بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي خاتمي
سلام , خسته نباشيد.
خوشحالم كه به سلامت از سفر بازگشته و بر صفحه تلويزيون , سيماي
شما را با بيان اين عبارات ديدم :
« متاسفم كه اين سفر با تاخير انجام شد.. كاش چند سال زودتر انجام
ميشد.. » .
جناب آقاي خاتمي
با توجه به شناختي كه از جنابعالي دارم يقينا به خاطر داريد حدود 6
سال و نيم قبل و بهنگام خداحافظي در آستانه عزيمت به محل ماموريت
بعنوان سفير و نماينده جمهوري اسلامي ايران به يكي از كشورهاي آفريقائي
خدمتتان رسيدم و عرايضي را به اين شرح تقديم كردم :
« جناب آقاي رئيس جمهور;
اولا , اهميت فرهنگي سياسي آفريقا تا بدان حد است كه پاپ رهبر
كاتوليكهاي جهان تاكنون 6 بار به اين قاره سفر نموده و لذا سفر جنابعالي به
غرب و شرق آن قاره ثمرات بسيار زيادي براي مسلمانان و مظلومان آفريقا
خواهد داشت .
ثانيا , اهميت اقتصادي آن قاره چنان بالاست كه غربيها از صدها سال
قبل آنجا را شناخته و به غارت ذخائر عظيم آن كه منبع اوليه صنايع آنان
است پرداخته اند , و ما براساس احكام الهي اسلامي خود اين تفكر
استثماري غرب را محكوم ميكنيم اما ميتوانيم با همكاري مشترك اقتصادي
با كشورهاي آفريقائي , هم آنان را به رشد برسانيم و هم منافع ملي كشورمان
را تامين كنيم . »
براين اساس از جنابعالي درخواست نمودم تا اولين سفر خارجي خود را
به اين قاره اختصاص داده و دستور برنامه ريزي صادر فرمائيد , و حضرتعالي
هم فرموديد 4 ماه ديگر بيا تا درباره اين پيشنهادات با هم صحبت
كنيم .
جناب آقاي رئيس جمهور
آيا از آن تاريخ تاكنون از دفتر خودتان و وزارت امور خارجه سئوال
فرموديد اين سفير كه قرار بود 4 ماه ديگر بيايد , كجاست چرا نيامده بايد
او را بازخواست كرد تا در جواب عرض شود كه : 4 ماه بعد از آن ملاقات ,
سفير شما طي تلكسي همين موارد را به وزارت خارجه تذكر و درخواست
ملاقات با مقام محترم رياست جمهوري را موكدا تكرار نمود. و علاوه بر آن
بهنگام سمينار سالانه سفرا در تهران هم از طريق تشريفات كل
وزارت خارجه از دفتر حضرتعالي مجددا درخواست ملاقات نمود , و
آخرالامر آنچه به جائي نرسيد فرياد همين سفير بود. لاجرم استنباط آن بود
كه جايگاه آفريقا صرفا بهنگام ديدار مقامات كشورهاي آفريقائي با مقامات
كشورمان بعنوان محور سخنراني اهميت دارد و بس .
اما در اين چند روز گذشته با كمال خوشحالي سفر جنابعالي را به اين
قاره مهربان و صميمي دنبال كردم و نگاه متعجبتان كه با عينك دودي شكل
از اينهمه استقبال مردمي آنجا بخوبي عيان بود را برخلاف آنانكه آنرا از روي
تكبر مي پنداشتند , ديدم و با سابقه ذهني از روشي كه در همان ملاقات
خداحافظي آستانه ماموريتم (بشرح فوق ) كه بجاي پشت ميز كارتان نشستن
و گوش دادن به صحبت سفيرتان , متواضعانه در كنار سفير خود كه اكنون
ميهمان دفتر كار شما بود نشستيد و با او قول و قرار 4 ماه بعد را گذاشتيد ,
نتوانستم نظريه تكبر درباره شما در فرودگاههاي آفريقائي را قبول كنم , زيرا
با منش خاتمي همخواني ندارد. ولذا آن حالت را ناشي از تاسفتان
ميدانستم . اما دليلي بر اثبات اين تصور ذهني نداشتم , تا آنكه در
فرمايشاتتان در فرودگاه مهرآباد تهران اظهار تاسفتان از اين تاخير چند ساله
را بيان داشتيد , كه آنرا دليلي بر اين مدعا يافتم . و لذا دو پيشنهاد زير (ولو
جهت درج در تاريخ ) را خدمتتان عرض مي نمايم :
اولا : اميد است سرنوشت بيش از 20 سند امضا شده در سفر جنابعالي
به آفريقا به سرنوشت هزاران يادداشت تفاهم امضا شده قبلي با كشورهاي
ديگر و همانند سرنوشت شورايعالي آفريقا كه دستاورد سفر رياست محترم
جمهوري سابق كشورمان به آفريقا بود دچار نشود و در اين مدت كوتاه
باقيمانده از عمر دولت جنابعالي حداقل , اقدامات اوليه اجراي آنها آغاز
گردد.
ثانيا : اين اظهار تاسف جنابعالي از تاخير در سفر به آفريقا با خط خوش
نوشته شود و در دفتر كارتان جهت يادآوري به رئيس جمهور محترم آينده
نصب گردد . والسلام عليكم و رحمت الله 83,11,3 سفير سابق جمهوري
اسلامي ايران ـ امضا محفوظ .
متن نامه يكي از سفراي كشورمان در يك كشور آفريقائي را بدان جهت
در ابتداي قسمت دوم مقاله « نگاه به آفريقا » آورديم كه اولا شاهدي باشد بر
آنچه در اولين قسمت مقاله خوانديد و ثانيا مشكل مهمي را با استناد به
محتواي همين نامه به رئيس جمهور و همه مسئولان جمهوري اسلامي
يادآور شويم و با تاكيد از آنها بخواهيم براي حل اين مشكل چاره انديشي
كنند.
