روزنامه جمهوري اسلامي 15/10/1383 صفحه جبهه و جنگ

* اين فصل را با من بخوان
* قسمت نشد كه جانباز شوم
اين فصل را با من بخوان




به استقبال هشتمين يادواره شهدا و نكوداشت جلوه هاي ايثار دانشجوي كشور
اشاره : يكي از اقشار گرانقدري كه در هشت سال دفاع مقدس ايثارگرانه نقش آفريني كردند دانشجويان عزيز كشورمان بودند كه در در طول 8 سال نبرد حق عليه باطل بيش از 5 هزار شهيد تقديم اسلام و نظام اسلامي نمودند. دانشجوياني كه درس و كلاس و دانشگاه را به جبهه بردند و عاشقانه مشق جانبازي نمودند.


به پاس گراميداشت ياد اين عزيزان كه در دانشگاه دفاع از حريت , استقلال و نظام مقدس جمهوري اسلامي بالاترين مدرك انسانيت و عبوديت را اخذ نمودند , و در وصيت نامه هاي خود پايان نامه هاي خود را با سلام بر سرور و سيد شهيدان آقا اباعبدالله الحسين و پيروي از ولايت مزين نمودند , همزمان با سالروز شهادت شهيد علم الهدي و ديگر دانشجويان در خاك مقدس هويزه , هشتمين يادواره شهدا و نكوداشت جلوه هاي ايثار دانشجويي كشور امسال در دانشگاه شهيد باهنركرمان برگزار مي شود. در استقبال از اين كنگره ارزشمند , و گراميداشت ياد و خاطره اين عزيران فرازهايي از وصيت نامه شهداي دانشجوي استان كرمان مرور مي كنيم . گفتني است استان كرمان 119 دانشجوي شهيد تقديم انقلاب و نظام اسلامي نموده است .
تلاش براي فردايي پرمسئوليت


هر روز كه از اين انقلاب و جنگ مي گذرد يك گام به سوي فردايي پرمسئوليت و حساس نزديك مي شويم كه اين سرفصلي از رسالت ما براي احيا حق و حقوق حقه اسلام و مسلمين و مستضعفان به استضعاف كشيده جهان محسوب مي شود. لازم است بيشتر دقت و توجه كنيم كه آينده تا چه اندازه محتاج و نياز به همت و استعداد و انديشه اين نسل جوان دارد و سپس در امر تبليغ رسالتها و دستاوردهاي انقلاب كه همانا صدور آن در سراسر جهان است كوشا و بر تشكيل و انسجام نيروهاي حزب اللهي و خط امام در مدارس و مساجد فعال باشيم .
فرازي از وصيت نامه فرمانده و دانشجوي شهيد مصطفي اخگر


حمايت از ولايت فقيه
شما امت مسلمان كاري كنيد كه بتوانيد در آن دنيا در پيشگاه خداوند سربلند باشيد. پدر و مادرم شما را به صبر و استقامت در برابر مشكلات سفارش مي كنم و از شما ميخواهم كه پشتيبان ولايت فقيه و امام امت باشيدي .


فرازي از وصيت نامه دانشجوي شهيد حسين انجم شجاع
ياور مظلومين باشيد


خدايا تو شاهد باش كه هدفي جز تو ندارم كه پيامبر اكرم و ائمه معصومين (عليهم السلام ) به ما نشان دادند كه عشقي جز شهادت در راه تو ندارم و تنها اميدم به توست هر چند كه بنده اي معصيت كار و بار گناهانم بر دوشم سنگيني مي كند منتها از درگاه لطف و كرمت مايوس نيستم و اميدوارم اين جان ناقابل كه خودت به من اعطا كردي با كمال ميل به خودت تقديم كنم و فقط از تو ميخواهم كه مرا از درگاهت نراني . دنبال دنيا نرويد براي دنيا تاسف نخوريد. در خط رهبري صحيح باشيد با قدرتمندان جهان دشمن و با مظلومين و محرومين ياور باشيد.
فرازي از وصيتنامه دانشجوي شهيد احمد عابدين زاده


