گزارش شوراي روابط خارجي آمريكا در مورد جمهوري اسلامي ايران
قسمت سوم
ترديدهاي چندي در مورد برنامه هسته اي ايران هم چنان خودنمايي مي كنند.
در وهله اول عملي شدن توافق ماه اكتبر بين ايران و وزراي خارجه سه كشور
اروپايي هم چنان با شك و ترديد روبروست به ويژه با تصميم اخير ايران مبني بر
از سرگيري ساخت قطعات سانتريفوژ اين اقدام تهران آخرين كوشش در جهت
بي اثر كردن مواد اصلي موافقت نامه و مخدوش نمودن و از بين بردن توافق
محدودي است كه ميان آمريكا و اروپا بر سر اين مسئله حاصل شده است . ظاهرا
رهبري ايران در برنامه هاي هسته اي اين كشور , تلاشي رو به جلو دارد و در عين
حال از برخورد عمده با جامعه بين المللي پرهيز مي كند. تعهدات ايران در توافق
نامه اكتبر كاملا گسترده بود و تعليق كامل فعاليت هاي مربوط به غني سازي و
بازيافت و ساختن راكتور آب سنگين را در بر مي گرفت ; هم چنين در برگيرنده
توليد قطعات سانتريفوژ , مونتاژ و آزمايش سانتريفوژي ها و توليد ذخيره
هگزافلوريد بود. چالشي اصلي كه اكنون فراروي جامعه بين المللي قرار دارد ,
دادن پاسخي موثر به ايران است كه سعي مي كند تعهدات خود را در موافقت نامه
2003 ناديده بگيرد .
علاوه بر اينها چند مسئله فرعي مهم نيز وجود دارد. مجلس ايران هنوز
پروتكل الحاقي را تصويب نكرده است و اين امر قرار بود اندكي پس از بازگشايي
مجلس توسط نمايندگان در ماه مه 2004 صورت پذيرد , نمايندگاني كه در
راي گيري فوريه اكثريت كرسي ها را بدست آوردند كه به حضور اكثريت
محافظه كار در مجلس انجاميد. گر چه ايران طبق توافقش با آژانس بين المللي
انرژي اتمي خود را به رعايت موقت پروتكل الحاقي قبل از تصويب آن ملزم
كرده است , پارلمان مي تواند اين اختيار را به ايران بدهد تا از تعهدات خود طفره
رفته و يا از آنها عدول نمايد.
توافق تهران و مسكو درباره برگرداندن سوخت هسته اي مصرف شده نيروگاه
بوشهر به مسكو نيز از مسائلي است كه هنوز حل نشده است , گر چه دو طرف به
دفعات وعده كرده اند كه چنين توافقي در شرف تحقق است . روسيه در اين
خصوص , به ويژه نسبت به جاه طلبي نهايي ايران نگران است زيرا اگر تلاش هاي
ايران براي توليد سوخت هسته اي به ثمر برسد نياز ايران به خريد ذخاير سوخت
تازه از روسيه منتفي مي شود , در عين حال روسيه و ايران مذاكرات مفصلي را در
خصوص امكان ايجاد يك نيروگاه ديگر در بوشهر ادامه مي دهند.
و پروتكل NPT سرانجام اين كه اگر هم ايران به تعهدات خود بر اساس
الحاقي عمل كند. تهران همچنان قابليت هاي حقوقي وفني را براي ايجاد ساختار
هسته اي ظريف با كارآيي بسيار براي مقاصد نظامي دارد. ايران طبق الزامات
معاهدات بين المللي مجاز به غني سازي اورانيوم است و مي تواند كارخانه هاي
آب سنگين بنا كند و چرخه سوخت بومي را تكميل كند. با اين وجود ماهيت
پيچيده توانايي هاي ايران از اين امر نشان دارد كه اين كشور در حال نزديك شدن
به مرحله خودكفايي است و ديگر جهت ساخت سلاح به كمك هاي خارجي نياز
نخواهد داشت . اگر ايران به اين مرحله برسد اقدامات پيشين و سنتي مقابله با
گسترش سلاح هاي هسته اي به احتمال زياد بر جدول زماني هسته اي ايران
تاثيري نخواهد داشت . با توجه به وعده مقامات رسمي ايران براي از سرگيري
فعاليت هاي غني سازي اورانيوم پس از پايان بازرسي هاي آژانس بين المللي اتمي ,
توافق نامه اكتبر تنها مي تواند وسيله اي جهت به تاخير انداختن وعده ها به دست
ايران دهد و اين درحالي است كه ايران گام به گام به شرايط ساخت كامل
سلاح هاي اتمي نزديك مي شود.
عملكرد اخير ايران نشان مي دهد كه دولت احتمالا سياست رسيدن به نوعي
تفاهم گزينشي را با جامعه جهاني در زمينه هسته اي ادامه خواهد داد يعني به
بازرسي بيشتر از تاسيسات هسته اي خود تن مي دهد و در عين حال فعاليت هاي
توسعه گزينه هاي نظامي را نيز در اين خصوص , ادامه خواهد داد. اين امر ممكن
است به گسترش يك برنامه هسته اي مخفيانه براي اهداف نظامي به موازات
فعاليت هاي هسته اي غيرنظامي بينجامد , همانگونه كه يكي از گروههاي
اپوزيسيون در تبعيد ايراني اعلام كرده است , دست كم الگوي پنهان كاري ايران
وماهيت پيچيده و گسترده فعاليت هاي افشا شده اين كشورحاكي از آن است كه
رهبري ايران خواهان حفظ تمام گزينه هاي هسته اي موجود است . بنابر اين وظيفه
اصلي آمريكا اين خواهد بود كه در ميان ائتلاف بين المللي گسترده اي كه سال
گذشته شكل گرفت درباره تلاش هاي ممتد به منظور بررسي پيشرفت ايران براي
دست يابي به سلاح هاي اتمي , به يك توافق جمعي دست يابد.
مناقشات منطقه اي (عراق , افغانستان ـ فلسطين )
سه مساله منطقه اي بعنوان مسائل مهم سياست خاورميانه اي دولت بوش
مطرح هستند : ايجاد ثبات در عراق و افغانستان و حل مناقشه اسرائيل ـ فلسطين .
ايران نقش بزرگي را در اين سه عرصه دارد و به طور بالقوه مي تواند نقش
مهمي را در كمك يا به تاخير انداختن اهداف واشنگتن ايفا كند. سياست آمريكا
در مورد نقش ايران در هر منطقه اي به اتهامات كلي تروريسم محدود شده است
با اين وجود واقعيت خصوصا با توجه به عراق و افغانستان پس از جنگ ,
پيچيده تر است .
ايران بيش از هر كشور ديگري از سياست هاي آمريكا پس از 11 سپتامبر
2001 در قبال خاورميانه سود برده است . واشنگتن با براندازي صدام و طالبان
از قدرت در عراق و افغانستان دو مورد از بدترين دشمنان تهران و جدي ترين
تهديدها عليه آن را از بين برد.
