ث محمدكاظم كاظمي
هيچ ترديدي در اين نيست كه زبان , مي تواند يكي از
قوي ترين عوامل پيوند ميان ملتها باشد , و اين عامل , اگر كارگر
بيفتد , بسي قوي تر از عوامل نژادي , اقتصادي و سياسي است .
و نيز , هيچ شكي در اين نمي توان داشت كه زبان فارسي , قرنها
در اين منطقه وسيع , يك عامل وحدت بخش نيرومند بوده
است . پرسش اين است كه در اين عصر ارتباطات , كه زبان
مي توانست بيش از اينها وحدت بخش باشد , اوضاع چگونه
است , و البته در ادامه خواهيم ديد كه وضعيت چندان هم باب
طبع و بهنجار نيست .
زبان فارسي هم اكنون در سه كشور ايران , افغانستان و
تاجيكستان , زبان رسمي , يا حداقل يكي از زبانهاي رسمي
است . اين بسيار مهم است ولي به راستي مردم اين سه كشور ,
نسبت به اين همزباني و تاثير نيرومند آن , وقوف يكساني
دارند مسلم خير.
پندار عمومي در ايران , غالبا اين است كه همه غير
ايرانيان , با زباني جز فارسي سخن مي گويند و البته پيدايش
اين پندار , اجتناب ناپذير هم بوده است . چون فارسي زبانان
خارج از ايران , هنوز نتوانسته اند آن چنان حجمي از آثار
مكتوب و شفاهي با زبان فارسي را به اين سوي مرز منتقل و
منتشر سازند تا اين همزباني به عينه حس شود.
البته در دهه اخير , گروه كثيري از مردم افغانستان به ايران
مهاجرت كرده اند , از سويي اين جامعه مهاجر , از انعكاس
رسانه اي زبان خويش محروم و يا ناتوان بود و از سويي ديگر ,
تفاوت لهجه اين مهاجران با لهجه مردم ايران حتي دريافت
سخن اينان را براي يكديگر دشوار مي ساخت و بر تصور
ناهمزباني مي افزود. البته اين مهاجران كوچيده از كابل و مزار
و غزني و ديگر جايها به زودي با لهجه مشهد و تهران و
اصفهان آشنا شدند و نسل جوان آنان حتي گويش خود را نيز
كمابيش از خاطر برد , ولي اين ديگر يك زبان اقتباسي محسوب
مي شد و تاثيري در زدودن اين باور نداشت . به هر حال , مردم
ايران , هيچ گاه به طور جدي با زبان فارسي خارج از اين كشور ,
به ويژه فارسي فصيح , ادبي و قابل فهم براي آنان , رو به رو
نبوده اند و به اين لحاظ , خود را تنها فارسي زبانان اين منطقه
مي دانسته اند.
ولي در آن سوي مرز , قضيه بدين شكل نبوده و نيست .
محصولات فرهنگي ايران , كه حامل زبان فارسي هستند , در آن
جايها حضور دارند و نيز تاثير و نفوذ , مردم افغانستان و
تاجيكستان , به طور ملموسي اين همزباني را حس مي كنند ,
ولي با اين هم , كمتر كسي از « هم زباني » سخن مي گويد. اين
ديگر چرا گويا مردم آن كشورها هم تسليم اين باور نادرست
شده اند كه زبان فارسي مختص ايران است . اگر اين گونه است .
آنان با چه زباني سخن مي گويند پس لاجرم بايد گفت دري
(در افغانستان ) و تاجيكي (در تاجيكستان ) و چنين است كه از
دل يك زبان , سه زبان بيرون مي آيد و يا درست تر بگوييم , يك
زبان واحد به سه نام خوانده مي شود.
بدين ترتيب زبان ديگر يك عامل ارتباط آفرين و وحدت
بخش نيست . كه عامل تفرقه است و مناقشه , به ويژه بر سر
مفاخر كهن . مسلم وقتي هر كس براي جمع كردن اين مفاخر ,
توبره اي جدا در دست بگيرد , چه بسيار چنگ اندازيها و
چالشها روي خواهد داد , كه مولانا بلخي است يا رومي و يا
مكتب هندي درست است يا مكتب اصفهان
خب , چه بايد كرد تا ما همزبانان به جاي اين مناقشات كه
« اين كلمه از من است و اين واژه از توست » و اين « شاعر از من
است و آن نويسنده از توست » , به اين نتيجه برسند كه همه چيز
از همه ماست
با آن كه دخالت عوامل سياسي و نژادي و حتي اقتصادي
بر اين انفكاك زبان روشن است , به گمان من , راه حل را نبايد
در آنها جست , چون به مواضع ناپايدار سياسي به ويژه در
كشورهايي چون افغانستان كه هنوز به درستي از بحران بدر
نيامده اند , نمي توان اعتماد كرد.