حريم دل را از شيطان دور نگهداريد
نگذاريد خون عزيزاني كه در راه خداجان خود را فدا كردند هدر رود و پس از اين همه مبارزه و جنگ خداي ناكرده كفر بر مسلمين پيروز شودكه اگر چنين شود اسلام براي هميشه نابود خواهد شد. روز به روز بكوشيد كه ايمانتان قويتر شود و شيطان نفس را از خود دور كنيد و از ميان اين همه وابستگي هاي دنيوي بيرون آئيد و با چشم دل خداي خود را ببينيد و بدانيد كه ما را براي چه آفريده و هدف از خلق كردن ما چه بوده است اگر چنين شد ديگر شيطان را راهي بر حريم دل و وجود شما نخواهد بود , انشاالله كه چنين شود.


فرازي از وصيت نامه دانشجوي شهيد عليرضا عليايي
آزمايش الهي


پدر و مادر عزيزم سعي كنيد همه كارهايتان براي رضاي خدا باشد , در سختيها و مشكلات صبر كنيد كه دنيا چيزي جز اين نيست شما الگوي بزرگي چون فاطمه زهرا(س ) و حضرت زينب (س ) را داريد كه از خاندان ائمه معصومين بوده و نزد خدا محبوب بوده اند و در اين دنيا چه سختي ها كشيده اند , خدا همين را ميخواهد. اينها وسايل آزمايش است . همه مشكلات و سختي ها را امتحاني از جانب خدا بدانيد و تحمل كنيد.
فرازي از وصيت نامه دانشجوي شهيد محمدحسيني نژاد






اي صاحبان پست و مقام !
اي كسانيكه در حكومت اسلامي صاحب پست و مقام هستيد نكند از برخوردهايتان دلي برنجد و باعث بدبيني شود بطوريكه از صحنه كنار برود و بگويد اين هم مملكت اسلامي !


ما بايد با آگاهي و هشياري به حضور هر چه بيشتر در صحنه غافل از مكر و حيله دشمنان سيلي خورده از اسلام نباشيم كه خود را در پستهاي حساس جا زده و در صدد ضربه زدن به اين انقلاب هستند.
فرازي از وصيت نامه دانشجوي شهيد حسين استقبالي


نابغه شهيد
دانشجوي شهيد حميد رضا متقي در زمينه درس از نوابغ مدرسه بود. پس از اخذ ديپلم در كنكور سراسري شركت نمود و در داشكده فني شهيد چمران پذيرفته شد. دوران دانشجويي را با يار هميشگي خود شهيد حسين انجم شعاع به سر مي برد. پس از چندين ماه با هم به جبهه اعزام شدند و براي اينكه به ديگران بفهماند كه بخاطر فرار از كلاس و درس به جبهه نرفته اند موقع امتحانات برميگشتند و دروس را با نمرات عالي پاس مي كردند. حميدرضا متقي پس از چهار بار اعزام به جبهه سرانجام درعمليات كربلاي 5 بهمراه دوست خود حسين انجم شعاع به شهادت مي رسند.


