قسمت اول علي اصغر رضواني كاشاني
به نظر برخي , در عصر ما بحث از غدير و امامت حضرت
علي (ع ) ـ كه زمان بسياري از آن گذشته است ـ بي فايده بلكه
زيان آفرين است , زيرا اين بحث ها مربوط به قضيه اي است
تاريخي , كه قرنها از وقوعش گذشته است . بحث از اين كه
خليفه و جانشين بعد از پيامبر(ص ) چه كسي بوده و هست
علي بن ابي طالب (ع ) يا ابوبكر در اين زمان خالي از فايده است
و حتي چه بسا اين مباحث در اين زمان , جز ايجاد فتنه و نزاع
و برانگيختن كينه ها , اثر ديگري ندارد. به عبارت ديگر در اين
عصر كه احتياج مبرم به وحدت و تقريب بين مذاهب است ,
چرا اين گونه مباحث كه اختلاف زاست مطرح مي گردد ...
ما به لطف خداوند متعال در صدديم آثار و فوايد بحث
امامت را در اين عصر , طي مطالبي بيان كنيم .
حقيقت وحدت
از آن جا كه اشكال كننده , به واژه « وحدت » اهميت
فراواني مي دهد , جا دارد ابتدا به مفهوم حقيقي آن بپردازيم :
دو اصطلاح و عنوان مهم است كه بايد در كنار هم مورد
توجه خاص قرار گيرد و هيچ كدام را نبايد فداي ديگري كرد ,
يكي حفظ وحدت و يكپارچگي امت اسلامي و ديگري حفظ
اصل اسلام .
شك نيست كه همه مسلمانان وظيفه دارند اين دين حنيف
را حفظ كرده و در گسترش آن بكوشند و از اين رو همگان در
اين راه مسئوليت سنگيني دارند. هم چنين از آن جا كه
مسلمانان , دشمنان مشتركي دارند كه در صددند اصل اسلام و
مسلمانان را نابود كنند , بايد متحد شده و در حفظ كيان اسلام
و مسلمانان بكوشند. ولي اين بدان معنانيست كه از وظيفه ديگر
شانه خالي كرده و از بيان حقايق مسلم اسلامي سرباز زنند.
هرگز نبايد حقايق شريعت را فرع و فداي مسائل ديگر نماييم ,
بلكه برعكس , اگر اسلام بر وحدت يا اتحاد بين مسلمانان تاكيد
دارد , براي صيانت و نگهداري از دين است . حال چگونه
ممكن است مسئله « وحدت » براي كسي بسيار مهم جلوه كند
به طوري كه دست از برخي مسلمات دين و مذهب بردارد و يا
آن كه در صد توجيهات بي مورد آنها برآيد.
تاريخ و سيره پيامبر(ص ) بهترين شاهد ومويد اين مطلب
است . پيامبر اكرم (ص ) با آن كه مي داند بني اميه با علي (ع ) و
بني هاشم مخالف است و هرگز عده اي زير سلطه و ولايت
امام علي (ع ) نمي روند و امامت را هرگز نمي پذيرند , اما اين
مسئله باعث نشد كه از بيان حق و حقيقت صرف نظر كرده و
ولايت و امامت علي (ع ) را بيان نكند , بلكه در طول 23 سال
بعثت خود در هر جا و هر نحو كه ممكن بود و موقعيت داشت ,
ولايت و امامت علي (ع ) را به مردم گوشزد كرد , با اين كه به
طور قطع مي دانست از هنگام وفاتش در اين موضوع اختلاف
خواهند كرد , بلكه اين اختلاف باقي مانده تا روز ظهور
امام زمان (عج ) ادامه پيدا خواهد كرد , با اين همه حق را بيان
كرد. چرا پيامبر(ص ) با اين كه مي داند تا روز قيامت به سر
مسئله امامت علي (ع ) اختلاف مي شود , اين گونه بر ولايت
علي (ع ) تاكيد مي ورزد , كه حتي در روز غدير براي جلوگيري از
شك و شبهه , دست آن حضرت را بالا مي برد , تا همه ببينند كه
پيامبر(ص ) چه تاكيدي بر ولايت او داشته است .
