روزنامه جمهوري اسلامي 19/10/1383 صفحه سياسي
سير نفوذ غرب در جمهوري هاي شوروي سابق


تحولات كشور اوكراين و مسجل شدن پيروزي ويكتور يوشچنكو نامزد غربگرا در انتخابات رياست جمهوري اوكراين را بايد تحقق مرحله ديگري از سناريوي غرب براي نفوذ در جمهوري هاي شوروي سابق دانست . اين سناريو كه توسط برژينسكي تئوري پرداز سياستهاي واشنگتن طرح شد از سوي آمريكا در حال اجرا مي باشد. واشنگتن در اين سناريو , با ادعاي ترويج دمكراسي در تلاش براي مداخله در ديگر كشورها و همچنين تسلط بر منابع انرژي دنيا است .
با شكست شوروي و تجزيه آن به كشورهاي كوچك و پراكنده , آمريكا تلاش كرد به مثابه قدرتي بلامنازع در جهان عرض اندام كند. در اين راستا سقوط شوروي موجب خلا عظيم قدرت در جهان شد , هم اكنون آمريكا مي كوشد با دستاويز « دموكراسي » بر بسياري كشورها و منابع انرژي آنان چنگ اندازد.
از اوايل سال 1371 اداره داخلي وزارت خارجه آمريكا به رهبري « پل ولفوويتز » و « ديك چني » برنامه اي را تنظيم كردند كه به موجب آن بتوانند آمريكا را به بزرگترين قدرت نظامي و اقتصادي جهان تبديل كنند , آنچنان كه به قول آنان هيچ قدرت و كشوري چه دوست و چه رقيب توانايي عرض اندام در مقابل آمريكا را نداشته باشد.
براي اين منظور بودجه دفاعي آمريكا را به طرز شگفت انگيزي بالا بردند به طوري كه اين بودجه به تنهايي بيش از بودجه همه كشورهاي بازار مشترك اروپا , روسيه , چين و هند بود.
برنامه ديگري كه وزارت خارجه آمريكا در دستور كار خود قرارداد طرح « جاده ابريشم آمريكا » بود. به موجب اين برنامه آمريكا مي بايست در همه كشورهايي كه در گذشته وابسته به اتحاد شوروي بودند با دستاويز كمكهاي اقتصادي و سياسي و ترويج دمكراسي دخالت كرده و آنان را با سياستهاي خود مطابق سازد.
در اين راستا آمريكا فعاليت گسترده اي را در جمهوري هاي استقلال يافته از شوروي سابق آغاز كرد. البته شروع اين سياست در بلغارستان و چك و اسلواكي در دهه 1370 بود كه با نام نشر آزادي و دمكراسي كار خود را آغاز كرد.
دمكراسي موعود در زمان كلينتون با بمباران يوگسلاوي آغاز شد كه در نهايت با دستگيري و زندان « ميلوشوويچ » توام شد.
مورد بارز ديگر اين سياست در جمهوري گرجستان مشاهده شد. « ميخائيل ساآكاشويلي » كه دوره ديده و تحصيلكرده آمريكا بود , تظاهرات عليه « شواردنادزه » را آغاز و در نهايت حكومتي كه مورد قبول و حمايت آمريكا بود , بر سركار آمد.
اوكراين , خاكريز استراتژيك
در تعقيب اين سناريو نوبت به اواكراين رسيد. آمريكا و اتحاديه اروپا دست و دلبازانه مبالغ فراواني را براي كانديداي موردنظر خود « يوشچنكو » به مصرف رساندند و مستشاران و برنامه ريزان فراواني را براي كمك به ستادهاي انتخاباتي وي ارسال داشتند. آينده اوكراين , دومين قدرت پس از روسيه از بين جمهوريهاي سابق شوروي براي آمريكا يك متغير ژئواستراتژيك در تحولات منطقه تلقي مي گردد.
كشوري كه از هم اكنون بايد آنرا وابسته به اردوگاه غرب دانست . ناآراميهاي يك ماه گذشته اوكراين كه پس از ادعاي مخالفان مبني بر تقلب در انتخابات بروز كرد دقيقا شبيه سناريوي يوگسلاوي بود. كميسيون مركزي انتخابات اوكراين , ويكتوريانوكوويچ نامزد طرفدار روسيه را برنده انتخابات اين كشور اعلام كرد. در پي اعلام نتايج , ويكتور يوشچنكو رهبر مخالفان و طرفدار غرب مدعي شد در انتخابات تقلب شده است .
