روزنامه جمهوري اسلامي 15/11/1383 صفحه عقيدتي
چرايي و چگونگي پيدايش انقلاب اسلامي ايران




دكتر محمدرضا جواهري
عضو هيات علمي دانشگاه فردوسي مشهد
قسمت اول
انقلاب اسلامي ايران به عنوان مهمترين و بزرگترين پديده سياسي و اجتماعي آخر قرن چهاردهم هجري قمري و ربع آخر قرن بيستم ميلادي , در طي دو دهه اي كه از عمر آن گذشت و امروز در دهه سوم حيات و پايداري اش همواره مورد توجه پژوهشگران و دانشمندان جهان , متخصصان علوم سياسي و كارشناسان علوم اجتماعي و جامعه شناسان و علاقمندان به تحليل انقلابها , قرار داشته و دارد. اين انقلاب عرصه جديدي براي آزمون و ارزيابي فرضيه ها و تئوري هاي مرسوم و رايج در علوم سياسي , علوم اجتماعي و جامعه شناسي فراهم آورد و روشن شد كه فرضيه هاي كهنه رايج كه براي تحليل انقلابهاي به اصطلاح مدرن غير مذهبي و ضد مذهبي ارائه شده توانائي تحليل اين پديده منحصر به فرد و استثنايي و بي نظير را ندارد , چون يك انقلاب مذهبي را نمي توان با فاكتورهاي كاملا غير مذهبي تحليل كرد. متدلوژي متداول در غرب و شرق كه آلوده به سكولاريزم ولائيزم است به هيچ وجه توانايي تحليل انقلاب اسلامي ايران را نداشته و نخواهد داشت و تحولات دو جامعه متفاوت با زيربناهاي مختلف بلكه متضاد را نمي توان با كمك روشها و معيارهاي ثابت و يكسان تفسير و تحليل كرد. متاسفانه علي رغم تفاوت هاي بنيادي و ماهوي تاريخ و فرهنگ و تمدن جهان اسلام و ايران اسلامي با تاريخ و فرهنگ و تمدن غرب و كشورهاي فرانسه , روسيه , چين و كوبا و نيكاراگوئه , باز هم تحولات تاريخي و اجتماعي و سياسي جهان اسلام بر اساس همان معيارها و ضوابط و روشهاي مطالعه و بررسي مي شوند كه تحولات دنياي غرب مورد مطالعه قرار مي گيرند. اين كار چه توسط مستشرقان و خاورشناسان و كارشناسان غربي صورت گيرد و چه دانشمندان و مفسران مسلمان مرعوب و غربزده , گمراه كننده است و آنان را از شناخت واقعيت ها و حقايق باز مي دارد. مسلمانان براي بررسي و تحليل تاريخ و تحولات اجتماعي و سياسي در كشورها و جوامع اسلامي بايد معيارها و روشهاي نو و جديدي را كه متناسب با خصوصيات تاريخي , اجتماعي و سياسي جهان اسلام باشد بدست آورند و ارائه نمايند تا با كمك آنها بتوانند گذشته و حال و آينده خود را آنچنانكه بوده و هست و خواهد بود درست بفهمند. انقلاب ايران در عصر اطلاعات كه از دهكده جهان و پايان عمر دين و عصر ايدئولوژي سخن مي گفتند روي داد و انديشه حاكم بر قرن بيستم و انقلابهاي جهان كه سكولاريزم است تحقق آن را احتمال نمي داد به همين دليل شگفت زده شدند و در تحير فرو رفتند و از تحليل آن عاجز شدند و بر ناتواني خويش در تحليل انقلاب اسلامي ايران اعتراف كردند و انقلاب ايران فرضيه هاي آنان را بي اعتبار ساخت و تئوريهاي آنان را به چالش كشيد. آنان با منطق سكولاريزم و لائيزم هرگز نفهميدند انقلاب ديني چيست چگونه پديد مي آيد انقلابهاي با ايدئولوژي مذهبي از چه ويژگي هايي برخوردار است بر همين اساس در تحليل انقلاب اسلامي ايران با مشكلات جدي و اساسي روبرو شدند و ماهيت ديني و مذهبي انقلاب ايران تئوريهاي آنان را زير سئوال برد و ناكام ماندن و بن بست هاي تئوريك آنان در تحليل انقلاب ايران , آنها را به بازنگري در تئوريهاي خويش وادار كرد و به تعبير « لاكاتوش » آنان را مجبور به رفو كردن و ترميم هاي پي در پي و متعدد و افزودن تبصره هاي فراوان نمود(1 ) ولي بدليل ساختار فكري غيرديني و زيربناي اعتقادي سكولار و لائيك خويش , نتوانستند به طور كامل از تئوريهاي خويش دست شسته و آن را كنار بگذارند. گر چه برخي از آنان با ساختارشكني به فهم و درك حقيقت نزديك شدند ولي اكثريت آنان همچنان از درك ماهيت انقلاب ايران ناتوان هستند. انقلاب اسلامي ايران كه در حد فاصل مدرنيسم و پست مدرنيسم (2 ) به وقوع پيوست به خوبي ثابت نمود كه علي رغم ادعاي به سرآمدن عمر دين و خاموش شدن ستاره دين , خورشيد دين هرگز غروب نخواهد كرد و به روشني نشان داد كه در جهان به اصطلاح مدرن هم مذهب مي تواند نقش مهم و بزرگ منحصر بفرد و بي نظير در زندگي فردي و اجتماعي بشر و در سياست و اقتصاد جامعه ايفا كند.
