
كتاب « كرانه هاي نور » را كه بررسي 173 دستاورد انقلاب اسلامي ايران
است , موسسه فرهنگي قدر ولايت در دو جلد (مجموعا 917 صفحه ) تدوين
و منتشر كرده است . در كتاب مذكور , دستاوردهاي انقلاب اسلامي چنين
فهرست گرديده است : اثبات عدم جدايي دين از سياست , اثبات توانايي
قدرت ديني اسلام وتشيع , اثبات غلبه ايمان و وحدت مردم بر هر قدرت
نظامي , اثبات توانايي علما و روحانيون در رهبري و هدايت انقلاب و اداره
حكومت , از انزوا خارج شدن اسلام و تشيع , گسترش اسلام گرايي و
دين باوري در جهان و رشد معنويات , رشد اسلامگرايي در خاورميانه و
آسياي مركزي , گسترش گرايش به حجاب و پوشش اسلامي در جهان , ايجاد
وحدت بين شيعه و سني , احياي بعد سياسي حج در سطح جهاني , تحقير
استكبار جهاني و شكست ابهت پوشالي آن , صدور انقلاب و جهاني شدن
آن . طرح پيام و راه جديد و شكستن نظام دوقطبي جهان , قدرت و
عزت يافتن ايران در جهان , رهايي ايران از ذلت ژاندارمي آمريكا , ايجاد
حكومت اسلامي , دستيابي به آزادي , و عناوين متعدد ديگر. در صفحات
آغازين كتاب مذكور. درباره دستاورد اول و دوم و سوم انقلاب اسلامي ,
چنين مي خوانيم :
دستاورد يك
اثبات عدم جدايي دين از سياست
در قرن اخير , مخصوصا دهه هاي معاصر , تلاش و تبليغات زيادي مبني
بر جدابودن دين از سياست ـ چه از نظر فكري و اعتقادي و چه از نظر عملي
و اجرايي ـ صورت گرفته است . اين تلاش و تبليغ , از سوي دو گروه عمده
انجام شده است . گروه اول از روي جهل و ناداني از جدايي دين و سياست ,
طرفداري كرده و به تبليغ و ترويج آن پرداخته اند اين گروه , خود شامل دو
دسته مي شود :
دسته اول افراد متحجر و مقدس مآب و به ظاهر مسلمان هستند كه به
علت عدم شناخت درست از اسلام و بعضا تقدس ظاهري دين و مذهب و
جلوگيري از آلوده شدن آن به مظاهر فساد سياست , طرفدار جدابودن دين از
سياست مي باشند. اين دسته در برخي حوزه هاي علميه و دربين بعضي
روحانيون نيز داراي پايگاه فكري هستند. حضرت امام خميني (ره ) در
وصيت نامه سياسي ـ الهي خويش , خطاب به اين گروه
مي فرمايند :
« بايد به اين نادانان گفت كه قرآن كريم و سنت رسول الله صلي الله عليه
وآله آن قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند , در ساير چيزها ندارند ,
بلكه بسيار از احكام عبادي اسلام . عبادي سياسي است كه غفلت از آنها اين
مصيبتها را به بار آورده . پيغمبر اسلام (ص ) تشكيل حكومت داد مثل ساير
حكومتهاي جهان , لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي , حكومت حق , براي
نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي ... از
بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است . »
حضرت امام به صورت مكرر در فرمايشات خويش اين مساله را مطرح
كرده و بر آن تاكيد نموده است . در جاي ديگر مي فرمايد :
« مسائل اسلام , مسائل سياسي است و سياستش غلبه دارد به چيزهاي
ديگرش » , « آن قدر آيه و روايت كه در سياست وارد شده است , در عبادات
وارد نشده است . شما پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه مي كنيد , هفت
هشت تايش كتابي است كه مربوط به عبادات است , باقيش مربوط به
سياست و اجتماعيات و معاشرات و اين طور چيزهاست ... اسلام دين
سياست است , حكومت دارد. »
دسته دوم از گروه اول كه آنها هم از روي جهل و ناداني , طرفدار جدايي
دين از سياست هستند , كساني هستند كه مسلمان نبوده و اگرچه برخي در
ظاهر پيرو ساير اديان الهي هستند , ولي اصولا اعتقادات ديني عميق و قابل
توجهي ندارند. اينها كه عمدتا غيرايراني بوده و در ساير كشورها زندگي
مي كنند , شناخت درستي از اديان الهي ـ مخصوصا دين مبين اسلام ـ ندارند.