در اين ميان غرب با لشكر تبليغاتي گسترده اي به نفع يوشچنكو , وارد ميدان شد و به حمايت از ادعاي وي مبني بر وجود تقلب برخاست . مقامات غربي يكي پس از ديگري ضمن تهديد تلويحي دولت اوكراين , خواستار ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن شدند. فشارهاي خارجي و اعتراضات خياباني طرفداران يوشچنكو در داخل سرانجام موثر افتاد و ابطال انتخابات ا علام شد و مقرر شد ششم دي ماه مجددا انتخابات تكرار شود.
اين رخدادها , شرايط را در داخل سريعا به نفع يوشچنكو تغيير داد به طوريكه پيش از انتخابات ششم دي ماه پيروزي وي قابل پيش بيني بود. دخالت غرب در اوكراين آنچنان بي پرده بود كه جاي انكاري براي غربيها نگذاشت و آنها , اين دخالتها را با دستاويز دفاع از دمكراسي توجيه كردند.
عوامل هموار كننده راه نفوذ غرب
عواملي كه در اين ميان غرب را بيشتر به تحقق سناريوي خود در اشغال سياسي كشور به كشور بلوك جمهوري هاي شوروي سابق اميدوار ساخته است وجود زمينه ها و شرايط خاص سياسي , بحران هويت و سردرگمي ناشي از فروپاشي شوروي , بحران اقتصادي درازمدت و طاقت فرسا , رواج فسادهاي سياسي و اقتصادي و همچنين عدم وجود وجه مشترك در ميان اين جمهوريها در جهت ايجاد وحدت و اتحاد را مي توان اشاره كرد. گرچه اين كشورها از زمان فروپاشي شوروي كوشيدند با ايجاد تشكيلات واحد موسوم به جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع به نوعي اتحاد نيم بند خود را حفظ كنند ولي اين تشكيلات هرگز نتوانست اتحاد را در بين اين جمهوريها ايجاد كند.
جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع (سي آي اس )
جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع (سي .آي .اس ) در هيجدهم آذرماه 1370 با عضويت سه كشور روسيه , بلاروس و اوكراين تاسيس شد . پس از تاسيس اين جامعه , هشت جمهوري ديگر شوروي سابق , شامل مولداوي , قزاقستان , قرقيزستان , تركمنستان , ازبكستان , تاجيكستان , جمهوري آذربايجان و ارمنستان در تاريخ اول دي ماه 1370 در اجلاس « آلماآتا » رسما پيوستن خود را به جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع اعلام كردند.
از ميان جمهوريهاي شوروي , گرجستان و سه كشور حوزه درياي بالتيك , از عضويت در اين جامعه امتناع كردند , اما نمايندگان اين كشورها اغلب در مذاكرات مهم اين جامعه شركت داشتند.
جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع بعنوان نهاد جانشين اتحاد جماهير شوروي نبود و توافقهاي « سي اي اس » الزام آور نيستند و اين توافقات به صورت اعلاميه هايي با هدف مشخص باقي مي مانند و تنها تعداد كمي از آنها را لازم است كه مجالس كشورهاي عضو تصويب كنند.
جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع پايتخت ندارد و تنها در توافقنامه قانوني 18 آذرماه 1370 مينسك , مركز حكومت بيلاروس بعنوان محل هماهنگ كننده تعيين شده و گروه كار « سي آي اس » در اين شهر فعاليت مي كند.
« جامعه » مزبور هيچگونه وظيفه سياسي به عهده ندارد و تنها وظيفه آن هماهنگي و آماده كردن جلسات سران كشورهاي عضو است .
بلاروس , تنها بازمانده از متحدان روسيه
با تحولاتي كه در اوكراين رخداد , اكنون تنها بلاروس به عنوان متحد روسيه مانده كه هنوز روابط سنتي خود با روسيه را حفظ كرده است . با اينحال هفته گذشته لوكاشنكو , رئيس جمهور بلاروس ضمن ابراز نگراني از حوادث منطقه , اعلام كرد غربيها درصدد اجراي طرح مشابه اوكراين در بلاروس هستند.
بلاروس روابط تاريخي و دراز مدتي با روسيه داشته است . در راستاي حفظ اين روابط ويژه , يلتسين در سفر خود به مينسك در سال 1374 قراردادي 10 ساله به امضا رساند و در مهرماه 1374 ايده اتحاد دو كشور از طرف اعضا , شوراي فدراسيون روسيه تاييد شد و چند تفاهم نامه بين دو كشور در زمينه هاي سياست خارجي , امنيتي , حفاظتي و غيره تنظيم گرديد.
