بسم الله الرحمن الرحيم
آمريكا و صهيونيست ها براي آينده عراق , خوابهاي تازه اي ديده اند كه
قدم به قدم براي انجام آن زمينه سازي مي كنند. پس از طرح پيشنهادهاي
« هنري كيسينجر » براي تجزيه عراق , طرح جديدي توسط « ژنرال جي گارنر »
نخستين حاكم نظامي آمريكا در عراق اشغالي عنوان شده است كه بموجب
آن توصيه مي شود آمريكا با دستكاري در قانون اساسي جديد عراق و در
چارچوب تشكيل يك حكومت فدرال , زمينه هاي تشكيل حكومتهاي
نيرومند و خودمختار بهمراه دولتي ضعيف و نيم بند در مركز كشور را فراهم
سازد.
كساني كه از كارنامه و توانمنديهاي نسبي « ژنرال گارنر » آگاهند , بهتر
مي توانند قضاوت كنند كه وي به خودي خود , فاقد آنچنان درايت ,
هوشمندي و قابليت سياسي لازم است كه بتوان اين طرح پيشنهادي را به
وي نسبت داد و باور كرد كه اين طرح , واقعا از فكر و انديشه وي الهام گرفته
است . با در نظر گرفتن سوابق ژنرال گارنر و ارتباط ارگانيك وي با محافل
صهيونيستي , اساسا همه او را يك عنصر دوآتشه صهيونيست مي شناسند و
اين طرح نيز بايستي بعنوان « يك نسخه صهيونيستي براي آينده عراق »
ارزيابي شود كه تحت هيچ شرايطي نمي توان آنرا به عنصر تهي مغزي مثل
ژنرال « جي گارنر » نسبت داد.
طرح منتسب به ژنرال گارنر توصيه مي كند كه واشنگتن بايستي با اتخاذ
چندابتكار راهبردي , نقش تاثيرگذاري را در آينده عراق براي آمريكا تضمين
كند.
1 ـ مقابله جدي و موثر با ايران و سوريه بمنظور خنثي سازي نفوذ تهران و
دمشق در عراق و تنظيم يك راهكار استراتژيك براي تحقق اين هدف .
2 ـ جلوگيري از قبضه قدرت توسط مخالفين سياستهاي واشنگتن كه گارنر
مطابق دستورالعمل واشنگتن از آنها بعنوان تروريست ها و سركوبگران
اسلامي ياد مي كند. توصيه اينست كه با اتخاذ دكتريني مشابه با دكترين « هري
ترومن » درباره يونان و تركيه , در عراق نيز فرصت هاي حكومتي فقط در
اختيار لائيك ها و وابستگان آمريكا قرار گيرد.
3 ـ ضرورت پيش بيني تشكيل يك حكومت فدرال در قانون اساسي جديد
عراق كه مشخصا شامل مناطق خودمختار با قدرت فوق العاده و يك دولت
مركزي ناتوان و منفعل باشد كه نتواند با قدرت فزاينده مناطق خودمختار
مقابله كند.
براساس پيشنهاد منتسب به ژنرال گارنر , عراق به 4 قسمت كردنشين در
شمال , شيعه نشين در جنوب و بغداد و سني نشين در مناطق شمال و غرب و
شرق بغداد و سرانجام يك منطقه مركزي (متروپوليتن ) در مناطق حومه اي
بغداد تقسيم خواهد شد كه هر يك از اين 4 قسمت داراي اختيارات ويژه
خواهند بود.
شواهد زيادي در دست است كه نشان مي دهد طرح ژنرال گارنر , از روي
طرح پيشنهادي « هنري كيسينجر » كپي برداري شده و فقط با تغييرات جزئي و
جمله پردازيهاي حاشيه اي , سعي دارد همان اهداف و انگيزه هاي طرح
كيسينجر را جا بيندازد. با اين تفاوت كه كيسينجر بعنوان يك راهكار نهائي ,
معتقد است كه در صورت عدم تامين اهداف واشنگتن از طريق يك عراق
يكپارچه , بايستي واشنگتن به تجزيه همه سرزمين عراق بپردازد ولي ژنرال
گارنر مي گويد در صورت ناكامي تلاشهاي واشنگتن براي استقرار يك
حكومت فدرال در عراق , آمريكا بايد تجزيه كردستان عراق در شمال كشور
را در دستور كار خود قرار دهد و از آن پشتيباني كند.
درواقع , كيسينجر و گارنر در ضرورت تجزيه كردستان عراق , با يكديگر
هم عقيده اند و جداسازي كردستان عراق از بقيه سرزمينهاي اين كشور
« فصل مشترك » پيشنهادات هر دو تلقي مي شود ولي كيسينجر به تجزيه تمام
عراق مي انديشد و گارنر به تجزيه كردستان اكتفا مي كند.
اما چرا گارنر و كيسينجر تا اين اندازه درباره ضرورت تجزيه كردستان
عراق اتفاق نظر دارند و اين اقدام را براي تامين اهداف آمريكا حياتي
مي دانند پاسخ اين سئوال روشن است و فقط با درك ماهيت مشترك
صهيونيستي اين هر دو , مي توان دريافت كه دستكم در اين مورد , تامين
اهداف اسرائيل در منطقه , نزد گارنر و كيسينجر , حتي از اهداف آمريكا نيز
اهميت بيشتري پيدا كرده و بر آن مقدم است . و اين در حاليست كه عموما
اهداف و انگيزه ها و منافع آمريكا و صهيونيست ها در يك جهت و مكمل
يكديگر هستند.
