
آخرين قسمت
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
دانشيار دانشگاه گيلان
تطبيق ديدگاههاي هانتينگون با انقلاب اسلامي ايران
1 ـ نظريه روند نوسازي : از اوائل دهه چهل در راستاي سياستهاي شبه
انبساطي جان اف كندي رئيس جمهور آمريكا شاه جهت تعديل ظرفيتهاي
بالقوه انقلابي جامعه و واكسينه كردن جامعه از خطر سرايت كمونيسم ,
دست به يك سلسه اصلاحات و نوسازي اجتماعي و اقتصادي زد. اين
اصلاحات كه از آن به لوايح شش گانه انقلاب سفيد نام برده مي شد و سپس
در طول دهه 40 و اوائل دهه پنجاه لوايح ديگري نيز بر آن افزوده شده بود
موجبات توسعه آموزش (مدارس , دانشگاه ) توسعه روبنايي ساختار
كشاورزي از جمله تغيير در سيستم مالكيت بر زمين و توسعه صنعت مونتاژ
و امثالهم را فراهم آورد. در راستاي سياست توسعه اقتصادي و اجتماعي ,
كانونهاي اجتماعي جديدي شكل گرفت و كانونهايي هم گسترش يافت : با
توسعه صنعت مونتاژ , كانونها و تشكل هاي كارگري فعال شد , با توسعه
مدارس و گسترش تعليم و تربيت در روستاها از طريق سپاه دانش و
آموزگاران سپاهي بر تعداد با سوادها و روزنامه خوانها افزوده شد و قشر
معلمان گسترش يافت , با توسعه آموزش عالي , كانونهاي دانشجويي فعال
شد وقس عليهذا. اين اقشار و كانونهاي نوظهور و گسترش يافته , به تدريج
به حقوق صنفي و سياسي خود آگاهي پيدا كردند و قدم به قدم به سوي
تجمع بر حول اشتراكات سياسي پيش رفتند و خلا سياسي دوران قبل از
نوسازي را پر كردند. در چنين شرايطي رژيم شاه بجاي فراهم آوردن فرصت
براي تاسيس نهادهاي سياسي غيردولتي و خودجوش و تسطيح فاصله
موجود بين توسعه اقتصادي و اجتماعي از يك سو و توسعه سياسي از سوي
ديگر , و به جاي اينكه گامهاي مثبتي بردارد و قدرت را در بدنه نهادهاي
سياسي بطور طبيعي توزيع نمايد , به تاسيس نهادهاي سياسي خود ساخته و
تك آوايه اي مانند حزب ايران نوين و بعد هم در سال 54 حزب ساواك
ساخته رستاخيز پرداخت و هر گونه تحرك سياسي برون حاكميتي را
سركوب كرد.اين گونه اقدامات حكام پهلوي عزم مردم را در سرنگوني رژيم
دست نشانده جزم تر و مشتركات سياسي آنها را فراگيرتر كرد.
2 ـ نظريه غيرانقلابي بودن لمپن ها , لمپن ها در قرائت هانتينگتون همان
گودنشينان و حلبي آبادي ها (جنوب شهري ها) هستند كه در روند نوسازي
جامعه (در نتيجه مدنيت كاذب ناشي از توسعه شهري ) به شهر آمده و در
حواشي و نقاط دور دست شهر سكونت اختيار كرده و در دامنه مشاغلي
مانند كسبه خرده پا , فروشندگان دوره گرد , كارگران كارگاهها و كسبه دست
فروش , پراكنده شده اند.
هانتينگتون اين طيف از قشربندي هاي اجتماعي را فاقد پتانسيل لازم
براي خيرش انقلابي مي داند. اين ديدگاه هانتينگتون با واقعيت انقلاب
اسلامي ايران انطباق ندارد. بر هيچ محقق و گزارشگري پوشيده نيست كه
مناطق جنوب شهر تهران (ميدان شوش , ميدان غار , نازي آباد سابق و حلبي
آبادها) از كانونهاي بزرگ انقلاب و از خيزشگاههاي شكوهمند قيام و
اعتراض بود و خيل عظيمي از شهداي انقلاب از همين نواحي بوده اند. اگر
چه جاذبه هاي سياسي كمتر آنها را به مشتركات سياسي ساير اقشار سوق
مي داده است اما روشنگري هاي ملموس و بي پيرايه روحانيون مانند مرحوم
شيخ احمد كافي , و روشنگريها و موضعگيري هاي انقلابي مراجع تقليد
خاصه امام خميني در تشديد خيزش انقلابي آنها از ديگر اقشار تاثيرگذارتر
بود.اين قشر از افراد كه از آنها مي توان به مسلمانان رساله اي و اصيل و
غيرالتقاطي تعبير كرد , اگر چه در پارادايم سياسي هانتينگتون و تئوريهاي
قالبي , مستعد خيزش هاي صرفا سياسي نيستند اما به دليل تبعيت از
مرجعيت و التزام به حجيت فتاوي سياسي علما و الگوپذيري از روحانيت ,
در انقلاب اسلامي ايران كه يك انقلاب ايدئولوژيك است در زمره بدنه
اصلي انقلاب به شمار مي آيند.