پنج فرضيه پيرامون انقلاب اسلامي
سردرگمي تحليل گران غربي و شرقي و شبه روشنفكران ايراني غربزده در فهم و درك و تحليل انقلاب اسلامي ايران , عامل روي آوردن آنان به ارائه فرضيه هاي نادرست و ناقص براي انقلاب شده است . چهار فرضيه « استبداد عامل انقلاب » و « اقتصاد عامل انقلاب » و « توطئه عامل انقلاب » و « مدرنيزاسيون عامل انقلاب » به هيچ وجه نتوانسته است به درستي عامل اصلي پيدايش انقلاب ايران را تبيين كند , چون طرفداران اين فرضيه ها در بي توجهي يا كم توجهي عمدي يا سهوي نسبت به نقش مذهب در انقلاب ايران اشتراك دارند. روشن است كه اسلام يك دين جامع و كامل مي باشد , از طرفي داراي سيستم اقتصادي كارآمد است و آرمانهاي اقتصادي اين دين بود كه مردم مسلمان را به ميدان آورد و از طرف ديگر به بهترين شكل الهام بخش آزادي معنوي و آزادي انساني و آزادي مذهبي و آزادي انديشه وقلم و بيان است و آنان را به استبداد ستيزي و مبارزه قاطع با استبداد فرا خوانده است , بنابراين نقش استبداد و اقتصاد در پيدايش انقلاب ايران معلول نقش اصلي مذهب در انقلاب است كه با استبداد مبارزه مي كند و با اقتصاد ناسالم مقابله مي نمايد.
فرضيه توطئه را دشمنان انقلاب ساخته اند و هيچ تحليل گري آن را نپذيرفته است . فرضيه « مدرنيزاسيون عامل انقلاب » نيز بيان ديگري از نقش مذهب در انقلاب است كه با ادبيات دشمنان دين و مذهب ارائه شده است , و دشمنان اسلام همان اسلام ستيزي رژيم پهلوي را كه عامل پيدايش انقلاب بوده است با تعبير « مدرنيزه كردن جامعه سنتي » و مبارزه با اعتقادات كهن مذهبي (3 ) بيان كرده اند و در تصور باطل خود اسلام را كهنه و فرهنگ غرب را نو و آخرين و بهترين فرهنگ دانسته اند و اعتقاد دارند سرعت و بي برنامگي و نبود تدبير و ستاد پشتيباني , عامل شكست سياست مدرنيزاسيون شاه بوده است . تنها فرضيه مذهب عامل انقلاب درست و مطابق واقع است , چون دلايل و شواهد فراوان لازم و كافي آن را اثبات مي كند و در تحليل هاي دوستان و حتي دشمنان انقلاب بيشتر آمده است و هيچ كس نتوانسته است نقش مذهب را در پيدايش انقلاب ايران انكار نمايد و ناديده بگيرد. تنها محصول كوششها و دست و پا زدن هاي برخي از كساني كه درباره انقلاب ايران سخن گفته اند كمرنگ جلوه دادن نقش مذهب بوده است . بدون شك عامل اصلي پيدايش انقلاب ايران مكتب اسلام و مذهب شيعه است و به عبارت ديگر اسلام ستيزي شاه و رژيم سلطنتي و اسلام گرايي توده مردم و روشنفكران و نسل جوان معاصر , عامل پيدايش انقلاب و سقوط شاه و فروپاشي رژيم سلطنتي پهلوي بوده است . عاملي كه از آغاز و تولد انقلاب تا پيروزي انقلاب به طور دائمي , آشكار , شديد , قوي و از نزديك و مستقيم در همه مراحل حضور داشت و زيربناي انقلاب و موتور حركت آن بود اسلام است و ساير عوامل همه از جلوه ها و مظاهر نقش مذهب است وبا آن پيوند دارد و با همين عامل مي توان جامعيت انقلاب و ابعاد گوناگون آن را فهميد و بيان نمود. به هر تقدير « مذهب عامل انقلاب ايران » در ميان تفسيرها و فرضيه هاي پنج گانه ي كه براي انقلاب ايران اظهار شده , بهترين , دقيقترين و كاملترين آنها است و دليل ناكامي و به بن بست رسيدن نظريه پردازان پيرامون انقلاب ايران ناديده گرفتن نقش اصلي مذهب در اين انقلاب است . بسياري از پژوهشگران غربي به ناتواني خويش در تحليل انقلاب ايران اعتراف دارند.
