روزنامه جمهوري اسلامي 23/10/1383 صفحه سياسي

* تلاش جمهوريخواهان آمريكا براي سلطه انحصاري بر « سيا »
ارزيابي سياست هاي آمريكا در قبال تهران
* نماينده حزب الله لبنان در تهران در مصاحبه با روزنامه جمهوري اسلامي
مقاومت اسلامي در لبنان به يك فرهنگ تبديل شده است
تلاش جمهوريخواهان آمريكا براي سلطه انحصاري بر « سيا »




اشاره
تاكنون چند تن از اعضاي سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) كه همگي از اعضاي ارشد نيز بودند از سمت خود كناره گيري كرده اند و تحليل هاي بسياري در اين خصوص توسط كارشناسان ارائه شده است . برخي معتقدند كه به خاطر مخالفت برخي از اعضاي سيا با كاخ سفيد و جنگ عراق , بوش مي خواهد كه پاكسازي جديدي را در اين سازمان انجام بدهد و تعداد محافظه كاران تحت نفوذ خود را در سيا بيشتر كند و اين بدين معناست كه اعضاي مستعفي سيا در واقع مجبور به استعفا شده اند. برخي نيز معتقدند كه بوش مي خواهد سيا را تحت سيطره خود دربياورد. راديو انگليسي برون مرزي كشورمان در اين خصوص با دكتر « ملوين گودمن » عضو ارشد موسسه سياست هاي بين المللي در واشنگتن دي سي و همچنين استاد علوم سياسي دانشگاه « جانزها پكينز » آمريكا مصاحبه اي انجام داده كه نظر خوانندگان گرامي را به آن جلب مي كنيم :
س : آيا فكر مي كنيد كه تصميم تعدادي از ماموران بلندپايه سيا براي استعفا از سمت خود من جمله رئيس و نائب رئيس سرويس عمليات مخفي و يا مدير بخش اروپا و همچنين مدير بخش خاوردور و نيز مدير امور عمليات ها كه پست هاي كليدي را در اختيار داشتند , يك اقدام داوطلبانه بوده است يا اينكه آنها مجبور به اين كار شده اند
ج : چيزي كه اين حوادث را در سيا به جريان مي اندازد اين است كه رئيس جديد سيا (پورترگاس ) با دستورالعملي كه از كاخ سفيد از جرج بوش گرفته است راهي اين سازمان شده است تا اينكه كنترل سيا را به عهده بگيرد چرا كه رئيس پيشين سيا « جرج تنت » كنترل كامل سيا را در اختيار نداشت .
موضع كاخ سفيد بسيار ساده است آنها معتقدند كه اطلاعات بايد از سياست حمايت كند. مثلا اگر يك فرد سياستگذار در كاخ سفيد مي خواهد تصميمي را مثلا در خصوص سلاح هاي عراق و حمله به اين كشور بگيرد , جامعه اطلاعاتي بايد زمينه حمايت از آن سياست را فراهم كند.
به عبارت ديگر جرج بوش فردي است كه مي خواهد از اطلاعات لازم براي حمايت از « سيا » استفاده كند.
بنابراين پورترگاس را به عنوان رئيس سيا انتخاب كرده است تا كنترل سيا را به عهده بگيرد و كساني كه از پست خود كناره گيري كرده اند هيچ كاري به سياست نداشتند و فكر مي كنم كه آنها قرباني سياست پورترگاس براي به دست گرفتن كنترل سيا شده اند. هم اكنون اين پيغام به گوش ديگران نيز رسيده است كه پورترگاس هم قطاران خود را كه از كنگره به سيا برده است , از حمايت رئيس جمهور برخوردارند وي كنترل سيا را به دست گرفته است و حكمي از سوي رئيس جمهور دارد كه كنترل قدرت و نفوذ سيا را در دست بگيرد.
س : بسياري از اشتباهات دولت مخصوصا در زمينه اطلاعات و جنگ عراق به قصور و كوتاهي و عدم توانايي سيا نسبت داده شده است . آيا مي توان تمامي تغييرات را به گردن سيا انداخت در حالي كه برخي نيز معتقدند دولت آگاهانه نسبت به مسائل عراق دروع گفته است و سيا هيچ دخالتي در آن زمينه ها نداشته است .
ج : هر دو نكته درست هستند. سيا توانايي ضعيفي از خود در خصوص مسائل عراق و جنگ با اين كشور نشان داد و بسيار ضعيف عمل كرد ولي عملكرد كاخ سفيد از سيا هم بدتر بوده است چرا كه سيا را تحت فشار قرار مي داد كه از سياست كاخ سفيد حمايت كند. در همين حين سيا هشدارهايي را نسبت به عواقب جنگ عراق و روزهاي مشكل پس از جنگ به كاخ سفيد داده بود ولي كاخ سفيد و مخصوصا معاون رئيس جمهور « ديك چني » و وزير دفاع « دونالد رامسفلد » فشار بسياري بر سيا وارد كردند و متاسفانه سيا نيز تسليم فشارهاي آنها شد. حتي جرج تنت تضمين كرد از سياست هاي بوش حمايت كند و اين باعث تاسف است چرا كه جامعه اطلاعاتي نبايد حامي سياست دولتي باشد و با در اختيار قرار دادن اطلاعات اشتباه از يك اشتباه حمايت كند كه جنگ عراق مصداق كامل اين نكته است .
س : همچنين به نظر مي رسد كه روابط سيا با كاخ سفيد نسبت به روابط پنتاگون با كاخ سفيد كمي تيره تر است و پنتاگون سياست هاي مشترك بيشتري با كاخ سفيد و بوش دارد. آيا كاخ سفيد برنامه اي براي قوي تر كردن نقش پنتاگون و يا ضعيف كردن نقش سيا درنظر دارد
ج : ما براي اولين بار پس از جنگ جهاني دوم شاهد اين هستيم كه پنتاگون و ارتش آمريكا نقش تعيين كننده و قاطعي در سياست هاي امنيت ملي دارند و شايد تقابل سيا و پنتاگون چندان مطرح نباشد بلكه مساله مهم نقش پنتاگون و رابطه آن با وزارت امور خارجه و كاخ سفيد است . ما در طول چهار سال گذشته وزارت امور خارجه بسيار ضعيفي داشته ايم . البته درنظر داشته باشيد كه ما زماني كه از پنتاگون صحبت به ميان مي آوريم به افسران نظامي اشاره نمي كنيم بلكه به غيرنظامي هايي اشاره مي كنيم كه كنترل پنتاگون را در دست دارند و حدودا 6 يا 7 نفر هستند .