3 ـ تئوري تك بعدي بودن خيزش كارگران صنعتي : هانتينگتون مي گويد
كارگران صنعتي از لمپن ها انقلابي ترند , اما اهداف انقلابي آنها فقط بر حول
محور ضرورتهاي اقتصادي و حقوق صنفي , مثل دستمزد , بازنشستگي , بيمه
و... دور مي زند.
اين ديدگاه هانتينگتون نيز با واقعيات انقلاب اسلامي تطبيق نمي كند.
اگر چه در ابتداي شكل گيري انقلاب , اعتصابات كارگري رنگ صنفي داشت
اما اين رنگ , رنگ ثابت و غالب اعتصابات و مبارزات كارگري نبود. بر كسي
پوشيده نيست كه اعتصابات كارگران صنعتي صنعت نفت , هواپيمايي ,
راه آهن و خيزش شكوهمند كارگران چيت سازي و ساير كارگران صنعتي كه
به تبعيت از رهبريها و فرامين امام خميني (ره ) با فراگير ساختن اين
اعتصابات ماشين اقتصادي شاه را متلاشي كرده و ابتكار عمل را از دست
كانونهاي سركوبگر رژيم سلب كرده بودند , متضمن اهداف كلان انقلابي و
سياسي بود نه اهداف محدود صنفي و اقتصادي , هدف از اين اعتصابات
سرنگوني رژيم پهلوي و برقراري جمهوري اسلامي بود نه افزايش دستمزد و
تامين امنيت اقتصادي دوران بازنشستگي , تامين بيمه و غيره ...
نظريه جنگ تمدنها : هانتينگتون با تقسيم تمدنهاي جهان به تيرهاي
تمدني غربي , كنفوسيوسي , ژاپني , اسلامي , هندو , اسلاو ,
ارتدوكس , امريكاي لاتين و تمدن حاشيه اي آفريقايي , اختلاف تمدنها را
اساسي و خطوط گسل ميان تمدنها را منشا درگيري هاي آتي و جايگزين
واحد كهن دولت , ملت مي داند(نظريه برخورد تمدنها ص 22 )
او مي گويد : وجوه اختلاف بين تمدنها نه تنها واقعي بلكه اساسي است ,
تمدنها با تاريخ , زبان , فرهنگ , سنت و از همه مهمتر , مذهب از يكديگر
متمايز مي شوند. انسانهاي وابسته به تمدنهاي مختلف ديدگاههاي متفاوتي
در باره روابط بين خدا و انسان , فرد و گروه , شهروند و دولت , والدين و
فرزندان و زن و شوهر دارند.. اين تفاوتها در طول قرنها پديد آمده و بزودي
از ميان نخواهد رفت (نظريه برخورد تمدنها ص 29 )
Civilization هانتينگتون , استراتژي برخورد تمدنها را با پارادايم تمدني
قابل توجيه و تعليل مي داند . parzdigm
هانتينگتون با گوشزد كردن خطر احياي خودآگاهي اسلامي به
سردمداران كاخ سفيد و غرب توصيه مي كند كه به مقابله با آن دسته از
كشورها و گروههايي بروند كه در مسير احيا و گسترش تمدن اسلامي قرار
دارند(نظريه برخورد تمدنها ص 34 ) .
