روزنامه جمهوري اسلامي 05/11/1383 صفحه حوزه
انقلاب اسلامي ايران و مسئوليت هاي فراملي




مقدمه
انقلاب اسلامي ايران داراي ويژگيهائي است . از مهم ترين اين ويژگيها , « ديني بودن » آن است . انقلاب ديني , آثار خاص خود را در « رهبري انقلاب » , « زمينه هاي انقلاب » , « انگيزه هاي انقلاب » , « شيوه هاي انقلاب » , « طرح هاي انقلاب » و... بجا مي گذارد.
تاپيش از تجربه انقلاب اسلامي , « انقلاب يعني » , نظريه اي منسوخ و بي اعتبار تلقي مي شد و جامعه شناسان , چنين واقعه اي را غيرقابل تحقيق پنداشتند. اسكاچ پل , پيدايش انقلاب را اينگونه تبيين مي كرد كه « انقلاب ها مي آيند , نه اينكه ساخته مي شوند » . اين نظريه پرداز معروف درباره انقلاب ها , با اين تعبير خود , به طور كلي تاثير اراده و خواست انساني را در پيدايش انقلاب , نفي مي كرد و بخصوص نقش مكتب و ايدئولوژي را انكار مي نمود.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , اسكاچ پل چند سال بعد در سال 1360 نظريه خود را مورد نقد و تجديد نظر قرار داد و واقعيت هاي انقلاب اسلامي , او را به عقب نشيني از تئوريسين وادار نمود.
با انقلاب اسلامي , سهم باورها و اعتقادات ديني و به خصوص اسلامي , در پيدايش انقلاب ها و جهت گيري آنها , مورد تاييد قرار گرفت . و موضوعي كه به فراموشي سپرده شده بود , بار ديگر احيا شد.
انقلاب ديني , به لحاظ « پايه ها » و « پي آمدها » , با ديگر انقلاب ها تفاوتهائي دارد. مقاله حاضر , ناظر به يكي از اين تفاوتهاست و « مسئوليت هاي فراملي انقلاب » را بر مبناي « ديني بودن » آن , مورد بحث قرار مي دهد.

طرح موضوع
با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران , رسالت انقلاب در برابر « امت اسلامي » و در برابر « مستضعفان جهان » بلافاصله مورد توجه قرار گرفت . « روابط سياسي » با ساير دولت ها , بر مبناي آن تنظيم گرديد و اهتمام به اين مبنا , در « قانون اساسي » جمهوري اسلامي , انعكاس يافت . البته از آن زمان تاكنون پيوسته پرسش هائي پيرامون « مبناي مسئوليت هاي فراملي انقلاب » , « قلمرو و محدوديت هاي اين مسئوليت ها » و « انطباق اين مسئوليت ها با قواعد حقوق بين الملل » وجود داشته و دارد. كه در اينجا به اهم مسائل اين موضوع مي پردازيم .
1 ـ دين , حقيقتي فراملي
« دين » , ذاتا " پديده اي , « مرز ناشناس » است . « عقيده ديني » و « وظايف ديني » را در چارچوب , مرزهاي جغرافيايي نمي توان محدود كرد. اديان , پيروان خود را از ميان « انسانها » گزينش مي كنند , و با شكستن همه مرزهاي طبيعي يا اعتباري , در صدد گسترش نفوذ خود هستند. قهرا انقلاب ديني , كه متاثر از « دين » است در اين فضاي اعتقادي , متولد مي شود و تن به محدوديت هاي ملي يا نژادي , نمي دهد.
كساني كه مي پندارند , « دين » پس از حضور در صحنه « انقلاب » , در مرزهاي جغرافيائي , متوقف مي ماند , در حقيقت , شناخت درستي از دين ندارند و در مقايسه كردن « عقيده ديني » با « احكام حقوقي » كه در يك كشور اعتبار مي يابد , و يا در يكسان پنداشتن « دين » , با « آداب و رسوم » يك ملت , به خطا رفته اند.
