دانشمندان و لزوم قيام و ايستادگي در مقابل ستمگران , مطالبي را بيان مي كند
لازم به يادآوري است كه ما در اين جا به بخش دوم و سوم خطبه كه حاوي مطالبي پيرامون امر به معروف و نهي از منكر , و لزوم ايستادگي در برابر منكرات جامعه و ستمگران است مي پردازيم و سپس به آموزه هاي سراسر درس اين خطبه اشاره مي كنيم .

چشيدن دريا


سيماي امير حماسه آب
قسمت اول
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
دانشيار دانشگاه گيلان
مقدمه
و بازنگري ) Reveading (شناخت , بازخواني شخصيت هاي محوري ) Rewriting (و بازنگاشت ) Revision ( و تاثيرگذار ديني و لايروبي اذهان و متون از خرافه ها و الحاقات نااستوار , در شفاف سازي تاريخ شفاهي و كتبي يك امت و هموارسازي فرايندگذار آموزه هاي ديني از سطح « روبناي فرهنگي » به مرتبه « زيرساخت قلبي » و ارتقا به مكتب راهنماي عمل , نقش موثر دارد. بايد كوشيد تا در روند خرافه روبي و سالمسازي متون تاريخي و زنگارزدايي از سيماي آفتابي بزرگان دين و خوانش پرسشگرانه و روشمند متون در پرتو نقد تطبيقي , به آنچنان نسخه هايي از متون دست يافت كه افق انتظار نسل جوان را تامين كند , تا مردم همانگونه كه در حيات طيبه معنوي خود , بزرگان دين را اسوه و الگو مي سازند , در زندگي اجتماعي و حوزه مديريت روابط انساني نيز به آنها اقتدا كنند. تحقيق و مطالعه علمي در زندگي نخبگان و فرزانگان تاريخ اسلام گام استواري است در نهادينه كردن الگوهاي ديني در ذهن و ضمير جوانان و افشانش بذرهاي خودباوري و بارورسازي باور جوانان از جوانه هاي اعتماد به نفس , تا نسل جوان و آينده ساز جامعه دست به گريبان بحران هويت و گسل فرهنگي نشود و آنچه كه خود دارد زبيگانه تمنا نكند و گوهري را كه « از صدف كون و مكان بيرون است » طلب از گمشدگان لب دريا نكند. مقاله حاضر گام كوچكي است كه براي پيمودن اين راه برداشته شده است .
حضرت عباس بن علي (ابوالفضل ـ ابوالفضل العباس ـ قمربني هاشم ( ماه بني هاشم ـ باب الحوائج ـ سقاي كربلا) در تاريخ و ادبيات اسلام , عموما و تاريخ و ادبيات شيعه , خصوصا , جايگاه شايسته اي دارد.
گذشته از منابع مكتوب , در تاريخ شفاهي و فرهنگ و ادبيات مردمي شيعه نيز , نام عباس (ع ) تداعي كننده شجاعت , جوانمردي , وفاداري و عبوديت است . كلمه عباس (ع ) با القاب متنوع عربي و ايراني اش از پربسامدترين كلمات در گستره نامواژه هاي شيعه است و در ناب ترين وقدسي ترين لايه هاي باور و وجدان عمومي مسلمان نگارگري و نهادينه شده است .
نام اباالفضل فصل الخطاب همه سوگندهاست و آن حضرت با چشم انداز عرفاني و اثيري اش همواره در آينه نذورات , خيرات , مبرات و موقوفات مي درخشد. با « توسل » به اباالفضل دلهاي دردمندان التيام مي يابد و مادران دلسوخته فرزندان بيمار خود را دورادور به ضريح نام اباالفضل دخيل مي بندند.
