روزنامه جمهوري اسلامي 14/10/1383 صفحه سياسي

گرايش 30 هزار زن سوئيسي به اسلام
* « وتو » مظهر حق كشي در سازمان ملل
گرايش 30 هزار زن سوئيسي به اسلام


تازه ترين گزارش سازمان زنان مسلمان در سوييس حاكي از گرويدن حـدود 30 هزار زن به اسلام در اين كشور است . « مونيكا نورسمور ووست » يكي از اين زنان مسلمان سوييس در مصاحبه با سايت اينترنتـي « سوييس اينفو » از باورها و شيوه زندگي خود در سوييس به عنوان يك زن مسلمان سخن گفت . نور سمور 35 ساله در يك خانواده پروتستان تربيت شده , اما احسـاس مي كند كه هميشه مسلمان بوده است .
وي كه بيش از 10 سال قبل مسلمان شد , نقطه آغاز تغيير نگرش ديني خود را مطرح شدن موضوعي كه در يك كلاس آموزش هاي ديني اتفاق افتاد , مي داند. اين زن مسلمان سوييسي گفت : « معلم به ما گفت كه خدا همه چيـز را مي بيند و مي شنود , اما پسرش عيسي مسيح را به عنوان واسطه به جهان فرستاده است . »
وي افزود : « من به خانه رفتم و به مادرم گفتم كه اگــر خـدا همه چيز را مي بيند و مي شنود , من نيازي به واسطه ندارم . »
نور سمور ووست , تاكيد مي كند , « اكنون من به عنوان يك مسلمان , اگـــر از خدا كمك بخواهم , مستقيما در دعاهايم به خود او مراجعه مي كنم . رابطه مستقيم با خداوند , يكي از اصول بنيادي اسلام است . » مونيكا در سال 1370 , در سن 22 سالگي با همسر لبناني اش آشنا شد. وي گفت : « در آن دوران براي من هميشه پرسش هايي بـه خصـــوص در مورد مرگ مطرح بود. من پاسخ سووال هايم را در مسيحيت نيافتم چه در اين دين , بـا مرگ به صورت يك تابو برخورد مي شود. »
امــا به عكس , همسر او كه در شرايط جنگي در لبنان زندگي كرده بود و او نيز تنها 22 سال داشت , وحشت غربيان از مرگ را درك نمي كرد. براي او همه چيز روشن بود , زيرا در اسلام مرگ به روشني تعريف شده است . » وي اضافه كرد , من مطالعاتم را درباره اســلام بيشتر كردم و ناگهان به يك نقطه روشن رسيدم . در اين نقطه بود كه دريافتم مــن هميشه بــه خدا , به پيامبران , به فرشتگان , به سرنوشت و به روز رستاخيز اعتقاد داشته ام . من از قبل مسلمان بودم فقط هرگز اين را تشخيص نداده بـودم و بالاخره در سال 1371 رسما اسلام را به عنوان دين خود برگزيدم .
نور سمور پس از كشته شدن همسرش در يــك تصادف اتومبيل , مجددا بـــا يك لبناني ديگــر ازدواج كرد , امــا زندگي مشترك آنها پــس از شش سال به طلاق انجاميد.
اكنون او به عنوان يك مادر , سرپرستي يـــك پسر و دو دخترش را بر عهده دارد و آنان را مسلمان تربيت مي كند.
وي مي گويد , من تا 18 سالگي , مسووليت آنها در زمينه هاي مختلف از جملـه در زمينه مذهبي برعهده دارم . اين زن مسلمان مي افزايد , ما در خانه به عنوان مسلمان مـراسم ديني خود را به جا مي آوريم و فرزندانم اين را مي پذيرند و به نظر آنان اين شكل زندگي عادي است .
وي در پاسخ به اين سووال كه اگر يكي از فرزندانش مــايل نباشد با اسلام سرو كار داشته باشد , گفت : از صميم قلب از خدا مي طلبم كـه چنين اتفاقي نيافتد. چنين چيزي براي من سخت دردناك است , زيـرا اسلام يك شيوه زندگي است و مانند لباس نيست كه آن را به راحتي عوض كرد. وي با اين حال با بيان اين كه دين و اعتقاد را نمي توان بــه كسي تحميل كرد , مي گويد , در بدترين حالت , اگر فرزندي ديگر نخواهد با اسلام سر و كـار داشته باشد , زماني كه به سن رشد رسيد , بايد شخصا مسووليت چنيـن تصميمي را بر عهده بگيرد.
