روزنامه جمهوري اسلامي 26/10/1383 صفحه هنر و ادبيات
شرحي بر يك نامه سرگشاده معاصر!




علي ارسنجاني
اشاره
سرانجام يك گروه تئاتري پيش قدم شد تا در برابر اوضاع و احوال كنوني تئاتر كشور موضع گرفته و نگاهي انتقادي به ساختار مديريت تئاتر كشور بياندازد. به نظر ميرسد كه چنين اقدامي در نهايت به سود تئاتر است و ماحصل فضايي است كه در آن هنرمندان و گروه ها احساس مي كنند كه نقدشان بر تئاتر نه تنها زيان آور نيست بلكه فوايدي هم دارد به ويژه آنكه مديريت تئاتر انتقادپذير بوده و نقد نيز منصفانه و به دور از شائبه هاي شخصي و خصوصي نگاشته شده باشد. از سوي ديگر با انتشار اين نامه سرگشاده و انعكاس آن در فضاي تئاتري مي توان شرحي نيز بر آن نوشت تا از رهگذر آن نكات ناديده و يا ناگفته نويسنده يا نويسندگان نامه , بازگو شود. بنابراين در آنچه كه ذيلا از نظرتان مي گذرد , ابتدا متن كامل نامه كه از خبرگزاري دانشجويان نقل شده و سپس شرحي بر آن مي آيد :
رياست محترم مركز هنرهاي تجسمي
جناب آقاي دكتر نشان
با سلام , اجازه مي خواهيم پيش از طرح هر مطلبي تاسف خود را به دليل تقيد به نگارش اين سياه نامه ابراز كنيم , زيرا آنچه كه بايد به اقتضاي انصاف ناگفته بماند , وقتي به كلام درآيد ناگزير حرمت مي شكند.
چند ماهي از پذيرش مسئوليت جنابعالي و همكارانتان در مركز هنرهاي نمايشي مي گذرد و متاسفانه در اين مجال به كرات شاهد اتخاذ سياست ها و اعمال روش هاي ناكارآمد و پرسش برانگيزي بوده ايم كه به بهانه اصلاح ساختار مديريتي تئاتر كشور , نه تنها در رفع مشكلات بنيادين موثر نبوده , بلكه مي رود تا اندك سرمايه هاي موجود را كه محصول رنج و سخت كوشي ساليان دور و دراز هنرآفرينان اين عرصه است در مسلخ ساده انگاري مديران نيازموده و مشاوران ميدان نديده شما قرباني كند.
ناگفته پيداست كه در گذشته , همه توان و قابليتهاي محدود مديريت دولتي به كار گرفته شد تا تئاتر كشور از محاق انزوا و گمنامي بيرون آمده و به پيشرفت هايي هر چند ناپايدار دست يابد. اما ظرفيت محصور در امكانات دولتي به سرعت اشباع شد و ديري نپاييد كه با افزايش مطالبات جامعه تئاتر , ديگر بار ضعف امكانات عرصه را براي تحقق اراده فرهنگي هنرمندان و مسئولين تنگ نمود. در چنين شرايطي كه به نظر مي رسيد جز با ايجاد زمينه هاي جديد براي توليد و توسعه تئاتر هرگونه گشايشي در اين عرصه به انسدادي نوين منجر مي شود , تغيير شتابزده مديريت وقت اين تصور را در اذهان جاي داد كه ضرورت چنين اقدام عاجلي شايد ناشي از اراده اي راسخ براي انجام تحولي زودهنگام در شيوه مديريت تئاتر كشور است . خاصه كه برخي از همكاران شما همواره از منتقدين سرسخت مديريت هاي اسبق بوده اند. اجازه بدهيد برخي از سياست هاي اعلام شده از سوي مديريت شما را از آغازين روزها مرور كنيم :
شورايي شدن مديريت تئاتر شهر و عضويت تعدادي از هنرمندان تئاتر در اين شورا , بي شك تحقق آرزويي ديرينه بود و باعث خشنودي همه اهالي تئاتر گرديد. هر چند كه حضور برخي اشخاص در اين شورا با توجه به پيشينه مديريت ناموفق آنها در عرصه هاي ديگر فرهنگي پرسش برانگيز بود.