برخي از افراد اين گروه صرفا به علت جهالت , طرفدار جدايي دين از
سياست هستند و برخي ديگر به خاطر گرايشات اومانيستي (اصالت انسان )
چنين طرز تفكري دارند. اينان قانونگذاري و تعيين ضوابط حكومتي را از آن
خداوند متعال ندانسته و چنين حقي را براي خود بشر قائل هستند و نظر
انساني را بر نظر خداوند ترجيح مي دهند. به همين دليل در مسائل سياسي و
حكومتي نقش و اختياري را براي دين و خدا قائل نمي شوند.
عده اي ديگر از اين دسته كه از روي ناآگاهي و عدم شناخت كافي , پيرو
جدايي دين از سياست هستند , كساني مي باشند كه از تجربه عملي تلخ
دخالت ناموفق كليسا در امور سياسي , خاطره خوشي از پيوند دين و
سياست ندارند. و بالاخره برخي ديگر از اعضا اين دسته , اصولا هيچ
اعتقادي به خدا و اديان الهي نداشته و ماديگرا هستند. اينها دين را افيون
توده ها دانسته و با شدت از جدايي دين و سياست طرفداري
مي كنند.
گروه دوم از كساني كه طرفدار جدايي دين از سياست مي باشند , كساني
هستند كه از روي آگاهي و شناخت كافي و با هدف ضديت و مقابله با نقش
مثبت دين در امور حكومتي , وارد ميدان شده اند. اينان با شناخت و آگاهي
لازم دست به توطئه جداسازي دين از سياست مي زنند. اين گروه كه عمدتا
از دشمنان كينه توز اسلام هستند , متشكل از كشورهاي متجاوز و استعمارگر
و سران و گردانندگان ستمگر آنها مي باشند. اينها بخوبي از نقش سازنده دين
در سياست و تقابل آن با منافع نامشروع و تجاوزگرانه خويش آگاهي دارند و
به همين دليل در سراسر دنيا مخصوصا در كشورهايي كه اكثريت سكنه آنان
را مسلمانان تشكيل مي دهند , تلاش مي كنند , نقشي براي دين در مسايل
حكومتي قايل نشوند. ايران مظلوم نيز يكي از اين كشورهايي بود كه استكبار
جهاني سالها تلاش كرد اجازه ندهد اسلام و احكام الهي در آن حاكم باشد.
بنيان گذار كبير انقلاب اسلامي ايران امام خميني (ره ) در اين مورد
مي فرمايند :
« اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور
اجتماعي و سياسي دخالت نكنند , استعمارگران گفته و شايع كرده اند. اين را
بي دينها مي گويند. »
همچنين معظم له در وصيت نامه خويش مي فرمايند :
« از توطئه هاي مهمي كه در قرن اخير , مخصوصا در دهه هاي معاصر ,
بويژه پس از پيروزي انقلاب آشكارا به چشم مي خورد , تبليغات دامنه دار با
ابعاد مختلف براي مايوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ايران از اسلام
است . گاهي ناشيانه و با صراحت به اين كه احكام اسلام كه هزار و چهارصد
سال قبل وضع شده است , نمي تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند... و
گاهي موذيانه و شيطنت آميز به گونه طرفداري از قداست اسلام . كه اسلام و
ديگر اديان الهي سروكار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تخدير از
مقامات دنيايي ... و حكومت و سياست و سررشته داري بر خلاف آن مقصد
و مقصود بزرگ و معنوي است . »
به هر حال گروه دوم از روي شناخت و آگاهي و براي رسيدن به مطامع
نامشروع و زياده طلبانه خود به تئوري جدايي دين از سياست دامن مي زنند.
برخي از دلائل عمده اي كه موجب مي شود آنها اين سياست را دنبال كنند ,
عبارتند از :
1 ـ ترس از اسلام و قدرت عظيم آن . استثمارگران بخوبي مي دانند كه اسلام
دين بزرگ و قدرتمندي است كه با منافع نامشروع آنها تعارض جدي دارد و
در هر جا كه حاكميت بيابد , ديگر جايي براي ماندن آنها نخواهد بود.