به نظر من , بايد براي رفع اين مشكل , به سراغ خود زبان و
كاركردهاي برجسته آن , نظير ادبيات رفت .
ادب كهن ما به خوبي بر همزباني ما دلالت مي كند و كمتر
كسي از اهالي اين زبان را مي توان يافت كه با دلايلي كه از دل
شعر و نثر هزار سال پيش بيرون مي آيند. مجاب نشود و
همچنان لجاج و عناد ورزد. و ما از ادبيات , حداقل سه بهره
بسيار مهم را در اين زمينه مي توانيم نتيجه بگيريم .
1 ـ وحدت زبان :
با يك سير اجمالي در ادب كهن , و تلقي شاعران و
نويسندگان ما از نامهاي « فارسي » و « دري » پندار دو زباني يا
سه زباني در اين چند كشور , نقش بر آب مي شود.
ما عادت كرده ايم كه « دري » را گونه زباني نواحي افغانستان
امروزي و فرآورد (ماوراالنهر) پنداريم و فارسي را گونه زباني
نواحي ايران امروزي , ولي كاربرد اين دو كلمه در ادب كهن , به
هيچ وجه مويد اين پندار نيست .
تا جايي كه من در شعر قديم فارسي , از آغاز تا پيش از
دوره مشروطه تفحص و كاوش كرده ام , هيچ گاه نمي توان از
نامهاي « فارسي » و « دري » در تلقي قدماي ما , دو زبان مختلف
يا حتي دو گونه متفاوت از يك زبان را برداشت كرد. در ديدگاه
شاعران كهن , اين دو نام مطلق معادل يكديگرند و حتي
نمي توان گفت شاعران يك منطقه خاص , يكي از اين نامها را بر
ديگري ترجيح داده اند.
مولانا , به عنوان شاعري كه فرهنگ زباني بلخ را با خود دارد (1 )
در بيشتر جايها , از « فارسي » نام مي برد و خاقاني , شاعري در
غربي ترين نواحي قلمرو زبان فارسي آن روز , بيش از « فارسي » ,
بر « دري » تكيه دارد. چرا اين گونه است چرا سنايي غزنوي از
شرق اين جغرافياي زباني مي گويد :
« پارسي » نيكو نداني , حك آزادي بجو
پيش استاد سخن دعوي زبان داني مكن
گداخت مايه صبرم ز بانگ شكر لفظت
گه عتاب نمودن به « پارسي » و به تازي
و نظامي گنجوي از غرب آن مي سرايد :
نظامي كه نظم دري كار اوست
دري نظم كردن سزاوار اوست
باري , شواهد بر اين ادعا بسيار است و من قصد اثباتش را
ندارم (5 ) فقط خواستم بر اين نكته تاكيد كنم كه متون كهن ,
باور « فارسي يعني زبان ايران و دري يعني زبان افغانستان » را به
شدت مخدوش مي سازد.
مراجعه به متون ادب كهن , هم چنان نشان مي دهد كه ما در
هيچ دوره تاريخي كهن , زباني يا گونه زباني با نام « تاجيكي »
نداشته ايم . پس اين تاجيكي امروز , همان « فارسي » يا « دري »
است كه معادل بودن اين دو نام نيز مسجل شد.
2 ـ ارتباطات زباني و ادبي
مراجعه به متون كهن ادبي , نشان مي دهد كه شاعران
ونويسندگان ما , از گرايشهاي منطقه اي در امر زبان نيز بدور
بوده اند. اين كه امروز , بعضيها مثلا فلان شاعر افغانستان را به
اعتبار تاثير پذيري از شعر معاصر ايران قابل انتقاد مي دانند ,
امري است كه پيش از اين سابقه نداشته است . من در جايي
نديده ام كه داوري شاعران و منتقدان ديروز درباره آثار
همديگر , متاثر از مرزبنديهاي سياسي مي باشد و يا اصل قلم
ديروز ما در تاثير و تاثر از همديگر اين مرزها را عامل مهم تلقي
كرده باشند. اين در حالي است كه در بسياري از ادوار تاريخي ,
كل قلمرو زبان فارسي در دست حاكميتهاي گوناگون و گاه
معارض تقسيم شده بوده است . (6 )
اين مراوده , معاشرت و تاثير و تاثر شاعران كهن مي تواند
الگوي خوبي براي امروز ما باشد و آنگاه كه ارتباط ميان اهل
ادب در كشورهاي فارسي زبان بيشتر باشد , عامه مردم نيز از
اين همدلي تاثير خواهند پذيرفت .
