روزنامه جمهوري اسلامي 13/10/1383 صفحه عقيدتي

* تاملي در مفهوم جامع « ايمان »
استفتائات
حجاب ضرورت دين

پيمان شكنان
تاملي در مفهوم جامع « ايمان »




اثر مرحوم حجت الاسلام والمسلمين فلسفي
و بلغ بايماني اكمل الايمان
امام سجاد(ع ) بعد از ذكر صلوات (در ابتداي دعاي مكارم الاخلاق ) , اول درخواستي كه از خدا مي نمايد اين است كه مي گويد : بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان .
درباره ايمان , سخن بسيار است ومطالب متعددي درباره آن در كتب اسلامي آمده كه در اينجا به اختصار به بعضي از آنها اشاره مي شود :
جمعي از آقايان مي گويند « ايمان » از ماده « امن » است و آن حالت آرامش واطمينان خاطري است كه در باطن انسان تحقق مي يابد. بنابراين مي گويند « ايمان » در اسلام عبارت است از حالت باور معنوي وآرامش نفس . مطلبي كه بسيار قابل توجه است و درباره آن هم بحث شده اين است كه آيا « ايمان » عقد قلبي صرف است و بس , يا متضمن اقرار به زبان , شهادت به زبان , و عمل به بدن نيز هست . در اين مورد , عقيده عده اي از علماي بزرگ قديم و حديث اين است كه « ايمان » فقط عقيده قلبي است و بس , شهادت به زبان و عمل به بدن از شرايط « ايمان » است , به اين معني كه كسي كه مي خواهد ايمان به معناي تعاليم قرآن داشته باشد بايد در دل مومن و به زبان مقر باشد و در مقام عمل به هم وظايف لازم را انجام دهد.
كساني كه عقيده دارند كه ايمان فقط عقد قلب است به آياتي استشهاد مي نمايند. در يك آيه خداوند مي فرمايد :
« كتب في قلوبهم الايمان » 1
« ايمان را در دلهاي آنان نوشته است »
در آيه ديگر مي فرمايد :
قالت الاعراب امنا. قل لم تومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم 2.
« كساني كه از اعراب گفتند : ما ايمان آورده ايم . بگو ايمان نياورده ايد بلكه اسلام آورده ايد و هنوز ايمان در دلهاي شما داخل نشده است . »
البته آيات ديگري هم در قرآن هست كه كلمه « ايمان » در آنها آمده و آن را به عمل مستند و مرتبط كرده و در قرآن آيات شامل اين ارتباط , بسيار است مانند :
ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات 3
و بشر الذين امنوا و عملوا الصالحات 4.
والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات . 5
قرآن شريف در اين آيات , بعد از ايمان , عمل صالح را مي گويد. معلوم مي شود عمل صالح غير از ايمان است . اگر عمل صالح خودش جز ايمان ومجموع عقد قلب و عمل زبان يك چيز واحد باشد , در آن صورت بايد بگوييم « عمل صالح » كه خودش جز ايمان است عطف به نفس خود , يعني ايمان , شده , در حالي كه عطف شي به نفس خود از نظر ادبي غلط است ونمي شود يك چيزي را به خودش عطف كنند و نسبت دهند. پس ناچار بايد بگوييم « عمل صالح » ايمان نيست تا بتوانيم بگوييم نسبت دادن عمل صالح به « ايمان » از نظر اصل ادبي درست است و بجا.
اين يك خلاصه مختصر از بيان آقاياني است كه عقيده دارند ايمان فقط به دل است و بس , ربطي به زبان ندارد وربطي به عمل هم ندارد.
