به هر گلي اگرم ناله و نوائي هست
به جان تو اگرم جز تو مدعائي هست
مگو مگو ز كجا آمدي كجا رفتي
ببين ببين كه بجز سايه تو جائي هست
مگو مگو به جهان آشنا كه را داري
ببين ببين به جهان جز تو آشنائي هست
مرا به غير هواي تو و رضاي تو نيست
هواي ديگر اگر هست و مدعائي هست
هوا بسر نرسانم , به مدعا نرسم
چه مدعا , چه هوا , جز تو روي و رائي هست
ز خاك درگه تو گر روم به جاي دگر
كجا روم بجز اين آستانه جائي هست
مقابل گل رويت نشينم و نالم
چو عندليب كه در گلشنش نوائي هست
وصال دوست چو خواهي بساز با غم دوست
چو گنج باشد ناچار اژدهائي هست
اگر جهان همه بيگانه شد ز « فيض » چه باك !
چو التفات نهان تو آشنائي هست
ملامحسن فيض كاشاني

|
بياكه نخلستان بم كمر خم كرده است
|

روز جمعه .
5 دي ماه سال .1382
ساعت 7 بامداد .
به گزارش رسيده , زلزله اي با قدرت 6,3 ريشتر در ساعت
5,28 دقيقه بامداد , بم را لرزاند .
با اعلام اين خبر , « بم » سرتيتر اخبار مي شود.
. " ارگ 2000 ساله بم به تاريخ پيوست "
. " واقعه منجيل و رودبار تكرار شد "
. " نخلستان بم كمر خم كرد "
. " سرما , گهواره ها را ساكت كرد "
. " هزاران جسد زير آوار مانده است "
. " زلزله زدگان , آواره اند "
و...
امان
از ميهمانهاي ناخوانده بم
كه مرگ , تقديرشان را در بم رقم زد.
تصاوير دلخراش آواره ها.
گريه ها و التماس هاي بي امان پدرها و مادرها.
گشنگي و لرزش دست و پاهاي آواره ,
قلب جهان را تكان مي دهد.
نيروي امداد از زمين و آسمان مي آيد.
كمكهاي نقدي و غيرنقدي مردمي مي رسد.
و قلاده سگهاي جسدياب باز مي شود.
و من .
. " نخل بم "
همه را ديدم , همه را شنيدم و بر دستان ليلي قبيله كه از
خون مجنون رنگين شده بود گريستم .
اكنون يك سال از آن واقعه مي گذرد.
و من هرروز به آن راههاي عميق نخلستان كه اكنون
لحظه ها تنها پناه اويند.
به آن راههاي پر طراوت و آن كوچه ها كه در حسرت
عبوريك عابرند , نگاه مي كنم و چشم به راه كودكي مي شوم .
چشم به راه كودكي هر چند داغديده .
هرچند بي خانمان .
هرچند پرشتاب .
تا براي لحظه اي با توپ پلاستيكي پاره پاره اش از سايه
من بگذرد و بر تنم يادگاري بنويسد.
هر روز چشم به راه كودكي مي شوم .
كودكي بهانه گير كه غم ايستادن در صف نان را دارد.
و دختري چادر بر سر كه با لبخندش , گل دقيقه ها را براي
رسيدن به مدرسه مي چيند.
اي كاش اربابم مي آمد و مي ديد كه آن قدر , قد كشيده ام
كه ماه از شانه هايم پيداست .
اي كاش مي آمد و مي ديد كه هنوز دخترها كودكي شان
نشكسته است .
اي كاش مي آمد و مي ديد كه رنگ چشمانم به شيفتگي
رنگ غروب شده و شيريني نگاهم به شيريني عسل مي ماند.
ارباب من !
بيا
نخلستان بم از دور قدمهاي تو را صدا مي زند.
پاي تو بايد تن مرا نوازش دهد.
بيا كه اين بار , نخلستان بم از بار , كمر خم كرده است .

