روزنامه جمهوري اسلامي 08/11/1383 صفحه عقيدتي

* غدير و تداوم امامت
* شميمي از غدير
غديرخم
* بررسي تطبيقي ديدگاههاي هانتينگتون و اسكاچپول و تطبيق آنها با انقلاب اسلامي ايران
غدير و تداوم امامت




گزيده ديدگاههاي امام خميني درباره غدير خم
جريان قانونها و احكام خدائي فقط منحصر بزمان خود پيغمبر نبوده , پس از او هم بايستي آن قانونها جريان داشته باشد , چنانكه واضح است .... ناچار در اينصورت بايد كسي را خداي عالم تعيين كند كه گفته او و پيمبر او را يكان يكان بي كم و كاست بداند و در جريان انداختن قانونهاي خدائي نه خطاكار و غلط انداز باشد و نه خيانتكار و دروغ پرداز و ستمكار و نفع طلب و طماع و نه رياست خواه و جاه پرست باشد و نه خود از قانون تخلف كند و مردم را به تخلف وادارد و نه در راه دين و خدا از خود و منافع خود دريغ كند و اين معني « امامت » , داراي اين اوصاف امام و در تمام امت بشهادت تواريخ معتبره و اخبار متواتره از سني و شيعه غير از علي بن ابيطالب بعد از پيغمبر كسي چنين اوصاف را نداشت .
پيغمبر اكرم كه از دنيا مي خواست تشريف ببرد , جانشين و جانشين ها را تا زمان غيبت تعيين كرد و همان جانشين ها امام امت را هم تعيين كردند , بطور كلي اين امت را به خود وانگذاشتند كه متحير باشند , براي آنها امام تعيين كردند , رهبر تعيين كردند. تا ائمه هدي سلا الله عليهم بودند , آنها بودند و بعد فقها , آنهائي كه متعهدند , آنهائي كه اسلام شناسند , آنهائي كه زهد دارند , زاهدند , آنهائي كه اعراض از دنيا دارند , آنهائي كه توجه به زرق و برق دنيا ندارند , آنهائي كه دلسوز (ند) براي ملت , آنهائي كه ملت را مثل فرزندان خودشان مي دانند , آنها را تعيين كردند براي پاسداري از اين امت .
امروز كه روز عيد غدير است , از بزرگترين اعياد مذهبي است , اين عيد , عيدي است كه مال مستضعفان است , عيد محرومان است , عيد مظلومان جهان است , عيدي است كه خداي تبارك و تعالي به وسيله رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم براي اجراي مقاصد الهي و ادامه تبليغات و ادامه را انبيا , حضرت امير سلام الله عليه را منصوب فرمودند. بايد ما تاسف بخوريم از اين كه نگذاشتند دست هاي خائن , براي جنگ هايي كه در زمان تصدي ايشان به امور بود , آن جنگ ها و جنگ افروزها نگذاشتند كه چهره اين مرد بزرگ در ابعاد مختلفي كه دارد نمايان بشود. اين بزرگوار شخصيتي است كه داراي ابعاد بسيار است و مظهر اسم جمع الهي است كه داراي تمام اسما و صفات است . تمام اسما و صفات الهي در ظهور و بروز در دنيا و در عالم , با واسطه رسول اكرم در اين شخصيت ظهور كرده است . و ابعادي كه از او مخفي است , بيشتر از آن ابعادي است كه از او ظاهر است . همين ابعادي هم كه دست بشر به آن رسيده است و مي رسد , در يك مردي , در يك شخصيتي جمع شده است , جهات متناقض , جهات متضاد. انساني كه در حال اين كه زاهد و بزرگترين زاهد است , جنگجو و بزرگترين جنگجوست در دفاع از اسلام . اينها در افراد عادي جمع نمي شود , آن كه زاهد است , به حسب افراد عادي , جنگجو نيست , آن كه جنگجوست زاهد نيست . در عين حالي كه در معيشت آن طور زهد مي كردند و آن طور در خوراك و در آن طور چيزها به حداقل قناعت مي كردند , قدرت بازو داشتند. آن قدرت بازو را و اين هم جز اموري است كه جمعش , جمع متضادين است . در عين حالي كه داراي علوم متعدده و داراي علوم معنويه و روحانيه و ساير علوم اسلامي است , در عين حال مي بينيم كه در هر رشته اي , مردمي كه اهل آن رشته اند او را از خودشان مي دانند , پهلوان ها حضرت امير را از خودشان مي دانند , فلاسفه حضرت امير را از خودشان مي دانند , عرفا حضرت امير را از خودشان مي دانند , فقها حضرت امير را از خودشان مي دانند , هر قشري كه اهل يك رشته است , حضرت امير را از خودش مي داند. و حضرت امير از همه است , داراي همه اوصاف است وداراي همه كمالات .
بعضي كمالات حضرت كه شايد يك قدري مخفي مانده باشد از ادعيه حضرت معلوم مي شود. دعاي كميل يك دعاي عجيبي است , بسيار عجيب . بعضي فقرات دعاي كميل از بشر عادي نمي تواند صادر بشود. « الهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك » كي مي تواند اين طور بگويد كي اين طور عشق به جمال خدا دارد كه از جهنم نمي ترسد , لكن مي ترسد كه وقتي كه در جهنم برود , نازل شده از مقام خودش و به مرتبه اي برسد كه محروم بشود از عشق او از فراق حضرت حق تعالي ناله مي زند. اين عشقي است كه در باطن قلب او گداخته شده هميشه , و تمام اعمالي كه از او صادر مي شود , از اين عشق صادر مي شود , از اين عشق به خدا صادر مي شود. ارزش اعمال روي اين عشق و محبتي است كه به حق تعالي هست , روي اين فنا و توحيدي است كه در انسان هست و اين سبب شده است كه ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين . فرضا كه اين ضربت را كس ديگر از دفاع اسلام زده بود اما از روي عشق نبود , كارش هم اسباب اين شده بود كه اسلام ترويج پيدا كند , لكن چون مبدا , مبدا عشقي نبود , « افضل من عباده ثقلين » نخواهد شد. انگيزه اعمال , انگيزه روحانيت اوست نه صورت او. شمشير زدن , يك دست پايين آوردن است و يك كافر را كشتن , اين دست پائين آوردن و كافر را كشتن , از خيلي اشخاص ممكن است صادر بشود , لكن گاهي اصلا اجرا ندارد و اصلا فضيلت ندارد و گاهي فضيلت دارد تا برسد به آن جايي كه « افضل من عباده ثقلين » اين روي آن عشق و توحيدي است كه در قلب او هست , روي آن است كه دست , دست او نيست , چشم , چشم او نيست , يدالله است , عين الله است , اينها را ما با لقلقه لسان مي گوييم و نمي توانيم تصورش را بكنيم , البته تصديقش كرديم به اين كه اين طور است اما تصورش را نمي توانيم بكنيم كه چه جور است وضعيت .
