روزنامه جمهوري اسلامي 28/10/1383 صفحه حوزه
اسلام بدلي و بدل اسلامي دكتر حسين نصر , دفاع از اسلام سنتي يا اسلام سلطنتي




مقدمه
بروز جريانات انحرافي در جامعه اسلامي , به خصوص اگر انحراف صبغه فرهنگي داشته باشد و بويژه اگر در حوزه دين , رخ دهد , مسئوليت هاي سنگيني را براي حوزه هاي علميه , ايجاد مي كند. دراين زمينه معمولا شاهد دو گونه عكس العمل متضاد هستيم . يكي عكس العمل كسانيكه از سراحساسات ديني , به خشم آمده و صرفا به بدگوئي و ناسزاپراكني روي مي آورند. و ديگري عكس العمل كساني كه از سرضعف غيرت ديني و يا فهم اسلامي , بي اعتنائي پيشه مي كنند و يا به آن جريان جذب مي شوند.
عالمان واقعي كه از دو امتياز « بصيرت » و « غيرت » برخوردارند , هوشيارانه به ميدان مي آيند و عالمانه به دفاع از دين مي پردازند. و اين موضع , بزرگترين انتظاري است كه در اوضاع آشفته فرهنگي , از حوزه هاي علميه وجود دارد.
البته كارنامه حوزه هاي علميه در اين باره , گاه قابل قبول , و گاه قابل نقد است و لي بهر حال « بي اعتنائي » نسبت به جريانات فكري منحرف , از « حوزه » پذيرفتني نيست .
صفحه حوزه اينك به يكي از اين جريانات انحرافي مي پردازد و اميد دارد اين تذكار , توجه ارباب فكر و انديشه را به دنبال داشته باشد. انشاالله

زادگاه فكري نصر
حسين نصر فرزند كيست در چه خانواده اي متولد شده در كدام فضاي فرهنگي رشد كرده فكرش را از كجا اخذ كرده است
حسين نصر , فرزند ولي اله خان نصر است . ولي اله پزشك خانواده سلطنتي و طبيب مخصوص پهلوي بود. بعلاوه , وي در دوره اي نماينده مجلس و وزير فرهنگ طاغوت بود . حسين نصر در سال 1312 به دنيا آمد . در اين خانواده , « اشرافيت » و « سلطنت » دو عنصر اساسي براي شكل گيري شخصيت فرزند بودند و فضاي روحي او را شكل مي دادند , در خردسالي براي وي معلم خصوصي گرفتند تا زبان فرانسوي را بياموزد و در سن 12 سالگي , او را براي تحصيل به آمريكا فرستادند تا در ايالت نيوجرسي , و در مدرسه پدي , درس بخواند. نصر پيش از آنكه با فرهنگ اسلامي آشنا شود و حتي قبل از آنكه از محيط اطراف خود چيزي بداند , و در حاليكه يك دانش آموز ابتدائي بود. ايران را ترك كرد و در آمريكا به تحصيل در دبيرستان و دانشگاه مشغول شد. براي اين كودك , فرهنگ آمريكائي , جنبه ثانوي و بالعرض نداشت و « فرهنگ بيگانه » تلقي نمي شد. آداب , رسوم افكاري كه فرا مي گرفت , به عنوان « فرهنگ خودي » در او نفوذ و نشست مي كرد. براي كودكي كه در اين سن كه از زادگاه و وطن خود , فاصله گرفته است , « فرهنگ بومي » موهوم شمرده مي شود زيرا , با واقعيت هاي اطرافش سازگار نمي افتد. حسين نصر پس از دوره چهار ساله مدرسه پدي , در موسسه تكنولوژي ماساچوست , در رشته فيزيك , شروع به تحصيل كرد , ولي در ادامه به علوم انساني علاقمند شد و تحت تاثير سانتيلانا به مطالعه حكمت يوناني , فلسفه اروپا در قرون وسطي و آئين هندوئيسم , روي آورد و بخصوص با آثار رنه گتون , آشنا شد و به سنت گرايان غرب متمايل گرديد. در اين مرحله با ضميمه شدن ضلع سوم , مثلث شخصيت نصر , كامل شد. « سنت , سلطنت و اشرافيت » مثلثي كه همچنان بر شخصيت او حاكم است .