افرادي مثل رامسفلد , ولفوويتز , داگلاس فيث , استيو كمبون و... اينها سياستمداران انتصابي هستند كه رابطه بسيار نزديكي با ديك چني و رئيس جمهور دارند. جرج بوش سعي كرد كه قدرت و نقش وزارت امور خارجه را تضعيف كند. البته اين امر ممكن است با استعفاي كالين پاول تغيير كند و هم اكنون هم پورترگاس را به سمت رياست سيا انتصاب كرده است تا از سياست هاي وي حمايت كند و دنبال رو و حامي سياست هاي كاخ سفيد و پنتاگون باشد.
اما آن چيزي كه واضح است اين است كه رامسفلد نقش تعيين كننده اي در سياست هاي آمريكا دارد و بايد منتظر تغييرات وزارت امور خارجه پس از به دست گرفتن سكان توسط كاندوليزا رايس باشيم .
س : اختلافات بين سيا و پنتاگون قبل از روي كار آمدن گاس چه چيزهايي بوده است
ج : سيا معتقد است كه موقعيت عراق پس از صدام بسيار مشكل خواهد بود و نسبت به آن هشدار داده بود. اما رامسفلد نمي خواست چنين چيزي را بشنود و مي خواست كه نيروي بيشتري را به عراق بفرستد و از جنگ به طور قاطعانه حمايت كرد.
سيا همچنين رابطه بين صدام حسين و القاعده را حتمي قلمداد نمي كرد ولي پنتاگون معتقد بود كه چنين رابطه اي بين آنها وجود دارد چرا كه منطق اصلي جنگ بر اين اساس استوار بود و اين امر بسيار براي كاخ سفيد مهم بود كه بتواند مردم آمريكا را متقاعد كند كه عراق سلاح هاي كشتارجمعي در اختيار دارد و يا با القاعده در ارتباط است ولي سيا چنين چيزهايي را به طور صددرصد تائيد نمي كرد و پنتاگون و در راس آن رامسفلد بسيار از اين مساله خشمگين شده بود بنابراين هم بوش و هم رامسفلد نوعي از سياستگذاري را در سيا مي خواستند كه از آنها طرفداري كند و پورترگاس براي تكميل اين مامويت به آنجا فرستاده شده است .
س : سيا قصد دارد كه تعداد نيروهاي مخفي خود را تا پنجاه درصد افزايش دهد. چه چيزي باعث اتخاذ چنين تصميمي شده است و هدف از آن چيست
ج : هر زماني كه سيا شكست مي خورد همانطوري كه در تحليل اطلاعات و در حادثه 11 سپتامبر شكست خورد اين عكس العمل را از خود نشان مي دهد كه ما به بودجه بيشتر , مامورين بيشتر و تحليلگرهاي بيشتري نياز داريم كه در اين مورد حتي بوش هم از افزايش تعداد نيروها و تحليلگران در سيا حمايت كرده است . مشكلي كه سيا دارد اين است كه اعضاي جديد آن تجربه كافي ندارند و جوان هستند و اعضاي ارشد زيادي براي تربيت اين افراد ندارند.
متاسفانه پورترگاس نيز اعضاي باتجربه سيا را بيرون مي كشد و اگر در تربيت اين نيروهاي جوان موفق عمل نكند , با شكست بسيار بدي روبه رو خواهد شد.
س : آيا اين سيا است كه نومحافظه كاران بيشتري را در بين اعضاي خود دارد يا پنتاگون , به عبارت ديگر كدام يك از اين نهادها بيشتر تحت نفوذ نومحافظه كاران هستند
ج : پنتاگون قطعا نومحافظه كاران بيشتري دارد و شايد هم بتوان گفت كه كاملا در دست نومحافظه كاران است . پل ولفوويتز , داگلاس فيث , استيوكمبون , بيل لودي و حتي رامسفلد افرادي هستند كه از سال ها پيش گرايش هاي محافظه كارانه داشته اند و حتي برخي از آنها براي بوش پدر كار كرده اند. من به خاطر ندارم كه يكي از نومحافظه كاران بانفوذ در سيا مشغول بوده باشد.
البته سيا نبايد به دموكرات ها و يا جمهوري خواهان گرايش داشته باشد ولي با روي كار آمدن پورترگاس كه گرايش هاي تك حزبي شديد دارد , گرايش سيا به سمت جمهوري خواهان سوق پيدا خواهد كرد. حتي اگر به سوابق سيا هم برگرديد مي بينيد كه گرايش هاي دوحزبي داشته است نه تك حزبي و فردي مثل گاس با گرايش هاي تك حزبي رئيس سيا نبوده است .
در سال 1953 كه سيا نقش عمده اي در سرنگوني دولت مصدق در ايران داشت و حتي در آن زمان آلن دالاس برادر وزيرامور خارجه وقت آمريكا بود , سيا داراي نقش سياسي بود نه حزبي , ولي موقعيت هم اكنون فرق كرده است و يك موقعيت بدي ايجاد شده است چرا كه اين روش , روش حزبي خوبي براي حمايت از سياست نيست .
رئيس جديد سيا (پورترگاس ) با دستورالعملي كه از جرج بوش گرفته راهي اين سازمان شده است تا كنترل مطلق سيا را به عهده بگيرد چرا كه رئيس پيشين سيا « جرج تنت » كنترل كامل سيا را در اختيار نداشت
« سيا » توانايي ضعيفي از خود در خصوص مسائل عراق و جنگ با اين كشور نشان داد ولي عملكرد كاخ سفيد از « سيا » هم بدتر بوده است چرا كه اين سازمان را تحت فشار قرار مي داد كه فقط از سياست كاخ سفيد حمايت كند
بوش و رامسفلد نوعي از سياستگذاري را در « سيا » مي خواستند كه اين سازمان فقط از دستورات آنها طرفداري كند و « پورترگاس » براي تكميل همين ماموريت به داخل اين سازمان فرستاده شده است
اولين بار پس از جنگ جهاني دوم شاهد اين هستيم كه پنتاگون و ارتش آمريكا به جاي « سيا » نقش تعيين كننده و قاطعي در سياست هاي امنيت ملي دارند

ارزيابي سياست هاي آمريكا در قبال تهران


گزارش شوراي روابط خارجي آمريكا در مورد جمهوري اسلامي ايران
آخرين قسمت
تعيين سياست آمريكا در قبال تهران هرگز امري ساده و روشن نبوده است . جمهوري اسلامي اسير در تضادها و رقابت هاي جناحي خود , همواره از پيش بيني و آينده نگري منظم خودداري كرده و رهبران آن اغلب به شيوه اي عمل كرده اند كه ظاهرا در تضاد با منافع اين كشور بوده است .