تنظيم و ارائه شيوه نامه اي جهت تعديل دستمزد توليدكنندگان تئاتر.
طرح استقرار گروههاي حرفه اي !!! در تماشاخانه هاي تهران
تغيير ساختار برگزاري جشنواره ها به ويژه جشنواره بين المللي تئاتر فجر از مرحله فراخوان گرفته تا بازبيني , بازخواني و برگزاري .
تغيير برخي مديريت هاي مجموعه مركز هنرهاي نمايشي از جمله امور استانها , بين الملل , روابط عمومي , انتشارات , ملي و تاسيس حوزه هاي جديد مديريتي و....
به راستي كه اين همه مي توانست نويدبخش و سرآغازي براي اصلاح ساختار تئاتر كشور باشد. از اين رو هنرآفرينان صحنه هاي تئاتر و كارشناسان خبره اين عرصه , كه هيچگاه سوداي مديريت در سر نداشته اند , در انتظار تحقق اين شعارها و عملي شدن اين وعده هاي جذاب در پشت درهاي بسته مديران و طراحان نوخاسته نظام نوين تئاتر كشور به انتظار نشستند تا اين نوعروس , پرده افكند و ذوق و هنر مشاطه گران نازك طبع خويش را عيان سازد , اما افسوس كه با اولين كرشمه اين عروس همه اميدها به ياس و تلخكامي بدل شد و دريافتيم كه گويي ميزان و معيار ما و شما در شناسايي ارزش ها همگون نيست و تعبير ما از عبارات و واژه ها با شما متفاوت و متناقض است !!!
در نخستين كنش هاي مديريتي همكاران شما مشخص شد شورايي شدن يعني سربازان از پاسخگويي . يعني سياست گذاري در پشت درهاي بسته , براساس منافع عده اي محدود و اجراي اين سياست ها بدون التزام به پاسخگويي , يعني تحميل اجراهاي عمومي چند روزه به گروه هاي تئاتري و در نتيجه بي قدر كردن دسترنج ماهها تلاش آنها. يعني آنچه را كه بر خود نمي پسندند بر ديگران روا داشتن . يعني تباه كردن فرصتي تاريخي كه مي توانست هنرمندان تئاتر را بر تعيين سرنوشت خود حاكم سازد.
در پاسخ به قرارداد تيپ پيشنهادي از سوي خانه تئاتر , شيوه نامه اي شتابزده , نسنجيده و غيركارشناسانه از سوي مركز هنرهاي نمايشي ارائه و در مواجهه با اولين موج اعتراضات قطعيت آن بلادرنگانكار( ) مي شود. اين سهل انگاري خود نشانگر فقدان جامع نگري مديراني بود كه تحت مسئوليت شما تلاش مي كنند , راهكارهاي ناعادلانه خود را با قلدري و به نام « واقع نگري » به جامعه تئاتر كشور تحميل كنند. طرفه آنكه برمبنا يا بي مبناي چنين شيوه نامه سراسر ناصوابي نيز تاكنون از انجام تعهدات قانوني خود سرباز زده اند!
طرح استقرار گروه هاي حرفه اي در تماشاخانه هاي تهران هم بي شك تعارف شيريني بيش نيست . چرا كه با يك محاسبه ساده و مقايسه امكانات موجود با خيل متقاضياني كه براي حضور در صحنه هاي تئاتر كشور صف آراسته اند , در خوشبيانه ترين شكل تنها مي توان گفت اين نيز بخشي از همان سياست گذاري ساده انگارانه اي است كه صرفا تامين كننده منافع عده اي محدود از محرمان و مونسان خاص مديران نوپاي شما است .
