حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام فرمود :
انسان , زير زبانش پنهان است .
انسان شكيبا پيروزي را از دست نمي دهد , هر چند زمان آن طولاني
شود.
مردم , دشمن چيزهايي هستند كه نمي دانند.
اين دلها مانند تن ها خسته مي شوند; براي نشاط آن به سخنان تازه
حكيمانه روي بياوريد.
خدا را در هر نعمتي حقي است , هر كس آن را بپردازد , فزوني
يابد.
عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت پذيران چه اندك .

|
نقدي بر آئين نامه جذب ونگهداري نخبگان
|
اشاره
آئين نامه جذب و نگهداري نيروي انساني نخبه در هيات وزيران
تصويب رسيد كه اخبار آن هم در محافل خبري با تب و تاب زيادي
منعكس گرديد.
متاسفانه اين آئين نامه داراي نكات ضعف قابل توجهي است كه با
عنايت به اينكه هنوز دستورالعمل اجرائي آن تهيه نشده و به اجرا
درنيامده , بنظر مي رسد امكان بررسي مجدد آن وجود داشته باشد
طبعا اگر اصلاح نشود براي مديريت نيروي انساني كشور بحران ايجاد
خواهد كرد.
نوشته حاضر با ديد كارشناسي به بررسي اين آئين نامه پرداخته
كه توجه خوانندگان را به آن جلب مي نمائيم .
بحث جذب و نگهداري نيروي انساني دانش آموخته بيش
از يكدهه است كه در كشور مطرح است . پس از پيروزي انقلاب
مهاجرت از ديد سياستمداران و مسئولين نظام پنهان نبود ولي
بسياري از اين مهاجرت ها , بويژه مهاجرتهاي اوائل انقلاب
بيشتر مربوط به افراد وابسته و خودباخته و غربزده مربوط
مي شد كه با روحيه ملت انقلابي و مسلمان سرناسازگاري
داشتند و كساني كه به دلايل غيرسياسي از كشور مهاجرت
مي كردند در سايه افراد سياسي ديده نمي شدند. اما پس از
تثبيت انقلاب و فروكش نمودن مهاجرتهاي سياسي , مهاجرت
دانش آموختگان و افراد مستعد جامعه , خود را نمايان كرد.
در دهه اخير پديده مهاجرت دانش آموختگان مورد دقت
نظر مسئولين قرار گرفت و ملاحظه شد چندين دهه است كه
غرب , آغوش خود را براي جذب دانش آموختگان كشورهاي
جهان سوم و در حال توسعه گشوده است و بدينگونه
هزينه هاي آموزش و تربيت نيروي انساني خود را صرف
بهسازي نظام اقتصادي و صنعتي خود مي نمايد و علاوه بر اين ,
مشكلات ساختار جمعيتي خود را نيز اصلاح مي كند. مهاجرت
دانش آموختگان صرفا مربوط به كشور ما نمي شود و بسياري از
كشورهاي در حال توسعه با اين مشكل روبرو هستند لذا هر يك
از اين كشورها مثل چين و هند و... تمهيداتي انديشيده اند تا
شرايط بازگشت مهاجران را فراهم نمايند و با اعمال
سياستهاي تشويقي و جذبي , مانع از خروج دانش آموختگان و
نخبگان خود شوند. در همين راستا , سياستگذاران نظام , دو
سياست را دنبال كردند اول اينكه مهاجران را به كشور دعوت
كردند و در ادامه سياستهايي را پيش گرفتند كه از فرار
دانش آموختگان جلوگيري نمايند.
دعوت از مهاجرين , نقطه عطفي براي جذب
دانش آموختگان و متخصصين كشور محسوب مي گردد و اين
سياست جذبي به قدري كريمانه بود كه افراد سياسي را كه به
نوعي گرفتار رژيم گذشته بودند و مشكل سياسي داشتند را نيز
دربرمي گرفت و قلم عفو بر اعمال سياسي بسياري مي كشيد.
علي ايحال اين سياست نيز چندان موثر نيفتاد زيرا كساني كه
بخاطر مشكلات سياسي مهاجرت كرده بودند دچار اوهام و
تصورات ذهني بودند و يا روحيه ستيزه جويي خود را ترك
نكرده بودند و عده اي كه به دلايل غير سياسي مهاجرت كرده
بودند هنوز مشكلات ساختار اجتماعي را پا بر جا مي ديدند.
اما آنهايي كه ستيزه جويي نداشتند و به كشور بازگشتند باتوجه
به عدم تطابق توان فني مهندسي آنها با نظام اقتصادي و
صنعتي ما دوباره مهاجرت كردند و گهگاه براي ارائه سمينار
علمي و تيمار بيماران و ديدار با دوستان و اقوام خود به كشور
خود مهمان مي شوند.
بديهي است تا وقتي كه نظام اقتصادي و صنعتي ما با توان
فني و مهندسي دانش آموختگان و نخبگان كشور تطابق نيابد ,
ما قادر نخواهيم بود كه مهاجران را جذب كنيم و اين موضوع
در خصوص فرار دانش آموختگان كه مهاجرت نكرده اند نيز
صادق است .
