
در گفت وگو با سردار عباس سرخيلي از فرماندهان واحد
ادوات سپاه در دفاع مقدس به انگيزه برگزاري گردهمايي
رزمندگان گردانهاي ادوات و ضدزره خوزستان
اشاره : ادوات از جمله واحدهايي است كه سپاه در ابتداي جنگ فاقد آن بود اما به مرور
زمان با ابتكارات نيروهاي با انگيزه , اين واحد با حداقل امكانات در اين نهاد مقدس شكل
گرفت و به مرور با اضافه شدن تجهيزات به يك واحد مستقل و قوي تبديل شد كه نقش موثري
در عمليات هاي سپاهيان اسلام ايفا مي نمود.
لذا به مناسبت برگزاري اولين گردهمايي رزمندگان گردانهاي ادوات و ضد زره استان
خوزستان و تجليل از اين رزمندگان سخت كوش و مبتكر و همچنين جهت آشنايي بيشتر با اين
واحد و چگونگي تشكيل و تجهيز آن با يكي از فرماندهان واحد ادوات در دوران 8 سال دفاع
مقدس ; « عباس سرخيلي » گفت وگويي انجام داديم كه از نظر شما خوانندگان گرامي
مي گذرانيم .
بعنوان اولين سوال بفرمائيد ضرورت تشكيل واحد ادوات در سپاه چه بود
بسم الله الرحمن الرحيم ـ من سوالتان را در قالب ذكر وقايعي از دوران
جنگ جواب مي دهم . اوايل جنگ , متاسفانه نيروهاي رزمنده استحكامات
چنداني نداشتند و ا ين يكي از فرصتهايي بود كه براي دشمن ايجاد شده بود
و دشمن با استفاده از آتش پشتيباني كه عمدتا خمپاره هاي 60 , 82 و 120
بود , تلفات زيادي از ما مي گرفت .
عمده سلاحهاي ما در آن زمان ژ3 , برنو , ام يك و حداكثر تيربار بود و
بدليل فقدان آتش پشتيباني نمي توانستيم پاسخ لازم را به دشمن بدهيم . در
آن زمان شنيده بودم كه بعضا نيروهاي بسيج كه زيرنظر سپاه بودند , بصورت
گروههاي كوچك , حداكثر يك قبضه خمپاره در اختيارشان است . لذا به
اتفاق يكي از دوستان از محلشان بازديد كرديم و متوجه شديم كه اينها از
آموزش لازم برخوردار نيستند. مثلا يكي از مسائلي كه در خمپاره مدنظر
است , زاويه باب آن است . زاويه ياب وسيله اي است كه سمت زاويه برد را
مشخص مي كند. يعني هر چه قدر بخواهي بردت را كوتاه يا بلند كني و به
سمت چپ و راست هدفت تغيير دهي , بايد از اين وسيله استفاده كني . اما
اين ها زاويه ياب را درآورده بودند و بدون زاويه ياب از خمپاره استفاده
مي كردند و در واقع تخميني كار مي كردند. همان موقع من فكر كردم كه ما
مي توانيم آموزش ببينيم و از اين سلاح به نحو مطلوب استفاده كنيم . لذا با
سرهنگ كيتري كه فرمانده يكي از گردان هاي لشگر 77 خراسان بود صحبت
كردم . ايشان هم مجوز دادند و ما حدود يك هفته در منطقه « ذوالفقاري » كه
محل استقرار سه د سته از ادوات بود آموزش نقشه خواني , قطب نما و مشق
پاي قبضه كه همان تيراندازي است , ديديم . بعد به دوستان پيشنهاد كرديم
كه اجازه بدهند اين دفعه به شكل جديد كار كنيم . يعني با استفاده از نقشه و
قطب نما تيراندازي كنيم و برپاكردن خمپاره و تيراندازي , با اسلوب جديد
انجام شود. يادم هست اولين گلوله را كه با شكل جديد شليك كرديم شايد
1000 متر با هدف اولي فاصله داشت . دوستان ما خيلي چپ , چپ نگاه
كردند كه يعني روش قبلي خومان بهتر بود . گلوله دوم ما باز با 1000 متر
فاصله و برعكس قبلي به زمين خورد. ديگر اين دفعه صداي بچه ها درآمد.