اعلام فراخوان مخدوش , بي اعتبار , و قابل تفسير بيست و سومين جشنواره بين المللي فجر به شدت تضييع كننده نمايشنامه نويسي ملي ايران بود. چرا كه براساس اين فراخوان نمايشنامه هاي ايراني و آثار ترجمه اي , جملگي با يك معيار گزينش مي شدند. چنين رويكردي بي ترديد تاثير سو , خود را بر جريان انديشه ورزانه تئاتر ملي و معاصر ايران خواهد گذاشت و جشنواره ها را نه عرصه اي بري شناسايي استعدادها و يافته هاي بديع در عرصه نمايشنامه نويسي كشور بلكه به بزكي فرهنگي و آماري با جاذبه هاي توريستي بدل مي سازد.
اعلام نتايج بازخواني متون جشنواره بين المللي تئاتر فجر بيش از آنچه كه تصور مي شد به حذف جمع كثيري از فعالان تئاتر در حوزه ادبيات نمايشي و همچنين انفعال و منكوب شدن شاخص ترين گروه هاي نمايشي تئاتر كشور منجر شد. اما با اعتراض گسترده جامعه تئاتر به حذف نمايشنامه نويسان و كارگرداناني چون دكتر ناظرزاده كرماني , محمود استاد محمد , رضا قاسمي , محمدامير ياراحمدي , كورش نريماني , محمد يعقوبي , ايوب آقاخاني , ناصح كامكاري , حسن معجوني , رضا صابري , مسعود سميعي , حسن باستاني , شبنم طلوعي , حسين مهكام ... و در يك كلام انكار همه يافته ها و داشته هاي گذشته , با وساطت خانه تئاتر و انجمن هاي صنفي آن , عملكرد اهانت آميز و تنگ نظرانه همكاران و مشاوران شما به حساب كم تجربگي و خام دستي آنها گذاشته شد و همگان در صدد برآمدند كه براي جبران اين خطا , راهكارهايي را توصيه كنند تا شايد راه را براي گشايش هاي محتمل آينده هموار سازند. قول هايي داده مي شود. اما متاسفانه پيمان شكني و پافشاري و سماجت برخي از همكاران شما براي تداوم روش هاي متعديانه و سياست هاي حذفي و عدم پاي بندي به حداقل توافق هاي به عمل آمده بار ديگر ترديدها را نسبت به حسن نيت مسئولان به يقين مبدل مي سازد و اين باور تلخ را تقويت مي كند كه عدم رعايت قواعد بازي از سوي مديران شما صرفا براي قرق كردن ميدان به نفع كساني است كه به هر دليل پيدا و ناپيدا عرصه را بر خود تنگ مي بينند و ميدان را براي مراودات خاص خود بي رقيب مي خواهند و براي تحقق اين منظور از هيچ گونه رفتار اهانت باري نيز رويگردان نيستند , جالب اينكه در چنين شرايطي كارگردان اصلي بازي , آن « پيرپكاجكي نويس » مشهور!!! اينك در پاسخ به شكوائيه هاي جماعت اهانت ديده تئاتر , همگان را به رعايت اخلاق فرامي خواند! اخلاق جمعي !!! كدام اخلاق جمعي جناب دبير جشنواره !!!
نقد تغييرات ساختار جشنواره ها و تاسيس حوزه هاي مديريتي جديد و همه اين كشفيات كائناتي !!! را به زماني نه چندان دور وامي گذاريم . زماني كه اين تشت نيز خود از بام فرو افتد. هر چند هشدارها و پيامدهاي اين تصميم ها را بارها و بارها متذكر شده اند و شده ايم .
و اما مرحله بازبيني ! حضور بزرگان واساتيد تئاتر كشور در تركيب هيات بازبيني , بار ديگر اين اميد را در دلها زنده كرد كه خطاهاي گذشته و پيامدهاي آن , عبرت آموز بوده است . اما علي رغم راي اين هيات محترم در تاييد كيفي بسياري از آثار ـ از جمله نمايش هاي به كارگرداني حسين كياني , محمدرضا عرفاتي , محسن عليخاني , حسن معجوني , محمد عاقيتي و دو نمايش همراه توليدي اين گروه « شب آخر دنيا » نوشته محمد امير ياراحمدي و « زمين مقدس » نوشته ايوب آقاخاني , به كارگرداني نادر برهاني مرند ـ از گزند آزمندان در امان نمانده و به دلايل واهي و بدون پاسخگويي روشن حذف و يا مشروط مي شوند. باز بيني مجدد نيز بدون ايجاد فرصت مناسب و بدون رعايت قوانين بازبيني مجال ديگري بود كه برخي آثار در سايه سو مديريت مجموعه ي تحت اختيار شما مستحيل شوند.
