
علي شيرازي
امروز استكبار جهاني با همراهي صهيونيست ها , براي
فريب ملت ها و همراهي آنان با توطئه گران دغلباز براي رسيدن
به قدرت جهاني و سلطه كامل بر عالم , روش جديدي را
برگزيده اند تا براي انحراف اذهان عمومي , جنگ حق و باطل را
به نبرد بين ملت ها و اديان تبديل كنند.
پس از فروپاشي شوروي سابق , فريب كاران جهاني , اسلام
رادشمن جايگزين خواندند و راه نبرد مسيحيت و يهود با
اسلام را ترسيم كردند اگر هدف قدرت طلبان و فزون خواهان ,
شفاف بيان مي شد , افكار ملت ها با آنان همراه نمي گشت , از اين
رو لازم ديدند براي فريب , در راستاي زمينه سازي جهت
رسيدن به قدرت , جنگ اديان را تدارك ببينند. پس از آن نيز
حادثه 11 سپتامبر با طراحي اسرائيل و همراهي سران كاخ
سفيد به وقوع پيوست تا همان طرح را در مرحله بعدي وارد
عرصه جنگ مردم آمريكا با مسلمين نمايد و چنين قلمداد شود
كه مسلمان ها خواهان نابودي ملت آمريكا هستند و ماجراي
انفجار ساختمان تجارت جهاني نمونه اي از آن
است .
البته ماجراي انفجار مزبور و انهدام مركز پنتاگون در 11
سپتامبر و تحريك احساسات مردم و ارتش آمريكا عليه
مسلمانان , طرح جديدي از سوي اسرائيل و همپيمانان آن ها
نبود . اسرائيل در سال 1954 (1333 هـ . ش ) نيز تاسيسات
آمريكايي ها در الكساندريا را منفجر كرد و ناسيوناليست هاي
مصر را مقصر جلوه داد. طراحي اين ماجرا , پين هاس لاون ـ
وزير دفاع اسرائيل ـ بود . (1 )
پس از 11 سپتامبر , نمايي از جريان پست صحنه آن توطئه
بزرگ افشا شد و تخليه ساختمان تجارت جهاني قبل از انفجار
از سوي يهودي ها , دليل ديگر ايجاد نيرنگ از سوي
صهيونيست هاست .
دامنه اين نيرنگ در قالب نبرد اديان روز به روز گسترش
مي يابد. همان گونه كه اشاره شد , پس از سقوط كمونيسم ,
سردمداران آمريكا , اسلام را دشمن جايگزين خواندند تا اين
راه را ترسيم كنند. نخستين كسي كه اسلام را دشمن جايگزين
خواند , ديك چني ـ معاون كنوني رئيس جمهور آمريكا و وزير
دفاع پيشين اين كشور ـ بود كه در كنگره امور امنيت بين المللي
در سال 1991 (1370 هـ . ش ) در مونيخ اين نظر را بيان كرد .
توماس فردمن ـ تحليل گر سياسي آمريكا ـ نيز در همان
راستا گفت : اگر جنگ جهاني دوم و جنگ سرد را نبردي عليه
نازيسم و كمونيسم به حساب آوريم , بايد گفت كه جنگ
جهاني سوم نبردي است عليه گرايش تندروي ديني كه
مي خواهد سلطه يك جانبه اش را بر جهان برقرار كند. جنگ با
اين دشمن , تنها با ارتش ممكن نيست , بلكه بايد در مدارس ,
مساجد و كليساها و معابد به رويارويي با آن پرداخت و در اين
راه جز با همكاري روحانيون , كشيشان و راهبان نمي توان به
پيروزي دست يافت . (2 )
براي رسيدن به اين مقصود , مكتب صهيونيسم مسيحي
تدوين شد. شكل دهندگان به اين پروژه , شاخه افراطي
پروتستان آمريكايي هستند كه به رهبري كشيش « پت رابرت
سون » وارد اين عرصه شدند. همه اعضاي اين مكتب , حامي
رژيم اشغالگر قدس مي باشند و به همين جهت نيز به اين نام
مشهور شده اند.