من گفتم : يك گلوله ديگر صبر كنيد. كه الحمدالله گلوله سوم نزديك به هدف
شد و گلوله هاي بعدي تقريبا هدف را دربرگرفت .
آنقدر اثر كار مثبت بود كه بچه ها تا ساعت حدودا 2 بعدازظهر فراموش
كرده بودند كه ناهار بخورند و مدام كار مي كردند.
به اين ترتيب , نياز به آموزش نيروها و پشتيباني قدرتمند از بچه ها و
مقابله با آتش پشتيباني دشمن ما را براي تشكيل اين واحد مصمم كرد.
با اين حساب شروع به كار كرديد و به طور جدي بحث ادوات را پي گرفتيد.
بله ! در شروع جنگ , كار به شكل هيئتي بيشتر اداره مي شد. اكثر
برادرهايي كه بودند , گروههاي 5 نفره , 6 نفره اي بودند كه اسما تحت امر
سپاه بودند. منتها ارتباط چنداني بين آنها نبود و آن چيزي كه خودشان
تصميم مي گرفتند , عمل مي كردند. تقريبا سه يا چهارماه اول جنگ به همين
نحو گذشت . از ماه چهارم به بعد با تدبيري كه ستاد عمليات ـ كه در آبادان
تشكيل شده بود ـ انديشيد , تصميم گرفته شد كه خمپاره ها در دسته هاي
خمپاره تقسيم شوند. يعني هر دسته خمپاره با سه عدد خمپاره سازماندهي
شد . لذا از آن تاريخ در سه نقطه جبهه , منطقه ايستگاه 7 , 12 و ذوالفقاري ,
حدودا سه دسته خمپاره مستقر شدند. در همين اثنا هم ستاد عمليات آبادان
يك واحدي بنام تطبيق آتش تاسيس كرد. اين واحد كارش اين بود كه
آتش هاي متعلق به سلاحهاي منحني بالاخص خمپاره را سامان د هد.
مسئوليت اين كار هم با شهيد شفيع زاده بود كه بعدها ايشان به عنوان فرمانده
توپخانه سپاه منصوب شدند.
مردادماه بود كه ايشان متوجه شدند ما در منطقه ايستگاه دوازده
تشكيلاتي داريم لذا به آنجا تشريف بردند. شهيد باكري هم با بعضي بچه هاي
اروميه ادواتي داشتند و خودشان هم ديده باني مي كردند. كه در زمستان سال
59 كه خمپاره هايمان را سامان داده بوديم , از تجربه بچه هاي اروميه هم
استفاده مي كرديم . شهيد شفيع زاده بعنوان ديده بان در خط مستقر شدند و
آتش هاي ما را هدايت مي كردند . ايشان در تيرماه سال 60 به من گفتند :
چون من مي خواهم به اروميه بروم , شما تطبيق آتش را تحويل بگيريد و در
واقع از اين تاريخ به بعد شكل گيري واحد ا دوات كه آن موقع بيشتر با
خمپاره فعاليت مي كرد , زير امر تطبيق آتش قرار گرفت . به نحوي كه در
شكست حصر آبادان (5 مهر 60 ) , 34 قبضه خمپاره را در دسته هاي سه
تايي سامان داده بوديم و مهمات كافي را كه شايد براي هر دسته خمپاره
5000 گلوله بود در نظر گرفتيم . تا اين تاريخ سپاه در قالب تيپ و لشگر
ظاهر نشده بود اما قبل از عمليات طريق القدس سپاه به شكل تيپ ظاهر شد
و در واقع اين اولين سازماندهي سپاه به شكل تيپ بود و تيپ هاي سپاه به
همين شكل صاحب ادوات شدند.