با توجه به اين كه چشم انداز جديد منطقه اي حاكي از بي ثباتي هاي عميق ,
نزديكي جغرافيايي با آمريكا و تهديد ناشي از هرج و مرج است , آنچه جايگزين
اين رژيم ها شده قطعا از ديدگاه ايران خوب نيست . دولت ايران اغلب نقش
سازنده و پيش بيني نشده اي را در تلاش هاي آمريكا براي ايجاد نهادهاي موثر
دولت مركزي در عراق و افغانستان داشته است , در عين حال ايراني ها روابط
گسترده اي را با بازيگران سياسي دو كشور از جمله تندروها برقرار كرده اند كه اين
راهي براي افزايش نفوذ بالقوه آنان است . اين برقراري ارتباط از طريق راههاي
رسمي و غير رسمي انجام شده و از به رسميت شناختن مستقيم و كمك به دولت
مركزي در هر كشور تا حمايت مالي و مادي به بازيگران بدي كه خواستار تضعيف
روند دموكراتيك نوپاي جاري بودند , را شامل مي شود.
به دليل منافع راهبردي ايران در حفظ نفوذ در كشورهاي همسايه كه
دستخوش تغييرات شديد شده اند , رويكرد چند جانبه ايران در قبال عراق و
افغانستان قطعا ادامه پيدا خواهد كرد.
افغانستان و القاعده
خصومت ميان طالبان و ايران به مدت ها پيش از 11 سپتامبر 2001 باز
مي گردد كه منجر به حمله نظامي آمريكا به افغانستان شد. بدگماني هاي ايران
نسبت به رژيم طالبان به دليل ريشه داشتن اين جنبش در حوزه هاي علميه
تندروي اهل سنت در پاكستان و ارتباط نزديك آن با ارتش و سرويس هاي
جاسوسي اسلام آباد , از ابتدا وجود داشت .
مقامات ايراني كه نسبت به توانمندي كشورشان به عنوان يك كشور اسلامي
نگران بوده و نسبت به غرور ايراني شناخته شده خود حساس بودند , رژيم
طالبان را به عنوان دهاتي هاي مرتجعي مي دانستند كه چهره اسلام را خدشه دار
مي كنند. دشمني آنان با افزايش قاچاق موادمخدر و بي ثباتي ايجاد شده از سوي
افغانستان تحت كنترل طالبان كه بسياري مواقع تاثير آن گريبانگير ايران مي شد ,
افزايش يافت .
دكترين تندروي طالبان نيز به سهم خود مسلمانان شيعه را به عنوان مرتد
مي شناخت و نظاميان طالبان اقليت شيعه را در افغانستان را تهديد مي كردند.
تنش ميان اين دو كشور همسايه در آگوست 1998 پس از قتل 11 ديپلمات ايراني
در جريان تصرف يك شهر شيعه توسط طالبان , به درگيري مستقيم تبديل شد.
در نتيجه ايران روابط نزديك خود را با شبه نظاميان مخالف از جمله جبهه متحد
شمال كه با طالبان مي جنگيد , افزايش داد.
اين موضوع , ايران را براي آمريكا در بركناري طالبان و همچنين گرفتن
جايگاه امن در افغانستان از القاعده , پس از حملات 11 سپتامبر , به متحد
واشنگتن تبديل كرد. سابقه اوليه ايران بسيار دلگرم كننده بود : تهران همزمان با
تلاش هاي ارتش آمريكا در افغانستان به همكاري با جبهه متحد شمال افغانستان
ادامه داد و نقش فعال و سازنده اي را در كنفرانس بن كه منجر به تشكيل دولت
مركزي جديد در كابل پس از جنگ شد. ايفا كرد. مقامات ايراني همچنين به
تلاش هاي تداركاتي براي هموار كردن راه پيروزي آمريكا بر طالبان و كمك قابل
توجه آن به افغانستان و به رسميت شناختن زودهنگام دولت پس از جنگ به
رياست حامد كرزي اشاره مي كنند.
دولت بوش اين تلاش ها را تصديق كرده اما همواره به عناصر شرور عمل
كننده ايراني در افغانستان اشاره كرده است , در ژانويه 2002 بوش هشدار ضمني
را به ايران عليه هرگونه دخالت در افغانستان داد و افزود : اگر آنان به هر صورت يا
شكلي سعي در ايجاد بي ثباتي در دولت كنند , نيروهاي ائتلاف ابتدا با آنان به
روش هاي ديپلماتيك برخورد خواهند كرد , مقامات ارشد دولت آمريكا اغلب از
روابط ايران با جنگ سالاران افغان كه پايگاه هاي قدرت مستقل آنان به بي ثباتي و
شكنندگي دولت مركزي كنوني در كابل كمك مي كند , انتقاد كرده اند.
بررسي اتهامات اخير مبني بر تباني ميان تندروهاي ايراني و القاعده مهم
است . اين اتهامات با موضع حمايت گرانه ايران در قبال جنگ آمريكا در سال
2001 در افغانستان و سابقه خوب خصومت ايران با القاعده اهل سنت , مغاير
است .
ايدئولوژي القاعده به شدت با شيعه مخالف است و ايده پردازان آن را
بدعت گذار مي داند. با اين وجود هم رهبري عملياتي القاعده و هم تندروهايي كه
در راس اداره امنيتي ايران قرار گرفته اند در گذشته تا حدودي انعطاف در شيوه و
عملكرد از خود نشان داده اند كه اين مساله ايجاد ائتلاف عملي را , فارغ از
ناسازگاري ايدئولوژيك آنها تسهيل كرده است .
اتهامات همكاري ايران و القاعده با فقدان شواهد علني قابل طرح مخفي
مانده است .برخي گزارشات نشان مي دهد نظاميان مرتبط با القاعده ارتباطات
نزديكي را با مقامات ايراني از نيمه دهه 1990 دارند . با اين وجود , هيچ گزارش
جدي از همكاري آن دو بيش از حملات 11 سپتامبر وجود ندارد .
يكي از شواهد نگران كننده اين است كه در زمان حملات 11 سپتامبر , ايران
به عنوان مسير عبور و مرور و احتمالا پناهنگاه امن براي اعضاي القاعده بوده
است كه از افغانستان فرار كرده اند كه اين شامل چندين رهبر مشهور از جمله
« سليمان ابوغيث » , سخنگو و « سيف العدل » فرمانده امنيتي القاعده مي شود.
همچنين گزارشات ديگري از اين اتهامات وجود دارد كه حاكي است « عماد
مقنيه » , رهبر مخصوص عملياتي حزب الله و يكي از مظنونان فهرست تروريستي
واشنگتن نيز در ايران پناه گرفته است .