پير و جوان در لحظه هاي خوف و خطر و استيصال و مواجهه با كابوسهاي مرگ و ويراني از ژرفاي ناب ترين لايه هاي انتظار , نام اباالفضل را فرياد مي زنند. سفره نذري اباالفضل و تبرك نام آن حضرت خوردنيهاي روزمره دنيايي را معطر و نوراني مي كند و مطاع قليل دنيا با نيت مند شدن به حيثيت التفاتي كلمه اباالفضل , از سطح پديده به سطح پديدار ارتقا پيدا كرده و حيثيت متعالي مي يابد. گويي كه آش و نان و خرماي نذري اباالفضل با كوزه الاسفار (نوبرانه هاي قديسي ) بهشتند. سوگند خواندن به نام اباالفضل حتي براي سوگندخواران حرفه اي نيز به مثابه ميوه ممنوعه بهشت است و شرم آميخته به بيم , مانع از خوردن آن مي شود. علاوه بر تثبيت جايگاه رفيع اباالفضل (ع ) در فرهنگ ديني و ملي , آن حضرت در گستره باورداشتهاي مردم شناختي نيز جايگاهي والا و سترگ دارد. قصه هاي لطيف فولكلور , نغمه ها و سوگنامه ها و سوگ سروده هاي مردمي , گهواره خواني ها و چاووش خواني هاي پرآب چشم و پشت نويسي و بغل نويسي ماشين هاي سنگين كه مي توان از آن به ادبيات ماشيني تعبير نمود همه از جوانمردي و آزادي و شجاعت اباالفضل الهام گرفته است تا جايي كه , جايگاه اباالفضل در مردم شناسي فرهنگي قوميتها , مي تواند پروژه مستوفي و مستقلي را به خود اختصاص دهد.
بايد دانست كه ايثار , جوانمردي و آزادگي , عرفان حماسي و حماسه عرفاني متبلور در رفتار ديني و اجتماعي اباالفضل از انديشه ديني آن حضرت نشات مي گيرد. كمااينكه انديشه ديني نيز با ايمان قلبي انسان شاكله بندي مي شود. نوع رفتار و عملكرد انسان به نوع نگاه و نوع جهان بيني او بستگي دارد , معماري نگاه انسان نيز به تناسب ساختار انديشه او طراحي مي شود. به قول مولانا :
اي برادر تو همه انديشه اي
مابقي تو استخوان و ريشه اي
انديشه ديني قمربني هاشم (ع ) را كه زيرساختار رفتار و منش ديني و اجتماعي آن حضرت به شمار مي آيد و به تعبير امام سجاد(ع ) : با ايمان استوار « صلب الايمان » آن حضرت پيكربندي مي شود را , مي توان به دو ضلع اصلي زيرمحوربندي كرد :
1 ـ اجتهاد ديني (خودكفايي در فهم گزاره هاي ديني )
2 ـ تبعيت از ولايت
قراين و شواهد زير دلالت بر اجتهاد ديني آن حضرت دارند :
1 ـ1 : ارزيابي ائمه معصومين از شخصيت ديني اباالفضل (ع )
امام معصوم : ان العباس بن علي زق العلم زقا.
همانا عباس (ع ) از آبشخور علم تغذيه شده است .
در اين كلام معصوم , استعاره مكتبه لطيفي طراحي شده است زيرا « زق » تغذيه پرنده را گويند. « اكتساب » دانش به قول مولانا بر « تن » مي زند و « ارتزاق » دانش بر « دل » , علمي كه بر تن زند « بار » مي شود و علم اگر بر دل زند « يار مي شود » :
علمهاي اهل دل حمالشان
علمهاي اهل تن احمالشان
تعبير و تصوير فهم و استنباط ديني اباالفضل به « تغذيه علم » دلالت بر آن دارد كه ذرات وجود آن حضرت با شيره دانش پرورده شده است و بسي فرق است بين « اكتساب » دانش و « ارتزاق » دانش (رك , سردار كربلا , ص 194 )
توصيف امام صادق (ع ) از اباالفضل :
امام صادق كه خود پرچمدار علم و بنيانگذار دانشگاه فقه شيعه است , از حضرت اباالفضل به « نافذ البصيره » تعبير مي كند. آن جا كه مي فرمايد :
كان عمناالعباس نافذا البصيره , صلب الايمان .
بصيرت نافذ اباالفضل دلالت بر تبحر او در استنباط و استخراج احكام دين و بينش وسيع او در فهم و موشكافي گزاره هاي ديني دارد. هر صاحب « بصري » صاحب « بصيرت » نيست و هر صاحب بصيرتي نيز « نافذالبصيره » نيست , خاصه كه عنوان « نافذالبصيره » از ناحيه امام معصوم به شخصيتي اعطا شده باشد.