اين سازماندهي ادوات را چه كسي تعيين مي كرد , آيا از سوي شما بود
قبل از سازماندهي نيروي زميني , ادوات در آبادان زير نظر تطبيق آتش
بود كه مسئوليتش با من بود. در همان عمليات طريق القدس آقاي احمد
كاظمي ما را ديدند و از من خواستند كه من به تيپ نجف بروم كه در عمليات
فتح المبين مسئوليت ادوات لشگر 8 نجف با بنده بود . در عمليات
بيت المقدس كه متعاقب آن بود , ادوات لشگر 8 و تيپ 49 بازهم به عهده
بنده بود. در عمليات بيت المقدس واحد جديدي بنام توپخانه تشكيل شد كه
باز هم تمام مسئوليتهاي توپخانه و قرارگاه نصرـ كه شهيد باقري فرمانده اش
بود ـ را من به عهده گرفتم .
نيروهايي كه قصد فعاليت در ادوات را داشتند , چه نوع آموزشهايي را بايد پشت
سرمي گذاشتند
ادوات در ارتشهاي جهان زير امر واحد پياده است و هر گردان پياده ,
ادوات دارد. فرد پس از آنكه ديپلم مي گيرد بايد به دانشكده افسري برود و
ضمن دوره هايي كه مي بيند , آموزش تخصصي ادوات را هم تجربه كند.
منتهي در جنگ ما اين معادله نمي توانست برقرار باشد. يعني ما
نمي توانستيم چهار سال نيروها را به دانشكده بفرستيم تا آموزش ببينند.
ضرورت داشت كه ما در حين عمليات از نيروهايمان استفاده كنيم . نيروها
هم به هر حال از بچه هاي محصل بودند و حداكثر ديپلم داشتند . اما با توجه
به ضرورتي كه بود و علاقه اي كه داشتند , آموزشها رابه سرعت فرا
مي گرفتند. آموزشهايي كه ما بايد به اينها مي داديم در وهله اول , نقشه خواني
بود كه همين آموزش نقشه خواني و قطب نما , زمان معيني برايش درنظر گرفته
شده بود. منتهي همه اينها را ما در حين عمليات و در پاي قبضه به بچه ها ياد
مي داديم و حداكثر در مدت يك هفته آموزش خمپاره و نقشه خواني را ياد
مي گرفتند. خود خمپاره هم به هر حال يك آموزشهايي داشت . نحوه استفاده
از زاويه ياب , نحوه برپاكردن خمپاره و حاضر به جنگ كردن آن كه همه اينها
حداكثر در يك هفته آموزش داده مي شد. يعني در مدت دو هفته ما
مي توانستيم نيروها را آماده كنيم و در همان صحنه نبرد هم تيراندازي را فرا
مي گرفتند.
بيشترين نقش را واحد ادوات در كدام عمليات داشت
ما در عمليات ثامن الائمه از هرگونه سلاح پشتيباني بي بهره بوديم , يعني
توپخانه , زرهي , كاتيوشا , و حتي ميني كاتيوشا هم نداشتيم يا اگر بود خيلي
كم بود. البته سپاه را عرض مي كنم . ارتش اينها را داشت چون ارتش و سپاه
سازماني جدا داشتند و آن زمان ارتباط چنداني بين آنها برقرار نبود. ما در
عمليات ثامن الائمه كه در آبادان انجام شد , فاقد همه اين سلاحهاي
پشتيباني بوديم اما ادوات داشتيم . يعني خمپاره 60 , 81 , 120 و 122 ميلي
متري در اختيار داشتيم .