پيروان مكتب صهيونيسم مسيحي معتقدند كه حمايت از
اين رژيم براساس دستورات كتاب انجيل است كه سرانجام آن ,
به جنگ بزرگ « آرماگدون » (3 ) و سلطنت هزار ساله مسيحي
(4 ) منتهي مي شود .
آنان مي گويند زماني حضرت عيسي (ع ) ظهور مي كند كه
دولت اسرائيل تشكيل شود و تشكيل اين دولت جز با بازگشت
يهوديان به سرزمين فلسطين ممكن نيست . تورات , « يهوديان »
را ملت برگزيده خدا مي داند و بايد فلسطين در اختيار آنان قرار
گيرد.
حرف خدا در تورات و انجيل دفاع از قدرت اسرائيل است
و تنها مانع موجود , مسلمان ها هستند!! بايد آنها را حذف كرد!
فعاليت اين جريان از دوران « رونالد ريگان » در آمريكا اوج
گرفت . امروز بيشتر اعضاي جريان صهيونيسم مسيحي در
حكومت جرج بوش دوم مسووليت هاي مهمي را بر عهده دارند
و سياست هاي داخلي و خارجي آمريكا تحت سيطره آن هاست .
ديك چني (معاون بوش ) دونالد رامسفلد (وزير دفاع ) وزير
دادگستري و معاون وزير دفاع آمريكا از جمله اعضاي وابسته
به اين جريانند.
جروج بوش نيز پيرو همين گرايش است كه برخي از
يكشنبه ها براي فريب افكار عمومي آمريكا به كليسا مي رود و در
مراسم دعاي بركت شركت مي كند تا جنگ اديان را رونق
بخشد! علت انتخاب جنگجويان در كابينه وي نيز در همين
راستاست . نوع موضع گيري هاي او در جهان عليه مسلمان ها و
اسلام هم مويد همين حقيقت مي باشد.
انداختن جرم حادثه 11 سپتامبر به گردن مسلمان ها , دقيقا
در مسير جنگ افروزي عليه مسلمان ها به اسم نبرد عليه گرايش
تندروي ديني است ! ماجرايي كه شبكه تلويزيوني سي .ان .ان
اخيرا از آن پرده برداشت و گفت : دو تن از اعضاي سازمان
القاعده در پاكستان با شش تن از مقامات ارشد آمريكايي در
اين كشور در تماس بوده اند . » (4 )
چند روز قبل ساموئل هانتينگتون در مقاله جهاني سازي
عصر نبردهاي مسلمانان كه در مجله نيوزويك چاپ شده
است , آورد : « مقامات دولت آمريكا , حادثه 11 سپتامبر را
جنگ جديد ناميده اند , در حالي كه اين خشونت خيلي هم
جديد نيست . اين واقعه تداوم و انباشت الگوهاي قبلي
خشونت مسلمانان است . »
همو در تحليل حوادث 11 سپتامبر گفت : « اين حوادث
شكاف عميق ميان دو فرهنگ غربي و اسلامي را آشكار كرد و
اين مساله جنگ هاي خونيني را كه از مرزهاي اسلامي آغاز
مي شود. نويد مي دهد. »
در راستاي تفكر اين روشنفكر و نويسنده آمريكايي ,
« فرانسيس فوكوياما » (تئوري پرداز پايان تاريخ ) در مجله
نيوزويك , در مقاله « آنان جهان معاصر را هدف قرار داده اند »
آورده است : « چالش فراروي آمريكا بيش از يك گروه كوچك
تروريستي است , درياي فاشيسم اسلامي كه ترويست ها در آن
شنا مي كنند , خطري است كه از برخي جوانب , حتي بزرگ تر از
خطر كمونيسم رخ مي نمايد. »
گذشت زمان , غلط بودن اين تحليل ها و طرح توطئه آمريكا
و اسرائيلي ها را روشن كرده است . هدف راه اندازي جنگ
اديان براي رسيدن به اهداف شوم استكباري است . همه اين
نيرنگ ها , در قالب تفكر صهيونيسم مسيحي رخ مي نماياند.