2 ـ1 : اباالفضل (ع ) آنگاه كه در عين تشنگي و با وجود دسترسي به آب از چشيدن آب اجتناب مي كند , اين امساك عارفانه را نوعي فريضه ديني به شمار آورده و بصيرت نافذ ديني او , رويكرد « ماموم » به آب در عين تشنگي « امام » را مغاير با منش ديني به شمار مي آورد.
آنجا كه مي گويد : تالله ما هذا فعال ديني .
به عبارت ديگر رويكرد و رويگراني اباالفضل در عرصه عمل , مبناي تئوريك دارند و با زيرساختهاي نظري , تئوريزه مي شوند.
2 ـ تبعيت از مقام ولايت :
1 ـ2 : متلاشي كردن تمايل شخصي در اراده امام :
وقتي كه شمربن ذي الجوشن جهت اجراي نقشه شكست خورده « امان نامه » كه از طرف سياست بازان پشت پرده جنگ طراحي شده بود , اباالفضل و برادرانش را صدا زد , اباالفضل قلبا تمايل داشت كه با شمر مواجه نشود و با شنيدن صداي منفور او , سيماي منفور او را نيز نبيند , اما امام فرمودند : گرچه فاسق است اما به سخنش جواب بده . « اجيبوه ولوكان فاسقا » (ابصارالعين , ص 27 ) , اباالفضل توصيه امام را تكليف شرعي خود تلقي كرده و علي رغم ميل باطني خود به امر امام مشتاقانه گردن نهاد و به شمر پاسخ داد.
2 ـ2 : حضرت در عصر تاسوعا از گستاخي عمرسعد كه شمشير بدستان بي اراده خود را لشكر خدا دانسته و آنها را به بهشت بشارت مي داد , 1 به شدت خشمگين شده و غيرت حيدري اش به جوش آمده بود , اما به جاي هرگونه عكس العمل خود خشم مقدس خود را فرو خورد و به فرمان امام گردن نهاد و منطق مكالمه و مذاكره با دشمن را فقط در محدوده پيامهاي امام , استوار ساخت , نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد.
3 ـ2 : در روز عاشورا , شهادت همرزمان و مظلوميت امام از يكسو و رفتارهاي فريبكارانه و دين به دنيا فروشانه يزيديان از سوي ديگر قلب اباالفضل را تنگ كرده و شرنگ غصه را به كام آن حضرت چشانيده بود. چنانكه فرمود : « لقد ضاق قلبي من هذاالمنافقين . » لذا دوست داشت كه روياروي با دشمن بجنگد. اما امام مصلحت را در آن ديده بود كه اباالفضل مقام پرچمداري را موقتا به حال تعليق گذاشته و سلوك حماسي خود را در آن برهه از تاريخ براساس مقام سقائيت تنظيم كند و براي اهل حرم آب بياورد : « انت صاحب لوائي ولكن اطلبو الهولا الاطفال قليلا من الما . » (سردار كربلا , ص 287 ) . و يا , « ان عزمت فاستق لناما » (ابصارالعين , ص 30 ) ابوالفضل به فرمان امام گردن نهاد و مشك بر دوش جوانمرد خود افكند و روي به فرات نهاد.
