روزنامه جمهوري اسلامي 04/11/1383 صفحه مقالات

آواي غدير
* ولايت امام علي (ع ) , غايت دين
آواي غدير


جلال محمدي
كيست دريا قطره اي محو تمناي غدير
موج موج آشفته از شور تولاي غدير
رودها در هفت اقليم طلب سرگشته اند
اين همه ديوانه مي گردد به سوداي غدير
مي گدازد آفتاب از داغ غيرت , اي زمين
تا گذارد سجده او هم چون تو در پاي غدير
كهكشان در كهكشان , هر اختري در آسمان
چرخ را چشمي ست در شوق تماشاي غدير
ابر خواهد تار و پود هستي اش باران شود
قطره قطره بوسه گيرد تا زسيماي غدير
عالمي دلداده دارد باز هم قومي زجهل
پرده مي بافند بر رخسار زيباي غدير
در حقيقت نيست جز اثبات كفر و نفي دين
حاصل اين نابكاران زحاشاي غدير
از خدا تا جبرئيل , از مصطفي (ص ) در كائنات
تا قيامت مي شود تكرار , آواي غدير
در پي دستي كه پرچم شد به دست مصطفي
دستها روييد از دامان صحراي غدير
دستهاي بيقرار از شوق بيعت مي گداخت
تا كدامين دست گيرد , دست تنهاي غدير
در جهان غيب هم ارواح عاشق مست بود
در حضور ساقي كوثر زصهباي غدير
چارده قرن است ساغر مي كشيم , اما نشد
جرعه اي كم از خم اسرار مولاي غدير
از زلال چشمه خورشيد دامن مي كشد
هر كه جامي خورد از نور گواراي غدير
چون حديث كربلا در امتداد روزگار
تازه تر خواهد شدن هر روز , غوغاي غدير
« لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار »
چيست جز اين در زبان شيعه معناي غدير
شيعه با مهدي عهد ديرين بسته است
سيد لولاك , با فرمان گوياي غدير
مي رسد روزي كه فرياد « اناالمهدي » كشد
وارث حق , صاحب ميراث ماناي غدير
در ركابش شعله مرداني زجنس ذوالفقار
مي رسد آن شهسوار از دشت فرداي غدير
كاش بر من هم دلي از آهن ارزاني كنند
تا نلرزد روحم از توفان هيجاي غدير
اي خوشا آن دم كه زخم آلوده بگذارم , جلال !
سر به پاي پرچم فرزند مولاي غدير

ولايت امام علي (ع ) , غايت دين




محمدحسين مهرآئين
دين الهي به عنوان مهمترين پديده هستي , چون ديگر پديده ها در تحقق اش بي نياز از چهار علت كه در علوم عقلي (1 ) بيان شده است , نمي باشد; علت غايي در بين آن چهار علت , حكم علت براي علت فاعلي را دارد; محرك فاعل براي انجام كار , هدف و غايت فعل است ; اين بدين معناست كه فاعل و كننده كار , با عنايت به غايت و عاقبت يك كار , آن فعل را انجام مي دهد. اگر غايت و هدف , ارزشمندتر از خود فعل نباشد , هيچ فاعل حكيمي كاري را به انجام نمي رساند. بطور مثال , بهداشت و سلامت جوامع بشري از ارزش و اهميت فوق العاده اي برخوردار است كه امروزه براي حفظ بهداشت و سلامتي و از بين بردن بيماري ها , سرمايه هاي كلاني را براي كشف بهترين داروها صرف مي كنند. چه نوابغي مهمترين سرمايه زندگي شان را كه همان عمر گرانبهايشان است , براي اين كار ارزشمند گذاشتند و دارويي را براي مقابله با يك بيماري كشف كردند و ليكن اينجا سه سئوال مطرح است :
1 ـ اگر با اين سرمايه هاي كلان مادي و غيرمادي پس از كشف دارو كاري به مداواي مردم نداشته باشند و ثمره تحقيقات فقط در كتاب و پايان نامه ها بماند , آيا كاري عاقلانه انجام داده اند
2 ـ اگر داروي كشف شده , ساخته شده و براي مصرف به مردم ارائه نشود , آيا كار عاقلانه اي انجام داده اند
3 ـ اگر دارو كشف و آماده مصرف شود و ليكن تدبيري براي تربيت پزشك متخصص نيانديشند تا با تشخيص درست مرض , نسخه صحيح و كامل دست بيمار دهد , آيا كاري عاقلانه انجام داده اند
4 ـ اگر پزشك متخصص تربيت شده و آماده خدمت را ابلاغ اجرايي ندهند تا مشغول كار شود , آيا كار عاقلانه اي انجام داده اند
واضح است كه فطرت و عقل انسان به اين سئوال ها پاسخ منفي داده و اجازه كوچكترين اهمالي را در اين راستا به احدي نمي دهند.