متاسفانه نظام آموزشي ما بگونه اي است كه متخصص
براي صنايع غرب تربيت مي كند و هيچگونه هماهنگي ميان
نظام آموزشي و نظام اقتصادي و صنعتي ما مشاهده نمي شود.
نظام آموزشي مثل باغباني عمل مي كند كه صرفا مسئول پرورش
محصول است و صاحب باغ , هيچ ارتباط منطقي با باغبان
ندارد. باغبان ناي ديدن محصولاتش را خشكيده بر روي
درخت و يا له شده در پاي درخت را ندارد. او حاضر است
ميوه ها را دست چين كرده ونمايش دهد تا از بين نروند و براي
باغبان فرقي نمي كند محصول را صاحب باغ ببرد يا همسايه !
نظام آموزشي ما هر ساله برترينهاي المپيادها را شناسايي
و معرفي مي كند , برترينهاي كنكور را انتخاب مي كند و
شكارچي زيرك حتي زحمت جستجو لازم ندارد. صرفا با يك
حمله بهترينها را شكار مي كند.
در اين بحث قصد نداريم ارتباط نظام آموزشي و نظام
اقتصادي و صنعتي را تحليل كنيم و به بررسي اشكالات موجود
در تعامل بين اين دو نهاد بپردازيم . بلكه موضوع بحث ما
اينست كه تا وقتي كه دانش آموختگان , پيشرفت و ادامه حيات
علمي خود را در صنعت و اقتصاد غرب ببينند , به كشور
بازنخواهند گشت و همچنان مهاجرت براي دانش آموختگان
ادامه خواهد يافت .
نكته مهمتري كه ما را وامي دارد به بررسي موضوع
بپردازيم , احساس خطري است كه از مطالعه آئين نامه جذب و
نگهداري نيروي انساني نخبه مصوب 83,7,12 هيات وزيران
مي كنيم .
همگان قبول داريم كه به دليل مهاجرت بسياري از
دانش آموختگان به غرب كشور دچار ضرر و زيان مي شود و اگر
اين مهاجرت ادامه يابد , به نفع جامعه و نظام ما نخواهد بود
ولي بدتر از آن اينست كه نه تنها توان جذب دانش آموختگان
را ايجاد نكنيم بلكه مديريت نيروي انساني را بگونه اي آشفته
نمائيم كه قادر نباشيم غير نخبه ها را نيز مديريت كنيم . آئين
نامه تهيه شده در سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور بسيار
غير كارشناسانه , ضعيف و پراشتباه است و متاسفانه هيات
دولت نيز بسيار شتابزده آن را تصويب كرده است , و اين همه
تعجيل در امري به اين مهمي معلوم نيست براي
چيست
« افراط » و « تفريط » , از آفت هايي هستند كه هه نظام ها را
تهديد مي كند ولي در كشور ما ظاهرا اگر در ارائه مشكلات
افراط نكنند , مسئولين متوجه آن نمي شوند لذا براي آنكه
مسئولين به اهميت مشكل پي ببرند برخي وظيفه دارند با
هزاران آسمان و ريسمان بافي , موضوع مشكل را در تمام
عرصه هاي زندگي و اداره حكومت وارد كنند و آن را به قدري
بزرگ جلوه دهند تا بنظر برسد تمامي مشكلات جامعه به نوعي
با اين مشكل در ارتباط است و براي اينكه ريشه مشكل
خشكيده شود , در مقابل افراطهاي صورت گرفته تصميمات
تفريطي اتخاذ مي كنند.
بزرگ نمايي بيش از حد مشكل مهاجرت به خارج از كشور
سبب گرديد آئين نامه اي تهيه شود كه نظام مديريت نيروي
انساني را بهم ريخته و ووضعيت آشفته اي ايجاد نمايد.
شما فرض كنيد دولت بخواهد صرفا نخبگان را جذب كند ,
آيا در اينصورت انگيزه اي براي اكثريت دانش آموختگان كه از
نظر دولت نخبه نيستند براي كار كردن در دولت و كشور باقي
خواهد ماند و اگر فرض اين باشد كه دولت بخواهد نخبه و
غير نخبه را جذب كند , تفاوت حقوقي 150 هزار توماني
چگونه در غير نخبه هايي كه اكثريت را تشكيل مي دهند , انگيزه
ايجاد مي كند.
