
نويسنده : آدام بورسوا
خبرگزاري فارس : يكي از آزاردهنده ترين معضلات پيش روي ايالات
متحده در حال حاضر , بحران اخلاقي است . اين معضل با بسياري از
معضلات اجتماعي مرتبط است . بحران اخلاقي رابطه اي اساسي با نرخ رو
به رشد جرايم , اعتياد به مواد مخدر , و روندهاي رو به افزايش
مسئوليت ناپذيري و بي بند وباري جنسي دارد. اگر ما آمريكايي ها به زودي
راه حلي براي اين بيماري اخلاقي پيدا نكنيم , بروز هرج و مرج و بحران ,
قريب الوقوع خواهد بود.
بحران اخلاقي از جمله معضلات اساسي پيش روي جوامع غربي به
خصوص ايالات متحده آمريكاست , هرج و مرج اخلاقي و از دست رفتن
ملاك هاي درست , محصول افول خانواده , عملكرد رسانه ها به ويژه
تلويزيون و نيز بي بند و باري و مسئوليت ناپذيري جنسي است . عامل
اساسي و مهمي كه در وراي اين عوامل تاثير اساسي دارد , رويكرد به مسائل
غير اخلاقي در جامعه است . اصلاح اين رويكرد مهم ترين پيش شرط براي
از ميان بردن سه عامل موثر و جلوگيري از تبديل بحران اخلاقي موجود به
يك آشوب خانمان برانداز است .
يكي از آزار دهنده ترين معضلات پيش روي ايالات متحده در حال حاضر ,
بحران اخلاقي است . اين معضل با بسياري از معضلات اجتماعي مرتبط
است . بحران اخلاقي رابطه اي اساسي با نرخ رو به رشد جرايم , اعتياد به
مواد مخدر , و روندهاي رو به افزايش مسئوليت ناپذيري و بي بندباري
جنسي دارد. اگر ما آمريكايي ها به زودي راه حلي براي اين بيماري اخلاقي
پيدا نكنيم , بروز هرج و مرج و بحران , قريب الوقوع خواهد بود. اما براي
يافتن راه حل اين معضل , همانند همه مشكلات ديگر , ابتدا بايد عوامل
دخيل در بروز آن را پيدا كنيم . يكي از اساسي ترين علل بروز اين بحران ,
تساهل نسبت به اموري است كه غير اخلاقي هستند. كارهاي غير اخلاقي به
هر چيز كه ضوابط اخلاقي جامعه را دچار انحطاط و وخامت نمايد و احترام
و شايستگي و خلوص را از بين ببرد , گفته مي شود. در حال حاضر , جامعه ما
جامعه اي است كه اين خصوصيت را مي پذيرد. تساهل نسبت به موسيقي و
تلويزيون كه از لحاظ اخلاقي قابل مناقشه و سوال برانگيز هستند و به طور
كلي پذيرش جامعه نسبت به روند رو به افزايش بي بندوباري و مسئوليت
ناپذيري جنسي , از جمله خصوصيات جامعه ماست كه در اين بحران نقش
اساسي دارد. اين عوامل , نقشي مهم در ايجاد اين افول بازي كرده اند و در
برابر اصلاح وضع موجود , اشكال ايجاد مي كنند. پادزهر اين مشكل , تغيير
رويكرد آمريكايي ها نسبت به مسائل غير اخلاقي است .
علت ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد , افول خانواده در ايالات متحده
است . راه حل مقابله با معضل افول خانواده كه عاملي در ايجاد بحران
اخلاقي بوده است , ترويج خانواده سنتي و ترغيب افراد به مسئوليت پذيري
جنسي است . عامل سومي كه در ايجاد زمينه براي بحران اخلاقي موثر بوده
است , رسانه ها هستند كه رفته رفته به نمايشگاهي از بدترين و نامناسب ترين
ناهنجاري هاي اخلاقي ايالات متحده تبديل شده اند راه مقابله با اين معضل
نيز ايجاد قواعد و ساختارهاي نظام مندتر و معين تر و سانسور بيشتر
رسانه هاست .