جناب آقاي دكتر نشان !
دريغا كه وعده هاي اميدبخش شما براي اصلاح امور , در نتيجه كم تدبيري همكارانتان اينك منجر به ايجاد فضاي اهانت بار , تبعيض آميز , بي منطق و قلدرمابانه و در نهايت پرتنش براي تئاتر كشور شده است كه تحمل و يا درگيري مستمر با پيامدهاي اين رويه هاي غير فرهنگي و تابعيت از شرايط ناعادلانه آن , خارج از حوصله و به دور از دغدغه هاي فرهنگي ماست . از آنجا كه پذيرش تحقير , بي شك مروج و بسط دهنده قانون تحقير است , لذا علي رغم داشتن مجوز براي حضور يكي از نمايش هاي اين گروه در جشنواره , در اعتراض به نحوه عملكرد اهانت آميز همكارانتان در ستاد جشنواره بيش از اين هتك حرمت ها و بازي با اعتبار و حيثيت حرفه اي مان را نمي پذيريم و ضمن احترام به همه هنرمندان گرانقدري كه در جشنواره آتي حضور خواهند داشت از همراهي با آنها براي روشن نگاه داشتن چراغ كم فروغ جشنواره بيست و سوم انصراف مي دهيم .
و سخن آخر اينكه : شما ميهمانيد و ما ميزبان اين خانه ! لذا به حرمت ميهمان سكوت را جايز نمي دانيم و مي گوييم كه نگرانيم , نگران هر آنچه كه تئاتر كشور را به عنوان يكي از شاخص ها و ابزارهاي انديشه ورزي و توليد فرهنگ تهديد مي كند و بي توجهي به الزامات و قواعد فرهنگي آن جامعه را از داشتن امكاني موثر براي ارتقا فرهنگ و افزايش آگاهي هاي عمومي محروم مي سازد.
نويسنده نامه پس از خطاب قراردادن رئيس مركز هنرهاي نمايشي , آنچه نگاشته است را « سياه نامه » ناميده و تاسف خود را از نگاشتن آن ابراز مي دارد. در حالي كه اين نامه , نقدي است بر وضعيت تئاتر كه قاعدتا گروه تئاتر معاصر با هدف اصلاح امور آن را منتشر كرده است و در حقيقت پيشقدم شده است تا با هشدار به سكانداران تئاتر كشور آنها را نسبت به ادامه مسير مديريت خود آگاه كرده و معايب و كاستي هايشان را بازگو كند. هر چند موضع گيري كاملا منفي نويسنده نامه از همان آغاز رخ مي نمايد.
نكته مهم در چند خط آغازين نامه اشاره تلويحي به مديريت گذشته تئاتر و موفقيت آن مديريت است , آنجا كه مي نويسد : « ناگفته پيداست كه در گذشته همه توان و قابليتهاي محدود مديريت دولتي به كار گرفته شد تا تئاتر كشور از محاق انزوا و گمنامي بيرون آمده و به پيشرفت هايي هر چند ناپايدار دست يابد » به طور قطع و مسلم مي توان مديريت حداقل يك دهه گذشته تئاتر را مديريتي ناتوان از هدايت درست تئاتر به سمت و سويي دانست كه در آن اهداف مقدس نظام جمهوري اسلامي ايران وتعاريقي كه بنيانگذار جمهوري اسلامي و رهبر معظم انقلاب از اين هنرداشته اند , لحاظ شده باشد.