از اين جا به خوبي روشن مي شود كه بيان حق و حقيقت
اصل است و در هيچ موقعيتي نبايد از آن صرف نظر كرد. ولي
اين بدان معنا نيست كه مسلمانان به جان يكديگر افتاده و هم
ديگر را نابود كنند , بلكه با بيان مدعاي خود , يكديگر را تحمل
كرده و به پيروي از گفتار نيكو دعوت نمايند , ولي در عين حال
از دشمن مشترك نيز غافل نباشند. قيام امام حسين (ع ) نيز دليل
و شاهد خوبي بر مدعاي ماست , زيرا حضرت با آن كه
ميدانست با قيامش بين دو دسته از مسلمانان نزاع خواهد شد ,
در عين حال هرگز به جهت اتحاد بين مسلمانان از اصل مهم
امر به معروف و نهي از منكر غافل نشد.
سيره و روش امام علي (ع ) نيز گوياي اين مطلب است ,
زيرا به نظر برخي , حضرت مي توانست با دادن امتياز به طلحه
و زبير و معاويه , جلوي جنگ جمل و صفين را بگيرد و با اين
كار از ايجاد اختلاف بين مسلمانان جلوگيري كند تا هزاران نفر
در اين قضيه كشته نشوند , ولي آن حضرت به جهت حفظ
اصول اسلام و حق و حقيقت و شريعت اسلامي هرگز حاضر
نشد از آن حقايق چشم پوشي كند.
پس , حقيقت مفهوم « وحدت » آن است كه با حفظ عقايد
قطعي و مسلم خود در مقابل دشمن مشترك موضع واحدي
داشته و از او غافل نباشيم و اين بدان معنا نيست كه از بحث و
گفتگوي علمي محض و خالي از تعصبات پرهيز كنيم , زيرا همه
امور در حقيقت براي حفظ شريعت اسلامي است .
از اين رو است كه امام علي (ع ) در بحبوبه جنگ صفين , از
وقت فضيلت نماز سئوال مي كند و بعد از آن كه از او سئوال
مي شود كه اكنون در اوج نبرد چه وقت نماز است در جواب
مي فرمايد : مگر ما براي غير از برپايي نماز مي جنگيم لذا نبايد
هيچ گاه هدف , فداي وسيله گردد.
« شيخ محمد عاشور » , معاون رئيس دانشگاه الازهر مصر و
رئيس كميته گفت و گوي بين مذاهب اسلامي در بيان نظريه اي
كاملا منطقي و متين مي گويد : « مقصود از انديشه تقريب بين
مذاهب اسلامي , يكي كردن همه مذاهب و روي گرداني از
مذهبي و روي آوردن به مذهبي ديگر نيست , كه اين به بيراهه
كشاندن انديشه تقريب است . تقريب بايد بر پايه بحث و
پذيرش علمي باشد تا بتواند با اين اسلحه علمي به نبرد با
خرافات رفت و بايد دانشمندان هر مذهبي در گفت و گوي
علمي خود , دانش خود را مبادله كنند , تا در يك محيط آرام
بدانند , بشناسند , بگويند و نتيجه بگيرند » . (1 )
نگاه اهل هر مذهب به نقاط مشترك , باعث همكاري درون
گروهي براي زيستن در جامعه جهاني مي شود و نگاه به نقاط
اختلاف , در يك بستر علمي و تحقيقاتي , باعث جديت و
تلاش در بحث و پژوهش علمي براي رسيدن به حقيقت و تبيين
آرا و نظرات ديگران مي گردد. نمي توان در پوشش شعار
« تمسك به ولايت اهل بيت عليهم السلام » , آثار و لوازم فقهي
اقرار به « شهادتين » را نفي كرد , همان طور كه نمي توان تحت
عنوان « وحدت اسلامي » و با شعار براندازي تعصبات , از
جهات اختلاف در اصول ايماني و آثار و لوازم آن چشم پوشي
نمود.