اكنون سخن ما در پديده اي به نام دين چون آن قصه است . ما مي دانيم كه خداوند متعال در آفرينش انسان هدفي دارد و آدمي را عبث و بيهوده نيافريده است ; چنانكه فرمود :
« افحسبتم انما خلقناكم عبثا وانكم الينا لاترجعون » . (2 )
آيا مي پنداريد شما را بيهوده آفريديم و به سوي ما بازنمي گرديد.
اكنون سئوالاتي مطرح مي شود; مبني بر اينكه : آيا احتمال مي دهيد كه خداوند متعال انسان را براي هدف و غايتي والا و باارزش , بيافريند و براي نيل بشر به آن هدف و غايت باعظمت , راهي قرار ندهد
بي ترديد جواب شما منفي است زيرا اين منش از شخص عادي و ساحت محترم شما به دور است چه رسد به خداوند حكيم متعال .
خداوند متعال دين اسلام را به معناي مجموعه مقررات و قوانين , به عنوان راهي بي نظير براي نيل بشر به سعادت ابدي , برپيامبر خاتم (ص ) نازل فرمود , تا بشر را از عالم خاك به عالم پاك ببرد وليكن تنها با وجود دين كه همان يكتاطريق سعادت است , انسان نمي تواند به سعادت مورد نظرش نائل شود; زيرا وجود دين شرط لازم نيل به كمال و سعادت است , نه شرط كافي ; از اينرو علاوه بر وجود دين , تحقق سه شرط , لازمه تحقق جامعه ديني است :
1 ـ همت و اراده كمال خواه افراد جامعه جهت عمل به دين .
2 ـ وجود متخصصن دين شناس .
3 ـ ابلاغ اجرايي جهت اجراي كامل و بي عيب و نقص از طرف خداوند .
واضح است كه تا به دين عمل نشود , نيل به هدف و غايت دين براي احدي ممكن نيست و چه بسا با وجود همت و اراده انسان ها براي عمل به دين و ليكن عدم شناخت صحيح دين , آدمي از نيل به اهداف مقدس اش دور مانده و ناخواسته و به اسم دين , ضربات مهلكي را بر پيكره دين بنوازد كه تاريخ اسلام به اندازه كافي براي ما از اين نمونه ها سراغ دارد; مثال اين مسئله , چون شخص ناآگاه از مسائل درمان و پزشكي است كه خودسرانه وارد داروخانه شود و به دلخواه و ناآگاهي , داروهاي مختلف را مصرف نمايد كه عاقبتي جز هلاكت در انتظارش نخواهد بود; از اينرو احاطه كامل علمي بر تمام ابعاد و اركان دين , از شرايط لازم تشكيل جامعه ديني است و همت و اراده آدمي بر عمل به دين بدون وجود اين شرط , نتيجه عكس مي دهد.
بايد دانست كه اين شرط نيز براي نيل به آرمان انسان ها كه سعادت ابدي است , كافي نيست ; زيرا با وجود همت و اراده و علم و دانش لازم و ليكن عدم توانايي و نداشتن رخصت الهي براي اجراي بي عيب و نقص احكام و دستورات الهي , مانع بزرگي براي عمل به دين در جامعه بشري است ; چرا كه خداوند متعال مي فرمايد :
« ماارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله . » (3 )
ما پيامبري نفرستاديم , جز اينكه به اجازه خدا از او اطاعت كنند.
« كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور باذن ربهم . » (4 )
كتابي عظيم به سوي تو فرستاديم تا مردم را از تاريكي ها به نور به اذن پروردگارشان خارج كني .
از اينرو وجود علم و دانش بدون داشتن ابلاغ اجرايي از طرف خداوند متعال , همچون نبود ابلاغ اجرايي براي پزشك , هيچ تاثيري در سعادت جامعه نخواهد داشت ; زيرا بدون اجازه و اذن خدا , نمي توان به اهداف سعادت بخش الهي نائل شود بلكه جامعه ايي كه در آن به دستورات الهي عمل نشود , جامعه ديني محسوب نمي شود.
حال , آيا مي توان پذيرفت كه خداوند سبحان مهمترين مسئله سرنوشت ساز دين و جامعه ديني يعني تربيت و تعيين متخصص و ابلاغ اجرايي وي را كه اهمالش , به جهت فراگيري اختلاف و ازميان رفتن وحدت و شوكت امت اسلام , موجب نابودي دين و جامعه ديني مي شود و خود دستور دوري از اختلاف داده :
« لاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم » (5 )
نزاع مكنيد كه سست مي شويد و عظمتتان نابود مي شود.