اما در مقابل آنان آقاياني هستند كه مي گويند : « خير , ايمان هم عقد دل است وهم عمل بدن . در اينجا مطلبي را از شيخ طوسي مي آوريم كه ايشان ايمان را هم عقيده قلبي مي داند و هم اقرار به زبان وعمل بدن . شيخ طوسي مي فرمايد ايمان مركب است از تصديق دروني و اقرار ظاهري , و استدلال ايشان بر اين اساس است كه مي گويند : اقرار به زبان تنها ايمان نيست . به دليل اين آيه :
قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا . 6
اعراب آمدند , مي گويند ما ايمان آورديم . خدا نفي مي كند و مي گويد : ايمان نياورده ايد , چون دردلتان ايمان نيست پس مومن نشده ايد. اينان به زبان كه مي گويند , خدا مي فرمايد مقبول نيست . پس معلوم مي شود كه ايمان در شرح مقدس فقط به زبان نيست .
در مقابل , شيخ طوسي از نظر جنبه معنوي هم مي گويد : اين قضيه تصديق قلبي هم بدون اقرار زبان , آن هم ايمان نيست و براي اثبات اين مطلب به يك آيه استشهاد مي كند و آن آيه مربوط به حضرت موسي (ع ) است كه مي گويد :
و جحداو بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا7.
مي گويد : معجزات موسي را ديدند , در دل يقين داشتند كه موسي پيغمبر خداست , اما به زبان انكار كردند. پس معلوم مي شود اگر آدمي در دل به نبوت موسي (ع ) يقين داشته باشد اما آن را به زبان نياورد به موسي (ع ) ايمان نياورده . درباره پيغمبر اسلام هم قرآن مي گويد : علماي يهود كه آشنا به كتب سماوي هستند , يعرفونه كما يعرفون ابناهم 8.
اينان پيغمبر را آنچنان خوب مي شناسند كه فرزندان خودشان را , پس كساني كه پيامبر اسلام را فرستاده خدا مي دانند و نبوت او را همانند شناختي كه نسبت به فرزندان خويش دارند مي شناسند اما عقيده قلبي خود را با زبان انكارمي كنند ايمان ندارند , و آيات از اينگونه بسيار داريم .
نمونه ديگري از يقين قلبي اما خودداري از اقرار در ابوجهل بود. ابوجهل مظهر شرك است , آدمي بسيار بد و سمبل كفر است . يك روز پيغمبر با بعضي از اصحاب خود در مكه از كوچه اي عبور مي كرد , ابوجهل هم با بعضي از رفقاي خود از آنجا مي گذشت . او هر وقت به پيغمبر مي رسيد قيافه تلخ , زننده , تند و بي ادب به خود مي گرفت , اما اين دفعه استثنائا با گشاده رويي پيش آمد ودست محكمي به پيغمبر داد و رفت . اين امر بسيار شگفت آور بود. رفقاي خود ابوجهل گفتند : عجبا! آيا او به پيغمبر گرويده پس جبهه ما ضعيف شده ـ مسلمانان گفتند : امري حيرت آور است ! آيا ابوجهل قبول اسلام كرده پس اسلام از قوت بيشتري برخوردارگرديده . او مردي بسيار نيرومند است .
آنگاه مي نويسد : فقيل له . به ابوجهل گفتند : اين چه بود پاسخ داد :
قال والله اني لاعلم انه صادق و لكن متي كنا تبعا لعبد مناف 9.
گفت : به خدا قسم , من مي دانم كه اين مرد صادق و راستگوست ولكن چه موقع چنين بوده كه ما پيرو عبدمناف و فرزندان او باشيم .