گوشه اي از زندگينامه دانشجوي شهيد حميدرضا متقي
شهيدي از مشهد امام رضا(ع )
شهيد ناصر عامري دانش آموز مكانيك هنرستان شهيد داربين كرمان بود. دوران هنرستان وي مصادف با شروع جنگ تحميلي شد و در اين مرحله شهيد با بينش وسيعي كه داشت توانست با فعاليتهاي فرهنگي و نظامي در هنرستان , روحيات رزمندگان و اهداف آنان را تا حدي به همكلاسانش ارائه دهد. او در رشته صنايع اتومبيل دانشكده شهيد چمران كرمان پذيرفته شد. همزمان آموزشهاي نظامي را فرا گرفت و به جبهه اعزام و راننده تانك شد. آخرين بار كه به مرخصي آمد و هنگام رفتن به جبهه با همه خدا حافظي مي كند و از آنها حلاليت مي طلبد . نهايتا در تاريخ 64,12,1 در منطقه موسيان دهلران به فيض عظيم شهادت نائل آمد و بنا به وصيتش در حرم مطهر امام رضا(ع ) بخاك سپرده شد.
گوشه اي از زندگينامه دانشجوي شهيد ناصر عامري
در مكتب معلم شهيد
شهيد زمان زاهد پاشا در يكي از روستاهاي زابل متولد شد. از همان كودكي با مجالس روضه و مذهبي انس گرفت . پس از طي دوران ابتدايي وارد دوره راهنمايي مي شود كه يكي از از معلمين او به شهادت مي رسد و بر رشد و آگاهي بيش از پيش زمان زاهد پاشا تاثير مي گذارد و در دوره دبيرستان با پخش اعلاميه هاي امام و شركت در تظاهرات به فعاليت خود ادامه مي دهد. پس از موفقيت در آزمون سراسري وارد دانشكده فني شهيد چمران مي شود و از آنجا نيز راهي جبهه مي گردد و پس از چندين بار حضور در جبهه سرانجام درعمليات مطلع الفجر در منطقه گيلانغرب مفقودالاثر شد و پس از 6 ماه جنازه شهيد پيدا و به محل سكونتش باز گردانده مي شود .
گوشه اي از زندگينامه دانشجوي شهيد زاهد پاشا


نشان از پدر
دانشجوي شهيد حسين احمدي از جمله عزيزاني بود كه در ركاب پدر بزرگوار خود وارد جبهه شد و به عضويت گروه جنگهاي نامنظم شهيدچمران درآمد . پدر عزيزش در سال 60 در منطقه خوزستان مفقود مي گردد و حسين نيز در سوسنگرد زخمي مي شود. بارها درجبهه مجروح مي شودو مجددا به آنجا باز مي گردد. كلاس و درس مانع از انجام تكليف شرعي از او نمي شود نهايتا در سال 63 در منطقه هويزه به شهادت مي رسد .
گوشه اي از زندگينامه دانشجوي شهيد حسين احمدي
ساقي جبهه ها
شهيد محمد حسين نعمت زاده از دانشجويان ممتاز و بسيجي دانشكده شهيد چمران كرمان با شروع جنگ تحميلي سه ماه بعنوان جهادگر عازم جبهه شد. با الهاماتي كه به وي شده بو د(در عالم خواب ) براي دومين بار جهت اداي تكليف بعنوان ساقي (با اقتدا به مولايش حضرت ابوالفضل عليه السلام ) به جبهه اعزام شد و از آنجا كه خود ميدانست اين بار به آرزوي ديرينه اش مي رسد , يكروز پس از ورود به جبهه شب هنگام در عمليات كربلاي 5 در سا ل 1365 به درجه رفيع شهادت نائل آمد .
گوشه اي از زندگينامه دانشجوي شهيد محمدحسين نعمت زاده
رها از قيد و بندها
فرمانده شهيد دانشجو شاهرخ افتخاري برادر شهيد بهرام افتخاري با انگيزه اي قوي و احساس مسئوليت پا به ميادين دفاع مقدس گذاشت . پس از مجروحيت و زماني كه هنوز بهبودي كامل حاصل نشده بود مجددا به جبهه ميرفت و در اثر لياقت و درخشش به سمت فرماندهي گروهان منصوب شد , او از قيد و بندها رها و به معبود مي انديشيد نهايتا در سن 24 سالگي در عمليات والفجر 8 شهد شيرين شهادت نوشيد .
گوشه اي از زندگينامه فرمانده و دانشجوي شهيد شاهرخ افتخاري
عاشق خدمت
دانشجوي پاسدار شهيد ناصر اسلامي نيا چندين بار براي مبارزه با بعثيان كافر به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد. همزمان با تحصيل در رشته ماشين ابزار با راه اندازي صنايع خودكفايي وزارت در كرمان بعنوان مسئول گروه مهمات سازي شروع بكار نمود و مدت دو سال فعالانه وبا جديت و عاشقانه كار كرد و سرانجام هنگام تست نمونه اي از گلوله ساخته شده شهيد گرديد و به لقاالله پيوست .
گوشه اي از زندگينامه دانشجوي پاسدار ناصر اسلامي نيا
پيام شهيد
هر كس سختي ها را براي رضاي خدا تحمل مي كند خداوند متعال مژده ياري او داده و مقام او را بلند قرار خواهد داد.
پيامي از دانشجوي شهيد محمد ايروش
تهيه و تنظيم ـ كرمان ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ همتي