رويكرد گذشته آمريكايي ها به اين مسائل , خود مروج اخلاقياتي قوي و
مستحكم بوده است . هر چند در گذشته آمريكا دچار ضد اخلاقيات مانند
نژاد پرستي بود اما كمدين هاي تلويزيوني , براي تفريح مردم از گويش هاي
مستهجن استفاده نمي كردند و فيلم ها , مسائل جنسي به مخاطبان ارائه
نمي كردند. در حال حاضر , رسانه هاي تبديل به هيولايي شده اند كه
خشونت , بي بندوباري جنسي و ناهنجاري توليد مي كنند. با اين همه , اين
نهادهاي مبتذل , جاذبه فراواني براي جلب مخاطبين در جامعه ما دارند. در
حال حاضر , جامعه ما ديگر از اين ابتذال و ناهنجاري احساس انزجار
نمي كند , بلكه به آن مي خندد; چرا كه مطابق رويكردي كه جامعه ما در پيش
گرفته است , اين مسائل مضر تشخيص داده نمي شود. چند تن از كمدين هاي
درجه اول جامعه ما صرفا با تكيه بر زبان جنسي و يا دشنام و ... كار مي كنند.
در گذشته , چنين كمدين هايي بايد راه هاي بهتري براي اجراي برنامه هاي
خود مي يافتند; چرا كه جامعه ما تا اين حد نسبت به ناهنجاري هاي اخلاقي
برخورد نمي كرد. در گذشته , محتواي برنامه هاي طنز و كمدي بايد علاوه بر
سرگرمي , به نوعي خنده آور نيز بودند و مانند امروز صرفا بر هيجان زده كردن
و شوكه كردن مخاطب تكيه نمي شد. فيلم ها نيز موظف به داشتن داستان
بودند و بايد از اخلاق هنري پيروي مي كردند , اما امروزه از خشونت و
سكس براي جمع كردن مخاطب سو استفاده مي شود. اكنون خلاقيت غني و
پرباري كه در گذشته سرگرم كنندگان از آن براي جلب مخاطب استفاده
مي كردند , جاي خود را به هرزه نگاري و هرزه گويي داده است .
راه حل , بازگشت به راه هاي گذشته و پيروي از شيوه هاي قديمي است . ما
بايد نگاه نقادانه و اخلاقي به تفريحات خود را از سر بگيريم , بايد به
بي نزاكتي هايي كه رفته رفته اخلاق و هنجارهاي ما را تغيير داده است , توجه
كنيم و اثر اين بي نزاكتي ها را به كودكان تاثير پذير و حساس خود مورد توجه
قرار دهيم و صدمات و نتايج مخرب اين امر را بر آنان بررسي كنيم . ما بايد
تقاضا و الزامات بيشتري براي صنايع تفريحي كشور ايجاد كنيم . ما بايد اين
رويكرد مبتني بر تساهل اخلاقي را تغيير دهيم ; چرا كه مهم ترين و
اصلي ترين عامل فروپاشي و افول اخلاقي جامعه ماست .
در حال حاضر , در جامعه ما (ايالات متحده ) به جوانان و نوجوانان توصيه
مي كنند كه رابطه جنسي سالم (با جلوگيري از بارداري و انتقال بيماري هاي
واگيردار) داشته باشند. امروزه در دبييرستان هاي ما , آموزشي كه در مورد
مسئوليت پذيري جنسي به جوانان مي دهند. استفاده از ابزارهاي پيشگيري
از حاملگي و بيماري است . خود اين امر , چراغ سبزي به جوانان است كه
بيرون برويد و رابطه جنسي داشته باشيد و اين خود نوعي تساهل است كه در
نهايت , منجر به رواج بي بندوباري جنسي و مسئوليت ناپذيري اخلاقي در
ميان جوانان مي شود; حال آن كه ترويج مسئوليت پذيري جنسي از راه تبليغ
خويشتن داري و پرهيز از رابطه هاي اين گونه , ساده تر و موفق تر است . ما
بايد اين رويكرد را در ميان جوانان خود ترويج كنيم كه داشتن رابطه جنسي
پيش از ازدواج غلط است و آنان را كه دست به چنين كاري مي زنند , ملامت
كنيم . ما بايد دوباره اين هنجارها اخلاقي و رويكرد را در جامعه مان بازسازي
كنيم كه رابطه جنسي پيش از ازدواج و غير رسمي و اتفاقي , غلط و نادرست
است . اگر در چنين جهتي گام برداريم با ايجاد ساختارهاي مفيد , سنتي و
كارآي گذشته , مشكلات فعلي ما در مورد بيماري هاي واگيردار مقاربتي و
حاملگي ناخواسته نوجوانان ازدواج ناكرده پايان مي يابد.