مي توانم بگويم كه موثرترين آتش از طرف ادوات در عمليات ثامن الائمه
و به خصوص بعد از شكست حصر آبادان بود. يعني وقتي ما جبهه آبادان را
فتح كرديم , دشمن تلاشهاي زيادي كرد و آتشهاي سنگين را روي خطوط
نيروهاي خودي ريخت . اما آتش پشتيباني ما واقعا موثر بود و اين در حالي
بود كه در شكستن خط بدليل اينكه نيروهاي پياده ما فرصتي به دشمن
ندادند , آنچنان آتشي لازم نبود. ولي بعد از شكستن خطوط و فرار دشمن به
عقب , تلاش زيادي از طرف دشمن شد اما آتش پشتيباني سنگين ما بسيار
خوب عمل كرد و مانع از تحقق اهداف دشمن شد.
ادوات در عمليات هاي طريق القدس و بيت المقدس به چه نحوي عمل كرد
در عمليات طريق القدس , من در تيپ 25 كربلا بودم . تيپ 25 در منطقه
سابله فشار زيادي روي دشمن وارد مي كرد. چون به هرحال كليد فتح و
شكست بستان پل سابله بود. يعني اگر پل را هركدام از طرفين در اختيار
داشت و موفقيت با او بود كما اينكه دشمن سعي مي كرد از دشتي كه مابين
رودخانه سابله و رودخانه نيسان بود حمله كند و پل سابله را تصرف كند.
آنجا ما چندين قبضه خمپاره مستقر كرده بوديم و فشار دشمن هم واقعا
شديد بود. آتش خيلي خوبي در منطقه سابله داشتيم و پشتيباني خيلي
خوبي انجام شد.
در عمليات بيت المقدس هم , باز استفاده از خمپاره هاي 60 , 81 و 120
براي پشتيباني نيروهاي در خط , خيلي موثر بود. من يادم هست , با توجه به
اينكه منطقه اطراف جاده خرمشهر باتلاقي بود , با توجه به اينكه در جاده به
طور مرتب , تردد مي كرديم , نديده بوديم كه منطقه باتلاقي باشد. ولي وقتي
آنجا وارد شديم , منطقه كاملا باتلاقي بود. شما حساب كنيد خمپاره در آن
منطقه چگونه تيراندازي مي كرد. چون فشاري كه به وسيله آتش از دهانه
خمپاره خارج مي شود , خمپاره را در زمين فرو مي برد. در هر حال آتش
پشتيباني از طرف نيروهاي خودي به حدي موثر بود كه لوله خمپاره تا نيمه
در گل فرو مي رفت .
نقش واحد ادوات بيشتر در چه مرحله اي از عمليات مشهود بود
عملياتهاي ما به صورت آشكار نبود. ولي ما بايد پيش بيني مان را
مي كرديم و نحوه استقرارمان را در يك حداقل مكاني درنظر مي گرفتيم .
فرض كنيد نيروهاي ما يك كيلومتر پيشروي مي كردند. با توجه به اين كه
خمپاره 120 با خرج معمولي تا 6 كيلومتر برد دارد و با خرج موشكي تا 10
كيلومتر پيش مي رود , پيش بيني مي شد كه ما د رچه نقطه اي قرار بگيريم تا
بتوانيم بچه ها را پشتيباني كنيم . منتهي بعضي اوقات پيشروي ها خيلي سريع
بود يا بعضي اوقات سمت جبهه عوض مي شد. مثلا در عمليات آبادان سمت
جبهه شمال ـ جنوب بود و وقتي كه عمليات انجام شد , سمت جبهه به شكل
شرق و غرب شد. يعني شما اگر هر پيش بيني در گذشته داشتيد , اصلا به هم
مي خورد. لذا شما حتما بايد تبحر در جابه جايي داشته باشيد. همين جا يك
خاطره اي را عرض كنم : در همين عمليات ثامن الائمه , عصر روز عمليات
ارتش عراق سرحال بود. به خصوص اينكه آفتاب هم پشت به آنها و در
چشم ما بود و منطقه عراقي ها هم از ايستگاه 7 تا پل قصبه (اولين پل
عراقي ها) ادامه داشت . ما هم خمپاره ها را برداشتيم و به اتفاق نيروها روي
جاده اي بلند كه خود عراق احداث كرده بود حركت كرديم تا ببينيم جاي
مناسب براي استقرار ادوات كجاست , چرا كه بايد قبل از آن كه دشمن
عقب نشيني كند و تغييراتي در جهبه ايجاد شود , شناسايي انجام مي شد و
بسياري از ديده بانها از جمله بنده بايد با نيروهاي اطلاعات عمليات
مي رفتيم تا منطقه را ببينيم و بررسي كنيم .