شناخت جنبش تدبيري ماجرا را شفاف تر مي كند. جنبشي كه
وابسته به ايده صهيونيسم مسيحي است . اين جنبش همزمان با
تشكيل دولت اسرائيل شكل گرفت . تفكري كه معتقد است :
« خداوند در كتاب مقدس خود به طور واضح , خبرهايي را
درباره چگونگي تدبير خود در جهان هستي و سرانجام آن
(آخر الزمان ) بيان كرده است , همانند تشكيل دولت اسرائيل و
بازگشت يهوديان به آن , سپس حمله دشمنان خدا به اسرائيل و
شعله ور شدن جنگ اتمي و يا نبرد بزرگ آرمان گرون كه اين
جنگ هسته اي , ويراني هاي سنگين و كشتار عظيمي بر جاي
خواهد گذاشت و پس از اين رخدادها , حضرت مسيح (ع )
ظهور مي كند تا پيروان خود را از آتشي كه گرفتار آن هستند ,
نجات بخشد. اين همان چيزي است كه يهوديان به آن ايمان
دارند. سپس صلح و آرامش در حكومت حضرت مسيح (ع )
استقرار مي يابد كه آن حكومت , هزار سال ادامه خواهد
داشت . »
آنان معتقدند : « تشكيل دولت يهود در سرزمين فلسطين ,
نشانه نزديك شدن ظهور حضرت عيسي (ع ) است و تا زماني
كه يهود به طور كامل بر فلسطين تسلط پيدانكند و قدس را
پايتخت خود قرار ندهد , ظهور آن حضرت به تاخير خواهد
افتاد » !!
آنان مي گويند : پيش از ظهور حضرت مسيح (ع ) جنگ
اتمي ميان اسرائيل و دشمنانش (مسلمانان ) واقع مي شود و
تعداد بي شماري از مردم , جان خود را از دست مي دهند كه اين
آخرين جنگ روي زمين خواهد بود. »
آمريكا و اسرائيل دريافته اند كه با ديني كردن ماجراي
جنگ عليه اسلام و مسلمين , راحت تر مي توان به هدف رسيد.
آنان با دستبرد در حقايق تاريخي و واقعيت هاي آينده جهان
اسلام , شمايل مبحث حكومت مهدوي را به ماجرايي
اسرائيلي مبدل نموده اند تا با تحريف حقيقت , اسرائيل و
آمريكا را بر گرده مسلمان ها و مظلومان جهان سوار
كنند!
خباثت دشمنان اسلام , تا بدانجاست كه براي رسيدن به
اهداف خود ـ عليرغم اين همه تهمت و توطئه عليه مسلمان ها
و اسلام ـ گاه باب فريب مسلمانان را نيز گشوده اند. آقايان
هانتينگتون و فوكوياما , به همراه 58 روشنفكر و نويسنده
آمريكايي كه عمدتا از اساتيد ايالات متحده هستند , در
بيانيه اي آورده اند : « اكثر مسلمانان دنيا كه تحت تعاليم قرآن
قرار داشته اند , انسان هايي موجه , معتقد و صلح طلب
هستند.!! »
همانان مي آورند : « ما معتقديم كه جنگ با شرارت كامل
جهاني , امكان ايجاد جهاني بر پايه عدالت را افزايش
مي دهد » !!
همان 60 روشنفكر در بيانيه خويش مي افزايند : « ما
مخصوصا آرزو مي كنيم تا دست در دست خواهران و برادران
خود در جوامع مسلمان بگذاريم . ما صادقانه مي گوييم : دشمن
شما نيستيم , دوستان شما هستيم !! ما نمي بايد با هم دشمن
باشيم » !!