2 ـ جداكردن علما و روحانيون از مردم و حكومت . قدرتهاي استكباري
دريافته اند كه پيوند دين و سياست , موجب مي شود كه علما و روحانيون در
مسائل حكومتي نقش اصلي داشته و قدرت را به دست بگيرند و اين با منافع
آنها سازگاري ندارند. زيرا علما و روحانيون واقعي , هميشه طرفدار مردم
محروم و مستضعف بوده و با قدرتهاي استكباري ستيز دارند. همچنين علما
و روحانيون به جد به دنبال پياده كردن احكام نوراني اسلام و قرآن مي باشند
و اين نيز با اهداف و سياستهاي آنها ناسازگاري دارد. اينها مي دانند كه اگر
علما و روحانيون در مصدر امور باشند نمي توانند براي غارت آن ملت دست
دراز كنند. در اين مورد امام امت (ره ) بااشاره به توطئه جدايي دين از
سياست مي فرمايند :
« ... اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسي آنان درست كرده اند. تا
دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند و ضمنا
علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند. در اين
صورت مي توانند بر مردم مسلط شده و ثروتهاي ما را غارت كنند. منظور
آنها همين است . »
3 ـ مخالفت دين با هرگونه ظلم و ستم و مظاهر فساد و پليدي . بر
استعمارگران دنياپرست و شهوتران پوشيده نيست كه در صورت حاكميت
دين در حكومت , ديگر مجالي براي ظلم و ستم و فساد و شهوتراني نخواهد
بود و به همين جهت از ابتدا با مخالفت جدي خود , راه را بر نزديكي و پيوند
دين و حكومت مي بندند.
4 ـ جهاني شدن نهضت اسلامي و ايجاد قدرت و قطب جهاني جديد . نظربه
اين كه اسلام مرز جغرافيايي محدودي نداشته و منحصر به كشور خاصي
نيست و مردم سراسر دنيا را مخاطب خود قرار داده است , لذا قدرتهاي
شيطاني خوف آن دارند كه در صورت پيوند ميان دين و سياست و تجلي
حاكميتهاي ديني در كشورهاي مختلف , قدرت جهاني جديدي با محوريت
اسلام به وجود آيد و منافع نامشروع آنها را به خطر اندازد.
5 ـ برهم خوردن پايه هاي حكومتهاي غيرمردمي و سرنگوني رژيمهاي دست
نشانده . بسياري از سران كشورهاي دست نشانده , مخصوصا در كشورهايي
كه اكثريت آنان را مسلمانان تشكيل مي دهند , از اين كه حكومتي بر پايه
احكام دين اسلام تشكيل شود , ترس شديدي دارند. چرا كه مي دانند
حاكميت و قدرت يافتن اسلام در حكومت , بي ترديد پايه هاي حكومت
نامشروع و غيرمردمي آنها را متزلزل و واژگون خواهد كرد. به همين دليل اين
رژيمها با حمايت قدرتهاي استكباري , شديدا از جدايي دين و سياست
حمايت و پشتيباني مي كنند.
در مجموع , نتيجه كار هر دو گروه طرفداران جدايي دين از سياست , چه
آنها كه از روي جهل و ناداني و چه آنها كه از روي شناخت و آگاهي , معتقد
به اين تئوري هستند , يكي است و به يك نقطه مشترك مي انجامد , و آن جدا
شدن دين از مسايل سياسي و حكومتي است , هرچند نيات و اهداف آنها با
هم تفاوت دارد.
پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران , آب پاكي به پهناي اقيانوسها
برروي دست هاي ناپاك هر دو گروه ريخت . انقلاب اسلامي ايران , هم در
تئوري و هم مهمتر از آن در عمل ثابت كرد كه دين نه تنها از سياست جدا
نيست , بلكه سياست و مسائل حكومتي , جزئي از اجزا انفكاك ناپذير دين و
شريعت است و دين اسلام , ديني است اجتماعي و حكومتي و صرفا محدود
به برخي عبادات و آداب فردي نيست . اين انقلاب چراغ روشني را فراراه
كليه مسلمانان جهان قرار داد تا براي هميشه تصوير روشني از لزوم و
ضرورت پيوند دين و سياست داشته و براي هميشه تفكر جدايي دين و
سياست را به زباله داني تاريخ بسپارند. انقلاب اسلامي , هم توطئه
جداسازان دين و سياست را خنثي كرد و هم جهالت و ناداني كساني را كه
معتقد به اين تفكر بودند , به اثبات رسانيد.
اين دستاورد انقلاب تاثير بسيار مهمي به عنوان يك تجربه عملي برروي
مسلمانان جهان و نهضتهاي اسلامي و آزاديبخش داشته است . براي مثال
احمد جبريل دبيركل جبهه خلق براي آزادي فلسطين در اين مورد مي گويد :
« امام راحل روح انقلابي را به اسلام به عنوان ديني نجاتبخش برگرداند و
مقوله دين افيون ملتها و دين از سياست جداست را از ميان برد و مفاهيم
غلطي كه كشورهاي استعماري عليه كشورهاي اسلامي به كار مي بردند ,
تصحيح كرد. »
دستاورد دو
اثبات توانايي قدرت ديني اسلام و تشيع در انقلاب و اداره حكومت
هر نوع مبارزه , قيام و انقلابي نيازمند انگيزه و دستاويزي نيرومند است
تا به عنوان موتور و قوه محركه , آن را به حركت اندازد. بدون وجود يك اهرم
انگيزشي قوي و پشتوانه فكري و ايماني قدرتمند , نمي توان مبارزه را به
پيش برد. در واقع رسيدن به مقصود و هدف و ايجاد انقلاب و دگرگوني ,
مستلزم برخورداري از عامل تحريك و برانگيزنده قوي و موثر مي باشد.