متاسفانه عليرغم توجه ويژه اي كه دولت در دو دوره گذشته به مباحث هنري داشته و حداقل دست مسئولان را براي گسترش فضاهاي هنري بازگذاشته بود , مسئولان هنري (از معاونت هنري گرفته تا روساي مراكزي مثل هنرهاي نمايشي ) از هول هليم در ديگ افتاده و به جاي ارتقاي كيفي و محتوايي هنر نمايش در تهران و شهرستانها , اولا تئاتر را در چهار ديواري تئاتر شهر محصور كرده و ثانيا گروه ها و افراد شايسته شهرستاني را به كلي از ياد بردند. و بيشترين افتخارشان اين شد كه گروهي به نام « روهر » آلمان و كارگرداني به نام « روبرتو چولي » را هرساله در جشنواره تئاتر فجر در بوق و كرنا كنند. كارگرداني كه در تجربه همكاري مشتركش با هنرمندان ايراني نمايش « خانه برناردا آلبا » رادر تئاتر شهر اجرا كرد و در آن نمايش جامعه ايراني را به طور غيرمستقيم , جامعه اي بسته و سختگير نسبت به زنان نشان داد و مفاهيم اسلامي را به طرز زيركانه اي خرافه و جهل جلوه داد.
جالب اينجاست كه در آن ايام كه بسيار طولاني هم مي نمود , هيچكدام از نقدها و نظرهاي منتقدان دلسوز , اثري بر اوضاع نداشت و جالب تر اينكه هيچ گروه تئاتري دم برنمي آورد كه سرانجام اين اوضاع به كجا خواهد انجاميد. البته اين سكوت نابجاي گروه ها دليل هم داشت . مهمترين دليلش اين بود كه مديروقت مركز هنرهاي نمايشي مي توانست به لطايف الحيل معدود اعتراضات تعدادي از هنرمندان را ناديده بگيرد و با ارائه امتيازات ويژه به معدودي ديگر , فضاي تئاتري را پويا و فعال و پايدار! نشان دهد.
مديري كه توانست همزمان (و بدون توجه به محدوديت هاي قوانين استخدامي ) هم مديركل نمايش راديو و هم مدير مركز هنرهاي نمايشي باشد.
نويسنده نامه در ادامه به تغيير شتابزده مديريت وقت اشاره مي كند و آن را ناشي از اراده اي راسخ براي انجام تحولي زودهنگام در شيوه مديريت تئاتر كشور ارزيابي مي نمايد.
با توجه به اتخاذ روش هاي نادرست مديريت گذشته كه تقريبا در همه بخش ها ضعف هاي آشكار داشت , حداقل دو يا سه سال مي شد كه عموم هنرمندان تئاتر تمايل به تغيير اوضاع داشتند و آينده خوشي را براي اين تئاتر پيش بيني نمي كردند (اتفاقا پيش بيني شان با توجه به شرايط كنوني درست از آب درآمد) اما نه معاونت هنري و نه وزيرارشاد به اين اعتراضات وقعي نمي نهادند. تا آنكه آش آنقدر شور شد كه صداي آشپز هم درآمد و با تغيير معاون هنري وزير ارشاد و پس از كش و قوس هاي فراوان , رئيس مركز هنرهاي نمايشي در حالي كه خود نيز اين تغيير را باور نداشت , مجبور شد مسند رياست را ترك كند كه طي آن تئاتر از محتواي انديشمندانه اش تهي شده بود و به مرور زمان نمايشها تبديل به جوك ها و لطيفه هاي بي ادبانه طولاني مدت شده بودند.
ديگر سررشته كار از دست همه در رفته بود. حتي شوراي نظارت بر نمايش مركز هنرهاي نمايشي با مسئوليت « حسين مسافر آستانه » هم كه تجربه مديريت چندين دوره جشنواره تئاتر دفاع مقدس را برعهده داشت نه تنها نمي توانست مانع اضمحلال تئاتر باشد , بلكه همپاي اين جريان شده بود!
در آن دوره اي كه گذشت , رفته رفته , حجب و حياهاي موجود در روابط انساني و اخلاقي كه در جامعه اسلامي بايد رواج داشته باشد , تبديل به ركاكت و وقاحت شد. و اين اوضاع آنچنان طبيعي شده بود كه حداقل دست اندركاران و مسئولان امور پي به ابعاد اين تحول در تئاتر نمي بردند و اندك صداهاي معترض در نشريات و رسانه هاي راه به جايي نمي برد. بنابر اين تغيير مديريت نه تنها شتابزده نبود بلكه الزامي بود و مي بايست چند سال قبل رخ مي داد.