2 ـ امت اسلامي , واقعيتي فراملي
اسلام , بر اساس مرز قطعي آن قرآن , آئيني جهاني است و مسلمانان كه « امت اسلامي » را تشكيل مي دهند , فارغ از نژاد و مليت , از پيوندهاي نزديكي برخوردارند. هر مسلماني « از هركجا » و « در هركجا » عضو امت اسلامي است و همه مسلمانان , يك پارچه , « در برابر » ديگران قرار دارند. پيامبر در مسجد خيف فرمود :
« المومنون اخوه تتكافا دماوهم ويسعي بذمتهم ادناهم و هم يدعلي من سوا هم » (اصول كافي ص 333 )
تعبير : « و هم يد علي من سواهم » گوياي مرزبندي اعتقادي بين « مسلمانان » و « بيگانگان » و « تعهد متقابل مسلمانان » نسبت به يكديگر است . در امت اسلامي كه بر مبناي وحدت عقيدتي و يگانگي ايماني شكل مي گيرد , « عزت » و « ذلت » معيار ديني دارد. در برابر هر كس كه در « جبهه كفر » قرار مي گيرد , « صلابت » لازم است , و كساني كه در « جبهه ايمان » حضور دارند , مورد ملاطفت قرار مي گيرند : « اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين » (مائده 54 )
« اشدا علي الكفار رحما بينهم » (فتح 29 )
3 ـ احكام اسلامي , قوانين فراملي
در احكام اسلامي , تمايزات ملي , تفاوتهاي نژادي , و ديگر تفاوت هاي طبيعي و يا قراردادي , تاثيري ندارد. چه بسا نزديك ترين شخص كه در يك خانه و خانواده زندگي مي كنند , به دليل « كفر » , از « ارث » محروم مي شوند , و چه بسا دورترين خويشاوندان كه در نقطه ديگري از عالم بسر مي برند , از « ارث » بهره مي برند. و بهمين دليل ممكن است دو هم وطن براي « ازدواج » با يكديگر مجاز نباشد , ولي دو مسلمان , براي همسري يكديگر , هر چند يكي از شرق عالم , و ديگري از غرب باشد , شرعا منعي ندارند : « المسلم كفوالمسلمه » (وسائل 44,14 ) علامه طباطبائي در تفسير الميزان بحثي تحت اين عنوان مطرح كرده است :
« ثغر المملكه الاسلاميه هوالاعتقاد , دون الحدود الطبيعيه او الاصطلاحيه »
ايشان , در اين فصل , با بيان اينكه تفاوت هاي اقليمي و اختلافات نژادي و مرزهاي قراردادي كشورها , نمي تواند , گسستي درجامعه اسلامي پديد آورد و مسلمانان را از يكديگر جدا سازد , به صراحت اعلام مي دارد كه « ان الاسلام الفي هذه الانشعابات و التشتتات و التميزات و نبي الاجتماع علي العقيده دون الجنسيه و القوميه والوطن ونحوذلك » (الميزان 126,4 )
4 ـ آرمانهاي اسلامي , ايده هاي فراملي
آرمان هاي اسلامي , آرمانهاي فراملي اند , زيرا اسلام , اهداف خود را در هيچ منطقه اي , متوقف نساخته است و درسعادت و نجات انسانها , به هيچ محدوده جغرافيائي , بسنده نكرده است . اسلام , ايده هاي خود را براي تحقق در پهنه گيتي و در ميان همه بشريت , مطرح ساخته است . و رسالت اسلام آنگاه به غايت مطلوب خود مي رسد كه « دين حق » بر « هر ديني » غالب گردد و يكسره جهان را حاكميت بگيرد.
هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون (توبه 33 )
هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و كفي بالله شهيدا(فتح 28 )
مسلمانان تا وقتي كه به حاكميت « بر زمين » دست نيافته باشند , « وعده الهي » تحقق نيافته است .
وعدالله الذين آمنوا منكم و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض (نور 55 )
و در اين مسير , « امت اسلامي » در جايگاه « الگو و اسوه بشريت » قرار مي گيرد.