اجراي نظام هماهنگي پرداخت حقوق در دستگاههاي
دولتي به تنهايي نقطه ضعفي براي عملكرد سازمان مديريت و
برنامه ريزي است زيرا كه در حال حاضر هيچ فرقي بين يك نفر
سيكل و يك فرد ليسانس در نظام پرداخت مشاهده نمي شود و
بسياري از افراد كارشناس , « تفاوت تطبيق » مي گيرند و ظاهرا
مقرر است با اجرايي شدن قوانين نخبگي بر ضعف مسئولين
مديريت نيروي انساني سازمان مديريت صحه گذاشته شود. و
اصلا معلوم نيست در راستاي چه سياستي همه نخبگان كشور
بايد جذب بخش دولتي شوند تا مورد التفات و عنايت دولت
واقع شوند
اگر فرض را بر اين بگذاريم كه با اجرايي شدن اين قانون
كليه عواملي كه موجب عدم بازگشت دانش آموختگان و
مهاجرت دانش آموختگان بعدي را مرتفع نمايد ـ كه مسلما
چنين نيست ـ اين قانون سبب مي شود بقيه دانش آموختگان
غير نخبه (از نظر آقايان ) عرصه را در كشور بر خود تنگ ببينند
و قصد جلاي وطن كنند و يا در دستگاههاي دولتي به گونه اي
عمل كنند كه تفاوت حقوق خود را با نخبگان جبران نمايند!
تمام اين اشكالات از اينجا ناشي مي شود كه صورت قضيه
روشن نيست و در تعاريف , افراط كرده اند , افراد مستعد نخبگي
را « نخبه » و نخبه را « كارآفرين » معرفي كرده اند و معلوم شد نه
« نخبه » را مي شناسند و نه « كارآفرين » را.
كارآفرين كسي را گويند كه نوآوري كند , ايجاد اشتغال كند
وخدمت جديدي را به بازار معرفي كند. بنابراين اگر لازمه
كارآفرين بودن , نوآور بودن باشد , بايد ديد عكس اين موضوع
نيز صادق است يا خير آمارها نشان مي دهند كه 70 درصد
اختراعات ثبت شده در غرب به صنعت نمي روند. پس اشتباه
از اينجا آغاز مي شود كه فكر كنيم هر فردي كه بر حسب اتفاق ,
اختراعي ثبت كرده باشد , نخبه است چه رسد به كساني كه در
آزمون ورود به دانشگاه يا سنجش ادواري رتبه مورد نظر در
آئين نامه را آورده باشند.
جالب تر آنست كه بدانيم پدر علم مديريت جديد آقاي
« پيتر دراك » مي گويد : « ديگر دوران اينكه بدنبال نخبه ها
بگرديم تمام شده است . امروز دنيا به سمت پيش مي رود كه
همه در كار خود نوآوري و ابتكار داشته باشند و صنايع بايد
اين محيط را فراهم كنند تا همه در نوآوري و خلاقيت مشاركت
كنند. »
) « هيولت پيكارد » مي گويد : « به همه كاركنان HP و مدير (
خود گفته ايم به تمامي محصولاتي كه در اختيار دارند
بيانديشيدن و اگر قرار باشد مجددا آنها را بوجود آورند , آنها
را چگونه بوجود خواهند آورد و محصولاتي را مورد استفاده
قرار مي دهند , مجددا اختراع كنند. »
يقينا رشد و توسعه اقتصاد غرب , مرهون مديريت صحيح
نيروي انساني است و نوع مديريت و تعيين جايگاه ويژه براي
انسان در صنعت و اقتصاد است كه استعدادهاي كشورهاي در
حال توسعه و جهان سوم را جذب مي كند. آئين نامه جذب و
نگهداري نيروي انساني نخبه آشكار كرد مسئولين ما هنوز
نخبگي را نمي شناسند لذا حمايتهاي لازم را به تبع آن , مناسب
تعيين نمي كنند.
در اين آئين نامه دانشگاه آزاد فراموش شده است واگر
مقرر شود دانشگاه آزاد به آئين نامه اضافه شود آنگاه معلوم
نيست با چه معياري مي توان كنكوري هاي اين دو دانشگاه را با
يكديگر مقايسه كرد. همانگونه كه برترين هاي كنكور سراسري
معلوم نيست با چه معياري هم سطح كنكور ادواري قرار
گرفته اند! كنكور تا حدودي تابع شانس است و نه نخبگي , زيرا
ممكن است كسي رتبه خوبي در كنكور داشته باشد ولي در بقيه
مراحل علمي هيچگونه خلاقيتي نداشته باشد. ملاحظه
فرمائيد تعيين فاصله بين رتبه 500 و 501 كنكور رياضي و ...
در اندازه اي است كه يكي را نخبه و ديگري غير نخبه بناميم و
تفاوت حقوقي 54,000,000 تومان (1 ) داشته باشند . بنظر
شما توجيه منطقي دارد يا صرفا اختلاف بين دانش آموختگان
كارمند دولت را دامن مي زند و اين بار قصد داريم مهاجرت
غير نخبه ها را تشديد كنيم .
از آنجا كه بررسي يك به يك عوامل نخبگي در حوصله
يك مقاله نيست به همين مقدار بسنده مي كنم و بهتر است
سازمان مديريت و هيات وزيران بدانند :
نخبه كسي است كه خلاقيت و نوآوري او تكرار پذير
باشد. صرفا يك پيشنهاد براي رشد و توسعه اقتصادي كشور
نداشته باشد بلكه فعاليتش گره از مشكلات جامع بگشايد.