هنگامي كه انتقادات دولت آمريكا در مورد اين مساله پس از اوايل سال
2002 افزايش يافت , ايران تاييد كرد كه تعداد نامعلومي از افراد مرتبط با القاعده
را دستگير كرده و بعدا اعلام كرد اين افراد شامل « عناصر مهم و جزئي » هستند.
چگونگي ورود آنان به ايران و جزئيات وضعيت موجود آنها به طور علني
مشخص نشده است . غير از اينكه ايران اعلام كرد اعضاي القاعده را محاكمه
خواهد كرد . ايران همچنين ادعا كرد دست كم 500 عضو القاعده را كه در
بحبوحه حمله نظامي آمريكا , از افغانستان فرار كرده اند , اخراج كرده است . گر
چه ايران اين اقدامات را به عنوان دليل هوشياري خود در مبارزه با تهديدات
داخلي و بين المللي القاعده اعلام كرده است اما نگراني هاي آمريكا در مورد
موضع ايران پس از حملات ماه مه 2002 عليه ساختمان هاي مسكوني افراد
خارجي مقيم در عربستان سعودي تشديد شد. اين حملات به اعضاي القاعده كه
احتمالا از داخل ايران عمل مي كردند , نسبت داده شد. در نتيجه واشنگتن
گفتگوي سازنده مخفيانه ميان دو دولت را كه پس از 11 سپتامبر در مورد برخي
مسائل منطقه اي آغاز شده بود , به حال تعليق در آورد.
ماهيت روابط ايران با القاعده مشمول كنايه و تعبير است . مرزهاي شرقي اين
كشور بسيار نفوذپذير است . يك توضيح معقول اما ثابت نشده , اين است كه
بي ميلي ايران به تحويل اعضاي القاعده از اين نگراني سرچشمه مي گيرد كه چنين
همكاري مي تواند دليل همدستي بين تندروهاي ايراني و افراد تروريست باشد.
علاوه بر اين مقامات ايراني پيشنهاد مبادله بازداشت شدگان القاعده و اعضاي
سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) را داده اند كه اكنون تحت كنترل نيروهاي
اشغالگر آمريكايي در عراق قرار دارند , مانند بسياري ديگر بخش هاي تاريخ
روابط متلاطم با واشنگتن , تاكيد ايران بر آنچه كه فكر مي كند برگ برنده است ,
مي تواند منجر به مبالغه در مورد قدرت بالقوه و تضعيف نهايي امنيت خود اين
كشور شود.
عراق
سابقه درگيري ايران با صدام حسين مانند حكومت طالبان كاملا مشخص
است . جنگ ايران و عراق آنقدر تلخ و طاقت فرسا بود كه با يك پيمان صلح
رسمي خاتمه نيافت و روابط دو كشور در مدت 16 سال بعد حكومت صدام پس
از جنگ , به طور كامل از سرگرفته نشد , تهران و واشنگتن در اينجا نيز خود را در
برابر دشمن مشترك يافتند. اگر چه سابقه مشكل آفرين سياست آمريكا در برابر
عراق و تهديد تلويحي ارتباط ايران با اكثريت شيعه آن به پيچيدگي ها و نگراني ها
در اين خصوص افزود. در روزهاي نزديك به جنگ آمريكا عليه عراق در سال
2003 , مقامات ايراني با جنگ به شديدترين شكل آن با ذهنيت از عملكرد
پيشين آمريكا و اينكه ارتش اين كشور در مرزهاي غربي ايران مستقر مي شوند ,
مخالفت كردند. در مذاكرات محرمانه , ايراني ها تجارب راهبردي خود در عراق را
به عنوان هشدار عليه هرگونه خوش باوري در مورد چشم انداز سناريوي مثبت
پس از جنگ ارائه كردند.
دقيقا پس از پيروزي نيروهاي ائتلاف در عراق , ايران نيز فرصت كم سابقه
گسترش نفوذ خود و تشويق روي كارآمدن دولت شيعه دوست را در عراق درك
كرد. در نتيجه ايران همكاري بانيروهاي اشغالگر آمريكايي را از طريق يكي از
وسايل اوليه عملياتي خود در عراق اعمال كرد : گروه هاي مخالف شيعه به طور
خاص , مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق را كه روابط درازمدت و پيچيده اي با
روحانيون دولت ايران داشت و به عنوان بازيگر اصلي و سازنده در سياست
شكننده عراق پس از صدام ظاهر شد. به علاوه , ايران دولت محلي بي ثبات را به
زودي به رسميت شناخت و به سرعت تلاش هايي را براي گسترش روابط فرهنگي
و اقتصادي با عراقي ها آغاز كرد.
البته همكاري ايران در تحولات عراق مانند عملكرد آن در افغانستان ,
نگراني هاي آمريكا را در مورد مقاصد نهايي رهبران ايران و تمايل آنها براي انجام
دادن اقدامات مخرب از بين نبرد . تهران در تابستان 2003 نيروهاي خود را
مختصرا از مناطق مرزي جنوبي وارد عراق كرد تا به اين وسيله ظاهرا تعهد
نيروهاي اشغالگر را در حفظ مناطق مرزي عراق , بيازمايد.
نيروهاي مرتبط با روحانيون ايران به تدريج براي دسترسي به سازمان ها و
رهبران مختلف عراقي از جمله نظاميان مقتدا نيز تلاش كردند. واشنگتن همچنين
ايران را به اجازه دادن به مبارزان خارجي براي عبور از مرزهايش به داخل متهم
كرد.
در همين حال رهبران ايران ازاوضاع امنيتي رو به وخامت براي تشديد
محكوميت حضور آمريكا در عراق استفاده كردند. اين امر نشان دهنده تلفيقي از
فرصت يابي سياسي و همدلي اقتدارطلبانه با مصايب مردم عراق و بي ثباتي
آشكار در شهرهاي مقدس كربلا و نجف است .
تندروهاي ايران كه ديگر ترسي از اجراي برنامه تغيير رژيم از سوي
واشنگتن نداشتند اكنون اعتماد به نفس جديدي را بدست آورده اند كه مي تواند
به آساني منجر به جسارت آنها در صحنه بين الملل شود. آيت الله علي خامنه اي
اخير اعلام كرده است : « آمريكايي ها چه بخواهند و چه نخواهند , چه بپذيرند و
چه نپذيرند , در عراق شكست مي خورند. »
با وجود اين زمينه هاي اختلاف برانگيز , در ديدگاه هاي ايران وآمريكا نسبت
به عراق پس از جنگ , نقاط اشتراك زيادي نيز وجود دارد , گر چه منطق هاي
راهبردي اين دو بسيار متفاوت است , تهران و واشنگتن به طور گسترده به ايجاد
كشور يكپارچه و حتي كثرت گرا پس از صدام متعهد هستند.
