
نويسنده : دكتر فريبرز درجزي استاد دانشگاه
اشاره :
پنجشنبه گذشته جورج بوش رئيس جمهور آمريكا مراسم تحليف دوره
دوم رياست جمهوري خود را به جاي آورد. در كابينه جديد بوش بسياري از
چهره هاي كابينه قبلي وجود ندارند. مجموعه اي از عناصر تندرو , تركيب
هيات جديد وزيران مي را تشكيل مي دهند و بويژه مسئوليتهاي مهمي چون
رياست سيا , پنتاگون , وزارت كشور , وزارتخانه جديد امنيت داخلي , پليس
فدرال , تعدادي از وزيران , طيف گسترده اي از معاونين آنها حتي تا رده هاي
بالاتر يعني مشاورين رئيس جمهور در كابينه جديد بوش تغيير كرده اند. يكي
از مهمترين عناصر بحث انگيز و جنجالي كابينه بوش , خانم كاندوليزا رايس
مشاور پيشين امنيت ملي و وزير خارجه جديد آمريكا است , كسي كه به
حدي به بوش نزديك است كه در تمام سفرها همراه او و خانواده اش است و
بوش او را با نام كوچكش صدا مي زدند. مقاله زير شخصيت خانم رايس را از
نگاه جديدي مورد بررسي قرار داده است .
اگر مردم جهان روز سوم نوامبر (سيزدهم آبان ) با مشخص شدن نتيجه
انتخابات رياست جمهوري آمريكا كه بوش را چهار سال ديگر به كاخ سفيد
سنجاق كرد آهي از سر حسرت و نوميدي كشيدند , اما انتصاب رايس به
سمت وزير امور خارجه آمريكا اين احساس ناخوشايند را تكميل و آن را به
كابوسي سياه ! مبدل ساخت .
قرار بر اين بود كه رايس در شب تولد پنجاه سالگي اش با يك جشن تولد
غافلگير و به قول بوش « سورپرايز » شود آنهم در مراسم شام ديويد منينگ ,
سفير انگليس در ايالات متحده (شنبه ـ سيزدهم نوامبر ـ 23 آبان ) . اين خود
صحه اي است بر اينكه انگليس هم دقيقا از آن متحداني است كه آمريكا و به
خصوص خانم رايس مي پسندد.
كاندوليزا رايس در كودكي و نوجواني تنش هاي ناشي از تبعيض نژادي را
در زادگاهش در جنوب آمريكا تجربه كرده است . وي در بيرمنگام آلاباما
متولد شده و سال هاي اوليه عمرش (دهه هاي پنجاه و شصت ميلادي ) در
هنگامه درگيري هاي حقوق مدني و مبارزه با تبعيض و تبعات ناشي از آن
گذشت . شايد از همين روست كه براي تحصيل رشته علوم سياسي به
دانشگاه استنفورد رفت و پس از اخذ دكترا در سن بيست و شش سالگي ,
تدريس در همان دانشگاه را آغاز نمود. او مطالعات تخصصي اش را روي
روسيه متمركز نمود. لذا زبان روسي را با تبحر خاصي تكلم نموده و
مي فهمد. آنقدر كه بين تحقيق در زمينه شوروي (وبالاخص روسيه ) و
نوازندگي حرفه اي پيانو كه به تمرين مداوم نياز داشت , اولي را برگزيد و به
يكي از كارشناسان خبره در امور روسيه بدل شد . برنت اسكوكرافت (1 )
مشاور امنيت ملي بوش پدر , اولين دولتمردي بود كه استعداد رايس را
شناخت و او را به كاخ سفيد آورد. رايس همان موقع هم آكادميك ترين عضو
تيم سياست خارجي آمريكا بود.
و اما در خلال چند سال اخير و در دوره اول رياست جمهوري جورج
دبليو بوش , كاندوليزا رايس از پشت پرده ترين چهره هاي سياست خارجي
ايالات متحده آمريكا محسوب مي شود. رايس را پيش از اين « وزير خارجه
شخصي » بوش مي خواندند. بوش هنگام معرفي او به اين سمت گفت : « با
روي كار آمدن دكتررايس , دنيا قدرت و شكوه كشور ما را خواهد ديد » .