نخبه محصول يكبار برداشتي نيست . بلكه بارها و بارها بركاتش
به جامعه نفع مي رساند و خود نيز منتفع مي شود. ارزش كار
نخبه از قبل قابل ارزش گذاري نيست .
بديهي است حقوق ثابت براي نخبه ها بي منطق است .
بنابراين اگر نخبه ها به يك حقوق بگير ثابت و ويژه تبديل شود ,
نخبه نيستند زيرا كه حقوق ثابت وويژه با فعاليتهاي يك نخبه
سازگاري ندارد و كسي كه بپذيرد براي فعاليتهاي نخبگي
حقوق ثابت بگيرد , در نهايت ركود و ايستايي است .
پاورقي :
1 ـ بشرط ثابت بودن 54000000 =(سال )
30 * 1800000 =(ماه ) 12 * 150000 كه در آئين نامه مقرر
شده متناسب باتورم و افزايش حقوق اين رقم نيز افزايش يابد.

|
بركه خورشيد
|
محمدجواد غفورزاده (شفق )
جلوه گر شد بار ديگر طور سينا در غدير
ريخت از خم ولايت مي به مينا در غدير
مي تراويد از دل صحراي سوزان بوي عشق
موج مي زد عطر انفاس مسيحا در غدير
چتر زرين , آفتاب آورد و ماه و آسمان
نقره مي پاشيد بر دامان صحرا در غدير
رودها با يكديگر پيوست كم كم سيل شد
موج مي زد سيل مردم مثل دريا در غدير
هديه ي جبريل بود « اليوم اكملت لكم »
وحي آمد در مبارك باد مولي در غدير
با وجود فيض « اتمت عليكم نعمتي »
از نزول وحي غوغا بود غوغا در غدير
بر سر دست نبي هر كس علي را ديد گفت
آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير
آي ابراهيميان در موسم حج وداع
اين خليل بت شكن اين مرد تنها در غدير
سرنوشت امت اسلام را ترسيم كرد
غنچه ي لبهاي پيغمبر كه شد وا در غدير
بر لبش گلواژه « من كنت مولا » تا نشست
گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير
منزلت بنگر كه چون هارون امام راستان
لوح ده فرمان گرفت از دست موسي در غدير
بوي پيراهن شنيد آن روز يعقوب صبور
يوسف گم گشته اش را كرد پيدا در غدير
زمزم توحيد جوشيد از دل آن آبگير
نخل ايمان سبز شد از صبح فردا در غدير
« بركه خورشيد » در تاريخ نامي آشناست
شيعه جوشيده ست از آن تاريخ , آنجا در غدير
بعد از اين اشراق صبح صادق از اين منظر است
پيش از اين گر شام يلدا بود يلدا در غدير
فطرت حق جوي ما را ديد و عهدي تازه بست
رشته پيوند عترت با دل ما در غدير
دست در دست دعا دارند گلهاي اميد
تا بگيرد اين نهال آرزو پا در غدير
باغبان وحي مي دانست از روز نخست
عمر كوتاهي ست در لبخند گلها در غدير
ديده ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند
اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير
دل درون سينه ها در تاب و تب بوداي دريغ
كس نمي داند چه حالي داشت زهرا در غدير

|
رسيدگي به محرومان و ايتام در سيره امام علي (ع )
|
سيدحسين اسحاقي
مقتداي راهمان علي (ع ) است , همو كه واژگان , تاب بزرگي روحش را
ندارند , با كدامين واژه مي توان به توصيف درياي ايثار و سخا نشست . آنگاه كه
در نماز , انگشترش را به مسكين عطا كرد , ايثار معنا گرفت و بخشش از شادي در
سرور شد و فقيران عالم طعم تلخ فقر را فراموش كردند و از شرمساري نداري
بدر آمدند. چون به همراه همسر و فرزندانش افطار خود را سر شب پياپي به
مسكين و يتيم و اسير بخشيدند خودخواهي رخت بربست و دگرخواهي و
مهرورزي معنا گرفت و زيباترين پيام ها در كالبد زمان جان گرفت و به جهان قرن
بيستم تقديم شد; جهاني كه چون مجسمه اي دو رويه است . جهاني كه بر يك
روي آن بتي دلربا , زيبا و فريبنده و بر ديگر روي هيولايي وحشتناك جلوه گري
مي كند.
در سده اخير , پيشرفت صنعت و دانش , چون جادو , كارهاي به ظاهرنشدني
را ممكن ساخت و انسانها را به شگفتي واداشت و آسايش جسماني و فراواني به
ارمغان آورد , اما فضيلتهاي انساني را به دست فراموشي سپرد بلكه در لابلاي
چرخهاي هولناك خود خرد و نابود كرد. در دنياي كنوني از خستگي و رنجهاي
جسمي دوران كهن خبري نيست اما از فضيلت شرافت , و عواطف اصيل از قبيل
مهر و محبت , فداكاري و از خودگذشتگي كمتر خبري مي بينيم .