آيا آينان و حاميانشان در كاخ سفيد و تل آويو , تصور
مي كنند مسلمانان چهره خباثت آميز آنان را نمي شناسند !
دم خروس را بايد باور كرد يا قسم حضرت عباس را !
فرانسيس فوكوياما مي گويد : « مشكل ميان غرب و جهان
اسلام فقط منحصر به تروريسم نيست , بلكه همه بنيادگرايان
اسلامي را دربرمي گيرد! »
جرج دبيليو بوش , اسلام و مسلمين را دشمن ملت آمريكا
مي داند. سردمداران كاخ سفيد فقط براي مبارزه با اسلام ,
ماجراي 11 سپتامبر را ترسيم مي كنند و پس از آن به افغانستان
وعراق حمله ور مي شوند , چه اين كه « بيل كريس تيسون » ـ
افسر ارشد سيا كه 28 سال در بخش هاي تحليلي اين سازمان
فعاليت نموده است ـ قبل از تهاجم نظامي آمريكا به عراق در
مقاله اي مي نگارد : « به نظر من هيچ چيز به اندازه جنگ آمريكا
با عراق نمي تواند باعث شود كه جنگ عليه تروريسم , به جنگ
يهودي مسيحي عليه اسلام تبديل گردد . » (5 )
هدف , نفي اسلام و مسلمين است . چنگ و دندان نشان
دادن به ايران اسلامي در همين راستاست . هجوم به عتبات
عاليات مويد همين واقعيت است . شاخ و شانه كشيدن براي
عربستان سعودي , در راستاي مبارزه با مكه و مدينه است .
اسلام با ظلم و تعدي و سركشي و طغيان و تجاوز بد است . با
طاغوت و استكبار دشمن است . با خيانت و غصب مخالف
است . با تكبر و خودخواهي و قتل وغارت بد است . آمريكا و
اسرائيل براي بقاي خود راهي جز نفي مكتب اسلام ندارند.
بهترين شيوه براي نفي ديني نيز , استفاده از مذهب عليه
مذهب , و دين عليه دين است . تحريف حقايق و ترسيم مكتبي
جديد به نام صهيونيسم مسيحي در همان راستاست . به همين
علت سردمداران آمريكا و اسرائيل در تحت پرچم اين نگرش ,
تلاش مي كنند تا قدرت جهاني خود را ترسيم كنند. ملت ها بايد
بيدار باشند و بدانند كه ملت ايران و مسلمانان جهان با ملت
آمريكا دشمني ندارند. با آيين مسيح و يهود عداوت ندارند.
آنان با ظلم مخالفند. هر دين الهي با ظلم مخالف است . هر
انسان آزاده و عاقلي با تعدي و تجاوز و بيدادگري و سلطه بد
است . سردمداران كفر براي فريب ملت ها دم از دين و مراسم
دعاي بركت مي زنند.
آنان هرگز اعتقادي به خدا و مسيحيت و آيين يهود و
حكومت جهاني و حضرت مسيح (ع ) و عدالت ندارند. آنان با
هر حق و سخن حقي مخالفند. آنان با اخلاق دشمنند , حال چه
رسد به اين كه آن اخلاق اسلامي باشد. آنان با عفت و غيرت و
انسانيت بدند. آنان مي خواهند اخلاق ديني و تدين و ايمان و
تقوا را از ميان بردارند. فلسفه وجودي تفكر صهيونيست ها و
سردمداران كاخ سفيد همين است .
يهوديان صهيونيست با تمام وجود مي كوشند تا اخلاق
انساني را ويران سازند و كاخ آرزوهاي خويش را بر آن پي
بريزند. در پروتكل يهوديان آمده است : « مابايد كاري كنيم كه
اخلاق در همه جا ويران شود تا راه سيطره ما را بگشايد , فرويد
از ماست و به زودي روابط جنسي زن و مرد آن چنان آشكار و
برملا انجام مي شود كه در نظر جوان , ديگر هيچ چيز مقدسي
مفهوم نداشته پيوسته همت و هدف او اشباع غرايز شهوي اش
مي گردد. در آن صورت است كه اخلاق از هم فرو مي ريزد...