نصر دكتراي خود را از هاروارد , در رشته تاريخ علم و فلسفه گرفت . او تا پايان اين دوره , در آمريكا بود و اگر چه گاه از اسلام سخن مي گفت و يا مي نوشت , ولي آبشخور فكري اش از « مسيحياني » بود كه « معلم اسلام شناسي » او بودند. كساني مانند برناردكوهن , هاري ولفسون و هاميلتون گيب , راهنماي او در اين مسير بودند. « گيب » , يك مستشرق انگليسي بود كه به شناخت تاريخ و تمدن اسلامي , شهرت داشت , و ولفسون با فلسفه يوناني و اسلامي آشنائي داشت . ريچاد فراي , استاد ديگر هارواد بود كه به لحاظ اطلاعات اسلامي , به نصر كمك مي كرد. « وازدگي از تجدد » و نقد مدرنيسم براي نصر , مانند ديگر سنت گرايان غربي , ره آورد فرهنگ غرب » و بازخورد آن بود كه به شكل عكس العمل , برخي از پرورش يافتگان آن فرهنگ را تحت تاثير قرار مي داد. اين گرايش , محصول غور در مباني فرهنگ اسلامي و باور به آموزه هاي ديني نبود.
گرايشات فكري نصر , دراين اوضاع شكل گرفت , وسپس اين بذرها , به مرور زمان , آثار خود را در ادامه حيات فرهنگي نصر در ايران و مجددا در آمريكا , نشان داد.
وابستگي سياسي نصر
نصر در خانواده اي به دنيا آمد كه وابستگي به رژيم جنايت كار پهلوي واجنبي زدگي را از روزهاي نخست زندگي , آموخته بود . (1 ) براي او « در خدمت دربار بودن » يك موضوع طبيعي و عادي بود. و رژيم هم به اين فرزند خود , كاملا اطمينان داشت . نصر پس از بازگشت از آمريكا در سال 1351 به فرمان محمدرضا پهلوي , به رياست دانشگاه آريامهر , نصب شد اين انتصاب از آن رو بود كه شاه « توليت عظماي » دانشگاه را براي خود قرار داده بود , و نصر را شخصا انتخاب كرد تا به « نيابت » رياست دانشگاه را برعهده گيرد . سپس در سال 1352 فرح پهلوي انجمن شاهنشاهي فلسفه ي ايران را تاسيس كرد و آنرا به نصر سپرد. همچنين او به عنوان يك عنصر كاملا مطمئن براي رژيم به دانشگاه اورشليم معرفي شد تا حلقه وصل بين دانشگاه تهران و آنجا باشد.!
در سالهاي پيش از انقلاب اسلامي , هر جا كه رژيم به نام دين , فلسفه و فرهنگ , وارد عرصه اي مي شد , از نصر استفاده مي كرد و او با كوله باري از كتاب و اصطلاحات فلسفي در ركاب اعليحضرت ! حاضر مي شد تا حلقه اطرافيان شاه را كامل كند. وقتي محمدرضا پهلوي به فكر ايجاد سازماني به نام « بنياد سلطنتي تحقيقات اسلامي » , افتاد , نصر را به همراه به دو عامل ديگر خود ـ منوچهر آزمون و علامه وحيدي ـ براي آن انتخاب كرد. وسپس وقتي شاه , در سال 1356 تاسيس دانشگاه بزرگ اسلامي در مشهد را مطرح ساخت , باز هم به نصر براي اين منظور ماموريت داد.