هر كي از جريانات و نهضتهاي انقلابي , موضوع و عامل خاصي را به
عنوان اهرم مبارزه و نيروي برانگيزنده انتخاب مي كنند و آن را به عنوان
محور انگيزشي مبارزين و انقلابيون مورد استفاده قرار مي دهند. برخي
انگيزه هاي مادي را اهرم مبارزه قرار مي دهند , نيروهاي انقلابي به طمع
دستيابي به ماديات و تنعمات زندگي دنيوي اعم از رفاه . مسكن , نان و... به
قيام و مبارزه برمي خيزند. برخي نهضتها , آزادي و آزاديخواهي را انگيزه
مبارزه قرار مي دهند و با تحريك عواطف و احساسات آزاديخواهانه مردم و
مبارزين , آنها را به قيام و انقلاب مي كشانند.
بعضي نيز. ملي و ملي گرايي و عشق به وطن و خاك سرزمين و گذشته
تاريخي آن را اهرم مبارزه مي سازند و از اين طريق حس مليت و ملي گرايي
مردم را تحريك كرده و مبارزه را به پيش مي برند. دسته ديگر , عامل و انگيزه
قومي و نژادي را براي همبستگي نيروهاي انقلابي به كارگرفته و آن را
مستمسك و دستاويز مبارزه قرار مي دهند. گروهي ديگر , از عوامل صنفي و
قشري جامعه استفاده مي كنند. مثلا انگيزه قيام خود را خوشبختي و
حاكميت بخشيدن به قشر كارگر قرار مي دهند و توده مردم محروم و
زحمتكش را بر عليه قشر مرفه جامعه برمي انگيرند.
البته انگيزه ها و عوامل محرك ديگري را نيز مي توان به اين ليست اضافه
كرد , اما به همين مقدار اكتفا كرده و بااشاره به يكي ديگر از مهمترين عوامل و
انگيزه هاي حركتهاي عميق مردمي و انقلابي . به اين بحث خاتمه مي دهيم .
اين عامل , انگيزه اسلامي يعني همان عاملي است كه در انقلاب بزرگ و
جهاني ايران , نقش خود را بخوبي ايفا كرد. محوريت بخشيدن به دين و
مكتب اسلام و به كارگيري انگيزه اسلامي در مبارزه , در طول تاريخ بشري
بارها امتحان خود را بخوبي پس داده است . مخصوصا تشيع , تاريخ
مبارزاتي درخشاني در تاريخ اسلام از ابتدا تاكنون داشته است . قيامهاي
شيعي كه به تبعيت از قيام امام حسين (ع ) و با الگو قراردادن آن صورت گرفته
است , زبانزد تاريخ انقلابهاي پرشور جهان مي باشد.
اما متاسفانه چشمهاي عبرت بين و دلهاي منصف كمي تاكنون شجاعت
و جرات آن را داشته اند تا به اين حقايق تاريخي اعتراف كنند. بي جهت
نيست كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران , گروههاي مبارز گوناگوني
مدعي بودند كه با انگيزه و هدف اسلام خواهي و محوريت بخشيدن به
روحيه اسلامي , نمي توان به پيروزي رسيد و قدرت اسلام را در ايجاد انگيزه
لازم براي رسيدن به مقصود كافي نمي دانستند و جالب اين كه حتي برخي از
آنها دين را به عنوان عامل بازدارنده و افيون توده ها مطرح مي كردند و معتقد
بودند انگيزه ديني موجب سازش و تسليم به وضع موجود
مي شود.

البته ممكن است برخي از اين جريانات و گروهها , به خاطر جهل و
ناآگاهي از واقعيتها و قدرت معنوي اسلام چنين ادعا مي كردند. كما اين كه به
خاطر ناآگاهي و خود كم بيني در بين برخي نيروهاي مسلمان و علما و
روحانيون و بعضي حوزه هاي علميه نيز , اين باور كه با قدرت ديني و اسلام
مي توان مبارزه كرده و به نتيجه دلخواه و پيروزي رسيد , وجود نداشته و يا
نسبت به آن ترديدهاي جدي وجود داشت و به همين جهت برخي از آنان با
حركت حضرت امام (ره ) مخالفت كرده و يا حداقل همراهي لازم را نكردند.