از نظر ايران نيروهاي مقتدر , كاملا عملگرا هستند; هرگونه تجزيه عراق يا
آغاز جنگ داخلي در اين كشور , تاثير مسري دارد كه منجر به بي ثباتي در داخل
خود ايران مي شود. گر چه تندروهاي ايراني ممكن است روابطي را با افراد
جنجال برانگيزي مانند مقتدا صدر برقرار كرده باشند اما متحد شدن آنان با منبع
هرج و مرج يا حمايت از باقيمانده هاي رژيم بعث كه شهرهاي مركزي سني نشين
را به وحشت انداخته اند , غيرممكن است . يك روزنامه ايراني با تمسخر
خشونتي كه در عراق جريان دارد از آن نه به عنوان جنگ چريكي و نه مقاومت
مردمي ياد كرده و آن را تروريسم كور هولناك مي داند.
ايجاد مزاحمت براي آمريكا يك چيز است ; كاشتن بذر آشوب در خود
ايران , چيزي ديگر و كاملا متفاوت در واقع هنگام بالا گرفتن درگيري هاي اخير در
نجف , ايران گروهي از ديپلمات ها را براي ميانجي گري ميان نيروهاي آمريكايي و
نيروهاي شورشي مقتدا صدر اعزام كرد.
روحانيون ايراني نيز كه با گسترش مشاركت سياسي در داخل كشورشان
مخالف بودند در حال فراهم كردن زمينه هاي پلوراليسم (كثرت گرايي ) در عراق
هستند. البته اين موضع به صورت متناقض , منافع آنها را تامين مي كند : يك
عراق دموكراتيك , نماينده واقعي ومقتدر شيعيان عراق كه زمينه مناسبي براي
اعمال نفوذ ايران در عراق است . علاوه بر اين چنين كشوري مستعد درگيري
سياسي خونين وبنابر اين رقيب غيرواقعي براي سلطه برمنطقه خواهد بود. به
همين دليل , همين روحانيوني كه انتخابات مجلس اخير در ايران را تضعيف
كردند از دولت موقت جديد عراق استقبال كرده و خواستار برگزاري انتخابات
آزاد زودهنگام در اين كشور شده اند.
يكي از ترديدهاي اصلي در مورد تغييرات در عراق تاثيري است كه ممكن
است بر مسايل داخلي ايران داشته باشد. بسياري از طرفداران آمريكايي تغيير
رژيم اعلام كرده اند بركناري صدام حسين و ايجاد دولت منتخب و حكومت
قانون در عراق اثرات زنجيرواري را در منطقه و خصوصا ايران خواهد داشت .
بدون شك يك عراق كثرت گرا و باثبات كه روابط دوستانه اي با همسايگان
خودداشته باشد اثرات تكان دهنده اي بر اوضاع سياسي داخلي ايران خواهد
داشت . و ارتباط ميان طلاب حوزه علميه ايران و طلاب مذهبي عراق كه از
جايگاه تاريخي برخوردار است بحث درميان روحانيون شيعه در مورد
مناسب ترين روابط ميان دين و سياست را افزايش مي دهد. آيت الله سيستاني
بيشترين پيروان را , در منطقه دارد. بيشتر از هر روحاني حاكم در ايران , رويكرد
آرام وي در خصوص دخالت روحانيون در سياست مي تواند طرفداران جديد
ايده جدايي دين از سياست در ايران , ايجاد كند , اما در كوتاه مدت بي ثباتي در
عراق تنها بر آتش تندروي در منطقه مي افزايد.
صلح خاورميانه
حمايت درازمدت ومستمر جمهوري اسلامي از گروههاي ضد اسرائيلي , از
جمله اقدامات دردسرآفرين ايران است . در اين ميان حمايت ايران از حزب الله
بيشتر از همه خودنمايي مي كند. مقامات ايران اين گروه را تاسيس كرده و از
بيست سال پيش تاكنون به ارايه آموزش , اطلاعات , سلاح و حمايت مالي آن
پرداختند. حزب الله امروزه با داشتن روابط خانوادگي ومذهبي با تشكل هاي
شيعه در منطقه داراي قدرت سياسي و نظامي است اما با رهبري روحاني ايران
ارتباط نزديك دارد.
سابقه حزب الله لبنان كاملا آشكار است : حمله سال 1983 اين گروه به مقر
تفنگداران آمريكايي , بيشترين تلفات ناشي از حملات تروريستي را به نيروهاي
آمريكايي وارد كرد. در نتيجه اين حمله و چندين بمب گذاري انتحاري ديگر كه
اعضاي حزب الله انجام دادند و همچنين حملات ديگر در طول اين دوره تا 11
سپتامبر , ريچارد آرميتاژ معاون وزير امورخارجه آمريكا موضع اين كشور نسبت
به حزب الله را در اواخر سال 2002 به عنوان « بدهكار خونين » ياد كرد . در دهه
1980 حزب الله مسئول هواپيماربايي و ربودن شهروندان آمريكايي و ديگر
غربي هايي بود كه بعدا به عنوان گروگان , گرفته شدند. علاوه بر اين , آرژانتين
اعضاي حزب الله به همراه چهار مقام ايراني را به دخالت در بمب گذاري
مركزيهوديان آرژانتين در سال 1994 كه 85 كشته برجا گذاشت متهم كرده است .
به رغم اين پيشينه , بسياري از كشورهاي منطقه بر مشاركت سياسي
حزب الله تاكيد دارند (اعضاي اين گروه دوازده كرسي مجلس لبنان را در اختيار
دارند) و به طور علني از نقش آن در فشار بر اسرائيل براي خروج از جنوب لبنان
در سال 2000 حمايت مي كنند . در اين خصوص حتي متحدان آمريكا نيز تا
حدي اختلاف دارند. اين شك و ترديدها نشان دهنده تبديل حزب الله به چيزي
فراتر از نماينده فرمانبردار ايران است . سازمان دهي و سابقه آن نشان دهنده
رقابت پيچيده ميان جامعه شيعه لبنان و نقش سازنده سوريه در شكل گيري
فرامين عملياتي اين گروه است . حمايت مادي ايران از حزب الله از طريق دمشق
كاملا مشخص است اما گزارشات موثق حاكي است تعداد كمي از نيروهاي سپاه
پاسداران ايران امروز براي هماهنگي اين كمك ها در جنوب لبنان حضور دارند.
حمايت ايران از حزب الله لبنان فراتر از اختلاف جناحي در ميان نخبگان
سياسي جمهوري اسلامي است , به طوري كه اصلاح طلبان ايران به اندازه
تندروها , خود را براي كمك به حزب الله متعهد مي دانند.
حجت الاسلام علي اكبر محتشمي پور , از رهبران جناح اصلاح طلب در
مجلس ايران در سال هاي 2000 تا 2004 است كه گفته مي شود حزب الله را
تاسيس كرده است . خاتمي رئيس جمهوري ايران با شيخ حسن نصرالله , دبيركل
حزب الله بارها در لبنان و تهران ديدار و اخيرا نيز اعلام كرده است اين گروه « حق
طبيعي » و حتي « وظيفه ملي مقدسي » را براي دفاع از فلسطينيان عليه اسرائيل
دارد.