از اين رو تمدن كنوني , نه تنها نتوانست بشر را از اقيانوس پهناور مشكلات
زندگي به ساحل خوشبختي رهنمون شود بلكه توفاني بنيان كن نيز براي او فراهم
ساخت . دنياي امروز آسايش جسمي را با خوشبختي واقعي اشتباه گرفت و نيمي
از خواسته هاي بشريت را به فراموشي سپرد.
از قربانيهاي تمدن كنوني , عاطفه مردمخواهي و مهرورزي به ديگران است
كه شور زندگي از آن سرچشمه مي گيرد. دريغا كه در دنياي متمدن , « مهر و
عاطفه » ارزش واقعي خود را از دست داده است . زندگي ماشيني امروزي , آخرين
و پيشرفته ترين وسيله هاي لذت جويي و كاميابي جسمي را به آدمي عرضه
مي دارد و اين فرصت را از انسان مي گيرد كه به فكر ديگران باشند , چه رسد به
اينكه با ديگران رابطه عاطفي برقرار ساخته و به آنان مهر بورزد.
انسان امروز با خود و همنوعانش و با طبيعت بيگانه شده و به نوعي به كالا
تبديل شده و نيروي خود را نوعي سرمايه گذاري مي داند كه بايد تحت شرايط
بازار عرضه , حداكثر سود را برايش كسب كند. اگر مي بينيم جوامع كنوني با
بي ساماني هاي فراواني دست و پنجه نرم مي كند و راهي به سعادت نمي يابد شايد
يك علتش بيگانگي از غير و توجه به خويشتن است .
با اين همه بايد عاطفه و مهر و محبت در انسان پرورش يافته و نيرومند شود.
براي نيك بختي جامعه بايد نيروي محبت و دگردوستي در انسانها تقويت شود و
در سايه دگرخواهي انسانها از محبت ديگران بهره مند شوند , اسلام آيين
مهرورزي است كه براساس فطرت و ارضاي صحيح خواسته هاي انساني بنا شده
است . لذا به مساله محبت و انسان دوستي توجه فراواني دارد. اسلام همه انسانها
را از يك ريشه مي داند و امتيازهاي غلط نژادي , قبيله اي و مادي را به رسميت
نمي شناسد و از آنجا كه همه آدميان آفريده خدا و در اصل از يك پدر و مادرند
شايسته احترام و محبت اند , امير مومنان به فرزندش « محمد حنفيه » مي گويد :
« فرزندم به تمام انسانها نيكي كن همان گونه كه انتظار داري نسبت به تو نيكي
كنند. آنچه را براي خود مي پسندي براي ديگران بپسند و آنچه را براي خود زشت
و ناپسند مي شماري براي آنان نيز قبيح و ناپسند بشمار. با مردم چنان خوش
خلقي كن كه چون از آنان دور شدي مورد مهر آنان قرارگيري و آنگاه كه مردي بر
تو گريان و سوگوار باشند . » (1 )
بنابراين اسلام نه تنها به انسانها احترام مي گذارد بلكه بشر دوستي را به جايي
رسانده است كه به پيروان خود دستور مي دهد , همچنانكه به نيك بختي و پيروزي
خود علاقه مندند , همين احساس را درباره ديگران نيز داشته باشند.
رسيدگي به ايتام و محرومين مورد توجه اسلام بوده و هر انسان مسلماني
مسئول است كه با روي باز و سرشار از محبت با يتيمان برخورد كند , به نحوي كه
احساس نكنند پدر يا مادر خود را از دست داده اند آنان نيز روزي در زير سايه
پدر و مادر زندگي مي كردند و مورد مهر و محبت آنها بودند , امروز كه از نعمت
پدر يا مادر محروم شده اند از هر جهت به محبت نيازمند و بايد به اين نياز آنان
پاسخ مثبت داد تا در ميان همسالان خود احساس غربت و حقارت نكنند , بايد به
فكر كودكان يتيم و خانواده هاي بي سرپرست بود و به زندگي آنان رسيدگي كرد و
وصيت امير مومنان (ع ) را كه نزديك شهادت خود فرمود را از ياد نبريم
كه :
« خدا را خدا را در مورد يتيمان , نكند آنها گاهي سير و گاهي گرسنه , بمانند ,
نكند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگي از بين بروند . » (2 )
هم ايشان در ثواب رسيدگي به ايتام مي فرمايد :
« هر مرد و زن با ايماني كه از روي مهرباني دست خود را روي سر يتيمي
بكشد خداي متعال به عدد هر مويي كه دست خود را روي آن مي گذارد , يك
ثواب براي او مي نويسد » (3 )
از امور مسلم در مشي پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين (ع ) اهتمام ايشان
براي رفع حوايج مستضعفان و محرومان و ايتام است آن بزرگواران سعي
مي نمودند در جبهه آنان باشند كرامتشان را حفظ كنند و محروميتهايشان را
بزدايند. زيرا آنان را محبوب خدا و وسيله رحمت الهي مي دانستند آنها خود را
از محرومان مي دانستند و به آنان عشق مي ورزيدند و آنان را بزرگ و عزيز
مي داشتند. از امير مومنان علي (ع ) روايت شده است كه پيامبر گرامي اسلام
فرمود كه در شب معراج خداوند به او فرمودند :
« اي محمد! دوست داشتن خدا , دوست داشتن فقيران و نزديك شدن به
ايشان است . گفت آنها چه كساني هستند فرمود : كساني كه به اندك خشنودند و
بر گرسنگي شكيبايند و بر زندگي گوارا و سپاسگزارند و از گرسنگي و تشنگي
شكايت نمي كنند و با زبانشان دروغ نمي گويند و بر پروردگارشان خشمناك
نباشند و بر آنچه كه دست داده اند. افسرده خاطر نمي شوند و به آنچه به دست
آرند شادمان نمي باشند اي محمد! دوست داشتن من دوست داشتن فقيران است .