اعتراف دانشمندان غربي به ناتواني در تحليل انقلاب ايران
جان فوران (4 ) در آغاز مقاله « انقلاب 79 ـ1977 : چالشي بر تئوري اجتماعي » چنين نوشته است : تحول گسترده اي كه در 1978 (1357 هـ . ش ) تمام ايران را فرا گرفت , تقريبا تمام ناظران را از ژورناليست ها وديپلمات ها تا انديشمندان ايراني و نظريه پردازان تغييرات اجتماعي جهان سوم به تحير افكند. او در ادامه مقاله ضمن اشاره به چالش هاي فراوان تئوريهاي گوناگون در تحليل انقلاب ايران نوشت : موضوع نظريه اجتماعي در دهه 1980 (1359 هـ . ش ) به اين ترتيب درآمد كه : « آيا انقلاب ايران را بايد به عنوان يك مورد منحصر بفرد , خلاف ساير انقلاب ها مورد بررسي قرار داد و يا اينكه علت انقلابها را بايد در پرتو شواهد ايران مجددا مورد مداقه قرار داد » (5 )
تاثير انقلاب اسلامي ايران بر نظريات علوم اجتماعي بسيار گسترده بوده است , اين انقلاب عرصه اي جدي براي آزمون تئوري هاي رايج و مرسوم در علوم اجتماعي است و توجه نظريه پردازان علوم اجتماعي را به خود جلب كرد و شالوده كاخ رفيع دانش اجتماعي را به لرزه افكند , به گونه اي كه به اعتراف جان فوران , محور و موضوع نظريه اجتماعي در دهه 1980 شد و موجب تزلزل در تئوري هاي علوم اجتماعي پيرامون انقلاب ها و بازنگري در آنها گرديد. جان فوران در كتاب مقاومت شكننده با توجه به نقش مذهب و دين در انقلاب ايران به تحليل درست اين انقلاب نزديك شد , او در اين كتاب بر نقش اسلام اصول گرا در انقلاب تاكيد زيادي مي كند و مي نويسد : در ميان فرهنگ هاي گوناگون مخالفت در دهه 1970 « اسلام مبارز » موفق شد قدرت دولتي را بدست گيرد. امام خميني به دليل موضعگيري سازش ناپذير دراز مدت عليه شاه , جاذبه وصراحت وصداقت شخصي و نظراتش در مسايل مهم سياسي , در صف اول جاي گرفت و توانست اسلام مردم گرايي ارائه دهد كه براي گروههاي مختلف اجتماعي جاذبه داشت ...