با بي اهميتي فروگذارده و خود , موجبات اختلاف و نزاع و گمراهي را فراهم نمايد ! آيا همين مسئله اساس اختلاف و اختلاف اساسي بين مسلمانان نيست آيا اين از مسائلي نيست كه مربوط به اساس عزت و عظمت مسلمانان مي شود آيا اين اختلاف , بزرگترين ضربه بر پيكره امت اسلامي نمي نوازد آيا سرچشمه فرقه فرقه شدن امت اسلام همين مسئله نيست آيا ديني كه خداوند كم اهميت ترين مسائل فردي و اجتماعي را در آن گنجانده , چگونه باور كنيم كه مسئله اي به آن عظمت , مورد توجه قرار نگرفته باشد و صدها آياي ديگر.
عقل انسان بر اين است كه در هر رشته اي زمام امور بايد به دست متخصص متعهد در آن رشته باشد; زيرا بنا بر قاعده محكم فلسفي فاقدالشي معطي الشي (6 ) نمي تواند باشد .
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
و علاوه براين , خلاف غرض پيش مي آيد زيرا هدف دين , رشد انسان به سوي زيبايي ها و كمال است و با وجود زمامدار ناآگاه از دين , جامعه هر لحظه به سوي انحطاط پيش مي رود; از اينروست كه خداوند يكتا نخست با تربيت والا و همه جانبه علمي و عملي پيامبرش , وي را آماده پذيرش مسئوليت سنگين , مي نمايد.
در اين راستا فرمايش خداوند متعال بيانگر مدعي است كه فرمود :
« هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه » (7 )
او كسي است كه رسولي را از ميان درس نخوانده ها برانگيخت كه ضمن بيان آيات الهي و تزكيه ايشان , كتاب و حكمت مي آموخت . اكنون اگر نوابغ دنيا در يك مجلس جمع شوند و حضرت پيامبر(ص ) حضور يابد , باز مصداق اين آيه شريفه خواهند بود.
و در بيان همت و اراده شكست ناپذير و بي نظير حضرت فرمود :
« فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يومنوا بهذاالحديث اسفا » (8 )
گويي مي خواهي خود را از غم و اندوه ايمان نياوردن ايشان هلاك كني .
و در بيان ابلاغ و حكم مسئولان اجرايي دين فرمود : « انما وليكم الله و رسوله والذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه وهم راكعون » (9 )
جز اين نيست كه ولي شما خدا و رسولش و به پادارندگان نماز و زكات دهندگان در حال ركوع مي باشند.
و در بيان محدوده ولايت و مسئوليت اجرايي پيامبراكرم (ص ) فرمود :
« النبي اولي بالمومنين من انفسهم » (10 )
ولايت پيامبراكرم (ص ) بر ولايت مومنان نسبت به خودشان , تقدم دارد.
با رحلت پيامبر(ص ) تشريع خاتمه يافت , آيا مي توان پذيرفت كه ولايت دين از يك سو و ولايت جامعه ديني از سوي ديگر , همچو تشريع از سوي خداوند يكتا خاتمه يافته تلقي شود ! بي ترديد جواب شما منفي است ; زيرا با نبود متخصص متعهد , به مرور زمان اثري از دين در جامعه باقي نمي ماند; چه زيباست سروده مولوي در مثنوي :
اصل لشكر بي گمان سرور بودقوم بي سرور تن بي سر بود
اينمه كه مرده وپژمرده اي زآن بود كه ترك سرور كرده اي
براي حل مشكل (تعيين ولي دين و جامعه ديني ) دو گزينه مطرح است :
1 ـ انتخاب مردم .
2 ـ انتخاب و ابلاغ خداوند متعال .
قسم اول كه با حكمت و دين الهي سازگار نيست , محال است ; زيرا همانطور كه گفتيم , از آنجا كه دين براي تكامل بشر مي باشد , خداوند سبحان هرآنچه را كه مانعي براي نيل به رشد و كمال باشد , ضمن بيانش , به مسلمانان دستور پرهيز داده است و چه مانعي بزرگتر از اختلاف و چنددستگي كه در برخي روايات از آن به بلاي عظيم يادشده است ; چطور ركن و مدار وحدت و اختلاف , ناگفته باقي بماند ! و موجبات اختلاف امت فراهم شود; وانگي آيا خداوند و پيامبرش داناترين و متعهدترين شخص را مي توانند شناخته و معرفي كنند يا مسلماناني كه كوچكترين حكم شرعي را از حضرت و اهل بيتش (ع ) مي پرسيدند علاوه بر اين , اگر براي اين امر نيازي به انتخاب مسلمانان بود , چرا خداوند يكتا تصدي ولايت دين و مسلمانان را در زمان پيامبرش بدون مراجعه به آراي مردم به رسولش عطا فرمود ! يعني اگر طبق حكم ديني الهي , مسئله ولايت مربوط به آراي مسلمانان باشد , بايد پيامبر اكرم (ص ) در زمان حيات خودش , ولايت خودش را نيز به راي گيري و انتخاب ايشان واگذار مي نمود!