با اوج گيري انقلاب اسلامي , كه خطر به ارگان اساسي سلطنت هر روز نزديك تر مي شد و ظاهر سازي امثال نصر براي « گريم كردن » چهره شاه و ديندار جلوه دادن , سودي نبخشيد , نصر به فعاليت هاي مستقيما " سياسي روي آورد. تا شايد در جلوي صحنه , از سقوط اين پيكر مرده و جسد بي جان جلوگيري كند. او در اين مرحله رياست دفتر فرح را برعهده گرفت و در تيمي حضور يافت كه در آخرين ماههاي حيات بي رمق رژيم به چاره انديشي مي پرداختند. يكي از اقدامات اين تيم نجات غريق , آن بود كه براي فرو نشاندن خشم ملت , نطقي براي شاه تهيه و تنظيم كردند. نطقي كه توسط حسين نصر و رضا قطبي تهيه شد و تا لحظه اي كه قرار بود شاه جلوي دوربين قرار گيرد به دست او ندادند. نطق « من صداي انقلاب را شنيدم » . ولي اينگونه اقدامات نصر هم در واپسين لحظات احتضار رژيم سودي نبخشيد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي , و فرار طاغوت , باز هم شاه مفلوك گمان ميكرد به دست « نصر , پاليزبان و اويسي » مي تواند انقلاب را ساقط نموده و به تاج و تخت دست يابد. لذا به اين اميد , ستاد خود را با اين افراد طراحي نمود و بخصوص نصر را به مكزيك برد تا كتابش « پاسخ به تاريخ » را به انگليسي ترجمه كند (من و خاندان پهلوي ـ احمد علي مسعود انصاري ص 97 , 98 , 124 , 138 )
كساني كه نصر را به عنوان فردي « سنت گرا » و بخصوص وفادار به سنت هاي اسلامي مي شناسند و محور اصلي تاليفاتش را « ترويج سنت گرايي » مي دانند , اين گرايش را با حمايت بي دريغ وي از « جنايت كاران سنت ستيز » چگونه قابل جمع مي دانند آيا سنت گرائي نصر موهوم است و يا سنت گرائي از ديدگاه نصر , چيزي جز تحكيم موقعيت رژيم مستبد نيست
خط فكري نصر
معمولا از نصر بعنوان كسي كه در زمينه فلسفه اسلامي , قلم مي زند و جاذبه هاي معنوي اسلام را مطرح مي سازد , نام برده مي شود. اين تلقي كه مبتني بر فهرست آثار اوست , دور از واقعيت نيست , ولي نصر , در لابلاي آثار خود , خط فكري ديگري را هم تعقيب مي كند. اين خط براي كساني كه صرفا به مباحث فلسفي او دلبستگي دارند , محسوس نيست . « تلاش پنهان » نصر در آثارش , زدودن « باس » از دين , و نابود ساختن نيروي مقاومت و پايداري در مسلمانان است . در اسلام نصر , نه تنها از مقاومت در برابر ظلم , ايستادگي در برابر تجاوز و مبارزه بر عليه متجاوزان , خبري نيست , بلكه او اسلام را بگونه اي معرفي مي كند كه مسلمانان براي پذيرفتن حاكميت بيگانگان , آمادگي داشته باشند. مثلا وقتي نصر از « تاريخ اسلام » سخن مي گويد و يا اجزا و « اركان شريعت » را توضيح مي دهد , همه عناصر جهاد و مبارزه را حذف مي كند تا اسلامي كاملا سازگار با منافع ابرقدرت ها , عرضه شود. او كتاب « جوان مسلمان ودنياي متجدد » را به عنوان « عرضه حقيقت اسلام » تاليف كرده است . بخشي از اين كتاب به تاريخ زندگي پيامبر اكرم اختصاص دارد , در اين بخش بسياري از جزئيات زندگي حضرت مطرح شده است . ولي « جنگ هاي رسول خدا » به طور كلي حذف شده است ! گوئي كه در زندگي آن حضرت , اساسا موضوعي به نام « جهاد » وجود نداشته است ! در بخش ديگري از اين كتاب , وقتي به بيان شريعت مي پردازد , از نماز , روزه و حج , نام مي برد. و اضافه مي كند , « جهاد را هم برخي (!) مسلمانان به آن اركان افزوده اند! » نصر در اينجا به جاي « انكار » به تاويل روي مي آورد تا « جهاد » را از معني « مبارزه و درگيري نظامي » با دشمنان دين و متجاوزين به آئين تهي سازد. لذا مي گويد : جهاد در ديگر ارگان مندرج است , زيرا مسلمانان براي عمل كردن به هر كدام از آنها بايد با « نفس خويش » در راه خدا « مجاهده » كند .در اين تفسير , جهاد به « جهاد با نفس » اختصاص مي يابد و يكباره همه آيات قرآن در زمينه جهاد با عدو و شدت در برابر آنها ناديده گرفته مي شود!