اما ناگفته پيدا بود كه استحاله انجام شده در اوضاع فرهنگي و به ويژه تئاتر به اين سادگي ها قابل برگشت نبوده و نيست .
به نوشته نويسنده نامه در ادامه , مديريت جديد مركز هنرهاي نمايشي تصميم گرفت ساختار مديريت را متحول كند و بنابر اين دست به اقداماتي زد; از جمله شورايي شدن مديريت تئاتر , تنظيم شيوه نامه دستمزد توليدكنندگان تئاتر , طرح استقرار گروه هاي تئاتري , تغيير ساختار جشنواره بين المللي تئاتر فجر و... »
نگارنده اين مطلب نيز با نويسنده نامه هم عقيده است كه برخي از اين تغييرات بدون كارشناسي لازم صورت گرفته و به تبع آن عوارض منفي داشت , اما بر اين نكته تاكيد مي شود كه ساختارهاي قبلي قطعا بايد دچار تغيير مي شدند چرا كه بسيار مستعمل و پوسيده بودند و همان ساختارها بود كه تئاتر را به حال و روزي اسف بار دچار كرده بود. ضمن اينكه در همان روزهاي اعلام اسامي بازخوانهاي جشنواره تئاتر فجر , مطلبي در همين صفحه به چاپ رسيد كه پيرو آن مركز هنرهاي نمايشي جوابيه اي هم ارسال كرد كه آن هم در همين صفحه درج شد.
انتخاب آن افراد براي بازخواني هم از نظر نفع شخصي بازخوانهايي كه خود متن به جشنواره ارائه داده بودند غلط بود وهم تركيبي كه در كنار هم قرار گرفته بود , شائبه هاي خاصي را به ذهن متبادر مي كرد. اين اقدام سنجيده البته با متممي كه طي آن بيست نمايشنامه ديگر به نمايشنامه هاي تصويبي اضافه شد , تا حدودي جبران شد . اما مشكل اينجا بود كه 20 متن اضافه شده هيچگاه از سوي بازخوانان مركز هنرهاي نمايشي بازخواني وتاييد يا رد نشد. نتيجه آن شد كه برخي متون واقعا مساله دار هم به بازبيني نهايي راه يافتند و هنگامي كه مشروط و سپس رد شدند (مثل نمونه اي از كار همين گروه معاصر) معضلات جديدي را پديد آوردند).
اما در بين اسامي كه نويسنده نامه به آن اشاره مي كند , نامه هايي ديده مي شود كه با حمايت هاي صريح مديريت وقت مركز هنرهاي نمايشي در دوره قبل , آثاري را به صحنه آوردند كه آشكارا خطوط قرمز نظام و جامعه را شكسته و مروج نوعي از اخلاق و فرهنگ خاصي بودند كه جامعه اسلامي هيچگاه آنها را تاب نياورده و نخواهد آورد. مثلا در نمايشهايي كه سالهاي گذشته و خصوصا در جشنواره دوره قبل فجر از محمد يعقوبي , حسن معجوني , شبنم طلوعي و... به صحنه رفت , هم از نظر محتوا و هم از منظر شكل اجرايي ديالوگ هايي شنيده و صحنه هايي ديده شد كه مسئولان را در انتخاب اين آثار زير سوال مي برد.
اين آثار كاملا از انديشمندي تهي بودند و اضافه بر آن , اشاعه دهنده افكار و رفتاري بودند كه هر كدام از آنها به طور طبيعي مشمول امر به معروف و نهي از منكر مي شدند. همين شرايط بود كه به قول نويسنده نامه , باعث تغيير شتابزده مدير مركز هنرهاي نمايشي شد.
خوشبختانه در همين صفحه و در نقد اجراهاي جشنواره تئاتر فجر , به موارد مذكور دقيقا اشاره شده بود.