اين ناباوري و خودكم بيني در بين بسياري از گروههاي مبارز و مسلمان
غيرايراني كه در سراسر جهان به مبارزه مشغول بودند , وجود داشت . تا قبل
از پيروزي انقلاب اسلامي , آنان به اين نيرو و پتانسيل قوي موجود در دست
مسلمانان آگاهي و شناخت كافي نداشتند و لذا از انگيزه هاي ديگري استفاده
مي كردند.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران نه تنها از نظر تئوري , بلكه عملا اثبات كرد
كه انگيزه هاي غيرديني و غيراسلامي كارآيي لازم را نداشته و انگيزه اي
ناكافي براي رسيدن به سرمنزل مقصود , مخصوصا براي نيروهاي مبارز
مسلمان مي باشند. اين انقلاب تاييدي بر قدرت فوق العاده انگيزه اسلامي و
خط بطلاني بر ساير انگيزه ها بود. پيروزي انقلاب اسلامي و اثبات توانايي و
قدرت اسلام , حتي توانست به آن دسته از نيروهاي مسلمان و علما و
روحانيوني كه باور به اين قدرت نداشتند , توانايي آن را به اثبات برساند.
در اين مورد بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران و اثبات كننده « باور قدرت
ديني » يعني حضرت امام خميني (ره ) مي فرمايند :
« آنهايي كه خيال مي كردند با اسلام نمي شود مردم را به حركت درآورد ,
فهميدند كه همه تحريكها از اسلام است . قرآن كتاب تحرك است , جنبش
است . » , « اين قدرت اسلام بود كه با دست خالي يك ملتي را بر يك دولت
غاصب بزرگ و ابرقدرتهاي بزرگ عالم غلبه داد. » , « اين تحولي كه الان در
كشور ما هست , همه اش روي اين مقصد است كه از اول فريادشان بلند بود كه
ما اسلام را مي خواهيم , طاغوت را نمي خواهيم . »
پيروزي انقلاب اسلامي با انگيزه هاي ديني و اثبات توانايي اسلام در
مبارزه و انقلاب , بر كل جهانيان مخصوصا مسلمانان و حركتهاي اسلامي
تاثير بسزايي داشته و آنان را به اين باور و اعتقاد رهنمون ساخته است . در
اين جا صرفا به چند مورد از زبان خود آنان اشاره مي كنيم .
فيدل كاسترو رهبر كوبا در ديدار با وزير بهداشت , درمان و آموزش
پزشكي كشورمان گفته است : « پس از فروپاشي شوروي سابق به صحت
توصيه هاي آيت الله خميني به گورباچف پي بردم و معتقدم مدل قرآني رهبر
فقيد ايران بايد به جاي مدلهاي غربي در دستور كار برنامه هاي جهاني قرار
گيرد. »
حبيب شطي دبيركل كنفرانس اسلامي در سالهاي اوليه انقلاب مي گويد :
« انقلاب اسلامي يكي از حوادث مهم اين قرن است و به همه نشان داد كه
اسلام چقدر قدرتمند است . انقلاب ايران توانسته است يكي از نيرومندترين
رژيمهاي سلطنتي را سرنگون كند. »
شهيد فتحي شقاقي رهبر سابق جنبش جهاد اسلامي فلسطين مي گويد :
« تاثير انقلاب اسلامي به رهبري امام فقيد , در فلسطين قوي تر از هر مكان
ديگر بود. چرا كه مسلمانان در فلسطين درحالي كه تحت اشغال وحشيانه
صهيونيستي به سرمي بردند , نااميدتر و فروپاشيده تر از تمامي ملل مسلمان
بودند. امام آمد تا به آنها اميد بدهد و تاكيد نمايد كه دگر باره امت مي تواند با
الهام گيري از اسلام به پا خيزد. اسلام مي تواند پيروز شود و حكومت خود را
برقرار سازد. »
شيخ اسعد تميمي يكي از رهبران فلسطيني مي گويد تا زمان انقلاب
ايران , اسلام از عرصه نبرد غايب بود. حتي در عرصه واژگان مثلا به جاي
« جهاد » از كلماتي همچون « نضال » و « كفاح » استفاده مي شد. انقلاب ايران
واقعيت قديمي « اسلام راه حل و جهاد وسيله اصلي است » را به سرزمين
فلسطين وارد كرد.