قسمت نشد كه جانباز شوم




درد دل رزمنده اي از روزهاي ايثار و شهادت
تير ماه سال 60 بود و جبهه در گرماي تير مي سوخت . كنار سنگر نشسته ام و چشم به ريگ ها و رمل هاي تفديده دوخته ام . نسيم داغ , صورتم را شلاق مي زند و چهره ام سوخته از آفتاب تابستان است اينجا جبهه طراح (كرخه نور) است , حد فاصل اهواز ـ سوسنگرد و نزديك دهلاويه , ساجديه و جبهه هاي ديگر.
خاكش متبرك از قدوم شهيد چمران و يارانش و عطرآگين از صداقتها و رشادتهاي آن پيشكسوتان صحنه هاي جهاد و شهادت . صداي خمپاره ها سكوت جبهه را در ظهر عاشورائيان مي شكند و نواي دل انگيز اذان عشق از گلدسته هاي سروقامتان بي سر ترنم جاودانه اقامه شهادت را الهام مي بخشند و عروس شهادت را با پوششي از خون تازه و سرخ در حجله سنگر در آغوش مي كشند.
نگاهم به خاكهائيست كه در اشغال ديو سيرتان لگد كوب شده اند و اميد به رهپوياني دارم كه عشق ورزيدن را به نمايش نسلهاي بعدي گذاردند آنان كه پس از پرواز ما تنور حماسه سازي را همچنان گرم نگه مي دارند. بر روي خاكريز و در زير تيغ اشعه هاي طلائي خورشيد كرتهاي كشاورزان را نظاره مي كنم و كشاورزان در روزگاراني نه چندان دور آبهاي كرخه را به ميهماني گلها و مزارع مي آوردند و من در آن سوي مرزهاي خيال به طراوت بهاري از صداي جويباران و سبزي باغچه ها مي رفتم تا تحمل تشنگي برايم ساده شود و در زمزمه آب روان و خنكي سايه سار درختان سيراب شوم . ناگهان از سوت خمپاره اي به خود آمدم و با انفجار گلوله اي از پرواز بر آسمان بي دردي به بستر حقايق افتادم . حقايقي تلخ كه با ديدن بوته هاي خشك و تيغ هاي بيابان شروع مي شد و با خوردن سيلي داغ از باد سوزان و نبود آب و غذا و ديدن قمقمه هاي خالي افتاده بر زمين و كرتهاي خشك و تفديده و لبهاي متورم از تشنگي استمرار مي يافت . صداي خمپاره اي ديگر پيام آور خاطره تلخ خداوندان زر و زور و تزوير بود كه با چهره اي از پرچمداران اسلام آمريكائي در صفوفي با آرايش نظامي اسرائيلي كمر به قطع شجره طيبه عترت و عدالت بسته بودند و در سايه تبليغات مسموم غربزدگان و شرقزدگان و سايه خيانت روشنفكران بي درد بر روي بستري لطيف از دلارهاي آمريكائي لم داده بودند.
خمپاره اي ديگر يادآور همنوائي خائنين داخلي با بلندگوهاي استعمار بود كه در داخل با ادعاي دفاع از آزادي و آزادي خواهي , آن هم از نوع غربي اش خواهان حضور ضد ارزشها و حاكميت ظالم بر مظلوم بودند و هر روز نوابغ عرصه علم و حكمت و جهاد را با ترورهاي كور وناجوانمردانه به مسلخ مي بردند . سال 60 ـ59 است , سال اول جنگ , سال حضور بيگانگان عرب زبان و با پرچمي اسلامي در سرزمين سلمانها كه مردمش با اعتقادي علي وار و رشادتي حسين وار مصمم اند تا پرچم تشيع سرخ را همچنان به اهتزاز درآورند.