در 25 سالي كه از عمر انقلاب اسلامي سال 1979 ايران مي گذرد , واشنگتن انواع مختلف ابزارهاي سياسي , نظير تحريم ها , تحريك ها , ديپلماسي و نيروي نظامي را عليه ايران به كار گرفته است . آمريكا از اواسط دهه 1990 تصميم گرفت تهديدات ناشي از ايران را مهار كند و در اين راستا بيشتر به اعمال تحريم هاي اقتصادي متكي شد , تحريم هايي كه بسيار جامع و مبسوط , اما در اجرا يك جانبه بود. هدف از اين اقدامات اين بود كه با تحميل هزينه هاي قابل توجه چنين رفتاري , در سياست هاي ايران تغيير حاصل شود. اين اقدامات با اعمال سياست مشابه در قبال عراق تحت عنوان « مهار دوگانه » تشديد شد. تاثيرگذاري اين سياست درباره ايران با تلاش هاي همزمان تهران براي بازسازي روابط خود با كشورهاي همسايه و بازيگران اصلي در عرصه بين الملل , از جمله اروپا , چين و ژاپن به تدريج تضعيف شد.
اواخر دهه 1990 ظهور آزاديهاي (ليبراليستي ) سياسي در ايران دولت كلينتون را متقاعد ساخت سياست « مهار دوگانه » را درباره ايران ادامه ندهد. اگر چه تحريم هاي گسترده عليه ايران همچنان حفظ شد , اما واشنگتن احتمال تعامل با تهران را با اتخاذ مواضع يكجانبه متعادل تر آزمايش كرد. نتيجه همانند گذشته رضايتبخش نبود و تنها باعث از دست رفتن فرصت هاي دو طرف و همچنين تداوم و در برخي زمينه هاي مهد تشديد آن دسته از سياست هاي ايران شد كه واشنگتن به دنبال جلوگيري و خنثي سازي آنها بود. بيل كلينتون , رئيس جمهوري آمريكا , با هدف ايجاد راه حلي در قبال ايران كه بتواند ميراثي پايدار بشد , توجه شخصي قابل توجهي را معطوف اين مساله كرد اما نتيجه آن افزايش كارشكني ايران بود.
دولت بوش درماههاي نخست كسب قدرت روندي را آغاز كرد تا سياست منسجمي در قبال ايران اتخاذ كند (مثلا بسيج تلاش هاي قديمي و در نهايت ناكارآمد براي تعديل قانون تحريم ها عليه ايران و ليبي ) , اما حوادث تروريستي 11 سپتامبر 2001 براي هميشه معادلات استراتژيك آن را تغيير داد . در فضاي پس از وقايع 11 سپتامبر ايران به عنوان خطري دوگانه جلوه مي كرد كه به عنوان مهم ترين تهديد , فراروي آمريكا قرار داشت : فصل مشترك تروريسم و تسليحات كشتارجمعي . در همين زمان با طرح جنگ واشنگتن عليه تروريسم , ايران , حداقل تا آن زمان يعني آغاز جنگ افغانستان و عراق , به بازيگر اصلي تبديل شد.
اين ضروريات دوگانه به شكل گيري سياست غيرمنسجم وگاهي اوقات متناقض آمريكا در قبال ايران در اواخر سال 2001 كمك كرد . شگفت انگيزترين تحول در روابط آمريكا و ايران در اين دوران تصميم بوش براي گنجاندن ايران به همراه عراق و كره شمالي به عنوان بخشي از محور شرارت بود كه در جريان سخنراني سالانه رئيس جمهوري دركنگره در ژانويه 2002 صورت گرفت . اين تصميم واكنشي بود به كشف يك محموله تسليحاتي كه گفته مي شد از ايران براي تشكيلات خودگردان فلسطين ارسال شده است , اما اين موضوع به همكاري هاي ضمني چند ماهه واشنگتن و تهران در جنگ افغانستان و تثبيت اوضاع پس از جنگ در اين كشور , پايان داد.
در يك طرف اين طيف , دولت بوش با ايران وارد مذاكرات تاريخي درباره افغانستان شد كه در جاي خود در افزايش همكاري ايران موثر بود (عجيب آن كه اين مذاكرات در ايران نيز علني شد). در طرف ديگر اين طيف , برخي محافل وجناح هاي ذي نفوذ در واشنگتن , از فقدان دموكراسي در ايران انتقادكرده و از ايرانيان خواستند رژيم تهران را تغيير دهند. آنها همچنين تماس هاي خود را با تبعيديان بي اعتباري تجديد كردند كه در سال هاي دهه 1980 رسوايي ايران ـ كونترا را طراحي كردند , ديدگاه هاي متضاد ومختلف در واشنگتن گاهي اوقات باعث ايجاد تناقض فاحش در مواضع ايالات متحده شد. مثلا پس از سرنگوني صدام حسين در عراق پنتاگون , آشكارا موضوع بهره برداري از گروه مخالف ايران مستقر در عراق را به عنوان يك نيروي پيشتاز عليه تهران مطرح كرد كه اين موضوع با نظر وزارت امورخارجه آمريكا كه اين گروه را در سال 1997 به عنوان يك سازمان تروريستي خارجي معرفي كرده بود , منافات داشت .
جنگ آمريكا با تروريسم , روند مواجهه با كشوري نظير ايران را كه با فشارهاي داخلي به عنوان تكاملي آهسته و به دور از راديكاليسم مواجه است , و سياست ها و اميال آن نامشخص و مبهم است , پيچيده تر كرده است . فرضيات ناقص و بعضا اشتباه درباره اوضاع داخلي ايران طي سال هاي اخير كارآمدي سياست آمريكا را در قبال اين كشور تضعيف كرده است , دولت آمريكا با اين باور كه تغيير بنيادي در ايران امري قريب الوقوع است , تلاش كرد با اتكا به الگوي گذر اروپاي شرقي از كمونيسم , در نظام داخلي ايران تاثير بگذارد. اما تضاد بين رژيم ومردم در جمهوري اسلامي وجود ندارد و در نتيجه , درخواست مكرر زباني ازمردم ايران , براي تغيير رژيم تنها باعث تقويت آرمان روحاني مردم شده و مخالفان رژيم را در مقابل اين اتهامات كه آنها ستون پنجم آمريكا هستند , آسيب پذيرتر مي سازد.
ترغيب به گفتگو و مذاكره
فقدان تماس مستقيم ايالات متحده با ايران وحضور نداشتن آن در اين كشور به طور چشمگيري مانع از درك آمريكا از پويايي و تحرك داخلي و منطقه اي ايران شده است . در عوض اين امر باعث كاهش نفوذ واشنگتن در منطقه خاورميانه شده به گونه اي كه براي منافع درازمدت آن بسيار خطرناك است . مذاكره مستقيم , شفاف و بدون محدوديت درباره مسايل مورد علاقه دو طرف مي تواند منافع ايران را تامين كند. همچنين برقراري ارتباط با جامعه ايران , مستقيما به سود اهداف ملي آمريكا است كه به گسترش ثبات و امنيت در اين منطقه حساس مي انجامد.