دكتر زياد ابوعمرو در كتاب جنبشهاي اسلام در فلسطين مي گويد : « از
ابتدا بنيانگذران جهاد اسلامي فلسطين تلاش كردند تا از دروس انقلاب
اسلامي در ايران الهام گيرند و تلاش كردند تا آن را به روش فلسطين نيز
تطبيق دهند... انقلاب اسلامي ايران تاكيد كرد كه اسلام تنها راه حل است و
جهاد مناسبت ترين اسلوب است . »
شيخ عبدالله شامي سخنگوي جهاد اسلامي فلسطين در گفتگويي , يكي
از علل گرايشات اسلامي دوباره مردم فلسطين در مبارزه را تاثير انقلاب
اسلامي ايران عنوان مي كند و اضافه مي نمايد « وقتي مردم ديدند براساس
انديشه هاي قومي , ملي , ماركسيستي يا كمونيستي مبارزه كردند , دستاوردي
ندارد , دريافتند كه انتخاب ديگري جز اسلام ندارند. »
و بالاخره خبرگزاري آسوشيتدپرس در تاريخ 1368,3,14 چنين
گزارش مي كند : « آيت الله خميني يك شاه را سرنگون كرد , يك ابرقدرت را
مبهوت نمود و با پيام وحدت و قدرت اسلامي خود , جهان را تكان داد » .
دستاورد سه
اثبات غلبه ايمان و وحدت مردم بر هر قدرت نظامي
در هر مبارزه و جنبشي , برخورداري از سلاح قوي و قدرتمند , يكي از
عوامل موثر در شكست دادن دشمن و كسب پيروزي است . اين سلاح اگر
قويتر و برنده تر از سلاح حريف مقابل نباشد , بايد كمتر از آن نيز نباشد.
سران و رهبران هر نهضتي تلاش دارند با دستيابي به جديدترين و
قدرتمندترين سلاحها , دشمن را به زانو درآورند. در جهان امروزي كه
بشريت از ايمان و معنويت دور شده , در تمامي محاسبات و معادلات خود ,
ماديات و امور فيزيكي را عامل تعيين كننده به حساب آورده و از امور معنوي
غافل و دورمانده است .
مشابه همين ماديگرايي و غفلت از ايمان و معنويت , در به كارگيري نوع
سلاح مبارزه , در بين مبارزين نيز وجود دارد. عمده ترين سلاحي كه تا قبل از
پيروزي انقلاب اسلامي ايران , توسط گروههاي مبارز و نهضتهاي
آزاديبخش به كار گرفته مي شد , همان سلاح آهنين و آتشين قرن حاضر است .
همان سلاحي كه هم دردست دوست و هم در دست دشمن است و از آن جا
كه عمدتا سازنده اين سلاحها , خود كشورها و قدرتهاي استكباري و
استثمارگر مي باشد , لذا دشمنان بشريت غالبا در نبردها و درگيريها , پيروزي
را نصيب خود كرده و مردم مسلمان و مبارز و مستضعف جهان را سركوب
نموده اند. آنها نه تنها از كم و كيف سلاحهاي مبارزين آگاهي كامل داشته و
سلاحهاي خنثي كننده و متقابل آن را براي خود محفوظ داشته اند , بلكه
هميشه بالاترين , قدرتمندترين و جديدترين نوع سلاحها را به عنوان برگ
برنده براي خويش نگه داشته و طرف مقابل را حتي از آگاهي يافتن به آن
محروم كرده اند.
اما پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه تكيه بر معنويات از اصول اوليه آن
بود , سلاح جديدي را فراروي جهانيان قرار داد و تعجب دنيا را برانگيخت .
از يك طرف دشمنان اسلام و قرآن , انگشت حيرت بر دهان گرفته و هنوز هم
با گذشت بيش از 20 سال از پيروزي انقلاب از درك صحيح اين سلاح , به
علت همان افكار و روحيات ماديگرانه خويش عاجز مي باشند و از طرف
ديگر سلاح جديدي را فرآوري كليه مسلمانان مبارز و نهضتهاي اسلامي و
حتي مبارزين و جنبشهاي غيراسلامي در سراسر جهان قرار داد تا بدانند چه
سلاح قدرتمندي را سالها از آن محروم بوده اند و مي توانستند با به كارگيري
آن , دشمن را از پاي درآورند. اين سلاح جديد كه امتحان خود را عملا در
انقلاب اسلامي ايران بخوبي پس داده است , « ايمان و وحدت » توده مردم
مبارز مي باشد.
شايد تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران , ماهيت و قدرت و كاربرد
اين دو سلاح قدرتمند براي جهانيان كاملا مشخص نشده بود و نه تنها
مبارزين , بلكه طاغوتها و قدرتهاي استكباري نيز از آن غافل بودند. اولا
مبارزين و گروههاي انقلابي از آن غافل بودند. حتي در داخل كشور ما و قبل
از انقلاب , برخي از گروهها معتقد بودند كه صرفا با جنگ مسلحانه و سلاح
مي توان به مبارزه برخاست و بدين طريق نهضت اسلامي امام خميني (ره ) را
زير سوال برده و آن را بي نتيجه و بي حاصل پيش بيني مي كردند. ثانيا
طاغوتها و قدرتهاي استكباري از آن غافل بودند. چرا كه هم رژيم تا دندان
مسلح پهلوي به قدرت نظامي و سلاحهاي خود مغرور گرديده و سلاح
مبارزين نهضت امام خميني (ره ) را ناچيز شمرده و با ديده تمسخر به آن
مي نگريست و هم قدرتهاي استكباري طرفدار و حامي آن , به قدرت نظامي
خويش و رژيم منحوس پهلوي مغرور بودند. و همين غرور آنها بود كه
موجب شد دچار چنين باتلاقي شدند كه سرنوشت محتوم مرگ , پايان آن
بود.