ارتباط بوش و رايس آنقدر نزديك و خصوصي است كه مطبوعات آمريكا او
را عضوي از خانواده رئيس جمهور خوانده اند. بوش تنها كسي است كه
مي تواند كاندوليزا را « كندي » خطاب كند و در واقع فقط اوست كه اين حق
را دارد وگرنه هركس ديگري بود توسط اين پلنگ سياه ! دريده مي شد. كندي
با هيچكس به جز جورج صميميتي نداشته و همين امر يكي از مهمترين
دلائل موفقيت اوست . بوش بارها گفته است كه در تصميمات مهم سياسي ,
شديدا به نظرات رايس و راهنمائي ها و مشورت هاي وي متكي است . وي
وقتي چندي پيش خانم رايس را به عنوان وزير خارجه جديد آمريكا معرفي
كرد درباره ديدگاههاي او تصريح كرد كه تصميمات رايس هيچگاه خطا نبوده
و در پيشبرد اراده سياسي آمريكا در صحنه بين المللي نقش موثري داشته
است .
بعضي از تحليلگران , سعي مي كنند موفقيت رايس در كابينه بوش را
ناشي از زن بودن وي و حاصل امتياز بوش براي جنسيت وي تلقي كنند. ولي
به عقيده نگارنده اين سطور , موفقيت هاي اين زن مرهون خنثي بودن وي از
نظر جنسي است . همچون هركول , پوآرو و شرلوك هولمز كه از نقطه نظر
جنسي و تمايل طبيعي به جنس مخالف كاملا خنثي و فقط روي كار خود
متمركز و دقيق بوده اند. حتما اين موضوع مهم از نظر آنهائي كه خالق اصلي
شخصيت هاي پوآرو و هولمز هستند دورنمانده و گرنه اين گونه افراد نيز در
مقطعي از زندگي خلق شده شان مي بايد عاشق مي شدند. مطمئنا اگر رايس در
روابطش مسئله اي پنهاني داشت با وجود اين همه دشمن در سرتاسر جهان
به طور حتم جهت ضربه زدن به وجهه اجتماعي ـ سياسي وي آشكار مي شد ,
حتي اگر اين رابطه پنهاني با شخص بوش باشد. همچنان كه براي بيل كلينتون
و مونيكالوينسكي اين اتفاق افتاد و افشاگري مزبور , دردسرهاي فراواني براي
آن دو و بالاخص براي شخص كلينتون به همراه داشت و تا مرز جدايي با
همسرش هيلاري كلينتون كه عضو ارشد سنا بوده پيش رفت . روابط نزديك
بوش با خانم رايس هيچگاه سبب خشم همسر بوش و دختران او نشده
است . اين پديده شايد گواه ديگري بر اطمينان خانواده بوش از خنثي بودن
رايس باشد و شايد بتوان مجرد ماندن رايس را نيز به عنوان دليل ديگري در
اثبات اين نظريه برشمرد.
به هر جهت نزديكي روابط ميان بوش و رايس سبب شده كه در سال هاي
اخير در ميان مسئولان آمريكايي , رايس بيشترين زمان را در كنار رئيس
جمهور و در دفتر بيضي كاخ سفيد بگذراند. در واقع اگر از بعدي ديگر به
انتصاب رايس به سمت وزير امور خارجه بنگريم , درمي يابيم كه جدا از همه
اين تفسيرها و قضايا , اتفاقا بوش در مورد اين انتصاب و با توجه به نزديك
بودن بيش از حد او به رايس , تصميمي به غايت حساب شده اتخاذ كرده
است . چه بسا از اين پس مي بايست بوش را هم رئيس جمهور آمريكا دانست
و هم وزير امور خارجه آمريكا!
از طرفي به پيشنهاد و توصيه خود رايس جانشين وي در مقابل قبلي اش
يعني مشاور امنيت ملي , « استفان هادلي » معاون سابق خود او خواهد بود.
بدين ترتيب در عمل , هر دو پست وزارت امور خارجه و مشاور امنيت ملي
در اختيار خود رايس خواهد بود. چه اينكه هادلي به ميانه روهاي حزب
جمهوريخواه نزديك است و طي چهار سال گذشته وي هيچگاه سعي نكرده
تا تهديدي براي جايگاه رئيس خود باشد. در واقع رايس به هيچوجه مايل
نيست تا يك رقيب يا يك مخالف خود را در اين سمت يعني در پست قبلي
خود ببيند. لذا از اين بابت هم خيال او راحت است و هماهنگي مورد نظر
وي همچنان برقرار خواهد ماند. شايد به همين دليل است كه كارشناسان و
خبرگان سياسي در واشنگتن نگرانند كه بوش از اين به بعد صداي مخالفان و
نظرات آنها را نشنود چون رايس چنين اجازه اي نمي دهد , غافل از آن كه
طراح اصلي اين سناريو خود بوش است و هم اوست كه مايل به شنيدن
صداهاي مخالف نيست . البته اين درست است كه استراتژي يا دكترين
امنيت ملي بوش كه به حملات پيشگيرانه معروف است و مبناي حمله به
افغانستان و عراق قرار گرفته , ساخته و پرداخته ذهن اين زن
است .