3 ـ مشتركات و اختلافات زبان :
يكي از ادعاهاي كساني كه زبان واحد را سه گونه و سه گانه
مي پندارند , اختلاف ميان دستگاه واژگاني زبان در اين سه
كشور است . آنان به راحتي تفاوت در كلماتي چون شكر و بوره ,
سفره و دسترخوان , دبيرستان و ليسه , شلوار و پتلون , جيوه و
سيماب , اجاق و ديگدان و امثال اينها را برهان قاطعي
مي سازند براي جداسازي يا جدانمايي زبان , اينجا , تفحص در
ادب كهن و حتي ادب امروز , مي تواند به كمك ما بيايد و اين را
گوشزد كند اين تفاوتهاي پراكنده نيز امري است عارضي و
نوساخته .
به راحتي مي توان پرسيد كه اگر « ديگدان » واژه است
متعلق به دري افغانستان و نه فارسي ايران , اين كلمه در شعر
خاقاني و سعدي چه مي كند
شنيدم كه از نقره زد ديگدان
ز زر ساخت آلات خوان عنصري (خاقاني )
ز ديگدان لئيمان چو دود بگريزند
نه دست كفچه كنند از براي كاسه آش
(سعدي )
و نيز مي توان پرسيد كه اگر « دبيرستان » واژه اي است
متعلق به فارسي ايران و نه دري افغانستان , چگونه به شعر
سنايي غزنوي راه يافته است
عقل اگر خواهي كه ناگه در عقيله ت نفكند
گوش گيرش , در دبيرستان الرحمن درآر
شواهد و امثال از اين دست , بسيار است و من نمي خواهم
اين چند سطر نوشته را با آنها پر كنم . غرض اين است كه با
وقوف بر ادب كهن , مي توان بسيار واژگان را از فهرست
« اختلافات زبان در اين سه كشور » حذف كرد و در نهايت ,
آنچه مي ماند اندك واژگان فرنگي است يا ساخته هاي يكي دو
قرن اخير , كه نه بسيار است و نه اساسي .
ولي اين يك سوي قضيه بود , يعني كمرنگ كردن
اختلافهايي كه در زبان اهالي اين سه كشور به نظر مي آيد. به
كمك تفحص در ادب كهن , چيز ديگري كه براي ما امروز بسيار
ضروري مي نمايد , بهسازي زبان فارسي مناطق گوناگون , به
ياري ادبيات است . ديده شده است كه اهل ادب , در باز كردن
پنجره هاي ارتباط و همدلي , همواره پيشقدم تر از ديگران
بوده اند. آشنايي اين جماعت با متون ادب كهن , استفاده از
واژگان رايج در ديگر قلمروهايي زبان فارسي را بر آنان گواراتر
و ساده تر مي كند مسلم كاربرد كلماتي چون رشوت (رشوه ) ,
كلنگ (درنا) , پوزار (كفش ) , گزمه (پاسبان ) , مسلخ (كشتارگاه )
كرت (نوبت ) , كرك (بلدرچين ) و امثال اينها براي احمد شاملو
و اخوان ثالث بسيار سهل تر و گواراتر است , تا براي فردي
عامي و عادي , آنگاه افراد عادي , مي توانند به تدريج با اين
كلمات انس گيرند و آنها را در محاوره نيز به كار بندند.
اين داد و ستد زباني از مسير ادبيات , شايد براي اهل قلم و
مردم ايران , آن قدرها هم محسوس و موثر به نظر نيايد , ولي در
آن سوي مرز , اين روند به خوبي حس مي شود. نويسندگان و
شاعران افغانستان , بسيار واژگاني را كه خاص ايران به شماره
مي آمده و در زبان رسمي افغانستان , هيچ كاربردي نداشته اند ,
به مرور زمان به اهل مطالعه و حتي مردم عادي افغانستان
معرفي كرده اند.