از اين قسمت نامه به بعد , متاسفانه نقدي كه در آغاز فني و منصفانه به نظر مي رسيد , لحني كاملا شخصي به خود گرفته و اين شائبه را پديد آورده است كه نكند گروه تئاتر معاصر به خاطر رد شدن كار گروهشان تشويق به نگارش اين نامه شده اند گروهي كه در آن « نادر برهاني مرند » يكي از نمايشنامه نويسان جوان و موفق تئاتر كشور حضور دارد و اعضاي ديگر گروه نيز مثل ايوب آقاخاني , محمد امير ياراحمدي و... اهل انديشه و فكرند و همين مساله سبب مي شود كه خواننده نامه سرگشاده باور نكند , اين گروه در نوشتن مطلبي از نيش و كنايه هايي مثل « پير پكاجكي نويس » مشهور استفاده كند و مهم تر از آن اگر خواننده نامه سرگشاده متوجه شود كه افراد گروه « معاصر » چه كساني هستند , به ياد بياورد كه اين گروه در مديريت قبلي , امكانات نسبتا مناسبي را در اختيار داشتند تا هم در جشنواره حضور يابند , به سفرهاي خارجي بروند , داوران ثابت جشنواره هاي استاني و منطقه اي باشند و... آن گاه شك مي كند كه نكند منافع گروه به خطر افتاده و آنچنان كه بايد مورد عنايت قرار نمي گيرند! و فضايي كه در نامه « اهانت بار » , تبعيض آميز , بي منطق و قلدر مابانه بوده در مديريت قبلي اصلا وجود نداشته و يا اينكه براي اين گروه وجود خارجي نداشته ! اميد مي رود كه اينگونه نباشد. فقط اشاره مي شود كه براي بسياري از گروه ها و هنرمندان تئاتري , با ارائه مصاحبه هايي كه اكنون نيز در آرشيو سايت هاي خبري موجود است مي توان اثبات كرد كه متاسفانه مديريت قبلي با نوعي اقتدارگرايي و منيت , تئاتر را به سمتي هدايت كرد كه نتايج فاجعه بارش را در آخرين جشنواره مهم تئاتر كشور (ايران زمين ) ديديم ! و البته مديران كنوني نيز در اين زمينه بي تقصير نيستند.
يك نكته را هم نبايد از ياد برد كه بسياري از هنرمندان كه شايد نويسندگان نامه برخي را بشناسند و برخي را به ياد نياورند , در همان دوره كذا تحقير شدند و گاه سكوت كردند و دم برنياوردند و گاه عطاي اين تئاتر را به لقايش بخشيدند.
در آخر اينكه نگراني گروه تئاتر معاصر در آخرين سطرهاي نامه بجاست . آنجا كه مي نويسند : « نگرانيم , نگران هر آنچه كه تئاتر كشور را به عنوان يكي از شاخص ها و ابزارهاي انديشه ورزي و توليد فرهنگ تهديد مي كند و بي توجهي به الزامات و قواعد فرهنگي آن , جامعه را از داشتن امكاني موثر براي ارتقا فرهنگ و افزايش آگاهي هاي عمومي محروم مي سازد »
متاسفانه اين نگراني از سوي گروه تئاتر معاصر خيلي دير اعلام شده است . به گونه اي كه اكنون نيز تبعات آن سو مديريت در اجراهاي امسال جشنواره در مرحله بازخواني و بازبيني ديده شده است و اميد مي رود مسئولان كنوني مركز هنرهاي نمايشي تمهيدات ويژه اي را براي سالم برگزار كردن جشنواره بين المللي تئاتر فجرانديشيده باشند , و هر كجاكوچكترين كژي و كاستي ديدند , همانجا و في الفور اقدام كنند تا بعدا افسوس اقدام نكرده را نخورده باشند.
قطعا كارشناسنان , منتقدان , مردم و ديدگان آگاه جامعه , آن زمان به مسئولان تئاتر كشور احسنت مي گويند كه نظارت كامل و دقيق بر اوضاع و احوال تئاتر داشته باشند و اين هنر را از هر نوع گزندي حفظ كنند و در نهايت كيفيت اجراها از نظر فني و محتوايي اهميت دارد و نه كميت و تعداد و در بوق و كرنا كردن جشنواره اي كه قرار است به مناسبت ايام الله فجر انقلاب اسلامي برگزار شود.