رايس در مقام مشاور امنيت ملي وظيفه هماهنگي ميان وزارتخانه هاي
دفاع و خارجه و سازمان سيا از يك سو و كاخ سفيد از سوي ديگر را
عهده دار بود پس نتيجه منطقي از اين حيطه وسيع اختيارات , آن است كه
وي از هر سه مقام عالي آن وزارتخانه ها و آن سازمان بالاتر است , چون
لازمه امر هماهنگي , مديريت و امر و نهي كردن و رياست است .

البته در اينجا يك استعاره و تعليق وجود دارد كه باعث درك اشتباهي از
كليت قضيه مي شود. « مقامي بالاتر از مقامات ديگر با اختيارات نامحدود »
مفهوم و معنايش اين نيست كه لزوما نامبرده لياقت و شايستگي اين مقام را
نيز داراست . اختلافات فراوان ميان مسئولان بلندپايه پنتاگون و وزارت
خارجه و كارشناسان سيا و كاخ سفيد كه هرازگاهي به شكل اظهارنظرات
رسانه اي و حتي گاهي به صورت تنش هاي لفظي عيان مي شد , به نوعي ناشي
از مديريت رايس بوده و از عدم موفقيت وي در اين سمت هماهنگ كننده و
محوري حكايت مي كرد.
رايس با هر تصميمي كه مي گرفت , از قتلگاه افغانستان گرفته تا جهنم
عراق , لحظه به لحظه آمريكا و نظاميانش را به كانون بحران و كابوس مرگ
نزديك تر مي نمود. موضع او درباره ايران و خاورميانه نشان مي دهد كه تا چه
حد به سياست هاي جناح بازها در واشنگتن نزديك است . به هنگام بحث
درباره كره شمالي , نيز موضع تندي دارد. مضحك تر آنجا بود كه عدم وجود
سلاح هاي هسته اي در عراق , بي اساس بودن جمله معروف او پيش از حمله
به عراق كه يكي از بهانه هاي اصلي دولت بوش براي آغاز اين جنگ بود را
ثابت كرد. رايس گفته بود : « نمي خواهيم دود اسلحه ما به ابري قارچ گونه
تبديل شود » كه اكنون افشا عدم وجود سلاحهاي كشتارجمعي در عراق
نشان مي دهد كه اين حرف چقدر از اساس دروغ و فريبنده بوده است .
كارشناسان امور سياسي در دنيا حتي انتخاب رايس براي سمت جديد را
پيام مخصوص و ويژه بوش به جهانيان مي دانند كه اين خود تاكيد و تائيدي
بر يكي بودن مواضع بوش و رايس است .
اساسا « دروغ » و نيرنگ يكي از اصلي ترين و رايج ترين عناصر در
توهمات و نقطه نظرات رايس است . حتي وقتي چند ماه قبل مي گفت براي
فرار از فشارهاي عصبي و تنش هاي واشنگتن و دستيابي به يك زندگي آرام تر
قصد دارد در دوره دوم دولت بوش به دانشگاه بازگردد نيز در عمل ديديم كه
دروغ گفته است و اتفاقا با شتابي مضاعف كه نتيجه اطمينان از دستيابي به
پست بالاتر است , مصمم به ادامه مسير با همان روند قبلي شد. در كتاب
« وودوارد » (2 ) آمده كه « پاول و چني عملا قهر هستند » , در حالي كه رايس
مي گويد « آن دو بسيار دوست هستند » . اين دروغ باعث شد كه « اولمان »
بگويد : « بين چني و پاول مانع عظيمي وجود دارد , رايس نفهم است » . رايس
نظريه چندقطبي گرايي ژاك شيراك و ديگران را رد كرده و آن را نوعي
رقابت خواهي و منفعت طلبي مي داند كه به ادعاي وي فقط دشمنان آزادي از
آن استقبال مي كنند. از نظر رايس , دوست و متحد كشوري است كه دخالتي
در قدرت آمريكا نداشته باشد اما در تلاش براي پاكسازي سلاح هاي
كشتارجمعي در كشورهاي مخالف سياستهاي كاخ سفيد محكم در كنار
آمريكا بايستد.