در ادامه گزارش سوييس اينفو آمده است , يـك تصور رايج در جامعه آن اسـت كه زنان مسلمان بايد در خانه بنشينند و اجازه ندارند در اجتماعات حــاضـر شوند.
نور سمور ووست كه زندگي فعالانه اي دارد , اين موضوع را كه وي به خاطر سوييسي بودنش از ديگر زنان مسلمان مستثني است , تكذيب مي كند.
وي تاكيد مي كند , در زمان حضرت محمد (ص ) در 1400 سال قبل , زنان در عرصه هاي سياسي و فكري فعال بودند. ايده خانه نشيني زنان ساخته و پرداخته سيستم پدرسالاري است نه مذهب . نورسمور ووست گفت : زنان مسلمان در سوييس غالبا گله دارند كه در مقايسه با همتايان سوييسي خود كه به اسلام گرويده اند , مشكلات بيشتري دارند , اما اين مشكلات ناشي از عدم آموختن زبان است .
وي مي گويد : آنها حتما بايد زبان آلماني ياد بگيرند. حضرت محمد (ص ) نيز گفته است كه هر كجا زندگي مي كنيد , زبان مردم آنجا را بياموزيد تا بتوانيد با آنان ارتباط برقرار كنيد.
اين زن مسلمان سوييسي مي افزايد , اگر زنان مسلمان مقيــم سوييس زبــان آلماني را خوب بياموزند , مي توانند در مباحثات سازنده شركت كنند.
از سوي ديگر اداره آمار سوييس (بي .اف .اس ) از افزايش شمار مسلمانان اين كشور در سال هاي اخير خبر داد. اين مركز اعلام كرد , در حالي كه در سال 1370 مسلمانان تنها 2,2 درصد از جامعه سوييس را تشكيل مي دادند , اين رقم هم اكنون بـه 4,3 درصد افزايش يافته است .
بر اساس اين گزارش , 88,3 درصد مسلمانان سوييس , خارجي وبيشتراز شهروندان سابق يوگسلاوي و تركيه هستند. بر اساس نتايج تحقيقي كه توسط انجمن مذهبي سوييس صورت گرفته است , 39,2 درصد از مسلمانان سوييس , افراد زير سنين 20 ساله هستند .
مردان با 54,6 درصد اكثريت مسلمانان سوييس را تشكيل مي دهند. شمار زنان مسلمان در سوييس نيز افزايش يافته و از 36,4 درصد در سال 1370 بــه 45,4 در سال 1380 رسيده است . بـر اساس نتايج اين تحقيق , بيشترين شمار بيكاران در بيــن جوامع مذهبي سوييس نيز به مسلمانان تعلق دارد.
ايـن گزارش همچنين حاكي است , شمار افراد بي دين نيز در سوييس افـــزايش يافته است . اداره آمار سوييس گزارش داده است , در حـالي كه در سال 1350 شمار بي دينان سوييس بسيار اندك بود , اكنون 11,1 درصد از مردم اين كشـــور بدون دين هستند.
شمار بي دينان در شهرهاي با جمعيت يك صد هزار نفر و بيشتر به بيش از 20 درصد و در شهرهاي كوچك به كمتر از 5 درصد مي رسد. بر اساس اين گزارش در حالي كه در ســال 1350 شمــار كاتوليك ها و پروتستان ها (دو شاخه دين مسيحيت ) به 95 درصـد جمعيت سوييس مي رسيد , در سال 1380 اين درصد به 75 درصد كاهش يافته است .
شمار يهوديان در سوييس همچنان ثابت مانده و0,2 درصد جامعه مذهبي سوييس را تشكيل مي دهد . 42 درصــد يهوديان سوييس در شهرهاي زوريخ و ژنو زندگي مي كنند.