نفي تعصب به معناي عدول از حقايق نيست , بلكه به
معناي پايه ريزي مباني اعتقادي بر موازين علمي و كارشناسانه
است ـ چه در زمينه پژوهش و تحقيق , و چه در زمينه گفت و گو
و بحث ـ تا در نتيجه اين نظام فكري , سلوك اهل مذاهب با
يكديگر بر پايه مدارا و عدم خشونت , شكل گيرد.
وحدت بر محور امام بر حق
اسلام بر وحدت ميان مسلمانان تاكيد فراواني دارد ,
قرآن كريم مي فرمايد :
اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم اعدا فالف بين قلوبكم
فاصبحتم بنعمته اخوانا , (2 ) « و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد
بوديد , پس ميان دل هاي شما الفت ] يكديگر [ آن گاه كه دشمنان
و مهرباني انداخت تا به لطف او برادران هم شديد. »
و لاتكونوا كالذين تفرقوا و اختلفو من بعد ما جاهم
البينات و اولئك لهم عذاب عظيم (3 ) « و چون كساني مباشيد
كه پس از آن دلايل آشكار برايشان آمد , پراكنده شدند و با هم
اختلاف پيدا كردند و براي آنان عذابي سنگين
است . »
انماالمومنون اخوه (4 ) « در حقيقت مومنان با هم برادرند . »
ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شي (5 )
كساني كه دين را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند , تو هيچ
گونه مسئول ايشان نيستي . »
و اعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا(6 ) « و همگي به
ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد. »
و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم (7 ) « و با هم نزاع
مكنيد كه سست شويد و مهابت شما از بين برود. »
ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون (8 ) « و اين
امت شما كه امتي يگانه است و منم پروردگار شما , پس مرا
بپرستيد. »
با اين همه تاكيد فراوان كه قرآن بر مسئله وحدت اسلامي
و اتحاد دارد. لكن از اين نكته نبايد غافل بود كه وحدت , محور
مي خواهد و به تعبير , ديگر كانالي براي رسيدن به وحدت و
اتحاد لازم است . تاكيد بر اصل وحدت , بدون آن كه محور و
كانال آن مشخص شود , كاري لغو و بيهوده اي است .
هرگز قرآن صامت به تنهايي نمي تواند محور وحدت
باشد , زيرا به تعبير اميرالمومنين (ع ) قرآن داراي وجوهي است
كه مي توان لفظ آن را بر هر يك از آن وجوه حمل كرد , از اين رو
مي بينيم كه قرآن كريم , با آن كه از كتاب آسماني به « امام » تعبير
مي كند آن جا كه مي فرمايد : و من قبله كتاب موسي اماما و
كتاب موسي راهبر و مايه ] نيز [ رحمه (9 ) « و پيش از وي
رحمت بوده است . » همچنين از صحف ابراهيم و موسي ياد
كرده و مي فرمايد : صحف ابراهيم و موسي (10 ) صحيفه هاي
ابراهيم و موسي . » ولي در عين حال به آن اكتفا نكرده , ابراهيم
عليه السلام را به عنوان امام ناطق معرفي مي كند و مي فرمايد :
« و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس
اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين » (11 ) « و چون
ابراهيم را پروردگارش با كلماتي بياموزد و وي آن همه را به
انجام رسانيد , (خدا به او) فرمود : « من تو را پيشواي مردم قرار
دادم . » (ابراهيم ) پرسيد : « از دودمانم (چطور) » فرمود : پيمان
من به بيدادگران نمي رسد. »
از اين جا به خوبي استفاده مي شود كه امام صامت كه همان
كتاب هاي آسماني است , كافي نيست , بلكه نياز به امام ناطقي
است كه در موارد اختلاف , بيانگر حق و حقيقت باشد. و به
تعبير ديگر او محور حق و وحدت اسلامي گردد.