ولي تغييراتي كه در جبهه آبادان رخ داد خيلي شگرف بود و دشمن يك
دفعه عقب نشيني كرد و به پشت رودخانه رفت و سمت جبهه عوض شد. با
اين شكل تمام آن اطلاعات سابق ما به هم ريخت و ما وسايل را برداشتيم و
كوچ كرديم . دشمن هم كاملا ما را مي ديد و به سمت ما شليك مي كردو
گلوله ها به اطراف ماشينهاي ما مي خورد. من هم با موتور , جلوي آنها
مي رفتم تا ببينم منطقه كجاست . شكل جبهه هم به صورت منحني ادامه پيدا
مي كرد. يعني خط راست نبود ولي ما بخاطر شرايطي موجود فكر مي كرديم
مسير ما حول يك خط راست است . بايد بپذيريم كه امدادهاي غيبي وجود
داشت . چرا كه در همين اثنا يكي از گلوله هاي خمپاره دشمن جلوي موتور به
زمين خورد و من هم در اثر فشار و اضطراب پرتاب شدم . اتفاقا جايي هم كه
افتادم يك خاكريز هلالي شكل بود. همانجا به بچه ها گفتم بياييد پايين . اين
منطقه بهترين مكان براي استقرار ادوات است . مثل اينكه اصلا اينجا
انتخاب شده بود. جايي كه از نظر ديد , برد و استحكامات مناسب بود لذا
سريعا خمپاره ها را آنجا آرايش داديم .
جنگ مابا عراق يك جنگ نزديك بود. مثل جنگهاي امروزه كه حالا
شاهدش هستيم , مثل جنگ شهر به شهر نبود. ما خط به خط عراق را تعقيب
مي كرديم و حداكثر 6 , 7 كيلومتر فاصله بينمان بود . لذا قبل ا ز عمليات
مي شد با استفاده از نقشه و دكل , وضعيت دشمن را پيش بيني كرد.
آيا ديده باني و ادوات مكمل يكديگرند
البته بدون ديده بان و با استفاده از نقشه هم مي توان از ادوات استفاده
كرد. ولي اين آتش ها را بايد براي آتش هاي منطقه اي به كار ببريد نه براي زدن
نقطه اي خاص . مثلا بايد يك منطقه يك كيلومتر در يك كيلومتر را در نظر
بگيريد و تيراندازي كنيد. همان كاري كه عراق انجام مي داد ولي چون ما
محدوديت مهمات داشتيم مجبور بوديم كه به نحو مطلوب از آنها استفاده
كنيم .
ما براي ديده باني از دكل استفاده مي كرديم منتهي بعضي جاها نمي شد از
دكل استفاده كرد. در آبادان جرثقيلي بود كه براي تعويض لامپها در شهر
استفاده مي شد كه ما آن را به دو كيلومتري خط برديم . اين وسيله به صورت
هيدروليكي كار مي كرد. يعني با كنترلي كه دست راننده بود , حركت مي كرد. ما
ديده بان را رويش سوار كرديم و به بالا فرستاديم . به آن بالا كه رسيد ,
نيروهاي عراقي متوجه او شدند و هر چه ما سعي كرديم او را پايين بياوريم
نشد. به راننده گفتم آرام آرام به سمت عقب حركت كن . چون جرثقيل خيلي
بالا رفته بود و احتمال داشت لنگر كند و حتي ماشين چپ كند. راننده با
آرامش عجيبي , ماشين را به عقب برد و در عقب جبهه , مكانيك آورديم و
توانستيم آن برادر را پايين بياوريم . در واقع آن چيزي كه در اختيارمان بود ,
از آن به هر نحو ممكن استفاده مي كرديم . يادم هست قبل از عمليات
بيت المقدس ما در دشت بوديم . و مي دانيد كه در دشت چيزي را بدون دكل
نمي توانيد ببينيد. لذا ناچار شديم سه نفري روي شانه هاي همديگر بايستيم ,
كه يك ارتفاع دومتر ونيمي درست شد و اين ارتفاع در دشتي كه صاف بود
خيلي موثر بود و خيلي چيزها را نشان مي داد.