يك زن تازه مسلمان سوئيسي : هميشه پرسش هايي براي من مطرح بود كه آنرا در مسيحيت نيافتم و در اسلام يافتم
گزارش اداره آمار سوئيس حاكي است رقم مسلمانان اين كشور از 2,2 درصد در سال 1370 به 4,3 درصد در سال 1383 افزايش يافته است
شمار كاتوليك ها و پروتستان هاي سوئيس از 95 درصد جمعيت در سال 1350 به 75 درصد در حال حاضر , كاهش يافته است

« وتو » مظهر حق كشي در سازمان ملل




از جمله بزرگترين جلوه هاي بي عدالتي و ظلم در سازمان ملل كه اصلاحات در اين سازمان را ضروري مي سازد , حاكميت حق « وتو » بر مهمترين ركن اين سازمان يعني « شوراي امنيت » است . براساس حق وتو , هر پيشنهاد , لايحه يا قانون تنها در صورت موافقت هر 5 عضو دائم شوراي امنيت قابل اجراست و مخالفت يكي از اعضاي دائم , سبب ابطال آن لايحه مي گردد. اين پديده كه به منزله بي حرمتي آشكار به افكار و آرا ساير اعضاي سازمان ملل است , در زمره اساسي ترين ايراداتي است كه تاكنون به سازمان ملل وارد شده و هيچ يك از ابعاد سازمان تا بدين حد مورد توجه منتقدان سيستم ملل متحد نبوده است .
آقاي « خاوير پرز دكوئه يار » دبيركل اسبق سازمان ملل در انتقاد از « حق وتو » مي گويد :
« سازمان ملل تنها در بحرانهائي كه منافع حياتي 5 عضو دائمي در آنها مطرح نباشد مي تواند موثر باشد و بدبختانه منشور سازمان ملل منتج از صلحي است كه از سوي قدرتهاي غالب تحميل گشته است و به همين دليل نيز براي 5 قدرت بزرگ حق وتو وجود دارد » (1 ) وي مي گويد « حق وتو 5 عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل براي روند كار اين شورا فلج كننده است . اگر سازمان ملل با اين مشكل مواجه نبود بهتر مي توانست تلاشهاي خود را در جهت حفظ و استمرار صلح در مناطق بحراني جهان به كار گيرد . » (2 )
آقاي « كورت والد هايم » نيز كه سمت دبيركل سازمان ملل را قبل از دكوئه يار برعهده داشته در اين رابطه مي گويد :
« طي سالياني كه من در سازمان ملل بودم شاهد دخالت ابرقدرتها در شوراي امنيت بودم كه اين شورا را فلج كرده و آلت دست خود كرده بودند . » (3 )
حق وتو ابتدا در كنفرانس « دامبارتون اوكس » به صورت طرحي براي افزايش اختيارات اعضاي دائم شوراي امنيت مطرح شد. سپس در كنفرانس سانفرانسيسكو چانه زني براي تصويب آن به عمل آمد و در كنفرانس يالتا به عنوان يك اصل و به شكل امروزي آن تصويب شد و جز اختيارات بنيانگذاران سازمان ملل شناخته شد. اين طرح و موضوع اختيار فوق العاده اعضاي دائم در « وتو » كردن مصوبات و قوانين و لوايح , اولين بار از طرف فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا در اجلاس يالتا پيشنهاد شد و استالين و چرچيل رهبران شوروي و انگلستان آن را مورد تاييد قرار دادند.
انگيزه اصلي در مورد « حق وتو » از آنجا ناشي گرديد كه اعضاي دائم شوراي امنيت مدعي بودند كه به عنوان قدرتهاي بزرگ , مسئوليت حفظ صلح و امنيت را در سطح بين المللي دارا مي باشند از اين رو به عقيده آنان هيچيك از اعضاي دائمي نبايد با راي شوراي امنيت مجبور به اقدامي گردد كه با آن موافق نيست (4 ) در واقع هنگامي كه منشور سازمان ملل متحد به تصويب رسيد جامعه بين المللي تحت سلطه دولتهاي متفق جنگ دوم جهاني قرار داشت و لذا نظام حقوقي اي كه در منشور پيش بيني گرديد براين فرض استوار بود كه ميان قدرتهاي مزبور در مسائل مربوط به حفظ صلح و امنيت بين المللي اتفاق آرا و يا حداقل « اجماع » وجود خواهد داشت به اين ترتيب هر چند اختلاف نظر قدرتهاي بزرگ در موارد خاص در امور امنيت جمعي پيش بيني شده بود ولي بر ضرورت توافق ميان آنها در مورد مسائل ماهوي تاكيد مي گرديد. به طوري كه طبق فصل هفتم منشور سازمان ملل اقدامات قهري شوراي امنيت نمي توانست بجز با حصول موافقت كليه اعضاي دائمي آن به اجرا گذارده شود.