|
چند نكته درباره حج مهدوي
|

در حج مهدوي , سهم بيشتر از آن كساني است كه با درك
اضطرار به امام با او پيوند خوردند و او را گواه اعمال خود و
روح حج مي دانند. حج مهدي پسند همچنان كه از نام آن
پيداست حقيقتي است بنيان نهاده بر دو ركن معرفتي ; يكي
معرفت به امام و حق ولايت او و ديگري عرفان به حقيقت و
اسرار حج .
رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق واجعل
لي من لدنك سلطانا نصيرا (1 )
« تمام الحج لقا الامام » (2 )
حاجي احرام دگر بند , ببين يار كجاست كعبه يك سنگ
نشاني است كه ره گم نشود.
مهدي (عج ) روح حج و رمز تماميت آن است . (3 ) حج با
ياد او طواف دل و بي ياد او طواف گل است . (4 ) مكه بي حضور
مهدي , بازار عكاظ و كعبه بي عطر حضور او بتكده اي را
مي ماند كه توليت آن را مي توان در يك شب نشيني مستانه در
ازاي مشكي شراب معاوضه كرد . (5 )
كاروان سالار قبيله قبله , با حضور هر ساله خود در مراسم
پر شكوه حج , آن را روحي تازه مي دمد (6 ) و با عطرگذار خود
بر مني و عرفات , منتظران را در معرفي نسيم رحمت الهي قرار
مي دهد و ياد و خاطره آن را براي آنان جاودانه مي سازد.
او بر اعمال شيعيان خود گواه است (7 ) و همراه با آنان بر
فرج خود كه رهايي همه اهل آسمان و زمين است دعا مي كند.
(8 ) خوشا آنان كه شهدي از اين شميم شهادت را چشيده اند و
در نسيم آن روح خود را به عروجي رسانده اند.
خوشا آنان كه در نيت , قصد وصال او نمودند و در احرام ,
ياد غير او را بر خود حرام داشتند و فرياد دعوت و ياري
خواهي او را در اين عصر وانفسا , عارفانه و عاشقانه لبيك
گفتند. در « طواف » , دل به او سپردند , در « حجر » با او تجديد
عهد كردند , در « سعي » بر انجام ميثاق و تعهدات خود از مسير
صفا و مروت خارج نشدند و در « عرفات » , عرفاني عميق و
ريشه دار به ولايت يافتند. در « مشعر » به وظايف خود نسبت به
او به آگاهي رسيدند و براي مبارزه با دشمنان او ـ كه دشمنان
انسانيتند ـ توشه برگرفتند. در « مني » با آرزوي وصال او ,
وسوسه ها را رمي و آرزوها و هوس ها را ـ با حدت ـ ذبح كردند
و با « حلق » , سر به او سپردند و نرد عشق با او باختند و ولايت
او را پذيرفتند و اين گونه به كوي او راه يافتند.
فرياد رس اين دل ديوانه تويي تو
امروز امير در ميخانه تويي تو
مرغ دل ما را كه به كس رام نگردد
آرام تويي , دام تويي , دانه تويي تو (9 )
حج مهدوي ميثاقي با امام و اعلامي بر آمادگي و ياري
اوست .
در حج مهدوي , سهم بيشتر از آن كساني است كه با درك
اضطرار به امام با او پيوند خوردند و او را گواه اعمال خود و
روح حج مي دانند.
حج مهدي پسند همچنان كه از نام آن پيداست حقيقتي
است بنيان نهاده بر دو ركن معرفتي ; يكي معرفت به امام و حق
ولايت او و ديگري عرفان به حقيقت و اسرار حج .
از اضطرار به امام و حق ولايت و سرپرستي او پيشتر
گفت وگو شد (10 ) در اين جا به اسرار و حقايق حج اشاره هايي
خواهيم داشت , شايد حج ما , عطر مهدوي به خود بگيرد و
امام (عج ) ما را هم پذيرا باشد.
الهي چنين باد!
پاورقي :
1 ـ سوره اسرا , 80 ـ از مرحوم شيخ رجبعلي خياط نقل
مي كنند كه ايشان مي فرمود از تاريخ حركت به سمت مكه تا
چهل روز آيه شريفه « رب ادخلني مدخل صدق و.... » را
بخوانيد شايد بتوانيد در اين سفر , حضرت ولي عصر(عج ) را
ملاقات كنيد.
2 ـ كافي , ج 4 , ص 549 ; وسائل الشيعه , ج 10 , ص 254 ;
بحارالانوار , ج 96 , ص .374
3 ـ امام باقر عليه السلام مي فرمايد : « تمام الحج لقا الامام ;
تماميت حج در گرو ديدار با امام است . »
4 ـ امام باقر عليه السلام با ديدن طواف كنندگان كعبه
مي فرمايد : « هكذا كانوا يطوفون في الجاهليته . انما امروا ان
يطوفوا بها ثم ينفروا الينا فيعلمونا ولايتهم و يعرضوا علينا
نصرتهم » در جاهليت هم اين چنين طواف مي كردند. مردم
مكلف اند بر گرد اين سنگ ها طواف كنند و سپس نزد ما آمده ,
مودت و ياري خود را بر ما عرضه بدارند » كافي , ج 1 , ص
.392
5 ـ اشاره به داستان « ابوغبشان » كليددار كعبه , كه سرقفلي
توليت كعبه را در شب نشيني مستانه طائف به دو مشك شراب
فروخت . ر . ك : تفسير الميزان , ج 3 , ص .362
6 ـ محمدبن عثمان عمري , نايب دوم مي گويد : « والله ! ان
صاحب هذا الامر يحضرالموسم كل سنه يري الناس و يعرفهم و
يرونه و لا يعرفونه » به خدا سوگند! صاحب اين امر هر ساله در
موسم حج حضور مي يابد و مردم را مي بيند و مي شناسد , امام
زمان او را مي بيند , ولي (مردم او را) نمي شناسند. » من لا
يحضره الفقيه , ج 2 , ص 520 ; كمال الدين , ج 2 , ص .440
7 ـ امام صادق عليه السلام مي فرمايد : « يفقدالناس امامهم
يشهدالموسم فيراهم و لا يرونه » مردم امام خود را نيابند. او در
موسم حج شاهد ايشان است و آنان را مي بيند , اما آنان او را
نمي بينند » كافي , ج 1 , ص 337 ; كمال الدين , ج 2 , ص .33
8 ـ از نايب دوم امام زمان (عج ) سوال شد كه آيا حضرت را
ديده اي گفت : آري . آخرين بار حضرت را در بيت الله الحرام
ديدم در حالي كه مي فرمود : « اللهم انجزلي ما وعدتني »
پروردگارا! آنچه به من وعده كردي , محقق ببخش . »
9 ـ ميرزا حبيب خراساني .
10 ـ ر . ك : فصلنامه انتظار , شماره 1 , مباني اعتقادي
مهدويت , مسعود پورسيد آقايي .

|
| |