اين نظريه هانتينگتون با روح انقلاب اسلامي كه نشات گرفته از قرآن و
آموزه هاي علوي است منافات دارد در قرآن تمدنها و فرهنگهاي توحيدي
علي رغم تفاوتهاي موجود , قابل پيوند بر حول اشتراكات اعتقادي
مي باشند. قرآن كريم با تجميع پيروان همه اديان توحيدي (كليمي مسيحي
و...) تحت نام « اهل كتاب » آنها را بر حول محورهاي زير به وحدت فرا
مي خواند :
1 ـ عبادت خداي يگانه
2 ـ بي شريك دانستن خدا
3 ـ نفي روابط استثماري و الغا تقسيم انسانها به خواجگان و بردگان :
قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سوا بيننا و بينكم الا نعبدالاالله و لانشرك
به شيئا و لايتخد بعضنا بعضا اربابا(آيه 64 سوره آل عمران ) در اين آيه از
ميان اقلام و اركان ايمان كه در قرآن چندين فقره است (ايمان به خداوند ,
ايمان به انبيا , ايمان به كتابهاي آسماني , ايمان به غيب از جمله : شامل ايمان
به ملائكه , ايمان به معاد و انجام اعمال صالح و عبادات از روزه و نماز و حج
و زكات و غيره ) فقط دو وجه يا دو فقره را مطرح مي فرمايد يكي (كه اصلي و
ايجابي است ) ايمان به خدا يا توحيد است , دوم (كه فرعي و سلبي است )
نهي از شئون الهي دادن به پيشوايان و علما دين , ربوبيت غيرخدا , اين
دعوت به مبناي اين دو ماده (يك اصل و يك فرع ) از نظر اسلام و مسلمانان
قديم و جديد , دعوتي است به حداقل (قرآن پژوهي , بهاالدين خرمشاهي
ص 553 ) امام علي (ع ) در نامه 53 (عهدنامه مالك اشتر) با تقسيم مردم
مصر به دو گروه برادر در دين و نظير در خلق , هر دو گروه را تحت عنوان
(رعيت , شهروند) قرار مي دهد و عدالت در اشتمال رافت , محبت و لطف را
در مورد هر دو گروه توصيه مي فرمايد :
ولاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان , اما اخ لك
في الدين و اما نظير لك في الخلق
حضرت در نامه اي به يكي از استانداران خود مي فرمايد دهقانان
(مشرك ) حوزه حكومتي تو نزد من آمدند و از عصبانيت تو نزد من شكايت
كردند : ان دهاقين عملك شكواغلظنك .
و بدنبال آن از استاندار مي خواهد رعايت حال آنها را بنمايد.
و در نامه اي ديگر به قرظه بن كعب مي فرمايد كه به درخواست اهل كتاب
قلمرو حكومتي خود ترتيب اثر داده و قناتهاي محله آنها را كه سالها دفن
شده است احيا نمايد.
چه خوب است با رعايت بي طرفي علمي (نه از نوع بي طرفي هاي نخ نما)
و تعليق پيش زمينه ها و پيش داوريهاي ذهني و لايروبي ذهن از بتهاي
تاريخي و بتهاي اسطوره اي در پرتو نقدي تطبيقي آموزه هاي قرآني و
آموزه هاي منبعث از سيره ائمه معصومين را با آموزه هاي تئوريسين هاي
مدعي حقوق بشر و نظريه پردازان پست مدرن آنها مقايسه كنيم تا تفاوت
بين نقدهاي عياردار و نقدهاي بي عيار از يكسو و (زبد) و « ما » از سوي
ديگر بازشناخته شود. به گوشه اي از آموزه هاي نيچه , نظريه پرداز پست
مدرن مدعيان حقوق بشر اشارت مي نمائيم تا مفصل از مجمل خوانده شود :
تصويري كه نيچه بر اساس نظريه اراده معطوف به قدرت در مورد انسان
والا(ابرانسان ) ارائه مي دهد جهان را به خواجگان و بردگان تقسيم مي كند و
جنگ را امري اصيل دانسته و بردگان را محكوم به مرگ مي داند , خواجگاه
واقويا را زبده و ديگران را گله مي شمارد :
والا آن فاتحي است كه هميشه خواستار جنگ و غارتگري است .
والاكسي است كه هرگز معني ترس را نشناخته و آماده است كه به هر علتي
باشد زندگاني خود را ولو در يك جنگ نامساوي به خطر اندازد. والا
استيلاجويي است كه از آدم كشي , آتش سوزي , دزدي و تجاوز بيم ندارد.