به فقيران و مجلسشان نزديك شو تا تو را به خود نزديك كنم و از ثروتمندان و
مجلسشان دور شو كه فقيران دوستان من اند . » (4 )
چرخ آسياي جامعه ايماني برپايه محبت و پيوستگي و حفظ كرامتها
مي گردد. ظهور محبت ايماني در دستها و قدمهاي مومنان تجلي مي يابد و با
برآوردن حاجت , محبتها افزون مي گردد. از محبوبترين كارها در نزد خدا , قيام
براي رفع نيازهاي برادران ايماني و تلاش در رفع آن است . اساسا قدمهايي كه در
پي رفع حاجت و نياز برادران ديني برداشته مي شود ماجور است . جان اهل ايمان
چنان با هم پيوند خورده است كه مانند يك وجودند و اندوه هر يك , اندوه همه و
شادي هر يك شادي همگان است . هيچ گاه انسان مسلمان براي خود سفره هاي
رنگين و چرب نمي پسندد درحالي كه در چند قدمي او محروماني از شدت
گرسنگي و بي نوايي از حداقل خوراك و پوشاك بهره مند نباشند. ازجمله وظايف
بسيار مهم اهل ايمان نسبت به يكديگر « مواسات » و ياري كردن يكديگر و شريك
ساختن در مال است . بنابراين مسلمانان بايد اهل تكامل اجتماعي و مواسات
باشند بايد حقوق الهي در اموالشان را به تمامي بپردازند , بايد چشمشان به سوي
خدا و گامشان براي خلق و دستشان براي دستگيري بينوايان , يتيمان و محرومان
گشاده باشد. حسن سلوك و خيرخواهي نسبت به بندگان خدا انسان را از
خودخواهي و خودبيني بازمي دارد و به اخلاق الهي و ملكوتي متخلق مي سازد.
فرد مسلمان هيچگاه نبايد نسبت به ناراحتي ديگران بي تفاوت و از احوال
آنان بي خبر باشند افراد بي تفاوت و خودخواه , لزوم تعاون و همكاري در
نيكوكاري و سالم سازي اجتماع را كه يك اصل مهم اسلامي است , ناديده
مي گيرند بايد كوشيد تا روح همياري و همدردي را در خود ايجاد كرده و حالت
بي تفاوتي و خونسردي را به خونگرمي و سوزوگداز و حس فردگرايي را به روح
اجتماعي مبدل كرد. در اين حال به محض اينكه احساس ناراحتي و نياز در برادر
ديني كرد بي درنگ وارد عمل مي شود و در رفع مشكلاتش مي كوشد و حتي پيش
از تقاضا در مقام ياري او برمي آيد.
از سوي ديگر اگر اتفاق و رسيدگي به محرومان فراموش شود و ثروتها در
يك قطب اجتماع جمع شود , اكثريتي محروم و بينوا بوجود مي آيند و ديري
نخواهد گذشت كه يك انفجار عظيم در اجتماع بوجود آيد كه نفوس و اموال
سرمايه داران در آتش اين انقلاب خواهند سوخت . بنابراين قبل از اينكه به حال
محرومان مفيد باشد به نفع سرمايه داران است در حقيقت تعديل ثروت حافظ
ثروت است . چنانكه علي (ع ) مي فرمايد : « اموال خويش را با دادن زكات حفظ
كنيد. »
در ديد ابتدايي , انفاق و بذل مال چيزي جز كم كردن مال نيست و اين همان
نظريه كوته بينانه شيطاني است اما با دقت و ديد وسيع مي بينيم كه انفاق ضامن
بقاي اجتماع , تحكيم عدالت اجتماعي , سبب كم كردن فاصله طبقاتي و پيشرفت
همگاني و عمومي مي باشد و مسلم است كه با پيشرفت اجتماع , افرادي كه در آن
زندگي مي كنند نيز در رفاه و آسايش خواهند بود و اين همان نظر واقع بينانه است .
در اسلام به مهمانداري و مهمان دوستي هم سفارش شده و علاوه بر اين كوشش
مي شود تا در اين محافل از بستگان نيازمند , ضعفا و ايتام دعوت بيشتر به عمل
آيد تا در ضمن نزديك شدن دلها به هم گرسنگاني نيز سير
شوند.