من گاهي فكر مي كنم كه ما با چه شباهتي مي توانيم دعوي كنيم كه شيعه آن بزرگوار هستيم . اگر متفكرين , نويسنده ها , كساني كه اطلاعات زياد دارند , ابعاد معنوي و مادي و جهات ديگرش را ملاحظه كنند , بررسي كنند ابعادي كه آن بزرگوار داشته است از اوايل سنين تا وقتي كه به شهادت رسيد و بررسي كنند كه ما چطور مي توانيم ادعا كنيم كه ما شيعه اين بزرگوار هستيم . بايد همه ما و همه كساني كه دعوي تشيع مي كند ـ الا معدود قليلي كه در صدر اسلام مثل ائمه هدي بودند ـ ما اظهار عجز كنيم كه نمي توانيم . من نمي توانم كه در اين مجلس حتي يك بعد از ابعاد اين بزرگوار را ذكر كنم لكن براي اينكه يك راهي باز بشود براي آن اشخاصي كه اطلاعاتشان زياد است , معارفشان زياد است و جهات معنوياتشان زياد است , راهي باز باشد كه آنها فكر كنند و درست بررسي بكنند , بررسي او را و بررسي حال ماها را , در بعد معارف , كسي كه ادعيه حضرت را ملاحظه كرده باشد و نهج البلاغه را بررسي كرده باشد , مي داند كه پايه اش روي چه پايه اي هست , يعني , اين كه معارف قرآن را فهميده است اين بزرگوار است و كساني كه مورد تعليم او بودند مثل ائمه هدي , دعوي معارف خيلي آسان است كه شعري انسان بگويد , نثري بگويد و ادعا كند كه ما داراي چه معارفي هستيم , اين آسان است , دعوا هم خيلي كرده اند. اما واقعيت مطلب چطوري است آني كه به حسب واقع هست و ما بخواهيم وجدانا آن را بيابيم , وقتي درست در حال خودمان دقت بكنيم , نمي توانيم پيدا كنيم يك شباهتي ما بين خودمان و او.
يكي از چيزهاي عادي آنها در نهج البلاغه هست , در روايات ديگر هم از ساير ائمه هست , اين يك مقام عادي است , نه يك مقام بالايي است كه مي فرمايد كه عبادت سه جور است : يكي عبادت كساني است كه مثل عبيد مي ترسند و عبادت مي كنند , يكي عبادت كساني است كه براي طمع و براي بهشت و اين طور چيزها عبادت مي كنند , اين دو تا عبادت يكي اش ما اجرا هست يكي هم مال عبيد , اما عبادت سوم كه ما عبادتش را مي كنيم , براي محبتي است كه به خدا داريم . شما حساب كنيد كه اگر براي ما وعده قطعي برسد كه جهنمي نيستيد و همه بهشتي هستيد , و جهنم هم درهايش براي شما بسته است , آن وقت عبادت خدا را هم مي كرديد. باز يا بگويند براي محبت من عبادت كنيد , شما در خودتان مي ديديد اين را كه محبت خدا شما را وادار كند به عبادت , نه خوف , نه رجا , نه جهات نفساني , عرض كردم كه اين ادعاها را مي شود كرد كه من بگويم من هم محبت دارم . اماما محبتي نداريم به خدا ما هر چي هست حب نفس است , هر چي هست مال خودمان است , تا حالا يك قدم از نفس , از مدارج نفساني ما بيرون نرفتيم , يعني آن قدم اولي هم كه اهل سير مي گويند كه يقظه است , ما باز بيدار نشده ايم .
(برگرفته از كتاب آئين انقلاب اسلامي از انتشارات دفتر تنظيم و نشر آثار امام خميني )

شميمي از غدير




رسول خدا(ص ) فرمودند : روز غدير افضل و بالاترين عيدهاي امت من است .
غدير يك روز نيست يك تاريخ است , يك نوع عقيده و فكر است و نشان دادن خورشيد است , غدير يعني دست انسان در دست ولي خدا و امام معصوم و بيمه شدن از طاغوتها. غدير يعني تداوم رسالت . غدير روز تكميل دين و اتمام نعمت است . غدير عيد الله اكبر است , عيد آل محمد(ص ) است . عيد هواداران حق و وفاداران به پيامبر(ص ) است . غدير عيد عدالت و رهبري است . عيد انسانيت و كمال طلبي و عيد نورافكني بر انديشه ها است , عيد اميدآفريني در دلهاست . غدير روز بشريت و انسان است , غدير تداوم رسالت محمد(ص ) در ولايت علي (ع ) است , غدير عيد پيمان و ميثاق و عهد است .
غدير يك واقعيت و حقيقت است , نه اينكه مكان و زمان براي گذشتگان و نسل آينده , غدير حقيقتي عجين شده با روح ايمان و اعتقاد به ولايت , غدير پديده الهي ملموس به مفهوم رهبري و قيامت است . غدير را در لابلاي اعتقادات ديني و رهبري شيعه بايد جستجو كرد.
هيجده روز از ذيحجه مي گذرد , قافله اي مي آيد , راهش حق , بارش ايمان , مقصدش الله , موجي از انسان در درياي غدير در تلاطم است ; قافله سالاري چون پيامبر(ص ) پيشاپيش افق اسلام هنوز چشم انتظار طلوع خورشيدي است كه با دميدن آن , بر طومار دين مهر اكمال خواهد خورد.
نمايي از واقعه غدير
روز پنج شنبه 18 ماه ذي حجه سال دهم هجرت بود . پيامبر(ص ) همراه مسلمانان در مراسم حج شركت كردند و چون آخرين حج ايشان بود , آن را حجه الوداع ناميدند و تقريبا اكثر قريب به اتفاق مسلمانان شركت كرده بودند. پس از پايان مراسم , مسلمانان به سوي محل سكونتشان حركت كردند. پيامبر(ص ) و علي (ع ) همراه مردم مدينه به سوي آن شهر رهسپار شدند. بيابان غدير , چهارراهي بود كه مسلمانان از آنجا از همديگر جدا شده و به سوي شهرهاي خود مي رفتند.