من فقط با تفحص در فقط سه عنوان كتاب شعر و داستان
از شاعران و نويسندگان افغانستان , حدود پنجاه واژه خاص
فارسي مردم ايران را يافتم همچون گربه , سوت , خوابگاه ,
پرستار , سيني , حياط , عصباني , فحش , بازنشسته , نهار ,
چماق , متكا , حشيش , ساكت و كلفت . جالب اين است كه اين
سه تن نيز , از گروه شاعران مهاجر در ايران نبوده اند , بلكه
پرورده و باليده داخل كشور بوده و مگر به ندرت , حتي به ايران
سفر نكرده اند. مسلم اكنون وجود اين واژگان در يك متن
رسمي , هيچ گاه طبيعي تلقي نمي شود , ولي در شعر و داستان ,
بسيار پذيرفتني مي نمايد. اينها به مرور زمان , در متون رسمي و
رسانه ها نيز راه خواهند يافت و اين همه به بركت ادبيات است .
با آنچه گفته شد , مي توان اين انتظار را داشت كه با پر رنگ
شدن ارتباطات ادبي و هنري ميان فارسي زبانان , فرهيختگان
اين جوامع به تساهل بيشتري نسبت به استفاده از اين ميراث
مشترك عادت كنند و اين عادت , به تدريج , از طريق آثار ادبي
آنان , به جامعه منتقل شود و اين , البته بسيار موثرتر و
ماندگارتر از رفت و آمدهاي ديپلماتيك و همايشهاي
تشريفاتي اي كه همواره تنها وسيله ارتباط دانسته مي شود
خواهد بود.
زبان فارسي هم اكنون در سه كشور ايران , افغانستان و
تاجيكستان , زبان رسمي , يا حداقل يكي از زبانهاي رسمي
است . اين بسيار مهم است ولي به راستي مردم اين سه كشور ,
نسبت به اين همزباني و تاثير نيرومند آن , وقوف يكساني
دارند
مردم ايران , هيچ گاه به طور جدي با زبان فارسي خارج از
اين كشور , به ويژه فارسي فصيح , ادبي و قابل فهم براي آنان ,
رو به رو نبوده اند و به اين لحاظ , خود را تنها فارسي زبانان اين
منطقه مي دانسته اند

|
نمايشگاه « عكاس هاي عاشورايي » در تئاتر شهر
|
نمايشگاه « عكسهاي عاشورايي » به همت عكاسان تئاتر كشور همزمان با
آغاز برنامه هاي نخستين همايش سراسري « آئين هاي عاشورايي » در مجموعه
تئاتر شهر برپا مي شود.
به گزارش مديريت ارتباطات و تبليغات همايش آئين هاي عاشورايي ,
اين نمايشگاه براي اولين بار در محل سالن انتظار اصلي تئاتر شهر داير
مي گردد و استفاده براي عموم آزاد است .
برپايه اين خبر , اين آثار شامل عكس نمايش هاي آئيني , صحنه هاي
نقالي و پرده خواني , مجالس تعزيه و سوگواري و عكس هاي مذهبي كه به
گونه اي به نمايش آئيني مربوط مي شوند است و آثار عكاسان حرفه اي تئاتر
كشور در اين نمايشگاه حضور دارد.
مديريت ارتباطات و تبليغات همايش سراسري آئين هاي عاشورايي
همچنين , اعلام كرد : اين نمايشگاه تا پايان اسفند ماه و در طول ماه محرم
داير خواهد بود.
نخستين همايش سراسري آئين هاي عاشورايي در پنج بخش تئاتر
صحنه اي , تعزيه و آئين هاي نمايشي , بخش نمايشنامه خواني و نمايشگاه
عكس از هجدهم تا سي ام در مجموعه تئاتر شهر برگزار مي شود.
استقبال يازده هنرمند تركيه اي از دوسالانه نقاشي جهان
اسلام
يازده نقاش از كشور تركيه با 38 اثر در سومين دوسالانه بين المللي
نقاشي جهان اسلام شركت كردند.
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر , علاوه بر اين يازده هنرمند ,
چهار نقاش سرشناس ترك نيز , براي شركت در اين همايش بزرگ بين المللي
نقاشي جهان اسلام اعلام آمادگي كردند.