روسيه نيز حدود يك ميليارد بدهي بلاروس بابت سوخت را ناديده گرفت . در آبان 1375 لوكاشنكو با قول مساعدي كه براي شكل گيري اتحاد داده بود توانست با حمايت قطعي روسها , قانون اساسي كشور را تغيير دهد. همچنين در همين سال , سند اوليه اتحاد با عنوان جامعه متحد روسيه و بلاروس و چند ماه بعد سند منشور اتحاد روسيه و بلاروس نيز به امضا روساي جمهور دو كشور رسيد و مقرر شد تا قبل از پايان نيمه اول سال 1378 در دو كشور بيانيه اتحاد به همه پرسي گذاشته شود كه اين اتفاق تاكنون رخ نداده است .
رابطه روسيه و بلاروس بر مبناي منافع دوجانبه استوار است . از اهداف روسيه بايد به مقابله با گسترش روزافزون ناتو به شرق و ايجاد مرز حائل بين روسيه و ناتو , اتحاد نژاد اسلاو , تقويت نفوذ منطقه اي روسيه , دستيابي به بازار بلاروس و بازار اروپا بدون پرداخت عوارض گمركي اشاره كرد.
اهداف بلاروس نيز اتحاد نژاد اسلاو , دستيابي به منابع اقتصادي روسيه به ويژه گاز طبيعي , فاصله اطمينان بخش از غرب , كسب حمايت از قدرت بزرگ روسيه در صحنه بين المللي به ويژه در برابر ناتو و تقويت موضع لوكاشنكو در برابر مخالفان داخلي است .
روابط جمهوري بلاروس با اروپا در سال 1376 متشنج شد و مقامات بلاروس و در مصاحبه هاي مختلف تصميم خود را جهت متوقف كردن روابط اعلام داشتند. علت آن عدم پذيرش اين جمهوري در اتحاديه اروپا و همچنين حمايت اروپا از مخالفين دولت بلاروس است .
اكثر اعضاي اتحاديه اروپا عضو ناتو هستند كه موافق با گسترش اين سازمان به شرق مي باشند و مخالفت بلاروس با اين توسعه خود عاملي است كه از پذيرش اين كشور در اتحاديه اروپا خودداري به عمل آورده است . به طور كلي مشتركات بلاروس با غربيها چندان قابل توجيه نيست و به لحاظ اينكه استانداردها لازمه براي احتساب عنوان يك كشور اروپايي را ندارد اروپائيان به اين جمهوري در قالب يك كشور اروپايي نمي نگرند.
اوج گيري بحران ميان بلاروس و كشورهاي غربي به موضوع منطقه « دروزدي » بازمي گردد « دروزدي » منطقه اي است كه اقامتگاه رئيس جمهور در آن منطقه است . اكثر سفارتخانه هاي اروپايي , برخي سفارت خانه هاي آسيايي و سفارتخانه آمريكا در آن قرار داشت كه با اعتراض رئيس جمهور مقرر شد سفارتخانه هاي خارجي از آن منطقه نقل مكان كنند. اين امر با اعتراض سفير امريكا و ساير كشورهاي اروپايي روبرو شد. در نهايت سفير آمريكا و كشورهاي اروپايي بلاروس را ترك كردند و بلاروس نيز عمل متقابل انجام داد.
در حال حاضر روابط بلاروس با اروپاي غربي در سطح پايين است و غرب انتخابات پارلماني در سال 1379 و انتخابات رياست جمهوري در سال 1380 بلاروس به رسميت نشناخته است . همچنين سفر هشت نفر از مقامات بلندپايه اين كشور به 14 كشور عضو اتحاديه اروپايي ممنوع شد و از سوي مقامات اين كشورها به بلاروس نيز سفري انجام نشده است . در واقع بلاروس با يك تحريم نانوشته روبرو است .
سياست انفعالي روسيه
در حاليكه غرب به پيشروي خود در جمهوري هاي شوروي سابق , كه زماني به عنوان قلمرو حياتي روسيه تلقي مي شد با شدت ادامه مي دهد واكنش مقامات روسيه به اعتراضات لفظي محدود مي شود. اين در حالي است كه اقدامات غربيها عملا به معني به مبارزه و چالش طلبيدن قدرت روس ها تلقي مي گردد.
در اين راستا « سركئي ياسترژمسكي » سخنگوي كاخ كرملين گفت : ما اين احساس را داريم كه نيروهاي مشخصي در غرب تصميم گرفته اند كه قدرت اين كشور شوروي سابق (روسيه ) را امتحان كنند.
او افزود : متاسفانه ما اين احساس را داريم كه اشخاصي مي خواهند به شهروندان كشورهاي قلمرو شوروي سابق ياد بدهند كه بخش اعظم مسائل جدي سياسي , قانون اساسي و انتخابات را مي توان با كمك جنجال هاي خياباني و در خيابان حل كرد.