پيامبر(ص ) به همراه مسلمانان كه از 90 هزار تا 124 هزار نفر گفته شده , به اين سرزمين رسيدند , پيك وحي بر پيامبر(ص ) نازل شد و اين آيه را از سوي خدا نازل فرمود و به پيامبر(ص ) ابلاغ كرد : « يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس » . 1 اي پيامبر , آنچه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان , و اگر نرساني رسالت خدا را بجا نياورده اي , و خداوند تو را از گزند مردم حفظ ميكند. پيامبر(ص ) با دريافت اين آيه , فرمان توقف داد , مسلمانان با صداي بلند آنان را كه جلوتر رفته بودند , به بازگشت فراخواندند و مهلت دادند تا عقب ماندگان رسيدند. نماز ظهر با جماعت خوانده شد. پس از نماز به دستور پيامبر(ص ) منبري از جهاز شتران درست شد , پيامبر(ص ) بر فراز آن قرار گرفت و خطبه اي غرا خواند تا اينكه فرمود : « ايهاالناس من اولي الناس باالمومنين من انفسهم ; اي مردم ! چه كسي از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است »
حاضران گفتند : « خدا و رسولش داناترند. »
پيامبر(ص ) فرمود : « خدا مولي و رهبر من است و من مولي و رهبر مومنانم و بر مومنان از خودشان سزاوارترم . »
سپس دست علي (ع ) را گرفت و بلند كرد , به گونه اي كه همه حاضران او را شناختند , آنگاه فرمود : « الا من كنت مولاه فهذا علي مولاه ; آگاه باشيد! هر كس من مولي و رهبر او هستم اين علي (ع ) مولي و رهبر اوست »
آنگاه چنين دعا كرد : « اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره و اخذل من خذله و ادرالحق معه حيث دار; خدايا دوستان او را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد , ياري كن آن كسش كه او را ياري كند و واگذار آن را كه او را ياري نكند و حق را با او همراه كن و هيچ گاه از او جدا نكن »
سپس فرمود : « الا فليبلغ الشاهد الغائب ; آگاه باشيد همه حاضران موظفند كه خبر اين ماجرا را به غايبان برسانند »
جمعيت هنوز متفرق نشده بودند كه پيك وحي نازل شد و اين آيه را بر پيامبر(ص ) خواند : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا;2 امروز دين شما را تكميل كردم , و نعمت خود را بر شما كامل نمودم و اسلام را بعنوان آيين (جاويدان ) شما برگزيدم .
پيامبر (ص ) تكبير گفت :
سپس مردم دسته دسته به اميرالمومنين (ع ) تبريك گفتند. از جمله آنها ابوبكر و عمر بودند كه هر كدام به محضر حضرت علي (ع ) آمدند و تبريك گفتند.
هدف غدير
اساس , هدف و عصاره غدير , حكومت رهبران صالح و عادل است . ولايت حضرت علي (ع ) كه در روز غدير , از طرف پيامبر(ص ) ابلاغ شد , همان حكومت عدل علي (ع ) بود.
در مورد مساله غدير دو نكته را نبايد از نظر دور داشت :
1 ـ غدير موجب ارجمند شدن مقام علي (ع ) نشد , بلكه به عكس , علي (ع ) و مقامات و لياقتهاي او موجب رويداد غدير گرديد. جامعيت علي (ع ) باعث شد كه خداوند به پيامبرش فرمان دهد تا آن حضرت را به عنوان خليفه و رهبر بعد از خود نصب نمايد. در اين زمينه مقام معظم رهبري فرموده اند : « در مورد اميرالمومنين (ع ) بايد همه كساني كه با حالات آن بزرگوار از روي مدارك آشنايي دارند اقرار كنند كه اميرالمومنين (ع ) با غدير به شخصيت والاي خود نرسيد. غدير چيزي نبود كه گوهر ناياب اميرالمومنين (ع ) را شكل بدهد. غدير نتيجه آن فضايل و مزايا و كمالات بود .... » 3
امام خميني (ره ) در اين باره مي فرمايد : « حضرت امير(ع ) مساله غدير را ايجاد كرده است , آن وجود شريف كه منبع همه جهات بوده است , موجب اين شده كه غدير پيش بيايد غدير براي ايشان ارزش ندارد , آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه به دنبال آن ارزش غدير آمده است . خداوند تبارك و تعالي كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از رسول الله (ص ) كسي نيست كه بتواند عدالت را آنطوري كه بايد انجام بدهد , انجام دهد , مامور مي كند رسول الله را كه اين شخص (حضرت علي عليه السلام ) را كه قدرت اين معنا را دارد كه عدالت را به تمام معنا در جامعه ايجاد كند و يك حكومت الهي داشته باشد , اين را نصب كن .... » 4
2 ـ غدير , يك مسئله هميشگي اسلام است و مخصوص زمان پيامبر(ص ) نيست , چرا كه رسول الله (ص ) با ماجراي غدير نشان داد كه بايد حكومت صالح براساس عدل اسلامي تشكيل داد , چنانكه خودش به تاسيس چنان حكومتي اقدام كرد و در اواخر عمر , در ماجراي غدير , حضرت علي (ع ) را كه شايستگي براي احراز مقام رهبري حكومت صالح اسلامي داشت , نصب نمود; يعني علي (ع ) نيز بايد جانشيني مناسب خود به عنوان ولي امر مسلمين داشته باشد. و به همين ترتيب تا امامت حضرت قائم (عج ) كه همه اينها دنباله غدير است . بنابراين غدير يك مساله روز است غدير يعني نبايد دين را از سياست جدا كرد , حكومت آميخته با سياست است و حكومت صالح و عادل , عين اسلام و دين است . آنها كه سياست را از دين جدا مي دانند در حقيقت منكر غدير هستند بنابراين بايد هميشه غدير را ـ به اين معنا كه گفته شد ـ زنده نگه داشت .