سياست ضد امپرياليستي اش نيز روشنفكران غيرمذهبي , چپگرايان و زحمت كشان را جذب مي كرد , وانگهي , كلام مذهبي او در ميان گروههاي حاشيه اي شهري و روستايي كه آن ها را مستضعفان مي خواند نفوذ مي كرد (6 ) . « رابرت دي لي » پروفسور علوم سياسي در دانشگاه كلرادو كه يكي از استادان برجسته علوم سياسي در ايالات متحده آمريكاست در مقاله « انقلاب اسلامي و اصالت » كوشش مي كند انقلاب ايران را در چهارچوب متدلوژي غربي تحليل نمايد , ولي اذعان دارد كه انقلاب اسلامي ماهيت خاصي دارد كه در قالب متدلوژي متداول در غرب قابل تحليل نيست , لكن با استناد به برخي مشتركات موجود بين انقلاب اسلامي و انديشه هاي اصالت در غرب , سعي مي كند انقلاب اسلامي را از نقطه نظر اصالت كه براي غرب نيز آشناست تحليل كند. او در آغاز مقاله مي نويسد : انقلاب اسلامي پيچيده و اسرارآميز مي نمايد , مساوات طلب است اما در عين حال سوسياليست يا دمكراتيك نيست . راديكال است اما سنتي نيز به نظر مي رسد. بيگانه گريز است اما به ندرت انزواگراست و نمايانگر انقلاب هاي فرانسه , روسيه و يا تجربه آمريكا نيست . نظريه هاي علوم اجتماعي راجع به نوسازي . خواه ماركسيست خواه ملهم از سرمايه داري ليبرال نتوانستند وقوع آن را پيش بيني كنند و هنوز توضيح قانع كننده اي براي آن ارائه نكرده اند , تنها در دل تاريخ اسلام كه با قيام هاي زاهدانه در هر عصري مشحون است , مي توان معنايي براي اين جنبش عظيم كه جهان اسلام را در نورديد پيدا كرد... در تاريخ اسلام , انقلاب در الگويي متناوب از زوال و تولد قرار مي گيرد , اما در پي رسيدن به فراسوي شيوه تفكر متداول است . انقلاب اسلامي در جستجوي يك آغاز تازه , يك تاسيس مجدد , بازآفريني و فعال كردن دوباره اقدامات انقلابي محمد(ص ) است كه ملهم از كلام قرآن بود (7 ) . دكتر زالمان خليلزاد استاد روابط بين الملل كلمبيا در نيويورك در كتاب خود به نام « دولت . خدا. جمهوري اسلامي » كه در آمريكا چاپ شده است در زمينه غافلگير شدن و گمراهي وبي اعتباري فرضيه هاي سياستمداران و دانشگاهيان غربي با انقلاب اسلامي ايران نوشته است : انقلاب اسلامي نه تنها سياستمداران جهان را غافلگير كردبلكه دانشگاهيان و محققان مسايل سياسي غرب را نيز گمراه نمود و فرضيه هايشان را بي اعتبار ساخت (8 ) .
« تدا اسكاچ پل » در كتاب خود « دولتها و انقلابهاي اجتماعي » كه تنها سه سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نوشت (9 ) با مطالعه انقلابهاي فرانسه , روسيه و چين ادعا كرد كه فقط جوامع كشاورزي مستعد انقلاب هاي اجتماعي هستند و درباره سه انقلاب مذكور نوشت : شورشهاي كشاورزان تاكنون از اجزا مهم و غير قابل ترديد پيكره انقلابها به خصوص در چين , روسيه وفرانسه بود و مايه شگفتي نيست كه تمامي اين انقلاب ها در جوامعي رخ داد كه نيروي كشاورز آن نقش عمده را در توليدات به عهده داشت . بدون مشاركت كشاورزان , كارگران شهري مركز قادر به اعمال انقلاب و اصلاحات نبودند. انقلابهاي آلمان و انگلستان مبين اين فرضيه است ... در هر دوي اين انقلابها نقش كليدي و اصلي در دست كارگران و كارمندان شهري بود , ولي علي رغم حضور يكپارچه و عظيم آنها و تنها به دليل عدم حضور كشاورزان در روند انقلاب با شكست روبرو شدند... نقش كشاورزان در انقلاب هاي چين , فرانسه و روسيه بسيار چشمگير بود(10 )
او علاوه بر اين , اعتقاد داشت انقلاب ها به راه نمي افتند بلكه مي آيند(11 ) و در تحليل او براي انقلاب ها جايي براي نقش مذهب وجود نداشت بر همين اساس بود كه در سال 1982 (1361 هـ . ش ) در مقاله « حكومت تحصيل دار (صاحب درآمد مستمر) و اسلام شيعه در انقلاب ايران » اعتراف كرد كه انقلاب ايران باعث تعجب او شده و مجبور به رفو كردن و ترميم و بازنگري تئوري خود گرديد. نقش رهبري و ايدئولوژي در انقلاب ايران را پذيرفت و بر همين پايه بود كه اعتراف كرد درك وي ازنقش ممكن نظامهاي عقيدتي و مفاهيم فرهنگي در شكل دادن به كنشهاي سياسي تعميق