غنيمت هاي بدست آمده از عراق چه ميزان در كارايي و تجهيز ادوات موثر
بودند
خمپاره 60 دشمن بدون استثنا استفاده مي شد و با خمپاره 60 خودمان
فرقي نمي كرد . خمپاره هاي 82 آنها هم خوب بود اما خمپاره هاي 122
ميلي متري شان در مقايسه با خمپاره هاي 120 ميلي متري ما كه كيفيتشان
بسيار بالا بود , چندان مناسب نبودند. ولي به هرحال سلاحهايي كه ما از
عراق مي گرفتيم استفاده مي شد. از مهماتشان هم بدليل اينكه مهمات ما كم
بود , استفاده مي كرديم . نمي شود گفت كه غنيمتهاي دشمن براي ما نقش
بنيادين داشت اما به هرحال موثر بود. ما يك سهميه اي از ارتش مي گرفتيم
ولي بايد پذيرفت كه با اين غنيمتها , امكانات ما تكميل مي شد.
در عملياتهاي مشترك هماهنگي ادوات ارتش و سپاه به چه صورتي بود
نقش ارتش در زمينه آموزش سلاحهاي منحني در جنگ , واقعا موثر
بود. يعني آموزشهاي خيلي خوبي داشتند , تجربه داشتند و نسبت به ما
سلاحهايشان بيشتر بود. مثلا توپخانه و مهمات آنها بيشتر از ما بود. در
مواقعي كه ديده باني را ما به عهده مي گرفتيم همكاريشان خيلي بيشتر مي شد.
در مرحله اول عمليات بيت المقدس كه ما در كنار جاده استقرار پيدا كرديم ,
فقط يك رشته خط داشتيم كه نيروها پيش آن مستقر بودند. از رودخانه
كارون تا محل اين خط , هيچ پوشش ديگري نبود. يعني هر جنبنده اي كه وارد
اين منطقه مي شد , ديده بانهاي ارتش عراق آنها را مي ديدند و به سمت آنها
شليك مي كردند.
من به اتفاق 7 , 8 ديده بان سوار ماشين شديم و با تمام توپخانه هاي
ارتش كه در مسير بودند , هماهنگ كرديم و در نقاط مختلف ديده بانها را
مستقر كرديم كه آتش بسيار موثري اجرا شد. من مي توانم به جرات بگويم
حجم بسياري از آتش هاي عراق كاهش پيدا كرد.
در عملياتهاي آبي ـ خاكي ادوات به چه شكلي عمل مي كرد
با گذشت زمان , سازماندهي لشكرها و تيپ هاي سپاه هم تكميل تر شد به
طوري كه ما در بسياري از قايقهايمان ادوات سوار كرديم . كه درگذشته نه در
ارتش خودمان , چنين ابتكاراتي داشتيم و در ارتش هاي ديگر هم كمتر چنين
مواردي را ديده بوديم . قايقهاي ما ظرفيت محدودي داشتند و براي اينكه در
مقابل ضربات ناشي از فشار شليك ادوات مقاومت كنند , ادوات را بر روي
لاستيكها و تايرهاي خودروها سوار مي كرديم تا به دليل ارتجاعي بودن
جنس لاستيك , فشار كمتري به قايقها وارد شود.