والا شخصيتي است سنگدل كه از خون ريخته شده و از اعدام دشمنان
مغلوب واز انتقام در ميان اشك هاي زنان و ضجه كودكان لذت
مي برد(فلاسفه بزرگ تاليف اندره كرسون , ترجمه كاظم عمادي , انتشارات
صفي عليشاه , چاپ چهارم , تهران 1363 )
مقايسه ديدگاههاي هانتينگتون و اسكاچيل
بين ديدگاههاي اين دو دانشمند در مورد انقلابات جهاني , هم از نظر
روش شناسي و هم از نظر معرفت شناسي تفاوت وجود دارد از جمله :
1 ـ متد تحليل و تئوري پردازي هانتينگتون مبتني بر روش كاركردگرايان
است , درحالي كه روش تحليل و تحقيق اسكاچيل ساختارگراست .
كاركردگرايان اراده گرا هستند و ساختار گرايان جبرگرا.
2 ـ هانتينگتون انقلاب را ويژگي روند نوسازي دولتهاي درحال توسعه و
معلول عدم هماهنگي انداموار بين كاركردهاي اقتصادي و اجتماعي و
سياسي مي داند. اما اسكاچيل انقلاب را ويژگي جوامع دهقاني مي داند.
شايان ذكر است كه هانتينگتون جوامع ديوانسالاري دهقاني را به دليل ميل
توده هاي نوين جوامع به انزواي سياي فاقد پتانسيل لازم براي انقلاب
مي شمارد.
3 ـ هانتينگتون , انقلاب فراگير و تاثيرگذار را , انقلابي سياسي دانسته و
طبقه متوسط شهري را انقلابي ترين اقشار به شمار مي آورد , درحاليكه
اسكاچيل انقلاب را مانند ماركس محصول مبارزات طبقاتي مي داند و بيشتر
به انگيزش هاي اقتصادي آن توجه دارد تا به انگيزش ها و اهداف سياسي
4 ـ تئوري انقلابي هانتينگتون به گونه اي طراحي شده كه با تئوريهاي
تاريخي و انقلابي ماركس متعارض باشد. زيرا هانتينگتون در دوره جنگ
سرد , كمونيسم را عامل اصلي خطر براي امريكا به شمار مي آورد و لذا
مي كوشيد تا با سمت دهي ماهيت انقلاب به سوي مولفه هاي سياسي , تئوري
انقلابي اقتصاد محور ماركس را مخدوش كرده و كم رنگ نمايد. لذاست كه
ماركس , كشورهاي صنعتي را خيزشگاه و پيشگام انقلابات سوسياليستي
مي داند , درحاليكه هانتينگتون كشورهاي صنعتي را فاقد پتانسيل انقلابي
دانسته و كشورهاي درحال توسعه را خيزشگاه انقلاب آنهم انقلاب سياسي
مي شمارد.
اما تئوري انقلابي اسكاچيل براساس نظريه تضاد طبقاتي طراحي شده و
هم به لحاظ روش (متد) و هم به لحاظ محتوي متاثر از ماركس است , در
تطبيق ديدگاههاي اين دو دانشمند در مورد انقلاب ايران مي توان گفت
استدلالهاي اسكاچيل و هانتينگتون از عدم تحليل بافتهاي اجتماعي و
فرهنگي حوادث انقلاب ضربه مي بيند. بعد از وقوع انقلاب ايران اسكاچيل
در واقع تفسير سياسي غيرارادي اش در مورد انقلاب را تعديل و اصلاح كرده
و بيان داشته است كه عوامل فرهنگي مي تواند نقش موثري در بروز و پيامد
انقلاب داشته باشد.
با وجود تاكيد بيش از اندازه تحليل نظامهاي قبل از انقلاب , هانتينگتون
نيز رابطه شرايط فرهنگي و اجتماعي در وقوع انقلاب را ناديده مي گيرد.
تحليل اجتماعي وي محدود به تعريف طبقات متوسط , بخصوص
روشنفكران به عنوان طبقه اصلي انقلاب مي باشد. (رهيافتي نو در تبيين
چرايي انقلاب اسلامي ص 154 ـ 155 )
نتيجه گيري
بين تئوري هاي انقلاب اسكاچيل و هانتينگتون , اختلاف اساسي وجود
دارد. زيرا اسكاچيل , ساختگراست و معتقد است كه هرگاه علل و عوامل
مشخصي در كنار هم قرار گيرند و شرايط ويژه اي را به وجود آورند اين
شرايط جبرا منجر به انقلاب مي شوند و هانتينگتون ,
كاركردگراست .
كاركردگرايان به جاي جبر به اراده , اعتقاد دارند و انقلاب را حاصل
قصدي از پيش تعيين شده مي دانند نه حاصل برخوردي اجتناب ناپذير.