امام راحل اين مسئله را اينگونه بيان فرموده اند : « روز عيد غدير روزي است كه پيامبر اكرم (ص ) الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمودند . » 5

1 ـ سوره مائده , آيه 67
2 ـ سوره مائده , آيه 3
3 ـ بيانات مقام معظم رهبري سالروز عيد غدير 1375
4 ـ صحيفه نور , ج 20 , ص .27
5 ـ صحيفه نور , ج 2 , ص .197
ليلا ذوالفقاري

غديرخم


اگر هزار بشير آمد و نذير آمد
محمد است كه بيمثل و بي نظير آمد
مزاج عالميان چون بشور و شر گرديد
بخير جامعه خيرالبشر بشير آمد
ز آسمان رسالت بتافت ختم رسل
كه چرخ معدلت از طلعتش منير آمد
عقول ناقصه از شرم دم فرو بستند
كه عقل كامل و كل در سخن دليل آمد
بقدرت صمدي در صنم شكست افتاد
كه دور سلطنت واحد قدير آمد
بساط ظلم برافتاد از بسيط زمين
بشير عدل الهي چو بر سرير آمد
نخست مرد خدائي كه دست بيعت داد
رسول را بصباح و مسا ظهير آمد
علي ولي خدا صاحب ولايت بود
كه بهر نصرت حق ناصر و نصير آمد
بدان مثابه كه هارون وزير موسي بود
علي معين رسول آمد و وزير آمد
بپاس خدمت پيمان شه ولايت شد
كه مست جام ولا از خم غدير آمد
علي بخدمت اسلام فضل سبقت داشت
كه پاس خدمت ديرينه ناگزير آمد
علي به روز صغر از كبار امت بود
اگرچه در شمار سال و مه صغير آمد
وصايت علي آموخت حكمتي ما را
كه بر حكومت اقوام دلپذير آمد
كه پيشوائي ملت نصيب مرداني است
كه سبق خدمتشان بر جوان و پير آمد
كسي است رهبر آزادگان كه از سر جان
گذشت در ره آزادي و اسير آمد
اسير نفس نشد يكنفس علي ولي
نشد اسير كه بر مومنين امير آمد
امير خلق كجا و اسير نفس كجا
كه سربلند نشد هر كه سر بزير آمد
علي نداد بباطل حقي ز بيت المال
كه از حساب و كتاب خدا خبير آمد
علي نخورد غذائي كه سير برخيزد
مگر كه سير خورد آنكه نيم سير آمد
علي غني نشد الا بيمن دولت فقر
كه دولتش بطرفداري فقير آمد
علي ستم نكشيد و حقير ظلم نشد
نشد حقير كه ظالم برش حقير آمد
علي ز مظلمه خلق سخت ميترسيد
كه حق به مظلمه خلق دستگير آمد
درود باد بر آن ملتي كه رهبر وي
چنين بلندمقام و چنين خطير آمد
غديرخم نه همين عيد مذهبي ما راست
كه عيد ملي ما نيز در غدير آمد
درود باد بر ايران كه نقش تاريخش
ز مهر آل علي نقش هر ضمير آمد
درود باد بر ايران كه انتقام علي
ز روبهان بگرفت و بكام شير آمد
سيد صادق سرمد

بررسي تطبيقي ديدگاههاي هانتينگتون و اسكاچپول و تطبيق آنها با انقلاب اسلامي ايران




قسمت دوم
دكتر غلامرضا بحمدل شرفشادهي
دانشيار دانشگاه گيلان
تئوري ساختارگراي اسكاچپل
اسكاچپل استاد جامعه شناسي انقلاب در دانشگاه هاروارد آمريكاست . پايان نامه دكتريش را تحت عنوان « دولت و انقلاب در سال 1979 Stat and social Revoiution اجتماعي » (سال پيروزي انقلاب اسلامي ايران ) چاپ كرد و آن را در زمره پرفروش ترين كتاب سال ثبت نمود. متغيرهاي مستقلي را كه اسكاچپل به عنوان متغيرهاي اصلي در بروز انقلاب موثر ميداند عبارتند از :
1 ـ عدم توانايي و كارآيي دولت
2 ـ تضاد بين طبقه اجتماعي اقتصادي مهم كشور و شرايط (توسعه و تضاد , دكتر internatioal context بين المللي فرامرز رفيع پور , شركت سهامي انتشار , چاپ دوم 377 ص 50
اسكاچپل در زمره تئوريسين هاي ساختارگر است . نظريه در ساختارگرايي epistemology او به لحاظ معرفت شناختي جاي مي گيرد و از نظر روش شناختي و روش تاريخي . ساختارگرايي از تئوريهاي پركاربرد عصر جديد است كه در مردم شناسي , lieralcritical , نقد ادبي , linguistic زبانشناسي مورد استفاده قرار management و مديريت Anthroplogy مي گيرد.در علم زبانشناسي , ساختارگرايي مرهون دانشمنداني مانند سوسور است . سوسور زبان را زير ساخت و گفتار و نوشتار را روساخت understructur و كنش هايي براي بهره وري از امكانات superstractur بي منتهاي زبان مي داند و با قراردادن كلمات (نشانه ها) در و محور جانشيني syntagmatigue محور همنشيني و تخليه نشانه ها از تاريخمندي و در زماني paradigmatique و نوسازي نشانه ها از طريق كاركرد همزماني diachronic نظريه ساختارگراي خود را تفسير مي كند و synchronic مي گويد : زبان نظام نشانه ها و قاعده هايي ويژه است , گفتار كاربرد شخصي زبان است (ساختار و تاويل متن ص 14 )
در نقد ادبي , منتقد مي گويد با بهره گيري از شيوه هاي مختلف نقد (روانشناختي , جامعه شناختي , تاريخي , اسطوره اي , اخلاقي , فرماليستي ) زيرساختهاي تصويري , محتوايي , روانشناختي و ...متن ادبي را تحليل و ارزيابي كند. في المثل در نقد اسطوه اي منتقد مي كوشد تا با معيار قرار دادن روانشناسي يونگ , و نظريه غريزه جمعي يا ناخودآگاه مشترك كنش ها و باور داشت هاي جمعي نسل بيش را به زير ساخت اسطوره اي ارجاع دهد و با استخراج وجوه اشتراك بين آثار برجسته ادبي جهان به تطبيق آنها بپردازد تا رستنگاه اشتراكات فكري اقوام و ملل را كشف كند.
مديريت ساختارگرا نقطه مقابل مديريت كلاسيك گرا و مديريت نئوكلاسيك گرا است . كلاسيك گرايان به تقويت انگيزش هاي مادي كارگران توجه دارند , نئوكلاسيك ها گراها به تقويت خاستگاههاي معنوي و فرهنگي آنها. اما ساختارگراها معتقد به اصلاح ساختار انساني سازمان هستند. يعني بجاي انگيزش ها به رابط ساختاري توجه دارند.
ماكس وبر از برجسته ترين تئورسين هاي ساختار گرا با تقسيم شيوه هاي مديريتي به مديريت اقتدارگرا و اختيارگرا و تقسيم مديريت اختيارگرا به اختيار فردي traditional , اختيار عرفي charismatic Authority ديدگاههاي Rational Authority , اختيار قانوني Authority ساختاري خود را بيان مي نمايد( تئوريهاي مديريت , دكتر كمال پرهيزگار , چاپ ششم , نشر ديدار , 1375 صص 137 ـ125 )
تئوريسين هاي ساختارگرا در شاخه هاي مختلف علوم انساني معتقدند كه هر گاه مجموعه اي از علل و عوامل در كنار همديگر قرار گرفته و شرايطي رابطه مند و نظامدار را فراهم آورند , جبرا , كنش هاي خاصي راموجب مي شوند , اين كنش حاصل برخورد اجتناب ناپذير است نه قصد اراده , و آمدني است نه ساختني . كاركردگراها كنش ها را محصول فرايند قصد و اراده مي دانند و ساختار گراها , آن را محصول شرايط نظامدار بوجود آمده كه متشكل از علل و عواملي است كه متغيرهاي تاثيرگذار مستقل آن شرايط مي باشند. في المثل ماركس مي گويد نظام برده داري بر اثر تضاد ديالكتيك بين تزوانتي تز در نقطه جهش جبرا منجر به انقلاب مي شود و نظام فئوداليته در نقطه جهش بين دهقان و مالك و نظام سرمايه داري (جامعه صنعتي ) در نقطه جهش تضاد , بين كارگر و كارفرما و يا در سطحي كلان تر به قول لنين , بين خلق و امپرياليسم .