از ديگر ابتكارات واحد ادوات در دوران جنگ بفرماييد.
خمپاره و هر نوع سلاح منحني زن كه شليك شود متقابلا دشمن هم
مي تواند جايش را پيدا كند و جواب بدهد. بهترين راهكار اين بود كه از
خمپاره هاي متحرك استفاده شود. به شرطي كه محل استقرار خمپاره محكم
باشد لذا بايد تدبيري انديشيده مي شد تا فشار شليك خمپاره را تحمل كند.
ما از اين راهكار استفاده كرديم تا خمپاره ها را متحرك كنيم .
يكي ديگر از ابتكارات ما اين بود كه چون مهمات كم داشتيم لذا سعي
كرديم از خمپاره هاي عمل نكرده استفاده كنيم . البته اين كار بسيار خطرناكي
بود. بعضي مواقع بايد ماسوره خمپاره ها را عوض مي كرديم و گاهي بايد تي ـ
ان ـ تي خمپاره ها را جابجا مي كرديم . براي مثال در قسمت آخر گلوله 106
ميلي متري يك باتري وجود دارد كه موقع خنثي كردن , اگر اتصالي كند ,
باعث انفجار مي شود.
يكي ديگر از ابتكارات اين بود كه طرحي بريزيم تا تسليحات ارتش
عراق كه در جزيره مينو مستقر بودند را نابود كنيم . براي اين كار ما نياز به
دكل داشتيم . در آنجا برقراري دكل بدليل فاصله كم ما با عراقي ها ـ كه بيشتر
از 250 متر نبود ـ كار ساده اي نبود . لذا ما يك دكل حدودا 20 متري را
بيرون از منطقه يعني در شهر آبادان ساختيم . اما براي نصب دكل در منطقه با
مشكل روبرو شديم و مترصد بوديم كه يكي از آن گردوخاكهاي محلي برپا
شود و سمتش هم به سوي دشمن باشد كه يك روز به هرحال اين اتفاق افتاد
و ما دكل را آن روز برقرار كرديم و تمام دكل را با پوشش گياهي آن منطقه
پوشانديم ولي آن موقع از آن دكل استفاده نكرديم . مي خواستيم ببينيم كه
واقعا دشمن اين دكل را ديده يا نه . چون احتمال داشت كه دشمن منتظر
باشد كه ما به بالاي دكل برويم و آن وقت كاري انجام دهد.
يك روز يكي از دوستان را سوار موتور كردم و به آنجا بردم . به ايشان
گفتم كه ما يك دكل در اين حوالي داشتيم , برويم و آن را پيدا كنيم .
مي خواستيم ببينم كه ايشان مي تواند آن را پيدا كند يا نه . يعني اگر ايشان
تشخيص نمي داد , يقين پيدا مي كرديم كه دشمن هم آن را نديده است . من
ايشان را تا پاي دكل هم بردم اما ايشان متوجه نشد. چون شما از آن دكل
چيزي به اسم آهن نمي ديديد و از پايين تا بالاي آن از درخت و پوشش
گياهي پوشيده شده بود و موقعي كه ما به بالاي دكل رفتيم تمام تاسيسات و ا
ستحكامات دشمن مشخص بود. بچه هاي ارتش را هم آنجا آورديم و يك
هماهنگي خيلي خوبي بين ارتش و سپاه انجام شد و آتشهاي خيلي موثري
را اجرا كرديم .
از شهداي برجسته واحد ادوات ياد كنيد و از آنها خاطراتي روايت فرمائيد.
از برجسته ترين شهداي ادوات , شهيد باكري هستند. شهيد شفيع زاده
هم از بدو حماسه آبادان در ادوات بودند. شهيد ناهيدي هم از بچه هاي لشكر
27 محمدرسول الله (ص ) بود كه من در عمليات بيت المقدس ايشان را ديدم .