و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدا علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا(بقره 143 )
آيات قرآن , چنين افقي را در برابر چشم مسلمانان مي گشايد و هرگز شعاع ديد آنان را به « مرزها » و « مليت ها » محدود نمي سازد. قرآن براي مسلمانان دسترسي به اين آرمان را « عملي » مي داند. « و انتم الاعلون ان كنتم مومنين » (آل عمران 139 ) و « جهاد » را براي از ميان برداشتن فتنه ها و « فراگير شدن كامل دين خدا » ضروري مي داند : و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله (انفال 39 )
5 ـ مسئوليت هاي اسلامي در وراي مرزها
براي مسلمانان وظايف و تكاليفي وجود دارد , كه فراتر از محدوده هاي خاص جغرافيايي است . و چه بسا مسلمانان يك كشور , در برابر رخدادهايي كه در نقاط ديگر مي گذرد , متعهد مي باشند و تفاوتهاي اقليمي , از آنان سلب مسئوليت نمي كند.
مثلا « مقابله با ظلم » وظيفه اي نيست كه در مرزها , محدود شود و اسلام , امنيت نظام را نه تنها در داخل مرزها , به رسميت نمي شناسد , بلكه ديگران را از فراسوي مرزها به صحنه تقابل فرا مي خواند و حتي كساني كه حاضر به حضور در صحنه قتال براي نجات مستضعفان نباشند , مورد مواخذه قرار مي گيرند : ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال والنسا والولدان (نسا 75 ) از اين رو مسلمانان موظفند فرياد دادخواهي هم كيشان خود را بدون پاسخ نگذارند و ان استنصروكم في الدين فعليكم النصر (انفال 72 ) بر اين اساس است كه شهيد مطهري مي گويد :
« ممكن است طرف با ما نخواهد بجنگد , ولي مرتكب يك ظلم فاحش نسبت به يك عده افراد انسانها شده است . و ما قدرت داريم آن انسانهاي ديگر را كه تحت تجاوز قرار گرفته اند نجات بدهيم , در اينجا هم جهاد واجب است » (جهاد ص 29 )
انقلاب اسلامي ايران كه از اسلام الگو گرفت , بر اساس رسالت هاي فراملي تحقق يافت , و پس از پيروزي نيز اين رسالت ها , دائما از سوي رهبري انقلاب , مورد تاكيد قرار گرفت . حضرت امام خميني در تاريخ 66,12,9 در ملاقات اعضاي شوراي مركزي حزب الله لبنان فرمودند :
ما بايد اين معنا را در نظر داشته باشيم كه با تمام قوا و تا آخرين نفرمان مهيا شويم و در راه خدا جهاد كنيم . دفاع از « نواميس مسلمين » و دفاع از « بلاد مسلمين » و دفاع از « همه حيثيات مسلمين » امري است لازم ... با تمام قدرت معنوي و مادي در مقابل اسرائيل و متجاوزين بايستيم و در مقابل آن همه سفاكيها و ددمنشي ها مقاومت و پايمردي كنيم و به ياري آنان بشتابيم و سازش كاران را شناسائي و به مردم معرفي كنيم . جمهوري اسلامي ايران هم در كنار شما و در كنار همه مسلمانان , بلكه در كنار همه مستضعفان جهان خواهد بود . (صحيفه امام 486,20 )
همچنين امام خميني در سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي (64,11,22 ) در جمع ميهمانان خارجي دهه فجر , از آنان خواستند كه حامل پيام انقلاب اسلامي براي ملت هاي خود باشند و به صراحت اعلام نمودند كه در مقابل مسائل جهان اسلام , مثل مسائل كشور ايران , احساس وظيفه مي كنند , و « مرزهاي ايران » , محدود كننده رسالت انقلاب ايران نيست :
« ما كشور را , كشور ايران , نمي دانيم , ما دفاع از همه مسلمين را لازم مي دانيم , ما چنانچه دستمان برسد. با همه جبارهاي دنيا معارضه مي كنيم , ما بين آن مسلمي كه در حبشه است , با آن مسلمي كه دراينجاست , نمي توانيم فرق بگذاريم , اسلام نگذاشته فرق بگذاريم . » (صحيفه امام 485,19 )
و البته آنچه را كه حضرت امام در سالگرد كشتار خونين مكه و به مناسبت قبول قطعنامه 598 اعلام نمودند از همه بيانات ديگر جامع تر و كامل است :