كاميابي داروين , ماركس و نيچه را ما تضمين كرديم , زيرا به
ترويج افكار آنان پرداختيم . آثار ويران كننده اي كه دانش ايشان
نسبت به اخلاق در ذهن افراد غير يهودي دارد كاملا بر ما
روشن است . » (6 )
يهوديان صهيونيست و سردمداران كاخ سفيد و برخي از
كشيشان وابسته , چون « پت رابرت سون » و « بيل گراهام » بر
همين اساس مكتب صهيونيسم مسيحي را بنيان نهادند. آنان به
دنبال نابودي ريشه حق و عدالتند.
فرويد مي گويد : « انسان بدون اشباع تمايلات جنسي
موجوديت خويش را تحقق نبخشيده است و تمام قيود , چه
دين باشد يا اخلاق و سنن اجتماعي , باطلند و نيروهاي بشري
را سركوب و ويران مي كنند , در حالي كه هرگز نبايد اين چنين
باشد . » (7 )
و يهوديان در پروتكل خود فرويد و تفكر وي را از خود
مي دانند و فكر او را ترويج مي كنند , و هدفشان نفي دين و
ارزش هاست . يقينا در ترسيم طرحهاي استكباري صهيونيستي
نيز همين هدف دنبال مي شود. ملت هاي بيدار دست شياطين را
در اين طرح ها خوانده اند و هرگز تسليم طرح جنگ ملت ها با
يكديگر نمي شوند و همواره سردمداران آمريكا و اسرائيل را
دشمن شماره يك خود مي دانند.
پي نوشت ها :
1 ـ مفهوم تروريسم , ص 50
2 ـ دشمن خود را بشناس , ص 308
3 ـ آرماگدون , نام تپه اي در يكي از مناطق روستايي اسرائيل ,
واقع در منطقه « ديمونا » است و مركز تاسيسات هسته اي
اسرائيل در آنجامي باشد.
4 ـ كيهان , 83,5,18
5 ـ دشمن خود را بشناس , ص 66
6 ـ سيماي جهل در غرب , ص 210
7 ـ اخلاق سياسي , ص 3 و 22
مكتب « صهيونيسم مسيحي » شاخه افراطي
پروتستان آمريكايي هستند كه به رهبري كشيش
« پت رابرت سون » فعاليت مي نمايد. همه اعضاي
اين مكتب , حامي رژيم اشغالگر قدس مي باشند و
مي گويند زماني حضرت عيسي (ع ) ظهور مي كند
كه دولت اسرائيل تشكيل شود و تشكيل اين دولت
جز بابازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين
ممكن نيست !
يهوديان صهيونيسم با تمام وجود مي كوشند تا
اخلاق انساني را ويران سازند و كاخ آرزوهاي
خويش را بر آن پي بريزند. در پروتكل هاي
صهيونيسم آمده است : ما بايد كاري كنيم كه اخلاق
در همه جا ويران شود تا راه سيطره ما را بگشايد

|
كشف حجاب , تهاجم بنيادي به
فرهنگ اسلامي
|
هفدهم دي سالروز كشف حجاب توسط عامل استعمار رضاخان
مي باشد. كشف حجاب كه يك تهاجم بنيادي به فرهنگ اسلامي
محسوب مي شود طرحي استعماري بود كه رضاخان مجري آن بود.
استعمار در پي يافتن راههاي تهاجم به فرهنگ غني و
انسان ساز اسلام و مقابله با گسترش تعاليم مقدس اين آئين الهي ,
سياست شيطاني « اسلام زدايي » را در سه كشور افغانستان و تركيه و
ايران به مورد اجرا گذاشت و مبارزه اي جدي و پي گير را با مظاهر
اسلام هرچه كه رنگ و صبغه دين و دين باوري داشت , آغاز نمود.