استدلالي كه پشت اين كار مطرح مي شود اين است كه در هر حال , جوانان
بدون توجه به هر چيز ديگري , به دنبال رابطه جنسي هستند و بنابراين
بهترين كاري كه ما مي توانيم بكنيم اين است كه امكانات را براي آن ها فراهم
آوريم . اين استدلالي صحيح نيست , چرا كه نبايد اين پيش فرض را داشته
باشيم كه جوانان همواره به دنبال رابطه جنسي و سكس هستند. اگر اين
رويكرد را در همه معضلات ديگري كه وجود دارد نيز به كار گيريم , اشتباه
بودن آن به خوبي روشن مي شود. مثلا در مورد آدم كشي , اگر اين استدلال را
به كار گيريم , چنين مي شود كه خوب , در هر صورت انسان ها دست به
جنايت و آدم كشي مي زنند , پس بهتر است به جاي سرزنش قاتل و سعي در
جلوگيري از آن ها , بياييم شرايط را به گونه اي فراهم كنيم كه قاتل با كمترين
ترس و ناراحتي براي مقتول بتواند او را به قتل برساند. ما مي توانيم صرفا
روپوشي بر روي همه مشكلات بيندازيم ; در اين صورت بايد منتظر هرج و
مرج و شورش باشيم .
شكست و اضمحلال خانواده آمريكايي , منبع ديگري براي اين تباهي
اخلاقي است . خانواده جايي است كه كودكان خوب و بد را در آن از هم تميز
مي دهند و هنجار و ناهنجار را آموزش مي بينند. در چارچوب خانواده است
كه كودك مي آموزد , همگرايي , اتحاد و اخلاق يعني چه . هيچ ساختار و نهاد
اجتماعي , مسئوليت مدني بزرگتري از خانواده بر عهده ندارد. ما براي رشد
اخلاقي و بزرگ كردن كودكانمان با هنجارهاي اخلاقي , صرفا نيازمند
خانواده سنتي نيستيم بلكه بايد خانواده هايي مستحكم ايجاد كنيم ;
خانواده اي كه در طول حيات كودك تداوم داشته باشد. چنين خانواده اي به
نحو طبيعي به كودك آموزش مي دهد كه چه چيز درست است و چه چيز غلط
و اخلاق را در او نهادينه مي كند. براي پاداش دادن به كارهاي نيك كودك و
ايجاد قواعد و قوانين لازم , زماني كه كودك از راه صحيح قدم به بيرون
مي گذارد , نيازمند وجود چنين خانواده اي هستيم .
در حال حاضر , خانواده هاي سنتي بر لبه پرتگاه اضمحلال قرار گرفته اند. به
عنوان واقعيتي كه شدت اين بحران را توضيح مي دهد و البته خود عاملي در
ايجاد اين بحران است , مي توان به اين نكته اشاره كرد كه در همه تحقيقات
اجتماعي صورت گرفته در كاليفرنيا و تگزاس كه به صورت متن منتشر
شده اند , هيچ ارجاعي به ازدواج به عنوان راهي براي زندگي مشترك وجود
ندارد. اين بدان معني است كه اصلا براي ازدواج اهميتي قائل نشده اند; حال
آن كه ازدواج بايد مبناي زندگي مشترك و خانوادگي قرار گيرد , چرا كه
ساختاري مستحكم تر و قابل اعتمادتر نسبت به روش هاي جديد زندگي
مشترك ايجاد مي كند. خانواده هاي امروزي كه بدون ازدواج ايجاد مي شوند ,
منبع و ريشه قوي اي براي شكل دهي به فرزندان ندارند و نمي توانند وجدان
اخلاقي كودك را به خوبي شكل دهند. اين خانواده ها رو به تلاش و
اضمحلال هستند. جوكي كه اكنون در آمريكا در اين زمينه مطرح است , به
خوبي گوياي اين امر است . اين طنز كه به صورت معما مطرح مي شود , به اين
صورت است كه مي پرسد : آيا مي داني چگونه مي توان تعداد افراد طلاق
گرفته از هم را در آمريكا تعيين كرد ... تعداد افراد ازدواج كرده را به دست
آورده و آن را بر يك تقسيم كن ...!!

وضعيت آزار دهنده اي است كه خانواده هاي فعلي ما داراي ساختار مناسب
نيستند.