اميرالمومنين (ع ) به شركت فرماندارش در ميهماني بدون حضور فقرا
اعتراض مي كند!
آن حضرت زيباترين صحنه هاي مواسات را جلوه بخشيد تا آنجا كه اين
ويژگي را يكي از دو ميزان آزمايش شيعه معرفي فرموده است :
« شيعه مرا به دو ويژگي بيازمايند. محافظت بر وقتهاي نماز و مواسات به مال
با برادران خود , پس اگر اين گونه نباشند از آنها دوري كن (5 )
آن حضرت كساني را كه اهل مواسات , مساعدت و دستگيري و غمخواري با
يكديگر نباشند را پيروان حقيقي خود ندانسته است و به « نوف » مي فرمايد :
شيعه [ « اي نوف ! درهمي و درهمي و جامه اي و جامه اي و گرنه , نه
» (6 ) ] نيستند
آنان با يكديگر در اموال و مايحتاج زندگي كه برابري رفتار مي كنند تا جايي
كه درهمي از آن خود ودرهمي از آن برادر خود , جامه اي از آن خود و جامه اي از
آن برادر ديني خود , ميزان پيوند پيروان حقيقي , در ميزان عمل به تكامل و
همياري يكديگر است . اميرمومنان در دوران حكومت خود بر پيرمردي درمانده
كه گدايي مي كرد گذشت , امام با ديدن آن صحنه پرسيد اين چه وضعي است
گفتند : اي اميرمنان او فردي نصراني است . امام فرمود : تا زماني كه جوان بوده از
او كار كشيده ايد و اينك كه پير و درمانده شده است رها و طردش كرده ايد.
مخارج او را از بيت المال بپردازيد و تامينش كنيد!
امام (ع ) درپي آن بودند كه سطح زندگي متناسب با مقتضيات روز را براي او
تضمين كنند بر اين اساس نامه اي بر « قثم بن عباس » فرماندار خود در مكه
نوشتند :
« اموالي كه در نزد تو گرد آمده و مربوط به خداست به دقت در مصرف آنها
بنگر و آن را به مصرف عيالمندان و گرسنگاني كه در محل هستند برسان . آن چنان
كه به طور صحيح به دست فقرا و نيازمندان برسد و مازاد آن را نزد ما بفرست تا
بين كساني كه در اينجا هستند تقسيم كنيم . » (7 )
بنابراين , رفتار علي (ع ) با يتيمان و محرومان الگويي براي همه دولتمردان ,
مسئولان و شيعيان و آزادمردان است . در حقيقت حضرت با عمل خويش حجت
را بر ما تمام نمودند. هماره درد بي سرپرستي و نداري آحاد محروم جامعه , شرر
به جان دردمند مولا مي زد و حتي تا واپسين ثانيه هاي حيات نيز به فكر محرومان
بود و در واپسين كلام خويش نيز دغدغه خود را آشكار ساخت آنگاه كه فرمود :
خدا را درباره يتيمان در نظر بگيريد. مبادا دهانهاي آنها از گرسنگي بسته بماند.
و بعد از سفارش يتيمان به ناگاه قلب رئوف و مهربان علي (ع ) كه همراز
چاههاي كوفه بود از تپش ايستاد و ديدگان خار گرفته و حلقوم فرو رفته اش
راحت شد اما داغ دوباره بي پدري قلب يتيمان و درد فقر و بي پناهي بر جبين
محرومان نشست . اينك اين ماييم و آخرين سفارش مولا. ما هستيم و به دوش
گرفتن انبان سرزمين مانده يتيمان و محرومان و شبگردي كوي مستمندان و
اثبات ارادت و علاقه مندي به پدر محرومان ;
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس
كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم
پاورقي
1 ـ وسايل الشيعه , ج 8 , ص .541
2 ـ نهج البلاغه , صبحي صالح , ص .421
3 ـ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال , صدوق , علي اكبر غفاري , ص .237
4 ـ بحارالانوار , مجلسي , ج 77 , ص .23
5 ـ نهج البلاغه .
6 ـ بحارالانوار , مجلسي , ج 67 , ص 191
7 ـ نهج البلاغه , نامه .67
چرخ آسايي جامعه ايماني برپايه محبت , پيوستگي و حفظ كرامتها
مي گردد , برهمين اساس ظهور محبت ايماني در دستها و قدمهاي مومنان
تجلي مي يابد و با برآوردن حاجت , محبت ها افزون مي گردد.

|
اي كاش ادارات ما هم .....
|
با عرض سلام و آرزوي سلامتي روح و روان براي همه رهروان طريق
حق كه عضويت در حزب الله جل و جلاله را بر هر تشكلي كه انسانهاي
خداجو را از « حق » به صراط ناصواب سوق دهد پرهيز و اجتناب و مراقبت
نمايند كه اين دنيا , افسوني بيش نيست و دار آزمايش و امتحان الهي است .