ملاحظه مي كنيد كه ابوجهل آنچنان به پيمبر ايمان باطني و اعتقاد واقعي دارد كه هم قسم ياد مي كند و هم سخن خود را با لام تاكيد مي آورد ولي با زبان صريحا انكار مي كند و جلوه گاه كفر است . بنابراين همانطور كه يهود مي دانستند موسي بن عمران فرستاده خداست و يقين باطني داشتند اما چون به زبان انكار كردند , كافرند , ابوجهل هم كه مي داند كه پيغمبر اسلام فرستاده خداست ولي به زبان انكار مي كند , با ايمان نيست , بايد زبان هماهنگ دل باشد. اگر كسي به دل معتقد است و عقيده قلبي را با زبان مي گويد , اما در عمل از روي طغيان و تكبر نسبت به اوامر الهي بي اعتناست و تعاليم باري تعالي را نفي مي كند , واپس مي زند و اعراض مي نمايد , او هم داراي ايمان نيست , زيرا اعراض از امر خدا و استكبار در مقابل فرمان آفريدگار جهان , منافي با ايمان دل و منافي با اعتراف زبان است .
نمونه اين امر , ابليس در جريان سجده آدم است . از آيات قرآن استفاده مي شود كه ابليس به خدا ايمان داشت , آنچنان ايماني كه در صف فرشتگان قرار گرفته بود , ايمان خود را هم به زبان مي آورد و حتي در مواقعي نام حضرت حق را با احترام بسيار ياد مي كرد تا جايي كه وقتي مطرود درگاه الهي شد و از قضيه آدم رنجيده خاطر گرديد , گفت :
فبعزتك لاغوينهم اجمعين . (10 )
آنقدر در مقام بيان , به خدا احترام كرد كه به عزت او قسم ياد نمود ـ اما اين شيطاني كه ايمان باطني دارد و به زبان هم اقرار مي كند , در مقام عمل و اطاعت از فرمان الهي سركشي كرد , طغيان نمود , و از امر خدا رويگردان شد. خدا به فرشتگان فرمود , آدم را سجده كنند :
و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ابي واستكبر و كان من الكافرين . (11 )
ابليس از اطاعت امر خدا ابا كرد , در مقابل فرمان الهي استكبار نمود و زير بار اطاعت از فرمان خالق جهان نرفت و خدا تصريح مي كند به اينكه ابليس , با اين عمل به كفر گراييد و تمام اعمال گذشته اش بر باد رفت .
بنابراين من حيث المجموع استفاده مي شود كه ايمان دل , زماني ارزش دارد كه با انكار زبان مواجه نشود , و همچنين ايمان دل زماني ارزنده است كه به طغيان و سركشي در عمل مواجه نگردد. اگر دل با معرفت بود , زبان هم معترف بود , و بدن هم انجام وظيفه كرد , مجموع اين سه امر ايمان است , و اين مطلب در كتب روايات آمده كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود. رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است :
الايمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالاركان . (12 )
ايمان عبارت از عرفان قلب است و عقيده باطني , و همچنين گفتاري است به زبان , و عملي است به اركان و جوارح .
عن النبي صلي الله عليه و آله : الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول . (13 )
ايمان گفته اي است كه به زبان آيد و عملي است كه انجام شود و معرفتي است كه در قلب مستقر گردد.
عن ابي الصلت الخراساني قال سالت الرضا(ع ) عن الايمان فقال : الايمان عقد بالقلب و لفظ باللسان و عمل بالجوارح , لايكون الايمان الا هكدا . (14 )
ابوالسلط خراساني مي گويد از حضرت علي بن موسي الرضا عليهماالسلام درباره ايمان سوال كردم , در پاسخ فرمود : ايمان , عقد و اعتقاد به قلب است و لفظي است به زبان و عملي است به جوارح , و ايمان نيست مگر آنچه كه گفتم .
راغب در كتاب مفردات في غريب القرآن درباره « ايمان » مي گويد :
و ذلك باجتماع ثلاثه اشيا : تحقيق بالقلب و اقرار باللسان و عمل بحسب ذلك بالجوارح و يقال لكل واحد من الاعتقاد و القول الصدق والعمل الصالح ايمان . (15 ) قال تعالي : و ما كان الله ليضيع ايمانكم (16 ) , اي صلاتكم .