رايس پا را از اين هم فراتر گذاشته و مي گويد : « اروپا و دموكراسي هاي
سراسر دنيا به جاي تلاش بيهوده براي متوازن كردن سياست هاي آمريكا ,
فقط از واشنگتن پيروي كنند » . وي چندي پيش دستور داد پيش نويس
استراتژي امنيت ملي دولت به طور كامل بازنويسي شود , چرا كه از نظر او
ايالات متحده به پيش نويسي به مراتب جسورانه تر نياز دارد كه با گذشته
ارتباطي نداشته باشد. اعمال نظراتي همچون سلطه نظامي آمريكا , پيشگيري
در مقابل دشمنان احتمالي , ارتقا دموكراسي به شيوه تهاجمي و رد
راهكارهاي چندجانبه با پيمان هايي كه اعمال قدرت آمريكا را محدود
مي كند و... انگيزه اصلي رايس در اصرار براي تغيير در پيش نويس بوده
است .
نزديكي شخصي رايس به بوش مي تواند حتي موجب آن شود كه بوش را
از تسليم محض نومحافظه كاران رها سازد.
و اما در مورد چشم انداز عملكرد آينده اين شخصيت تاثيرگذار در
آمريكا بايستي با ديدي ديگر به بعضي از مسائل پرداخت . به نظر مي رسد
چالش هاي پيش روي آمريكا جدي تر از آن است كه صرفا با زر و زور و بدون
جلب همكاري هاي بين المللي قابل حل باشد. رايس به عنوان وزير امور
خارجه با چالش هايي عمده در سياست خارجي واشنگتن روبروست .
پيشبرد روند صلح ميان فلسطين ورژيم غاصب صهيونيستي , استقرار
دموكراسي در عراق و متقاعد نمودن ايران و كره شمالي به حركت در مسير
مورد انتظار واشنگتن و... از جمله اين چالش هاست . با عنايت به اينكه رايس
در زمره حلقه سياستمداران تندرو و افراطي آمريكاست منطقا مي توان
حدس زد كه در دور دوم حكومت بوش و در چهار سال آتي , سياست هاي
ايالات متحده آمريكا تعرضي تر و غيرعقلاني تر و فاصله دارتر نسبت به
هنجارهاي بين المللي گردد. رايس ديپلماسي آمريكا را محافظه كارانه تر و
راديكال تر مي كند . وي كه بنا به اظهارات نزديكانش , پس از واقعه 11
سپتامبر ديدگاه هايش دچار تغييراتي اساسي شده و تندروتر شده است ,
دوراني كم سابقه را تجربه مي كند , دوراني كه قصد دارد آموخته هاي سياسي
خود طي نيم قرن عمر سپري شده خويش را به منصه ظهور برساند.
پيشتر گفتيم كه با آمدن رايس مي توان جورج دبليو بوش را هم رئيس
جمهور و هم وزير امور خارجه آمريكا دانست . اما آيا تصور عكس اين ادعا
نيز ممكن است يعني آيا احتمال دارد در آينده , سررشته امور , ما را به
جايي رساند كه كاندوليزا رايس را هم وزير امور خارجه بدانيم و هم رئيس
جمهور آمريكا اين به عملكرد رئيس جمهور و وزير خارجه جديد وي و به
ميزان تاثيرگذاري هر يك از آنها بر اراده و تصميمات يكديگر بستگي دارد.
واقعيت امر هرچه باشد كارنامه آنان در 4 سال آينده مي تواند به همه اين
ابهامات پاسخ دهد.
پاورقي :
1 ـ برنت اسكوكرافت (مشاور امنيت ملي بوش پدر) در زمان رياست
جمهوري ريگان نيز مشاور امنيت ملي آمريكا بود. اما مهمتر آنكه وي يكي از
اعضاي كميته سه نفره تحقيق پيرامون رسوائي مك فارلين (ايران گيت يا
ايران كنترا) بود كه در راس آن هيات , جان تاور سناتور تكزاس در زمان
ريگان و عضو ديگر آن ادموند ماسكي وزير اسبق امورخارجه آمريكا در آن
زمان بود. با توجه به اينكه خود رابرت مك فارلين نيز در آن زمان مشاور
سابق امنيت ملي آمريكا و نيز افسر پيشين نيروي دريائي ايالات متحده
آمريكا بوده است .
2 ـ « باب وودوارد » نويسنده كتاب معروف رسوائي واترگيت است .
دكترين امنيت ملي بوش كه به « حملات پيشگيرانه »
معروف است و مبناي حمله به افغانستان و عراق قرار گرفته ,
ساخته و پرداخته ذهن خانم « رايس » است
از نظر « رايس » دوست و متحد آمريكا دولتي است كه
دخالتي در قدرت آمريكا نداشته باشد و محكم در كنار اين
كشور بايستد. او مي گويد اروپا به جاي تلاش بيهوده براي
متوازن كردن سياستهاي آمريكا فقط بايد از واشنگتن
تبعيت كند

|