از آيه اعتصام نيز اين نكته به خوبي روشن مي شود زيرا
مسلمانان را امر مي كند كه به ريسمان الهي چنگ زنند يعني آن
كه شما را به طور قطع به خداوند مي رساند , كسي جز امام بر
حق و معصوم نيست , زيرا همان گونه كه اشاره شد قرآن داراي
ظاهر و باطن متعددي .
ضابطه بسيار مهم در وحدت اسلامي اين است كه نتيجه
آن بايد اتحاد و وحدت بر حقيقتي باشد كه پس از بحث و
بررسي كارشناسانه خبرگان امر , كشف مي شود. مراد و نتيجه
وحدت , دست برداشتن از حقايق نيست , بلكه وحدت در
مسير حقيقت است . آيه اعتصام با تعيين معيار و ميزان وحدت
در امت اسلامي از اين راز بسيار مهم پرده برمي دارد كه اين
وحدت در امت محقق نمي شود مگر با اعتصام و تمسك به
« حبل الله » چنگ زدن به ريسمان الهي امت را از تفرقه و
فروافتادن در وادي بدبختي ها و فتنه هاي تيره و تار نجات
مي دهد.
نكته قابل توجه اين است كه از محور وحدت , به « حبل »
تعبير شده است . روشن است كه اين ريسمان دو طرف دارد :
يك سوي آن امت و سوي ديگرش خداوند متعال است ,
واسطه اي است بين زمين و آسمان , بشر وغيب . پس بايد اين
قطب دايره وحدت و اتحاد , متصل به عالم غيب و ملكوت
باشد تا بتواند حلقه ارتباط عالم شهود با عالم غيب گردد. از
همين جا مي توان نتيجه گرفت كه كشتي وحدت بايد در بندر
حق و حقيقت پهلو گيرد و لنگر بيندازد , نه در اسكله هوا و
هوس , اتحاد بر حق و حقيقت مد نظر است , نه اتفاق بر هوا و
هوس .
بنابراين , « حقيقت » واقعيتي است كه هيچ گونه ربطي به
وفاق يا عدم وفاق امت ندارد. و اين , وظيفه امت است كه
حقيقت را بيابد و به آن به صورت جمعي چنگ بزند. يعني پس
از درك آن حقيقت , با تطبيق خود بر آن , متحد گردد. پس
« حقيقت » , مولود اتفاق امت نيست كه هر گاه بر چيزي متفق
شد , همان حق باشد و هر گاه از چيزي روي گرداند , باطل
گردد. همان گونه كه حضرت سيدالشهدا(ع ) , شجاعانه اتحاد
مسلمانان را بر هم زد و عليه يزيد قيام كرده و فرمود : « انما
خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي اريد ان آمر بالمعروف و
انهي عن المنكر » (12 ) « من به جهت اصلاح در امت جدم قيام
كردم و هدف من امر به معروف و نهي از منكر است . »
اگر نفس اتفاق امت , ملاك و معيار حق و حقيقت است ,
ديگر احتياج به اصلاح ندارد. اصلاح و امر به معروف و نهي از
منكر قوي ترين برهان است كه حق , حقانيت خود را از اجماع
مردم كسب نمي كند , بلكه اين مردم اند كه بايد خود را بر حق
عرضه كنند , و خويش را با آن هماهنگ سازند. با مراجعه به
رواياتي كه ذيل آيه « اعتصام » وارد شده نيز به اين نتيجه
مي رسيم كه ريسمان خدا همان امامان معصوم اند كه انسان را
به طور قطع و يقين به خداوند متعال مي رسانند.
« ابن حجر هيتمي » اين آيه را در رديف آياتي آورده كه در
شان اهل بيت (ع ) وارد شده است . (13 ) هم چنين مي توان
حديث ثقلين را مفسر آيه « اعتصام » دانست , زيرا در آن
حديث , رسول خدا(ص ) مومنان را امر مي كند كه به دو گوهر
گران بها چنگ زنند , كه همان قرآن و عترت است , تا به حق و
حقيقت رهنمون شده و از گمراهي رها شوند.