در نتيجه بسيار بعيد است ايران به طور كامل تشويق يا ناچار شود از نماينده
خود دست بكشد. با اين وجود امكان برخي انعطاف پذيري هاي ايران حتي در
خصوص حزب الله وجود دارد . از 11 سپتامبر تاكنون , رهبران ايران به كرات از
خودداري حزب الله در مبارزه مسلحانه با اسرائيل حمايت كرده و همچنين اشاره
كرده اند حل اختلافات موجود درباره مزارع شبعا (در جنوب لبنان ) مي تواند
زمينه را براي توقف فعاليت هاي شبه نظامي گري حزب الله فراهم كند.
حمايت درازمدت ايران از حزب الله همراه خصومت بسيار زياد آن با
اسرائيل زمينه را براي گسترش روابط باگروه هاي نظامي سني فلسطين از جمله
جبهه خلق براي آزادي فلسطين ـ فرماندهي كل ـ حماس وجهاد اسلامي فلسطين
هموار كرده است . روابط ميان اين گروه ها , حزب الله و ايران در 15 سال گذشته
به تدريج افزايش يافته و نظرات ايدئولوژيك مشترك نيز منجر به تسهيل
ارتباطات عملياتي و اتحاد آنان شده است . برخي گزارشات حاكي است حمايت
مالي ايران از هر يك از اين سازمان ها به 100 ميليون دلار مي رسد اما شبه
نظاميان فلسطيني اين اتهامات را رد كرده و مي گويند كمك ايران , بشردوستانه و
ميزان آن بسيار كمتر است . حمايت تهران از اين گروه ها , تضاد درازمدت آن را با
ياسر عرفات , رهبر فلسطيني كه جنبش فتح آن در جنگ عراق با ايران , با بغداد
متحد شد , تكميل كرد. مشاركت عرفات در روند صلح خاورميانه و انعقاد پيمان
صلح مادريد نيز كه تهران از آن انتقاد كرده است . عرفات را بيش از پيش با
جمهوري اسلامي بيگانه كرد.
ايران انتقاد آمريكا را از موضع اين كشور در قبال اسرائيل و حمايت آن از
حزب الله و شبه نظاميان فلسطيني , رد مي كند. توجيه رسمي اين كشور ميان
فعاليت هاي تروريستي و آنچه تهران مقاومت قانوني عليه اشغالگري مي نامد ,
تفاوت قائل است . اين موضع ضد و نقيض در برخي موارد شواهدي به دست
مي دهد كه حاكي است ايران را مي توان متقاعد كرد از توافق نهايي ميان
فلسطينيان واسرائيل حمايت كند.
وزارت امورخارجه ايران اخيرا در اكتبر 2002 اعلام كرد ايران در مسير راه
حل ايجاد دو كشور (فلسطين و اسرائيل ) مانع تراشي نخواهد كرد و (دست كم در
مذاكرات رسمي با عربستان سعودي ) طرح صلح اميرعبدالله را پذيرفت .
سيساستگذاران ايراني نيز از سوي ديگر اين خطر را تشخيص داده اند كه كمك
ايران به شبه نظاميان مخالف روند صلح خاورميانه مي تواند اين كشور را
مستقيما به سوي كشمكش و نزاع پيش برد , به ويژه در شرايط پس از 11 سپتامبر
كه جنگ پيشدستانه ابزار مقابله با تروريسم شده است .
هنوز هم پايبندي رهبري ايران به لفاظي هاي تندروانه و ارتباط نزديك آن با
گروه هاي مخالف , در نهايت انعطاف دولت را در اين خصوص محدود مي كند.
تهران با مخالفت سرسختانه با اسرائيل , خود را تدريجا در موضع نامناسب
انعطاف ناپذيري و حتي بيشتر از فلسطينيان قرار داده است . از زمان آغاز انتفاضه
دوم فلسطين در سپتامبر 2000 چند مورد اعلام موضع رسمي ميانه روي ,
تحت الشعاع تندروي قرار گرفته است . در نتيجه به رغم پيشرفت هاي بسيار
خاص و ناچيز , به گفته منابع اطلاعاتي اروپا و آمريكا , مشاركت ايران با گروه ها و
فعاليت هاي تروريستي هنوز قابل توجه است . مهم ترين نمونه آن در ژانويه
2002 بود كه كشتي حامل 50 تن سلاح هاي ايراني و مواد منفجره براي دولت
خودگردان فلسطين در سواحل اسرائيل كشف شد و كاپيتان آن ادعا مي كرد اين
محموله در ايران بارگيري شده بود. ايران همچنين ميزبان جلسات محرمانه
سالانه در مورد انتفاضه است كه رهبران تمام عيار فلسطيني در آن شركت دارند.
در حالي كه مبارزه آمريكا با تروريسم در حال پيشرفت به سمت سركوب و قطع
منابع جايگزين مالي است , تكيه اين گروه ها به تهران ممكن است تنها افزايش
يابد و در عوض انگيزه هاي تندروهاي ايراني براي يافتن گروه هاي ارزان قيمت را
افزايش دهد.
گرچه كمك ايران عامل اوليه در ماهيت يا عمليات تروريستي فلسطينيان
نيست , اما اين مساله بسيار اساسي است . در شرايطي كه گروه هاي فلسطيني براي
حل مسالمت آميز بحران ميان فلسطيني ها و اسرائيلي ها هيچ مشاركتي در روند
صلح نداشته اند و از طرفي براي پايان دادن به خشونت عليه غيرنظاميان كه ابزار
اصلي آنها براي مقابله با اشغالگري اسرائيل است , هيچ تعهدي نداده اند. به نظر
مي رسد اين گروه ها و فعاليت هاي نفرت انگيز آنها احتمالا ادامه خواهد يافت .
ايران در زمينه توليد سلاحهاي هسته اي در حال نزديك شدن به مرحله خودكفائي
است و ديگر نيازي به كمك هاي خارجي ندارد
بسياري از كشورهاي منطقه بر مشاركت سياسي حزب الله لبنان در حاكميت لبنان تاكيد
دارند و به طور علني از نقش اين گروه در فشار بر اسرائيل حمايت مي كنند

|
كليساهاي تلويزيوني
خاكريز « صهيونيسم مسيحي »
دربرابر جهان اسلام
|
سيد محمود جوادي
ممكن است درباره انواع كليساها اعم از كوچك و بزرگ , قديم و جديد ,
وابسته به مذاهب مختلف و فعاليتهاي گسترده آنها چيزهايي شنيده باشيم .
