
نشانه هاي توجه آمريكا به مساله كردستان عراق و تلاش آن ها براي به كار
گرفتن آن در اجراي برنامه خاورميانه بزرگ فراوانند . از آغاز دهه 1330
گزارشهايي درباره نفوذ موساد در كردستان عراق پياپي منتشر مي شد. سيمور
هرش در مقاله خود در مجله نيويوركر آمريكا و با استناد به منابع
آمريكايي , آلماني و اسراييلي , اطلاعات فراواني درباره پيشرفت نفوذ اطلاعاتي و
سياسي و نظامي اسراييل در كردستان عراق و پايگاه قرار دادن اين منطقه براي
تاثير در كردهاي سوريه و ايران و تجسس بر دو كشور ياد شده , آورده است . در
منابع استنادي هرش نيز نمي توان شك كرد; زيرا وي به داشتن منابع اطلاعاتي
دقيق معروف است , افزون بر اينكه وي يهودي اي است كه با اسراييل همدلي
دارد.
از هنگام اشغال عراق , رهبران كرد نقشهايي در روند امور در زمينه هاي
گوناگون به عهده گرفته اند كه بسيار از آنچه امكانات خودشان و نسبت كردها در
جامعه عراقي اجازه مي دهد , فراترند. اين كار تنها هنگامي مي تواند انجام گيرد كه
اشغالگران و رهبران كردي كه با آنها هم دست هستند از اهميت نقش كردها در
اجراي برنامه آمريكايي صهيونيستي , نه تنها در عراق اشغال شده , بلكه در كل
منطقه آگاه هستند , و اگر رهبران كرد به اهميت خود نزد تصميم گيرندگان
آمريكايي و صهيونيستي , اطمينان نداشتند , در مطالبات خود در رابطه با تحميل
فدراليسم با شروط پيشنهادي كردستان راه اغراق پيش نمي گرفتند و به بيرون
راندن عربها و تركمنها از كركوك دست نمي زدند.
در اين صورت , طبيعي است كه آمريكا , اسراييل جديدي در كردستان عراق پديد
آورد و از مساله كرد به همان سبك بهره برد كه از مساله صهيونيسم
برد.
پرسشهاي محوري اي كه اين موضوع بر مي انگيزد , چنين هستند : آيا ممكن است
كردستان عراق اسراييل دوم گردد و كردها نقشي همانند نقش صهيونيستها
درمنطقه ايفا كند يا اينكه تفاوت شرايط عيني كردستان و شرايط ذاتي كردها
نسبت به فلسطين اشغالي و گروههاي استعمارگر صهيونيست در آن سبب مي شود
كه تحقق اين دو امر عملا محال باشد آيا رهبران سياسي و فكري و رسانه اي
موثر عرب و كرد در عراق به طور خاص از اين واقعيت آگاهند و مي توانند در پرتو
اين آگاهي با اين مساله تعامل كنند , تا از پيامدهاي خطرناكي كه نشانه هاي آنها
بروز كرده است , جلوگيري كنند يا اينكه تحقق چنين آرزويي , با توجه به
واقعيت كنوني , كه يكي از برجسته ترين نشانه هاي بحران دشوار آن عقب ماندگي
موثرترين رهبران تصميم گيرنده و ناتواني آنها از به كارگيري تمامي امكانات خود
در به چالش كشيدن امپرياليسم و صهيونيسم نامحتمل است
نخستين نكته اي كه در پاسخ به اين چهار پرسش ملاحظه مي شود , وجود تشابه
بزرگ در نقش استعمار در برجسته كردن دو مساله صهيونيسم و كرد و همچنين
رابطه ميان تصميم گيرندگان انگليسي در آغاز و سپس آمريكايي با رهبران
صهيونيست و كرد است .
آشكار است كه رابطه انگليس با رهبران قبيله اي كرد در ربع نخست قرن نوزدهم
ريشه دارد; در آن هنگام كه انگليس در نزاع ميان عثماني با دو امارت صوراني و
باباني كردستان دخالت كرد. ولي رابطه عربها و كردها در عراق تا پايان روزگار
عثماني تا اندازه بزرگي مثبت بود و در تاريخ آن دو هيچ نشاني از كشاكشي قومي
يا نژادي ديده نمي شود. اين نكته اي است كه جلال طالباني در كتاب خود به نام
كردستان و جنبش قومي كرد بدان اشاره مي كند.
هويت كردي تنها پس از اشغال عراق توسط انگليس در سال 1296 بود كه
برجسته شد و شكل يك جنبش سياسي به خود گرفت .