در افغانستان امان الله خان ماموريت مي يابد با فرهنگ اسلامي
مبارزه كند و راه را براي ترويج و گسترش جلوه هاي مبتذل فرهنگ
غرب هموار نمايد.
در تركيه اين ماموريت استعماري به مصطفي كمال پاشا معروف
به آتاتورك سپرده مي شود و او با عزمي جزم ضمن مقابله مستقيم با
اسلام , كشورش را براساس الگوهاي از قبل تعيين شده غربي اصلاح
مي كند و فساد هرزگي و لاقيدي را به بدترين وجه گسترش مي دهد.
در ايران رضاخان مامور اسلام زدائي و آماده سازي زمينه ها و
شرايط ترويج و رونق فرهنگ مبتذل غرب مي شود.
بدنبال طرحهاي از قبل پيش بيني شده , آتاتورك رئيس جمهور
تركيه رسما از رضاخان دعوت به عمل مي آورد و رضاخان با
مسافرت به تركيه بيش از پيش شيفته و فريفته فرهنگ و مظاهر
غربي مي شود و اقدامات آتاتورك به شدت در روح او تاثير مي نهد
و در همانجا تصميم مي گيرد كه پس از بازگشت به ايران با شدت
هرچه تمامتر به تغيير و تحول در آداب و رسوم و لباس مردم ايران
بپردازد و كشور را سرتاسر همه غربي كند.
رضا شاه با مطرح كردن تغيير لباس و كلاه مبارزه آشكار و
علني خود را با اسلام آغاز كرد. او پس از اجباري كردن استفاده از
كلاه اروپايي (شاپو) به مساله تغيير لباس و كشف حجاب پرداخت .
با مطرح شدن كشف حجاب و از سر برداشتن چادر كه نشانه
عفاف و پاكي و وسيله صيانت و پاسداري از ناموس و شرف زن
مسلمان محسوب مي شد , مخالفت مردم متدين آغاز شد.
مخالفتها و مبارزات مردم مسلمان با دستگيري روحانيون و
كشتار مردم سركوب مي شود و بدين ترتيب زمينه هاي مناسب بر
مطرح كردن علني و گسترده منع حجاب آماده مي گردد. با اين وصف
رضاخان و دار و دسته اش تصميم مي گيرند ابتدا از دربار شروع كنند
و باكشف حجاب خانواده سلطنتي و وزرا راه را براي گسترش
بي حجابي و فحشا عمومي هموار سازند.
محمود جم نخست وزير مزدور و خائن وقت در پاسخ به رضا شاه
كه مي گويد « چطور است اين تحول را از اندرون دربار شروع كنيم »
مي گويد :
« اگر اجازه بفرمائيد در روز افتتاح دانشسراي مقدماتي تهران
علياحضرت ملكه و عليا حضرت شاهدخت ها به اتفاق اعليحضرت
در محل جشن حاضر شوند. ضمنا به همه بانوان وزرا و رجال نيز
دستور خواهيم داد كه بدون حجاب در اين جشن حضور
يابند. »
رضاشاه اين طرح را مي پذيرد و قرار مي شود كه آنرا در هيات
دولت مطرح و به تصويب برسانند. او در جلسه هيات دولت مي گويد :
« شركت همسر و دختران من در جشن افتتاح دانشسراي
مقدماتي بايد سرمشقي براي همه زنان و دختران ايراني مخصوصا
خانمهاي شما وزراي مملكت باشد. ممكن است ابتدا اين عمل
سروصدا و جنجال زيادي بپا كند , ولي بهرحال كاري است كه بايد
انجام بشود. ما با هوچي بازي و تعصب هاي خشك نمي توانيم كاروان
ترقيات مملكت را عقب نگهداريم . زن بايد از اين چادر سياه آزاد
بشود! »
روز موعود فرا مي رسد . 17 دي ماه 1314 رضاشاه با همسرش و
شمس و اشرف پهلوي كه براي اولين بار حجاب از سر برداشته و با
شكل جديد غربي در اجتماع ظاهر مي شدند , وارد دانشسراي
مقدماتي شدند. بانوان وزرا نيز براي اولين بار بدون پوشش در
مراسم افتتاح دانشسراي مقدماتي شركت مي كردند.