تحقق ايمان به اجتماع سه چيز است : اول باور قلبي , دوم اقرار به زبان , و سوم عمل به جوارح , و درباره هر يك از اين سه امر ايمان گفته مي شود و راغب به آيه 143 سوره بقره استشهاد مي كند كه خدا در آن آيه مي فرمايد :
و ما كان الله ليضيع ايمانكم , اي صلاتكم .
خداوند ايمان شما را ضايع نمي كند , يعني نماز شما را بي اجر نمي گذارد. گفته راغب در معني كردن « ايمان » به نماز ضمن حديثي مفصل از امام صادق (ع ) آمده است :
عن عياشي عن ابيعبد الله (ع ) انه سئل عن الايمان اقول هو و عمل ام قول بلا عمل . فقال : الايمان عمل كله والقول بعض ذلك العمل مفترض من الله مبين في كتابه واضح نوره ثابته حجته يشهد له الكتاب و يدعو اليه و لما انصرف نبيه الي الكعبه عن بيت المقدس قال المسلمون للنبي صلي الله عليه و آله ارايت صلواتنا التي نصلي الي بيت المقدس ما حالنا فيها و حال من مضي من امواتنا و هم يصلون الي بيت المقدس فانزل الله تعالي : و ما كان الله ليضيع ايمانكم فسمي الصلوه ايمانا . (17 )
از امام صادق (ع ) سوال شد درباره اينكه آيا ايمان قول همراه با عمل است يا قول است بدون عمل . حضرت در پاسخ فرمود تمام ايمان عمل است و اقرار قسمتي از آن است كه از طرف باري تعالي واجب شده , در كتاب الهي تبيين گرديده , نورش آشكار است و حجتش ثابت . قرآن شريف به اين امر شهادت مي دهد و مردم را به آن فرا مي خواند. آنگاه فرمود پس از آنكه نبي اكرم در نماز از بيت المقدس متوجه كعبه شد و قبله تغيير كرد , مسلمانان گفتند يا رسول الله وضع ما در نمازهايي كه به طرف بيت المقدس خوانده ايم چه خواهد بود و همچنين وضع درگذشتگان ما كه نمازها را به سوي بيت المقدس خوانده اند چه مي شود اين آيه نازل شد :
و ما كان الله ليضيع ايمانكم . (18 )
خداوند , ايمان شما را ضايع نمي كند.
آنگاه امام صادق (ع ) فرمود : پروردگار نماز را ايمان خوانده است .
نتيجه بحث اين شد كه « ايمان » مجموعه عقد قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح است و امام صادق (ع ) در پاسخ به پرسش سائل فرموده است : تمام ايمان عمل است , به اين معني كه عمل روح عقد قلب است , عمل زبان اقرار است , و عمل جوارح اطاعت از اوامر الهي است . اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شريف , واجد ايمان باشند , بايد هر سه بعد مطلب را در نظر داشته باشند : از نظر معنوي , مومن و داراي باور روحي باشند , از جهت زبان اعتراف كنند , و در مقام عمل , اوامر الهي را اطاعت كنند تا بتوانند جايگاه خود را در صف مردم با ايمان و مومنين راستين قرار دهند. (منبع : شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق , اثر مرحوم حجت الاسلام والمسلمين فلسفي , ج 1 )
پاورقي :
1 ـ سوره 58 , آيه .22
2 ـ سوره 49 , آيه .14
3 ـ سوره 2 , آيه .277
4 ـ سوره 2 , آيه .25
5 ـ سوره 103 , آيه .1
6 ـ سوره 49 , آيه .14
7 ـ سوره 27 , آيه .14
8 ـ سوره 2 , آيه .146
9 ـ بحار جديد , ج 7 , ص .157
10 ـ سوره 38 , آيه .82
11 ـ سوره 2 , آيه .34
12 ـ ميزان الحكمه , ج 1 , ص .301
13 ـ ميزان الحكمه , ج 1 , ص .302
14 ـ معاني الاخبار , ص .186
15 ـ مفردات راغب , ماده « امن » .