اطاعت اباالفضل از ولايت امام حسين , نه از جنس جبر و تسليم بود و نه صرفا از سراحساس تكليف , بلكه از روي عشق و ارادت بود , حس تكليف در بلوغ اشد , يعني در نقطه اوج خود , تموج هنري و زيبايي شناختي مي يابد و به عشق و ارادت تبديل مي شود. عشق , گرهگاه اتصال جان مريد با مراد است . لذاست كه مريد , اراده خود را در اراده مراد , رها مي كند. آنچنانكه قطره اي خود را در گستره دريا رها كند و يا ماهي خود را به جريان سيال آب بسپارد. عشق در فرآيند گذار از قوه به فعل به نقطه ايثار مي پيوندد , ايثاري آگاهانه , كه نشات گرفته از كتاب خدا , سنت رسول (ص ) و سيره امام عصر مي باشد و همه اينها در زيارتنامه مخصوص امام صادق (ع ) كه در كنار مرقد مطهر حضرت اباالفضل انشا شده است درج گرديده است :
« اشهد لقد نصحت لله و لرسوله ولاخيك فنعم الاخ المواسي »
فعل « نصحت » بيانگر نيت خالص و خيرخواهانه حضرت دارد , عبارت « لله و لرسوله و لاخيك » , (كتاب خداـ سنت رسول ـ سيره امام ) دلالت بر جهت گيري درست و حيثيت متعالي دارد زيرا , درست راه رفتن فقط زماني مي تواند ثمربخش باشد كه با « راه درست رفتن » پشتيباني شود و لفظ مواسات (ياري كردن به مال و تن ـ جهاد با اموال و انفس ـ ايثار) دلالت بر نيروي محركه نيت زلال و جهت دار در فرايند گذار از نيت به عمل يا از قوه به فعل دارد. سلوك در زنجيره به هم پيوسته « نيت خالص » و « راه درست » و نيروي محركه « ايثار » , « عبد » را به صفت « صالح » متصف مي گرداند و جامه زيباي « عبدصالح » را بر تن ديانت او راست مي گرداند. چنانكه در زيارت مخصوص حضرت صادق در شان اباالفضل (ع ) آمده است :
السلام عليك ايهاالعبدالصالح (سردار كربلا , ص 172 )
مقام « عبدصالح » بيانگر نقطه اوج مراتب ارتباط « عبد » با « معبود » است و جامه ايست كه فقط برازنده انبيا و اوليا است . تا جائي كه مقام عبوديت براي پيامبر(ص ) مقدم بر مقام « رسالت » مي باشد. (اشهد ان محمدا عبده و رسوله ).
در آيه هاي 23 از سوره بقره و در سوره اسرا خداوند از پيامبر(ص ) تحت عنوان « عبد » ياد كرده است كمااينكه در آيه 11 از سوره ص داوود(ع ) را نيز عبدصالح خوانده است . بنابراين منزلت ديني اباالفضل (ع ) را مي توان به سه محور زير دسته بندي كرد :
1 ـ مقام اباالفضل در ارتباط با خدا : مقام « عبدصالح »
2 ـ مقام اباالفضل در ارتباط با علم : مقام « نافذالبصيره » به تعبير امام صادق و « زق العلم » به تعبير امام سجاد(ع ) يعني احراز آنچنان بصيرتي كه وقتي به حوزه دانش ساطع مي شود , بر بدنه آن نفوذ مي كند. لايه هاي روئين دانش را يكي پس از ديگري باز مي كند و به گوهر يكدانه علم دست مي يابد. لذاست كه حضرت براي تحليل امساك عارفانه خود از نوشيدن آب , تعليل هاي سطحي , عاطفي و روساختي را كه مصاديق لايه هاي روئين شناخت هستند كنار مي زند و براي اين امساك حكم ديني استخراج مي كند و آنرا پشتوانه تئوريك اين امساك عارفانه قرار مي دهد , آنجا كه مي گويد :
« تالله ماهذا فعال ديني . »
3 ـ مقام اباالفضل در ارتباط با امام :
مقام مواساه (ايثار با جان كه اوج ايثار است ) و اين مقام را حضرت ولي عصر در زيارت ناحيه مقدسه در حق اباالفضل ابراز داشته است , آنجا كه فرموده :
السلام علي ابي الفضل العباس , المواسي اخاه بنفسه .
4 ـ مقام اباالفضل در ارتباط با ميزان ايمان و اعتقاد او به خدا : « صلب الايمان » يعني ايمان استوار و نفوذ ناپذير. اين مقام را حضرت امام صادق (ع ) در حق اباالفضل بيان داشته است .
پاورقي :
1 ـ عمرسعد كه سكه هاي درهم و دنياي حاكمان اموي چشمهايش را كور كرده بود , براي فريب ته مانده افكار سوارگان بي اراده خود , به شيوه پدرش سعدوقاص در جنگ مسلمانان با امپراطوري طبقاتي ساساني فرمان جنگ مي داد و مي گفت : اركبي يا خيل الله فابشري بالجنه .
اطاعت حضرت ابوالفضل (ع ) از ولايت حضرت امام حسين (ع ) , نه از جنس جبر و تسليم بود و نه صرفا از سر احساس تكليف , بلكه از روي عشق و ارادت بود. عشق , گرهگاه اتصال جان مريد با مراد است . لذا مريد , اراده خود را در اراده مراد رها مي كند , آنچنان كه قطره اي خود را در گستره دريا رها نمايد