ديدگاههاي اسكاچپل : ديدگاههاي تدااسكاچپل را مي شود به دو بخش عمده تقسيم كرد :
1 ـ ديدگاههاي سلبي كه به انتقاد تند و بعضا افسارگسيخته تئوريهاي انقلابي كاركرد گرايان مي پردازد.
2 ـ ديدگاههاي ايجابي كه در اين ديدگاه , تفسير خود را از انقلابها ارائه مي دهد.
ديدگاههاي سلبي خانم اسكاچپل در نقد تئوريهاي قصدگرايان . در يك مدل و شماي تبيين غيرمنسجم ارائه مي گردد كه در آن با پرخاشگري زياد و انتقاد شديداللحن به ارائه مي شود(توسعه و تضاد Johnson و Uurr ديگران ازجمله ص 51 ) .
خلاصه انتقاد اسكاچپل به تئوريسين هاي انقلاب پيش از او , خاصه قصدگرايان و موارد اتهامي آنها چنين است :
1 ـ تاكيد آنها بر فروپاشي ساختار اجتماعي در روند نوسازي
2 ـ تاكيد آنها بر تاثير ايدئولوژي و سازماندهي در ايجاد همبستگي منجر به انقلاب . يعني اعتقاد بر اينكه انقلاب با برنامه اي از پيش تعيين شده ايجاد مي شود.
3 ـ تاكيد آنها بر توليد انقلاب براساس كشمكش مردم با طبقه حاكمه و فروپاشي طبقه حاكمه و پياده كردن برنامه هاي راهنماي عمل انقلاب از طريق نخبگان پيروز(ر ك رهيافتي نو در تبيين چرايي انقلاب اسلامي ص 126 )
اسكاچپل پس از نقد و تخطئه ي تئوريهاي مرسوم انقلاب , ديدگاه خود را براساس انقلابات فرانسه , روسيه و چين بيان مي نمايد.
اسكاچپل اگرچه در انتقاد نظريات ديگران , گاهگاه جانب اعتدال را نگاه نمي دارد , اما نقدهايش از يك زيرساخت تحليلي نشات مي گيرد نه از يك تحليل جانبدارانه و احساساتي , او مطالعه تحولات اجتماعي , سياسي و فرهنگي پيش روي را ضروري مي دانست , و ضمن تاثر از انگاره ها و انگيزه هاي عصر خود , در عين حال به نقد و بررسي آنها مي پرداخت . مضافا اينكه ديدگاه اسكاچپل معلول نظام چندقطبي و دوران جنگ سرد است (جامعه شناسي ابن خلدون , دكتر تقي آزاد ارمكي ص 186 )
نظام مبتني بر ديوانسالاري كشاورزي , خاستگاه انقلاب : اسكاچپل مي گويد يك جامعه , فقط زماني ظرفيت انقلاب پذيري دارد كه دولت حاكم بر آن جامعه با مولفه هاي ديوانسالاري كشاورزي اداره شود , يعني دولتي كه تنها منبع تامين كننده بودجه حكومتي , نيروي كار و محصولات كشاورزاني باشد كه تحت سلطه مالكان هستند. در چنين حاكميتي كشاورز بگونه اي بايد كار كند كه هم منافع مالكان را تامين كند و هم منافع دولت را.
چنين دولت هايي از منابع مالي محدودي برخوردارند , و جز پايتخت و شهرهاي اطراف در مناطق ديگر حاكميت چنداني ندارند. آنها با اين منابع محدود مي توانند فقط به دشواري به برقراري نظم و دفاع از جامعه در مقابل بيگانگان پرداخته و ماليات هايي دريافت كنند كه از طريق آن فقط بتوانند حكومت خود را نگه دارند. نه مي توانند به سازماندهي منابع محلي و محدود توليد بپردازند و نه حتي مي توانند منابع محدود موجود را هم كنترل كنند(رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي , عبدالوهاب فراتي ص 155 )
در چنين نظامي مالكان به عنوان واسطه هايي محوري و قدرتمند بين دولت و دهقان , در كنار ارتش نقش حياتي را در بقاي دولت ايفا مي كنند در اين نظام , بازار , نقش بسيار كم رنگي در تنظيم و تقويت ساختار اقتصادي دولت ايقا مي كند و حوزه فعاليتش فقط محدود به توليدات محلي و منطقه ايست . بديهي است با چنين منابع محدود و با چنين سازوكارهاي ابتدايي و ناچيز بازار , يك دولت نمي تواند در مقابل امپرياليسم صنعتي و كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه رقابت كند و اگر به اصلاح و نوسازي نپردازد از بدنه اقتصاد بين المللي ساقط مي شود و رفته رفته زمينه هاي فروپاشي آن فراهم مي گردد.
ارتش و نيروهاي نظامي اينگونه دولت نيز كه اصلي ترين عناصر سركوب جنبش هاي اجتماعي هستند , خصوصا اگر با قرارگرفتن در فرايند جنگي فرساينده تضعيف شده باشد از طرف ملتها و يا رقباي قدرتمند در خطر تهديد قرار دارد (مثل ارتش روسيه در دوران بعد از جنگ جهاني اول ) در چنين شرايطي است كه دولت براي قرارگرفتن در موقعيت مناسب رقابت بين المللي و تحصيل توان رقابت در روند روبه رشد صنعت و تكنولوژي ناگزير به نوسازي جامعه مي شود. از آنجا كه بودجه محدود موجود كفاف فرايند نوسازي را نمي كند لذا حاكمان براي تامين اعتبارات لازم بايد در محدوده همان منابع دهقاني در جستجوي درآمدهاي جديدي باشند. براي آنها ساده ترين و در عين حال تنها راهكار اجرائي تامين هزينه نوسازي , افزايش سطح ماليات و تاديه آن از سوي مالكان است .
در چنين شرايطي اگر مالكان , خود از مهره هاي محوري و رده بالاي ارتش و نظام اداري نباشند , ناگريز به پرداخت مالياتهاي كمرشكن شده و بودجه نوسازي را تامين مي كنند و دولت موفق مي شود كه برنامه نوسازي را با منابع مالي موجود در سال 1978 Trimberger به انجام برساند . تريمبرگر (1357 هـ . ش ) اين فرايندها و پيامدها را « انقلاب از بالا » تغيير كرده و به شرح و تحليل آن Revolution from above پرداخته است (رهيافتهاي نظري بر انقلاب اسلامي ص 158 )
بنابراين از ديدگاه اسكاچپل براي برپايي يك انقلاب اجتماعي , در مرحله اول يك دولت بايد در يك جامعه با خصوصيات ويژه دروني و Agrarian barcan racy كشاورزي موقعيت نامساعد بيروتي (بين المللي ) و نظام سرمايه داري جهاني قرار گيرد (رهيافتهاي نو در تبيين چرايي انقلاب ص 128 )
اما اگر مالكان از عناصر رده بالاي نظامي و اداري بوده باشند در مقابل افزايش مالياتهاي مصوب دولت جهت نوسازي , مقاومت مي كنند و در نتيجه در جريان كشمكش بين دولت و ملاكين , هر دو , تضعيف مي شوند و دهقانان كه به دليل فقر و محروميت ناشي از بردگي و بهره كشي شدن توسط دولت و مالك مستعد شورش بوده اما مجال و جرات شورش نداشته اند , موقع را مغتنم شمرده و با توجه به روابط نهادي فعال و ديرينه حاكم در زندگي اجتماعي دهقانان با همبستگي و اتحاد به گسترش شورشها مي پردازند و دولت را ساقط مي كنند.