معطوف شدن ذهنها در جهان به سلاحهاي متعارف موجود , باعث شده
بود , مسلمانان مبارز و انقلابي و جنبشهاي مبارز غيراسلامي , مرعوب
سلاحهاي قدرتمند طاغوتها و قدرتهاي استكباري حامي آنان شده و به
خاطر پيش بيني شكست , و بي حاصل بودن انقلاب و حركت , از هرگونه
مبارزه و قيام جدي منصرف شوند. اينك امكان به كارگيري و نتيجه بخشي
دو سلاح آزمايش شده ايمان و وحدت به عنوان دستاوردي جهاني براي
كليه مبارزين و انقلابيون ـ اعم از اسلامي و غيراسلامي ـ از سوي انقلاب
اسلامي ايران معرفي شده است و در دسترس آنان مي باشد , تا بااستفاده از
آن , قيام خويش را به مقصود برسانند.
سلاح ايمان به عنوان يك پشتوانه اعتقادي ضروري براي مبارزه , داراي
نقشي تعيين كننده است . در جايي كه مبارزين از مباني ايماني و اعتقادي قوي
و مستحكمي برخوردار هستند , نه تنها انگيزه قويتري براي مبارزه دارند ,
بلكه حاضر مي شوند براي رسيدن به هدف مقدس خود , ايثار و جانفشاني
نيز كرده و هستي خويش را نثار آن كنند. اين جاست كه دو راه پيش روي
مبارز قرار مي گيرد , يا شهادت يا شكست دشمن (احدي الحسنيين يكي از
دو خوبي ) و هر دوي اينها براي مسلمان مبارز , پيروزي و سعادت تلقي
مي شود. اما در مبارزاتي كه چنين پشتوانه اعتقادي و ايماني مستحكمي
وجود ندارد , هم انگيزه كافي براي مبارزين نخواهد بود و هم ايثار و تحمل
سختي , محدود بوده و از عمق لازم برخوردار نمي باشد و دليلي براي مبارز
وجود ندارد كه براي رسيدن به مقصود , تا سرحد جانفشاني پيش برود.
سلاح وحدت نيز به عنوان مكمل سلاح ايمان , نقش بسياري در به
ثمررسيدن مبارزه دارد. در اين مورد نياز به بحث و استدلال زيادي وجود
ندارد و ترديدي نيست كه وحدت نيروهاي مبارز و توده مردم در انقلاب ,
نقش تعيين كننده اي در پيروزي آن دارد و بالعكس تفرقه و تشتت , عامل
بازدارنده و شكست قيام مي باشد. تجربه عملي در انواع مبارزات و قيامهاي
مردمي نيز نشان داده است كه در هر مورد وحدت لازم بين نيروهاي انقلابي
وجود نداشته , نهايتا طعم تلخ شكست را چشيده اند يا حداقل اين كه مبارزه
آنها بدون حصول نتيجه مطلوب نهايي , سالها در كش و قوس حوادث
سپري شده است .