16 ـ سوره 2 , آيه .143
17 ـ تفسير صافي , ص .51
18 ـ سوره 2 , آيه .143
رسول اكرم (ص ) :
« ايمان » معرفت و عقيده قلبي است , و اعتراف و اقرار به زبان , و عمل به اعضا و جوارح .
اگر كسي به دل معتقد است و عقيده قلبي را با زبان مي گويد , اما در عمل از روي طغيان و تكبر نسبت به اوامر الهي بي اعتناست و تعاليم خداوند را نفي مي كند , داراي « ايمان » نيست , زيرا اعراض از امر خدا و استكبار در مقابل فرمان آفريدگار جهان , منافي با ايمان دل و اعتراف زبان است .

استفتائات
حجاب ضرورت دين


حجاب (1 )
سئوال : آيا حجاب از ضروريات دين است و حكم كساني كه به آن بي اعتنايي مي كنند , چيست
حضرت آيت الله خامنه اي : اصل حجاب ضروري دين محسوب مي شود و بي اعتنايي به اصل حجاب و عدم رعايت آن معصيت و گناه است .
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : اصل وجوب حجاب في الجمله از ضروريات اسلام است و منكر آن مرتد است ولي بي اعتنايي به آن با عدم انكار وجوب آن فسق است .
حضرت آيت الله ميرزاجواد تبريزي : اصل حجاب براي زنان از ضروريات دين است و حكم كسانيكه به آن بي اعتنايي نمايند حكم بي اعتنايي به ساير تكاليف ديني است .
حضرت آيت الله سيستاني : اصل حجاب از مسلمات شريعت است و در قرآن آمده است ولي كساني كه توجه به وضوح آن ندارند انكار آنها مستلزم انكار نبوت نيست وبي اعتنايي عملي گناه است .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : آري حجاب از ضروريات دين است ولي انكار آن براي كساني كه از ضروري بودن آن آگاهي ندارند موجب ارتداد نمي شود.
حضرت آيت الله بهجت : بي اعتنايي به حجاب گناه است و داشتن حجاب واجب است .

پيمان شكنان


طلحه و زبير كه با من پيمان بسته بودند و در شمار ياران من محسوب مي شدند , چون ديدند كه مقاصد شخصي و خواهشهاي ناروايشان را برنمي آورم , توطئه آغاز كردند و با آلت دست قراردادن آن زن (عايشه ) بر من شوريدند.
بااينكه بنا به توصيه پيامبر خدا(ص ) امور آن زن به من واگذار شده بود و من وصي بر او بودم .
(آتش افروزان جنگ جمل ) عايشه را بر شتري سوار كردند و بر جهازش بستند و وي را در بيابانهاي خشك و سوزان گرداندند و سگهاي حواب (نام آبي است در راه مكه به بصره ) بر او پارس كردند. هر لحظه كه بر او سپري مي گشت و هر گامي كه برمي داشت آثار ندامت و پشيماني بر وي آشكار مي شد.
آنها سپاهياني بودند كه پس از نخستين بيعت كه در زمان حيات رسول خدا(ص ) با من بسته بودند , بيعتي مجدد بر ذمه داشتند (و هر كدام آنان دو نوبت با من پيمان وفاداري بسته بود)!
شورشيان بر شهري وارد شدند (بصره ) كه ساكنان آن را افرادي ناتوان با ريشهايي بلند و عقلهايي سست و افكار فاسد تشكيل مي داد. حرفه آنها بيابان گردي و صيادي و دريانوردي بود.
عايشه اين مردم جاهل و بي خرد را فريب داد و آنها را ديوانه وار با شمشيرهاي آخته رو در روي ما قرار داد.
نقل از كتاب خاطرات اميرمومنان (ع ) ـ انتشارات دفترتبليغات اسلامي قم