نصر مدعي دفاع از اسلام سنتي , و اصيل است . در تلقي او , همه ابعاد تحرك آفرين اسلام در برابر سلطه هاي استكباري , حذف مي شود. نصر اين پروژه را تحت عنوان « نقد بنيادگرائي اسلامي » تعقيب مي كند. نصر همه جنبش هاي اسلامي را با اين نام محكوم مي كند و هم چون سران ايالات متحده « انديشه انقلاب اسلامي » را بنيادگرائي ميخواند. بخشي از رگه هاي پيدا ونهان اين خط فكري را در آخرين اثر وي كه بنام « اسلام و تنگناهاي انسان متجدد » (بهار 1383 ) منتشر شده است , مي توان ديد , او مي نويسد جهان اسلام « به هيچ وجه متصور » , نمي تواند تهديدي براي جهان غرب باشد (ص 383 ) در اين تصور , جهان اسلام , هيچگونه ناسازگاري با « منافع غرب » ندارد و مسلمانان هرگز در برابر اقدامات مداخله جويانه دولتهاي غرب , واكنشي نشان نخواهند داد! نصر از اقدامات « شهادت طلبانه » نيروهاي مبارز فلسطيني و لبناني , با تعبير « اعمال هولناك » و مخالف تعاليم اسلام , نام مي برد و آنرا به عنوان « تروريسم » محكوم مي نمايد . (ص 385 ) جالب اينست كه نصر در حالي كه خود را در « سنت گرايي » مستقل از القائات غربي مي داند , نهضت هاي سياسي در دنياي اسلام و به قول او بنيادگرائي را متاثر از « افكار و روش هاي سياسي غرب » معرفي ميكند . (337 ) او با وقاحت اين نهضت را يكسره , « جنگ قدرت » نام داده و اضافه كرده است كه « زمام همه ي » حكومت هاي موجود در « جهان اسلام امروز » در دست تجدد گرايان يا بنيادگرايان است . نه در دست اسلام سنتي كه كماكان نيرومند است » (ص 337 )
تاكيد نصر بر « همه » حكومت هاي موجود , نمود ديگري از عناد او با انقلاب اسلامي ايران است .

در يك بررسي كلي از فعاليت هاي فكري نصر , در زندگي او دو مرحله كاملا مشابه و يكسان , جلب نظر مي كند , يكي مرحله قبل از پيروزي انقلاب اسلامي , كه نصر با جا گرفتن در بالاترين مراتب هرم قدرت سلطنت , در حدود يك دهه , به فعاليت در حوزه انديشه اسلامي پرداخت , شاه براي او « بنياد سلطنتي تحقيقات اسلامي » تشكيل مي داد , و فرح « انجمن شاهنشاهي فلسفه » برايش تاسيس مي كرد و... و ديگري مرحله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و فرار او از ايران به آمريكا , كه زير چتر حمايتي شيطان بزرگ قرار گفت , برايش « گارد محافظ » قرار دادند , و بهترين امكانات را در اختيارش نهادند تا از اسلام سخن بگويد و صداي اسلام را به گوش مردم برساند!
در مرحله نخست , در حاليكه رژيم پهلوي , با سياست هاي ضد اسلامي خود , بيشترين محدوديت را بر عالمان ديني داشت و « دين ستيزي » را در اشكال مختلف از ترويج فساد گرفته تا مقابله با مظاهر مذهب از قبيل تغيير تاريخ هجري و تصويب قوانين خلاف شرع , و احيا آداب و رسوم جاهلي بنام ايرانيت و.... به شدت دنبال مي كرد , « نصر » ماموريت يافت تا با استفاده از همان امكانات و در راستاي همان سياست ها , « اسلام » را ترويج و معرفي كند! و سپس در مرحله دوم نيز , مجددا در حاليكه ايالات متحده به شدت از اسلام واهمه داشت و بيشترين محدوديت ها را براي مسلمانان ايجاد مي كرد , و حتي رسما از دوره ديگر « جنگهاي صليبي » سخن مي گفت , نصر را در آغوش گرفت و ميدان گسترده اي براي فعاليت هاي اسلام گرايانه او باز نمود.
سياست ديروز رژيم پهلوي , با سياست امروز رژيم آمريكا , كاملا توافق و هماهنگي دارد و فلسفه حمايت هاي ديروز , براي پشتيباني هاي امروز هم وجود دارد. ديروز , رژيم پهلوي خود را در برابر دو خطر مي ديد , يكي خطر قدرت يافتن دين و جامعه و نفوذ تعاليم اسلامي و به ويژه آموزه هاي اجتماعي و سياسي آن در ميان مردم , و ديگري , خطري كه در اثر ناديده گرفتن كلي دين و بي اعتنائي كامل به اسلام , او را تهديد مي كرد.