« ابوجعفر طبري » در تفسير آيه « اعتصام » مي گويد : مقصود
از « اعتصام » , تمسك و چنگ زدن است , زيرا ريسمان , چيزي
است كه انسان را به مقصد خواهد رساند . (14 ) از طرف ديگر در
برخي از متن هاي حديث ثقلين , تعبير « اعتصام » به كار رفته
است . از باب نمونه ابن ابي شيبه , حديث ثقلين را چنين نقل
مي كند كه پيامبر(ص ) فرمود : « اني تركت فيكم ما لن تضلوا
بعدي ان اعتصمتم به , كتاب الله و عترتي » (15 ) از اين جاست
كه مفسران و محدثان , حديث ثقلين را در ذيل آيه شريفه
« اعتصام » ذكر كرده اند.
« حاكم حسكاني » به سند خود از رسول خدا(ص ) نقل
مي كند : « كسي كه دوست دارد سوار بر كشتي نجات شده به
ريسمان محكم چنگ زند و اعتصام به ريسمان الهي داشته
باشد , بايد ولايت علي را پذيرفته و به فرزندان هدايتگر او
اقتدا كند . (16 )
نتيجه اين كه از آيه شريفه و رواياتي كه در تفسير آن آمده
است به خوبي استفاده مي شود كه اهل بيت (ع ) محور وحدت
ميان امت اسلامي اند , و بحث از امامت و ولايت آنان در
حقيقت , بحث از محور وحدتي است كه قرآن و
روايات بر آن تاكيد فراواني داشته اند. همان گونه كه روايات
ديگر نيز بر اين امر تاكيد دارند ,
« حاكم نيشابوري » به سند خود از ابن عباس نقل مي كند كه
رسول خدا(ص ) فرمود : « ستارگان , امان اهل زمين اند از غرق
شدن و اهل بيت من امان اند براي امتم از اختلاف و هر گاه
قبيله اي از عرب با آنان مخالفت كنند , در ميان خودشان
اختلاف افتاده و جز حزب ابليس مي گردند (17 ) و نيز به سند
خود از ابوذر نقل مي كند كه او در كنار كعبه ايستاد , دست ها را
به در كعبه گرفت , خطاب به مردم فرمود : اي مردم ! هر كس مرا
مي شناسد كه مي شناسد و هر كس نمي شناسد , من ابوذرم , از
رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود : « مثل اهل بيت من مثل
كشتي نوح است , هر كس سوار بر آن شود نجات يافته است و
هركس از آن سرپيچي كند غرق شود . » (18 ) آنگاه هر دو حديث
را صحيح مي شمرد.
پاورقي :
1 ـ بازخواني انديشه تقريب , اسكندري , ص 32
2 ـ سوره آل عمران , آيه 103
3 ـ همان , آيه 105
4 ـ سوره حجرات , آيه 10
5 ـ سوره انعام , آيه 159
6 ـ سوره آل عمران , آيه 103
7 ـ سوره انفال , آيه 46
8 ـ سوره انبيا , آيه 92
9 ـ سوره هود , آيه 17
10 ـ سوره اعلي , آيه 19
11 ـ سوره بقره , آيه 124
12 ـ بحارالانوار , ج 44 , ص 329
13 ـ الصواعق المحرقه , ص 90
14 ـ جامع البيان , ج 4 , ص 21
15 ـ المصنف , ابن ابي شيبه .
16 ـ شواهد التنزيل , ج 1 , ص 130
17 ـ مستدرك حاكم , ج 2 , ص 149
18 ـ همان , ج 2 , ص 343
حقيقت مفهوم « وحدت » آنست كه در عين بحثها و
گفتگوهاي علمي محض و خالي از تعصبات , در
مقابل دشمن مشترك , موضع واحدي داشته
باشيم .