انگار خاك از روي سرش , پايين مي ريخت و معلوم بود كه چقدر در حال كار
است . بسيار فرد آرامي بود و من نديدم كه ايشان متشنج و عصبي شود.
خودش خيلي از كارها را انجام مي داد. مجموعه بچه هاي واحد ادوات لشگر
27 , بسيار صميمي و اكثرا با سواد بودند .
از بچه هاي شاخص ديگر كه در آبادان بودند , برادري بود كه مسئول
ادوات تيپ 7 دزفول بود بنام شهيد « آخش » كه در همان عمليات
بيت المقدس به شهادت رسيد. شهيد كواري نيز از ديگر شهداي برجسته
واحد ادوات بودند.
برادر ديگري بود به نام شهيد فرزاد دستور , كه دانشجوي سال دوم
پزشكي بود. او درس را رها كرده و به جبهه آمده بود. هم تخريب چي متبحر
و هم ديده بان خوبي بود. در ايامي كه آبادان در محاصره بود , ما سعي
مي كرديم تا در حد توانمان و با مهماتي كه داريم به دشمن ضربه بزنيم .
فاصله ما تا دشمن 3 كيلومتر بود . از اين فاصله , ديده باني يك مقداري
مشكل بود ولي اين برادرها هنگام سحر به ميان ادوات سوخته اي كه در
بيابانهاي آبادان بود مي رفتند و آنجا پنهان مي شدند. به محض اينكه آفتاب
طلوع مي كرد و هوا از نظر جوي مساعد مي شد , از فاصله 1000 متري با
دشمن , گراي دشمن را به ما مي دادند و غروب كه مي شد اين بچه ها پس از ده
ساعت كار با تحمل حداقل غذا و هوايي بسيار گرم برمي گشتند.
يادم هست كه يكبار , بچه ها را ديده بودند و به سمتشان تيراندازي
مي كردند. شهيد دستور بي سيم را گرفته بود و مي گفت : مگر صداي
تيربارشان را نمي شنويد , عجله كنيد , آتش !
در پايان اگر مطلب خاصي باقي مانده است , بفرماييد
در جنگ گروههاي مختلفي بين ما بودند. معلم , كارگر , محصل و... كه
اينها آموزش مي ديدند و پس از آن كه ماموريتشان به پايان مي رسيد
برمي گشتند. ما بعد از شكست حصر آبادان , تعداد زيادي نيروي بومي و
محلي داشتيم كه يك سال آموزش ديده بودند و كاملا خبره , قبراق و
كارآزموده شده بودند. ما چند نفر از آنها را جذب كرديم كه واقعا در آن موقع
اين تعداد نيروي آماده خيلي عالي بود. يكي از برادرها كه بعدها به سمت
فرمانده گرداني رسيد , شهيد « احمد عبداللهي » بود كه ايشان جنازه اش پيدا
نشد. خودش هم به يكي از شهداي ديگر گفته بود كه جايي شهيد مي شوم كه
هيچ كس مرا پيدا نمي كند. ايشان اسمش براي حج درآمده بود و پول هم
واريز كرده بود. اما منصرف شد و پولش را پس گرفت كه چندي بعد در
عمليات عاشوراي 2 در چنگوله به شهادت رسيد .
مديريت حفظ آثار و نشر اززشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
با گذشت زمان , سازماندهي لشكرها و تيپ هاي سپاه تكميل
شد به طوري كه ما در بسياري از قايقهايمان ادوات سوار كرديم
كه در گذشته در ارتش خومان , چنين ابتكاراتي داشتيم و در
ارتش هاي ديگر هم كمتر چنين مواردي را ديده بوديم
تغييراتي كه در جبهه آبادان رخ داد خيلي شگرف بود و
دشمن يك دفعه عقب نشيني كرد و به پشت رودخانه رفت و
سمت جبهه عوض شد. با اين شكل تمام آن اطلاعات سابق ما به
هم ريخت و ما وسايلمان را برداشتيم و كوچ كرديم

|