مبادا مدعيان راهيابي به صراط مستقيم جز به آنچه از طريق معصومين
عليهم السلام امر شده و اهل علم و عمل و امانتداري , آن را منتقل نموده اند ,
گرايش يافته و غافل شوند!
بسيار مشعوف و مفتخر مي شويم كه يك دختر ايراني مسلمان شيعه
اينچنين در ديار كفر و ريا (پاريس ) امانتدار خون شهداي اسلام از صدر
اسلام تا كربلاي ايران اسلامي مي شود . (1 ) (خبر با عنوان تازه ها از صفحه
داخلي روزنامه وزين جمهوري اسلامي مورخ 83,10,6 )
ان شاالله كه در محيطهاي داخل كشور , تمسك به شئون اسلامي كه
تنها راه و رمز پيروزي ملت عظيم ايران است توسط مسئولين محترم تحت
هر مقام و عنوان كه هستند و ظرفيت وجوديشان اقتضاي اقامه احكام اسلام
را دارد , رعايت و حفظ امانت شود و ديده و شنيده نشود كه در شركتي از
توابع دولت جمهوري اسلامي در مركز و پايتخت نظام اسلامي , در ادارات
مركزي شركت .... و نيز در خياط خانه هاي طرف قرارداد , مسئول اداري و
غيراداري و نامحرم , لباس بر تن زنان و دختران مردم مسلمان اندازه كند و
ديگري در پشت ميز مديريت كل , لباس را بعنوان يونيفرم نيم دوخته بر تن
كارمند زن نامحرم رويت نموده و ابراز نظر نمايد و موضوع از نظر كارمندي
كه بعنوان يك زن مسلمان شيعه تحصيل كرده وارد خدمت به نظام اسلامي
شده , بلا اشكال فتوي شود!
امضا محفوظ
پاورقي :
1 ـ خبر مربوط به اخراج يك دختر مسلمان ايراني از مدارس فرانسه به
خاطر حفظ حجاب , روزنامه جمهوري اسلامي , ص 3 , .83,10,6

|
ديدار محبوب
|
با عجله آماده مي شدم كه به موقع در محل « قرار » حاضر باشم . خيلي
خوشحال بودم , سر از پا نمي شناختم . فرصت ديگري پيش آمده بود بايد به
نحو احسن از اين فرصت استفاده مي كردم .
تصميم داشتم همه چيز را برايش بگويم اگر چه او از همه چيز خبر
داشت ولي لازم بود من هم بي پرده با او صحبت كنم ولي حيا و شرم به من
چنين اجازه اي نمي داد. حتي جرات نداشتم سرم را بالا بياورم . اين بار بايد
آرام تر صحبت كنم با اين همه نمي توانستم و ترديد داشتم زيرا كه اصلا
حرف حسابي برايش نداشتم « چه جور بگم اون خيلي با دقت و با هيبته ! »
البته براي هر چيز برنامه اش مشخص و قانون خودش را داره و محكم
وجدي و ردخور نداره با اينكه با صراحت حرفهاشو زده ولي من غفلت
مي كردم و گاهي هم اصلا حرفهاشو نمي فهميدم .
بالاخره تصميم رو گرفتم و دلم رو زدم به دريا لباسهاي نو و تميزم رو
پوشيدم و خودم رو معطر كردم , الهي به اميد تو گفتم و با خوشحالي هر چه
تمامتر به طرف وعده گاه راه افتادم . هنوز چند قدمي نرفته بود كه يادم آمد
دستم خاليه ! سرم سوت كشيد , حيران و گيج , آس و پاس ! چه كنم مگه ميشه
چيزي همراه نداشت . به سرعت جيبهامو گشتم وقتي دستم به « شاهد
خاموشي » (1 ) كه سوغاتي كربلاست و هميشه همراهمه خورد , آرام شدم و
فكر كردم كه شايد اون كفايت كنه چون كسي بيچاره تر از من نيست .
سر و وضعم را مرتب كردم به راه خودم ادامه دادم .لابد فكر مي كنيد يه
كنج خلوتي را انتخاب كردم ! ولي بايد بدانيد كه ديدار ما يه چيز ديگه اي ,
اون دوست داره محله هميشه شلوغ باشه , اصلا خودموني خيلي هم خوشش
مي آد. من كه سرم پائينه و سري تو سرها ندارم چه جوري تو جمع باشم
آن گوشه و كنار برام بد نيست , اون دست داره كه من اول وقت آنجا
باشيم ولي چون خيلي مهربونه منتظرم مي مونه .
ديگه چيزي نمانده , دارم مي رسم به طرفش نگاه مي كنم , وقتي شنيدم
همه صداش كردند من هم صداش زدم و آن وسط ها گم شدم . « قد قامت
الصلوه »
خليل آقامحمد
پاورقي :
1 ـ شاهد خاموش منظور تربت پاك امام حسين (ع ) است كه بنا به آيه 4
سوره مباركه زلزال شهادت خواهد داد.

| | | | | |