از اين رو , رژيم طاغوت , نه مي توانست دست دينداران واقعي را باز بگذارد , و نه مي توانست علنا و صريحا وارد ميدان مقابله شده و اراده خود را براي ريشه كن كردن دين , به نمايش بگذارد , در ميان اين دو خطر , سياست رژيم , نگهداري و ترويج از پيكر بي رمقي از اسلام بود , پيكر بي جاني كه بودنش , براي تظاهر به اسلام در برابر مخالفان , كافي باشد و از سوي ديگر , از حضور آن , احساس خطري نشود.
« نصر » دقيقا مهره اي بود كه براي اين منظور , به حركت درمي آمد و ماموريت اصلي اش , ارائه چنين چهره اي از اسلام بود. اسلامي كه براي رژيم سلطنت , مزاحمتي فراهم نمي سازد. شگفت آور است كه نصر چندان به « اسلام سلطنتي » وفادار است كه هنوز هم با گذشت يك ربع قرن از سقوط پهلوي , « سلطنت را كم نقص ترين شكل حكومت در دوران امام زمان » مي داند (همان ص 243 ) . نصر با تلاش هاي خود مي خواست نشان دهد كه رژيم به انديشه و تفكر اصيل اسلامي , پاي بند است و حتي وقتي دينداران را , در مضيقه قرار مي دهد براي حفظ اصالت دين در برابر اقدامات افراطي است .
با فروپاشي دستگاه سلطنت , هم اينك اين نقش نصر , در غرب و به نفع ديپلماسي آمريكا انجام مي گيرد. امروز هم , آمريكا , نه مي تواند اسلام را به طور كلي ناديده انگارد , و نه مي تواند ناظر حضور فعال آن در صحنه باشد , لذا تنها چاره را در اين مي بيند كه با بكارگيري نصر , و حمايت از فعاليت هاي وي , اهداف دين ستيزانه خود را دنبال كرده و در برابر امواج تهديدكننده تفكر انقلابي اسلام كه هر روز به كاخ هاي استكبار نزديك مي شود , ايجاد مانع كنند.
غفلت ما
القاات فكري و تراوشات ذهني حسين نصر را اگر در حد « يك خطر » ارزيابي نكنيم , حداقل آن را « يك انحراف » بايد بدانيم . اين انحراف , از دو جهت حايز اهميت بوده و بايد نسبت به آن حساس باشيم :
الف ) با اين انحراف , تعاليم اسلامي را با تحريف يا تاديل , مطرح مي شود , از اين رو صيانت از اصالت انديشه اسلامي , اقتضا مي كند انحراف اين تفسيرهاي ناروا را ناديده نگيريم .
ب ) اين انحراف , نقطه اميد دشمنان انقلاب اسلامي است و از سوي آن پشتيباني مي شود , از اين رو براي صيانت از كيان انقلاب اسلامي , نبايد نسبت به آن بي اعتنا باشيم .
متاسفانه در شرايط كنوني كشور و در فضاي فكري و فرهنگي جامعه , نه در ميان حوزويان و نه در بين دانشگاهيان , عكس العمل مناسب در برابر اين جريان فرهنگي ـ سياسي , وجود ندارد و به صورتهاي مختلف , عده اي از دوستان نظام , آن را همراهي مي كنند. موارد زير , شواهدي بر كوتاهي هايي است كه در اين زمينه وجود دارد :
1 ـ در حاليكه شواهد و مدارك فراواني از وابستگي فكري و سياسي نصر به طاغوت وجود دارد و آنچه در اسناد و خاطرات منتشر شده و منتشر نشده به چشم مي خورد , به شكل آشكاري عملكرد سياه اين مهره دربار را نشان مي دهد , تاكنون اقدام مناسبي براي معرفي شخصيت واقعي او براساس اين مدارك صورت نگرفته است . ولي متقابلا آثار او به شكل گسترده اي در جامعه توزيع مي شود و گاه از وي به عنوان « نماد معنويت گرائي » تجليل مي شود.