حق وتو , از ابتداي تصويب با حمايت و توجيهات صاحبان آن يعني 5 عضو دائم شوراي امنيت و با مخالفت اكثريت جامعه جهاني روبرو بود. طرفداران حق وتو معتقدند كه اين موضوع عامل پايداري و دوام و قوام سازمان ملل متحد از بدو تاسيس تاكنون بوده است . چه بدون اين حق , سازمان ملل در همان اولين سالهاي خود با شكل گيري جنگ و بحرانهاي جهاني فرومي پاشيد. به عبارت ديگر حاميان حق وتو آن را ابزاري براي مهار كردن بحرانها و خفه كردن نطفه تشنجات مي شمارند.
ايراد اساسي كه همواره به اين تصور وارد بوده آن كه بسياري از جنگها بدون اعتنا به نظرات و مواضع سازمان ملل صورت مي گيرد و شوراي امنيت يا الزاما دخالتي نمي كند و يا صرفا به موضعگيريهاي سياسي بدون پشتوانه مي پردازد. جنگها و بحرانهاي قومي و نژادي در جنوب و مركز قاره آفريقا عمدتا از همين دسته اند. در بسياري از جنگها , اعضاي دائم شوراي امنيت , خود نقش اصلي را دارند. آنها يا با تباني يكديگر از وتو شدن تصميمات جنگي شورا جلوگيري مي كنند و يا در صورت وتو شدن يك تصميم بحران زا , بدون اعتنا به شوراي امنيت , خود به مصاف بحران مي شتابند و در اصل , بحران را از اين طريق تعميق مي بخشند. جنگ نيروهاي مشترك انگليس و فرانسه عليه مصر در پائيز سال 1956 كه متعاقب يك اولتيماتوم 12 ساعته از سوي لندن و پاريس عليه دولت جمال عبدالناصر در مصر براه افتاده از همين دست بود كه بدون مجوز شوراي امنيت عملي گرديد. در جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق نيز كه در مبحث جداگانه اي مورد بررسي قرار گرفته آمريكائيها پس از آنكه نتوانستند حمايت شوراي امنيت سازمان ملل را كسب كنند و با تهديد دولتهاي اروپائي به وتو شدن تصميمات و قطعنامه هاي جنگي خود روبرو شدند , با بي اعتنائي به اين شورا جنگ عليه عراق را بدون مجوز شوراي امنيت آغاز كردند.
از اين رو برخلاف تصور بنيانگذاران سازمان ملل متحد , « حق وتو » الزاما سبب كنترل بحرانها و جنگها نخواهد شد. « وتو » در مواردي كه از يك جنگ يا بحران منطقه اي جلوگيري كند نيز به رفع ريشه ها و عوامل اصلي بحران نمي پردازد و علل اصلي تشنج را در بستر بحران به صورت بالقوه باقي نگاه مي دارد. به عبارت ديگر حق وتو اگر به افزايش بحران كمك نكند به كاهش آن كمكي نمي نمايد.
با اين حال عاملان حق وتو از ابتداي تاسيس آن , همواره حامي بي قيد و شرط آن بوده اند « كوردل هال » وزير امور خارجه وقت آمريكا در سال 1944 گفت : « ايالات متحده آمريكا حتي يك روز هم بدون داشتن حق وتو در سازمان ملل متحد باقي نخواهد ماند » (5 ) و آندره شينسكي نماينده شوروي در سازمان ملل متحد در 1950 گفت حق وتو يكي از اصول اساسي است كه پايه هاي سازمان ملل متحد بر آن استوار است . (6 )
« وتو » در حقيقت تضميني براي قدرتهاي بزرگ بود كه سازمان و اعضاي آن هرگز نتوانند تصميمي عليه منافع آنان اتخاذ نمايند. تضميني بود مبني بر اينكه هر تصميم شورا حمايت همه اعضاي دائم را خواهد داشت .