برخي از ديدگاههاي اين دو دانشمند مثل تئوري عدم توازن بين سازه هاي
اقتصادي و اجتماعي حكومت با سازه هاي سياسي و روند نوسازي و تئوري
انفجار اشتراكات سياسي هانتينگتون و همچنين قسمتي از تئوري اسكاچيل
مبني بر ورود نخبگان حاشيه اي به بدنه فعال انقلاب و تلاش آنها براي
بدست گيري رهبري فكري انقلاب , با برخي از اجزاي زنجيره شكل گيري و
اوج گيري انقلاب اسلامي قابل تطبيق است . اما از آنجا كه در اين دو تئوري
براي رهبري روحاني و ايدئولوژيك انقلابات , جايگاهي باز نشده است
قابليت و توانايي تئوريزه كردن انقلاب اسلامي ايران را ندارند. اسكاچيل
بعد از انقلاب اسلامي ايران در تئوري خود تحت عنوان انقلاب در دولتهاي
تحصيل دار (داراي درآمد مستمر) تجديدنظر كرد و تشيع , رهبري روحاني
امام و نهاد مسجد و... را از متغيرهاي اصلي تاثيرگذار در پيروزي انقلاب
اسلامي ايران دانست .
فهرست منابع :
1 ـ قرآن كريم
2 ـ نهج البلاغه
3 ـ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم . محمد فواد عبدالباقي , دارالكتب
المصريه , قاهره
4 ـ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم , دكتر حاتم قادري , انتشارات سمت
1381
5 ـ پيرامون انقلاب اسلامي , استاد شهيد مرتضي مطهري , انتشارات
صدرا
6 ـ توسعه و تضاد , دكتر فرامرز رفيع پور , شركت سهامي انتشار , چاپ دوم
1377
7 ـ تئوريهاي مديريت , دكتر كمال پرهيزگار , نشر ديدار , چاپ اول
8 ـ تئوريهاي انقلاب , آلوين استانفورد كوهن , ترجمه عليرضا طيب , نشر
قومس , چاپ پنجم , 1375
9 ـ جامعه شناسي ابن خلدون , دكتر تقي آزاد ارمكي , انتشارات تبيان , چاپ
اول 1376
10 ـ رهيافتي نو در تبيين چرايي انقلاب اسلامي , الياس شيخي , نشر داديار ,
چاپ اول . 1382
11 ـ رهيافت هاي نظري در انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات ) , عبدالوهاب
فراتي , نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها , چاپ اول , 1377
قم
12 ـ سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني , ساموئل هانتينگتون ,
ترجمه محسن ثلاثي , نشر علم , چاپ دوم 1375
13 ـ فلاسفه بزرگ , اندركرسون , ترجمه كاظم اعتمادي , انتشارت صفي
عليشاه , چاپ چهارم 1364
14 ـ قرآن پژوهي , بهاالدين خرمشاهي , مركز نشر فرهنگي مشرق , چاپ اول
1372
15 ـ لوي استراوس , ادموند ليچ , ترجمه دكتر حميد عنايت , انتشارات
خوارزمي , چاپ اول , 1350
16 ـ ميلاد خورشيد , دكتر ناصرالدين صاحب الزماني , نهضت زنان مسلمان ,
تهران 1358
17 ـ نظريه برخورد تمدنها , ترجمه و ويراسته مجتبي اميري , وزارت امور
خارجه , چاپ چهارم 1382
18 ـ نظريه انقلاب در اسلام , محمدرضا حاتمي , سازمان تبليغات اسلامي ,
چاپ اول , 1377
19 ـ نظريه هاي جامعه شناسي , دكتر غلامعباسي توسلي , انتشارات سمت
« هانتينگتون » با گوشزد كردن خطر احياي « خودآگاهي
اسلامي » , به سردمداران كاخ سفيد و غرب توصيه مي كند كه به
مقابله با آن دسته از كشورها و گروه هايي بروند كه در مسير
احيا و گسترش « تمدن اسلامي » قرار دارند.
« اسكاچيول » بعد از وقوع انقلاب اسلامي ايران و پيروزي
حيرت انگيز و شكوهمند آن , در تئوري خود درباره انقلاب
تجديدنظر كرد و تشيع , رهبري روحاني امام و نهاد مسجد را از
متغيرهاي اصلي تاثيرگذار در پيروزي انقلاب اسلامي ايران
دانست .

|