معاون رئيس دانشگاه الازهر و رئيس كميته
گفتگوي بين مذاهب اسلامي , تقريب مذاهب
اسلامي بايد بر پايه بحث و پذيرش علمي باشد تا
بتوان با اين سلاح علمي به نبرد با خرافات رفت و
دانشمندان هر مذهبي در گفتگوي علمي خود ,
دانش خود را مبادله كنند تا دريك محيط آرام ,
بگويند و نتيجه بگيرند.

|
غدير در انتظار است
|
و مگر جز اين است كه در پشت قله چشمان ملائك و مردمان , دستي
طلوع كرد و خورشيد و ماه و تمامي ستارگان بر پاي « ابوتراب » افتادند و
صداي خدا در حنجره پيامبر بانگ برمي داشت « ... اليوم اكملت لكم دينكم »
امروز دينتان را بر شما كامل نمودم .
و مگر نه اينكه خداوند 124 هزار پيامبر آسماني فرستاد , اما هيچ از
خود پرسيده اي چند تن آنان به مقام امامت رسيدند
دستي كه در غدير بر بام آسمان , سايه مهر افكند , پايان نزول وحي و
ختم رسالت بود و شروع امامت .
تا بدان گاه خداوند چهار اصل توحيد , نبوت , معاد و عدل را فرستاد. اما
بايد اصل پنجمي را نيز براي صيانت و اجراي چهار اصل پيش از خود
مي فرستاد تا « اليوم اكملت لكم دينكم » معناي واقعي آئين جاودان بودن
اسلام را بيابد.
بنگر , اين بغض قلمي است كه پس از صدها سال برروي صفحه دلهاي
سفيد شكسته , مي تركد و مي گويد : اي كه سليمان عدالت را جان هماره اي ,
تنها حجه الوداع را نبود غديرت و نه حتي ليله القدر كه تو را تار موي سياهي
است و نه خندق كه همه اسلام بودي مقابل تمامي كفر. اين راهت , عملت و
نام توست كه تولد عدالت را در هر زمان با شكستن طاق كسري دلهاي يخ زده
دنيائيمان , نويدي به تك سبزه دل مظلومان و محرومان مي دهد.
چون در اين عشق به تو هستيم , پس هستيم از مبدا و منشا حيات تا به
ازل كه اسرافيل در صور شيدايش بردمد و غدير را نيز صوراسرافيلي بود
برانگيزاننده ولايت و عظمت عشق به خداي پيامبر و هر آنكس كه عاشق
بدان شد , در اين دايره بي مي و سحر كوزه گري نشايد كوفتش .
اي كه آزادي زخاك , آب , آتش و باد. مگر جز اين است جبرئيل در
جريان رود هستي , نقش يك كلمه را « اقرا باسم ربك الذي خلق » ايفا و قرآن
را بر پيامبر نازل نمود.
در غدير , پيامبر معجزه قرآن را كه عيني و ناطق بود به تاريخ معرفي نمود
و آن عامه سياه رنگ كه بر سر مباركت نهاد تا به امروز هنوز هم مردمان را
شمعي است جذاب و شيدا و سوزان .
آنچه بعد از قرنها امواج واژه ها بدست ما رسانيد , اين است : تو را نيز
غديريست و ميپندار جز اين كه امروز مردمان را همتي بايد تا غديري دگر
آفرينند و بيرق سبز ولايت علوي را با دلهاي رام شده براي مجاهدت در راه
خدا بر بالاي سر كشيده و رقص و سما كنان از كوله بار علم و دانش خود ,
تلي ساخته تا بر بالاي آن رسول باطني ـ عقل ـ دست ولايت علي را براي
ايجاد عدالت و معنويت و پيشرفت علم و... سايه سرزمينيان نمايند تا « اليوم
اكملت لكم دينكم » بيشتر رخ بنماياند.
مرتضي شاه كرمي

| |