چقدر دردآور است كه بزرگ مردي مانند امام خميني , عشق به معنويت را در اين كشور احيا كند و نسل جوان طاغوت زده را از بحران فساد و پوچي نجات دهد , ولي سپس امثال نصر , به عنوان مرشد اين نسل تشنه به صحنه وارد شوند!! « حسين نصر , دلباخته معنويت » , عنوان كتابي است كه اخيرا منتشر شده و در پشت ويترين كتابفروشي ها قرار گرفته است !
چه كسي بايد نشان دادن سوابق حسين نصر , دست او را رو كند و از فريب نسل تشنه امروز جلوگيري نمايد
آنچه در اين فضاي غفلت و محيط بسته اطلاع رساني , تاسف بارتر است , آن است كه دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي كشور , هيچ گونه حساسيتي در برابر اين مسائل بروز نمي دهند و آرشيوهاي خود را براي نشر سوابق اين گونه افراد باز نمي كنند در حاليكه هر ساله شاهد انتشار صدها اثر مكتوب از سوي آنان بوده و چه بسا نيروي خود را در زمينه موضوعات مرده و بي فايده صرف مي كنند.
2 ـ مطبوعات كشور ما در يك دهه اخير , با وجود گرايشات مختلف فكري و سياسي , اكثرا بخشي از فضا و امكانات خود را در اختيار نصر قرار داده اند و بدون هيچ گونه توضيحي درباره انحرافات و سوابق وي , و بدون هيچ گونه نقدي نسبت به افكارش , مطالب او را منتشر ساخته اند. از مجله « متين » گرفته كه مربوط به پژوهشكده امام خميني و منتسب به دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت امام است تا برخي مجلات دفتر تبليغات اسلامي , مانند نقد و نظر , تا مجله « كيان » . اگر حداقل در اين ميان « مطبوعات ديني » به تعهد اسلامي خود پاي بند بودند , به تاييد مطلق نصر و نشر يك جانبه افكار او روي نمي آوردند . مثلا مجله آينه پژوهش در شماره دي ماه 82 (شماره 83 ) در مقاله اي به معرفي جلد 28 از مجموعه « فيلسوفان زنده » كه درباره « حسين نصر » مي باشد و در آمريكا منتشر شده است , مي پردازد , تا اينجاي قضيه شايد به عنوان اطلاع رساني , از اين مجله كه از بيت المال مسلمين ارتزاق مي كند و به حوزه علميه انتساب دارد , قابل توجيه باشد , ولي متن مقاله نشان مي دهد كه نويسنده آن , معرفي اين كتاب را سوژه اي براي تجليل از نصر قرار داده است :
« رسم و عادت اين است كه معمولا از مردگان تقدير و تجليل مي نمائيم , ولي از سر ترس يا حسد زندگان را مغفول , مسكوت , مطرود , يا مفقود مي خواهيم , گويا آنان را رقيب خود مي دانيم » به نظر شما اين مجلات با مطرح كردن نصر و نقل شرح حال او چه تناسبي دارد و در پشت اين عبارتها چه اغراض و اهدافي ديده مي شود
3 ـ ناشران دولتي و خصوصي , در زمينه نشر كتابهاي نصر , از سر تغافل و تسامح , سرمايه گذاري مي كنند , و هم اينك بخشي از سرمايه بيت المال كشور , از طريق موسساتي مانند « انتشارات سروش » در جهت احياي آثار دكتر نصر , هزينه مي شود! اين گونه ناشران , با چنين اقداماتي , به « تاييد عملي » وي مي پردازند , ولي تاسف بارتر آنكه گاه در ضمن اين تاييد عملي , به ثناخواني از اين فرد منحرف هم روي مي آورند , مثلا از دفتر نشر فرهنگ اسلامي , هرگز « انتظار نمي رود كه علاوه بر « چاپ » كتاب نصر , به عنوان كارگزار نصر عمل كرده , كتاب را از دست او بگيرد , و به مترجم فارسي زبان براي ترجمه بسپارد و پس از آماده سازي , اقدام به انتشار نمايد! بعد هم در مقدمه آن , مترجم بخشي را براي تطهير نصر اختصاص دهد! (نگاه كنيد به انسان و طبيعت ).