ياسترژمسكي در اين مصاحبه بويژه انگشت اتهام را به سوي آمريكا گرفت و گفت : شما ديگر نمي توانيد دخالت مستقيم كنگره امريكاو آن تعداد از اعضاي آن را كه روزها و شب ها را در « كي يف » سپري كردند , سازمانهاي غيردولتي , مشاوران و كارشناسان آمريكائي را ناديده بگيريد.
او افزود اعتراضات اوكراين شباهت هاي غيرقابل انكاري با اعتراضات سال گذشته در گرجستان دارد كه به كنار رفتن « شوارد نادزه » در اين كشور منجر شد و هشدار داد كه اين بار واكنش مسكو خيلي شديدتر خواهد بود.
با اينحال همان گونه كه ديديم اين واكنش هاي « خيلي شديد » از لفاظي هاي معمول فراتر نرفت . واقعيت اين است كه روسيه پس از گذشت بيش از 13 سال از فروپاشي شوروي و اتخاذ سياست ليبراليستي هنوز از معضلات شديد اقتصادي رنج مي برد. مسكو با صنايع نظامي كهنه و اقتصاد ضعيف نمي تواند به مسائلي فراتر از مرزهاي خود بينديشد. هنوز روسيه با گذشت بيش از يك دهه در داخل مرزهاي خود از جمله در چچن واينگوش با معضل مواجه است و نمي تواند كنترل كامل خود را بر اين مناطق اعمال كند.
اهداف درازمدت آمريكا
با اين حال چرا آمريكا مي كوشد جنگ سرد خود را به شكل گسترده اي عليه روسيه ادامه دهد هيات حاكمه آمريكا مي كوشد آن چنان ضربه كاري بر روسيه وارد كند تا مطمئن شود كه اين كشور هيچگاه قادر نيست تهديدي عليه آمريكا محسوب شود.
آمريكا با جلب اوكراين روسيه را از مبلغ 10 ميليارد دلار درآمد سالانه در نتيجه فروش گاز محروم مي سازد . هم اكنون 90 درصد گاز روسيه از طريق اوكراين به بازارهاي اروپايي فرستاده مي شود. با سقوط اوكراين در دامن آمريكا , روسيه بايد گاز خود را از طريق دولتهاي وابسته به آمريكا بفروش برساند كه در حقيقت روسيه اين درآمد سرشار را از دست خواهد داد.
همچنين روسيه از داشتن پايگاه دريايي خود در بندر « سيواستوپل » نيز محروم خواهد شد زيرا اين مورد تنها راه ارتباطي روسيه با درياي آزاد جهان است .
هدف حقيقي آمريكا از تسلط بر اوكراين و ساير جمهوريهاي وابسته به شوروي سابق , تسلط بر مصادر اصلي انرژي در منطقه است . آمريكا در عين اينكه درصدد است روسيه را از ميدان خارج كند , مي خواهد پيش از آنكه كشورهاي چين و حتي هند به رقبايي براي او تبديل شوند وجود خود را در منطقه تثبيت نمايد زيرا اين دو كشور به سرعت در حال رشد هستند.
چين نيز با داشتن جمعيت 1,3 ميلياردي خود توانسته صنايع خود را توسعه دهد و بر تكنولوژي فضايي نيز مسلط شود. چين اكنون ماهواره و انسان به فضا مي فرستد و به علت گستردگي كشور و توسعه فراوان به انرژي فراواني نياز دارد. چين نيازمندي هاي نفتي خود را از روسيه و ساير كشورهاي آسيايي تامين مي كند , آمريكا در نظر دارد با تسلط بر منابع نفتي و انرژي در روسيه و آسيا در حقيقت مانع از رشد و توسعه چين شود.
لذا تسلط بر جمهوريهاي شوروي سابق براي آمريكا يك استراتژي چند منظوره است .
سخنگوي كاخ كرملين : اشخاصي مي خواهند به شهروندان كشورهاي قلمرو شوروي سابق ياد بدهند كه هر مشكلي را مي توان با جنجال هاي خياباني حل كرد
واكنش مسكو به مداخلات غرب در امور داخلي كشورهاي شوروي سابق تاكنون از لفاظي هاي سياسي فراتر نرفته است
هدف اصلي آمريكا از تسلط بر اوكراين و ساير جمهوريهاي وابسته به شوروي سابق , سلطه بر منابع انرژي اين منطقه و كمرنگ كردن تدريجي نقش روسيه در منطقه است