بنابر برهان عقلي و عقيده راسخ ما در توحيد و نبوت , خداوند متعال حكيم علي الاطلاق و پيامبر اكرمش در اوج تعليم حكمت , هر آنچه را كه موجب قرب بنده به خداوند شود , جز دستورات ديني قرار داده اند و واضح است كه اساسي ترين مسئله اي چون ولايت از موجبات اساسي قرب و بعد انسان ها محسوب شده و از جانب پروردگار متعال چشم پوشي ممكن نيست .
بنابراين , تنها يك راه مي ماند و آن اينكه پروردگار يكتا شخصي را كه ولايت دين و مسلمانان به عهده او بايد باشد , معرفي فرمايد كه به عقيده ما طبق براهين عقلي كه گذشت و ادله نقلي (قرآن و روايات ) صدها بار توسط پيامبراكرم (ص ) از روز دعوت از خويشان كه به « يوم الانذار » مشهور است تا قبل از رحلتش , در روز غديرخم به عنوان تثبيت اولين و آخرين فريضه , اين معرفي انجام پذيرفت , نداي الهي زير آفتاب سوزان غديرخم بر دل حضرت طنين افكند كه :
« ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته » (11 )
اي پيامبر! آنچه ترا از ناحيه پروردگارت نازل شد , بيان كن , در غير اينصورت رسالت وي را به انجام نرسانده اي .
از اينرو حضرت در غدير خم ضمن اينكه عمامه اي بر سر امام علي (ع ) نهاد كه دو سر آن بر كتف حضرت قرار داشت , فرمود : « خداوند اينگونه مرا روز بدر و حنين با فرشتگاني كه اينچنين عمامه بر سر داشتند , ياري فرمود : اين عمامه فصل الخطاب بين كفر و ايمان مي باشد . » (12 ) , در ميان مسلمانان بر جايگاهي كه حضرت دستور ساختنش را داد , قرار گرفت و از حضرت علي (ع ) خواست كه در كنارش بايستد; در اين حال حضرت در سمت راست پيامبراكرم (ص ) ايستاد و رسول خدا(ص ) خطبه اي را با حمد و ثناي الهي آغاز نمود و فرمود :
« بطور يقين به زودي دعوت حق را اجابت خواهم كرد; بي ترديد بين شما كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم , را باقي مي گذارم ; بي گمان اين دو , تا ورودشان به من در حوض از هم جدايي ناپذيرند; مادامي كه به آندو تمسك جوييد , هرگز گمراه نشويد. » سپس با صداي بلند فرمود : « آيا من به مومنان سزاوارتر از خودشان نيستم ! »
وقتي همه جواب مثبت دادند , حضرت دست امام علي (ع ) را كاملا بالا برد و فرمود :
« فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله » (13 )
قسم به خدا! هر كه من مولاي اويم , اين علي (ع ) مولاي اوست . خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار. و ياورش را ياور باش و فروگذارش را خوار نما.
در اين حال , نواي وحي وجود مبارك رسول اكرم (ص ) را نواخت كه :
« اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا . » (14 )
امروز كفرورزان از دين تان نااميد شدند; پس , از ايشان نهراسيد و از من بترسيد; امروز دين تان را براي شما كامل و نعمتم را برايتان ]مخالفت [ تمام نمودم و خشنودم كه اسلام آيين شما باشد.