اما اكنون و با تنوع شيوه هاي مختلف تبليغي در رسانه ها چقدر نسبت به
كليساهاي تلويزيوني اطلاع داريم كليساهايي كه كانالهاي محلي بسياري را
در كشورهاي غربي به آشيانه خود تبديل كرده و در عرصه بين المللي نيز
بسياري از كانالهاي ماهواره اي رامناسب ترين مكان و پرمخاطب ترين
تريبون براي تبليغ و القا افكار و عقايد خطرناك خود در جهت دستيابي به
قدرت سياسي يافته است . اين تريبون آرام آرام و به شيوه اي حساب شده
توانسته است تاثيرگذاري خود را در ميان پيروان دين مسيح گسترش دهد و
آنها را با عقايد خود همسو كند و تا آنجا پيش برود كه افراد سست ايمان از
ساير اديان ديگر نيز به جمع پيروان خود اضافه كند.
در ميان مذاهب مختلف مسيحي , پروتستانهاي انجيلي از پرتلاش ترين
مذاهب در تسخير شبكه هاي راديويي و تلويزيوني به شمار مي روند. آنان
شبكه هاي راديويي و تلويزيوني را به صورت ابزاري براي تمركز تلاشها و
جمع آوري كمك هاي مالي درآورده و از دهه هفتاد ميلادي تاكنون به اين
« كليساهاي تصويري » متكي بوده اند.
بكارگيري تلويزيون در تبليغ افكار و انديشه هاي آشكار و پنهان نزد
پروتستانهاي آمريكا با در نظر گرفتن ميزان اهميت و تاثيرگذاري اين رسانه ,
با محاسبه متوسط زماني استفاده جوانان و نوجوانان و بزرگترها و سالمندان
جامه از تلويزيون و ارزيابي اوقات فراغت صورت گرفته است .
جنبش مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا در سال 1338 اولين ايستگاه
تلويزيوني در آمريكا به نام « ويرجينيا » را تاسيس نمود. رفته رفته تعداد
شبكه هاي مذهبي و بينندگان و شنوندگان آن در جهان به ويژه آمريكا افزايش
يافت و منابع مالي اين شبكه هاي مذهبي راديو و تلويزيوني با دريافت وجوه
اشتراك و كمك هاي بينندگان و شنوندگان , طرفداران و هواداران تامين
گرديد.
در يك نظر سنجي مشخص شد كه عمده بينندگان شبكه هاي تلويزيوني
مسيحي را افراد مسن , بانوان , افراد كم سواد , كم درآمد , سنت گرا و
روستايي تشكيل مي دهند كه بيشتر آنان به كليساهاي محلي رفت و آمد
مي كنند و كمك مالي مي كنند.
نظر سنجي هاي موسسه گالوپ نشان مي دهد كه حدود هفتاد ميليون نفر
از آمريكاييان علاوه بر ديدن 1006 كانال تلويزيوني كابلي , شبكه هاي
تلويزيوني مذهبي را نيز كه شمار آنها به 104 شبكه مي رسد تماشا مي كنند .
تعداد ايستگاههاي راديويي مذهبي نيز كه بين 1200 تا 1400 ايستگاه
برآورد مي شود , هر يك از آنها روزانه حدود هفده ساعت برنامه پخش
مي كنند . (1 )
آنچه در پوشش مذهب و در لابه لاي امواج راديويي و تلويزيوني پنهان
شده است و يك خطر جدي براي جهان به حساب مي آيد. اهداف ويرانگر
سياسي ونظامي بنيانگذاران انديشه صهيونيسم مسيحي است كه كانالهاي
متعدد ماهواره اي اعم از خبري و مذهبي را در تسخير خود درآورده و منطقه
حساس خاورميانه به طور عام و نيل تا فرات را به طور خاص به صحنه
عملياتي نقشه هاي خود تبديل كرده اند.
كشيش « پات رابرتسون » مالك شبكه ان بي سي آمريكا , برنامه نمايشي
به نام « كلوپ هفتصد » را در اين شبكه (روزي چند بار تكرار آن پخش
مي شود) پخش مي نمايد كه خود وي مجري اين برنامه است . او معتقد است
برنامه « كلوپ هفتصد » جاذبه بيشتري در مقايسه با مجلات و فيلم هاي
مستهجن دارد , زيرا به مسائل سياسي , هنري , ورزشي و كمدي مي پردازد.
اين شخص كه تاسيس دولت رژيم صهيونيستي را تحقق پيشگويي تورات
مي داند اعتقاد دارد اين رويداد مقدمه اي براي تهاجم روس ها و اعراب به
) و Armageddon اسرائيل است كه منجر به وقوع جنگ براي آرماگدون (
پايان جهان و بازگشت مسيح مي شود . (2 )
برنامه قديمي « ساعي از انجيل زمان » كه كشيش « جري فالويل » روزانه
به مدت يكساعت آن را اجرا مي كند و از 392 ايستگاه تلويزيوني و 500
ايستگاه راديويي پخش مي شود , برنامه اي است كه « مسيحيت صهيونيست »
و آرمان دولت اسرائيل را تبليغ مي كند. « فالويل » برنامه ديگري را نيز ارائه
مي دهد به نام « زندگي جري فالويل » كه هر هفته يكشنبه شب ها پخش مي شود
و 34 ميليون خانه آن را دريافت مي كنند . (3 )
او از طريق شبكه هاي راديويي و تلويزيوني مذهبي خود تاكيد مي كند كه :
« تاسيس مجدد اسرائيل از نظر مسيحيان بنيادگرا , تحقق پيشگويي هاي
تورات محسوب مي شود و به هر آمريكايي فرض است كه در حد ممكن براي
تضمين حمايت كامل اسرائيل تلاش كند. » او همچنين خواستار گسترش
مرزهاي اسرائيل از نيل تا فرات است و در اين زمينه مي گويد : « سفر پيدايش
در تورات نشان مي دهد كه مرزهاي اسرائيل از فرات تا نيل است و سرزمين
موجود شامل عراق , سوريه , تركيه , عربستان سعودي , مصر , سودان , لبنان ,
اردن و كويت مي باشد. »
« مايك ايوانز » كشيش و واعظ تلويزيوني , بيش از ديگران بخاطر
اسرائيل و قدس گريبان چاك مي كند , او رسالت خود را از طريق فعاليت هاي
مختلف كه در برنامه و دستورالعمل مسيحيت پروتستان بنيادگراي
آمريكاست , انجام مي دهد. اين فعاليت ها شامل ممنوعيت سقط جنين ,
برگزاري نماز در مدارس , ارزشهاي سنتي خانواده و حمايت از اسرائيل
مي باشد . (4 )
« ايوانز » در برنامه تلويزيوني اش به نام « اسرائيل كليد بقاي آمريكا » كه در
25 ايالت و از طريق 50 ايستگاه تلويزيوني , روزانه يك ساعت پخش
مي شود , مي گويد : « خداوند آشكارا به وي دستور داده است كه اين برنامه را
ويژه اسرائيل توليد كند. » او مي افزايد « بقاي اسرائيل براي بقاي ما امري
حياتي است و ايمان به اسرائيل موضع ايالات متحده آمريكا را تقويت
خواهد كرد. »
« ايوانز » در طول تابستان 1985 يك برنامه تلويزيوني تحت عنوان
« بگذار ملت من هجرت كند » با هدف پشتيباني از مهاجرت يهوديان اتحاد
جماهير شوروي پخش نمود , سپس در فوريه 1986 برنامه جديدي را به نام
« بازگشت » در مورد بازگشت مسيح و نقش اسرائيل در نزديك كردن بازگشت
دوباره مسيح پخش كرد.