گرچه اين نظريه با زيرساختي تحليلي تئوريزه شده است , و گزارش Paranarrative اما دستخوش نوعي فرا روايت داستان گونه است . زيرا با مطالعه فرايند اين نظريه اين فرض در ذهن خواننده خطور مي كند كه : وقتي كه مالكان قدرتمند و دولت متوجه شوند كه ادامه كشمكش فرساينده آنها باعث نيروگرفتن شورشهاي دهقاني شده و منافع مشتركشان در روند اين شورش به خطر مي افتد , آيا مصلحت را در آن نمي بينند كه به توصيه خرد جمعي و طبقاتي خود تن در دهند و كشمكش را به حال تعليق درآورند و در نتيجه شورشها را كنترل و سركوب كنند
نكته اي كه در نظريه اسكاچپول به چشم مي خورد و آن را از نظريات انقلابي ديگران متمايز مي كند آن است كه اسكاچپل انقلاب مبتني بر نوسازي اجتماعي را امري درون اجتماعي و به آن intersocial ملي نمي داند بلكه وجهه بين الجوامعي مي دهد.
نقش نخبگان حاشيه اي
اسكاچپل , عامل بين الجوامعي رقابت بين المللي و عوامل درون اجتماعي كشمكش بين دولت و مالكين در روند نوسازي , شورش دهقاني و ضعف ارتش را متغيرهاي مستقل كافي براي تحقق يك انقلاب تمام عيار دهقاني نمي داند , بلكه معتقد است كه گروه ديگري كه از آنها به نخبگان شهري تعبير مي شود در مراحل اوج گيري شورشهاي دهقاني وارد ميدان مي شوند و رهبري فكري و سياسي انقلابيون را به دست مي گيرند. دهقانان انقلابي پس از غلبه بر دولت , پتانسيل و موقعيت لازم را براي تاسيس دولت ندارند و در اين ميان نخبگان حاشيه اي شهري هستند كه با به دست آوردن رهبري شورشگران پس از سقوط حكام پيشين به دولت سازي مي پردازند. اين نخبگان طبقات شهري روشنفكر و صاحب نظري هستند كه از ميان طيف پزشكان و مهندسين و غيره برخاسته اند. آنها نه وابسته به اشراف و مرفهين هستند و نه وابسته به كانونهاي تاثيرگذار حكومتي و در نتيجه نتوانسته اند به فراخور لياقت خود مقام و منصبي بدست بياورند.
آنها مي دانند كه آرزوهاي ديرينه آنها فقط در بستر تاسيس دولت برآورده مي شود , لذاست كه توده هاي شورشي را تحت يك ايدئولوژي سازماندهي مي كنند.
از نظر اسكاچپول نقش و وظيفه ايدلولوژي نخبگان حاشيه اي عبارت است از :
و انسجام كادر solidarity 1 ـ تاسيس و حفظ به هم پيوستگي رهبري متعهد به آن ايدئولوژي .
2 ـ تامين يك خط مشي با چهارچوب مناسب براي متحدكردن جماعت متفرق با پيشينه هاي خاص (قومي , مذهبي , نژادي و غيره )
3 ـ توجيه اعمال و اهداف رهبري و ابزار دستيابي به اين اهداف از يك سو و اطاعت بي چون وچرا و قبول و تعهد توده ها نسبت به درخواست هاي رهبري از سوي ديگر. (رهيافتهاي نظري بر انقلاب اسلامي , ص 166 )
بنابراين عوامل موثر در تحقق انقلاب را از منظر ديدگاه اسكاچپل مي توان به شرح زير structuralism ساختارگراي دسته بندي كرد :
1 ـ موقعيت جامعه دهقاني (ديوانسالاري كشاورزي )
2 ـ فشار ناشي از رقابتهاي بين المللي
3 ـ ضرورت گريزناپذير نوسازي به دليل فشار بين المللي و فرسايش بدنه ارتش براي ارتقاي وجهه جهاني حكومت
4 ـ قرارگرفتن مالكان در رده هاي بالاي ارتش و ادارات
5 ـ كشمكش فرساينده بين ملاكين و دولت
6 ـ قدرت گرفتن و فرصت يافتن دهقانان و بروز شورشهاي دهقاني
7 ـ ورود نخبگان حاشيه اي در كادر رهبري انقلاب و هدايت ايدئولوژيك انقلابيون توسط همين نخبگان .
تطبيق ديدگاههاي اسكاچپل با انقلاب اسلامي ايران
ديدگاههاي اسكاچپل (جبرگرايي ساختاري اسكاچپل ) كه در آن انقلاب در انواع خاصي از زمينه هاي سياسي صورت مي گيرد و براي همه انقلابيون يكسان است , براي انقلاب اسلامي ايران چندان قابل انطباق نيست . لذاست كه : اسكاچپل در سالهاي اخير به تجديدنظر در برخي اصول نظريه عموميت بخشيدن به همه انقلابها دست زده است (جامعه شناسي ابن خلدون ص 193 )
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي او تبصره هايي بر تئوريهايش افزوده است , في المثل دولت تحصيل دار و اسلام شيعه را دو متغير تاثيرگذار ديگر در برپايي انقلاب دانسته است . او در اين زمينه در مقاله « دولت تحصيل دار و اسلام شيعه در انقلاب ايران » مي نويسد : درك وي از نقش ممكن نظامهاي عقيدتي و مفاهيم فرهنگي در شكل دادن به كنشهاي سياسي , تعميق يافته و اين امر به دليل نقش رهبري و ايدئولوژي در انقلاب ايران بوده است , نقش علما در بسيج منابع كليدي چون مساجد , شبكه گسترده روحانيون , تاريخ و ايدئولوژي شيعه و غيره و همچنين نقش امام خميني در انقلاب ايران به عنوان نيروي متحد كننده جماعت متفرق و با علايق متفاوت به قدري واضح است كه هيچكس نمي تواند آن را انكار كند (رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي ايران ص 176 )
اسكاچپل ويكي از شاگردانش , همچنين در سالهاي اخير كوشيدند كه با تجديد نظر اساسي در مورد حوزه و حيطه فعاليت بازار (بر اساس نظريات قبلي اسكاچپل ) و شكستن نظريه « محلي بودن » و « بومي بودن » بازار , آن را از سطح يك ساز و كار اقتصادي خرد , در حد يك متغير تاثيرگذار كلان ارتقا داده و بازاريان را به عنوان طبقه غالب مهمترين عامل انقلاب بدانند (توسعه و تضاد , ص 51 ) .