« جنگ ما جنگ عقيده است , و جغرافيا و مرز نمي شناسد. من به صراحت اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري مي كند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند ... » (صحيفه امام 90,21 )
7 ـ مسئوليت هاي فراملي جمهوري اسلامي
حقوق اساسي جمهوري اسلامي , در قانون اساسي تبلور يافته است . در اين ميثاق ملي كه حقوق و وظايف ملت و دولت , تبيين شده , اشارات و تصريحات فراواني درباره سياست هاي فراملي نظام اسلامي مطرح شده است . در مقدمه قانون اساسي , آرمان فراملي انقلاب اسلامي , به صراحت مطرح شده است :
« قانون اساسي باتوجه به محتواي اسلامي انقلاب ايران كه حركتي براي پيروزي تمام مستضعفين بر مستكبرين بود , زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج از كشور فراهم مي كند »
در اين سند , از امام خميني به عنوان رهبر كبير « انقلاب جهاني » اسلام نام برده شده است (اصل 107 ) كه نشان دهنده جايگاه رهبري , در اين « انقلاب جهاني » است . اصل يازدهم قانون اساسي هم مربوط به وحدت مسلمانان به عنوان يك امت است و برمبناي آن دولت جمهوري اسلامي ايران موظف شده است سياست كلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار داده و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي , اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد. در فصل دهم قانون اساسي هم كه به سياست خارجي اختصاص دارد آرمان جمهوري اسلامي , « سعادت كل انسانها » قلمداد گرديده و با صراحت اعلام شده است كه « از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مي كند » .
قابل توجه است كه در همين اصل 158 , اين حمايت , خارج از قلمرو « دخالت در امور داخلي ملت هاي ديگر » قلمداد شده است . در اصل 152 نيز توضيح داده است كه « دفاع از حقوق همه مسلمانان » يكي از زيربناهاي سياست خارجي نظام اسلامي است .
اين تصريحات و تاكيدات , همه حكايت از آن دارد كه « تعهد ديني » دولتمردان جمهوري اسلامي , جنبه « حقوقي » نيز به خود گرفته و به شكل « الزام قانوني » در آمده است .
ديدگاه مخالفان
در برابر نظريه پايه انقلاب اسلامي , ديدگاه كساني قرار دارد كه منطق فراملي انقلاب اسلامي را درك نمي كنند و در حقيقت , برداشت صحيحي از مباني اسلامي نهضت ندارند. اشتباه اين گروه , به دو مساله بر مي گردد : يكي رابطه ايرانيت و اسلاميت , و ديگري رابطه قوانين اسلامي با قواعد حقوق بين المللي . كساني كه از يك سو , براي ايرانيت اصالت قائل بوده و اسلاميت را در مرتبه متاخر مي بينند , و از سوي ديگر , قواعد حقوق بين الملل را حاكم بر قوانين اسلامي مي شمرند , چاره اي جز انكار ابعاد فرا منطقه اي انقلاب اسلامي ندارند. آنان رسالت انقلاب را بر مبناي « مليت ايراني » و « حقوق بين الملل » تحليل نموده و محدود بدانها مي دانند.
در ميان ملي گرايان , هر چند مهندس بازرگان به مباني اسلامي , اعتناي بيشتري نشان مي دهد , ولي در عين حال بدون هيچ تعارف و ملاحظه اي , « ايران » را بر « اسلام » مقدم مي شمارد و مي گويد : « هدف ما « خدمت به ايران » , از « طريق اسلام » است » . در اين ديدگاه هر چند اسلام ناديده انگاشته نمي شود , ولي با لاصاله براي آن ارزشي وجود ندارد , اسلام , براي « خدمت به ايران » , « ارزش ابزاري » پيدا مي كند. و « ايران » , « مقصد نهائي » تلقي مي گردد. بازرگان مي گفت : هدف امام خميني , « خدمت به اسلام از طريق ايران است » . در نظر ملي گرايان , چون اسلام , ارزش « ابزاري » دارد , لذا در مواردي كه مصلحت ملي , اقتضا كند , مي تواند اين ابزار را كنار نهاد و اساسا هيچ ارزشي فراتر از « مليت قرار نمي گيرد و از مسئوليت هاي فراملي نمي توان سخن گفت . بر اين اساس , بازرگان و هم فكرانش نسبت به موارد زير اعتراض داشتند , و آنها را از پيامدهاي غير قابل قبول ديدگاه امام مي شمردند :