در ميان اين كشيشان علاوه بر « فالويل » , « رابرتسون » و « ايوانز »
كشيشاني چون اورال رابرتز , جيم بيكر و جيمي سواگارت نيز به شهرت
رسيدند و انديشه صهيونيسم مسيحي خود را در شبكه هاي تلويزيوني به
نحو چشمگيري آشكار ساختند. القا انديشه صهيونيسم مسيحي با
پوشش هاي بسياري صورت مي گيرد و شيوه هاي تبليغي آنان بسيار حساب
شده اجرا مي شود. به طور مثال سعي شده است از كشيشان و راهبه هاي
خوش چهره , خوش بيان و داراي استعداد طنز براي خنداندن بينندگان و يا
حاضرين در سالن و يا استوديو استفاده شود.
آنها بيشتر سعي دارند برنامه هاي خود را در ميان كشورهاي آسيايي و
آفريقايي كه بيش از نيمي از جمعيت جهان را تشكيل مي دهند پخش نمايند و
از كشيشان آن مناطق براي بكارگيري آنان در شبكه هاي مختلف ماهواره اي با
زبانهاي مختلف به ويژه عربي و هندي استفاده نمايند.
در كنار برنامه هاي عوامفريبانه , برنامه هاي ديگري نيز در زير سوال بردن
ديگر اديان پخش مي شود كه بيشترين تهاجم خود را عليه دين مبين اسلام
صورت مي دهند و به اشكال بسيار ظريفي , با نمايش دادن صحنه گرويدن
برخي افراد انگشت شمار و سست عقيده به دين مسيح و نسبت دادن انواع
عبادت هاي مسلمانان به دوران جاهليت نمايش داده مي شود. اين برنامه به
زبان عربي است و اغلب صحنه هاي تاثيرگذار خود را چندين بار در روز و يا
هفته تكرار مي نمايد و توسط كشيشان لبناني و قبطي هاي مصري اجرا
مي شود.
اين برنامه كه زمان پخش آن با موسم حج مسلمانان متقارن شده است
وقيحانه ترين اهانت ها را عليه اسلام و نسبت به شيوه عبادت مسلمانان و
انجام مناسك حج بكار مي برد و قرآن را با استفاده از كتابهاي بي ريشه به
زبان عربي ـ زير سوال مي برد , سپس مجري برنامه با طرح اين سوال به
بينندگان كه : « آيا شما تاكنون به اين موضوعي كه طرح كرديم فكر كرده ايد » ,
قصد القا شبهه در ذهن بينندگان به ويژه مسلمانان مي نمايد.
پخش برنامه هاي خرافي و برنامه هاي تهاجمي عليه ديگر اديان به ويژه
دين اسلام كه به صورت محوري ترين كار تبليغي مسيحيان نمايش داده
مي شود نشان از تهي بودن اين دين تحريف شده از منطق دارد و صرفا از
اهداف پشت پرده عاملان تبليغ آن يعني منويات تندروانه صهيونيسم
مسيحي حكايت دارد.
صهيونيسم مسيحي كه جهان امروز شاهد محقق شدن برخي از
توطئه هاي حساب شده اما غيرانساني به نام مسيحيت به رهبري آمريكا و
انگليس است قصد دارد تحت عنوان محقق شدن پيشگويي هاي تورات و
انجيل از زمان سبقت بگيرد و با اين توجيه در هر نقطه اي كه تمايل دارد
حمام خون راه بيندازد. صهيونيسم مسيحي از جمله اهداف ذيل را دنبال
مي كند : (5 )
1 ـ آوردن يهوديان سراسر جهان به سرزمين فلسطين
2 ـ ويران كردن مسجدالاقصي و مسجدالصخره
3 ـ احداث معبد بزرگ صهيونيستها بجاي آن در مسجد
به ) Armageddon آرماگدون ( 4 ـ راه اندازي جنگ نهايي بزرگ
دست آمريكا و انگليس
5 ـ كمك هاي نامحدود مالي به رژيم صهيونيستي .
6 ـ كمك كردن در جهت ايجاد سلطه اسرائيل بر منطقه نيل تا فرات با
نابودي كامل كشورهاي اسلامي
7 ـ از بين بردن صلح و آرامش در سراسر جهان
« پاپ ژان پل دوم » رهبر كاتوليك هاي جهان نيز براي اينكه مكنونات
قلبي خود را پنهان نكرده باشد و از حركت صهيونيسم مسيحي عقب نماند
در سالهاي اخير دست به حركت هاي عجيب و غريب زده است . او در سفر
رسمي خود به يونان و سوريه كه در ارديبهشت ماه سال 80 صورت گرفت از
يهوديان رژيم صهيونيستي بخاطر اعمال ضديهودي مسيحيان عذرخواهي
كرد. او بدون اينكه اقدامات سركوبگرانه صهيونيستها عليه مسلمانان را
محكوم كند خواستار « عمل به مقررات بين المللي » شد . (6 )
« ناواروو والس » سخنگوي واتيكان درباره ديدار « پاپ » از قدس و
سرزمين مقدس گفت : « پاپ با لمس ديوار اشك و نيايش (ديوار ندبه ) در آن
مكان , حركتي كرد كه در تاريخ ضبط مي شود » . وي افزود : « به گفته
شخصيتهاي دولتي و مذهبي , توجه پاپ به مراسم يادبود كشتار يهوديان و
لمس ديوار اشك , ديدگاه ها را درباره روابط يهوديان و مسيحيان تغيير داده
است . » (7 )
آنچه مي توان از حركت هاي آشكار پروتستان هاي انجيلي و حركت هاي
پنهان و مرموزانه كاتوليك ها فهميد تلاش مشترك براي بر هم زدن صلح
جهاني است , چيزي كه حضرت مسيح (ع ) (پيامبر صلح و دوستي ) خلاف
آنچه پيروان ايشان دنبال مي كنند عمل مي كرد.
منابع
1 ـ كتاب مسيحيت صهيونيست و بنيادگرايي آمريكا ـ نوشته رضا هلال
ترجمه علي جنتي .