تحليل تطبيقي عوامل تاثيرگذار انقلاب از نظر اسكاچپل
ديوانسالاري كشاورزي : اسكاچپل قرار گرفتن دولت در شرايط ديوانسالاري كشاورزي را سرلوحه فرايند انقلابات دانسته و نسبت به كساني كه نوسازي را عامل اصلي انقلاب مي دانستند , انتقاد داشته است .
اما حكومت پهلوي متكي به منابع كشاورزي آنچنان كه اسكاچپل ترسيم مي كند نبوده است و بيشتر با الگوي دولت قابل Reidtier state تحصيل دار (دولت داراي درآمد مستمر) تحليل است . شاه متكي به در آمد نفت بود و ضربات اقتصادي , زمان بر دستگاه دولت پهلوي تاثير اساسي مي گذاشت و درآمدهاي نفتي كاهش يابد . في المثل در سالهاي بين 1356 ـ 1354 كه تقاضاي جهاني نفت كاهش يافته و درآمد نفتي رو به تقليل رفت , توان اقتصادي حاكميت نيز رو به تحليل رفت .
تا قبل از اصلاحات ارضي , نيروهاي كار , در سطح مزارع تحت مالكيت فئودالها پراكنده بود. از طرفي صنعتي شدن ايران , وابسته به نظام سرمايه داري جهاني و محتاج به نيروي كار ارزان بود (رهيافت هاي نظري بر انقلاب ص 169 )
اصلاحات ارضي , فرصتي بود طلايي براي نظام سرمايه داري وابسته حكومت پهلوي , تا نيروهاي جوان و پر انرژي روستا از سطح كشتزارها تخليه شده و تحت تاثير جذبه شهرنشيني براي اشتغال به كارخانه ها روي آورند و نيروي كار ارزان حكومت را تامين كنند.
اصلاحات ارضي در دهه 1340 حقيقتا گامي در جهت رفع موانع تا قبل سرمايه داري و تقويت سرمايه داري بود و لذا اكثر محققين معتقدند كه ايران در زمان وقوع انقلاب يك جامعه كشاورزي محسوب نمي شده است (منبع پيشين ص 169 )
فشارهاي خارجي : ايران در آستانه انقلاب با قرائتي كه اسكاچپل از فشار بين المللي دارد , تحت فشار خارجي نبود. اردوگاه سوسياليسم به محوريت شوروي سابق و اردوگاه مائوئيسم به رهبري چين اصلاحات ارضي و اصلاحات مندرج در انقلاب سفيد را , مترقي مي دانستند و مخالفان آنها را مرتجع مي ناميدند. استكبار غرب خاصه امريكا نيز براي تقويت نقش ژاندارميگري شاه و ايجاد كمربند امنيتي خاورميانه از حاكميت پهلوي حمايت مي كرد. فقط , تنها عامل غير قابل اعتناي فشار خارجي بر شاه كه آنهم با قرائت اسكاچپل از « فشار خارجي » متفاوت است , سياستهاي جيمي كارتر رئيس جمهور دمكرات بوده است كه براي عملي كردن وعده هاي تبليغاتي دوران نامزدي رياست جمهوري مبني بر گسترش حقوق بشر و بسط آزاديهاي مدني در كشورهاي تحت استعمار , به رژيم شاه فشار آورده بود كه سياستهاي انقباظي را موقتا بحال تعليق درآورد و سياست فضاي باز سياسي را به اجرا در آورد. اين سياست گر چه براي تخليه سياسي جامعه تدارك ديده شده بوده و به عنوان مسكن در بدنه آماده انفجار تلقي مي شد , اما بدون آنكه طراحان سياست فضاي باز بخواهند , اين سياست آنها موجب روشنگري و تنوع افكار جامعه شد و آگاهي سياسي را بسط و توسعه داد و در نتيجه به روند انقلاب شتاب بيشتري بخشيد , بنابر اين فشار جيمي كارتر به حكومت پهلوي مولفه اي از روند نوسازي سياسي بود (نوسازي مورد قرائت و مورد تفسير دموكراتهاي امريكا) نه براي نوسازي اقتصادي و اجتماعي با تكيه بر منابع دهقاني آنگونه كه اسكاچپل مي گويد.
ارتش : بر خلاف نظريه اسكاچپل , ارتش ايران در آستانه وقوع انقلاب در موضع ضعف نبود و خطري هم او را تهديد نمي كرد. سرازير شدن در آمدهاي هنگفت نفتي به سوي زرادخانه هاي غرب , ارتش ايران را به مدرن ترين تجهيزات نظامي مجهز كرده بود و سردمداران ارتش , سياست مشت آهنين را براي سركوب هر نوع جنبش آزاديخواهانه و عدالت گرايانه , در جهت تحكيم منافع كلان رژيم پهلوي و قطب هاي استعمارگر خارجي با تمام توان بكار مي بستند. اگر ارتش در روند اوج گيري انقلاب اسلامي ايران , سير قهقرايي و روند رو به فروپاشي را طي كرد و ساختارهاي پولادينش در هم شكست و سرانجام قيام مسلحانه از درون ارتش به نفع نهضت , بر پا گرديد , اين تحول نتيجه مبارزه مستمر فرهنگي نهضت با استراتژي « گل در مقابل گلوله » و وجهه نيرومند و تاثير گذار ديني نهضت بود , نه ضعف ساختاري ناشي از تداوم جنگ , زيرا ارتش , در جنگي , شركت نكرده بود , تا ضعيف شده و در خطر فروپاشي قرار گيرد. چريكهاي ماركسيست و التقاطي , ارتش را بازوان مسلح رژيم مي دانستند و خود را در موضع تضاد ديالكتيكي با ارتش مي ديدند و جنگ مسلحانه عليه ارتش و پليس را تنها راه رهايي مي پنداشتند. اما انقلابيون مسلمان به تاسي از رهنمودهاي رهبري انقلاب حساب توده هاي ارتش را از حساب فرماندهان و طراحان پشت پرده ارتش جدا مي دانستند و به رجعت انقلاب ارتش به سوي ملت و در نتيجه فروپاشي تدريجي تشكيلات نظامي شاه اميدوار بودند. لذا جنگ مسلحانه عليه ارتش و پليس را مردود مي شمردند.