براي گفت و گو بين آمريكا و ايران نبايد منتظر دست يابي به هماهنگي و توافق كامل ميان دولت هاي آنها بود. واشنگتن در سراسر تاريخ روابط صميمي و سازنده اي را با رژيم هايي برقرار كرده است كه سياست ها و نظريه هاي آنها به صراحت با آمريكا متفاوت بوده است , و در صدر همه آنها مي توان به روابط آمريكا با اتحاد جماهير شوروي سابق اشاره كرد.
ديپلماسي همان طور كه از تعريف آن پيدا است , به دنبال رسيدگي به مسايل موجود بين كشورها است , بنابر اين تعويق تماس با تهران تا رفع تمامي اختلافات موجود بين دولت هاي آمريكا و ايران , نامعقول و غيرواقع گرايانه خواهد بود.
واقع بيني در مذاكرات
براي برقراري هرگونه روابط جديد با ايران موضوع مهم آن است كه انتظارات دوطرف كاملا واقع بينانه شده و به وضوح براي ايرانيان و همچنين بازيگران مختلف درديوان سالاري سياست خارجي آمريكا بيان شود. يك معامله بزرگ بين آمريكا و ايران هدفي واقع بينانه يا قابل دست يابي نيست . ربع قرن خصومت و جدايي بين اين دو كشور به سادگي قابل رفع نيست و مسايل موجود بين آنها فراوان وپيچيده هستند , و شرايط داخلي اين دو كشور نيز بسيار مشكل تر از آن است كه اجازه دهد شكاف موجود يك شبه و به طور كامل حل و فصل شود. به هرحال حتي مصالحه همه جانبه بين آمريكا و ايران نمي تواند آنها را به متحدان پيش از انقلاب اسلامي سال 1979 ايران تبديل كند . حتي در صورت برطرف شدن نگراني هاي جدي آمريكا درباره رفتارهاي ايران , اختلافات قابل ملاحظه اي بين ديدگاه هاي بين المللي و اولويت هاي استراتژيك دو كشور باقي خواهد ماند. درعوض ما روابطي را پيش بيني مي كنيم كه در قالب آن دو كشور تا حدودي علايق مشترك و همكاري هاي بالقوه را مدنظر قرار مي دهند , در حالي كه همچنان به اهداف ناسازگار خود ادامه مي دهند.
به دلايل ذكر شده ما از پيشنهاد واشنگتن براي روند تقسيم بندي شده گفت وگو , اعتمادسازي و تعامل رو به رشد با ايران , حمايت مي كنيم , ايالات متحده بايد مجموعه مسايل گسسته را كه منافع حياتي ايران وآمريكا درآن مشترك است , شناسايي و تلاش كند از راه هاي مختلف در اين روند پيشرفت ايجاد شود , حتي اگر اختلافات قابل توجهي در زمينه هاي ديگر وجود داشته باشد.
آمريكا به جاي آن كه مانند دولت هاي قبلي , سوداي يك نقشه راه مفصل را براي از سرگيري روابط با ايران در سر بپروراند , بايد به منظور شكل دهي به گفت وگوهاي رسمي با ايران , مكانيسمي ساده تر تبيين كند. در قالب مشابه بيانيه 1972 شانگهاي كه بين آمريكا و چين امضا شد , مي توان اصول روابط بين ايران و آمريكا را نيز تبيين كرد تا بر اساس آن اهداف فراگير مذاكرات پايه ريزي شده و طرف هاي سياسي داخلي در هر دو طرف نيز تعيين شود. تلاش براي تهيه پيش نويس چنين بيانيه اي . تمركز و مواد لازم را براي مذاكرات جديد اما واقعي دوجانبه فراهم مي سازد. اگر اين تلاش به بن بست برسد نيز , مذاكرات بايد درباره مسايل خاص ديگر ادامه يابد.
آمريكا براي تعامل با ايران بايد آماده بكارگيري اقدامات تشويقي و تنبيهي باشد. باتوجه به چالش هاي شديد اقتصادي ايران , قوي ترين ابزار تشويقي براي تهران اقدامات اقتصادي , به خصوص قدم هايي براي لغو تحريم هاي جامع آمريكا در امر تجارت و سرمايه گذاري در ايران خواهد بود.
اين مشوق ها , در صورتي كه عاقلانه و منطقي استفاده شود مي تواند باعث تقويت اعمال نفوذ آمريكا بر ايران شود.
آزاد گذاشتن تجار آمريكايي براي مذاكره با ايران
يك گام ارزشمند ويژه كه برداشتن آن بايد به پيشرفت در حل نگران هاي عمده از ناحيه ايران مشروط شود , اجازه استفاده از قراردادها و ابزار حقوقي است كه به تجار آمريكايي امكان مي دهد با طرف هاي ايراني وارد مذاكره شوند , اما در عين حال اجراي نهايي و قطعي هر توافقي بايد به دست يابي به پيشرفت هاي بيشتر در زمينه سياسي مشروط شود. روابط تجاري ابزار ديپلماتيكي را ارائه مي كند كه نبايد كوچك شمرده شده يا به طور بدبينانه اي ناديده گرفته شود. نهايتا اين كه بازگشت تجار آمريكايي به تهران مي تواند به تقويت بخش غيردولتي , رفع مصايب و گرفتاري طبقه متوسط به ستوه آمده ايران و ايجاد فرصت هاي جديد براي انتقال ارزش هاي آمريكايي , به تضعيف تدريجي قدرت انحصاري روحانيت در ايران كمك كند.
آمريكا در برخورد با ايران , بايد از به كار بردن لفظ تغيير رژيم دست بردارد. چنين بياني به طور اجتناب ناپذيري تاريخ مشكل آفرين دخالت آمريكا را در كودتاي سال 1953 كه باعث بركناري محمد مصدق , نخست وزير وقت ايران شد درخاطره ها زنده مي سازد. به اين دلايل , مطرح كردن موضوع تغيير رژيم تنها باعث تهييج احساسات ملي گرايانه مي شود كه اين مساله به وضوح براي آرمان چنين سياستي كه مي خواهد كارآمد باشد , غير سازنده است . به بيان دقيق تر مواضع و سياست هاي واشنگتن بايد به صراحت اين پيام را براي دولت وشهروندان ايران در برداشته باشد كه آمريكا خواهان رشد و تكامل سياسي است , يعني اينكه بينش درازمدت بر آن است كه ايران , خود در شيوه اي پايدار و هدفمند به سمت دموكراسي رهنمون شود.
بهترين راه توقف برنامه هسته اي ايران
سابقه تاريخي ايران در حفظ برنامه هاي مخفيانه بيانگر آن است كه تنها راه ماندگار مقابله با برنامه هاي تسليحات هسته اي آن تغييري شديد در محيط استراتژيك آن است . در برخورد با كشوري كه مصمم است برنامه هاي هسته اي خود را حفظ كند. تلاش هاي مقابله با گسترش تسليحات هسته اي تنها با افزايش هزينه هاي چنين برنامه هايي و مدت رسيدن به آن , ميسر است . يك راه حل دائمي بايد كشف عوامل شتاب دهنده اي باشد كه تلاش ايران را براي رسيدن به سلاح هاي هسته اي , به اين مسير هدايت كند : احساس دائم ناامني از جانب هم رقباي منطقه اي و هم دشمن ديرينه , آمريكا , نهايتا اين كه تنها در قالب آشتي ايران با آمريكا است كه مي توان براي متقاعد كردن ايران به اتخاذ تصميم راهبردي براي كنار گذاشتن برنامه هاي هسته اي , دورنمايي متصور شد.