انگليسيها در برجسته كردن مسئله كرد نقش ويژه خود را داشتند. در يادداشت
حكومت دست نشانده انگليس به جامعه ملل , هنگام بررسي مساله موصل در اين
جامعه در سال 1303 , اقدامات انگليس در راه پيشبرد زبان كرد و تشويق به كار
بردن آن به تفصيل آمده است و همچنين آمده است كه انگلستان در استانهايي كه
كردها اكثريت بالايي را تشكيل مي دهند , در دادگاهها زبان كردي را به جاي زبان
عربي ـ زبان رسمي اول ـ به كار گرفته است ; بدين صورت كه هنگامي كه دعاوي
به دادگاه تمييز در بغداد ارجاع مي شدند , ترجمه عربي آنها نيز بدانها پيوست مي
شد. همچنان كه در اين يادداشت آمده است كه شمار كارمندان كرد در اين
شهرستانها افزايش يافته و حكومت انگليس در پي كاستن شمار كارمندان
غيركرد در آنهاست .
انگليس براي اينكه براي برنامه خود در برجسته كردن هويت كردي در عراق
مشروعيت بين المللي به دست آورد , از مساله موصل براي بدست آوردن
تصميمي از شوراي جامعه ملل در 1303 كمك گرفت كه در آن آمده است :
حكومت انگليس به عنوان حكومت كشور قيم براي تامين تعهدات مربوط به
اداره محلي براي كردهاي عراق , كه كميته تحقيق در استنتاجهاي اخير خود بدان
توصيه كرده است , تدابير لازم را به شورا عرضه كند.
اين متن با آنچه در تضمين قيمومت بر فلسطين آمده است , تفاوت چنداني
ندارد , زيرا در آنجا نيز انگليس متعهد شده بود كشوري براي قوم يهود برپا كند.
ولي انگليس به تعهدات خود به صهيونيستها وفا كرد و به آنچه جامعه ملل در
رابطه با كردها توصيه كرده بود , وفا نكرد.
انگليس هنگام بالا گرفتن كشاكش درباره مساله موصل از كردها بهره برداري كرد ,
بدين صورت كه عربها و تركها را با احتمال برپايي يك كشور كرد تهديد كرد و
حكومت عراق و شوراي مقننه زير فشار تهديد به جدا كردن استان موصل ,
معاهده 1301 و همچنين معاهده اصلاحي آن 1303 و پيوستهاي آن و توافق نامه
نفت كه حكومت انگليس پيش از جنگ از حكومت ترك به دست آورده بود , را
تصويب كردند , هر چند مردم با اين دو معاهده و با توافق نامه ياد شده مخالفت
مي كردند . در بررسي معاهده 1303 در مجلس شورا 37 نماينده و از آن ميان
نمايندگان كرد از استانهاي سليمانيه و اربيل و كركوك و برخي از شهرهاي استان
موصل , با آن موافقت كردند و 25 نماينده عرب با آن مخالفت كردند و هشت
نماينده و از آن ميان دو كرد , از دادن راي خودداري كردند.
حكومتها و ادارات انگليسي وهمچنين آمريكايي معمولا با رهبران كرد به شيوه اي
جز آنچه با رهبران صهيونيست پيش گرفته بودند , رفتار مي كردند; زيرا معمولا
وعده هاي فراواني به كردها مي دادند و هنگامي كه به هدفهاي خود مي رسيدند ,
وعده هاي خود را فراموش مي كردند.
در تجربه شيخ محمود برزانچي و رفتار انگليس با وي در فاصله 1309 تا 1296
نمونه اي تاريخي از شيوه رهبران كرد و موضع استعمار نسبت به آنها در دست
داريم .

برزانچي در آستانه جنگ اول با انتساب به يك مرد نيكوكار عرب كه در ميان
كردها اقامت كرده بود و در ميان آنان از تقدسي برخوردار بود , چونان رهبر درجه
اول منطقه در سليمانيه ظاهر شده بود. هنگامي كه ارتش ترك , كركوك را تخليه
كرد , فرمانده آن , احسان پاشا , به برزانچي پول پرداخت كرد تا در پشت سر
خطوط انگليس يك جنگ چريكي سازمان دهد. هنگامي كه متاركه اعلام شد ,
احسان پاشا از فرمانده گردان ترك در منطقه خواست كه حاكميت را به برزانچي
واگذار كند تا به نام تركيه حكومت كند , ولي شيخ محمود در پي معامله اي با
انگليسيها , به ازاي انتصاب وي به عنوان حاكم سليمانيه به دستياري دو مشاور
سياسي و نظامي انگليسي , افسران و ارتش گردان ترك را به انگلستان تحويل داد
و هنگامي كه پس از عقب نشيني تركها موضع انگليس قوي تر شد , يك افسر
انگليسي به عنوان فرمانرواي سياسي سليمانيه منصوب شد و اختيارات برزانچي
به تدريج از وي گرفته شد از اين رو وي در سال 1298 نخستين شورش كرد را
برانگيخت , به دنبال اين امر وي بازداشت و به هند تبعيد شد و سپس بازگردانده
شد تا دوباره و سه باره بشورد; فرونشيني شورش وي در هر بار با امضاي يكي از
توافق نامه هاي مورد نظر انگليس توسط عراق همراه مي شد تا اينكه در سال
1309 امور مالي برزانچي تسويه شد و با خانواده اش از عراق تبعيد شد .