بي اعتنائي نسبت به انحرافات فكري و سياسي نصر و تلاش براي مطرح كردن وي , از نقاط ضعف مشترك هر دو جريان سياسي كشور (چپ و راست ) است . آيا كساني كه با شعار ارزش گرائي , قدرت را بدست گرفته اند چگونه عمل خواهند كرد و آيا ميان اصولگرايان با اصلاح طلبان , تفاوتي خواهد بود هواداران نصر , كه جاي پائي در ميان اصول گرايان دارند , در انتظار حمايت و پشتيباني بيشتر از او , بسر مي برند.
اگر اين تجربه تلخ , اتفاق افتد , نشان خواهد داد كه واقعيت هاي پنهان , فاصله زيادي از شعارهاي آشكار دارد , و البته ارزش گرايان واقعي , جلوي چنين تجربه اي را خواهند گرفت .
موقعيت فرهنگي و سياسي اصول گرايان , اين ضرورت را پديد آورده است كه آنان با صراحت , مرزهاي خود را از امثال دكتر نصر روشن نموده و از او تبري بجويند , تا روشن شود كه مسعود بهنود , به دروغ نوشته است كه : « سيد حسين نصر , مطلوب و معبود بخشي از محافظه كاران ايراني است كه براي تكثير نظرات وي , چشم بر سابقه او در مقام رئيس دفتر ملكه و رياست بر دانشگاه آريامهر مي بندند و.... »

(1 ) وابستگي ولي اله خان نصر به اجانب در حدي است كه در كلاس درس , به دانشجويان خود مي گفت : ايران مثل خزه اي است كه به ديوار استخر چسبيده است و دولت انگليس به منزله آن ديوار است كه اگر نباشد , خزه نيز وجود خارجي ندارد!
حسين نصر پس از بازگشت از آمريكا در سال 1351 به فرمان محمدرضا پهلوي , به رياست دانشگاه آريامهر منصوب شد. اين انتصاب از آن رو بود كه شاه « توليت عظماي » دانشگاه را براي خود قرار داده بود , و نصر را شخصا انتخاب كرد تا به « نيابت » , رياست دانشگاه را برعهده گيرد . در سال 1352 فرح پهلوي انجمن شاهنشاهي فلسفه ي ايران را تاسيس كرد و آنرا به نصر سپرد. همچنين او به عنوان يك عنصر كاملا مطمئن براي رژيم به دانشگاه اورشليم معرفي شد تا حلقه وصل بين دانشگاه تهران و آنجا باشد!
در اسلام نصر , نه تنها از مقاومت در برابر ظلم , ايستادگي در برابر تجاوز و مبارزه عليه متجاوزان , خبري نيست , بلكه او اسلام را بگونه اي معرفي مي كند كه مسلمانان براي پذيرفتن حاكميت بيگانگان , آمادگي داشته باشند
امروز , آمريكا , نه مي تواند اسلام را به طور كلي ناديده انگارد , و نه مي تواند ناظر حضور فعال آن در صحنه باشد , لذا تنها چاره را در اين مي بيند كه با بكارگيري نصر , و حمايت از فعاليت هاي وي , اهداف دين ستيزانه خود را دنبال كرده و در برابر امواج تهديدكننده تفكر انقلابي اسلام كه هر روز به كاخ هاي استكبار نزديك مي شود , ايجاد مانع كنند
چقدر دردآور است كه بزرگ مردي مانند امام خميني , عشق به معنويت را در اين كشور احيا كند و نسل جوان طاغوت زده را از بحران فساد و پوچي نجات دهد , ولي سپس امثال نصر , به عنوان مرشد اين نسل تشنه به صحنه وارد شوند!! « حسين نصر , دلباخته معنويت » , عنوان كتابي است كه اخيرا منتشر شده و در پشت ويترين كتابفروشي ها قرار گرفته است !
مسعود بهنود : سيد حسين نصر , مطلوب و معبود بخشي از محافظه كاران ايراني است كه براي تكثير نظرات وي , چشم بر سابقه او در مقام رئيس دفتر ملكه و رياست بر دانشگاه آريامهر مي بندند
زيرنويس عكس :
اين عكس , حسين نصر را در كنار محمدرضا پهلوي معدوم و جيمي كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا نشان ميدهد. همسر نصر , فرح پهلوي و همسر كارتر نيز در اين ديدار حضور دارند كه براي رعايت ضوابط , عكس هاي آنها را حذف كرده ايم . نصر از قديم با خانواده اش دربست در اختيار رژيم فاسد پهلوي و آمريكا بود.