در فقدان اين تدبير اساسي در مواضع ايران , آژانس بين المللي انرژي روندي را ارائه مي كند كه مسيري ماندگار براي هدايت ) IAFA (اتمي تلاش هاي هسته اي ايران در آن پيش بيني شده است البته به شرطي كه هماهنگي نزديك چندجانبه و همچنين رهبري قاطع از جانب آمريكا , وجود داشته باشد , براي سازماندهي تلفيق موثر فشار و انگيزه , نقش مقتدر اروپا اساسي است , اما دخالت مستقيم آمريكا در اين روند به منظور نظارت ضروري است تا تهران متقاعد شود درصورت بي اعتنايي و عمل نكردن به تعهداتش , هزينه هاي بالقوه در انتظار آن خواهد بود. ايالات متحده بايد دراين زمينه تعامل خود را با متحدانش تشديد كند. گر چه نظارت بين المللي بر برنامه هاي هسته اي ايران نمي تواند آرزوهاي هسته اي تهران را براي هميشه خنثي كند. آژانس بين المللي انرژي اتمي مي تواند در كاستن از روند توسعه اين برنامه ها و همچنين ايجاد موضع هماهنگ چند جانبه , نقشي فعال ايفا كند. براي اين منظور , آمريكا بايد به اعمال فشار بر آژانس ادامه دهد تا ايران را وادارد پروتكل الحاقي پيمان منع توليد و تكثير سلاح هاي اتمي را اجرا كند و همچنين به صورت سرزده و اعلام نشده از تاسيسات اتمي ايران بازرسي كند. ايران براي اين گونه ابزار تاييد و نظارت , نمونه آزمايشي بسيار مهمي خواهد بود. علاوه بر آن , آمريكا بايد با همكاري كشورهاي اروپايي و آژانس بين المللي انرژي اتمي , مجموعه اي از خطوط قرمز را مشخص كند , به عبارت ديگر شرايطي تعيين كند كه اگر ايران بر اساس آن عمل نكرد , پرونده هسته اي آن به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شود. تهران بايد درك كند , اگر با آژانس بين المللي انرژي اتمي همكاري واقعي و ممتد نداشته باشد , با دورنماي تحريم هاي چندجانبه شوراي امنيت سازمان ملل متحد مواجه خواهد بود.
به علاوه , گروه ويژه ضربت پيشنهاد مي كند كه آمريكا با همكاري متحدانش و آژانس بين المللي انرژي اتمي , چارچوب توافق نامه اي اساسي را تعيين كند كه در قالب آن براي مسايل هسته اي . راه حلي دائمي تدوين شود.
شاخص هاي اساسي چنين توافقي , محدوديت هاي شديد را بر برنامه هاي هسته اي ايران اعمال مي كند و به ازاي آن راه رسيدن به فن آوري صلح آميز و بازارهاي بين المللي را فراهم خواهد كرد : از ايران خواسته خواهد شد تا تمام فعاليت هاي فن آوري هسته اي و غني سازي را متوقف كند و اين مساله را بايد سازمان هاي بين المللي تاييد كنند. به ازاي آن جامعه بين الملل نيز دسترسي به سوخت كافي را تضمين خواهد كرد و اين ضمانت نيز داده خواهد شد كه تمام سوخت هاي مصرفي به كشور منشا بازگردانده خواهد شد يا صرف فن آوري نوين توليد نيرو مي شود. (كه صادرات آن هم اكنون به ايران محدود است ) تا زماني كه ايران به تعهدات قيد شده در زمينه منع توليد و تكثير تسليحات هسته اي از جمله توقف غني سازي , پايبند باشد , اين تعهدات , توسعه برنامه هاي هسته اي صلح آميز را براي ايران مجاز دانسته و براي دسترسي به فن آوري هسته اي , ضمانت هاي چندجانبه ارائه خواهد داد.
ايران قطعا در قبال چنين پيشنهادي مقاومت خواهد كرد. زيرا صراحتا دست يابي به فن آوري هسته اي و تمام فعاليت هايي را كه به ويژه بر اساس پيمان منع توليد و تكثير تسليحات اتمي منع نشده است , حق مشروع وملي خود مي داند. به همين دليل اين توافق ساختاري بايد شامل تركيبي از سياست « تنبيه و تشويق » باشد كه تهران را متقاعد سازد در رويكرد خود بازنگري كند. به ويژه ايالات متحده بايد براي التزام خود به آغاز مذاكرات دوجانبه با ايران به منظور ارتقا روابط اقتصادي وسياسي , آماده شود. اين مذاكرات نيز بايد هم زمان با گفت وگوهاي جمهوري اسلامي با اتحاديه اروپا در امور تجاري , تروريسم , روند صلح خاورميانه و حقوق بشر صورت گيرد.
توافق كارآمد ساختاري با ايران درباره مسايل هسته اي , ضرورت همكاري موثر را بين واشنگتن و متحدانش ايجاب خواهد كرد تا براي ايران مشخص شود همكاري هاي آن پاداش خواهد داشت و همچنين كارشكني ممتد , (براي تهران ) پرهزينه خواهد بود. گر چه آمريكا بايد نقش رهبري در اين زمينه ايفا كند , اما مشاركت آمريكا ومتحدانش همچنين نهادهاي چندجانبه براي اعمال فشار بر ايران ضروري است . آمريكا براي كسب بيشترين حمايت و تعهد نسبت به مجموعه اي هماهنگ از اقدامات , بايد با دقت هرگونه رويكردي را بررسي كند. مثلا ايالات متحده بايد بر گفت وگو با روسيه متمركز شود نه براي اين كه بر مسكو فشار بياورد به مشاركت خود در ساخت نيروگاه هسته اي بوشهر پايان دهد بلكه براي آن كه به تلاش خود به منظور رسيدن به توافقي در خصوص بازگرداندن سوخت مستعمل هسته اي از ايران , بيفزايد و اگر ايران با نظارت و كنترل بيشتر بر برنامه هاي هسته اي خود موافقت نكند , اتحاديه اروپا نيز به نوبه خود بايد روابط اقتصادي را با ايران محدود كند.