شورشهاي كرد كه پس از تبعيد برزانچي پياپي روي دادند , تا پايان آخرين
شورش كردها به رهبري مصطفي بارزاني در سال 1354 از راه سازش ميان صدام
و شاه ايران به ميانجيگري الجزاير , از اين روند به دور نبودند. در حالي كه اخيرا
گفته شده است كه سيا , صدام و ارتش عراق را از جنايت حلبچه مبرا مي داند و
ايران را به كاربرد جنگ افزار شيميايي متهم مي كند اين نشانه آن است كه كار
بهره برداري از فاجعه اين شهركرد نشين در جهت فشارهاي روز افزون آمريكا و
اسراييل عليه ايران آغاز شده است , ضمن اينكه اين به معني آغازي برپايان ماه
عسل رهبران كرد عراق است .
اينكه اين روند پس از هشتاد و پنج سال تكرار مي شود , به طور قاطع نشان دهنده
آن است كه ميان شرايط عيني كردستان و كردها از يك سو و شرايط فلسطين
اشغالي و صهيونيستها از سوي ديگر تفاوتهاي عيني اي در كار است كه از نظر من
در محورهاي زير متمركزند :
1 ـ محور جغرافياي سياسي : فلسطين با واقع بودن در مركز خاورميانه عربي از
موضعي استراتژيك برخوردار است , زيرا با برپايي مجتمع كولونيهاي
صهيونيستي در آن احتمالات وحدت عربي كاهش يافته و تلاشهاي تاريخي مصر
نيز مهار شد , و در نتيجه عقب ماندگي و وابستگي عربها نيز ادامه يافت , اين
مساله نيز در جهت منافع كشورهاي پشتيبان صهيونيستها است .
در مقابل , كردستان روي نقطه تماس عربي , ايراني , تركي واقع است كه ميان آن
تمايزات قومي اي در كار است كه به جنگهاي خونيني ميان آنها انجاميده است و
برپايي دولت كرد به جاي آنكه چون برپايي دولت اسراييل عامل تفرقه و نزاع در
منطقه خود شود , به كاهش شدت اختلافات ميان عربها و ايرانيان و تركها , به
دليل نگراني مشترك آنها از خطر كرد , به پشتيباني اسراييل و آمريكا , عليه
وحدت ارضي آنان مي انجامد و از اين رو به سود دو طرف (آمريكا و اسراييل )
نيست كه روند كارها را بدين سو پيش برند.
2 ـ محور جمعيت شناختي : اكثريت چشمگير استعمارگران صهيونيست در
فلسطين اشغالي , از رود تا دريا , ارتباطي تاريخي با فلسطين ندارند و از مناطق
مختلف جهان به اين منطقه آورده شده اند و از آن رو كه آنان درجايي به جز وطن
تاريخي خود كاشته شده اند و از محيط عربي خود , كه با آن دشمني دارند كه
اعراب نيز با آنها دشمن هستند , بيگانه اند , همواره به يك پشتيبان استراتژيك
نيازمند خواهند ماند و از چندان زوري برخوردار نخواهند بود كه بتوانند از
فرمان اين همپيمان سرپيچي كنند. از هنگامي كه صهيونيستها در ربع اخير قرن
نوزدهم بدين منطقه آمدند , يك جنبش سياسي داراي حضور و فعاليت توده اي
در ميان آنان ديده نشده است كه منافع آنها با منافع استعمارگران پشتيبان
صهيونيستها در تضاد بوده باشد. اما كردها روي زمين خود زندگي مي كنند و در
سرنوشت با هم ميهنان عرب و ايراني و ترك خود شريكند , چه بسا كه در
رويارويي با مهاجمين بيگانه با آنها شركت كردند و از آن رو كه آنها درمنطقه
غريبه نيستند , در آن از يك عمق استراتژيك برخوردارند. اين مساله سبب مي
شود كه در يك موضع خصمانه با ملتهاي آن , هم داستان نشوند , چه , لايه هاي
بزرگي از آنها افزون بر گرايشهاي قومي داراي احساسات اسلامي و حتي
وابستگي ملي هستند. در تاريخ عراق نوين تجربه اي موجود نيست كه جنبشي از
جنبشهاي كرد توانسته باشد كردها را به گرد خود جمع كند هر كدام از اين
جبنشها مخالفيني داشته است و با همدستي اين جنبشها با دشمن خارجي
مخالفت مي كردند.