1 ـ نفي ملي گرائي 2 ـ مكتب گرائي انحصاري 3 ـ صدور انقلاب و اسلام 4 ـ حمايت از مستضعفين جهان 5 ـ قهر و ستيز با ابرقدرتها 6 ـ قهر و اعتراض به دولتهاي اسلامي ظالم يا سازش كار 7 ـ استقبال از ايثار و شهادت 8 ـ احساس تكليف براي اجراي احكام اسلامي در داخل كشور و محو نظام هاي الحادي 9 ـ اداره كشور به دست عالمان ديني و متخصصان اسلامي 10 ـ اولويت درجه دوم به نيازهاي مادي مردم . (انقلاب ايران در دو حركت , بازرگان , 172 ) روشن است كه اگر « مليت » مبناي داوري درباره ارزش ها قرار گيرد , و تعيين كننده ترين عامل در سياست گذاري كشور , به حساب آيد , هيچيك از اين موارد ده گانه قابل توجيه و قبول نيست . ولي سئوال اساسي اين است كه چگونه ممكن است فردي معتقد به « اسلام » باشد , و در عين حال « اراده خداوند » را محكوم « مليت » و مغلوب آن بداند ايمان به قرآن كه يكسره شرك را نفي مي كند , با هم رديف شمردن مليت با دين و ياتقدم مليت بر دين , چگونه سازگار است
توجيه ديگر مخالفان براي فرار از مسئوليت هاي فراملي انقلاب اسلامي , استناد به حقوق بين المللي است كه دخالت در امور ديگر كشورها را مجاز نمي داند. آنان مي گويند جمهوري اسلامي , بايد سياست هاي خود را در داخل مرزهاي خود , دنبال كرده و به قواعد حقوق بين الملل احترام بگذارد , به خصوص كه ايران , يكي از امضا كنندگان اينگونه اسناد حقوقي است و چنين تعهداتي را شرعا و قانونا پذيرفته است . مثلا محمد جواد حجتي , به استناد « اوفوا بالعقود » حكم اعدام سلمان رشدي را قابل تخصيص مي دانست و در صدد آن بود كه حكم امام را به داخل مرزها برگردانده و در خارج از آن , فاقد اعتبار بشمارد (اطلاعات 74,4,31 ) همين شخص , آرمانها و رسالت هاي فراملي جمهوري اسلامي را به دليل آنكه با « عرف بين الملل » ناسازگار است نفي مي كند و حتي آن را بر خلاف قانون اساسي جمهوري اسلامي مي داند , (جمهوري اسلامي 74,8,4 ) القا كنندگان اين ديدگاه , چشمان خود را بر روي واقعيتهاي چندي مي بندند و براي اين گونه پرسشها , پاسخ قانع كننده اي ندارند :
اولا : تعهدات بين المللي , وقتي از سوي برخي از كشورهاي صاحب نفوذ , نقض مي شود , چرا براي ما الزام آور باشد هيچ تعهدي , يك طرفه , الزام آور نيست و اعتبار تعهدات به پاي بندي كساني است كه آن را امضا كرده اند , منطق قرآن اين است كه تا وقتي طرف مقابل , به عهد خود وفادار است , شما هم آن را محترم شماريد : الاالذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئا ولم يظاهرو اعليكم احدا فاتموا اليهم عهدهم الي مدتهم (توبه 4 ) قرآن از ما خواسته است كه وقتي آنان به پيمان خود پاي بندند , ما نيز بر آن پاي بندي نشان دهيم : فما استقاموالكم فاستقيموالهم (توبه 7 ) و حتي در صورتي كه نشانه هاي خيانت از سوي طرف مقابل آشكار شود , تعهدات كان لم يكن اعلام مي شود :
و اما تخافن من قوم خيانه فانبذاليهم علي سوا (انفال 58 )
اينك بايد پرسيد انقلاب اسلامي در برابر سياستهاي سلطه طلبه آمريكا , كه همه قواعد بين الملل را ناديده مي گيرد , چه تعهدي دارد چرا آنان براي مداخله نظامي در هر كشوري و لشكركشي به هر منطقه , بدون آنكه خود را نيازمند كسب مجوز از مجامع بين المللي بدانند , مجازند , ولي انقلاب اسلامي در برابر خيانت هاي آشكارشان به جهان اسلام , هم چنان بايد به تعهدات , پاي بند باشد
ثانيا : مسلمانان , به پيمانها و تعهداتي پاي بندند كه از سوي « دولت هاي مستقل » خودشان , به امضا رسيده باشد , ولي تعهدات حكومت هاي دست نشانده , براي ملت هاي مسلمان , فاقد اعتبار است .