مالكان : در آستانه وقوع انقلاب فئودالها عملا در روابط توليد دهقاني , نقش كارسازي نداشتند. حاكميت پهلوي , زمين مالكان را خريده بود و آن را به كشاورزان فروخته بود تا قيمت آن را در جريان اقساط بيست ساله به دولت مستهلك نمايند. شاه طبق يكي از اصول لوايح شش گانه (انقلاب سفيد) مبني بر فروش سهام كارخانجات دولتي به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضي , به مالكان در قبال فروش زمين كشاورزي , كارخانه داده بود , گر چه هانتينگتون مالكان را در ساختار سياسي و تشكيلاتي رژيم پهلوي دخيل دانسته و از جمله اكثريت نمايندگان مجلس را از مالكان دانسته و اظهار داشته است كه چون نمايندگان مجلس از طبقه مالك بوده اند , شاه بجاي تصويب لوايح شش گانه در مجلس (از بيم عدم تصويب ) آن را به رفراندوم عموم گذاشته بود ( سامان سياسي ص 562 )
اما حقيقت آن است كه رفراندوم فرمايشي شاه براي تظاهر به دموكراتيزه كردن پايه هاي نظري انقلاب سفيد بود , تا برافكار عمومي خاك پاشيده شود و ميدان براي مانور دموكراسي شاه در سطح بين المللي فراهم گردد.
شورشهاي دهقاني : در تئوري اسكاچپل , شورشهاي اجتناب ناپذير دهقاني (در صورت فراهم آمدن علل و عوامل تعريف شده داخل و خارجي ) از متغيرهاي اصلي تاثير گذار در وقوع انقلاب است .
جنبش هاي دهقاني در وند شكل گيري آگاهي انقلابي دهقانان به حقوق مشروع صنفي و اجتماعي خود در دوران پهلوي قابل ملاحظه بوده است , چنانكه تعداد معتنابهي از شهداي 15 خرداد ورامين از دهقانان توابع بودند اما اولا درونمايه اينگونه قيامها , ديني و خاستگاههاي اصلي آنها معنوي بوده و با ساختار تعريف شده شورشهاي دهقاني بنا به قرائت اسكاچپل انطباق ندارد زيرا :
1 ـ اصلاحات ارضي , نفوذ ملاكين را در روستا به حداقل ممكن تقليل داده بود و نهادها و عوامل كنترل شده حكومتي مانند پاسگاههاي ژاندارمري , انجمن هاي ده , كدخدا , خانه فرهنگ , خانه انصاف , سپاه دانش , سپاه ترويج , سپاه بهداشت , تشكل هاي شبه نظامي نيروي پايداري و... از جنبه هاي مختلف امور روستاها را به نفع حكومت مركزي تحت كنترل داشتند.
2 ـ روند مكانيزاسيون كشاورزي (كه از مولفه هاي پيشبرد جوامع در حال توسعه وابسته , به سوي صنعت مونتاژ بود) مركزيت روابط اجتماعي روستاها را كه آحاد روستائيان به ادعاي اسكاچپل بر حول آن به تعامل و تفاهم مي رسيدند به شدت متزلزل كرده بود. از آن گذشته با ورود تراكتور , ماشين هاي مزرعه كاري , خرمنكوب , كمباين و ساير ابزارهاي توليد كشاورزي مكانيزه و شبه مكانيزه تعداد زيادي از نيروهاي ادواري كار روستا (اعم از زن و مرد) كه از طريق مزدوري با ساز و كارهاي سنتي كشاورزي روزگار مي گذرانيدند عملا مشاغل خود را از دست دادند و اغلب در روند توسعه كالبدي شهرها به مراكز صنعتي و پايتخت مهاجرت كردند و به عنوان كارگر ساده با نيروي كار ارزان در خدمت كارخانه ها قرار گرفتند و يا به مشاغل ناپايداري مانند دست فروشي و دوره گردي در شهر روي آوردند.
3 ـ برخلاف نظر اسكاچپل , در روستاهاي ايران به دليل تنوع جغرافيايي حوزه هاي توليد روستايي و تنوع قومي , فرهنگي و خرده فرهنگي و عدم يكپارچگي در مديريت توليد , روابط نهادي و مستحكم اجتماعي آنچنانكه اكثريت دهقانان را بر حول خود به تعامل بكشاند وجود نداشت .
بديهي است كه مديريت و ساز و كارهاي توليد در مناطق جلگه اي , كوهپايه اي , كويري , قبيله اي و... متفاوت بوده واز موالفه هاي فرهنگي متمركزي پشتيباني نمي شده است تا مدعيات تئوريك خانم اسكاچپل مبني بر ظرفيت بالقوه روابط اجتماعي روستائي در يكپارچه سازي شورشهاي پراكنده دهقاني منطبق با واقعيت باشد.
خلاصه كلام اينكه : اصلاحات ارضي نه تنها قدرت و اختيار مالكان را كاهش داده بود بلكه مانع اشاعه بيشتر تهديد از جانب جنبش هاي انقلابي روستايي شده و موجب هموار كردن راه براي پيوستن روستا به شيوه توليد سرمايه داري در سراسر كشور گرديد. اصلاحات ارضي به شدت ساخت و بافت روستايي ايران را تحول بخشيد. روستا به عنوان يك واحد توليدي و قلمرو سياسي ضعيف شده بود. (رهيافتهاي نظري بر انقلاب اسلامي ايران ص 175 )
در آمد مستمر نفت و منابع زيرزميني , دولت ايران را از وابستگي به منابع توليد روستايي خارج ساخته و به ساز و كارها و سياست هاي بازار جهاني وابسته كرده بود : ايران با ساختار قدرت بين المللي روابط نزديك اقتصادي , نظامي , و نظام جديد جهاني Core سياسي داشت . كشورهاي مركزي مي توانستند نفوذ خود را در modern world system زمينه اقتصادي از طريق بازار نفت و سرمايه گذاري در ايران و در زمينه نظامي , سياسي از طريق اتحاديه اي كه از جنگ دوم جهاني شكل گرفته بود و فروش اسلحه اعمال دارند. حكومت مركزي عامل مهمي بود كه وسيله مداخله كشورهاي مركزي را در كليه زمينه هاي اقتصادي , سياسي و نظامي در ايران فراهم مي آورد . (رهيافتهاي نظري بر انقلاب ص 178 )
سردمداران ارتش شاه , سياست مشت آهنين را براي سركوب انقلاب اسلامي و تحكيم منافع كلان رژيم پهلوي و قطب هاي استعمارگر خارجي با تمام توان به كار مي بستند , ولي سرانجام قيام مسلحانه از درون ارتش به نفع نهضت اسلامي برپا گرديد و اين تحول نتيجه مبارزه مستمر فرهنگي نهضت با خط مشي « گل در مقابل گلوله » و وجهه تاثيرگذار ديني انقلاب بود.
« ايران » در آستانه انقلاب با نظريه اي كه « اسكاچپول » از فشار بين المللي دارد , تحت فشار خارجي نبود. زيرا اردوگاه سوسياليسم به محوريت شوروي و اردوگاه مائوئيسم به رهبري چين اصلاحات ارضي و انقلاب سفيد شاه را مترقي مي دانستند و استكبار غرب خاصه آمريكا نيز براي تقويت نقش ژاندارمي شاه و ايجاد كمربند امنيتي خاورميانه از حاكميت پهلوي و اصلاحات ارضي حمايت مي كرد.