مخالفين حق وتو نيز معتقدند اين پديده به منزله بزرگترين نقطه ضعف سازمان ملل به عنوان سمبل همكاريهاي چندجانبه و بين المللي است . مخالفين معتقدند حق وتو نقض آشكار منشور سازمان ملل است . زيرا بند 1 از ماده 2 منشور مي گويد « سازمان برمبناي اصل تساوي حاكميت كليه اعضا قرار دارد » با وجود حق وتو , اين بند از منشور سازمان ملل توسط بند سوم از ماده 27 آن كه به شيوه راي گيري در شوراي امنيت و حاكميت حق وتو بر آن اشاره دارد , نقض گرديده است . دليل اين نقيصه و نقطه ضعف آن است كه اعضاي دائم شوراي امنيت , « صلح و امنيت » را در جهان تا جائي مي پذيرند كه متضمن حفظ منافع آنان باشد.
به عبارت ديگر شوراي امنيت تنها هنگامي مي تواند به طور موثر كار كند كه قدرهاي بزرگ چنين بخواهند گوئي صلح و امنيت داراي دو ارزش متفاوت است . يكي براي كشورهاي صاحب حق وتو و ديگري براي ساير كشورها.
حق وتو در حقيقت به معناي نهادينه كردن و قانونمند ساختن ظلمي است كه از قرون گذشته توسط دولتها و حكومتهاي مقتدر نسبت به « حق » ديگر كشورها و ملل ضعيف تر اعمال مي شد و اين « حق » توسط آن « اراده مقتدر » ناديده گرفته مي شد.
از بدو تاسيس شوراي امنيت سازمان ملل تا اكتبر 1986 يعني در 40 سال اول عمر اين سازمان , جمعا 211 مرتبه از حق وتو استفاده شده است . از اين تعداد 115 مورد آن توسط شوروي , 52 مورد آن توسط آمريكا , 24 مورد آن توسط انگليس , 16 مورد آن توسط فرانسه و 3 مورد آن توسط چين مورد استفاده قرار گرفته است . بررسي ارقام فوق زماني جالب تر مي شود كه آنها را در عامل زمان مطالعه نمائيم . به ديگر سخن , در خلال سالهائي كه شوروي و بلوك شرق در سازمان ملل در اقليت بودند , استفاده بيشتري از وتو مي كردند. با افزايش تعداد كشورهاي جهان سوم و با توسعه قدرت معنوي آنان و با تشديد افكار ضد غربي در ميان اين كشورها , شوروي كم كم از سنگر وتو بيرون آمد و آمريكا جايگزين آن گرديد . به نحوي كه از 53 مورد وتو استفاده شده توسط آمريكا , 45 مورد آن مربوط به دوره 1975 تا 1986 است . استفاده كمتر انگليس , فرانسه و چين از وتو نيز نشانه آن است كه ساختار سازمان ملل متحد از آغاز تاسيس تا مقطع مورد بحث متناسب با نظام دو قطبي پس از جنگ دوم جهاني بوده است .
1 ـ برگرفته از سخنراني دكوئه يار در كنفرانس موسسه مطالعات بين المللي مستقر در ژنو ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ 1367,2,15
2 ـ همان .
3 ـ مصاحبه كورت والدهايم با خبرگزاري جمهوري اسلامي ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ 1370,3,25
4 ـ سازمان ملل متحد ـ مسئوليت حفظ صلح و امنيت بين المللي ـ ناصر ثقفي عامري ـ انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي چاپ اول 1370 ـ صفحه 22
5 ـ شوراي امنيت و جنگي تحميلي ـ دفتر مطالعات سياسي و بين المللي چاپ دوم 1374 ـ صفحه 36
6 ـ همان .
حق وتو در حقيقت به معناي نهادينه كردن و قانونمند ساختن ظلمي است كه از قرون گذشته توسط دولتها و حكومتهاي مقتدر نسبت به « حق » ديگر كشورها و ملل ضعيف تر اعمال مي شد و اين « حق » توسط آن « اراده مقتدر » ناديده گرفته مي شد
مدافعين حق وتو در شوراي امنيت مدعي هستند كه بدون وجود اين امتياز , سازمان ملل در همان اولين سالهاي خود با شكل گيري بحرانهاي جديد جهاني بي مهار مي ماند و فرو مي پاشيد ولي به اين ابهام پاسخ نداده اند كه اگر صاحبان حق وتو , خود به سازمان ملل بي اعتنا بوده و از اين طريق مولد جنگها و بحرانهاي جديد شدند , چه بايد كرد