با توجه به تهديد احتمالي كه دستيابي ايران به تسليحات هسته اي مي تواند به همراه داشته باشد : بايد همه راهكارها از جمله گزينه نظامي براي مقابله با ايران بررسي شود. استفاده از نيروي نظامي عليه ايران به خاطر پراكندگي برنامه هاي هسته اي ايران در اماكن مختلف سراسر اين كشور و مجاورت آنها به مراكز شهري به شدت مسئله ساز و مشكل آفرين خواهد بود. از آنجايي كه در صورت هرگونه حمله يكجانبه نظامي از سوي اسرائيل , واشنگتن مقصر شناخته خواهد شد , آمريكا بايد در هر حالت اين نكته رابراي اسرائيل روشن سازد كه منافع آمريكا در صورت اقدام تل آويو به خطر خواهد افتاد. بعلاوه هرگونه تلاش نظامي براي از ميان برداشتن توان تسليحاتي ايران اين خطر مهم را به دنبال خواهد داشت كه تمايل تهران براي دست يابي به يك نيروي بازدارنده هسته اي تقويت شده و يا احساسات ملي گرايانه در دفاع از اين مسئله خاص , تحريك خواهد شد. اين امر در عين حال به احتمال زايد به تدابير و اقدامات خصمانه ايران در عراق و افغانستان نيز خواهد انجاميد.
بهره گيري از نفوذ ايران در عراق و افغانستان
از لحاظ منافع آمريكا , يك زمينه خاص , براي تعامل بين ايران و آمريكا بسيار مناسب است و آن آينده عراق و افغانستان است . آمريكا در تضمين امنيت در دو كشور و موفقيت دولت هاي پس از جنگ در اين كشورها از منافع مستقيم و در خور توجهي برخوردار است , ايران نيز توانايي وآمادگي خود را براي استفاده سازنده از نفوذ خود در اين دو كشور نشان داده است , اما ايران به همان اندازه قابليت دارد كه در هر دو كشور دردسرآفرين باشد. آمريكا بايد براي بهره گرفتن از نفوذ ايران در جهت توسعه ثبات و تحكيم همسايه هاي اين كشور با تهران همكاري كند. اين امر مي تواند از طريق از سرگيري و گسترش مباحث « ژنو » با تهران در مورد افغانستان و يا عراق پس از جنگ انجام شود.
اين گفتگو بايد بر مبناي رسيدن به دخالت سازنده ايران در روند تحكيم اختيارات و اقتدار دولت هاي مركزي وبازسازي اقتصاد عراق و افغانستان بنا شود. برقراري تماس مكرر با ايران , مسيري براي رسيدگي به نگراني هايي خواهد گشود كه از فعاليت هاي ايران و ارتباط اين كشور با مراكز رقابتي در عراق و افغانستان , بوجود آمده است . اين مباحث مي تواند با حضور ديگر ميانجيگران از جمله روسيه و اروپا همراه شود , يعني چيزي شبيه مذاكرات « 2 +6 » در مورد افغانستان كه سال هاي پيش از سرنگوني طالبان انجام گرفت برگزاري نشست چند جانبه در مورد آينده عراق و افغانستان نيز مي تواند به كسب اعتماد و برقراري روابط سياسي و اقتصادي كه براي دوام بلندمدت دولت هاي كابل و بغداد ضروري است , كمك بسياري كند.
منتقدين چنين بيان مي كنند كه به خاطر تمايل برخي گروه ها در ايران به پيشبرد و اجراي سياست هاي بي ثبات سازي در عراق , ايران نبايد نقش رسمي در بازسازي عراق ايفا كند . به هر حال پس از گذشت 28 ژوئن 2004 و تحويل حاكميت به دولت موقت عراق , آمريكا ديگر در موقعيتي نيست كه چنين رايي را اجرا كند و حتي نبايد كوششي دراين خصوص بكند.
متقاعد كردن تهران نسبت به اين امر كه دوره انتقال موفقت آميز در دشمن پيشين آن سود و منافع مستقيم براي ايران دارد , كارآمدترين وسيله براي خنثي كردن هرگونه وسوسه اي است كه عوامل تندرو در ايران براي تحليل عراق دارند.
بهترين راه حفظ منافع آمريكا دردستيابي به صلح و ثبات در خليج فارس در بلندمدت , وارد كردن ايران و هر يك از همسايگان آن به مذاكره و گفتگو براي تشكيل سازماني كارآمد به منظور ارتقاي همكاري و امنيت منطقه اي است . چنين سازماني مي تواند به گونه اي بنا نهاده شود تا عرصه اي را براي گفتگوهاي منطقه اي . تدابير اعتمادسازي , همكاري اقتصادي , جلوگيري از مناقشات ومديريت بحران ايجاد كند.
القاعده و مجاهدين خلق (منافقين )
رفع مسئله القاعده بايد به عنوان نخستين اولويت آمريكا باقي بماند. در گفتگوي مستقيم با افغانستان از طريق همان شيوه ژنو , بايد در مورد سرفصل ها ومقدمات كاري متقابل مذاكره شود.دولت ايران , در مباحث و محافل خصوصي , سرفصل هاي توافق براي تبادل بازداشت شدگان و اعضاي القاعده به ازاي تحويل اعضاي گروه مجاهدين خلق را كه در عراق مستقر هستند , پيشنهاد داده است . مجاهدين خلق مدت ها است كه دست به فعاليت هاي تروريستي عليه ايران مي زنند , به هرحال چنين داد وستد صريحي را بخاطر اين كه تضمين احقاق حق عادلانه در سيستم ايران غيرممكن است , نمي توان شدني دانست . گروه ويژه ضربت به عوض اين كار , پيشنهاد داده است كه آمريكا براي مشخص شدن هويت بازداشت شدگان القاعده و استرداد آن دسته از افرادي كه تحت تعقيب ديگر دولت ها هستند , به ايران فشار آورد , آمريكا در عين حال بايد با دولت موقت عراق همكاري كند تا تضمين شود تاسيسات و امكانات مجاهدين بطور قطعي منحل شده و رهبران اين گروه به خاطر نقشي كه درخشونت عليه عراقي ها و ايراني ها در زمان رژيم صدام داشته اند به دست عدالت سپرده خواهند شد.
مناقشه اسرائيل و فلسطين
دخالت ايران در مناقشه فلسطين و اسرائيل عامل مخرب و زيان آوري در مناقشه اي است كه هم اكنون از دشت آن كاسته شده است , نهايت اين كه موثرترين و كارآمدترين راهبرد براي خارج كردن ايران از مناقشه اسرائيل و فلسطين , از سرگيري روند صلح در كنار تعهد مداوم آمريكا به هدايت اين تلاش ها و رسيدن به اجماع منطقه اي براي حمايت از طرف هاي مذاكره كننده و توافقات نهايي است . با حمايت قوي كشورهاي مطرح عربي چون عربستان سعودي و مصر از روند صلح ميان اسرائيل و فلسطينيان , ايران نيز در اين روند تسليم خواهد شد و به آن تن خواهد داد. دشمني ديرينه ايران نسبت به روند صلح (خاورميانه ) تغيير ناپذير است ولي مبارزه و تلاش به تنهايي در برابر اجماع منطقه اي كه هم اكنون در حال شكل گيري است به طرفداري از نيروهاي تندروي فلسطيني به نظر نمي رسد راهي باشد كه تهران برگزيند.