3 ـ محور تضاد با ملت عراق و امت عربي : با وجود همه رويدادهاي پس از
امضاي توافق نامه كمپ ديويد در سال 1358 رشته عمليات روند صلح و
امتيازدهي هنوز كشاكش بر سر بود و نبود با يك موجوديت استعماري است كه
نبرد با آن نبردي است يك به صفر , بدين معني كه تنها يك طرف مي تواند در آن
برنده باشد و تسويه از راه امتيازدهيهاي متقابل در آن ناممكن است . واقعيت
فلسطين بر اين گواهي مي دهد و ملت عراق نيز در رويارويي با تهاجم
صهيونيستي مواضعي چشم گير دارد.
شك نيست كه ملت كرد اين حق را دارد كه آرزوي تحقق بخشيدن به وحدت
قومي خود را داشته باشد , ولي آنچه مانع اين امر است , نه امت عربي است و نه
بلندپروازيهاي وحدت طلبانه آن , كه يك واقعيت جغرافيايي سياسي افزون بر
شرايط بين المللي است ; و از اين رو خواست كردها هنگامي واقع گرايانه و
سازگار با شرايط موجود و ممكن خواهد بود كه به برخورداري از حكومت
خودمختار در مناطقي كه اكثريت را تشكيل مي دهند و برخورداري از همه حقوق
سياسي و مدني و ديني و داشتن امتيازات فرهنگي و هويتي منحصر شود و همه
اينها خواستهايي مشروع و در ارتباط با مساله گسترش دموكراسي هستند كه
نيروهاي ملي و ميهني عرب در راه آن پيكار مي كنند.
تنها مساله مورد نگراني اتخاذ سياستها و مواضعي است كه وحدت ملي را تهديد
كند و در خدمت برنامه هاي استعماري و صهيونيستي قرار بگيرند در اين باره
ميان عربها و كردها هيچ فرقي نيست . از اين رو , تضادهاي موجود با كردهاي
خواستار حقوق دموكراتيك مشروع خود تضادهاي ثانوي هستند كه ناگزير
مستلزم درگيري نيستند و از اين رو تعامل مثبت با آنها كاري ممكن است . ما
همين حالت را در نزد جمال عبدالناصر ديديم كه هنگام ديدار با جلال طالباني در
سال 1343 نسبت به خواستهاي كردها موضعي كاملا مثبت داشت و حتي
اجازده داد كه راديو صوت العرب برنامه اي براي كردها و خواستهاي ميهني
مشروع آنها تخصيص دهد.
4 ـ محور فرهنگ و ارزشها و شيوه زندگي : يكي از مهم ترين عوامل تاييد
برنامه هاي صهيونيستها توسط افكار عمومي در اروپا و آمريكا اين است كه اين
برنامه با فرهنگ موجود آنها سازگار است , گذشته از اينكه تضاد تاريخي آنها با
عربيت و اسلام بيشتر است . ولي كردها , در سوريه و عراق , درست برعكس در
فضاي فرهنگي و شيوه زندگي خود , با زميني كه در آن هستند , سازگارند و بيشتر
آنها چون ديگر مسلمانان با تلاشهاي اعمال شده براي فروختن فرهنگ و
ارزشهاي اسلامي دشمني دارند.
به همه اين دلايل , احتمال شكست تلاشهاي اعمال شده براي جدا كردن
كردستان از فضاي فرهنگي خود و تبديل آن به نمونه اي از رژيم صهيونيستي
اندك است , زيرا اين كار با حقايق تاريخي و داده هاي جغرافيائي ناسازگار است .
ولي تا هنگامي كه رهبران عرب نتوانند يك استراتژي براي به چالش كشاندن
امپرياليسم و صهيونيسم به دست دهند , خطرهاي نفوذ اسراييل در كردستان
عراق و تعامل رهبران كرد با صهيونيستها همچنان امنيت و ثبات عراق و
همسايگان عرب و مسلمان آن را تهديد مي كند , حتي اگر برپايي اسراييل دوم در
عراق و به كار گيري ملت برادر كرد براي ايفاي نقشي مشابه نقش صهيونيستها
كاري محال باشد.
ماهنامه نگاه ـ شماره 44
انگليسيها در برجسته كردن مسئله « كرد » نقش ويژه اي
داشتند و اصولا هويت كردي پس از اشغال عراق توسط
انگليس در سال 1296 برجسته شد
خطرهاي نفوذ اسرائيل در كردستان عراق و تعامل رهبران
كرد با صهيونيستها همچنان امنيت و ثبات عراق و همسايگان
عرب و مسلمان را تهديد مي كند
نه كردستان عراق شرايط فلسطين اشغالي را دارد و نه كردها
با صهيونيستها قابل مقايسه هستند. بنابر اين فرضيه تبديل
كردستان عراق به « اسرائيل دوم » مردود است

|