فقيه محقق اقاضيا عراقي در بحث جهاد اين مساله را مطرح كرده است كه اگر دولت هاي دست نشانده اجانب و كساني كه مزدور و آلت دست بيگانگان هستند , با كشورهاي ديگر , تعهدي را امضا كنند , ارزش و اعتباري ندارد و مسلمانان ترتيب اثري بر آن نمي دهند (شرح تبصره ج 6 ص 490 ) با اين حساب بايد روشن كرد كه حضرات آقايان , از كدام تعهدات سخن مي گويند و اين تعهدات توسط چه كساني , پذيرفته شده است
ثالثا : تعهداتي كه با فشار و تحميل بر مسلمانان , منعقد مي شود و اصل آزادي اراده در آن ناديده گرفته مي شود , و شكل اضطرار و اكراه به خود مي گيرد , و يا بر حسب ضرورت هاي خاص , امضا مي شود تا چه وقت اعتبار دارد صاحب جواهر متعرض اين فرع شده است كه نفوذ اين گونه پيمانها در حد ضرورت ها » ست و با تغيير شرايط و از ميان رفتن عناوين ثانوي , بايد به احكام اوليه باز گشت (ج 21 , ص 301 )
رابعا : اساسا در شرايط عادي , آيا دولت اسلامي مجاز است كه از احكام اسلامي صرف نظر نموده و به تعهداتي بر خلاف موازين اسلامي , تن دهد يكي از مسلمات فقه اسلامي آن است كه تعهداتي كه بر خلاف كتاب و سنت باشد , اعتباري ندارد : الصلح جايز بين المسلمين الاصلحا احل حراما و حرم حلالا.
المسلمون عند شروطهم الاكل شرط خالف كتاب الله عزو جل فلايحوز
براين اساس , دولت اسلامي , هرگز حق ندارد وظايف اسلامي و تعهدات ديني خود را ناديده گرفته و به پيمان هائي كه با اسلام ناسازگار است , بپيوندد . حضرت امام خميني در سال 1341 فرمودند :
« هر چه مخالف دين و قرآن باشد , ولو قانون اساسي باشد , ولو الزامات بين المللي باشد , با آن مخالفيم »
در تحريرالوسيله نيز بر بطلان اين گونه قراردادها , تصريح شده است .
آينده انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران , آرمانها و رسالت هاي خود را از مكتب اسلام , اخذ كرده است و همين امتياز , موجب آن گرديد كه مسلمانان جهان به آن چشم دوخته , و آن را تجسم آرمانهاي خود بدانند. در يازدهمين سالگرد پيروزي انقلاب , هفته نامه اشپيگل نوشت : « انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني , حيات تازه اي به مسلمانان در سراسر جهان بخشيده است . اسلام مبارزترين مذهب دنيا با انرژي انقلاب خود , 1,2 ميليارد مسلمان را برانگيخته و آنان را براي تشكيل حكومت الله بر زمين به حركت درآورده است »
جمهوري اسلامي 71,11,4 )
يكي از آثار فراملي اين نهضت , انتفاضه فلسطين است كه با الهام از انقلاب اسلامي ايران , روند مذاكرات سازش كارانه را به بن بست رساند. يكي از نويسندگان عرب در اين باره مي گويد : جنبش جديد مردم فلسطين , بدون هيچ وابستگي به سازمان ها و جريانات سياسي وابسته به دولتهاي عربي , باالهام از انقلاب اسلامي ايران , و توسط مردم مسلمان فلسطين شكل گرفته است .