پيوند دادن جامعه ايران به جامعه جهاني
واشنگتن بايد براي تضمين اين كه سياست ها و تدابير آن عليه سياست هاي اعتراض برانگيز ايران است نه جامعه ايراني , تلاش كند. تلاش براي منزوي كردن مردم ايران در خدمت آرمان دمكراسي درايران و منطقه نيست . مناسب ترين وكارآمدترين مكانيزم تسريع در روند كند تغييرات در ايران , بالابردن و تقويت رابطه سياسي , اقتصادي و فرهنگي جامعه ايران با جهان است . بطور خاص , اين كار بايد به تدريج شامل مشاركت دادن ايران در ابتكار عمل همكاري خاورميانه اي آمريكا و يا ديگر برنامه هاي ايجاد اصلاحات در منطقه و صدور مجوز فعاليت هاي سازمان هاي غيردولتي آمريكايي در ايران باشد.
رفع تحريم هاي اقتصادي
دولت هاي پيشين آمريكا براي تغيير دادن مواضع و عملكرد ايران سياست خود را در مورد اين كشور بيشتر بر اعمال تحريم هاي اقتصادي متمركز كردند. با اين وجود ماهيت جامع بودن و يكجانبه گرايي تحريم هاي آمريكا در نهايت , اهرم هاي فشار را از واشنگتن مي گيرد. يعني هم از جنبه نفوذي كه توانايي دولت براي ايجاد روابط تجاري به شرط بهبود روابط سياسي دارد و هم از جنبه تاثيري كه روابط تجاري مي تواند بر تغيير فرهنگ سياسي به همراه داشته باشد. گروه ويژه ضربت در نهايت به اين نتيجه رسيده است گسترش روابط اقتصادي ميان آمريكا و ايران به بهبود روابط ديپلماتيك دو كشور بستگي دارد. قدم هاي كوچكي چون صدور مجوز فعاليت هاي تجاري شركت هاي آمريكايي با بخش هاي كوچك خصوصي ايران بايد به عنوان تدابيري در جهت اعتمادسازي قلمداد شود كه مي تواند نهادهاي جديدي در ايران براي دولتي بوجود آورند كه يكپارچگي كاملي با جامعه بين الملل دارد. گذشته از اين , آمريكا بايد از تلاش هاي خود در جلوگيري از تعامل ايران با سازمان ها و موسسات مالي بين المللي دست بردارد; زيرا اين تلاش ها ذاتا با هدف ارتقاي حكومت (قانون ) در تهران در تضاد است . دادن اجازه به ايران براي آغاز گفت وگوهاي ورود به سازمان تجارت جهاني بر فشارها به تهران براي مسئوليت پذيري وشفاف عمل كردن خواهد افزود و ممكن است در تسهيل حركت ايران به سمت كشوري كه به شهروندان وهمسايگان خود احترام مي گذارد , كمك كند.
پايان
طي ربع قرن اخير واشنگتن انواع مختلف ابزارهاي سياسي نظير تحريم ها , تحريك ها , فشار ديپلماتيك و نيروي نظامي را عليه ايران به كار گرفته است اما تاثير اين فشارها بخاطر نوع رفتار جمهوري اسلامي ايران در منطقه و جهان ضعيف بوده است
بهره برداري آمريكا از موجوديت گروه مجاهدين خلق (منافقين ) عليه ايران پس از سرنگوني صدام , در تناقض آشكار با موضع رسمي اين كشور بود كه در 1997 اين گروه را يك سازمان تروريستي لقب داده بود
فرضيات و تصورات نادرست آمريكا درباره اوضاع داخلي ايران كارآمدي سياست آمريكا در قبال ايران را تضعيف كرده است
ميان مردم ايران و رژيم جمهوري اسلامي تضاد وجود ندارد. در نتيجه درخواست آمريكا از مردم براي تغيير رژيم تنها سبب تقويت آرمان روحاني مردم شده ومخالفان رژيم را بيش از گذشته به عنوان « ستون پنجم آمريكا » معرفي كرده است
آمريكا در مواجهه با ايران بايد از كاربرد لفظ تغيير رژيم دست بردارد. زيرا اين امر شديدا احساسات ملي گرايانه را در ايران عليه آمريكا برمي انگيزد

نماينده حزب الله لبنان در تهران در مصاحبه با روزنامه جمهوري اسلامي
مقاومت اسلامي در لبنان به يك فرهنگ تبديل شده است




آقاي صفي الدين نماينده جنبش اسلامي حزب الله لبنان در تهران در مصاحبه اي با روزنامه جمهوري اسلامي به چند سوال راجع به دخالتهاي آمريكا در امور داخلي لبنان و فعاليتهاي حزب الله در اين كشور پاسخ داد. با هم مصاحبه را مي خوانيم .
همانطور كه واقفيد انتخابات پارلماني لبنان قرار است بهار آينده برگزار شود , آيا حزب الله بعنوان يك حزب قدرتمند در صحنه سياسي و اجتماعي لبنان , برنامه خاصي را تدوين كرده است
قطعا حزب الله با برنامه از قبل تهيه شده در انتخابات پارلماني لبنان مشاركت فعال خواهند داشت و اميدواريم از طريق راهبرد مناسبي كه در اين زمينه اتخاذ ميكنيم بتوانيم كرسي هاي بيشتر از قبل را در پارلمان بدست آوريم . اعتقاد داريم در سايه اعتماد روزافزون مردم لبنان به حزب الله بتوانيم در صحنه سياسي و اجتماعي لبنان بيش از گذشته در خدمت اهداف ملي كشورمان باشيم
مدت هاست كه آمريكائيها با هدف اثرگذاري در نتايج انتخابات آتي لبنان , استراتژي خاصي از جمله ايجاد اختلاف ميان گروه هاي لبناني را مطرح ساخته اند , در چنين شرايطي حزب الله چه راهبردي اتخاذ نموده است
به عقيده حزب الله , فرهنگ مردم لبنان هم اكنون در سطحي از خودباوري است كه مي توانند به راحتي دوست را از دشمن تشخيص دهند. از طرف ديگر مقاومت اسلامي در ميان لبنانيها به يك فرهنگ تبديل شده است و قاعدتا اين دو موضوع آمريكائيها را به وحشت انداخته و تلاش مي كنند تا به طرق مختلف از گسترش فرهنگ مقاومت در منطقه جلوگيري نمايند.