پس از توزيع جوائز فارغ التحصيلان , رضاشاه به سخنراني
پرداخت او در بخشي از سخنانش اعلام نمود :
« بي نهايت مسرورم كه مي بينم خانمها در نتيجه دانائي و
معرفت به وضعيت خود آشنا شده و پي به حقوق و مزاياي خود
برده اند... شما خانمها اين روز را يك روز بزرگ بدانيد و از
فرصت هايي كه داريد براي ترقي كشور استفاده نمائيد! شما خواهران
و دختران من , شما تربيت كننده نسل هاي آينده خواهيد بود و شما
هستيد كه مي توانيد آموزگاران خوبي باشيد و افراد خوبي از زير
دست شما بيايند! »
بدين سان حجاب و نجابت زن ايراني توسط مزدور و مامور
استعمار غرب يعني رضاشاه هتك گرديد و بجاي دروازه تمدن ,
دروازه فساد و هرزگي و بي بندوباري بروي مردم ايران گشوده شد و
غيرت و شرف مردان منكوب و ناموسشان در معرض ديد و تماشاي
ديگران قرار گرفت . اين آغاز كار و ابتداي راه بود. مراحل بعدي
تاسيس عشرتكده ها , مراكز عيش و نوش و رقص و آواز و برهنگي و
آزادي جنسي زنان و مردان بود و اين سوغات بزرگ تمدن غرب چه
زود فراگير شد و زنان و مردان ايراني با ولع و اشتياق تمام , حتي
مشتاق تر از زنان و مردان دنياي متعفن غرب , در سراشيبي سقوط در
منجلاب فساد و فحشا قرارگرفته و به ابتذال و بي هويتي و
شهوت گرايي محض مانوس شدند.
در اين ميان تنها زنان و مردان با ايمان بودند كه از شرف و
ناموس خويش در آن شرايط سخت و رنجزا صيانت و پاسداري نموده
و تحت تاثير جاذبه هاي فريبنده جنسي كه كارگزاران استعمار به
تبليغ و ترويج آن همت مي گماشتند قرار نگرفته و پرورش دهنده
نسلهايي شدند كه امروز در اوج ايمان و صلابت و قدرت در مقابل
همه دنياي كفر و الحاد ايستاده و هر روز جبهه جديدي فتح مي كنند.
رضاخان به روش « استعمار كهنه » يعني مقابله مستقيم و آشكار
با فرهنگ اسلام به مبارزه پرداخت و چادر را از سر زنان برگرفت و
فساد و بي بندوباري را گسترش داد و آن كرد كه كرد.
پس از رضاخان پسرش محمدرضا با روش « استعمار نو » يعني
نه با حمله آشكار و علني به مقدسات و حجاب و عفاف زنان , كه
استفاده از حجاب را آزاد گذاشت و در عين حال بطور مخفي و
غيرمستقيم با حجاب مبارزه كرد و بايد اذعان داشت كه اين روش
بسيار موثر و كارآمد و نتيجه بخش بود , بگونه اي كه در طول دوران
مرموز روشنفكران غرب زده , و با استفاده از حربه « هنر » يعني قصه
و شعر و نقاشي و موسيقي و فيلم و مجله و كتاب ... حقايق آنسان بر
مردم ايران مشتبه گرديد كه فساد جنسي و بي غيرتي و فحشا تن
فروشي زنان و دختران , « ارزش » و « آزادي » و « تمدن » و « پيشرفت »
نام گرفت و ابتذال و پوچي و بي هويتي و از خودبيگانگي همه گير و
عمومي گشت .

|
|