صالح عوض , الانتفاضه الثوره , ص 89 )
اثر فراملي ديگر اين انقلاب را در خيزش بسياري از مسيحيان بايد تماشا كرد تا جائي كه هوبر روزنامه نگار سوئيسي مي نويسد : به دنبال انقلاب اسلامي و شعار دفاع از مستضعفين , آمريكاي لاتين , شاهد دهها كشيش بود كه با انتقاد از پاپ خواستار تجديد نظر در آئين كليساي واتيكان بودند , اوج چنين روندي در احياي مسيحيت سياسي , در نيكاراگوئه خود را نشان داده است . (جمهوري اسلامي 69,3,17 )
البته آثار حيات بخش نهضت در سطح جهان اسلام بسيار روشن تر از آن است كه تبيين آن , نيازمند به چنين مباحث باشد , و نه اعترافاتي كه در اين باره وجود دارد , بسيار فراتر از اين موارد محدود است . اينك اين سئوال مطرح است كه انقلاب اسلامي , اگر بخواهد « اسلامي » بماند , آيا راه ديگري جز اين دارد و اگر انقلاب , از آرمانهاي فراملي خود چشم پوشي كند و رسالت خود را به داخل مرزها محدود نمايد باز هم « اسلامي » خواهد بود
اگر « خطر استحاله » , فراروي هر انقلابي ـ و از آن جمله انقلاب اسلامي ايران ـ وجود دارد , بدون شك , يكي از موارد استحاله در انقلاب ايران , دست شستن از آرمانهاي فراملي است كه بنيان نهضت را واژگون مي سازد. اينك از يك سو دشمنان انقلاب اسلامي , به اين استحاله « اميد » بسته اند , و از سوي ديگر دوستان انقلاب , « بيم » چنين استحاله اي را دارند. نيكي آر. كري , از پژوهشگراني است كه در چند دهه اخير , با جديت مسائل ايران را دنبال مي كند , وي در پايان اثر جديدش كه به نام « نتايج انقلاب ايران » منتشر شده است مي گويد :
اكنون كه در اوائل سال 2003 مشغول نوشتنم , يك « تغيير جهت » نسبي , در سياست خارجي ايران و ايالات متحده از نظر اكثر جهانيان توجهم را به خود جلب كرده است : ايران در دهه 1360 تحت حاكميت بسيار ايدئولوژيكي قرار داشت كه مي خواست ايدئولوژي خود را تا حد كنترل دولت هاي ديگر گسترش دهد , از آن پس , سياست خارجي ايران به طور فزاينده اي عمل گرا و « واقع بينانه » شده است , بر عكس , سياست خارجي ايالات متحده از سال 2001 به بعد بطور فزاينده اي ايدئولوژيك و « تهديد آميز » شده است .
اين هم يكي از اعترافاتي است كه نشان ميدهد , انعطاف پذيري در شعارهاي انقلاب اسلامي , پيامدي جز افزايش عناد و كينه توزي دشمنان ندارد! و هرگز چنين مباد.
در نظر ملي گرايان , چون اسلام , ارزش « ابزاري » دارد , لذا در مواردي كه مصلحت ملي , اقتضا كند , مي توان اين ابزار را كنار نهاد و اساسا هيچ ارزشي فراتر از « مليت » قرار نمي گيرد و از مسئوليت هاي فراملي نمي توان سخن گفت .
اينك اين سئوال مطرح است كه انقلاب اسلامي , اگر بخواهد « اسلامي » بماند , آيا راه ديگري جز پيگيري آرمانهاي فراملي خود دارد و اگر انقلاب از آرمانهاي فراملي خود چشم پوشي كند و رسالت خود را به داخل مرزها محدود نمايد آيا باز هم « اسلامي » خواهد بود
حضرت امام خميني :
جنگ ما جنگ عقيده است , و جغرافيا و مرز نمي شناسد. من به صراحت اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري مي كند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند
يك پژوهشگر غربي : ايران در دهه 1360 تحت حاكميت بسيار ايدئولوژيكي قرار داشت كه مي خواست ايدئولوژي خود را تا حد كنترل دولت هاي ديگر گسترش دهد , از آن پس سياست خارجي ايران به طور فزاينده اي عمل گرا و « واقع بينانه » شده است , برعكس , سياست خارجي آمريكا از سال 2001 به بعد بطور فزاينده اي ايدئولوژيك و « تهديد آميز » شده است . اين , يكي از اعترافاتي است كه نشان مي دهد , انعطاف پذيري در شعارهاي انقلاب اسلامي , پيامدي جز افزايش عناد و كينه توزي دشمنان ندارد!