يافته است . براي او روشن شد كه مطابق نظر بسياري از دانشمندان غربي ايران در هنگام وقوع انقلاب يك جامعه كشاورزي نبود وكشاورزي براي اكثريت مردم شيوه اصلي توليد و روش عمده امرار معاش به شمار نمي رفت . چندين سال پيش از انقلاب , كشاورزي نقش اصلي و مهم خود را در اقتصاد ايران از دست داده و به سمت جامعه سرمايه داري (طبق برخي تعريفها) پيش رفته بود (12 ) او در آغاز مقاله اش تعجب و شگفتي اش از انقلاب ايران را چنين بيان مي كند : سقوط اخير شاه ايران و به راه افتادن انقلاب اسلامي ايران بين سالهاي 1979 ـ1977 (1358 ـ1356 هـ . ش ) باعث تعجب ناگهاني , ناظران خارجي از دوستان آمريكايي شاه گرفته تا روزنامه نگاران و متخصصين سياسي و متخصصين علوم اجتماعي از جمله افرادي مثل من كه متخصص مسايل انقلاب هستم گرديد. همه ما با علاقه و شايد بهت زدگي تحقق وقايع جاري را مشاهده كرده ايم . تعدادي از ما به سوي تفحص در مورد واقعيات اجتماعي , سياسي ايران در وراي اين رخ دادها سوق داده شديم . براي من چنين تحقيقي غيرقابل اجتناب بود. بيش از همه به خاطر اين بود كه انقلاب ايران از جنبه هاي مختلف غيرعادي اش مرا تحت تاثير قرار داد. اين انقلاب مطمئنا شرايط يك انقلاب اجتماعي » را دارا ميباشد مع الوصف وقوع آن به ويژه در جهت وقايعي كه منجر به سقوط شاه شدند انتظارات مربوط به علل انقلابات را كه من قبلا در تحقيق تطبيقي ـ تاريخي ام در مورد انقلاب هاي فرانسه , روسيه و چين تكامل بخشيده ام زير سئوال برد (13 ) او در ادامه برخي آثار انقلاب ايران بر تحليلش , از انقلاب ها و در نتيجه تغيير در تئوري خويش را آورده و مي نويسد : من در كتابم به نام دولتها و انقلاب هاي اجتماعي بدون استثنا از تمامي نظريه هايي كه پذيرفته اند كه انقلابات آگاهانه توسط نهضت هاي انقلابي متكي به جنبش هاي توده اي اجتماعي ساخته مي شوند انتقاد كرده ام ... در كتاب از « وندل فيليپس » (14 ) نقل كرده ام كه « انقلاب ها شناخته نمي شوند آن ها بوجود مي آيند. مراحل اوليه انقلاب ايران مشخصا نظرات قبل من در مورد موجبات انقلاب اجتماعي را زير سئوال برد. سه دشواري آشكار بلافاصله به ذهن من خطور مي كند...
ثالثا اگر در واقع بتوان گفت كه يك انقلاب در دنيا وجود داشته است كه عمدا و آگاهانه توسط يك نهضت اجتماعي توده اي ساخته شده تا نظام پيشين را سرنگون سازد به طور قطع آن انقلاب , انقلاب ايران بر عليه شاه است . تا آخر سال 1978 (1357 هـ . ش ) كليه بخش هاي جامعه شهري ايران تحت لواي اسلام شيعه گرد آمده بودند و از رهنمودهاي يك روحاني عاليقدر شيعه , آيت الله روح الله خميني , در جهت مخالفت سازش ناپذير عليه شاه و كليه افرادي كه همچنان به او وابسته باقي مانده بوده اند پيروي مي كردند... مردم شهرنشين ايران با بسيج توده اي خود به يك نهضت فراگير بر عليه يك رژيم سلطنتي و امپرياليست جامه عمل پوشاندند. انقلاب آن ها صرفا نيامد بلكه به صورت آگاهانه و منطقي ساخته شد(15 ) او در ادامه اين مقاله از نقش روحانيون و غيرروحانيون با ايمان و زنجيره بي پايان از نمازهاي جماعت و مراسم مذهبي در روزهاي ويژه مذهبي و نقش تشيع و اسوه بنيادين آن واقعه شهادت مشتاقانه امام حسين (ع ) و سخنراني هاي امام خميني در معرفي شاه به عنوان عامل ضد اسلام و نوكر امپرياليسم خارجي , ياد كرده و بر نقش مذهب شيعه در انقلاب ايران بسيار تاكيد كرده و مي نويسد : به طور خلاصه , اسلام شيعه هم از نقطه نظر سازماني و هم از لحاظ فرهنگي براي ايجاد انقلاب ايران عليه شاه , نقشي حياتي داشت (16 )
جان فوران هم در موارد تاثير انقلاب ايران بر تئوري هاي انقلاب به عنوان نمونه در نقد تئوري تدا اسكاچ پل در مقاله انقلاب 1977 ـ 79 : چالشي بر تئوري اجتماعي نوشت : براي مثال انقلاب 1979 (1358 هـ . ش ) ايران سه سال پس از ادعاي اسكاچ پل مبني بر اين كه « انقلاب ها به راه نمي افتند بلكه مي آيند » نشان داد انقلابي است كه « به صورت دقيق و منسجم به راه افتاده است » (17 ) .