گارنر وجود يك كردستان جدا و مستقل را كه از پيكره سرزمين مادري
عراق تجزيه شده باشد , بعنوان يك پايگاه آمريكائي در قلب خاورميانه
معرفي مي كند كه از « اهميت استراتژيك , منحصر بفرد و حياتي » برخوردار
است و مي تواند بصورت اطمينان بخشي براي اعزام و جابجائي و
سازماندهي نيروهاي آمريكا در قلب دنياي عرب , مورد استفاده ويژه قرار
گيرد طرح ژنرال گارنر بر اين نكته بعنوان نقطه قوت براي توجيه عملي بودن
اجزا آن تاكيد مي كند كه « كردها براي جلب حمايت و پشتيباني آمريكا ,
آماده همه نوع همكاري با آمريكا در اين مقوله هستند » اگرچه معلوم نيست
ژنرال گارنر براساس چه اطلاعاتي , مسئله را تا اين اندازه قطعي و
اطمينان بخش معرفي مي كند ولي مي توان دريافت كه چه بسا كساني در
كردستان عراق به آمريكا « چك سفيد » داده اند و براي تحقق اهداف مشترك
آمريكا و اسرائيل در منطقه , اعلام همكاري نموده اند. با اينهمه , اين احتمال
جدي هم وجود دارد كه اين يك بلوف سياسي ـ تبليغاتي براي ارزيابي
واكنش هاي احتمالي باشد. چرا كه آمريكا در آستانه تجاوز نظامي به عراق
هم , تمامي گروههاي معارض را موافق جنايات خود معرفي مي كرد و چنين
وانمود مي ساخت كه گويا همه مردم عراق هم در انتظار ورود نيروهاي ارتش
متجاوز آمريكا به عراق هستند و براي استقبال از جنايتكاراني كه قرار بود
« ناجي عراق » معرفي بشوند , لحظه شماري مي كنند. اهداف و انگيزه هاي
كيسينجر و گارنر هرچه باشد , طرح اين مسائل از سوي چهره هاي شناخته
شده طرفدار اسرائيل در آمريكا نشان مي دهد كه صهيونيست ها براي
سواستفاده از فرصتهاي موجود در جهت تجزيه عراق , وسوسه شده اند و
مايلند به هر طريق ممكن در جهت تحقق اين هدف , زمينه سازي
كنند.
طبعا نكات مهمي در اين زمينه به ذهن مي آيد كه نمي توان از كنار آن به
سادگي گذشت :
1 ـ ژنرال « گارنر » عنصر شناخته شده اي است كه با اقدامات جنون آميز خود ,
ناكاميهاي فراواني را براي آمريكا در عراق , تضمين كرد و شرايطي را بوجود
آورد كه آمريكا هنوز هم در حال پرداختن تاوان سنگين اشتباهات اوست .
اين بدان معني است كه اظهارات يك فرمانده شكست خورده و ناتوان , فقط
بعنوان هذيان گوئي و عقده گشائي بايستي ارزيابي شود اما در عين حال
نشانگر آنست كه در ذهن عليل چنين عناصري , مسائل عراق چگونه تجزيه و
تحليل مي شود و آنها راهكار آينده آمريكا را چگونه ترسيم مي كنند.
2 ـ طرح تجزيه عراق و تشكيل حكومت كردستان در اين كشور , طرح
جديدي نيست كه گارنر يا حتي كيسينجر مبتكر آن باشند. قدمت اين طرح
استعماري حتي از طرح تشكيل رژيم اشغالگر صهيونيستي در سرزمين
فلسطين هم بيشتر است و چندين بار مورد آزمايش قرار گرفته ولي با شكست
مواجه شده است . صهيونيست ها به كمك فرانسه و آلمان , در طول دوران
حاكميت صدام نيز براي تشكيل دولت مستقل كردستان عراق تلاش كردند و
« دانيل ميتران » همسر رئيس جمهور وقت فرانسه را بارها به آن سرزمين
فرستادند تا بلكه از اين طريق , براي تجزيه عراق و سواستفاده از شرايط ,
بهره برداري كنند و حال آنكه فرانسه با رژيم صدام نيز بطور همزمان همكاري
مي كرد و بيشترين سطح همكاري ها را در جنگ عليه ايران با ارسال
هواپيماهاي فوق مدرن « سوپراتاندار » و موشكهاي اگزوسه و هواپيماهاي
« ميراژ » به نمايش گذاشته بود.
3 ـ تا آنجا كه به قدرتهاي استعماري و عوامل مزدور آنها در منطقه
برمي گردد , آنها يقينا توطئه هاي فراواني را در سر دارند و اگر فرصت يابند ,
آنها را يكي پس از ديگري به مرحله اجرا خواهند گذاشت . اما اين ملتهاي
منطقه هستند كه بايستي با هشياري و افشاي طرحهاي دشمن , زمينه را براي
خنثي كردن آنها و حتي ناكامي مطلق دشمنان اسلام فراهم سازند. آمريكا
سعي داشته و دارد كه عراق را ببلعد و تصريح كرده است كه اشغال عراق در
واقع گام اول براي اجراي طرحهاي بعدي واشنگتن در خاروميانه است . اما
با هشياري ملت عراق و افشاي طرحهاي شيطاني دشمن , عراق مي تواند
مظهر شكست طرحهاي آمريكا در منطقه باشد. انشاالله

|