سپس رسول اكرم (ص ) با پايين آمدن از جايگاه و اقامه نمازظهر , در خيمه خود و حضرت علي (ع ) در خيمه اختصاصي اش كه به دستور پيامبر(ص ) روبروي خيمه اش ساخته بودند , نشستند و زنان و مردان جهت بيعت و تهنيت شرفياب حضور اميرمومنان (ع ) شدند و عمر نيز وارد خيمه شد و گفت :
« به به اي علي ! كه مولاي من و هر زن و مرد مومن شدي . » (15 )
به نظر ما معناي كلمه « مولا » و « ولي » در اينجا زعامت خاص مي باشد كه با معناي كلمه حاكم فرق دارد; ولايت زعامتي است كه نوعي آميختگي با مردم و در متن مردم بودن و محبت بين زعيم و مردم را دربردارد كه شايسته ترين شخص به اينگونه زعامت را ولي مي گويند; ليكن برخي آنرا اينجا صرفا به معناي محبت مي گيرند و با توجه به قرائن حاليه , سخنراني پيامبر(ص ) در گرماي شديد و بالابردن دست امام علي (ع ) و بيعت مسلمانان اعم از زن و مرد در خيمه حضرت و نزول آيات شريفه تبليغ و اكمال دين , در آن برهه , نمي تواند تنها گوياي اين باشد كه به امام علي (ع ) محبت ورزيد و ديگر هيچ ; يعني واقعه غدير هيچ ثمره عملي در پيشرفت دين و جامعه مسلمانان به دنبال نداشته و دين و مسلمانان پس از پيامبراكرم (ص ) بدون سرپرست يله و رها مانده و غيرمعصوم عقلش بيش از معصوم كارگشا باشد كه سريع به فكر انتخاب خليفه , براي جامعه نوبنياد اسلامي شدند !
اينجا سخني با ايشان داريم و آن اينكه بر فرض كه كلمه ولي را صرفا به معني محبت بگيريم كه حضرت علي (ع ) محبوب و مسلمانان محب او باشند , مگر شرط محبت اين نيست كه آنچه را محبوب مي خواهد , محبان به نحو اعلي و كامل براي محبوبشان تدارك ببينند آيا كساني كه ادعاي محبت ورزي داشته و دارند , اينگونه عمل كرده و مي كنند !
پاورقي :
1 ـ طبق براهين فلسفي , براي هر موجودي , تحقق چهار علت لازم است .
الف ـ علت فاعلي : انجام دهنده كار.
ب ـ علت غايي : غايت و هدف از انجام فعل ; غايت به دو قسم تقسيم مي شود :
غايت فاعلي ; بدين معنا كه فاعل بدون هدف , نمي تواند كاري انجام دهد
غايت فعلي ; بدين معنا كه فعل , نهايت و سرانجامي دارد. بطور مثال غايت فاعلي در نماز و روزه , تقرب به خداوند متعال و غايت فعلي شان , سلام نماز و اذان مغرب مي باشد.
ج ـ علت صوري : صورت و شكل , تقدير و اندازه براي موجودات . لازم به ذكر است كه از ماده « خلق » اين معنا استفاده مي شود; زيرا كلمه خلق , تعيين اندازه و تقديرات لازم براي يك موجود را بيان مي كند.
د ـ علت مادي : مركبي كه تمام آن علل سه گانه روي اين پياده مي شوند; بدون ماده اوليه هيچ كاري را نمي توان انجام داد.
پس براي اينكه ماده اي سر و سامان يابد , بايد كننده كار (علت فاعلي ) با هدف لازم (غايت فاعلي ) , سرانجام آنرا (غايت فعلي ) مشخص كرده و صورت لازم (علت صوري ) را به او بدهد.
بطور معمول آنچه در جهان انجام مي شود , صرف ميلياردها بودجه براي آگاهي از علت مادي و صوري موجودات است ; بطور مثال براي رفتن به فضا و بررسي خاك كره ماه و مريخ و غيره سرمايه كلان و عمر گرانبها را هزينه مي كنند و سرانجام گوشه ناچيزي از مورد تحقيقشان را درمي يابند. وليكن در بعد علت فاعلي و غايي موجودات , بشر بي اندازه بي انصافي به خرج داده و بهاي لازم را براي آن نمي پردازد.
علت فاعلي و غايي را علل فاعلي و علت مادي و صوري را علل قابلي نامند.
2 ـ سوره المومنون , .115
3 ـ سوره نسا , .64
4 ـ سوره ابراهيم , .1
5 ـ سوره انفال , .46
6 ـ آنكه چيزي ندارد , نمي تواند عطاكننده آن باشد .
7 ـ سوره جمعه , .2
8 ـ سوره كهف , .6
9 ـ سوره مائده , .55
10 ـ سوره احزاب , .6
11 ـ سوره مائده , .67
12 ـ مسندابي داود طيالسي , ص .23 الفصول المهمه ص .42
13 ـ تاريخ يعقوبي 112,2 , فضائل الصحابه احمد حنبل , 15 , ارشاد مفيد .176,1
14 ـ سوره مائده .3 شواهدالتنزيل 208,1 ـ201 در رابطه با شان نزول .
15 ـ ارشاد مفيد 177,1 , المعيار والموازنه ابوجعفر اسكافي ص 216 ـ.212