بنابراين بديهي است در چنين شرايطي آمريكائيها بيكار نخواهند نشست و با توسل به حربه هاي گوناگون بويژه اختلاف افكني ميان طوايف و احزاب لبناني , حداكثر كوشش خود را بكار مي گيرند تا اتحاد و همدلي كنوني مردم لبنان را به مخاطره بياندازند اما قطعا در انتخابات بهار آينده خواهيد ديد كه مردم لبنان با حضور فعال خود آمريكائيها را مايوس خواهند كرد و نشان خواهند داد كه تا چه اندازه به ارزشها و فرهنگ مقاومت معتقد و پايبند هستند.
به عقيده حزب الله جوسازيهاي كنوني و استراتژي تفرقه افكنانه آمريكائيها در لبنان قابل پياده شدن نيست چرا كه مردم و احزاب سياسي و همچنين پيروان مذاهب مسيحي و مسلمان اين كشور بيش از هر چيز ديگر به استقلال و دفاع از حريم لبنان مي انديشند و به فشارهاي سياسي و تبليغاتي آمريكا و اخيرا برخي كشورهاي اروپايي توجهي نخواهند كرد.
شما به فشارهاي آمريكا و اروپائيها اشاره كرديد ممكن است مشخصا برخي از اين فشارها را نام ببريد
بعنوان مثال قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل كه بر خروج نيروهاي سوريه از خاك لبنان تاكيد دارد , يك نمونه از اين فشارهاست . اين قطعنامه تحت فشار آمريكا به تصويب رسيده و از نظر لبنان و سوريه هيچ سنخيتي با روابط فوق العاده دوستانه ميان آنها ندارد. اين قطعنامه در شرايطي صادر شده كه دولت لبنان نه تنها هيچگونه شكايتي عليه حضور نيروهاي سوري در خاك خود مطرح نكرده بود بلكه اين نيروها با دعوت و پس از درخواستهاي مكرر و رسمي دولت وقت لبنان براي دفاع از حريم و استقلال كشور در خاك ما مستقر شده اند. بنابراين بهره گيري آمريكائيها از اين قطعنامه و اصرار آنها بر اجراي آن در شرايط كنوني فشارهايي را متوجه دمشق و بيروت خواهد كرد. مردم لبنان و ملت هاي منطقه از صدور اين قطعنامه بسيار متعجبند چرا كه فلسفه تاسيس سازمان ملل , رفع اختلاف و فراهم نمودن شرايط براي حاكم شدن صلح و آرامش ميان كشورهاست وليكن صدور قطعنامه 1559 سازمان ملل را از اهداف و اقدامات صلح جويانه دور مي سازد.
متاسفانه در اين ميان از اظهارات « وليد جنبلاط » رهبر دروزي هاي لبنان سو استفاده شده و با دامن زدن به آن و تبليغات گسترده پيرامون آن تلاش مي شود به اتحاد لبنانيها آسيب برسانند. حزب الله اعتقاد دارد حضور نيروهاي سوريه در خاك لبنان , منافع تمام طوايف و احزاب سياسي و مذهبي را تامين خواهد كرد و اين آمريكائيها هستند كه بدليل اهداف فرامنطقه اي خود , حضور نيروهاي سوري را مانع تحقق نيات خود مي دانند.
گفتيد راهبرد حزب الله در صحنه هاي سياسي و اجتماعي لبنان , ايجاد وحدت ميان گروه ها , طوايف و مذاهب مختلف است . درباره نحوه و شكل اين راهبرد توضيح دهيد
تجربه مقاومت اسلامي و نتايج آن در آزاد سازي جنوب لبنان از اشغال اسرائيل در سال 2000 تجربه بسيار ارزشمند و قابل اتكايي است . اين تجربه به مردم لبنان نشان داد چنانچه در باره يك موضوع به وحدت برسند , به نتايج درخشان و با اهميت خواهند رسيد. حزب الله اعتقاد دارد ملت لبنان اعم از پيروان مذاهب مختلف , طوايف و نيز حتي احزاب سياسي بااستفاده از همين شيوه و فراهم نمودن زمينه هاي اتحاد و تقويت نقاط اشتراك , عليرغم تمام فشارهاي تبليغاتي برون مرزي , خواهند توانست بر مشكلات اقتصادي , اجتماعي و سياسي خود فايق آيند و همچون يك ملت زنده در عرصه هاي منطقه اي و جهاني مشاركت نمايد.
بديهي است حزب الله لبنان به رهبري سيد حسن نصرالله كه تاكنون بدليل عملكرد صادقانه خود در عرصه هاي مختلف توانسته اعتماد و اطمينان مردم لبنان را جلب نمايد , تمام توان و تلاش خود را براي نزديك ساختن احزاب سياسي , بازشناسي نقاط اشتراك با هدف حفظ استقلال و تماميت ارضي لبنان بكار گرفته و در اين راه همه گروهها و مردم لبنان را به ايجاد وحدت فراخوانده است . حزب الله لبنان از يك طرف با تعريف واقع بينانه از خطرات دشمن صهيونيستي و نيات پنهان آن و نيز آگاه ساختن لبنانيها و از سوي ديگر با انجام گفتگو و مذاكره با رهبران احزاب سياسي و طايفه هاي مختلف , براي برقراري وحدت تلاش مي كند.
اطلاع داريد كه اخيرا در اروپا و آمريكا پخش برنامه هاي شبكه تلويزيوني المنار ممنوع شده است . تصور مي كنيد علت اين ممنوعيت چيست و چه تدابيري براي راه اندازي مجدد اين شبكه انديشيده شده است
پس از شكست برنامه ها و استراتژي آمريكا در عراق و فشارهاي شديدي كه از اين زاويه بردولت آمريكا وارد ميشود , واشنگتن با هدف كاستن از اين فشارها و نيز جلوگيري از انتشار حقايق و اخبار واقعي بحران عراق و آنچه توسط رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين مي گذرد , اقدام به ممانعت از برنامه هاي شبكه المنار كرده است .
در واقع آمريكائيها و دولت هاي اروپايي باجلوگيري از پخش برنامه هاي شبكه المنار از رسيدن صداي مظلوميت مردم فلسطين و عراق به ملت هاي غرب و اطلاع رساني واقعي جلوگيري مي كنند و از اين مسئله بشدت وحشت دارند و اين هراس و نگراني در رفتار عجولانه آنان نيز بخوبي مشهود است . بهر حال حزب الله در چارچوب معاهدات جهاني و در چارچوب آزادي اطلاع رساني اين حق را براي خود محفوظ مي داند كه از طريق قانون , با اين ممانعت ها مقابله كند و صداي حق خود را به جهانيان برساند.
آمريكائيها در آستانه برگزاري انتخابات پارلماني لبنان سياست ايجاد اختلاف ميان گروههاي لبناني را دنبال مي كنند ولي مردم اين كشور , آنان را مايوس خواهند كرد
قطعنامه 1559 سازمان ملل , فلسفه تاسيس اين سازمان را كه ايجاد صلح و آرامش در روابط ملتها و كشورهاست به زير سوال برده است