امروز 32 درصد از بچه ها نامشروع به دنيا مي آيند , در حالي كه در سال
1970 , اين تعداد 11 درصد بود . خانواده هاي تك والدي همواره يك معضل
هستند , در اين خانواده ها , پدر يا مادر به تنهايي بايد همه دقت خود را به
كودكان اختصاص دهد و در اكثر موارد , چنين كاري براي او ممكن نيست .
اين پدر يا مادر آن قدر نگران تامين مالي خانواده و ديگر مشكلات است كه
نمي تواند خود را كاملا وقف فرزند كند. در گذشته , وقتي خانواده ها
فرزنددار مي شدند , يكي از والدين خود را كاملا به بچه ها اختصاص مي داد و
ديگري براي كودكان به بيرون مي رفت . به همين دليل , هميشه يك نفر مراقب
آنچه بچه ها مي آموختند , بود. حال آن كه در خانواده هاي تك والدي اين امر
ناممكن و يا غير ممكن است . علاوه بر اين , خانواده هايي كه پدر و مادر , هر
دو نفر در آن كار مي كنند نيز همين مشكل را دارند.
راه حل اين مشكل اين است كه هيچ يك از پدر و مادر به تنهايي مسئوليت
فرزند را برعهده نگيرند و خانواده تك والدي وجود نداشته باشد. براي حل
اين معضل , بايد فرزنددار شدن خارج از چارچوب امن خانواده ممنوع شود.
همچنين خانواده هايي كه توان مالي حمايت از فرزند و اختصاص وقت كافي
به او را ندارند از فرزنددار شدن خودداري كنند. البته اين بدان معني نيست
كه فقط پولدارها بايد فرزنددار شوند و يا فقط آن هايي حق توليد مثل دارند
كه مي توانند مراقبت دائمي براي بچه خود فراهم كنند , بلكه صحيح آن است
كه برنامه ريزي بهتري براي خانواده ها صورت گيرد و ابتدا همه برنامه ريزي ها
از لحاظ اقتصادي و مراقبت از كودك انجام شود و آن گاه كه مطمئن شديم
كه ساختار خانوادگي مستحكم و خوبي براي ترتيب و آموزش كودك وجود
دارد , فرزنددار شويم . فرزندي كه داراي اين چنين خانواده اي باشد , به
گونه اي بزرگ مي شود كه فرق ميان درست و غلط را مي فهمد و اغلب از نظام
خوبي بهره مند است .
در اينجا مي توان اين سوال را مطرح كرد كه ساختار مستحكم خانوادگي
چيست ساختار مذكور هنگامي فراهم مي شود كه حداقل يكي از والدين
مراقبت و ترتيب كودكان را برعهده گيرد و مطمئن شود كه كودك به نحو
صحيحي تربيت مي شود. چنين ساختاري شامل بسياري از خانواده هاي
مدرن نمي شود و چون اين خانواده هاي مدرن در تربيت دائمي فرزندان خود
و آموزش اخلاقي آن ها نمي كوشند , پس در اضمحلال اخلاقي جامعه ما
نقش دارند.
سومين عامل فروپاشي اخلاقي ما رسانه هاي غير اخلاقي و مزخرف هستند.
اين امر شامل فيلم ها و موسيقي هايي است كه در آن هرزگي فكري و گويشي
به نحوي وحشيانه وجود دارد. وحشيانه اصطلاحي ناراحت كننده است , اما
رسانه هاي ما به راستي گرفتار سبعيت هستند هنگامي كه كودكان ما به
موسيقي اي گوش مي كنند كه از كشتن و روابط جنسي نامشروع تجليل
مي كند , اين رسانه وحشيانه است . فرزندان ما در معرض تلويزيوني كه
مي بينند و موسيقي اي كه مي شنوند , هستند و هيچ كس به فكر اين نيست كه با
اين دريافت ها , عكس العمل و خروجي كودكان ما چه خواهد بود. كودكان ما
به طور مداوم دريافت كننده هرزگي هاي رسانه ها هستند.