خدايا! روامدار كه ناپاكان ريشه جوان اسلام ناب محمدي را بركنند. و داغ حسرت استمرار حكومت الهي را بار ديگر بر دل عاشقان ولايت گذارند. انفجار خمپاره اي ديگر مرا به زمين ميخكوب كرد و تركشهاي آن بلادرنگ بسويم روانه شد و فرصت پناه گرفتن را از من ربود. با نااميدي و آهسته آهسته از پلكان تفكرم پائين آمدم و هر لحظه در انتظار اصابت تركش و احساس سوزش بودم . به ناچار روي زمين دراز كشيدم و هجوم تركشها در اطرافم مرا بي اراده كرده بود. اصابت تركشها به اطرافم از يك طرف و احساس تنهائي از طرف ديگر مرا به زمين ميخكوب كرده بود. ناگهان تركشي نزديك صورتم به زمين خورد , منتظر تركش ديگري بودم پس از لحظاتي از انفجار ابر باروتي بجاي ماند و من در حيرت فروماندم كه چرا تركش 5 سانت دورتر از صورتم به زمين خورد.
و امروز وقتي نظاره گر جانبازي هستم كه تحمل جراحت و زخم دوران دفاع مقدس او را به گوشه اي كشانده است و فرياد برخاسته از دردهايش را نمي شنوند و روزها و شبها و هفته ها وماهها و سالها را با دست خالي و قلبي مجروح از بي مهريها سپري كرده است و از شدت كمبودهاي مادي و توجهات معنوي صاحب منصبان بي درد محروم مانده است بار ديگر مي گويم : خدا را شكر مي كنم كه جانباز نشدم . جانباز آيينه تمام نماي خلوص , ايثار , عشق است جانباز عصاره ارزشهاست و اگر او در پيچ و خم زندگي شكسته شود پيام تلخ شكستگي ارزشها را به ارمغان خواهد داشت . وقتي جانبازي براي امرار معاش به شستن سرويسهاي بهداشتي مي پردازد. و از پست ترين خوراك و پوشاك استفاده مي كند و توان پرداخت هزينه هاي درمانش را ندارد و تمهيداتي سنجيده نشده تا در مواقع لزوم بلادرنگ به آسايشگاهها و درمانگاهها منتقل شود و با اتومبيلهائي كه انجام امور خدمات دولتي وظيفه آنهاست متاسفانه از اتومبيلهاي دولتي در امور شخصي استفاده مي كنند , چگونه مي توانيم اميدوار باشيم كه پا برهنگان و عاشقان ايثار دوباره به جبهه اي ديگر هجرت كنند. با عنايت به عدم قدرشناسي لازم از همه ايثارگران جبهه هاي نور عليه ظلمت , در اين دنياي نابرابر آيا متوليان امور برنامه اي براي تشويق و حضور نسل آتي طراحي كرده اند
آن دسته از مسئولين بي دردي كه بفرموده امام راحل از دور دستي بر آتش نداشتند و امروز با ژستهاي مديريتي و تعارف سياستمدارانه در پشت ميزهاي گرد , با تحليلهاي غيرالهي كه كمك به مصرف گرائي ثروتمندان كرده اند و با تجهيز سفره هاي رنگي در سمينارها , گسترش فقر , بزهكاري و اضمحلال ارزشهاي الهي را موجب گشته اند , بدانند به آتش قهر الهي دچار خواهند شد.
مصطفي مروج همداني ـ سمنان