2 ـ همان
3 ـ همان
4 ـ همان
5 ـ ماهنامه معارف ـ آبانماه هشتاد و سه . مقاله صهيونيسم مسيحي ,
نوشته دكتر حيدر رضا ضابط
6 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 1380,2,19
7 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 1379,1,14
سخنگوي واتيكان : به گفته شخصيتهاي دولتي و مذهبي ,
توجه پاپ به مراسم يادبود كشتار يهوديان و لمس ديوار ندبه ,
ديدگاهها را درباره روابط يهوديان و مسيحيان تغيير داده است
در ميان مذاهب مختلف مسيحي , پروتستانهاي انجيلي از
پرتلاش ترين مذاهب در تسخير شبكه هاي راديويي و
تلويزيوني به شمار مي روند. آنان شبكه هاي راديويي و
تلويزيوني را به صورت ابزاري براي تمركز تلاشها و جمع آوري
كمك هاي مالي درآورده و از دهه هفتاد ميلادي تاكنون به اين
« كليساهاي تصويري » متكي بوده اند.
آنچه در پوشش مذهب و در لابه لاي امواج راديويي و
تلويزيوني پنهان شده است و يك خطر جدي براي جهان به
حساب مي آيد. اهداف ويرانگر سياسي ونظامي بنيانگذاران
انديشه صهيونيسم مسيحي است كه كانالهاي متعدد ماهواره اي
اعم از خبري و مذهبي را در تسخير خود درآورده و منطقه
حساس خاورميانه به طور عام و نيل تا فرات را به طور خاص به
صحنه عملياتي نقشه هاي خود تبديل كرده اند.

|
انتفاضه و بحرانهاي داخلي رژيم صهيونيستي
|
انتفاضه و مقاومت فلسطيني ها كه در برابر تجاوزگري و سركوب گسترده
رژيم صهيونيستي شكل گرفته و تاكنون ادامه يافته , باعث بروز بحران هاي
واقعي اجتماعي در جامعه اسرائيل شده است .
گزارش مركز اطلاعات ملي فلسطين حاكي است كه 964 فلسطيني در
حملات گسترده نظامي اسرائيل به مناطق مسكوني فلسطين در سال گذشته
ميلادي به شهادت رسيدند , اما در همين حال موسسه اسرائيلي « بت سليم »
تعداد كشته شدگان اسرائيلي را 107 نفر اعلام كرده است كه عمده آنان را
نظاميان اسرائيلي تشكيل مي دهند.
تحليلگران فلسطيني براين باورند كه خسارات وارده بر اسرائيل بيش از
آن چيزي است كه اعلام مي شود و اسرائيل در واقع براي كاهش فشارهايي كه
از داخل جامعه خود با آن روبروست سعي در پنهان كردن واقعيت دارد
ناظران سياسي با اشاره به عزم آريل شارون نخست وزير اسرائيل در اجرايي
كردن طرح خروج از غزه در سال جاري ميلادي ضمن آنكه اين اقدام را
ناشي از انتفاضه مردم فلسطين مي دانند , معتقدند كه در نهايت اين اقدام به
بروز افراطي گري ناشي از ياس درميان صهيونيستهاي تندرو منجر
خواهدشد.
هم اكنون نيز جامعه رژيم صهيونيستي به علت طرح خروج يك جانبه از
غزه با بحران جدي روبرو شده است , بخش قابل توجهي از يهوديان شهرك
نشين اين طرح را مردود و آن را عقب نشيني آشكار و شكستي سخت در برابر
فلسطيني ها مي دانند.
اين بخش از جامعه اسرائيلي اعلام كرده اند كه با هرگونه تصميمي
درخصوص تخليه شهركها مقابله خواهند كرد و اين مخالفت بيش از
هرچيزي از انشقاق جامعه اسرائيلي و به عبارتي ديگر تمرد داخلي در
اسرئيل حكايت دارد.
حازم ابوشنب كارشناس فلسطيني درامور اسرائيل دراين باره معتقد
است كه مقاومت و پايداري مردم فلسطين حكومت شارون را با يك بحران
عميق كه بر سياست هاي وي تاثيرگذاشته است , روبرو كرد.
وي در گفت و گويي با قدسنا گفت : اظهارات متناقض شارون و
اعترافات شماري از فرماندهان ارتش اسرائيل مبني بر ناتواني توقف
مقاومت مي تواند نقطه عطفي براي فلسطيني ها باشد.
ابوشنب افزود : به رغم ترور چهره هاي شاخص گروههاي مقاومت
دريك سال گذشته , توانايي مقاومت در استفاده از تجهيزات پيشرفته , شوك
بزرگي به سرويسهاي امنيتي رژيم صهيونيستي وارد كرد.
وي به جنگ تونلها توسط مقاومت در سال گذشته ميلادي اشاره كرد و
از آن به عنوان ويژگي مقاومت دراين سال ياد كرد.
گفتني است گردانهاي شهيدان القسام شاخه نظامي حماس در 22
آذرماه گذشته با حفر يك تونل زيرزميني موفق شدند 5 اسرائيلي را كشته و
12 نفر ديگر را در پست بازرسري نظامي شان مجروح كنند . اين درحالي
است كه موشه يعلون رئيس ستاد ارتش اسرائيل نيز به ناتواني خود در
متوقف كردن شليك موشكهاي قسام توسط فلسطيني ها اعتراف
كرد.
ابوالفضل از فرماندهان گردانهاي قسام در اين باره معتقد است : به رغم
هزينه هايي كه مقاومت فلسطين و درراس آن حماس , پرداخت كرد اما به
صهيونيستها اثبات كرد كه در برابر مقاومت فلسطيني ها ناتوانند.
از سوي ديگر مهاجرت معكوس يهوديان از اسرائيل به ويژه در سالهاي
اخير از ديگر دستاوردهاي مقاومت مردم فلسطين به شمار مي رود به ويژه
اينكه روياي آريل شارون را در جلب يك ميليون يهودي به سرزمينهاي
اشغالي فلسطين در هر سال به ياس تبديل كرد.
در بيانيه وزارت مهاجرت و اسكان رژيم صهيونيستي در سال گذشته كه
در روزنامه هاي رژيم صهيونيستي نيز منتشر شده , آمده است : اين
وزارتخانه در سال گذشته توانسته است تنها 22 هزار يهودي را به رژيم
صهيونيستي جذب كند كه البته يك سوم اين افراد يهودي نيستند.
اين درحالي است كه گزارش هاي رسمي از فرار 700 هزار تا يك ميليون
يهودي بدون قصد بازگشت به سرزمينهاي اشغالي خبرداده اند كه به باور
كارشناسان در نتيجه استمرار حملات گروههاي فلسطيني بوده است .
عازي حمد تحليلگر فلسطيني مي گويد : كاهش مهاجرت به سرزمينهاي
اشغالي فلسطين و بروز پديده مهاجرت معكوس يكي از مهمترين
دستاوردهاي مقاومت فلسطيني هاست .
خبرگزاري قدس

| | |