نقش ايمان و وحدت در پيروزي انقلاب اسلامي ايران , از سوي رهبر
كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره ) بارها مورد تاييد و تاكيد قرار گرفته
است و مادر اين جا به چند مورد آن اشاره مي كنيم :
« اين نهضت با ايمان پيش رفت و اجتماع همه شما به واسطه ايماني كه
در دستتان بود , سبب شد كه يك همچو قدرت شيطاني را در هم كوبيديد ,
اين يك عنايتي بود , عنايت خاصي بود از خداي تبارك و تعالي »
« اين استقلالي كه خداي تبارك و تعالي به ما داده است و دست اجانب
را كوتاه كرده است , اين براي خاطر آن قدرت ايمان و وحدت كلمه و توجه
به خداي تبارك و تعالي بود كه دست عنايت حق تعالي بر سر اين ملت سايه
افكند و اين پيروزي حاصل شد. »
« شما مي دانيد كه اين نهضت با قدرت اسلامي و با قوت ايمان پيش برد
وگرنه ما در مقابل آنها چيزي نداشتيم و آنها همه چيز داشتند و شما جوانان
با قدرت ايمان , اين نهضت را تا اين جا آورديد و به پيروزي رسانديد. »
« تمام قدرتهاي بزرگ نتوانست جلوي اين وحدت را بگيرد و اين ملت ,
با مشت خالي بر آن غلبه كرد. اين توفيق بدان جهت حاصل شد كه اسلام در
كار بود و مردم شهادت را طالب بودند. »
« مابا فرياد , محمدرضا را بيرون كرديم . شما خيال مي كنيد با تفنگ
بيرون كرديم ! نه , فرياد , با الله اكبر , آن قدرت الله اكبر بر مغز اينها كوبيده شد
كه خودشان را باختند و فرار كردند و از اين مملكت رفتند. مسلمين بايد
فرياد بزنند گمان نكنند كه فرياد و شعار فايده ندارد , نخير فايده دارد , اما اگر
همه فرياد بزنند. »
امروز اين دستاورد جهاني انقلاب نه تنها براي مسلمانان جهان , بلكه
براي غيرمسلمانان نيز به اثبات رسيده و جايگاه خويش را يافته است . در
اين رابطه به دو مورد اشاره مي شود. اسقف كاپوچي رهبر مسيحي فلسطين
مي گويد : « پيروزي ايران بر بزرگترين قدرتهاي جهان به خاطر ايمان نيرومند
مردم به خدا و به رهبري امام خميني بود. كار انقلاب ايران شباهت به معجزه
است . زيرا همه مي دانستند كه شاه تا چه حد از سوي كشورهاي بزرگ مورد
حمايت است و ريشه هاي عميقي هم دارد. قدرت ارتش ايران نيز بر كسي
پوشيده نبود. پنجمين قدرت نظامي جهان به شمار مي رفت . با اين همه بر
شاه غلبه كرد و مفيدترين و بهترين و قويترين اسلحه را نيز داشتند. يعني
ايمان و سينه هاي برهنه شان . »
محمدمهدي شمس الدين نائب رئيس مجلس اعلاي شيعيان لبنان نيز در
سالهاي اوليه انقلاب چنين مي گويد : « انقلاب اسلامي ايران , معجزه قرن بود
و درسي بزرگي به ما داد كه عبارت از اين است كه با وحدت كلمه هر كاري را
مي توان كرد. »
در پايان اين دستاورد , ذكر اين نكته بديهي شايد خالي از لطف نباشد كه
تاكيد ما بر كارآيي و لزوم استفاده بهينه از سلاح ايمان و وحدت بمنزله نفي
بهره گيري از سلاحهاي متعارف آتشين و تجهيز نيروهاي مبارز مسلمان به
اين سلاحها نمي باشد. بلكه سخن در اين است كه صرفا به سلاح آتشين تكيه
نكرده و از ديگر سلاحهاي موثرتر و ضروري تر نبايد غافل بود.
امام خميني : آن هايي كه خيال مي كردند با اسلام
نمي شود مردم را به حركت درآورد , فهميدند كه همه تحريكها
از اسلام است . قرآن كتاب تحرك و جنبش است . اين قدرت
اسلام بود كه با دست خالي يك ملتي را بر يك دولت غاصب
غلبه داد.
امام خميني : اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسي
آنان درست كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم
جامعه مسلمانان بر كنار سازند و ضمنا علماي اسلام را از مردم و
مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند. در اين صورت
مي توانند بر مردم مسلط شده و ثروتهاي ما را غارت كنند.
منظور آنها همين است .
امام خميني : مسائل اسلام , مسائل سياسي است و
سياستش غلبه دارد به چيزهاي ديگرش . آن قدر آيه و روايت
كه در سياست وارد شده است , در عبادات وارد نشده است . شما
پنجاه و چند كتاب فقه را ملاحظه مي كنيد , هفته هشت تايش
كتابي است كه مربوط به عبادات است , با قيش مربوط به سياست
و اجتماعيات و معاشرات و اين طور چيزهاست .. اسلام دين
سياست است . حكومت دارد.
امام خميني : از توطئه هاي مهمي كه در قرن اخير ,
مخصوصا در دهه هاي معاصر بويژه پس از پيروزي انقلاب
آشكارا به چشم مي خورد. تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف
براي مايوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ايران از اسلام
است . گاهي ناشيانه و با صراحت به اين كه احكام اسلام كه هزار
و چهار صد سال قبل وضع شده است , نمي تواند در عصر حاضر
كشورها را اداره كند... و گاهي موذيانه و شيطنت آميز به گونه
طرفداري از قداست اسلام , كه اسلام و ديگر اديان الهي
سروكار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تخدير از مقامات
دنيايي ... و حكومت سياست و سررشته داري بر خلاف آن
مقصد و مقصود بزرگ و معنوي است .

|