برپايه اين خبر اسامي هنرمندان شركت كننده در اين دوسالانه بين المللي
به اين ترتيب است : خانمها : ريحان آباجي اوغلو (سه اثر) , اوزلم كالكان
ارين اوس (دو اثر متشكل از 18 قطعه ) , فريحاتوغران (سه اثر) , فريال
تانزري (سه اثر) , پروزه ييغيت (پنج اثر) و آقايان : بنيامين اوزگلتكين (يك
اثر) , تونجاي توپچو (سه اثر) , رشدي دوغان (پنج اثر) , اميد ييغيت (چهار
اثر) , حسن راست گلدي (چهار اثر) , توران انگين اوغلو(پنج اثر) در اين خبر
همچنين آمده است : هاكان اسمز , مصطفي خراسان , عرفان اوكان و
آشونيوكنستونو از ديگر هنرمندان اين كشور براي شركت در اين دو سالانه
اعلام آمادگي كرده اند.
حضور گسترده نقاشان عرب در دوسالانه بين المللي نقاشي
جهان اسلام
هنرمندان نقاش كشورهاي عربي در سومين دوسالانه بين المللي نقاشي
جهان اسلام حضور گسترده يي دارند.
برپايه گزارش ارسالي از فرهنگستان هنر , تاكنون بيش از 30 هنرمند
نقاش از كشورهاي مختلف عربي آثارشان را براي دوسالانه نقاشي جهان
اسلام ارسال كردند و اين روند همچنان ادامه دارد.
در اين گزارش آمار آثار هنرمندان نقاش كشورهاي عربي براي دو سالانه
سوم به اين ترتيب آمده است : قطر (يك نفر) , كويت (پنج نفر) , عربستان
(شش نفر) , اردن (پنج نفر) , سوريه (چهار نفر) , عراق (چهار نفر) , لبنان
(دو نفر) , مراكش (سه نفر) , مصر (دو نفر) , امارات (سيزده نفر) , الجزاير
(دو نفر) , بحرين (يك نفر) , تونس (دو نفر) , سودان (چهار نفر)
و....
سومين دو سالانه بين المللي نقاشي جهان اسلام با حضور هنرمندان
نقاش 28 كشور جهان از نوزدهم بهمن ماه در تهران آغاز مي شود . در اين
همايش بين المللي تجربيات نوين و تازه ترين خلاقيت هاي نقاشي هنرمندان
مسلمان در معرض ديد عموم گذاشته مي شود.
جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران اسفند ماه در كرمان
برگزار مي شود
جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران از 18 تا 24 اسفند ماه سال
جاري توسط معاونت امور فرهنگي وزارت ارشاد به مدت يك هفته در شهر
كرمان برگزار مي شود. اين جشنواره شامل سه بخش نمايشگاهي , فرهنگي و
فعاليت هاي ويژه است .
در بخش نمايشگاهي آخرين دستاوردهاي توليد كتاب هاي كودكان و
نوجوانان توسط گروهي از ناشران سراسر كشور عرضه خواهد شد.
در بخش فرهنگي اين جشنواره براي مخاطبين خاص به ويژه
دست اندركاران كتاب كودك و نوجوان ويژه برنامه هايي طراحي شده كه
مهمترين برنامه اين بخش برگزاري همايش بررسي مسايل كتاب كودك در
ايران است .
همچنين نويسندگان و پژوهشگراني از كشورهاي خارجي نيز به عنوان
ميهمان در جشنواره كتاب كودك و نوجوان ايران حضور خواهند داشت .
در بخش فعاليت هاي ويژه برنامه هايي حول موضوعاتي همچون ادبيات
عاشورا , خليج فارس , بچه هاي بم و داستان ها موش و گربه به اجرا درخواهد
آمد.
برپايي كارگاههاي نقاشي و اطلاع رساني براي كودكان , غرفه ويژه قرآن و
عترت , غرفه كتابهاي عاشورا , غرفه معرفي كتابهاي برگزيده جشنواره هاي
كودكان غرفه كتابهاي چاپ اول غرفه پايان نامه هاي ادبيات كودك غرفه طنز
در ادبيات كودكان , غرفه آشنايي كودكان با كتاب هاي متون كهن , غرفه ادبيات
حماسي براي كودكان و نوجوانان , غرفه آثار اقتباسي ادبيات كودك در سينما
و تئاتر و.... از ديگر برنامه هاي اين جشنواره است .

| |