متذكر شديم كه با وجود اين عوامل از جمله رسانه ها , اگر شرايط و
رويكردهاي خود را تغيير ندهيم , نتيجه اي جز فروپاشي نخواهيم داشت . اما
اكنون بايد گفت كه خود رسانه ها را هم بايد تغيير داد. وقتي كه ما به
رسانه هايمان اجازه مي دهيم كه چنين موسيقي هايي را پخش كنند و به
تلويزيون اجازه مي دهيم كه كشتار و هرزگي جنسي را تبليغ كند , فرزندان ما
فكر خواهند كه از نظر ما چنين چيزها و رفتارهايي پذيرفتني است . ما بايد
رسانه هايي را كه فرزندانمان در معرض آن قرار دارند , قانونمند و سانسور
كنيم . سانسور بايد تا حدي ادامه يابد كه مطمئن شويم , هيچ برنامه
تلويزيوني و هيچ آوازي از راديو , انحراف را تبليغ نمي كند. اگر به اين رويكرد
برسيم كه اين مزخرفات ضرورتي ندارند , آن گاه مي توانيم خود را قانونمند
سازيم , اما تا آن زمان كه به اين نتيجه نرسيده ايم , بايد به شدت به واسطه
حكومت قانونمند شويم .
مخالفان معتقدند كه سانسور خلاقيت هنري را از ميان مي برد; اما به نظر من ,
اين خلاقيت هنري نيست كه در مورد كشتن انسان ها آواز بخوانيم ـ همان
گونه كه بسياري از خوانندگان پاپ گروه رپ اين را موضوع آوازهاي خود
قرار داده اند ـ اين هم سوالي جدي است كه آيا خوانندگي در مورد سكس و
روابط نامشروع جنسي , تفكري خلاقانه است سانسور صرفا چيزهايي را كه
بايد جلوگيري شوند , متوقف مي كند و به هر خلاقيت هنري تا جايي كه به
اخلاقيات صدمه نزند , اجازه بروز مي دهد. ما بايد صنايع تفريحي و
سرگرمي خود را به مسئوليت پذيري بيشتر ملزم كنيم .
هرج و مرج اخلاقي موجود در وضعيت فعلي ايالات متحده , يكي از عوامل
مشكل زاي فعلي است كه به بسياري ديگر از معضلات اجتماعي مرتبط است .
عوامل اين هرج و مرج اخلاقي قابل برطرف كردن هستند و اگر ما خواهان
رشد تمدن خود هستيم , بايد اين وضعيت را تغيير دهيم . خانواده هاي ما
اكنون هدايت و ساختار اخلاقي را كه در گذشته فراهم مي كردند , ايجاد
نمي كنند. اين امر يك معضل است كه مي توان آن را با ترويج مسئوليت
پذيري جنسي و برنامه ريزي بهتر خانوادگي حل كرد. رسانه هاي ما نه تنها به
نمايشگاه زشت ترين خصوصيات اخلاقي تبديل شده اند , بلكه خود در
بزرگ كردن اين معضلات نقش اساسي دارند. اين امر حقيقتي اثبات شده
است كه رسانه هاي ما با پخش بي پرواي مسائل غير اخلاقي , در ترويج عدم
پاي بندي به اخلاقيات نقش دارند. اگر رسانه ها نمي توانند خودشان را
قانونمند كنند , پس بايد آن ها را به نحوي سانسور كرد كه همه مطالب مضر
اخلاقي ممنوع شوند , اما مهم تر از همه اين است كه ما بايد رويكردهاي خود
را تغيير دهيم .
در حال حاضر , ما در برابر مسائل غير اخلاقي دچار تساهل و رواداري
شده ايم , حتي اگر ما خود انساني غير اخلاقي نباشيم , اما پذيرفته ايم كه اين
امور بدون اعتراض ما صورت بگيرد. ما در شرايطي اين صدمات را
پذيرفته ايم كه اين روند انحراف مي رود تا به آشوبي بزرگ تبديل شود.
شالوده هاي اخلاقي جامعه ما به گونه اي است كه تمدن و بهبود فرهنگي ما را
در كنار هم دارد. ما بايد از اين شالوده هاي اخلاقي محافظت كنيم ; و گرنه
بايد منتظر عواقب هرج و مرج اخلاقي كه در حال به وجود آمدن است
باشيم . شما هم به خود زحمت بدهيد و سعي كنيد كه رويكرد خود را از
رويكرد تساهل محور آسيب زا به رويكرد آرماني طالب قدرت و استحكام
تغيير دهيد.
WWW.public.asu.edu منبع :
به نقل از ماهنامه سياحت غرب , سال دوم , شماره 17 , آذر 1383
رسانه هاي آمريكا به نمايشگاهي از بدترين و
نامناسب ترين ناهنجاريهاي اخلاقي در اين كشور تبديل
شده اند
تعداد كودكان نامشروع در آمريكا از 11 درصد در سال
1970 به 32 درصد در حال حاضر رسيده است

|