پانوشت ها :
(1 ) فراتي , عبدالوهاب , رهيافت نظري بر انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات ) , انتشارات معارف , معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي , نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه ها , چاپ دوم پاييز 1379 , ص 14 و ص 314
(2 ) رهيافت نظري بر انقلاب اسلامي , ص 15
(3 ) اسرار سقوط شاه و گروگان گيري , خاطرات برژنيسكي مشاور امنيت ملي كارتر رئيس جمهوري امريكا , ترجمه حميد احمدي , انتشارات جامي , چاپ اول تير 1362 , ص 126 و ص 127
j . foran (4 )
(5 )رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي , مقاله انقلاب 79 ـ1977 : چالشي بر تئوري اجتماعي , ص 325 و ص 328
.1 مجله حضور , شماره .18
(6 ) رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات ) , ص 360 و ص 361
(7 ) مجله مطالعات جنوب آسيا و خاور ميانه , ج 13 , بهار 1990 م
.2 مجله حضور , شماره .9
رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات ) , مقاله انقلاب اسلامي و اصالت , رابرت دي لي , ص 217 تا ص 240 مخصوصا ص 217 و ص 218 و ص 222 و ص 223
(8 ) انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن , ماخذ شناسي توصيفي (1 ) اولين سمينار دروس معارف اسلامي , معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه ها , چاپ اول , آذر 1374 , ص 165
(9 ) رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي , مقاله جان فوران با عنوان انقلاب 79 ـ1977 چالشي بر تئوري اجتماعي , ص 327
(10 ) دولتها و انقلاب هاي اجتماعي , تدا اسكاچ پل , ترجمه سيد مجيد روئين تن , انتشارات سروش , چاپ اول , 1376 , ص 136
(11 ) رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي , ص 327
(12 ) رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي , مقاله ناصر هاديان با عنوان نظريه تدا اسكاچ پل و انقلاب اسلامي ايران , ص 168 و ص 169
(13 ) رهيافتهاي نظري بر انقلاب ايران , مقاله تدا اسكاچ پل با عنوان « حكومت تحصيل دار (صاحب درآمد مستمر) و اسلام شيعه در ايران » از ص 185 تا ص 216 مخصوصا ص 185
Wendell Philips . (14 )
(15 )مقاله حكومت تحصيل دار و اسلام شيعه در ايران , ص 188 و ص 190
(16 ) مقاله حكومت تحصيل دار و اسلام شيعه در ايران , ص 197 , ص 199 و ص 202 و ص 204 و ص 205
(17 ) رهيافتهاي نظري بر انقلاب اسلامي , ص 327
نظريه پردازان غربي با منطق سكولاريزم و لائيزم هرگز نفهميدند كه انقلاب ديني و اسلامي چيست و چگونه پديد مي آيد و از چه ويژگي هايي برخوردارند , برهمين اساس در تحليل انقلاب اسلامي ايران با مشكلات جدي و اساسي روبرو شدند و ماهيت ديني و مذهبي انقلاب ايران نظرات آنان را زير سئوال برد و به بازنگري در تئوري هاي خويش وادار كرد.
عامل اصلي پيدايش انقلاب ايران « اسلام و تشيع » است و اسلام ستيزي شاه و رژيم سلطنتي و اسلام گرايي توده مردم و روشنفكران متعهد و نسل جوان , عامل پيدايش انقلاب اسلامي و فروپاشي رژيم سلطنتي گرديد.