مشكل اينست كه نگاه به آفريقا و شرق آنگونه كه در نامه اين سفير سابق
آمده , در وزارت امورخارجه و البته در ميان مجموعه مديران نظام , غريب و
منزوي است . ساير دستگاه ها در اين مقوله بايد از وزارت امورخارجه خط
بگيرند و تا در وزارت امورخارجه كشورمان عناصر غرب زده بر امور مسلط
هستند و تصميم سازي ها و تصميم گيري ها در اختيار آنهاست , اين مشكل نيز
وجود خواهد داشت . نگاه حاكم بر وزارت امورخارجه كشورمان به آفريقا و
شرق , حتي از نگاه به شهروند درجه 2 نيز نازل تر است درحاليكه آفريقا و
شرق , به اعتبار ملت هايشان كه به امام خميني عشق ميورزند و سراسر
وجودشان مالامال از نفرت نسبت به آمريكا و انگليس و صهيونيسم
بين الملل است , عقبه استراتژيك انقلاب اسلامي به حساب
ميآيند.
عليرغم وجود عناصري از قبيل همين سفير , كه نامه اش به رئيس
جمهور در ابتداي اين مقاله چاپ شد , در وزارت امورخارجه , متاسفانه
فرهنگ حاكم بر اين وزارتخانه , فرهنگ گرايش به غرب است . ماموريت
خارجي در عين حال كه شيرين است اما ماموريت به كشورهاي غربي
شيرين تر است . رفت و آمد و عقد قرار داد و گفتگو و تعامل با غرب يك پز
موقعيتي است ولي با آفريقا و شرق فقط وسيله اي براي اسقاط تكليف است .
خط هوائي ما به آفريقا به بهانه اينكه صرفه اقتصادي ندارد تعطيل مي شود
ولي براي داير كردن خط هوائي به غرب يا داير ماندن آن حاضريم يارانه
بدهيم و...
اينها همه به خاطر اينست كه عده اي از تصميم سازان و تصميم گيرندگان
در بدنه نظام بويژه در وزارت امورخارجه , غرب را بهشت ميدانند , شرق را
برزخ و آفريقا را دوزخ ! علت اصلي و ريشه اين بيماري را بايد در بيگانگي
اين افراد نسبت به افكار انقلابي و آرمانهاي امام خميني جستجو كرد.
فرهنگي كه در بيانات و پيام هاي امام خميني موج ميزد , فرهنگ نفرت از
قدرتهاي شيطاني غرب و گرايش به ملت هاي مظلوم آفريقا و شرق بود.
توده هاي مردم و اقشار متدين و انقلابي كه در فرهنگ سياسي ما « حزب
اللهي » نام گرفته اند , جذب همين فرهنگ شدند و فتوحاتي كه در انقلاب و
دفاع مقدس و سازندگي كشور نصيب ملت شد نيز به بركت همين فرهنگ و
ميدان داري همين قشر حزب اللهي بود. در عرصه سياست خارجي هم تا
زماني كه اين فرهنگ حاكم بود به فتوحات درخشاني دست يافتيم و از وقتي
كه بيماري واگيردار گرايش به غرب به جان مديران مياني افتاد , عقبگردها نيز
شروع شد تا آنجا كه رضايت دادن به اشغال افغانستان و عراق , كه برخلاف
اصول مسلم اسلامي است , سياستي پذيرفتني قلمداد شد و حتي كار به
جائي رسيد كه عده اي تحت پوشش كارشناسي , كوتاه آمدن در برابر رژيم
صهيونيستي را تحت پوشش فريبنده ضرورت حفظ منافع ملي و البته براي
كسب رضايت آمريكا , به مسئولان نظام توصيه كردند! توجه به تفاوت نگاه ها
يعني نگاهي كه آمريكا را « شيطان بزرگ » و « ام الفساد قرن » ميداند و تصريح
مي كند « همه بدبختي ها از آمريكاست » و « اسرائيل غده سرطاني است و بايد
از صفحه روزگار محو شود » با نگاهي كه ميگويد براي كسب رضايت آمريكا
بايد جنايات صهيونيست ها را ناديده بگيريم و به آرمان فلسطين پشت كنيم
و از حكم ارتداد سلمان رشدي در گذريم , به روشني نشان ميدهد چه تضاد
وحشتناكي ميان آنها وجود دارد و اگر اين راه ادامه يابد دچار چه سقوط
سهمگيني خواهيم شد.
برشمردن ناكارآمدي ها و انحرافات هرچند مفيد است اما اولا وقت گير
است و ثانيا براي آنها كه در راس امورند حرف تازه اي نيست . بنابر اين , بايد
به فكر چاره بود. راستي چاره چيست
نجات دادن وزارت امورخارجه از فرهنگ انحرافي گرايش به غرب و
حاكم كردن فرهنگ انقلابي و آرماني امام خميني بر اين وزارتخانه , تنها راه
نجات سياست خارجي كشور از ماندابي است كه در آن دست و پا مي زند.
منظور اين نيست كه وزارت امورخارجه از چپ گرفته شود و به راست
تحويل داده شود , كه اين هر دو سروته يك كرباسند. منظور اينست كه
تصميم سازان و تصميم گيرندگان در وزارت امور خارجه افرادي مستقل با
هويتي انقلابي و آرماني باشند كه فرهنگ امام خمينمي را براين وزارتخانه
حاكم كنند. فقط با اين فرهنگ است كه اظهار تاسف رئيس جمهورمان در
آينده هرگز تكرار نخواهد شد.
ادامه دارد

|